- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۷ - شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 3, 2005
docharkhe
جاده اي رو به سياهي
كارگردان گلنار و فيلم نامه نويس من ترانه... پس از سال ها فيلم نساختن با كافه ترانزيت به دنياي تلخ بزرگسالي بازگشته است
020466.jpg
از يك زن دست تنها و غريب (ريحان ـ فرشته صدرعرفايي) بعد از مرگ شوهرش چه كاري برمي آيد، غير از اين كه به قهوه خانة شوهرش سر و سامان بدهد و باقي عمرش را با ادامة كار شوهرش بگذراند؟
حالا كه اين وسط، يك برادر شوهر سمج و اعصاب خردكن (آقا ناصر ـ پرويز پرستويي) پيدا شود كه (با وجود متأهل بودن) بخواهد به خاطر سنت و  آبرو و اين حرف ها، اين زن را به زور به عقد خودش در بياورد، تكليف اين زن چه مي شود؟! اگر زن بخواهد رو پاي خودش بايستد، اگر بخواهد آقاي خودش باشد، اگر نخواهد هووي كسي بشود، چي؟ خدا نكند در اين گير و دار، كار زن بگيرد و قهوه خانه اش يك كافه ترانزيت اسمي بشود و كلي مشتري پر و پا قرص پيدا كند. مگر ديگر ناصر آقا آرام مي گيرد؟ هر كاري مي كند تا ريحان را از پا در بياورد و زمين بزندش. مخصوصا اين كه تازگي ها به گوشش رسيده يك مرد يوناني (زاخاريو) عاشق او شده.
اين ها داستان كافه ترانزيت است. هفتمين فيلم كامبوزيا پرتوي كه بيشتر به عنوان فيلم نامه نويس مي شناسيم اش. آدمي كه من ترانه پانزده سال دارم را نوشته و يكي از نوستالژيك ترين فيلم هاي زندگي مان يعني گلنار را ساخته است. پارسال در جشنواره كافه ترانزيت را هم مثل خيلي دور، خيلي نزديك كلي تحويل گرفتند. الان هم اين فيلم با وجود رقيب هاي گيشه اي امين حيايي  داري مثل آكواريوم و عروس فراري ، فروش خوبي دارد.

سعيد قطبي زاده
كامبوزيا پرتوي، يكي از فعال ترين فيلمسازان سينماي كودك و نوجوان بود. در دهه 60، فيلم هاي ماهي و گلنار او، آثار شاخصي در اين سينما به شمار مي روند. همان زمان، در حالي كه فيلم مي ساخت، فيلم نامه هاي زيادي هم مي نوشت. يكي از فيلم نامه هايش را داريوش مهرجويي ساخت (شيرك) و يكي ديگر را مسعود كيميايي (گروهبان). در دهه 70 وقتي سينماي كودك از رونق افتاد، دو فيلم او قرباني شد. اولي كه افسانة دو خواهر نام داشت، در شرايط بدي روي پرده رفت و دومي به نام ننه لا لا و فرزندانش تا حالا اكران نشده است. بعد از اين فيلم، پرتوي به فيلم نامه نويسي رو آورد. در اين سال ها او آثار مطرحي را ارائه داد. از جمله زماني براي مستي اسب ها ، من ترانه پانزده سال دارم و دايره كه يا آن ها را خودش نوشت، يا در نوشتن آن ها مشاركت داشت. اين روند تا ساخته شدن كافه ترانزيت ادامه پيدا كرد.
020442.jpg
با يك قصة جذاب و سرگرم كننده طرف  ايم كه جزئيات خوبي دارد مثل فيلم نامة پركشش و دقيق ترانه
اگر راوي ها نبودند
كافه ترانزيت در جشنوارة فجر و جشن  خانه سينما، به خاطر فيلم نامه اش تحسين شد. از دو زاويه مي شود به اين فيلم نامه نگاه كرد. اول، نحوة روايت قصة اصلي و دوم، ساختار فيلم نامه و نحوة چيدن صحنه ها، و زمان بندي. از نگاه اول، ما با يك قصة جذاب و سرگرم كننده طرف  ايم كه جزئيات خوبي دارد و آن قدر خوب پرورش پيدا كرده كه مي تواند پس از پايان هم ادامه پيدا كند؛ درست مثل فيلم نامة پركشش و دقيق ترانه . اما مشكل فيلم نامه در نگاه دوم برجسته مي شود. در حاشيه قصة اصلي، صحنه هايي وجود دارند كه تمركز تماشاگر را بيخودي به هم مي زنند. مثلا هيچ دليلي وجود ندارد كه قصة ريحان (زني كه پس از مرگ شوهرش، با سنت ها درمي افتد) در گذشته روايت شود و ما قصة او را از زبان زاكاريو (رانندة يوناني) و اسويتا (دختر  آواره) بشنويم. به اين ترتيب، معلوم نيست كه ماجرا را اين دو نفر تعريف مي كنند يا داناي كل. مهم ترين لطمه اي كه اين موضوع به فيلم مي زند، اين است كه تأثير قصه را كم رنگ مي كند. زاكاريو و اسويتا، اگر راوي نبودند و همان دو شخصيت مهم در كنار قصة ريحان مي ماندند، خيلي بهتر بود.
020445.jpg
آدم هاي عادي
فيلم سه بازيگر حرفه اي دارد: فرشته صدرعرفايي (ريحان)، پرويز پرستويي (ناصر) و اسماعيل سلطانيان (اوجان)، باقي، يا بازيگران تئاتر آذربايجان هستند يا نابازيگر. حفظ تعادل ميان اين دو گروه، يكي از امتيازهاي پرتوي به عنوان كارگردان است. از پرستويي پس از بيد مجنون ، نقشي را مي بينيم كه به منفي نزديك است. در حالي كه ناصر، عامل اصلي در به دري و شرايط نا به سامان ريحان است، اما هيچ وقت به طور كامل از او بدمان نمي آيد. تلاش پرستويي در يادگيري شيوة بيان مردم آن منطقه (خوي، از توابع اروميه)، و بازي كنترل شده اش در موقعيت هاي اصلي فيلم (حفظ دوگانگي شخصيت ناصر) قابل تحسين است. اما بازي اش چندان چشمگير و شاخص نيست كه در حافظه ها باقي بماند. ولي فرشته صدرعرفايي، مثل فيلم هاي قبلي اش با تسلط و اقتدار ظاهر مي شود. كافه ترانزيت اولين فيلمي است كه صدرعرفايي در آن، ايفا گر نقش اصلي است. نكتة مهم دربارة نقش او اين است كه برخلاف ناصر، هيچ پيچيدگي دروني اي ندارد و تا حدودي، تك بعدي است. يعني از ابتدا تا انتهاي فيلم، ريحان روحية سركش و نا آرام خودش را حفظ مي كند و تغييري در شخصيت اش ديده نمي شود. خيلي ها به درستي معتقدند كه فرشته صدر عرفايي، انتخاب مناسبي براي نقش ريحان نبوده. اما بازي او آن قدر جلب توجه كرد كه هم در جشنوارة فجر تحسين شد و هم در جشن  خانه سينما. شايد مهم ترين ويژگي بازي پرستويي، صدرعرفايي و سلطانيان، در اين باشد كه هر سه به خوبي توانسته اند به آدم هاي عادي نزديك شوند و از هر نوع جلوه گري و خودنمايي پرهيز كنند.
020448.jpg
فيلم جشنواره اي قصه گو
فيلم كافه ترانزيت مدل تازه اي از سينماي جشنواره اي را ادامه مي دهد. مي دانيم كه اغلب فيلم هاي اينچنيني، از قصه گويي گريزان اند و از بازيگران مطرح استفاده نمي كنند و به صحنه پردازي توجه چنداني ندارند. اما اين فيلم با تكيه بر همين عناصر، هويت پيدا مي كند و در فروش داخلي اش هم موفق است. موفقيت اين فيلم، مي تواند دورة تازه اي را در كارنامة كامبوزيا پرتوي و همسرش فرشته صدرعرفايي رقم بزند، تا از اين پس، حضور فعال تري در سينما داشته باشند.
داوري نهايي!
كافه ترانزيت نه آن قدر فيلم درخشاني است كه از تماشاي آن، از خود بي خود شويم و نه آن قدر فيلم بدي است كه بخواهيم به آن گير بدهيم.

دو يادداشت
غرغرهايي براي كافه ترانزيت
خانه  اي از زن و مه

فاطمه عبدلي
زير باران، خودش را روي زمين گلي حياط ولو مي كند. چمدان اش كمي آن طرف تر در باغچه افتاده است. گريه مي كند. درمانده است. يعني بايد باوركني درمانده است. از پيش برادرش آمده است. برادرش دست رد به سينه اش زده. نزده؟ تو نمي داني. شايد هم از دست دختر 10 ساله اش درمانده است كه يواشكي، سيگار عمو را امتحان كرده؟ همان دختربچه اي كه با وجود لات و لوت هاي پاي تير چراغ برقِ پشتِ در خانه، او را چند روزي يكه و تنها در خانه رها كرد. ولي تو نمي داني.
سر درنمي آوري. اين زن چه مرگش است؟ چرا مثل آدم زندگي نمي كند. يك روز، دست تنها ديوار گِلي خانه را بالا مي برد، يك روز هم دخترش را پاي دار قالي مي فرستد. كارهايي كه خون ناصر را به جوش مي آورد. اين همه جسارت از كجا مي آيد؟ دختر خان است يا يك دختر تهراني پولدار؟ شايد هم شوهرش را خيلي عاشقانه دوست داشته. بايد ريحان را بفهمي. برايش آرزوها كني. ولي نمي تواني. يكي چيزي ته دلت مي گويد خب زليخا (زن ناصر) راست مي گويد. تو چرا نمي آيي زن ناصر شوي؟ چرا او را به جان من مي اندازي. ته دلت مي گويد متأسفم ريحان. تو فرقي با زليخا و زن هاي ديگر آن جا نداري. اين نه گفتنت توي كت من نمي رود. اين عزت نفس به تو نمي آيد.
يك بار به سرش مي زند. كنسرو را براي زاخاريو (مرد يوناني) در تابه مي ريزد، به آن گوجه اضافه مي كند، تفت مي دهد، سبزي و تخم مرغ و كلي چيز ديگر اضافه مي كند، يك ديس سفارشي برايش آماده مي كند. زاخاريو به ديس زل مي زند. قاشق اول، قاشق دوم، قاشق سوم. زاخاريو عاشق مي شود. اين غذا (كه معلوم نيست كجايي است و چي است) او را ياد همسرش مي اندازد. همسر گم كرده اش. ريحان بايد زني اين طوري باشد. زني كه حس مادرانه و زنانه اش به دور از جذابيت هاي زنانة يك زن، همه را نمك گير مي كند. يك مرد يوناني، يك دختر فرنگي در راه مانده، كارگر سابق شوهرش، او بايد تمام زنانگي اش را براي آن ها مايه بگذارد. همسر خوب، مادر خوب، خواهر خوب. ولي ريحان ، همة  اين ها هست؟ ريحان خيل سخت تر و معمولي تر از اين ها به نظر مي آيد. خب قرار نيست خيلي هم عجيب غريب باشد. ولي اين سكوتش هيچ كمكي نمي كند. فقط تو را براي قضاوت، گيج مي كند. نه. ريحان آن طور كه مي خواهد نشان بدهد، نيست. نمي تواني باورش كني. انگار خيلي وقت است كه خودش را رها كرده، اما سعي مي كند يك كارهايي هم بكند.
كاش ريحان گذشته اي داشت، خانواده اي، شهري، دياري، يا فرهنگي. كاش ريحان جزئيات داشت. خرده ريزهايي كه كنار هم مي چيدي شان، ذوق مي كردي و نتيجه مي گرفتي: پس ريحان اين است؟! كاش ريحان سكوت نمي كرد، حرفي مي زد، كاري مي كرد تا مي شد باورش كني. و يا كاش سكوتي مي كرد از هر داد و بيدادي بدتر.

داستان نيمه اول فيلم كشدار و كند است
آدرس عوضي

جواد رسولي
كافه ترانزيت فيلم بدي نيست، ولي ضعف فيلم، اين است كه توقع تماشاگر را خيلي دير برآورده مي كند. يعني دير مي رود سراغ اصل موضوع. اسم فيلم اولش بوده  خانوادة يك قهوه چي مرحوم . فكر مي كنم اين از كافه ترانزيت خيلي بهتر بود. دليلش اين است كه از وقتي فيلم شروع مي شود تا زماني كه ريحان شخصيت اصلي فيلم و همسر آن قهوه چي مرحوم، تصميم مي گيرد كافه را باز كند و خودش آن جا را اداره كند، زمان زيادي طول مي كشد. چيزي حدود۴۰ دقيقه. اين براي تماشاگري كه احيانا دربارة نقش غذاهاي فيلم، اين طرف و آن طرف چيزهايي خوانده و نام كافه ترانزيت را روي سردر سينما ها ديده، زمان زيادي است. اين انتظار، داستان نيمة اول فيلم را به شدت كشدار و كند جلوه مي دهد. سكانس هاي شروع فيلم هم اين انتظار را تشديد مي كنند. اول چند تا خارجي را مي بينيم كه از ريحان و كافه اش حرف مي زنند و تصوير فرشته مانندي از او مي سازند. بعد نوبت به پرويز پرستويي مي رسد كه خطاب به يك حاج آقاي بيرون كادر، از كافة ريحان و بي آبرويي هايش حرف مي زند. بعد از همة اين ها كه انتظار سر در آوردن از ماجراي كافه ريحان را در بيننده زياد مي كنند، كلي طول مي كشد تا داستان با آن لحن آرامش و بعد از يك مقدمه چيني مفصل، به كافه برسد. كافه ترانزيت فيلم خوبي بود، اگر داستانش را زودتر شروع مي كرد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خون بازي در خانه هنرمندان
مسعودِ مايكل مور اين ها!
رويداد هفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
سه آكواريوم و دو تخت
نوزادي در رحم
استاد نوآوري در تئاتر
ورزشي
برانكوكُشون
رونالدينيو آورديم، توپ طلا رو برديم
رويداد هفته
شمارش معكوس تا شب سرنوشت
دفتر خاطرات به چه دردي مي خورد؟
آرتيست زمين هاي تنيس
به ما بخنديد لطفا!
نابغه ديوانه منچستر
اجتماعي
فرصت مانند ابر مي گذرد، پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد
زندگي
متهم رديف اول: جراحي پلاستيك
دومين رئيس روحاني
رويداد هفته
سينما
جاده اي رو به سياهي
دو يادداشت
روزها
چرا بايد حاتمي بميرد؟
يادداشتي كه نوشته نشد
رويدادها
جهان كوچك
شكاف ميان دوخط آبي
پرض در برابر پرز
مزرعه دار سياستمدار
چه مي خواهيم؟ فساد؟
يك پدر و دو فرزند
عمو سبيلو
ازايگال عمير تا عمير پرض
هنر روز
الهه زيگورات
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |