- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۷ - شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 3, 2005
docharkhe
سه آكواريوم و دو تخت
تئاتر در ميان ابرها اميررضا كوهستاني رابه معروف ترين چهرة بين المللي تئاتر ايران تبديل كرد
020403.jpg
يك دختر، يك پسر و يك ميز بلند. كافي است كلمة تئاتر به اين ها اضافه شود و اين را هم بداني كه اين دختر و پسر در بيشتر زمان نمايش، روبه روي هم نشسته اند و فقط حرف مي زنند. پيش خودت مي گويي از آن تئاترهاي كسل كننده و خواب آور است. ولي اميررضا كوهستاني با همين چيزها تئاتري را به نام رقص روي ليوان ها روي صحنه برد كه از اول تا آخر، تماشاگر را همراه خود مي كشاند. اين تئاتر در كشورهاي مختلف روي صحنه رفت و در همه جا هم با استقبال روبه رو شد. كار بعدي كوهستاني تجربه هاي اخير ، البته به خوبي رقص روي ليوان ها نبود. ولي در ميان ابرها موفقيت هاي كوهستاني را تكميل كرد. اين كار، پيش از آن كه در تهران تنها دو هفته روي صحنه برود، در خيلي از شهرهاي اروپايي اجرا شد و با نظرات مثبت منتقدان نشريه هاي معتبري چون گاردين و لوموند روبه رو شد. ديگر اين جوان شيرازي به معروف ترين چهرة بين المللي تئاتر ايران بدل شده بود. اجراي در ميان ابرها در تهران، بهترين زمان براي رفتن به سراغ اميررضا كوهستاني بود. خيلي دوست داشتيم اين مطالب هنگامي چاپ مي شد كه اين تئاتر در حال اجرا بود و مي توانستيد در ميان ابرها را ببينيد. ولي اين قدر مدت اجراي اين تئاتر، كوتاه بود كه خيلي از علاقه مندان جدي تئاتر هم موفق به تماشاي آن نشدند.
احسان عمادي - احسان لطفي
آخر نمايش در ميان ابرها است و ما پي اميررضا كوهستاني هستيم تا با او قرار مصاحبه بگذاريم. اما خودمان هم نمي دانيم دنبال چه چهره اي بايد بگرديم! علتش هم ساده است: طي اين سال ها، مطبوعات داخلي، چندان به كارگردان موفق و جوان تئاتر كشورمان كه نمايش هايش را در فرانسه، آلمان، اتريش، روسيه، بلژيك، برزيل و... اجرا كرده و معروف ترين چهرة بين المللي تئاتر ايران به حساب مي آيد، نپرداخته اند. تقريبا هيچ عكسي هم از او منتشر نكرده اند. اما وقتي بالاخره با پرس و جو پيدايش مي كنيم، خيلي ساده و راحت با ما برخورد مي كند و قرار مصاحبه را هم بي هيچ اما و اگري مي پذيرد. محل مصاحبه، سالن قشقايي است. همان كه چند روز قبل از شروع اجرا، ديوارش فرو ريخت و گروه تئاتر مهر (يا همان شيراز) سه تا از اجراهايش را به خاطر اين موضوع، از دست داد. الان ساعت چهار بعدازظهر است. دو ساعت قبل از شروع نمايش. داخل سه تا آكواريوم روي سن، هيتر گذاشته اند تا وقتي بازيگران نمايش (حسن معجوني و باران كوثري) توي آب مي روند، خيلي سردشان نشود. دو تا از آكواريوم ها كنار سن هستند و سومي كه بزرگ تر است، وسط صحنه قرار دارد.
به اين سادگي ها نيست
ايمور (حسن معجوني) مي خواهد قاچاقي از مرز فرار كند و به انگليس پيش دوستش برود. اما در مرز بوسني و كرواسي، خانواده اش را از دست مي دهد و همان جا ماندگار مي شود. آن جا با زني ايراني (باران كوثري) آشنا مي شود كه فكر مي كند بر اثر معجز ه اي به تنهايي باردار شده. اين زن مي خواهد به جايي در اروپاي متحد برود، فرزندش را به دنيا بياورد و براي او و خودش اقامت بگيرد. ايمور و زن با هم تا فرانسه همسفر مي شوند. زن، نوزاد نارسش را كه به دنيا مي آورد، مي فهمد كه...
لابد داريد فكر مي كنيد كه چطور خارجي ها چنين قصه اي را اين قدر تحويل گرفته اند و نقدهاي خفني در تعريف از آن نوشته اند. نكته اين جاست كه اولا قصة در ميان ابرها به اين سادگي هم نيست. در ميان ابرها يك داستان چندلايه و عميق دارد كه تعريف كردنش خيلي سخت است و تأويل هاي متفاوتي هم مي شود از آن كرد. هنر بزرگ كوهستاني، اين بوده كه هيچ گاه اين مفاهيم دروني نمايش را به سطح كار نياورده و فقط در حد اشاره هاي كوتاه و گذرا و هوشمندانه به آن ها پرداخته است تا تماشاگر را درگير خود كند.
خودش در اين مورد مي گويد: نمايش من، در مورد موقعيت انسان معاصر است كه مذهب و سياست، جزئي از زندگي اش محسوب مي شود. اما بر اين چيزها تأكيدي ندارم. دوست ندارم چيزهايي را كه همه مي دانند، تكرار كنم.
020391.jpg
اميررضا كوهستاني معروف ترين چهره تئاتر ايران در دنيا به حساب مي آيد، ولي نه قيافة خفن و به اصطلاح، هنري براي خودش درست كرده، نه اهل كلاس گذاشتن و تحويل نگرفتن است . خيلي هم روي ايراني بودن خودش تاكيد دارد: نمايشنامه هاي من هميشه ايراني بوده اند و كسي نمي تواند به كارهاي من، برچسب ساخته شدن براي خارجي ها را بزند. آن قدري كه نمايش من را اين جا مي فهمند، آن جا نمي فهمند. من فكر مي كنم كه مخاطب ام توي ايران است.
آكواريوم ها
ثانيا نمايشنامة كوهستاني، موقع اجرا به يك كار فوق العاده بدل شده است. لحن سرد و سياه و به دور از احساسات غليظ بازيگران نمايش، فضاي اثر را در مرز اسطوره و واقعيت نگه مي دارد. در عين حال، كارگردان با استفاده از عناصر ساده و موجز صحنة نمايش (سه تا آكواريوم و دو تا تخت) به علاوة نور، فضاهاي كاملا متفاوتي را از رحم مادر و رودخانة قره قاج تا كوهستان هاي كرواسي و ساحل درياي مانش به وجود آورده است. از طرف ديگر، چون ريتم نمايش، نسبتا كشدار و خسته كننده است و طنز آشكاري ندارد و از هرگونه بزرگ نمايي به شدت پرهيز شده، كارگردان سعي كرده با ايجاد موقعيت هاي غريب و چشم نواز بصري، جذابيت كار را بيشتر كند و به قولي، تماشاچي را توي سالن بنشاند.
توي در ميان ابرها، مي خواستم با چيزهاي تازه اي كار كنم كه قبلا تجربه اش را نداشتم. مثلا من هيچ وقت در نمايش هايم نور نداشتم. فقط يك نور ساده بود براي روشن كردن صحنه. اما اين جا، به خاطر تعدد مكان ها، بايد از نور استفاده مي كردم. يا تا به حال مونولوگ ننوشته بودم. اين جا خيلي از صحبت هاي بازيگران، رو به تماشاچي هاست. در عين حال، چون در نمايش، سكوت زياد است و اصطلاحا وقت پرت زياد داريم، مجبور بودم براي خسته نشدن تماشاچي، از ميزانسن هاي متفاوت، مكان هاي مختلف، آكواريوم ها و... استفاده كنم. هميشه سعي مي كنم از عناصر نمايش در چند وجه بهره ببرم. از عنصري استفاده كنم كه هم زيبايي بصري داشته باشد، هم به مضمون كارم بخورد و هم بتوانم روايت را بارش كنم.
مهندس تئاتري
اما اين اميررضا كوهستاني با اين همه توانايي و هوشمندي در خلق چنين اثري، اصلا آدم غيرمتعارف و غيرعادي اي نيست. نه قيافة خفن و به اصطلاح، هنري براي خودش درست كرده، نه اهل كلاس گذاشتن و تحويل نگرفتن است. طوري صحبت مي كند كه انگار مدت هاست با هم دوست هستيد: خرداد ?? در شيراز به دنيا آمدم. ليسانس مهندسي صنايع از دانشگاه شيراز دارم. براي اين، وارد كار فرهنگي شدم كه كار ديگري بلد نبودم! تا نوزده بيست سالگي، هيچ ارتباطي با تئاتر نداشتم. بعد ضمن يك دورة كوتاه مدت فعاليت در انجمن سينماي جوان، با بچه هاي گروه تئاتر مهر آشنا شدم. يك دورة كارگاهي بازيگري 6 ماهه ديدم. بعدش چون ديدم استعدادش را ندارم، برگشتم به علاقة اصلي ام نوشتن. نوشتن هميشه براي من پروسة خسته كننده و كندي است. براي همين دلم نمي آيد متن را بدهم كس ديگري كارگرداني كند و خودم مجبور به اين كار مي شوم. در واقع بهتر است بگويم من مرتكب كارهايم مي شوم!
اولين نمايش كوهستاني، رقص روي ليوان ها بود. خودش متن را نوشته بود. در شيراز بازبيني و اجرا شد. بعد رفت به جشنوارة استاني. آن جا براي جشنوارة منطقه اي انتخاب شد و آخرش سر از جشنوارة فجر درآورد. خودش اعتقاد دارد كه اين پروسه، اتفاق خيلي عادي و روتيني است و همة بچه هاي شهرستاني مي توانند با طي كردن آن، كارشان را به جشنوارة فجر برسانند. به هر حال، در اجراي رقص روي ليوان ها در جشنوارة فجر بود كه يك گروه خارجي، كار را ديدند و از آن خوششان  آمد و از كوهستاني براي اجرا در كشورشان دعوت  كردند.
020397.jpg
020400.jpg
عكس ها :رضا معطريان
كارگردان با استفاده از سه تا آكواريوم و دو تا تخت به علاوة نور، فضاهاي كاملا متفاوتي را از رحم مادر تا ساحل درياي مانش به وجود آورده است

خارجي ها
اين ماجراي اجراهاي خارجي، كاملا تصادفي بود. معلوم است كه كسي در شيراز، نمي تواند با خارجي ها ارتباطي داشته باشد! اما اين كه چرا به من پيله كردند، سؤالي است كه من خودم هم دارم. دلم مي خواهد به يكي ديگر پيله كنند كه ديگر جواب اين سؤال را ندهم. چون به نظرم، كارهاي من تمام مشخصات لازم براي دعوت نشدن به خارج را دارد!
اولين اجراي خارجي كوهستاني، سه سال پيش در آلمان بود. خودش مي گويد موقع نمايش، احساس خاصي نداشته و اجراي خارجي، برايش بيشتر يك جور انجام وظيفه است: هيچ وقت لذتي كه از اجراي داخلي مي برم، از اجراي خارجي نمي برم. در يكي از اجراهاي ارديبهشت پارسال، رقص روي ليوان ها در بلژيك با استقبال زيادي مواجه شد. مدير فستيوال، تمايل خودش را براي تهيه كنندگي نمايش بعدي كوهستاني اعلام كرد. به آن ها گفتم من برنامه اي براي كار جديد ندارم. گفتند هرچه باشد، حاضريم. من از دو سه سال پيش، ايده اي توي ذهنم بود كه مي خواستم نمايشي دربارة مهاجرت كار كنم. به آن ها گفتم يك طرحي دربارة مهاجرت دارم. بي اين كه چيزي بدانند، گفتند باشد. همين خوب است.
ايراني ايراني
اما كوهستاني در عرصة هنر داخلي، هيچ وقت به اين اندازه مورد توجه قرار نگرفته است. آيا خودش از اين موضوع، دلخور نيست؟
نه.در واقع، ديگر عادت كرده ام. اما خوشحال ام كه اين موضوع، جهت كارم را عوض نكرده است. نمايشنامه هاي من هميشه ايراني بوده اند و كسي نمي تواند به كارهاي من، برچسب ساخته شدن براي خارجي ها را بزند. آن قدري كه نمايش من را اين جا مي فهمند، آن جا نمي فهمند. من فكر مي كنم كه مخاطب ام توي ايران است.

سه تصوير از نمايش
نوزادي در رحم
صحنة نمايش: اين جا سه آكواريوم بزرگ پر از آب است، يكي جلوي صحنه و دوتاي ديگر در طرفين؛ چپ و راست. يكي شان نمايندة رودخانه قره قاج و يكي رحم مادر و ديگري... گاهي اوقات، صحنة نمايش، نمايندة خاك ايران است و گاهي خاك كرواسي و در نهايت، ساحل درياي مانش. فقط به واسطة نورهاي موضعي كه از سقف مي تابد و هر از چندگاه، قسمتي از صحنه را روشن مي كند و حركت بازيگرها و دو سه تخت كه مدام در صحنه جا به جا مي شود، اين مكان هاي مختلف روي صحنه شكل مي گيرند.
رحم مادر: زانوهايش را جلوي سينه اش آورده و دو دستش را دور پاهايش حلقه كرده. سرش را ميان زانوهايش گذاشته. او جمع شده است، شايد هم هنوز باز نشده است. او درون يك آكواريوم پر از آب، درست وسط صحنه است. نور قرمز يا شايد هم قهوه اي، رويش افتاده. تصوير آشنايي است. او نوزادي است درون رحم مادرش.
تخت ها: دو تخت در صحنه مدام جابه جا مي شوند. وقتي جلوي صحنه روبه روي هم قرار مي گيرند، نقش صندلي هاي كوپة قطار را بازي مي كنند. وقتي روي هم قرار مي گيرند، نقش تخت خواب را بازي مي كنند و وقتي پشت ايمور قرار مي گيرند، بيشتر شبيه برانكاردي مي شوند براي يك زن باردار و بدحال.

گزيده اي از نقدهاي منتشر شده در مطبوعات معتبر خارجي
استاد نوآوري در تئاتر
در ميان ابرها را مردم بلژيك، فرانسه، اتريش، ايتاليا، انگلستان و سوئيس، اوايل امسال و چند ماه قبل از تهراني ها ديدند. اين ها گزيده اي از نقدهايي است كه همزمان با اين اجراها در نشريات و سايت هاي اروپايي نوشته شد.
مايكل بيلينگتون(گاردين):من تظاهر نمي كنم كه اين نمايش ايراني را به طور كامل درك كرده ام. دليل اين امر، ساختار حيرت انگيز آن است، نه زبان فارسي اش. چشمگيرترين ويژگي نمايش، چيزهايي است كه كوهستاني، ناگفته مي گذارد.
راشل هالي برتون(تايم اوت): در اين نمايش، صحنه هايي رئاليستي جادويي با جزئيات واقع گرايانة سفر اديسه وار دو پناهندة ايراني، تلفيق شده اند. كوهستاني در ابتدا مي خواسته فيلمساز شود، اما استفادة شاعرانه اش از آب در اين نمايش، به همگان ثابت كرده كه او استاد نوآوري در تئاتر است.
بريژيت سالينو(لوموند):داستان دراماتيك و جهانشمول مرد و زني در راه بندر كاله. از ميان افسانه هاي پارسي و اخبار روزمرة پناهندگان. اميررضا كوهستاني، تبعيد بي پايان تاريخ را با واژه هايي اندك، روايت مي كند. اما اين كلمات چون وزش باد در گندم زار فيلم زندگي و ديگر هيچ عباس كيارستمي، ما را به دورها مي برند. آن ها همان قدر وامدار افسانه هاي پارسي هستند كه قصه هايي امروزي. و همان قدر به كوچ نشينان كوه هاي ايران، مديون هستند كه به مهاجران غيرقانوني تپه هاي بوسني.
ديويد سانسون(سايت هنرهاي زنده): رحم، رودخانه، دريا؛ عنصر مايع در آخرين نمايش اميررضا كوهستاني، حضوري پررنگ دارد. آب جز در زمان جاري شدن، زنده نيست. بنابراين، حضورش بستري موقت در زميني كه از آن مي گذرد، مي سازد.استعاره اي كه كوهستاني براي به تصوير كشيدن غربت دو ايراني انتخاب مي كند، واقعيتي است كه مانند لباسي خيس به پوست مي چسبد و جدا نمي شود.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خون بازي در خانه هنرمندان
مسعودِ مايكل مور اين ها!
رويداد هفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
سه آكواريوم و دو تخت
نوزادي در رحم
استاد نوآوري در تئاتر
ورزشي
برانكوكُشون
رونالدينيو آورديم، توپ طلا رو برديم
رويداد هفته
شمارش معكوس تا شب سرنوشت
دفتر خاطرات به چه دردي مي خورد؟
آرتيست زمين هاي تنيس
به ما بخنديد لطفا!
نابغه ديوانه منچستر
اجتماعي
فرصت مانند ابر مي گذرد، پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد
زندگي
متهم رديف اول: جراحي پلاستيك
دومين رئيس روحاني
رويداد هفته
سينما
جاده اي رو به سياهي
دو يادداشت
روزها
چرا بايد حاتمي بميرد؟
يادداشتي كه نوشته نشد
رويدادها
جهان كوچك
شكاف ميان دوخط آبي
پرض در برابر پرز
مزرعه دار سياستمدار
چه مي خواهيم؟ فساد؟
يك پدر و دو فرزند
عمو سبيلو
ازايگال عمير تا عمير پرض
هنر روز
الهه زيگورات
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |