|
نامه به سردبير
Qanavati @Hamshahri.org
يك نكته: براي بار دوم مي گوييم مطلب مربوط به دانشگاه آزاد كه دو هفتة پيش چاپ شد، به مسؤولان دانشگاه آزاد و برنامه هايشان گير داده بود نه دانشجويان. باز هم براي بار دوم، ما مخلص دانشجويان كاردرست آزاد و دولتي هستيم.
حميد امامي ـ اصفهان
ـ مجله تان هر هفته به تعداد زياد، تو شهر ما (نصف جهان) پيدا مي شود. نگران اين جا نباشيد كه همه چيز، رو به راه است.
ـ مصاحبه هايتان با كساني كه بيماري هاي خاص دارند، واقعا عالي ا ست. فكر كنم اين چهارمين بار بود كه در مورد بيماري هاي خاص، مطلب داشتيد. خواهشا بيشترش كنيد.
وحيده بهنام
سلام. با اجازه مي خواهم دعوا كنم.
با شوق، مجله را باز كردم. رسيدم به صفحة 13 خبر ورزشي، 14و 15 ستارة ورزشي. به خودم گفتم خب ورزش، بخشي از زندگي جوان است و بايد بررسي شود. با خيال راحت، رفتم صفحة بعد. البته با اين اميد پوچ كه ديگر، بخش شيرين ورزش تمام شده است. اما اي دل غافل! صفحة 34 ورزشي، 36 گفت وگوي ورزشي۴۰، ايضا ورزشي. بابا يكي به من بگويد اين جا شبكه سه سيما است يا هفته نامه فرهنگي ـ اجتماعي؟
سردبير خوب! نكند كفگير به ته ديگ سوژه خورده يا قحطي گزارش است؟
نكند تحريريه تان پر از پسرهاي عشق فوتبال و ديوارهاش پوشيده از عكس ستاره هاي فوتبال است؟
اصلا مگر رو مجله نوشته پسرانه و ورود دخترها ممنوع؟
اگر يك دختر نداريد كه دلش واسة خودش بسوزد، مي خواهيد بيايم و حق همه را بگيرم؟ خلاصه آن كه سردبير عزيز! با ما به از اين باش.
(دربارة تحريريه بايد بگويم كه پشت سر سيامك رحماني دبير سرويس ورزشي ما، پوستر يك جشنوارة هنري به ديوار چسبيده. قدم شما هم رو چشم.)
ستاره محلوجي
فوتبال براي همه يك ورزش نيست، براي خيلي ها زندگي است (مثل من).
كسي مثل من كه وقتي خبر ناراحتي سباستين دايسلر را مي شنيدم، مثل عزيزترين هايم براي سلامتي اش دعا مي كردم. حتما فهميديد منظورم چيست. دوست ندارم دوباره آن عبارت را بنويسم. البته براي شما مهم نيست، ولي بدانيد كه در برابر قلمتان مسؤوليت داريد. با آن هم خيلي كارها مي شود كرد. مثل شكستن دل يك نفر با يك عبارت كوچك، مثل كاري كه شما كرديد. هر چند مي دانم برايتان مهم نيست. ولي من گفتم (براي آن دنيايتان).
(ما تكليفمان را با شما خانم ها نفهميديم.)
آريا كيا
در مورد شماره 44 مي خواستم بگويم گفت وگوي ويژه، عالي بود. از اين بابت به آقاي علياني تبريك مي گويم. هرچند سوژة مصاحبه عالي بود، اما سؤالات در بعضي جاها نپخته بود. يعني از آن زيركي و بدجنسي كه در ابتداي گفت وگو شرحش رفته بود، خبري نبود. اما به هر حال، موضوع مصاحبه به قدري جذاب بود كه مي شد اين را ناديده گرفت. بيشترين چيزي كه جلب توجه مي كرد، اين بود كه اين بار، چيزهايي از اسرائيل مي شنيدم كه كمي نا آشناتر بود و نيز از زبان كسي بود كه حس كردم كمتر درگير حساسيت هاي افراطي سياسي است. يكي ديگر از ضعف هاي اين گفت وگو هم اين بود كه دقيقا در جايي تمامش كرده بوديد كه خيلي بي ربط بود و هيچ شباهتي به پايان يك مصاحبه نداشت. نه خير! هيچ هم پايان باز نبود! من كه دست بردار نيستم و منتظر قسمت دوم اين گفت وگو مي مانم. از آقاي كياسالار هم به خاطر موفقيت متشكرم. فقط كمي جامع تر بشود كه ديگر محشر مي شود.
و در آخر، هنوز هم يك جاي كار مي لنگد. صفحة ادبيات؟ صفحة موسيقي؟ ما منتظريم.
انوش دلاوري ـ برازجان
يادداشت ام را فرستادم؛ با اين كه پس از گذشت روزها از نوشتن اش، خودم هم ديگر از آن راضي نيستم. ولي اين براي شروع با شما خوب است. با تمام اختلاف هايي كه در انديشه با شما دارم، كارتان را مي پسندم. چون در حال حاضر، از بهترين ها هستيد و تقدير، امروز، مرا به سمتي كشانده است كه شما آن جا سالاريد. من از سرزمين پلنگ ِ درة ديزاشكن، منوچهر آتشي كه مرگش بس ناگهان، مرا آزرد، با شما حرف مي زنم. در مورد آقايي هم كه مي گفت مهندس است و چندين مهندس و دكتر را هم مي شناسد كه به خانقاه مي روند و در قرن بيست و يكم، مروج صوفيسم كوچه و بازار شده اند، بايد بگويم كه به قول شمس: تمام گفتِ انبيا اين است كه آينه حاصل كن. كه بي كرانه تويي.
موسوي - اصفهان
چرا آقاي قاليباف را در سمت مدير مسؤولي مجله نمي بينيم؟
(تصميم خود ايشان اين است كه مديرمسؤولي مطبوعات همشهري به عهدة مديرعامل اين مؤسسه گذاشته شود و به همين دليل، تا طي شدن مراحل قانوني، جاي اين عنوان در مجله خالي است.)
احسان حدادي
آقاي جهانگير كوثري گفته اند وقتي كسي به پروين توهين مي كند، حتما يك جاي كار مي لنگد. به نظر من، پروين شناسنامة كار پرسپوليس است. اگر پروين نباشد، پرسپوليس مي خوابد.
مريم معماري
۱ـ نقد فيلم هايي كه مي نويسيد، جالب اند. اما هنر كه فقط سينما نيست.
۲ـ شايد جالب بشود يك شمارة سبك زندگي را به انواع هنر اختصاص بدهيد.
( ايدة جالبي است براي سبك زندگي.)
بشري راشد
سلام: ... من جزو خواننده هاي پر و پاقرص مجلة شما هستم. واقعا نمي دانم چه چيزي بگويم. هفتة پيش براي خريدن مجله به 9 تا كيوسك روزنامه فروشي سر زدم (توي خيابان ولي عصر و...) اما همه مي گفتند كه اين هفته اصلا نيامده. وقتي اين هفته تعريف شمارة پيش (44) را از خواننده هايتان شنيدم، از كله ام دودي بلند شد ديدني!! تو را به خدا يك كاري كنيد.
(خونسردي ات را حفظ كن. اگر پيدا نكردي، زنگ بزن مجله.)
عرفان بيدآبادي
۱. بعد از چند هفته اي كه سينما و تلويزيون راكد شده بود، گزارش تان از جلوه هاي ويژة او يك فرشته بود چسبيد.
۲. خوشحال ام بعد از مدتي كه خوانندگان، نسبت به صفحة يادداشت كم لطفي مي كردند، حالا طرفدارانش هم به پا خاسته اند. هر چه باشد، گشت و گذار توي خلوت ذهني ديگران، لذت بخش است، نه؟
۳. به نظر من خيلي مهم است كه وقتي يك مجله را باز مي كنيم، اولين چيزي كه مي بينيم، چه چيزي باشد! در مورد همشهري جوان كه معركه است!
۴. خيلي خوب مي شد اگر نامه به سردبير از يك صفحه كمتر نمي شد.
۵. قسمت سينما و تلويزيون از لحاظ كيفيت، نوسان دارد. البته اگر ستون طلايي گوي و تمشك را ناديده بگيريم.
۶. سبك زندگي در اكثر موارد، باعث ارتقاي روحي، شخصيتي و علمي در خوانندگان مي شود.
۷. موضوع ويژه تقريبا عالي است. به جز مواردي مثل ازدواج آسان كه معلوم نيست چرا همه به پاي سبك زندگي مي نويسند!
۸. چقدر بايد حرص بخوريم كه مطلب موسيقايي(!) نداريد. البته گذشته از حضور پاواروتي در مجله كه يك حال اساسي بود.
۹. نمي دانم نويسندة رويداد ورزشي شمارة 45 با استناد به كدام آمار، تمامي ملت ايران را به عنوان مخالفان حضور برانكو در تيم ملي قلمداد كرده. ولي به هر حال، خواهشمندم بنده به اضافة خانواده ام را به آن جمع كثير (!) حمايت كنندگان اضافه نمايند كه جمعا مي شويم 54 نفر!
۱۰. و يك درخواست: اگر ممكن است، در بخش گفت وگوي ويژه، مصاحبه اي با دكتر فاطمي (مهمان برنامة سينما يك در فيلم هاي مسير سبز، مجستيك و...) البته اگر در ايران هستند، بنماييد.
سينا اقبالي ـ تهران
هر نقدي كه در حمايت از شب هاي برره در نشرية شما چاپ شده، مخصوصا در نامه ها به سردبير، نشان از بي اطلاعي نويسندگان از مقولة فرهنگ دارد. چون بي فرهنگ ترين آدم ها هم مي فهمند كه برره چگونه ذائقة فرهنگي مردم ما را به زير صفر رسانده.
( مطمئن ايد؟!)
سيدحسين بني هاشمي
من از همان شماره اولي كه همشهري جوان منتشر شد، آن را خريده ام تا به امروز كه مي شود گفت تقريبا يك دورة كامل مجله را دارم. باور كنيد كه مطالب و سوژه هاي شماره هاي آغازين، بسيار جذاب بود. ولي چند شماره اي است كه بعضي از مطالب مجله افت كرده است. البته اين به آن معني نيست كه مطالب و موضوعات بكر و جذاب نداريد (نظير بورس شماره۴۴).
دوم اين كه در بخش روزهاي مجله چرا از سالروز اعدام دكتر سيدحسين فاطمي (19 آبان 1333) در شماره 44 يادي نكرديد؟ يعني دكتر فاطمي از مارتين اسكورسيزي، كاندوليزا رايس و ياني كمتر بود؟
سوم اين كه در شماره 44، انگار يك جورايي قات زديد. در قسمت سبك زندگي كه اختصاص به نوشيدني ها داشت، نوشيدني هاي فصل تابستان را معرفي كرده ايد. آخر دوغ و سكنجبين و خاكشير چه ربطي به اين فصل دارد؟
(چند هفته قبل در صفحة روزها به مناسبت صدور حكم اعدام دكتر فاطمي دربارة ايشان مطلب چاپ شده بود.)
فهيمه طباطبايي - تهران
۱ـ پيشنهادها: اولا جاي يك صفحة ادبيات (شايد هم بيشتر) تو مجله تان خالي است! چرا؟ شايد از كم لطفي شما به رشتة زيباي ادبيات است. شايد هر هفته يا دو هفته يك بار، يك متن ادبي بنويسيد. ولي در كل، محل به ادبيات نمي گذاريد. ادبيات داستاني را هم كه ديگر هيچي. دست رو دلم نگذاريد. واقعا جايش تو مجله تان خالي است. داستان هاي كوتاهي كه خواننده را سر ذوق بياورد. از همين الان بگويم اگر داستان كوتاه خواستيد، من پايه ام. مي توانم داستان هاي كوتاه مختلف از آدم هاي مختلف (حتي خودم) واسه تان بفرستم. (ديگر چي مي خواهيد؟) دوما اين كه تو اين قسمت ادبيات، كتاب هاي داستاني مختلف به بچه ها معرفي كنيد، مثل كتاب هاي آل احمد، سيمين دانشور، بزرگ علوي و... حتي خارجي. و از بچه ها بخواهيد كه نظراتشان و نقدهايشان را در آن مورد (در مورد آن كتاب) برايتان بفرستند و شما بهترينش را تو مجله چاپ كنيد. (تو را خدا اين كار را بكنيد. اگر نگرفت، جمعش كنيد.)
۲ـ عكس روي جلد، بد نيست. شايد ابتكار جديدتان بهترش كند. ولي صفحة اول، من را ذوق مرگ مي كند. نمي دانيد شايد فقط به خاطر صفحه اولتان باشد كه مجله تان را آرشيو مي كنم. صفحه يادداشت ها عالي است. درد دل هايي كه وقتي دلم مي گيرد مي خوانم. (تمام هفته نگه مي دارم ببينم كي حالم گرفته است.) نمي دانم چرا؟ ولي اين صفحه حتي اگر آدم هايش خسته باشند يا دل گرفته (مثل بعد از شب هاي احيا) به من انرژي مي دهند. انگاري حرف من را مي زنند. (شماره۴۳).
از اين حرف ها بگذريم. كلا رويداد * هفته خبرهاي جذاب و دست يكي دارد كه با قلم خوب نويسنده، همه را به خودش جذب مي كند. صفحة تلويزيون هم خوب است. بيشتر از همه دعواهايتان به من حال مي دهد. يك هفته برره، يك هفته متهم گريخت. تا چند وقت پيش، بيد مجنون كه البته به مجيد مجيدي، همه تان حمله كرديد و نظر مخالف هم نداشتيد. ولي دركل، نظرات، نظرات خوبي است و اين را حكايت مي كند كه يك فيلم با همة مخالف ها و موافق هايش هم جنبة مثبت و هم منفي دارد. از خواندن گوي و تمشك، حظ مي برم و اين ستون، بدجوري من را گرفتار خودش كرده و باعث شده با دقت بيشتري بنشينم پاي تلويزيون.
سبك زندگي شماره 44 عالي بود. اولش كه كلي هوس دوغ كردم. بعد تصميم گرفتم قهوه (دانه قهوه) بخرم. بعدش هم تصميم گرفتم يك كوكتل قهوة توپ توي خانه درست كنم. در ضمن به خودم قول دادم كه ديگر نوشابه هم نخورم.
ورزش هم عالي است. هفتة قبل 43 دلم مي خواست بنشينم يك دل سير، واسه جواد كاظميان بگريم. شماره 44 هم كه انگاري من هم تو ورزشگاه بودم (از بس موقع خواندن، احساس كردم تو ورزشگاه ام).
صفحة موفقيت هم اين سه شماره 42، 43 و 44 خوب بود. مخصوصا روان شناسي غيبتش در من تأثير گذاشت و من را به فكر واداشت. به خودم قول دادم كه نه غيبت كنم، نه شنوندة غيبت باشم. از آقاي كورش علياني هم تشكر مي كنم و مي گويم آقا، من، هم تو كار قبلي شما به شما ارادت داشتم، هم اين جا. واقعا مطالبي كه انتخاب مي كنيد، عالي و تك است. آخر سر هم از رازهاي سرزمين من و آقاي ابوالفضل شاهي تشكر مي كنم. مطالب تان در مورد نطنز، عالي بود. آدم را وسوسه مي كرد يك سري به نطنز بزند.
۳ـ انتقادات: ندارم. باور كنيد حداقل الان تو ذهنم نيست.
در انتها از شما بابت مجله خوبتان تشكر مي كنم و مي خواستم اين سؤال را ازتان بپرسم: اگر من بخواهم كارم را شروع كنم، به نظر شما، از كجا شروع كنم بهتر است؟ پيشاپيش، از كمكتان در اين زمينه هم تشكر مي كنم.
( ممنون از سه گانة شما و چند بار گفته ايم كه علاقه مندي، همكاري با مطبوعات، تحصيلات دانشگاهي در رشتة روزنامه نگاري. براي ما هم مطلب مي توانيد بفرستيد. به خصوص صفحة يادداشت.)
چند تا نكتة آخر: فينگليش ننويسيد، فشرده بنويسيد، دقيق بنويسيد ،اسمتان راهم بنويسيد.
نامه هاي شما را هم خوانديم:
صمد خليلي ـ تهران، دانشور، كورش امجدي، مريم سليماني، فهميه طباطبايي، سينا اقبالي، عرفان دادخواه، زهرا ب ـ قم، سلمان بديعي (اميدواريم اسمتان اين بار، ديگر درست باشد)، كريم منافي، عليرضا سليماني فرجام، بهناز عليزاده، امير حسام خلافي، افروز صادقي، علي رمضان پور (داستان)
|
|
|
|
|
فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
نيم رخ، تمام رخ
هميشه با خودم در خلوتم تنها نشستم!/ مجيد خدايي
كشتي گير 84 كيلوي تيم ملي
آخر اعتماد به نفس/ مهدي نوايي قهرمان سنگين وزن
تكواندوي ايران
پشت نوشته هايم نقاشي مي كنم!/ مهراب قاسم خاني طراح
صحنه و نويسنده شب هاي برره
سفر به وسعت تشكيل ابرها/ رضا كهولي مبدع روشي براي
باروري ابرها
عمليات ضد مافيايي فيلم كوتاه/ مرجان و مرضيه رياحي،
مؤسس سايت خبري فيلم كوتاه
گزارش
هشدار: سن سكته به سي سال رسيده است/ اين روزها
سكته، ديگر مختص سالمندان نيست!
به ما مي گويند عشق اسپرت!/ گزارشي از اولين نمايشگاه
ماشين هاي اسپرت، تيونينگ و آپشنال
موضوع ويژه
آن ها آدرس خانه ما را هم بلدند/ پرونده اي براي كاريكاتور
ايراني به مناسبت هفتمين دوسالانه كاريكاتور تهران
سبك زندگي
آخرين و سخت ترين شكست/ همه چيزهايي كه بايد براي
فرار از پوكي استخوان بدانيد
سينما و تلويزيون
بهترين فيلم: حسين رضازاده!/ گزارشي از بيست و دومين
جشنواره فيلم كوتاه تهران
اين روباه دل فريب اسپانيايي/ اسطوره زورو بعد از سال ها
همچنان محكم و پابرجاست
گفت وگوي ويژه
رپ خودمون داريم؛ همون كه مي گيم بحر طويل !/ گفت وگو
با عطاران، كارگردان مجموعه متهم گريخت
ورزش
اسطوره همه را تيغ مي زند!/ مارادونا و جنجال هاي تازه
جهان
بزرگ ترين راز جهان باستان/ آيا جزيره آتلانتيس واقعا
وجود دارد؟
موفقيت
نردبانت را به كدام ديوار تكيه داده اي؟/ آدم هاي موفق،
پيش از اين كه راه بيفتند، مقصدشان را شناسايي مي كنند
رازهاي سرزمين من
از برج كبوتر به قلعه ديو/ ميبد كهن ترين سند هويت تاريخي
و آغاز شهرسازي
گالري
گياهان دارويي و زوج هاي خوشبخت/ نمايشگاهي از
مجسمه هاي ابوالفضل شاهي
مهمان هفته
از منچستر تا بنگلادش/ ناصر حجازي دروازه بان افسانه اي
سال هاي دور
روزها
شهادت امام جعفر صادق(ع)
شهادت سيدحسن مدرس
تولد شيخ ابوسعيد ابوالخير
فوت جبار باغچه بان
درگذشت سيدجلال تاج اصفهاني
تولد فارابي
تولد ژاك شيراك
تولد بروس لي
تولد مارك تواين
هزار و يك شب در اسپانيا
قصة ما راست بود/ آغاز كار اسپانياي اسلامي و اندلس و خطر انحطاط
رويداد هفته
زندگي
سينما
ورزش
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|