- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۶ - شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴ - - Nov 26, 2005
docharkhe
آميتا باچان عليه بهادرخان
019656.jpg
اتفاقي كه بعد از بازي پرسپوليس ـ ملوان توي راهروهاي استاديوم آزادي افتاد، عين فيلم هاي هندي بود. يك هو مأمور محترم جوگير شد و عكاس محترم را كه سمج شده بود، بلند كرد و كوبيد به ديوار. بعد هم براي اين كه تميزكاري كرده باشد، چند بار ديگر، او را با ضربات آبدوليو چاگي و ممدوليوچاگي، مورد مرحمت قرار داد. آميتا باچان ماجرا موقعي فهميد چه آشي درست كرده كه آقا بهادري روي زمين پت و پهن شده  بود. علي انصار كه شهرت مرام و معرفت اش در تمام بلاد و ممالك دور و نزديك پيچيده، آمد بالاي سر عكاس فلك زده تا كمكي بكند. در همين اثنا بود كه آقا باچان، حب جيم را خورد. آن وقت براي چند روز، همه به هم ريختند. خبرنگارها هم يادشان افتاد كه توي ورزشگاه ها پر از اين عزيزان جوگير است كه دلشان مي خواهد آن باتوم بي مصرف را توي سر يكي بزنند. مسؤولان سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال هم ياد آن هفت نفري افتادند كه در بازي ژاپن به لقاءالله پيوستند. نيروي انتظامي هم يادش افتاد كه اين حيوونكي ها خبرنگارها هم موجود ات نحيفي هستند و اگر به آن ها فشار زيادي بياوري، ممكن است مثل آقا بهادري، يك هو يك وري بشوند. آن وقت براي همين، سردار طلايي كه انصافا هميشه در كارهاي مردمي پيش قدم است، خودش رفت بيمارستان به عكاس مصدوم سر زد. نيروي انتظامي هم اعلام كرد كه مأمور جوگير خود را تنبيه مي كند. قرار شد كه از اين به بعد، نيروهاي حاضر در ورزشگاه ها كمي مهربان تر باشند. خبرنگارها هم قول دادند كه ديگر، اين طوري مظلوم واقع نشوند و خودشان را در معرض كتك قرار ندهند.
چيزي كه اين وسط گفته نشد، اين بود كه نقش اول ماجرا، يعني آقا باچان، از آن عشق پرويني هاي دو آتشه است. او هميشه با كمال ميل، از رختكن پرسپوليس در مقابل حملة دشمنان دفاع مي كند. گفته مي شود حملة برق آساي اخيرش هم بي ارتباط با تعصب و علاقه اش به پرسپوليس و سرمربي اش نيست. اين ها هم گردن گوينده.

رويداد هفته
019644.jpg
فوتبالي ها همديگر را پيدا كردند
تباني همشهري جوان و برره

تعامل، از اين سازنده تر و مثبت تر نداريم. از يك طرف، برره اي ها گير داده اند به سوژه هاي فوتبالي و هر روز، يك جوري داربيد و سلطان و ساير امور مهم در فوتبال را مورد توجه قرار مي دهند و مطرح مي كنند. از يك طرف هم فوتبالي ها خوراكشان شده استفاده از ادبيات برره اي. يك روز تيتر مي زنند كه پس لابد ما اسكيزوفرني داريم، جيگر! يك روز ديگر، روي جلد مي زنند پرسپوليس كشون در مشهد . خلاصه دو طرف، دارند دل مي دهند و قلوه مي گيرند. البته پيدا كردن دليل براي سوژه هاي فوتبالي برره اي ها چندان سخت نيست. مهران مديري كه همه خبر دارند چه آدم خوره اي است و چه علاقه اي به فوتبال دارد. بقية رفقايش هم دست كمي از او ندارند. مثلا خشايار الوندي و اميرمهدي ژوله نويسنده هاي متن سريال، جفتشان از آن فوتبالي هاي خفن هستند. اصلا ژوله كارش را هم با تماشاگران و روزنامه هاي ورزشي شروع كرده.
فقط اين وسط، يك چيزي خيلي تابلو بود. مصادف شدن انتشار شمارة قبل همشهري جوان كه ما در آن، سلطان را سوژة اول و موضوع روي جلد قرار داده بوديم؛ با قسمت هايي از سريال كه در آن، داربيد برره برگزار مي شد و حسابي به علي پروين حال داده شده بود. اين اتفاق، عده اي را به اين صرافت انداخت كه نكند دست هايي در كار است و اين حركت ها هماهنگ شده است. ما اين جا ضمن تكذيب هر گونه هماهنگي قبلي اعلام مي كنيم كه اين همزماني، كاملا اتفاقي بوده. يعني از آن حوادثي است كه رندوم هم حساب كنيد، هر 76 سال يك بار پيش مي آيد. حالا شانس شما، عدل خورده بود به هفتة پيش كه البته اتفاق ميمون و مباركي است.
019653.jpg
شمسايي، دايي فوتسال
وقتي وحيد قات زد

المپيك آسيايي بازي هاي سالني هم جزو اختراعات جديدي بود كه هفتة پيش كشفش كرديم. جاي خوبي بود براي اين كه عده اي از بچه هاي ما بروند و مدال و مقام بياورند. بين همة تيم ها و بازيكناني كه به اين مسابقات رفته بودند، تيم ملي فوتسال، بيشتر از همه مورد توجه قرار گرفت. آن ها با شكست دادن تيم ميزبان يعني تايلند، در فينال بازي ها، قهرمان شدند تا ما يك بار ديگر با مشت محكم به دهان آسيايي هاي پرادعا و خونخوار بكوبيم. اما نكتة مهم اين اتفاق و اين قهرماني، قات زدن وحيد شمسايي گلزن اول تيم ايران و آقاي گل اين مسابقات بود. شمسايي كه در فوتسال براي خودش يك جور علي دايي محسوب مي شود، در بازي آخر، دقايقي را روي نيمكت نشست. بعد هم ترش كرد و در آخر بازي، كاپشن ورزشي اش را كمي تا قسمتي، روي نيمكت كوبيد و به رختكن رفت و اصلا در مراسم بره كشون قهرماني شركت نكرد. او همان جا هم تهديد كرد كه من برگردم ايران، همه چيز را افشا مي كنم و پتة اين آقا ژورانديرو را روي آب مي ريزم.شمسايي گفت اين تيم روي كاكل من مي چرخد و چه معني دارد كه چهار تا بچه جغل را بياورند و تيم را از ريخت و قيافه بيندازند. من برسم تهران، شلوغ مي كنم و گرد و خاك مي كنم.اما ظاهرا حرف هاي صادق درودگر و وعدة اتومبيلي كه به فوتسالي ها جايزه مي دهند و ترس از خط خوردن از تيم ملي كار خودش را كرده بود. يعني كاري كرد كه وحيد پس از برگشتن به تهران، فقط يك انتقاد مِلو كرد و گفت: وزن تجربه، در تيم ملي، پايين است. وقتي اين خبر را مي خوانيد، متوجه مي شويد كه چرا برانكو اين قدر به كاپيتان اش اعتقاد دارد و عمرا دلش نمي خواهد او را تعويض كند. خب ممكن است وزن تجربه در تيم ملي فوتبال هم پايين بيايد يك هو!
019641.jpg
كاپيتان من يو رفت
خوش اومدي آقاي كين

بالاخره پس از چند ماه گيس و گيس كشي و فحش و فحش كاري، كاپيتان سابق و با تجربة منچستري ها از تيمش جدا شد. اولش هم خيلي سعي كردند قضيه را به صورت تي تيش برگزار كنند و بگويند روي كين به خوبي و خوشي از اولد ترافورد رفته. اما وقتي كين شروع به غرغر كرد، مسؤولان باشگاه منچستر هم بند را  آب دادند و گفتند او با خوشي و خرمي از تيم جدا نشده، بلكه اخراج شده. آن وقت روي كين هم گفت شما غلط مي كنيد مرا اخراج مي كنيد. بعد هم منچستري ها گفتند تو بيجا مي كني براي ما تعيين تكليف مي كني. خلاصه جنگ مغلوبه شد. البته اين طور مسائل فقط براي اروپايي هاي نديد بديد، خيلي تازگي دارد و از شنيدن اين اخبار، ذوق زده شده اند. براي ما كه از نظر مسائل فوتبالي، صد درجه از آن ها جلوتر هستيم، هيچ نكتة بديع و عجيبي ندارد. در فوتبال خودمان، اين جور جدا شدن مثل روي كين، تازه مي تواند بهترين و دوستانه ترين شكل جدايي باشد. اگر نه، در تيم هاي پر طرفدار ما، غيرممكن است يك بازيكن باسابقه بخواهد خداحافظي كند و كار به حكومت نظامي و جنگ جهاني نكشد. شما فقط يك مروري بكنيد، ببينيد افشين سيم خاردار و ممد بكام و عقاب آسيا و جواد با تعصب و بقية بر و بچه ها، براي اين كه از استقلال و پرسپوليس جدا شوند، چه قشقرقي درست شده. مثلا همين الان، چند سال است بهروز كاستاكورتا روي دست پرسپوليسي ها مانده و سالي چند صد ميليون شيتيل مي گيرد، فقط براي اين كه اگر بخواهند عذرش را بخواهند، شلوغ كاري مي شود و شهر به هم مي ريزد و هيچ كس حوصلة اين قشقرق را ندارد. روي كين كه خوب بود.

پخش مستقيم قرعه كشي جام جهاني
ما منتظريم، همين جا هستيم!

حالا يك قول هايي داده اند. شما هم اميدوار باشيد كه پخش كنند. البته زياد صابون به دلتان نماليد. اين چيزها، مي دانيد ديگر، بسته به اين است كه آن آقايي كه آن بالاست، مثلا از اين مراسم خوشش مي آيد يا نه. به نظرش مهم مي رسد يا نه. البته به اين هم بي ربط نيست كه ظهر ناهار چي خورده باشند و سردلشان سنگين باشد يا نه. به سريال آخر شب ديشب هم بستگي دارد كه بالاخره به خوبي و خوشي تمام شده يا همه را سركار گذاشته. تا اين جاي كار گفته اند كه مي خواهند مراسم قرعه كشي جام جهاني را زنده از تلويزيون پخش كنند. ببينيم چي مي شود. اين مراسم را هم ـ مي دانيد كه ـ قرار است 145 كشور دنيا، زنده ببينند. مشهورترين شبكه هاي دنيا هم از حالا قراردادشان را بسته اند تا اين نيم ساعت را مستقيم بفرستند بر روي آنتن. يعني BBC، ESPN، RAI، ZDF و كلي شبكة ديگر. اما شما دعا كنيد تلويزيون خودمان مراسم را پخش كند. شما دعا كنيد همه چيز، خوب و تر تميز و اخلاقي باشد. دعا كنيد خانم مجري، لباس آبرومندي بپوشد و زياد جلوي دوربين نباشد. دعا كنيد مراسم، زياد دامبولي ديمبول نداشته باشد. ان شاءالله همه چيز درست مي شود.
تا يادمان نرفته هم بگوييم كه ميهمانان عزيز و محترمي كه از ايران در مراسم لايپزيك حاضر مي شوند، عبارت اند از محمد دادكان، ناصر نوآموز، عباس وزيري (دبير كميتة بين الملل فدراسيون)، دكتر خانلري و برانكو ايوانكوويچ. گفته اند هر تيمي يكي از ستاره هايش را هم بياورد. اما تا حالا خبري از حضور علي كريمي و علي دايي روي سن نيست. ان شاءالله كه مراسم را زنده از شبكه سوم خودمان ببينيم. آخر، ما جزو يكي از آن 32 تيم خوشبخت ايم خداي نكرده!
019650.jpg
فيروزخان كم نمي آورد
از تخمه ژاپني تا دموكراسي

اين فيروز كريمي، هر روز حرف جالب تري دارد. ما اگر مي فهميديم اين صحبت ها را از كجاي آستين اش درمي آورد و چطور مي شود دائم مثل او جمله هاي عجيب و بامزه گفت، مطمئنا حالا روزنامه نگار خيلي بهتري بوديم و حقوق خيلي بيشتري هم مي گرفتيم. فيروز كريمي در يكي از آخرين صحبت هايش با تأييد برانكو به عنوان بهترين مربي اي كه مي تواند تيم ملي را اداره كند، دربارة محمد دادكان گفته: او يكي از دموكرات ترين رؤساي فدراسيون فوتبال است. البته فيروز كريمي مشخص نكرده كه رئيس فدراسيون فوتبال ما، بين كدام دسته از رؤساي فدراسيون ها دموكرات ترين است. يعني بين رؤساي فدراسيون در ايران، دموكرات ترين است، يا بين رؤساي فدراسيون كشورهاي ديگر. شايد هم اصولا منظور فيروز خان، اين بوده كه دادكان بين تمام رؤساي فدراسيون هاي تاريخ، از ابتدا تا امروز، دموكرات ترين است.به هرحال، منظور فيروزخان هرچه باشد، اين بار هم او يك سوژة توپ ديگر از خودش دركرده. البته ممكن است مثل ماجراي تخمه ژاپني و بالني كه فرستاده بودند تا بازي نفت را ديد بزند و ميخ طويله، مورد توجه قرار نگيرد، ولي از نظر شوخي و اغراقي كه در آن به كار رفته، دست كمي از هيچ كدام از اين سوژه ها ندارد.
019635.jpg
وضعيت ترسناك فري
لاترن لب دره

بعد از وحيد هاشميان كه اولين گلش را زد و از تغيير سرمربي  هانوفر، نهايت سوءاستفاده را كرد، حالا همه اميدوارند كه وضعيت زندي و كايزرس لاترن هم بهتر شود. هر چه نباشد، الان وضعيت لاترن در بوندس ليگا مثل شموشك در ليگ برتر خودمان است. سرمربي لاترن بالاخره كنار كشيد و حالا همه اميدوارند زندي بالاخره يك تكاني به خودش بدهد و از روي نيمكت به داخل زمين نقل مكان كند. مشكل ما با هنكه سرمربي سابق لاترن، اين بود كه مي گويند او از مريدهاي هيتسفلد است. (لابد مانيفست اش هم علي پروين است!) خوراكش هم بازيكنان قلدر و دعوايي هستند. براي همين هم بود كه به فري بازي نمي رسيد و او از اول فصل، روي نيمكت ولو شده بود. حالا با تغيير مربي، فري هم مي تواند تبديل به يكي از بازيكنان تيمش شود. او مي تواند اشتباه آخرش را هم كه منجر به باخت سه بر يك لاترن مقابل نورنبرگ شده بود، جبران كند. فقط با وضعيتي كه كايزرس لاترن دارد، اميدواريم اين تيم به دسته يك سقوط نكند. همه اش هم داريم خدا را شكر مي كنيم كه خوب شد جواد كاظميان و نكونام به اين تيم نرفتند. هر چند كه اگر اين تيم، بچه هاي ما را مي گرفت، عمرا بازي هايش را اين جوري مي باخت. مي دانيد كه؛ ما همه مان تعصبي، خب ناراحت مي شويم اگر تيممان ببازد و برود دسته يك.

نيمكت جذاب من
فاتح هم مطرح شد

خيلي خوب است. مديران فدراسيون فوتبال، هر روز خودشان را به زمين مي زنند و كلي قسم و آيه مي خورند كه برانكو عوض نمي شود. ولي هوا كه گرگ و ميش مي شود و رو به تاريكي مي رود، دوباره يك شايعة ديگر، دهان به دهان ـ يا شايد بهتر است بگوييم گوشي به گوشي ـ مي گردد كه فلاني قرار است براي تيم ملي بيايد. ما براي اين كه خداي نكرده اگر چنين اتفاقي افتاد، نگوييد كه چرا اين ها خبر ندادند و براي اين كه فكر نكنيد ما خبر نداشتيم، فقط اسامي را برايتان مرور مي كنيم. از داخلي ها ذوالفقارنسب، جلالي، مايلي كهن و حتي فيروز كريمي و فرهاد كاظمي، هيچ بدشان نمي آيد كه در جام جهاني، روي نيمكت ايران بنشينند. از خارجي ها هم مهم ترين نامزد، فعلا همان آقاي دنيزلي است. البته پس از حذف تركيه از جام جهاني، اسم فاتح تريم هم به عنوان يكي از گزينه ها شنيده مي شود. گزينه هم مي دانيد ديگر؛ يعني همين جوري. گزينة كي معلوم نيست، گزينة تيم ملي!
حالا شما فكر مي كنيد بالاخره در جام جهاني، كي روي نيمكت ايران مي نشيند؟ اجازه آقا، ما بگيم؟ خب برانكو ديگر!
019638.jpg
اين هفته در اروپا
هيجان، چشم انتظار جواد

اين هفته ليگ هاي اروپايي، يكي از بي حس و حال ترين روزهايشان را پشت سر خواهند گذاشت و تقريبا هيچ بازي مهمي نداريم. به ويژه ليگ قهرمانان. تنها شانسي كه براي هيجان داريد، اين است كه خياباني، بازي ها را گزارش كند. در اين صورت، او مي تواند ليورنو ـ كيه وو و حتي ختافه ـ مالاگا را هم به عنوان حساس ترين بازي تمام سال هاي اخير اروپا به ما قالب كند.
از اين حرف ها گذشته، شايد تنها بازي هايي كه بتوانيد كمي روي آن زوم كنيد، هانوفر ـ كايزرس لاترن در بوندس ليگا است. در اين بازي، خب بالاخره بچه ها هستند و مي خواهيم ببينيم چه كار مي كنند. غير از بازي هاي هامبورگ و همين طور بايرن، بازي شالكه ـ وردربرمن در بوندس ليگا هم مي تواند جذاب باشد. در بقية ليگ ها هم خيالتان راحت. يووه با باقلوايي  مثل ترويسو بازي دارد. بارسا هم با ريسينگ سانتاندر. پس همه چي بر وفق مراد است. خوش باشيد.

اما برنامة بازي ها به اين شرح است:
019629.jpg


داستان هاي من و هركول!
019647.jpg
اصولا بعد از اين كه يكي قهرمان مي شود و طلا مي گيرد، جزو مهم ترين رسالت هاي بشري، اين است كه دست بيندازيم گردنش؛ عكس بيندازيم و تبريك بگوييم و يك جوري، خودمان را در اين موفقيت ، شريك كنيم. به خصوص اگر اين قهرمان، آدم مشهوري باشد و به خصوص تر، اگر اسمش رضازاده باشد و قهرمان دنيا شده باشد. آن وقت، تمام مقامات لشگري و كشوري، به صف مي شوند تا به خاطر اين غرورآفريني، پسر تپل مپل وزنه برداري را بغل كنند يا مثل جواد خياباني، لپش را نيشگون بگيرند. اين كه در روزهاي اخير، مي بينيد از سازمان چاي كشور گرفته تا سازمان زندان ها و شوراي شهر بيرجند و سازمان بنادر و كشتي راني و غيره، چپ و راست براي رضا زاده پيام تبريك مي فرستند، براي همين است. در آخرين اقدام هم 150 نفر از نمايندگان محترم مجلس، نامه اي به رئيس جمهور نوشته اند و خواسته اند تا به هر طريق كه شده، از رضازاده تقدير شود. دوستان، هيچ توجهي هم نمي كنند كه اگر قرار باشد با هر طلايي كه حسين مي گيرد، اين جوري شور بگيردمان و از او تشكر كنيم، او انگيزه اش را براي ركوردشكني و تلاش از دست مي دهد. مثل همين دفعه كه در يك ضرب، طلا نگرفت و در دو ضرب هم خيلي پايين تر از ركورد خودش زد. يعني ممكن است ما را از افتخارات بزرگ تر، بي نصيب كند. البته ما از همين فرصت، استفاده مي كنيم و در همين صفحه، از رضازاده تشكر مي كنيم. از او مي خواهيم كه باز هم بيشتر تلاش كند. چون استعدادش را دارد. طلا هم مبارك ات باشد گوگوري مگوري من!

اسطوره همه را تيغ مي زند!
مارادونا هر هفته از اين كشور به آن كشور مي رود و براي شركت در مراسم مختلف، پول زيادي طلب مي كند البته بدش هم نمي آيد او را به عنوان يك چهره فعال سياسي بشناسند
019899.jpg
ديه گو به همراه مايك تايسون، قهرمان سابق بوكس سنگين وزن جهان. او هر هفته يك چهرة پر سروصدا به برنامه اش مي آورد و جنجال به پا مي كند. پله و تايسون دو تا از اين مهمان ها هستند
آرمن ساروخانيان
حدود بيست سال پيش و در گرماي نفس گير بعدازظهر مكزيكوسيتي، بازيكني كوتاه قد و تنومند، حريفان را يكي پس از ديگري تار و مار كرد. او مي  خواست كشورش را علي  رغم انتقادات شديد مطبوعات بومي، به اوج فوتبال دنيا برساند. مارادونا در اوج دوران فوتبالش بود و  آرژانتين را بالاتر از تمام مدعيان، به قهرماني جام  جهاني 86 رساند.
نابغة فوتبال آرژانتين، از آن به بعد، روزهاي پرتنشي را پشت سر گذاشته. روزهايي كه افسانة او را دوست داشتني تر نمي  كند، بلكه بيشتر به حكايت سقوط يك قهرمان شبيه است. اما درست در لحظاتي كه همه او را تمام شده مي دانستند، ديه گو برخاست. او به طور معجزه  آسايي از مرگ گريخت. اما پزشكان، او را مجبور كردند براي ترك اعتيادش به كوكائين، در يك بيمارستان رواني بستري شود. مارادونا اين دوران را بدترين روزهاي عمرش مي داند: آن جا همه ديوانه بودند. يكي خودش را ناپلئون معرفي مي كرد و البته كسي حرفش  را باور نمي كرد. من هم وقتي مي گفتم مارادونا هستم، حرفم را باور نمي كردند!
او مجبور شد به كوبا برگردد و يك بار ديگر، مهمان كاسترو باشد. اين بار، معالجات ترك اعتياد، مؤثر بود. پس از آن هم در سفري به كلمبيا، معده اش را جراحي كرد تا مشكل اضافه وزنش هم برطرف شود. سفر سال گذشته به كوبا، نقطة عطف زندگي مارادونا بود. ديه گوي جديد، متولد شده بود و اين بار مي  خواست گوشة ديگري از نبوغش را به نمايش بگذارد. اين مرد، لحظه لحظة زندگي اش را مقابل لنز دوربين ها گذرانده بود و حالا اصلا عجيب نبود كه اجراي يك شوي تلويزيوني را برعهده بگيرد. اين برنامه، دلبستگي هاي جديد مارادونا را مشخص مي كرد: سياست و البته تجارت.
019884.jpg
اين همان گل نبوغ آميز ديه گو به انگلستان در جام جهاني 86 است. او 7 نفر را دريبل كرد!
آمريكا ستيزي
با گذشت اين سال ها ديه گو هنوز هم مثل دوران جواني اش صريح و بي پروا است. الگوي او چه گوارا است، مردي كه چهره اش روي بازوي ديه گو خالكوبي شده و ديه گو، خودش را مانند او يك شورشي مي داند. پس طبيعي بود كه ماه گذشته در تظاهراتي كه پس از سفر جورج بورش به شهر ماردل پلاتا عليه او برپا شده بود، شركت كند. اين بار به جاي مسؤولان فيفا، رئيس جمهور آمريكا سيبل جملات تند مارادونا بود. او به همراه هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا در اين تظاهرات شركت كرده بود و بوش را احمق و قاتل خواند. فيدل كاسترو كه به اين اجلاس دعوت نشده بود، به تمجيد از حركت مارادونا پرداخت و سياست آمريكا براي آزادسازي تجارت را زير سؤال برد.
مارادونا براي اين كه تصوير تازه اش به عنوان يك فعال سياسي را تثبيت كند، اخيرا رئيس جمهور كوبا را هم به برنامة تلويزيوني اش دعوت كرد. او زندگي دوباره اش را مديون كاسترو است و شيفتگي اش به كاسترو و سياست هاي ضدآمريكايي كوبا خيلي عجيب نيست. آن ها اولين بار در سال 1987، زماني كه مارادونا در اوج شهرت بود، با يكديگر ملاقات كردند و از آن به بعد، روابط صميمانه اي دارند. او اخيرا در مورد كاسترو گفته است: فرمانده، براي من يك خدا است.
020022.jpg
يكي در بيمارستان ادعا مي كرد ناپلئون است. البته كسي حرفش  را باور نمي كرد من هم وقتي مي گفتم مارادونا هستم، حرفم را باور نمي كردند!
براي چند دلار بيشتر
سلامتي دوباره، به ديه گو فرصت داده تا چهرة مخدوش شده اش را تا حدودي بازسازي كند. پس از آرژانتين، نوبت ايتاليا بود؛ جايي كه با ناپولي، قله هاي بلندي را فتح كرده بود. در آن جا فرصت داشت شنبه شب و در پربيننده ترين ساعت برنامه ها، در يك شوي تلويزيوني شركت كند. ظاهرا اين هنرنمايي، درآمد بدي براي او نداشت. ولي به محض اين كه مجبور شد به دولت ايتاليا بابت حرفة تازه اش ماليات بدهد، قيد اين برنامه را زد.
با ديدن اندام تراشيدة ديه گو، همه وسوسه  شده اند كه يك بار ديگر، او را پا به توپ ببينند. به همين دليل بود كه جوليو سزار، مدافع برزيلي سابق بوروسيا دورتموند براي بازي يادبودش براي مارادونا كارت دعوت فرستاد. تيم دورتموند، سال 97 به قهرماني اروپا رسيده بود و حالا قرار بود در مقابل تيمي منتخب از ياران جوليو سزار بازي كند. مارادونا هم قبول كرد كه در اين مسابقه شركت كند. ولي بعدا گفت كه براي حضور در اين بازي، دويست هزار دلار مي خواهد. باشگاه  آلماني هم كه براي پذيرايي از مارادونا و همراهانش بايد خرج زيادي متحمل مي شد، با اين درخواست مخالفت كرد. جوليو سزار كه از اين پيمان شكني ناراحت شده بود، گفت كه ديگر براي دوستي مارادونا ارزشي قائل نيست.
020031.jpg
ماجراي او با تيم ملي آرژانتين هم خيلي زود به پايان رسيد. فدراسيون فوتبال اين كشور مي خواست از اين بازيكن اسطوره اي در كنار خوزه پكرمن استفاده كند تا كمي از اختلافات درون تيم بكاهد. ولي به سرعت متوجه شد اضافه شدن مارادونا مي تواند به مشكلات تازه اي بينجامد. مارادونا دربارة اين پيشنهاد گفته بود كه نمي خواهد يك پست تشريفاتي داشته باشد و مي خواهد در مورد دعوت شدن يا نشدن بازيكنان، نظر بدهد. ولي بعدا از همكاري با تيم ملي پشيمان شد.
با اين حال، مارادونا هنگام سفر تيم ملي آرژانتين به قطر، به اين كشور سفر كرد و مورد استقبال مسؤولين ثروتمند ورزش اين كشور قرار گرفت. او به همراه پله در مراسم افتتاح يك مجموعة ورزشي سرپوشيده و عظيم حاضر شد. البته معلوم است كه اين تشريف فرمايي هم بدون پاداش نبود.
هيچ كس نمي داند اين روزها در ذهن مارادونا چه مي گذرد. ظاهرا او مي خواهد از شهرت خودش فقط براي كسب درآمد بيشتر استفاده كند. او در زندگي به همه چيز رسيده است و ظاهرا داشتن ثروتي افسانه اي، تنها چيزي  است كه وسوسه اش مي كند. بايد ديد اين دوست صميمي فيدل با آن خالكوبي چه گوارا بر بازو، تا كجا مي تواند از قله هاي سرمايه بالا برود!

اين طوري قهرمان شديم!
مارادونا اخيرا زندگي نامه اش را منتشر كرده و در آن از خيلي چيزها حرف زده از جمله حضورش در جام جهاني
019941.jpg
بدون شك، جام جهاني 86 مكزيك بود كه مارادونا را به اوج شهرت و افتخار رساند. پيش از اين مسابقات، مطبوعات آرژانتين به موفقيت تيم كشورشان بدبين بودند. ولي ديه گو توانست با نبوغ بي نظيرش، دومين قهرماني جهان را به هموطنانش هديه كند. معمار اصلي اين پيروزي، كارلوس بيلاردو بود كه مارادونا را به دانيل پاسارلاي باتجربه ترجيح داد و تيمش را پيرامون او بنا كرد. او براي فوق ستارة تيمش به جاي روش هاي كلاسيك از روش متفاوتي استفاده كرد. او ديه گو را آزاد گذاشت تا مسير قهرماني را با نبوغش هموار كند.
در كتاب زندگينامة مارادونا، روند آماده سازي تيم ملي آرژانتين پيش از جام جهاني 86 بازگو شده كه درايت دكتر بيلاردو و روان شناسي او در رفتار با پسر طلايي را آشكار مي كند: موقعيت ويژة مارادونا در مقايسه با ساير بازيكنان تيم، از ابتدا مورد قبول بيلاردو بود. زماني كه ساير بازيكنان، برنامة تمريني مشترك و طاقت فرسايي داشتند و قوانين سختي را در مورد ساعات خواب و اوقات فراغت شان تحمل مي كردند، مارادونا با مربي شخصي اش، فرنالدو سينيوريني تمرين مي كرد. هر چيزي كه مي توانست وضعيت روحي  او را بهتر كند، برايش مجاز بود. بيلاردو مي گويد: از همان ابتدا متوجه شدم كه او بايد برنامة متفاوتي نسبت به سايرين داشته باشد. با خودم گفتم مارادونا يك طرف، بقيه بازيكنان يك طرف.
همان گونه كه مارادونا برنامه تمريني متفاوتي داشت، بيلاردو در مورد اوقات فراغت اش سختگيري كمتري داشت. او اجازه داشت با خانواده اش ملاقات كند. وقتي بقية بازيكنان بايد در نيمه شب به رختخواب مي رفتند، مارادونا مي توانست ديرتر از بقيه بخوابد. بيلاردو كه در نتيجة شب زنده داري هاي دوران دانشجويي، دچار بي خوابي مي شد، گاهي تا ساعت دو يا سه بامداد با مارادونا گپ مي زد.
برنامة تمريني ويژة مارادونا، شامل معالجات كادر پزشكي تيم نيز مي شد. او از نخستين روزهاي فوتبال حرفه اي اش، مصدوميتي كهنه داشت كه در بارسلونا و ناپولي تشديد شده بود. بدن او در چرخة زجرآور درد، بهبودي و درد بيشتر قرار داشت و اين نتيجة استفادة بيش از حد پزشكان از مسكن هاي قوي به جاي يك درمان عملي براي او بود. مچ  پاي او كه توسط قصاب بيلبائو شكسته شده بود، حالا به تار مويي بند بود. در هر بازي كه براي ناپولي انجام مي داد، اين مچ پا درد مي گرفت و متورم مي شد.
اما همة اين ها مانع از آن نشد كه او ستارة بي افول آرژانتيني ها باشد. مارادونا با آن قهرماني كه در سال 1986 براي بيلاردو و آرژانتين به ارمغان آورد، ثابت كرد كه تبعيضي كه براي او قائل شده اند، حقش بوده. اين تبعيضي بود كه پس از آن نيز ملت آرژانتين، همواره در حق او روا مي دانست. اسطوره اي كه حتي اعتياد و مشكلات پرشمارش، چيزي از محبوبيت او كم نكرد. نابغه براي هميشه به پرچم آرژانتين سنجاق شده است.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
۱۰۱ ميليون دلار در 3 روز
كي دوباره مي خندي؟
رويداد هفته
گويي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
آميتا باچان عليه بهادرخان
رويداد هفته
داستان هاي من و هركول!
اسطوره همه را تيغ مي زند!
اين طوري قهرمان شديم!
اجتماعي
ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست
زندگي
چي مي شكوني؟ شيشه
آتشي خاموش شد
رويداد هفته
سينما
اين روباه دل فريب اسپانيايي
وداع با زورو
چرا به جشنوارة فيلم كوتاه برويم؟
بهترين فيلم: حسين رضازاده!
كوتاه
زوروهاي مهم
دانش
بزرگ ترين راز جهان باستان
در جست وجوي جزيره اسرارآميز
آتلانتيس ميان تاريخ و جغرافيا
ادگار كيس؛ يك موردغريب
سقوط امپراتوري ها
روزها
پيامبري براي نومسلمانان
رويدادها
قصه ما راست بود
هزار و يك شب در اسپانيا
هنر روز
از برج كبوتر به قلعه ديو
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |