كارگردان گلنار و فيلم نامه نويس من ترانه... پس از سال ها فيلم نساختن با كافه ترانزيت به دنياي تلخ بزرگسالي بازگشته است
از يك زن دست تنها و غريب (ريحان ـ فرشته صدرعرفايي) بعد از مرگ شوهرش چه كاري برمي آيد، غير از اين كه به قهوه خانة شوهرش سر و سامان بدهد و باقي عمرش را با ادامة كار شوهرش بگذراند؟
حالا كه اين وسط، يك برادر شوهر سمج و اعصاب خردكن (آقا ناصر ـ پرويز پرستويي) پيدا شود كه (با وجود متأهل بودن) بخواهد به خاطر سنت و آبرو و اين حرف ها، اين زن را به زور به عقد خودش در بياورد، تكليف اين زن چه مي شود؟! اگر زن بخواهد رو پاي خودش بايستد، اگر بخواهد آقاي خودش باشد، اگر نخواهد هووي كسي بشود، چي؟ خدا نكند در اين گير و دار، كار زن بگيرد و قهوه خانه اش يك كافه ترانزيت اسمي بشود و كلي مشتري پر و پا قرص پيدا كند. مگر ديگر ناصر آقا آرام مي گيرد؟ هر كاري مي كند تا ريحان را از پا در بياورد و زمين بزندش. مخصوصا اين كه تازگي ها به گوشش رسيده يك مرد يوناني (زاخاريو) عاشق او شده.
اين ها داستان كافه ترانزيت است. هفتمين فيلم كامبوزيا پرتوي كه بيشتر به عنوان فيلم نامه نويس مي شناسيم اش. آدمي كه من ترانه پانزده سال دارم را نوشته و يكي از نوستالژيك ترين فيلم هاي زندگي مان يعني گلنار را ساخته است. پارسال در جشنواره كافه ترانزيت را هم مثل خيلي دور، خيلي نزديك كلي تحويل گرفتند. الان هم اين فيلم با وجود رقيب هاي گيشه اي امين حيايي داري مثل آكواريوم و عروس فراري ، فروش خوبي دارد.
سعيد قطبي زاده
كامبوزيا پرتوي، يكي از فعال ترين فيلمسازان سينماي كودك و نوجوان بود. در دهه 60، فيلم هاي ماهي و گلنار او، آثار شاخصي در اين سينما به شمار مي روند. همان زمان، در حالي كه فيلم مي ساخت، فيلم نامه هاي زيادي هم مي نوشت. يكي از فيلم نامه هايش را داريوش مهرجويي ساخت (شيرك) و يكي ديگر را مسعود كيميايي (گروهبان). در دهه 70 وقتي سينماي كودك از رونق افتاد، دو فيلم او قرباني شد. اولي كه افسانة دو خواهر نام داشت، در شرايط بدي روي پرده رفت و دومي به نام ننه لا لا و فرزندانش تا حالا اكران نشده است. بعد از اين فيلم، پرتوي به فيلم نامه نويسي رو آورد. در اين سال ها او آثار مطرحي را ارائه داد. از جمله زماني براي مستي اسب ها ، من ترانه پانزده سال دارم و دايره كه يا آن ها را خودش نوشت، يا در نوشتن آن ها مشاركت داشت. اين روند تا ساخته شدن كافه ترانزيت ادامه پيدا كرد.
با يك قصة جذاب و سرگرم كننده طرف ايم كه جزئيات خوبي دارد مثل فيلم نامة پركشش و دقيق ترانه
اگر راوي ها نبودند
كافه ترانزيت در جشنوارة فجر و جشن خانه سينما، به خاطر فيلم نامه اش تحسين شد. از دو زاويه مي شود به اين فيلم نامه نگاه كرد. اول، نحوة روايت قصة اصلي و دوم، ساختار فيلم نامه و نحوة چيدن صحنه ها، و زمان بندي. از نگاه اول، ما با يك قصة جذاب و سرگرم كننده طرف ايم كه جزئيات خوبي دارد و آن قدر خوب پرورش پيدا كرده كه مي تواند پس از پايان هم ادامه پيدا كند؛ درست مثل فيلم نامة پركشش و دقيق ترانه . اما مشكل فيلم نامه در نگاه دوم برجسته مي شود. در حاشيه قصة اصلي، صحنه هايي وجود دارند كه تمركز تماشاگر را بيخودي به هم مي زنند. مثلا هيچ دليلي وجود ندارد كه قصة ريحان (زني كه پس از مرگ شوهرش، با سنت ها درمي افتد) در گذشته روايت شود و ما قصة او را از زبان زاكاريو (رانندة يوناني) و اسويتا (دختر آواره) بشنويم. به اين ترتيب، معلوم نيست كه ماجرا را اين دو نفر تعريف مي كنند يا داناي كل. مهم ترين لطمه اي كه اين موضوع به فيلم مي زند، اين است كه تأثير قصه را كم رنگ مي كند. زاكاريو و اسويتا، اگر راوي نبودند و همان دو شخصيت مهم در كنار قصة ريحان مي ماندند، خيلي بهتر بود.
آدم هاي عادي
فيلم سه بازيگر حرفه اي دارد: فرشته صدرعرفايي (ريحان)، پرويز پرستويي (ناصر) و اسماعيل سلطانيان (اوجان)، باقي، يا بازيگران تئاتر آذربايجان هستند يا نابازيگر. حفظ تعادل ميان اين دو گروه، يكي از امتيازهاي پرتوي به عنوان كارگردان است. از پرستويي پس از بيد مجنون ، نقشي را مي بينيم كه به منفي نزديك است. در حالي كه ناصر، عامل اصلي در به دري و شرايط نا به سامان ريحان است، اما هيچ وقت به طور كامل از او بدمان نمي آيد. تلاش پرستويي در يادگيري شيوة بيان مردم آن منطقه (خوي، از توابع اروميه)، و بازي كنترل شده اش در موقعيت هاي اصلي فيلم (حفظ دوگانگي شخصيت ناصر) قابل تحسين است. اما بازي اش چندان چشمگير و شاخص نيست كه در حافظه ها باقي بماند. ولي فرشته صدرعرفايي، مثل فيلم هاي قبلي اش با تسلط و اقتدار ظاهر مي شود. كافه ترانزيت اولين فيلمي است كه صدرعرفايي در آن، ايفا گر نقش اصلي است. نكتة مهم دربارة نقش او اين است كه برخلاف ناصر، هيچ پيچيدگي دروني اي ندارد و تا حدودي، تك بعدي است. يعني از ابتدا تا انتهاي فيلم، ريحان روحية سركش و نا آرام خودش را حفظ مي كند و تغييري در شخصيت اش ديده نمي شود. خيلي ها به درستي معتقدند كه فرشته صدر عرفايي، انتخاب مناسبي براي نقش ريحان نبوده. اما بازي او آن قدر جلب توجه كرد كه هم در جشنوارة فجر تحسين شد و هم در جشن خانه سينما. شايد مهم ترين ويژگي بازي پرستويي، صدرعرفايي و سلطانيان، در اين باشد كه هر سه به خوبي توانسته اند به آدم هاي عادي نزديك شوند و از هر نوع جلوه گري و خودنمايي پرهيز كنند.
|
|
|
فيلم جشنواره اي قصه گو
فيلم كافه ترانزيت مدل تازه اي از سينماي جشنواره اي را ادامه مي دهد. مي دانيم كه اغلب فيلم هاي اينچنيني، از قصه گويي گريزان اند و از بازيگران مطرح استفاده نمي كنند و به صحنه پردازي توجه چنداني ندارند. اما اين فيلم با تكيه بر همين عناصر، هويت پيدا مي كند و در فروش داخلي اش هم موفق است. موفقيت اين فيلم، مي تواند دورة تازه اي را در كارنامة كامبوزيا پرتوي و همسرش فرشته صدرعرفايي رقم بزند، تا از اين پس، حضور فعال تري در سينما داشته باشند.
داوري نهايي!
كافه ترانزيت نه آن قدر فيلم درخشاني است كه از تماشاي آن، از خود بي خود شويم و نه آن قدر فيلم بدي است كه بخواهيم به آن گير بدهيم.