- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۷ - شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 3, 2005
docharkhe
سلام البرادعي من وجدانت بيدم!
ir.1234 به شما كمك مي كند به مديران آژانس انرژي اتمي بگوييد برنامه هاي هسته اي كشور ما صلح آميز است. شايد وجدان يكي از آن ها بيدار شد
020274.jpg
سپر انساني در مقابل تأسيسات هسته اي اصفهان.آن ها با دست هايشان زنجير ساخته اند تا زنجيرهاي آهني باز شود
موسي حسيني راوندي
اين روزها فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران، در صدر اخبار رسانه هاي گروهي جهان و بحث داغ نهادهاي بين المللي است. اما مشكل، اين جاست كه نگاه سياسي برخي كشورها به اين فعاليت هاي صلح آميز، سرعت پيشرفت اين پرونده را به حداقل ممكن رسانده است. گويا فقط صداي انفجار بمب حمايت هاي مردمي و موج سنگين خواست و ارادة ملي است كه مي تواند ساية سنگين سياست بر اين پرونده را كنار بزند و هواي ابري موجود را شفاف و آفتابي كند!
يك دو سه چهار دات آي آر (1234.ir) آمده تا آغازگر برپا شدن اين موج باشد. موجي كه شعارش اين است: هر ايراني، يك اي ميل به آژانس و حمايت از حق مسلم ايرانيان .
به اين ترتيب، هر ايراني متصل به دهكدة كوچك جهاني (اين كه از كجا خودتان را وصل مي كنيد، مهم نيست. مهم فقط همان وصل شدن است!) با مراجعه به سايت 1234.irمي تواند خواست خود مبني بر حق استفادة صلح آميز كشورش از انرژي هسته اي را براي آخرين فرد برندة جايزه صلح نوبل، يعني همان آقاي محمد البرادعي خودمان و يا ديگر مديران آژانس بين المللي انرژي اتمي بفرستد. به اين ترتيب، هر ايراني مي تواند قطره اي باشد از همان موجي كه قرار است ايجاد شود: موج عظيم الكترونيكي در حمايت از حق استفادة صلح آميز از انرژي هسته اي.
اولين پالس
ايده يا اولين پالس ايجاد چنين حركتي، برمي گردد به طرح پيشنهادي مؤسسة انتشارات امام خميني اصفهان. اين طرح به شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي اين استان مي رود و با ورود شركت Setiran به عنوان شركت پشتيبان، اين طرح در سطح استان اصفهان شروع مي شود. يك هفته بيشتر نگذشته بود كه ديديم از استان هاي ديگر هم نامه آمده كه چرا فقط اصفهان؟! و اين طوري شد كه طرح، ملي شد و به  جاي هر اصفهاني نوشتيم هر ايراني يك اي ميل به آژانس. اين ها را روح الله ملك محمدي، مدير اجرايي شركت Setiran مي گويد و ادامه مي دهد: اول فكر مي كردند كه ممكن است اين طرح شكست بخورد. براي همين در سطح استان اجرا شد. ولي بعد از يك هفته، فهميدند كه اشتباه كرده اند. وقتي ديديم اين سايت از سراسر كشور خودمان كه هيچ، از خيلي از كشورهاي اروپايي مثل آلمان، هلند، سوئد، كانادا، انگليس و حتي آمريكا و اسرائيل و خيلي كشورهاي ديگر بازديد كننده داشته، تازه فهميديم اين كار چقدر بُرد دارد. اين سايت ، طي دو هفته، يازده هزار بازديدكننده داشته!
غافلگيري در برابر شبه موج!
از خيلي جاها مي شود فهميد كه پديدآورندگان طرح مذكور به هيج وجه اين جاي كار را نمي خوانده اند و آمادگي جوابگويي به حجم استقبال كنوني را نداشته اند. مثلا وقتي وارد سايت مي شوي، از چهار آيكون پيش بيني شده براي سايت، يكي اختصاص دارد به ترجمة متون شما . وقتي وارد اين قسمت مي شويد، نوشته است: اگر نمي توانيد نامه هاي خود را به زبان انگليسي بنويسيد، متن فارسي را براي ما اي ميل كنيد تا كارشناسان ما ظرف 12 ساعت، آن را براي شما ترجمه كرده و ارسال نمايند. منظورشان از كارشناسان ما هم، بر و بچه هاي مترجمي دانشگاه اصفهان است كه وظيفة ترجمة بخشي از نامه ها بر عهدة آن هاست. ولي نشان به اين نشان كه با حجم پيش بيني نشدة ارسال نامه ها، نه تنها ديگر نمي شود 12 ساعته آن ها را ترجمه كرد كه نزديك به 1000 نامه هم مانده كه هنوز ترجمه نشده. تازه، روزانه حدود 200 نامة جديد هم به سايت ارسال مي شود كه بسياري از آن ها به فارسي است.
020277.jpg
۵ درصد از بازديدكنندگان از سيستم عامل مكينتاش استفاده كرده اند! اين نشان مي دهد كه سيستم هاي امنيتي كشورهاي غربي هم به اين سايت سر مي زنند
ir..1234 را به خاطر بسپار
با ورود به سايت، صفحه اي سفيد در برابر شما قرار مي گيرد كه ساختمان بزرگ و شيشه اي مقر آژانس و پرچم آن هم توي آن است.
ليست اي ميل ها، اهداف، ترجمة متون شما و ارسال اي ميل چهار آيكوني است كه در وسط صفحة Home Page قرار گرفته. در قسمت پايين و زير شعار قرمز رنگ هر ايراني، يك اي ميل به آژانس و حمايت از حق مسلم ايرانيان ، شش آيكون ديگر قرار دارد كه جالب ترين آن ها، بخش شركت در مسابقه و متون آماده است.
در قسمت متون آماده، گزيدة برخي از نامه هاي ارسالي قرار دارد كه مي شود همان ها را انتخاب و ارسال كرد.
اما آن هايي كه خودشان زحمت نوشتن نامه را مي كشند، مي توانند با ورود به قسمت شركت در مسابقه متن خودشان به اضافة مشخصاتشان را وارد كنند و در صورت برنده شدن در مسابقه، از جوايز نفيسي كه اشاره اي به كم و كيف آن نشده، بهرمند شوند.
ضمنا در اين سايت توصيه شده كه نامه ها فقط براي يك آدرس از مديران آژانس اي ميل نشود. بهتر است يك نامه براي تعداد زيادي از آن ها كه آدرس اي ميل شان در قسمت ليست اي ميل ها وجود دارد، ارسال شود. خدا را چه ديدي، شايد وجدان يكي از آن ها بالاخره بيدار شد!
020319.jpg
دولت حمايتي نكرده
بيشترين آمار بازديد كننده از سايت 1234، بعد از كشور خودمان، مربوط مي شود به كشور آلمان. كشوري اروپايي كه خودش يك طرف پرونده است و نمي گذارد اين قضيه ختم به خير شود. رتبة بعدي هم متعلق به هلندي هاست. البته احتمالا ايراني هاي مقيم هلند. بعد هم كانادا، انگليس و...
نكتة جالب در اين باره، بيش از صد بازديدكننده اي بوده است كه از كشور اسرائيل به اين سايت سر زده اند! ايراني هاي مقيم آمريكا هم حسابي شرمنده كرده اند و كلي به اين سايت رفت و آمد دارند. در بين كشورهاي آسيايي هم رتبة اول بيشترين بازديدكننده، متعلق به مالزيايي هاست. بعد از آن ها هم ژاپني ها و عربستاني ها قرار دارند. گويا هم ولايتي هاي ما در كشورهاي هم پيمان آسيايي ، زياد به اينترنت دسترسي ندارند و حال و حوصلة چنين كارهايي را هم ندارند!
روح الله ملك محمدي، مدير اجرايي اين طرح، آمارهاي ديگري هم به ما داده است كه تا حدودي خفن مي باشد! 90 درصد از بازديدكننده ها از سيستم عامل ويندوز، 5 درصد لينوكس و 5 درصد نيز از سيستم عامل مكينتاش كه يك سيستم عامل امنيتي است، استفاده كرده اند! اين نشان مي دهد كه سيستم هاي امنيتي كشورهاي غربي هم به اين سايت سر مي زنند.
ملك محمدي تأكيد مي كند: كليد اين حركت براي جلسة قبلي شوراي حكام (پنج شنبه هفتة گذشته) خورد و البته اين كار هم دير صورت گرفت. ولي بنا داريم اين كار را به صورت يك مبارزة تبليغاتي ادامه دهيم. وقتي آمريكايي ها مي آيند يك بازي رايانه اي مي سازند كه در آن، سربازان آمريكايي با حمله به نيروگاه نطنز، آن را نابود و گروگان هاي خود را آزاد مي كنند(!) ما چرا بايد در برابر چنين تبليغاتي ساكت باشيم؟ مي خواهيم اين حركت ملي را كه در اين سايت آغاز شده، به يك مبارزة تبليغاتي تبديل كنيم و اين فقط با امكانات يك شركت خصوصي ميسر نيست. ما انتظار داريم دولت هم در اين زمينه به ما كمك كند. كاري كه تا حالا صورت نگرفته!

آن ها از حركت هاي ملي ـ اينترنتي ايراني ها حساب مي برند
لپ تاپ در نقش تفنگ
020268.jpg
نمي  دانم آن حرف معروف دكتر ماركوس، فرمانده زاپاتيستاهاي مكزيكي را شنيده ايد يا نه. او در اوايل دهه 90 توانست براي اولين بار، مبارزه عليه دولت مكزيك را از خيابان ها به بزرگراه هاي اينترنتي بكشاند و حسابي سر و صدا كند. دكتر ماركوس در گفت وگو با روزنامه ها تنها يك جمله گفت: من لپ تاپ ا م را به تفنگ ترجيح مي دهم! حالا از آن موقع، كمي بيشتر از يك دهه مي گذرد و دهكدة كوچك جهاني، روز به روز براي چنين جنگ هايي آماده تر مي شود. به همين خاطر است كه كدخدايان اين دهكده هم بيكار ننشسته اند و براي پيروزي در اين جنگ، به فكر راه چاره اند. نمونه اش همين آمريكايي هاي هفت تيركش!
اواخر هفتة گذشته درست در آستانة جلسة شوراي حكام، بسياري از شركت هايي كه Host خود را از شركت آمريكايي CI Host گرفته بودند به مشكلات عديده اي برخورد كردند و بسياري از آن ها مسدود شدند! بسياري از سرورها نيز مسدود شده بودند يا IPهاي ايراني را باز نمي كردند.
اين بازي جديدي كه آمريكايي ها به راه انداخته اند، نشان مي دهد آن ها حسابي از حركت هاي ملي ـ اينترنتي (!) ايراني ها مي ترسند. گويا موج هاي مشابه اينچنيني، خاطرة خوبي براي آن ها نگذاشته است. ماجراي نشرية نشنال جئوگرافي خليج فارس را كه خاطرتان هست؟
020271.jpg
كاربران ايراني از سراسر دنيا، ظرف دو هفته، چنان موجي عليه اين نشريه و تعريفي كه در خصوص نام خليج فارس صورت داده بود، برپا كردند كه مسؤولان اين نشرية معتبر، ضمن عذرخواهي از درج نام خليج عربي، اقدام به اصلاح آن كردند. گمان نمي كنيم ديگر هم هوس چنين اشتباهي كنند.
گويا برخي كشورها از تكرار چنين تجربه اي در خصوص پروندة هسته اي ايران نگران اند!

گزارش اختصاصي
اين بار مراقب ها تقلب كردند
سه تا از دانشجويان يكي از دانشگاه هاي دولتي تهران درباره تقلبي كه امسال در كنكور ارشد دانشگاه  شان اتفاق افتاد، حرف هاي جالبي دارند
020241.jpg
سيستم، بي در و پيكرتر از اين حرف ها است. سال 80 توي كنكور ارشد دانشگاه  ما چند نفر داشتيم كه هم امتحان مي دادند و هم رابط بودند!
ايمان جليلي - كاوه مظاهري
قرارمان توي يك كافي شاپ حوالي ميدان ولي  عصر بود. قبلا تلفني يك چيزهايي گفته بودند. اما اين بار قرار گذاشته بوديم كه مفصل در مورد اتفاقي كه آن ها درباره  اش صحبت مي كردند، حرف بزنيم. هر سه تايشان دانشجوي يكي از دانشگاه هاي دولتي تهران بودند. مي خواستند در مورد تقلبي كه امسال در كنكور كارشناسي ارشد دانشگاه شان اتفاق افتاده، حرف بزنند. البته به شرطي كه اسم شان توي گزارش، فاش نشود. در طول دو ساعتي كه با هم حرف زديم، كلي اطلاعات در مورد چگونگي اتفاق افتادن تقلب دادند. جالب اين كه يكي از آن ها، كسي بود كه خودش در تقلب شركت داشت.
براي اين كه يك طرفه به قاضي نرفته باشيم، مي خواستيم با سازمان سنجش هم در اين باره حرف بزنيم. كلي هم زنگ زديم و هماهنگي كرديم. اما دست آخر، مسؤول روابط عمومي سازمان به اين نتيجه رسيد كه مصاحبه نكنيم، بهتر است. البته اسم و آدرس قاضي پرونده هاي تقلب در كنكورهاي سازمان سنجش را داد. ولي شايد واقعا نمي  دانست كه اين موردي كه ما از آن حرف مي زنيم، از آن موردهايي نيست كه كلي سر و صدا راه انداخته باشد و همه درباره اش بدانند. از اين مورد، كسي غير از اين بچه ها و مسؤولان دانشكده شان خبري ندارد.
قصه اين طوري شروع شد
از سه چهار روز قبل، معلوم شده بود كه من قرار است رابط جلسة كنكور بچه هاي مواد باشم. چند نفري آمدند سراغم. صحبت كرديم. گفتم اگر سؤال دست من برسد، كمك تان مي كنم.
رضا دانشجوي سال آخر مهندسي است. سال پيش، رابط جلسة كنكور كارشناسي ارشد بوده. پارسال يك عده از بچه هاي دانشكده مهندسي مواد يكي از دانشگاه هاي دولتي به سرشان مي زند كه در كنار درس خواندن براي كنكور فوق، يك برنامه ريزي درست و حسابي براي تقلب در اين امتحان هم بكنند تا شانس قبولي شان بالاتر برود. از آن  جايي كه رضا قرار بوده رابط جلسة امتحان (كسي كه سؤال را از مخزن به سالن هاي امتحان انتقال مي دهد) باشد، سراغ او مي روند. قرار و مدارشان اين مي شود كه اگر او توانست، كمك شان كند: اين جريان، يك هستة مركزي پنج شش نفره داشت. آن  ها تعيين مي كردند كه قرار است چه اتفاقي بيفتد. در كنكور كارشناسي ارشد، روال به گونه اي است كه مي شود به احتمال بالاي 50 درصد، حدس زد كه كنكور يك رشتة مشخص در كجا برگزار مي شود. او معتقد است انتخاب حوزه، يك دورة تناوب پنج ساله دارد. مثلا اگر كنكور رشته مواد، امسال در فلان دانشگاه برگزار شود، پنج سال بعد، همين دانشگاه، دوباره حوزه مواد خواهد بود. رضا ادامه مي دهد: 48 ساعت قبل از برگزاري آزمون، معلوم شد كه حوزه مواد در دانشگاه ما است. ساعت 12 ظهر روز كنكور، وقتي كارت حضور در جلسه به دستم رسيد، فهميدم كه رابط سالني هستم كه بچه هاي مواد، آن  جا قرار است امتحان بدهند. بنابراين، ديگر مشكلي نبود. فقط بايد به موقع، يك دفترچه سؤال كنكور را از سالن خارج مي كردم. آزمون از ساعت 3 بعدازظهر شروع مي شود و قرار است 4 ساعتي هم طول بكشد. رضا بعد از پخش شدن دفترچه ها متوجه مي شود كه چند نفري غيبت دارند. بنابراين، دفترچه هاي آن ها را برمي  دارد، ولي همه را به مخزن تحويل نمي دهد. يكي از دفترچه ها حدود ساعت 5/3 از پنجرة حوزه بيرون انداخته مي شود: رابط نبايد دفترچه  اي را براي خودش نگه دارد. ولي معمولا كسي توجه نمي كند. اگر كسي از بين داوطلبين غيبت كند، ما وظيفه داريم كه دفترچه و پاسخنامه اش را جمع كنيم و به مخزن تحويل بدهيم. در مورد پاسخنامه سخت گيري مي شود، ولي كسي به دفترچه هاي سؤال، زياد گير نمي دهد. البته اين موضوع، خيلي حساب و كتاب ندارد. در واقع، رضا شانس هم داشته: من از سه روز قبل، توي همان حوزه، رابط بودم. بنابراين، حدس مي زدم كه كسي دفترچه ها را كنترل نكند. اگر كنترل مي كردند، من متهم بودم!
به همين سادگي!
از حوزة امتحان تا خوابگاه، حدودا 5 دقيقه فاصله است. يك پيك، سؤال ها را به خوابگاه مي رساند. همان تيم 5 نفره كه تقلب را ترتيب داده، از قبل به يك دكتراي رياضي و يك دكتراي زبان، پول داده تا سؤال هاي اين دو رشته را برايشان حل كنند. باقي سؤال ها را هم قرار است چند تا از بچه هاي خوابگاهي حل كنند. احمد كه يكي از قديمي هاي خوابگاه است، از نزديك، جريان را ديده و اتفاقا اطلاعات كاملي هم در اين مورد دارد. او مي گويد: به دو نفري كه براي حل كردن سؤال ها آورده بودند، 300 هزار تومان پول دادند. اما بقية بچه ها كاملا مرامي كار مي كردند. سؤال ها حل شد. همزمان، 5 نفر جواب ها را كد مي كردند تا از طريق sms، به كساني كه سر جلسه هستند، منتقل شود. او در مورد نحوة انتقال جواب ها مي گويد: كد كردن سؤال ها به اين صورت بود كه توي smsها به ترتيب، چهار عدد وارد مي كردند، مثلا 4 ـ 3 ـ 2 ـ 1. عدد اول، گزينة موردنظر سؤال اول بود و به همين ترتيب، اعداد بعدي. اگر هم جواب سؤالي را نمي دانستند، به جايش صفر وارد مي كردند. بعد، چهار رقم بعدي وارد مي شد. با اين حساب، كساني كه سرجلسه بودند، فقط بايد smsها را يك جوري وارد پاسخ نامه مي كردند. از قرار معلوم، خيلي ها توي دستشويي، جواب ها را روي كاغذ نوشته اند و بعد وارد پاسخنامه كرده اند.
احمد معتقد است كه اين جريان توي دانشگاه شان به يك روال عادي تبديل شده و در واقع، همه مي دانند كه چه كار بايد بكنند: سيستم، بي در و پيكرتر از اين حرف ها است. سال 80 توي كنكور ارشد دانشگاه  ما، چند نفر داشتيم كه هم امتحان مي دادند و هم رابط بودند! آن سال، جواب ها روي كاغذ بين بچه ها پخش شد. او هم تجربة مراقب بودن را دارد، البته نه در كنكور كارشناسي ارشد: وقتي خودم مراقب شدم، تازه فهميدم چه خبر است. همان سال 80، من مراقب جلسة كنكور سراسري بودم. يك نفر آمد توي سالن و قبل از شروع امتحان، يك دفترچه سؤال را برداشت و با خودش برد. خودش را هم ناظر امتحان معرفي كرد، در حالي كه اصلا چيزي به نام ناظر وجود ندارد. احمد و رضا اصرار دارند كه اين اتفاق از حدود سال 79 براي تمام رشته هايي كه حوزه اش دانشگاه آن ها است، مي افتد؛ بي  هيچ سر و صدايي.
احمد مي گويد: مي  شود گفت كه اين رويه فقط مال امسال نيست. چون برگزاركننده هاي جلسة امتحان، دانشجو هستند و سازمان سنجش هم شناختي از بچه ها ندارد. بنابراين، قضيه هي تكرار مي شود. اگر به كسي مشكوك شوند، از دفعة بعد اجازه نمي دهند كه مراقب امتحان باشد. اگر سر جلسه هم بفهمند كه تقلب شده، چون پاي آبروي هيأت اجرايي در ميان است، نمي گذارند قضيه درز پيدا كند. اصطلاح خودماني حرف هاي احمد، مي شود ماست مالي جريان. رضا، حرف هاي دوستش را ادامه مي دهد: هيچ وقت قضيه سر و صدا نمي كرد. اما امسال، آن قدر اين تيم پنج نفره، بچه بازي درآوردند كه قضيه توي دانشكده لو رفت؛ البته بعد از امتحان. حراست و رئيس دانشكده، جريان را فهميدند. حتي من را بردند حراست. ولي قضيه را به كلي حاشا كردم.
وقتي تقلب نتيجه مي  دهد
نتايج كنكور پارسال كه اعلام شد از دو گرايش
12 نفرة مهندسي مواد، مجموعا 8 نفر، جزو آن كساني بودند كه تقلب كرده بودند. البته اين را بچه ها مي گويند. ظاهرا چند نفر از شاگرد اول هاي دانشكده كه اين اتفاق، حسابي حالشان را گرفته، به سازمان سنجش شكايت كردند. ولي كسي جوابشان را نداد. البته آن ها دليل محكمه پسندي هم نداشتند. رضا، حالا از كاري كه كرده، چندان راضي نيست. براي خودش هم دلايلي دارد: درست است كه سيستم پذيرش دانشجو توي مملكت ما سيستم مناسبي نيست. ولي احساس مي كنم خيلي از اين هايي كه با تقلب قبول شدند، ظرفيت فوق ليسانس خواندن ندارند. براي همين، حس مي كنم كه كارمان اشتباه بوده. اگر ارزش اش را داشتند، اين كارمان را مي گذاشتم به حساب يكي از همان بي عدالتي هايي كه هر روز توي دنيا مي شود. ولي الان...
چرا ما تقلب نكنيم؟
رضا و احمد، يك دوست دارند كه تا حالا ساكت مانده است. جواد، همان كسي است كه دوستانش را راضي كرده كه قضيه را براي ما توضيح بدهند. او هم مثل رضا، سال آخر مهندسي است و خودش امسال قرار است كنكور بدهد. جواد حرف هاي جالبي در اين مورد دارد: ببينيد! وقتي رابط ها و مراقبين جلسة امتحان، همين بچه هاي دانشكده هستند، خيلي طبيعي است كه چنين اتفاقاتي هم بيفتد. بالاخره بچه ها چهار پنج سال كنار هم درس خوانده اند. رضا وسط حرف هاي دوستش مي پرد: وقتي مي بيني ملت پول مي  دهند و مي روند كلاس كنكور و قبول هم مي شوند، تو هم زور مي زني يك جوري خودت را آن وسط، جا كني. جواد حرف هايش را ادامه مي  دهد: وقتي توي دانشگاه، شايعه بشود كه سر هر امتحان، تقلب مي شود، همه مي گويند حالا كه اين طوري است، چرا ما نكنيم؟ بار اول، احتمال موفق نشدن زياد است، چون همه مي ترسند. ولي هر چه تعداد تقلب ها بيشتر شود، ريسك قضيه براي بچه ها پايين تر مي آيد و بيشتر انجامش مي دهند. او كلي راه حل هم براي خودش دارد: تقلب هميشه هست. ولي اين كه سيستم، آن قدر بي در و پيكر باشد كه بچه ها فلّه اي تقلب كنند كه نمي شود. سازمان سنجش نبايد كنكور را جايي بگيرد كه بچه ها بومي  آن جا هستند. اصلا بايد كنكور را توي دانشگاه هاي غيرفني برگزار كنند. راه حل، راحت تر اين است كه بچه  ها را مراقب نكنند. باز هم رضا، حرف هاي جواد را نيمه تمام مي  گذارد: مراقبت از آزمون را به بچه ها مي دهند تا خداي نكرده، يك وقت به كارمندهاي دانشگاه، اضافه كار ندهند. به هر كدام از ماها براي هر نوبت امتحان، 5 هزار تومان مي  دهند با ناهار. البته در 99 درصد موارد، ناهار را دودر مي كنند و نمي  دهند.
۴۰ درصد از آن 5 تومان را هم به عنوان ماليات كم مي كنند. و باز هم جواد، حرف هاي نيمه كاره اش را ادامه مي دهد: تقلب هاي دسته جمعي توي كنكور ارشد، خيلي زياد شده. سازمان سنجش در تمام مراحل كنكور، سخت گيري مي كند. اما آخرين روز، وا مي  دهد و همه چيز را خراب مي كند. آن  هايي هم كه حقشان خورده مي شود، بچه درس خوان هاي بي پول هستند.
يك پايان، بدون نتيجه گيري
حرف هاي جواد، اين بار تمام شده. بنابراين، احمد شروع مي كند. او آمار چند جاي ديگر را هم دارد: اين  جا يك جاي بزرگ است و باز هم تقلب كردن تويش سخت است. توي شهرستان ها كار خيلي راحت تر است. آن جا جمعيت كمتر است و مراقب ها هم معمولا آشنا هستند و سخت گيري هم كمتر است. بنابراين، تقلب هم رايج تر. او اطلاعات جالبي از بقية رشته ها دارد. از كجا آورده؟ معلوم نيست: معمولا توي بخش عملي رشته هاي هنر هم خيلي تقلب مي شود. آن جا بين دانشگاه ها كل كل زياد است. بنابراين، استادهاي مصحح، خيلي هواي بچه هاي دانشگاه شان را دارند. مثلا توي امتحان عملي هنر پارسال، بچه هاي يك دانشگاه، مدل و ماكت براي كارشان تحويل داده اند. اين ممكن نيست مگر اين كه از قبل، سؤال ها را بدانند.
اين سه نفر، تصميم دارند آن قدر قضيه را بزرگ كنند تا بالاخره يك نفر پيدا شود كه فكري به حال اين موضوع بكند.
قبل از اين كه با همديگر خداحافظي كنيم، جواد حرف  خوبي مي زند: براي خلاف كردن، هميشه راه هست. براي درست كردن، يك راه بيشتر نيست.

چه جوري مي شه مراقب شد؟
توي هر دانشگاه، يك نفر با سمت مسؤول امتحانات در ادارة آموزش حضور دارد كه در واقع، نمايندة سازمان سنجش در آن دانشگاه به حساب مي آيد. تمام امتحاناتي هم كه از سوي سازمان سنجش در دانشگاه برگزار مي شود، زير نظر اين شخص انجام مي شود. اين شخص، وظيفة تأمين مراقبين امتحانات را دارد. روية انتخاب مراقب در امتحانات كنكور، معمولا در همة دانشگاه ها به يك شكل است، هر چند كه هميشه ثابت نيست.
روال به اين ترتيب است كه دانشگاه چند روز قبل از كنكور، از طريق اطلاعيه از دانشجويان و كارمندان علاقه مند دعوت مي كند. كساني كه دوست دارند مراقب كنكور باشند، ثبت نام مي  كنند و بعد، اسامي نفرات اعلام مي شود. موقع ثبت نام، از شما كارت دانشجويي مي گيرند. اما هر كسي كه براي گرفتن كارت آزمون شما برود، كارتتان را به او مي دهند. (البته باز هم معمولا) اين كارت، عكس ندارد. بنابراين، شما مي توانيد هر كسي را به جاي خودتان به عنوان مراقب، سر جلسه بفرستيد. خيلي وقت ها اتفاق مي افتد كه بچه ها به خاطر پولي كه بابت مراقب بودنشان مي گيرند، جايشان را با كساني كه بيشتر به اين پول احتياج دارند، عوض مي كنند.
توي هر حوزه، علاوه بر حضور حداقل يك مراقب براي هر سالن، به تعداد سالن هاي امتحان، رابط وجود دارد. وظيفة رابط ها، انتقال دفترچة سؤالات و پاسخنامه ها به مراقبين براي پخش كردن بين داوطلبين است.
پس از امتحان هم كارشان جمع كردن آن ها و تحويل دادن مجدد به مخزن است.
علاوه بر اين توي هر حوزه، نگهبان و رئيس حوزه و يك نماينده از حراست دانشگاه هم حضور دارند. اين نماينده، هراز گاهي به سالن هاي محل برگزاري آزمون، سر مي زند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خون بازي در خانه هنرمندان
مسعودِ مايكل مور اين ها!
رويداد هفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
سه آكواريوم و دو تخت
نوزادي در رحم
استاد نوآوري در تئاتر
ورزشي
برانكوكُشون
رونالدينيو آورديم، توپ طلا رو برديم
رويداد هفته
شمارش معكوس تا شب سرنوشت
دفتر خاطرات به چه دردي مي خورد؟
آرتيست زمين هاي تنيس
به ما بخنديد لطفا!
نابغه ديوانه منچستر
اجتماعي
فرصت مانند ابر مي گذرد، پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد
زندگي
متهم رديف اول: جراحي پلاستيك
دومين رئيس روحاني
رويداد هفته
سينما
جاده اي رو به سياهي
دو يادداشت
روزها
چرا بايد حاتمي بميرد؟
يادداشتي كه نوشته نشد
رويدادها
جهان كوچك
شكاف ميان دوخط آبي
پرض در برابر پرز
مزرعه دار سياستمدار
چه مي خواهيم؟ فساد؟
يك پدر و دو فرزند
عمو سبيلو
ازايگال عمير تا عمير پرض
هنر روز
الهه زيگورات
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |