- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۷ - شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 3, 2005
docharkhe
شكاف ميان دوخط آبي
هميشه مي گفتند خط آبي بالاي پرچم اسرائيل نماد حزب ليكود است و خط آبي پاييني نماد حزب كارگر
020427.jpg
اسرائيل جامعه اي است متشتت كه حيات خود را در بحران مي بيند
كورش علياني
اسرائيلي بودن، موقعيت بدي است. اسرائيلي بودن يعني اين كه مجبوري ميان آرمان هايت و واقع نگري، دست كم از يكي بگذري. اگر آرمان تو اشغال خانة ديگران باشد، واقعيت برهنه اين است كه نمي توان با زور سرنيزه ملتي را به بند كشيد يا از خانه شان راند.
پنجاه و هفت سال از آغاز اين اشغال بي منطق گذشته است. پنجاه و هفت سال، يك وجود خيالي كوشيده است با پول و زور و اسلحه و حاميان قدرتمندش فلسطين را پاك كند و خودش را به جاي فلسطين بنشاند و حالا بعد از همة اين سال ها ديگر نمي تواند در برابر اين همه فشار واقعيت بايستد. آرمان هاي اشغالگرانه در برابر واقعيت رنگ باخته اند، افراطي گري خريداري ندارد و اسرائيل كم و بيش به ستوه آمده است. اين چيزي است كه در رشد بي سابقة عمير پرض خودش را نشان داده است و از اين پس، گريبان اسرائيل را رها نخواهد كرد. اما در عين حال اگر اسرائيل بخواهد تسليم واقعيت شود، ناچار است موجوديت خود را انكار كند. اين جدال هويت ساختگي و واقعيت، تا كجا ادامه خواهد داشت؟
هر چند هنوز زمان زيادي از بار قبلي كه به اسرائيل پرداختيم، نگذشته است، اما اهميت موضوع هاي اين روزهاي اسرائيل، آن قدر بود كه باز هم سراغش برويم.

شارون و روزهاي پردردسر آينده
پرض در برابر پرز
020388.jpg
در اين پرونده، گاه اسم ها را به شكلي نوشته ايم كه در اصل عبري شان مي نويسند، نه با بازنويسي شكل انگليسي شان كه نقص هايي دارد. مثلا انگليسي زبان ها چون حروف ص و ض ندارند، اين دو حرف را گاه به شكل tz و گاه به شكل ts مي نويسند. چنين است كه پرض، اول peretz و بعد پرتز مي شود و بعد مجريان بي مبالات تلويزيون و راديو، آن را pertez تلفظ مي كنند.
بنابر اين از ديدن اسم هايي مثل پرض، عمير، گلعاد، شمعون، يصحق، عمري و مانند آن ها جا نخوريد. همه چيز، تحت كنترل است

اول همه  چيز با يك ترك كوچك شروع مي شود كه با زور و زحمت مي بيني اش. اما بعد كم كم همين ترك كوچك، مي شود يك شكاف بزرگ كه ممكن است يك گله ماموت تويش گم بشوند. اين را كساني كه كارتون عصر يخبندان را ديده اند، خوب مي دانند.
عمير پرض، اول قرار نبود كاري كند يا كاره اي شود. همين كه به اش اجازه داده بودند در انتخابات داخلي حزب كارگر در برابر كساني مثل شمعون پرز و ايهود باراك و بنيامين بن اليعازر عرض اندام كند، بايد خدا را شكر مي كرد. اما مدتي كه گذشت، كم كم معلوم شد رياستش در هيستادروت، بزرگ ترين اتحادية كارگري اسرائيل، برايش شانس آورده و مي گفتند حتي ممكن است در انتخابات داخلي حزب كارگر، پس از پرز، نفر دوم شود.
شگفتي هجدهم آبان ماه
باز مدتي گذشت. هجدهم آبان، روز انتخابات كه رسيد، همه از تعجب شاخ درآوردند. عمير پرض از شمعون پرز برد. اين خيلي خنده  دار بود. يك سياستمدار كاركشته مثل پرز كه قبلا نخست وزير هم بود و حتي نوبل صلح را هم همراه عرفات و رابين برده بود، حالا درست پنج روز بعد از دهمين سالگرد ترور رابين، به اين عمو سبيلوي تازه از گرد راه رسيده باخته بود. عمو سبيلو براي بردن، شعار صلح داده بود و اين ديگر خيلي خنده دار بود. انگار داشت با دهن كجي، تمام سابقة پرز را در مذاكرات صلح، ناديده مي گرفت.
در عكس ديدار پرز و پرض، شمعون پرز دارد سعي مي كند چيزهايي را با خوشرويي به عمير پرض توضيح بدهد. اما عمير اصلا به او نگاه نمي كند. شمعون پرز كت و شلوار پوشيده و كراوات زده، اما عمير پرض دو دكمة بالاي يقه اش را بازگذاشته است. رفتار تحقيركنندة يك پيروز انتخابات.
آن روز، خيلي ها اين را به حساب بدشانسي معروف پرز گذاشتند. پرز در اسرائيل به سياستمدار هميشه بازنده معروف است. اما وقتي كمتر از يك روز بعد از روشن شدن نتايج انتخابات، پرض گفت احتمالا حزب كارگر را از ائتلاف با ليكود بيرون مي كشد، ديگر قضيه كمي از شوخي فراتر بود. دولت اسرائيل هميشه يك دولت ائتلافي است، چون حزب هاي كارگر و ليكود، بيشترين كرسي ها را در كنست دارند و تعداد كرسي هاشان معمولا تقريبا با هم برابر است. بنابراين براي تشكيل كابينه مجبورند با هم ائتلاف كنند يا با حزب هايي مثل شاس ائتلاف كنند. شاس يك حزب مذهبي نه چندان سياسي است كه بزرگ ترين دغدغه اش آموزش هاي ديني در مدارس است و در پي تأمين منابع مالي براي كارهايش وارد كابينه مي شود. دولت فعلي شارون، حاصل ائتلاف ميان حزب كارگر و ليكود بود و اگر پرض حزبش را بيرون مي كشيد، دولت بي اعتبار مي شد و شارون نمي توانست به نخست وزيري ادامه دهد.
020358.jpg
پرض در ديدارش با شارون، اعلام كرد كه حزب كارگر به هيچ وجه در دولت ائتلافي نخواهد ماند و خواهان انتخابات زودرس كنست نيز هست
بحران در دفتر نخست وزير
پرض چهارشنبه انتخابات حزب كارگر را برد. احتمالا فردايش از دفتر نخست وزير، وقت ملاقات خواست. از نظر پرض، طبيعي بود كه شارون بايد به او براي دوشنبة بعد، اولين روز بعد از تعطيلات، وقت ديدار مي داد. اما دفتر شارون براي پنج شنبة بعد وقت داده بود. پرض اعلام كرد از اين بي اعتنايي، ناراحت است و به موقع، جواب اين حركت را خواهد داد. فكر نكنيد كه شوخي كرده بود يا اين انتقام را فراموش كرد. در ديدارش با شارون، اعلام كرد كه حزب كارگر به هيچ وجه در دولت ائتلافي نخواهد ماند و خواهان انتخابات زودرس كنست نيز هست. اين ديگر خيلي حرف بود.
اين تهديد واضح و جدي بود و آريل شارون، اين را خيلي خوب مي فهميد. شارون در عرصة سياست، كارش را از كشتار فلسطينيان شروع كرده بود و تا تخلية غزه پيش آمده بود. اين همه تجربه، چيز اندكي نبود. براي همين، خيلي سريع به ديدار رئيس جمهور، موسي قصاب، رفت و از او خواست هر چه زودتر كنست را منحل كند تا بتوانند انتخابات زودرس برگزار كنند. كنست هم پيش از اين كه موسي قصاب تصميمي بگيرد، خود رأي به انحلال خود داد و گره را از آن كه بود، كورتر كرد. ظاهرا قرار است حدود چهار ماه ديگر يعني احتمالا فروردين ماه، انتخابات زودرس كنست را برگزار كنند.
020406.jpg
نشان حزب كارگر اسرائيل
شارون بر سر دوراهي
حالا ديگر، شارون دو راه پيش   رو داشت. در برابر موضع راديكال حزب كارگر، موضع راديكالي بگيرد و ليكود را بيش از پيش به سمت راست ببرد و سعي كند با شعارهاي راست گرايانه در برابر عمير پرض بايستد. يا اين كه حساب خودش را از ليكود جدا كند، يك حزب ميانه رو بزند و در پي جلب رأي طبقة متوسط باشد و بكوشد در برابر هر تندروي اي در دو جناح چپ و راست بايستد. راه اول از پيش محكوم به شكست بود. اسرائيلي ها مدتي است كه ديگر به راه حل هاي راست گرايانه روي خوش نشان نمي دهند.
شارون خيلي سريع با اعلام استعفايش از حزب ليكود نشان داد راه حل دوم را برگزيده و در پي يك بازي پيچيده در برابر سياستمدار تازه از راه رسيده است. بازي پيچيده اي كه حتي ممكن است در اجرايش از كساني مانند شمعون پرز هم كمك بگيرد. در واقع، شارون حزب جديدي تأسيس كرده است كه ممكن است از پرز هم براي عضويت در آن دعوت كند. اگر پرز چنين دعوتي را بپذيرد، دو چهرة شاخص چپ و راست اسرائيل در اين حزب تازه تأسيس در كنار هم خواهند بود و اين، تحول بزرگ، عجيب و مؤثري در اسرائيل خواهد بود.
شارون نام اين حزب جديد را قديمه گذاشته است. معناي قديمه در عبري، پيشرو است. اما آيا واقعا اين حزب مي تواند پيشرو باشد؟ بحران هاي پيش روي شارون، كم نيست. شائول مفاز نپذيرفته است با او همراه شود و در ليكود مانده است. ليكودي ها روي سابقة طولاني خودشان و تازه تأسيس بودن قديمه تأكيد مي كنند. ممكن است پرز نپذيرد كه به حزب شارون بپيوندد و از همه مهم تر، پرونده هاي فساد مالي شارون و فرزندانش كه هر آن ممكن است دادستان كل اسرائيل از نو باز كند و به آن ها فشار بياورد.
020415.jpg
نشان حزب ليگود
ليكود، تكه گوشتي در دهان چهل گربه
در آن سو، ليكودي ها هم شديدا در بحران اند. يكي از مهم ترين اعضايشان كه عضو مؤسس حزب هم بوده، از اين حزب كناره گرفته است. درگيري ميان اعضا بر سر جانشيني شارون و هفت نامزد جانشيني او، از جمله شائول مفاز و سيلوان شلوم و نتانياهو بسيار جدي شده و كار به متهم كردن همديگر در مطبوعات كشيده است. شائول مفاز كه عملا همفكر شارون بوده است و تنها به اميد رسيدن به رياست ليكود همراه شارون نرفته است، نتانياهو را متهم مي كند كه با رفتارهاي شخصي خودش حزب و در پي آن جامعة اسرائيل را به سوي نابودي مي برد. نتانياهو نيز ديگران را به توطئه عليه اقتدار خودش متهم مي كند.
از سويي ديگر، گزارشي محرمانه از اتحادية اروپا به دست آمده كه گفته است سياست هاي جديد اسرائيل در مورد محصور كردن بيت المقدس شرقي، باعث به خطر انداختن روند صلح و شايستة توبيخ است. اين گزارش را انگليس تنها براي استفادة داخلي در ميان اعضا تهيه كرده بوده است و بنا نبوده نسخه اي از آن در مطبوعات منتشر شود. اما اكنون انتشار اين گزارش نيز سنگي پيش پاي ليكود و قديمه خواهد بود.
در ميان اين همه بدشانسي، انگار تنها عمير پرض است كه كبكش همچنان خروس مي خواند.

زندگي عمير پرض در نگاهي كوتاه
مزرعه دار سياستمدار
020394.jpg
عمير پرض در مزرعه اش
عمير پرض در سال 1331 در مراكش به دنيا آمده است. چهار ساله بوده كه پدر و مادرش او را به فلسطين اشغالي برده اند و چند سالي در اردوگاه زندگي كرده اند تا بالاخره جايي برايشان پيدا شود و آن جا بفرستندشان.
بيست و دو ساله بود كه رفت سربازي و فرستادندش به صحراي سينا. زخمي شد. چنان شديد كه دو سال در بيمارستان بستري بود و بعد هم تا مدت ها تنها با ويلچر اين طرف و آن طرف مي رفت. اين بستري بودن و از پا افتادگي، برايش خيلي مؤثر بود. ديدگاهش را به زندگي و روزگار، زير و رو كرد.
هنوز در ويلچرش زنداني بود كه مزرعه اي خريد و رفت پي پرورش گل و سبزي. كم كم كارش را به سير و گل رز محدود كرد و كارش گرفت. پرورش دهندة مشهور رز شد. توان بخشي هم نتيجه مي داد و حالش روز به روز بهتر مي شد. حالا ديگر وقتش بود ازدواج كند.
اگر همان روزها شهرداري نمي  آمد و بساط مزرعة سير و رز عمير را به هم نمي ريخت، شايد او هم به فكرش نمي رسيد كه مزرعه اش را ول كند و برود دنبال سياست. اما انگار تقدير چنين بود.
عمير سال ها تلاش كرد تا توانست سري توي سرها درآورد. قدم به قدم جلو رفت تا بالاخره عضو كنست شد. بعد عضو بزرگ ترين اتحادية كارگري اسرائيل، هيستادروت، شد. فعال صلح شد. عضو حزب كارگر شد و بالاخره حدود يك ماه پيش، توانست در ميان ناباوري همه، در انتخابات داخلي حزب كارگر اسرائيل، شمعون پرز را شكست دهد و رهبري حزب را به دست بگيرد.

ديدگاه هاي عمير پرض در مصاحبه با يك نشريه انگليسي چپ گرا
چه مي خواهيم؟ فساد؟
سياست در اسرائيل، مثل هيچ جاي ديگر دنيا نيست. در اسرائيل، چپ و راست قاتي شده اند. طبقه هاي پايين و كارگرها بيشتر، طرف دست راستي ها هستند تا چپي ها. براي همين هم صلح يك حرف روشنفكرانه است كه انگار كارخانه دارها ساخته اند نه كارگرها.الان حزب كارگر اسرائيل از نظر ديدگاه هاي اقتصادي اجتماعي با حزب هاي دست راستي فرقي ندارد.
اصلي ترين مسأله براي اسرائيل، صلح است. در سال 1356 مناخيم بگين يك تحول در اسرائيل ايجاد كرد. كارگرها را جدي گرفت و با رأي شان نخست وزير شد. بعد انگار اسرائيلي ها يك بليت قطار به او دادند كه برود سرزمين هاي اشغالي را تصرف كند. حالا اگر من بتوانم نخست وزير شوم و اين بليت را به من بدهند، من مي روم سمت صلح.
من راه دموكراسي اجتماعي واقعي را نشان اسرائيلي ها خواهم داد. من مي گويم به سرمايه هاي انساني، بيش از سرمايه هاي اقتصادي اهميت بدهيم. درآمد كارگرها پايين است، شكاف طبقاتي بالا. فاجعه است.
وقتي فرزندانمان را به سربازي مي فرستيم، ازشان مي خواهند به مردم فلسطين به  زور فرمان بدهند و مهارشان كنند. ازشان چيزهاي غيرممكن مي خواهند. اين شدني نيست. آن ها با روح هاي زخمي از سربازي برمي گردند. اين روي تمام جامعه اثر مي گذارد. همة جامعه به خشونت و جنايت عادت مي كند. اخلاق از جامعه مي رود. فساد و انحطاط فراگير مي شود. اين را مي خواهيم؟

شارونك ها در خدمت شارون
يك پدر و دو فرزند
020361.jpg
آريل شارون (متولد 1307) دو پسر دارد، عمري متولد 1343 و گلعاد متولد 1345 است. عمري دوره اي از پدرش و از اسرائيل كناره گرفت و در ايالات متحده زندگي كرد. اما الان به اسرائيل برگشته، همسر ندارد، سه فرزند دارد، اول عضو حزب ليكود شده بود و حالا عضو قديمه شده است. او نمايندة كنست است. در كنست، او عضو كميسيون هاي خانه، مباحث خارجي و دفاع، دادخواست عمومي، مهاجرت و جذب، و كميسيون الحاقي بودجة دفاعي است. در عين حال، جزو طرفداران محيط زيست و حفظ آثار باستاني نيز هست. به همين دليل، يك بار با يكي از طرح هاي پدرش مخالفت كرد؛ طرح شهرك آهن در نزديكي شهر باستاني تل مجدون در شمال فلسطين. به نظر عمري، اين طرح و طرح اتوبان فراگير اسرائيل، هم بقاياي تل مجدون را نابود مي كرد و هم به محيط زيست صدمه مي زد.
روابط گلعاد با پدرش برخلاف عمري، صاف و واضح بوده است. گلعاد سرپرست مزرعة شارون است. ظاهرا با سياست كاري ندارد و مثل آقازاده هاي معقول، سرش به بيزنس گرم است. البته نام مزرعه براي مجموعة كشاورزي عظيمي كه او مي گرداند، كمي خاضعانه است. چند سال پيش، بحثي در كنست درگرفت كه چرا بايد دولت، پول چند ميليون دلار تأسيسات امنيتي اين مزرعه را بدهد؟ مطبوعات و رسانه هاي اسرائيلي اي كه طرفدار شارون اند، مي كوشند گلعاد شارون را جوان و زيبا نشان بدهند. البته گلعاد مانند عمري، چاق و بدقواره نيست و در يافتن لباس هايي كه او را جوان تر نشان بدهد، ماهر است. اما بدون عينك آفتابي و از نزديك، چهره اش نه تنها زشت است، بلكه حتي همان بلاهت روستايي عمري را هم ندارد.
مدت ها گلعاد متهم بود از كسي به نام ديويد اپل رشوه گرفته و به پدرش داده است تا او به گسترش يك مجموعة تفريحي كمك كند. دادستان كل اسرائيل، مناخيم معزوز در روندي با نام اصلاحات قضايي، پروندة گلعاد را در دادگاه بست.
اما مدتي بعد كه ماجراي خروج از غزه جدي شد و معزوز با شارون مشكل پيدا كرد، پروندة سوء استفادة مالي انتخاباتي عمري را باز كرد تا بتواند در روند پيگيري پرونده، به پدرش فشار وارد كند. در نهايت، فشارها چنان زياد شد كه عمري گفت حاضر است شخصا چند تا از اتهامات، مانند شهادت دروغ و جعل اسناد را بپذيرد. اگر چنين شود، از كنست اخراجش مي كنند و ممكن است يك زندان هفت  ساله هم برايش ببُرند.

شباهت به استالين نان و آب نمي شود
عمو سبيلو
020364.jpg
يك نگاه به عكس عمير پرض بيندازيد و يك نگاه به تصوير استالين. كدام كدام است؟ خيلي شبيه هم هستند؟ ظاهرا خود عمير هم اين را فهميده كه دائم بيشتر تلاش مي كند كه شبيه استالين شود. عكس هاي دورة جواني اش را كه نگاه كني، مي بيني هميشه همين سبيلِ از بناگوش در رفته را دوست داشته، اما دست كم تا سال 1367 موهايش فرفري بوده اند، نه مثل امروز صاف. و راستش عمير پرض با موي فرفري، بيشتر شبيه لات هاي سريال هزاردستان است تا استالين. به هر حال، اين همه شباهت، گولتان نزند. راحت مي شود پرض را شناخت. به فرم گوش هردوشان مخصوصا به لالة گوش ها نگاه كنيد تا متوجه شويد. اما از حق نگذريم. مدتي بود سياستمداري نديده بوديم كه بتواند در مسابقة سبيلوها كه هر سال در سطح دنيا برگزار مي شود، شركت كند. اين يكي از متلك هايي است كه دست راستي ها و طرفداران شارون به پرض مي گويند.

ازايگال عمير تا عمير پرض
استحاله اسطوره هاي اسرائيل از تروريست دست راستي تا سياستمدار دست چپي
020424.jpg
ده سال پيش در روز سيزدهم آبان، يك اسرائيلي بيست  و پنج سالة تندرو در ميدان پادشاهان اسرائيل در تل آويو، ماشة اسلحه اش را كشيد و نخست وزير وقت اسرائيل، اسحاق رابين (يصحق ربين) را ترور كرد. رابين، تازه سخنراني اش دربارة توافق صلح اسلو را تمام كرده بود.
رابين از نظر آمار، نخست وزير خوش شانسي بوده است. او اولين نخست وزير اسرائيل بود كه در فلسطين به دنيا آمده بود، تنها نخست وزير اسرائيل است كه ترورش كرده اند و دومين نخست وزير اسرائيل است كه پيش از پايان دوره اش مرد.
اسم جوان بيست  و پنج  ساله اي كه ماشه را كشيد، ايگال عمير بود؛ راست گرا، متعصب، سرسخت. به نظرش رابين را به سزاي عملش رسانده بود. از نظر او هيچ كس حق نداشت با فلسطيني ها صلح كند. براي او فلسطيني خوب، فلسطيني مدفون بود. قاضيان اسرائيلي هم چندان با او مخالف نبودند. براي همين، به چهارده سال زندان محكومش كردند. آن سال ها عمير براي تندروهاي اسرائيل، يك اسطوره بود.
چندي پيش، وقتي شارون ديگر عزمش را جزم كرده بود كه نوار غزه را خالي كند، برادر ايگال عمير با نشريه اي در اسرائيل مصاحبه كرد و گفت: من هنوز اسلحة ايگال را دارم. اين، تهديد شارون به ترور بود. اما شارون از غزه بيرون رفت و خبري هم نشد. انگار ديگر كسي براي تندروها تره خرد نمي كند.
ايگال عمير، سي  و پنج ساله شده است. در زندان، اعتصاب غذا كرده است و مي خواهد بيايد بيرون. او ديگر اسطوره نيست. حماسه نيست. كسي او را يادش نمي آيد. اين روزها يك عمير ديگر توي بورس است؛ عمير پرض.
از نظر عمير پرض، اسرائيل بايد بفهمد كه اشغال و زورگويي، راه حل نيست. او معتقد است اشغال بيش از هر چيز براي اشغالگران، ميل به فساد و خشونت به ارمغان مي آورد و براي همين، بسيار خطرناك است. حالا ديگر چهرة عمير پرض، صفحة اول مطبوعات اسرائيل را گرفته است. او پنجاه و سه ساله است و از ايگال عمير، هجده سال بزرگ تر.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خون بازي در خانه هنرمندان
مسعودِ مايكل مور اين ها!
رويداد هفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
سه آكواريوم و دو تخت
نوزادي در رحم
استاد نوآوري در تئاتر
ورزشي
برانكوكُشون
رونالدينيو آورديم، توپ طلا رو برديم
رويداد هفته
شمارش معكوس تا شب سرنوشت
دفتر خاطرات به چه دردي مي خورد؟
آرتيست زمين هاي تنيس
به ما بخنديد لطفا!
نابغه ديوانه منچستر
اجتماعي
فرصت مانند ابر مي گذرد، پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد
زندگي
متهم رديف اول: جراحي پلاستيك
دومين رئيس روحاني
رويداد هفته
سينما
جاده اي رو به سياهي
دو يادداشت
روزها
چرا بايد حاتمي بميرد؟
يادداشتي كه نوشته نشد
رويدادها
جهان كوچك
شكاف ميان دوخط آبي
پرض در برابر پرز
مزرعه دار سياستمدار
چه مي خواهيم؟ فساد؟
يك پدر و دو فرزند
عمو سبيلو
ازايگال عمير تا عمير پرض
هنر روز
الهه زيگورات
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |