- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۶ - شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴ - - Nov 26, 2005
docharkhe
اين روباه دل فريب اسپانيايي
افسانة زورو اثري شكست خورده است
ولي اسطورة زورو همچنان محكم و پابرجاست
019752.jpg
زورو، روزها جنتلمناست و شب ها رفيق مظلومان سقف آرزوهاي همة آن هايي كه دوست دارند در آرمان شهر زندگي كنند
خسرو نقيبي
در آخرين سال هاي دهة دوم قرن بيستم، جانستن مك كالي نويسندة داستان هاي عامه پسند آمريكايي، مشغول كار روي كاراكتري بود كه تنها يكي دو سال بعد، آيندة حرفه اي اش را تأمين كرد. با اين حال، مك كالي سي و چند ساله در آن مقطع، نه وضع مالي خوبي داشت و نه اوضاع رو به راهي. او نويسندة گزارش هاي جنايي پليس در مجلة گزت بود و در طول جنگ جهاني اول، افسر اطلاعات عمومي ارتش شد. پس از پايان جنگ صرفا به خاطر علاقه اي كه به تاريخ داشت، همكاري اش را با مجلات عامه پسند آغاز كرد و براي آن ها قصه نوشت. اما هيچ كدام از اين قصه ها تا پيش از نهم آگوست 1919 نتوانست براي مك كالي اعتباري به همراه داشته باشد. نهم آگوست، روزي بود كه نخستين بخش از داستان پنج قسمتي نفرين كاپيترانو در
آل استارويكلي چاپ شد. تولد زورو، آغاز روزهاي خوش زندگي جانستن مك كالي بود.
زندگي دوگانه دون
زورو در زبان اسپانيايي به معناي روباه است و اصلي ترين نام گذاري اين كاراكتر را هم مي توان در ويژگي هاي روباه جست وجو كرد. اين حيوان مكار، ظاهر دلفريبي دارد و اين دوگانگي، همواره به ياري اش مي آيد. روزي كه كاراكتر زورو به شكل جدي به محافل ادبي و سينمايي راه پيدا كرد، همين تيزبيني مك كالي در نام گذاري كاراكترش بيش از هر چيز ديگر به چشم آمد. اگر نه، داستان، يكي از همان افسانه هاي قديمي بود كه چيز تازه اي هم در برنداشت. يك اقتباس تازه از رابين هود با فرمول قهرماني كه حق مظلومان را از حاكم ستمگر مي گيرد. به فرمول رابين هود البته چيز ديگري هم اضافه شده بود، اما اين هم تازه نبود. قهرمان داستان مك كالي، خودش اشراف زاده بود و براي همين، ناچار بود براي كمك به مظلومان، خود را در پوششي ناشناس مخفي كند. زندگي دوگانة دون، اصلي ترين جذابيت داستان زورو بود.در طول تاريخ و پس از داستان اوليه، داستان زورو به دفعات تغيير كرده و هر بار، شكل جديدي به خود گرفته است. با اين حال، بد نيست قصة اصلي را هم يك بار مرور كنيم. زورو سرگذشت قهرمان نقابداري به نام دون ديه گو دلاوگا است كه در دوران سلطة اسپانيايي ها بر مكزيك، با حكمران ستمگر شهر كوچك لس آنجلس مبارزه مي كند. دون ديه گو پسر يك زميندار ثروتمند است. او پس از پايان دورة تحصيلش در اسپانيا، به وطن باز مي گردد. اما در مي يابد كه لس آنجلس دربند سلطة سروان موناستاريو است. فرماندار سنگدلي كه از قدرتش در جهت منافع شخصي استفاده مي كند. داستان، درست از اين جا شروع مي شود. يك پسر پولدار تصميم مي گيرد براي غلبه بر مونا ستاريو و دار و دسته اش به جلد زورو درآيد تا در هيأت يك قهرمان سياه پوش، سايه اي شوم بر سر ظالمان باشد.
اين قصه بعدها بارها تغيير كرد. در قصة اصلي، زورو بيش از هر چيز به فكر مردم است و فرصتي براي عاشقي ندارد. اما به دليل كمبود وجوه رمانس در نسخه هاي سينمايي ـ و به ويژه اين دو فيلم اخير ـ كاراكتري چون النا به داستان اضافه شد. در سريال تلويزيوني كمپاني ديزني، دو سه باري سعي شد زورو عاشق شود. اما مردم، تصويرش را به همان شكلي كه وجود داشت، دوست داشتند و عاشق  نافرجام ماند. حتي در فيلمي چون نقاب زورو، داستان اصلا از دون ديه گو جدا شد و به نسل بعدي رسيد. با اين همه، خود كاراكتر زورو، شنل بلند سياهش، نقابي كه بر چهره مي زند و از همه مهم تر، نشان Z كه بر در و ديوار شهر حك شده، اصلي ترين چيزهايي است كه هنوز هم زورو را در هر شكل و شمايلي، زنده نگه داشته است.
019746.jpg
از دل هزار و يك شب
زورو، يك افسانه  است و براي مردمي كه هنوز هم افسانه دوست دارند، كاراكتري است محبوب. اگر فكر مي كنيد در شروع هزارة جديد، ديگر كسي حوصلة قصه هاي قديمي را ندارد، سخت در اشتباه ايد. هنوز هم قصه هاي شاه پريان، داستان هاي هزار و يك شب و روايت هايي از جنس رابين هود و زورو كه نشان دهندة پيروزي خير بر شر است، در همه جاي دنيا بيننده و خريدار دارد. هنوز هم مردم ترجيح مي دهند به جاي دنبال كردن اخبار آخرين عمليات هاي تروريستي، قهرماني را نظاره كنند كه روزها يك جنتلمن تمام عيار است و شب ها رفيق مظلومان و بيچاره ها. مردي كه از راه مي رسد، بي آن كه شناخته شود. داد مظلومان را از ظالم مي ستاند و بعد ناپديد مي شود. اين هنوز هم سقف آرزوهاي همة آن هايي است كه دوست دارند در يك آرمان شهر زندگي كنند.
نگاهي به مسيري كه كاراكتر زورو در همة اين سال ها طي كرده، دقيقا ما را به همين نتيجه مي رساند. هر بار كه قصة زورو از كاراكتر خود او منحرف شده و به نوعي، وجه اسطوره اي كاراكترش از دست رفته، همه چيز هم رنگ باخته است. هرگاه كه زورو عشق را بر وظيفه اش ترجيح داده، از سوي تماشاگر رانده شده. هر بار كه تلاش كرده دون ديه گو باشد و از قالب زورو به درآيد، از چشم مخاطب افتاده. و هرگاه هم كه تكية فيلم يا داستان بر كاراكتر ديگري بوده، اتفاق هايي از همين دست رخ داده. شكست تجاري افسانة زورو آخرين فيلم مجموعه، دقيقا به همين دليل است... در اين جا النا با بازي كاترين زتا جونز، نقش برابري با همسرش يافته و ديگر خبري از دون ديه گوي پير هم نيست. براي همين، فيلم نه درگيشه با اقبال رو به رو شده و نه نزد منتقدان ـ حتي منتقدان مخالف خوان ـ محبوبيتي پيدا كرده است.
يك قرن محبوبيت
روباه دلفريب اسپانيايي ، به نظر مي رسد لقب مناسبي است براي كاراكتري كه حالا در حدود يك قرن توانسته دوام بياورد و محبوبيت اش را حفظ كند. در همة اين سال ها زورو به هرحال، بخشي از فرهنگ عامة مردم در سراسر جهان بوده. كتاب هايش حدود پانصد ميليون خواننده در سراسر جهان داشته و به حدود 30 زبان زنده ترجمه شده است. اين، نه يك اتفاق معمولي كه حتي در ميان كاراكترهاي افسانه اي و اسطوره اي هم توفيقي كم نظير است. اين روباه دلفريب، سال هاست در كنار ما زندگي مي كند و از همراهي كردن با آن، گريزي نيست.

افسانه زورو نتوانست موفقيت هاي نقاب زورو را تكرار كند
وداع با زورو
019785.jpg
آرش برهمند
شكست تجاري سخت فيلم افسانة زورو يك بار ديــگر اثـــبــات كـــــرد دنباله سازي هاي هاليوودي، كم و بيش همواره محكوم به شكست هستند.مهم ترين ايرادي كه مي توان به فيلم افسانة زورو گرفت، اصلا يك ايراد نيست: آخرين ساختة مارتين كمپبل، يك فيلم بي ايراد ولي كاملا معمولي است. اين نكته را به راحتي مي توان از روي خط داستاني تكراري آن هم فهميد. شمشيرزن محجوب و سياه پوش ما مثل هميشه سعي مي كند دردسرهاي زندگي خانوادگي خود با الناي زيبا را به حداقل برساند. ولي يك تهاجم عليه حكومت قانوني ايالت كاليفرنيا، دون آلخاندرو دلاوگا را ناچار مي كند دوباره به لباس زورو دربيايد. براي جذابيت فيلم، بيش از هر چيز روي تكرار موفق نقش هاي آنتونيو باندراس و كاترين زتاجونز حساب شده است. فقدان چند پارامتر كوچك ولي سرنوشت ساز، سبب شده است فرمول موفقيتي كه اين زوج هنري، پيش از اين در نقاب زورو به دست آورده بودند، تكرار نشود. اول اين كه حذف شدن آنتوني هاپكينز كه در اثر قبلي، نقش استاد دلاوگا و پدر واقعي النا را ايفا مي كرد، روي عمق اثرگذاري نقش هاي باندراس و زتاجونز تأثير گذار است.
خود باندراس نيز در گفت وگويش با هفته نامة اينترتينمنت تونايت كم و بيش به وجود چنين نقصي اعتراف كرده است. او گفته است: به هرحال، 7 سال از آخرين باري كه من نقاب زورو را به صورت زدم، مي گذرد. شايد ديگر، ارتباط كافي با اين نقش نداشته باشم. من الان فقط شهرت زورو را دارم. اما اين، از حساسيت نقش، چيزي كم نمي كند. پيرس برازنان هم نزديك به يك دهه جيمزباند بود، ولي الان نه خودش و نه سازندگان، تمايلي براي ادامة اين همكاري ندارند. بايد قبول كرد كه در مورد فيلمي مانند افسانة زورو، همه چيز فقط و فقط به تماشاگران بستگي دارد. آن ها هستند كه تصميم مي گيرند شما بمانيد يا برويد.
از همه جالب تر، اين كه لحن باندراس هنگام صحبت كردن از زورو، حالتي به شدت وداع گونه دارد: بايد اعتراف كنم بازي كردن در نقاب زورو، براي آن دوره از فعاليت حرفه اي من و چند بازيگر، بسيار مهم بود. حرف زدن به جاي نقش گربة چكمه پوش در شرك 2، يك نوع اداي دين به زورو است. اين، چيزي است كه سال گذشته، مطبوعات، بسيار درباره اش صحبت مي كردند. نقاب زورو به ما كمك كرد كه در بخش تجاري هاليوود، بهتر و بيشتر ديده بشويم. براي آن كه در حق باندراس، خيلي بي انصافي نشود، بايد قبول كرد كه او در قامت زورو با درخشش تمام ظاهر شده است. اين درخشش، بيشتر از همه به تسلط قابل قبولش در شمشيرزني و اسب سواري برمي گردد. باندراس در گفت وگوي ياد شده، اين نكته را تأييد مي كند: شايد كمي بچگانه باشد، ولي من از زمان نقاب زورو تا همين الان، شمشير فيلم را پيش خودم نگه داشته بودم و هر از گاهي، غير از تمرين، با آن بازي مي كردم! اگر يك بار براي جنگ با شمشير آموزش ديده باشيد، مي فهميد كه شمشيرزني، كم و بيش، شبيه دوچرخه سواري است. شما ممكن است آمادگي خودتان را از دست بدهيد، ولي امكان ندارد اصولش را فراموش كنيد. تمرين اصلي براي فيلم برداري، كار با اسب بود. چون اسب من در واقع، يك اسب واحد نيست. ما از 9 اسب شبيه هم استفاده كرديم كه هر كدام در انجام يك فعاليت خاص، تخصص داشتند. طي اين سال ها، فرصت زيادي براي كاركردن با اسب ها داشتم. ولي به هرحال، شما بايد با اسب هاي جديد اخت بشويد و اين، بيش از هر چيز، به فاكتور زمان نياز دارد.
اما آنتونيو باندراس، تنها كسي نيست كه نقاب زورو برايش حكم سكوي پرتاب را داشت. كاترين زتاجونز نيز پيش از اين فيلم، بيش از يك بازيگر درجه دو و گمنام نبود. ولي بازي او در نقش دختر جنگجوي نقاب زورو ، شروع تازه اي براي او بود. زتاجونز نيز مانند باندراس، نگاهي كاملا نوستالژيك به بازي دوباره در نقش النا دارد. او در گفت وگويش با اينترتينمنت تونايت، چندان به جنبه هاي فني و هنري اثر اهميت نداده است: نقاب زورو نه فقط به لحاظ فني، بلكه به لحاظ شخصي، براي من بسيار سرنوشت ساز بود. من و همسرم [مايكل داگلاس] در پشت صحنة همين فيلم، براي اولين بار با يكديگر آشنا شديم. اين، شروع همان زندگي خانوادگي ما است كه حالا همة پاپاراتزي ها براي از هم پاشاندن آن، با همديگر هم قسم  شده اند!
و اما علت دوم ناكامي دومين زوروي مارتين كمپبل. زماني كه نقاب زورو اكران شد، سينماهاي آمريكا يك فصل كاملا سرد و يخ زده از نظر فيلم هاي مفرح را تجربه مي كردند و ژانر حماسي زورو، كم و بيش، يك ژانر رو به انقراض بود. پس نقاب زورو توانست با تكيه بر اين بازگشت تاريخي، گيشة قابل قبولي داشته باشد. مشابه اين اتفاق، چند سال پيش براي فيلم شيكاگو در ژانر موزيكال افتاده بود. اما افسانة زورو از هيچ كدام از فاكتورهاي هنگام اكران اخيرش سود نمي بُرد و همين، معاملات را به هم ريخت. افسانة زورو، يك اثر شكست خورده است، هر چند اسطورة زورو همچنان در فرهنگ جهاني، محكم و پابرجاست.

چرا به جشنوارة فيلم كوتاه برويم؟
با همة  نق هايي كه براي جشنوارة امسال زديم، ولي رفتن به جشنوارة فيلم كوتاه فايده هاي خودش را دارد:
۱ ـ جشنواره، شكارگاه تهيه كنندگان است. آن ها همه جا در كمين اند؛ در كمين يك فيلم خوب و يك فيلمساز با استعداد. اگر فيلمساز باشيد و فيلمي در جشنواره داشته باشيد، مي توانيد اميدوار باشيد كه براي فيلم بعدي تان تهيه كننده پيدا كنيد.
۲ ـ جلسة نقد و بررسي فيلم هايي كه در طول روز اكران شده، هر شب با حضور خود فيلمسازها برگزار مي شود. آن جاست كه مي تواني بفهمي فلان فيلم چطور ساخته شده، سازنده اش چه دردسرهايي كشيده و مي تواني از ذهنيت او باخبر شوي و...
۳ ـ اين جا مي تواني گزيدة تلاش سينماي كوتاه را در يك سال گذشته ببيني شايد با ديدن آن ها و كيفيت بالاي شان از خودت نا اميد شوي، شايد هم به آيندة فيلمسازي ات اميدوار شوي.
۴ ـ اين جا فقط كافي است كه سر يك موضوعي كه يك ربطي به سينما دارد، با يك نفر وارد بحث شوي. يك ساعت بعد با هم دوست مي شويد و روز بعد توي يك سالن كنار هم مي نشينيد و سال بعد توي جشنواره مدام دنبال هم مي گرديد.
۵ ـ توي جشنوارة فيلم كوتاه، هميشه فيلم هايي هست كه حسابي به آدم مزه مي دهد. تجربة ديدن اين فيلم ها بعضا شيرين  تر و لذت بخش تر از تجربه ديدن چندين فيلم بلند است. همين چيزهاست كه آدم را پابند جشنواره مي كند.
۶ ـ فيلم كوتاه عرصة تجربه است. عرصة شكستن خيلي از قواعد كليشه شدة سينماست. جشنوارة فيلم كوتاه برخلاف جشنوارة فجر به مخاطبانش اين امكان را مي دهد كه با تجربيات جديد، سبك هاي جديد و روايت تازه اي از سينما آشنا شوند (بگذريم از اين كه روحية تجربه گرايي، سال به سال در جشنوارة فيلم تهران كم رنگ تر مي شود).
۷ ـ اگر هم تا به حال فيلم نساخته ايد، ولي ذهن تان پر از ايده است، باز هم جشنوارة فيلم كوتاه بهترين جا براي شماست. چون ممكن است فرم فلان سازمان كه مي خواهد دربارة موضوع مورد علاقة شما فيلم بسازد، گيرتان بيفتد و يا خبردار شويد براي ساخت فيلم كوتاه دربارة فلان موضوع، بودجة خاصي در نظر گرفته شده. ديگر چه مي  خواهيد؟ پول كه آماده است، آستين ها را بالا بزنيد!

بهترين فيلم: حسين رضازاده!
بيست و دومين جشنواره فيلم كوتاه امسال يكي از
كسل كننده ترين دوره هايش بود
019779.jpg
عكس ها: علي اكبر شيرژيان
كاوه مظاهري
دلت را خوش مي كني كه امسال هم قرار است به جشنواره اي بروي كه فيلم هاي هم سن و سال هاي خودت را نشان مي دهد. فيلم هاي كوتاهي كه معمولا با پول توجيبي يك عده عشق سينما ساخته مي شود؛ مستندهاي جسورانه اي كه آه از نهاد آدم برمي آورد. اما چيزي نمي گذرد كه حالت گرفته مي شود. مردم شاد و خوشحال وارد سالن ها مي شوند و افسرده و بي حال بيرون مي آيند.
هنوز روز اول نگذشته كه مي تواني بوي كهنگي و فيلم  هاي كوتاه كپك زدة دهه 60 و 70 را حس كني. دوباره 10 سال پسرفت. دوباره همان فيلم هاي جشنواره اي و خسته كنندة 10 سال پيش. دوباره مثل يك دهة پيش بايد ملتمسانه در ميان اين علفزار دنبال گلي بگردي و وقتي آن را پيدا كردي، از ذوق و شوق ريسه بروي. دوباره بايد تصاوير بيابان ها و مناطق محروم ايران را در فيلمي خسته كننده تحمل كني. دوباره بايد در حسرت دورة بيستم جشنواره فيلم كوتاه بماني. دوره اي كه توي هر سانس مي توانستي حداقل دو فيلم خوب و متفاوت ببيني. دوباره بايد به حال ساختار فيلم ها غصه بخوري و از حرص لبانت را بجوي.
از سالن كه بيرون مي آيي، با خيل جمعيت روبه رو مي شوي. دوباره مثل بقيه بليت مي خري و وارد سالن مي شوي.اميدي نداري كه در سانس بعدي، فيلم حيرت انگيزي نمايش داده شود. توي سالن سينما تا دلت بخواهد گله و شكايت مي شنوي. انگار خيلي ها ترجيح مي دهند كه توي سالن قدم بزنند تا اين كه بروند فيلم ببينند.
شب نشست هيأت انتخاب فيلمسازهاي جوان فرا مي رسد. بچه ها خودشان را يك طرف جبهه مي بينند و هيأت انتخاب را طرف ديگر. همه از گزينش هاي فيلم هاي امسال ناراضي اند، ولي هيأت انتخاب مدام دليل و برهان مي آورد. خيلي ها شك دارند كه اصلا هيأت انتخاب، وقت كرده همة فيلم ها  را ببيند يا نه؟ يكي از اعضاي هيأت انتخاب براي برطرف شدن اين شك مي گويد: ما با روزي 8 ساعت كار، در عرض 33 روز توانستيم همة فيلم ها را ببينيم. اما امسال 1600 فيلم به جشنواره رسيده بود. با فرض اين كه زمان ميانگين هر فيلم 12 دقيقه بوده باشد، با يك حساب دو دو تا چهار تا مي توان نتيجه گرفت كه هيأت انتخاب به هيچ وجه نمي توانسته در عرض 33 روز همة فيلم  ها را ببيند. قضيه وقتي جالب  تر مي شود كه آن شخص ادعا مي كند: بعضي از فيلم ها را حتي چند بار ديديم. كمي بعد معلوم مي شود كه مديران انجمن، يك سري از فيلم ها را از جدول بيرون كشيده اند؛ فيلم  هايي كه ظاهرا از نظر وزارت ارشاد هم مشكلي نداشته اند.
019782.jpg
شايد واقعا درست نباشد كه جشنوارة فيلم كوتاه تهران را آلبومي از فيلم هاي كوتاه سال گذشته بدانيم. شايد اين جا هم مثل خيلي از جاها، سليقه  و سياست هاي جشنواره حرف اول را بزند
حسين رضازاده
وسط اين همه فيلم كسل كننده، جذاب ترين قسمت جشنواره، پخش زندة مسابقة وزنه برداري حسين رضازاده از تلويزيون سالن انتظار سينما فلسطين است. مسابقه كه شروع مي شود، هر سه سالن سينما تقريبا خالي مي شوند. روي پله ها و جلوي تلويزيون سالن انتظار مملو از جمعيت است و همه منتظر يا ابوالفضل گفتن حسين هستند. او مي تواند ركورد بزند يا نه؟ اين مسابقه چه تعليقي دارد! نفس خيلي ها را در سينه شان حبس كرده. هيچ كدام از فيلم هاي جشنواره نتوانست چنين كاري بكند. الحق كه جايزة بهترين فيلم را بايد دودستي تقديم رضازاده كنند.

پول توجيبي ها غوغا مي  كنند
امسال فيلم هايي كه با سرمايه هاي شخصي ساخته شده بودند، خيلي بيشتر از سال هاي قبل بود. سابقه نشان داده كه بخش خصوصي معمولا موفق تر بوده. نمي دانيم امسال هم بايد به اين سابقه اعتماد كنيم يا نه؟
اين كه بيشتر فيلم هاي داستاني امسال شبيه سريال هاي تلويزيوني بود را بايد گردن كي بيندازيم؟ انجمن سينماي جوان يا تهيه كننده هاي خصوصي؟
جشنواره امسال براي اولين بار، در بخش مسابقه، نماهنگ
(VideoClip) هم قبول مي كرد. ولي متأسفانه نماهنگ هايي كه در بخش مسابقه پذيرفته شده بودند اصلا نماهنگ نبودند. بيشتر فيلم هاي كوتاهي بودند كه رويشان آهنگ گذاشته شده بود. بخش نماهنگ هم در اين جشنواره احتمالا به همان مشكلي برخورده كه در اين چند سال گريبان گير بخش فيلم هاي تجربي بوده. متأسفانه هيأت انتخاب، تعريف درستي از اين بخش ها ندارد. توي نشست هاي جشنواره، هر كدام از اعضاي هيأت انتخاب يك تعريف شخصي از ويديو كليپ داشتند كه اغلب 180 درجه با تعريف جهاني آن فرق داشت. در همه جاي دنيا، ويديو كليپ معمولا تصويري است كه براي يك موسيقي ساخته مي شود. ولي ويديو كليپ هاي جشنواره، تصاويري بودند كه رويشان آهنگ گذاشته شده بود، يعني دقيقا برعكس تعريف ويديوكليپ. اين نشان مي دهد كه ما خيلي متفاوتيم!
بچه ها از گزينش  فيلم هاي امسال ناراضي بودند ولي هيأت انتخاب براي رفع اتهام از خودش مدام دليل و برهان مي آورد
كاش سالن نمايش داشتيم
هر سال قبل از جشنواره، فيلم هاي خوب و خلاقانه اي ساخته مي شود كه اتفاقا خيلي  هايشان به دفتر جشنواره هم فرستاده مي شوند. تعداد زيادي از اين فيلم ها (با وجود كيفيت بالايشان) در بخش مسابقه قبول نمي شوند و نتيجه اين مي شود كه تعداد زيادي از فيلم ها، شبيه هم درمي آيند و جشنواره خسته كننده مي شود. البته اين وسط، دوره هايي مثل دورة بيستم، استثنا هستند.شايد واقعا درست نباشد كه جشنوارة فيلم كوتاه تهران را آلبومي از فيلم هاي كوتاه سال گذشته بدانيم. شايد اين جا هم مثل خيلي از جاها، سليقه  و سياست هاي جشنواره حرف اول را بزند. شايد اين جا هم باز روابط مؤثر باشد. شايد اين جشنواره هم مثل جشنوارة فجر، يك جشنوارة استاندارد نباشد و جايزه اش اهميت خاصي نداشته باشد. هر چه بود تمام شد، رفت تا سال بعد. كاش از اين جشنواره ها بيشتر بود. آخر اين جا تنها جايي است كه فيلمسازهاي جوان مي توانند فيلم شان را به همراه چند نفر ديگر، در يك سالن تاريك ببينند. كاش اين موهبت، بيشتر نصيب فيلمسازهاي جوان مي شد.

كوتاه
خوب خارجي
باور(فابريس كوشارد)

باور به معني واقعي يك فيلم كامل بود. همه چيزش در خدمت هم بود. داستان دربارة باورهاي پسري بود كه از يك سال پيش تا حالا دچار يك بيماري رواني شده. بيماري مدام سراغش مي آمد و دست از سرش برنمي داشت. خانة ويلايي و فضاي مه آلود و سرد جنگل و باتلاق، به حال و هواي رازآلود فيلم كمك كرده بود. كارگرداني دقيق فيلم، نوع كادربندي، مدت نماها، حركات به جاي دوربين و بازي زيباي بازيگر اصلي فيلم در حفظ ريتم فيلم بسيار مؤثر بود. يكي از نكات خوب فيلم، ضربة داستاني آن در لحظات آخر است. فيلم مدام ذهن بيننده اش را منحرف مي كند و اطلاعات عجيب و غريب و دروغ به او مي دهد، اما در پايان، يك دفعه دست خود را رو مي كند. فيلم باور يكي از فيلم هاي بخش معناگرا ي بين الملل بودكه به لحاظ فرم و محتوا هيچ شباهتي به فيلم هاي معناگراي ايراني نداشت .

خوب ايراني
نقش (فرشيد آذري)

يك نفر مدام با قلم مو روي كاغذ نقش مي زند، تا اين كه مي تواند صورت يك زن را بكشد. نقشش را ميكائيل شهرستاني بازي مي كند. تصاوير زيبا و حاشية صوتي قوي فيلم تو را مي گيرد. تدوين فيلم، جسورانه و قابل توجه است. نقش هاي مرد تمام مي شود، كوله اش را برمي دارد و به گالري نقاشي يك خانم مي  رود. نقش هاي خانم هم نشان دهندة قيافة مرد است...خيلي از فيلم هاي كوتاه به نورپردازي اهميت خاصي نمي دهند. حاشيه صوتي هم در اكثر فيلم هاي كوتاه يك مقوله آماتوري است. اما نقش به لحاظ تكنيكي يك فيلم كاملا حرفه اي است. فيلم برداري و صداگذاري خوب نقش ، كمتر در فيلم هاي كوتاه ايراني ديده مي شود. نكتة جالب فيلم، اين بود كه فقط يك ديالوگ تك جمله اي در فيلم وجود داشت و با اين حال، هيچ جاي فيلم خسته كننده به نظر نمي رسيد.

زوروهاي مهم
019767.jpg
دون ك. پسر زورو (داگلاس فربنكس)
اين از اولين زوروهاي تاريخ سينما با بازي داگلاس فربنكس ستارة سينماي صامت (پس از نسخة سال 1920) است. اين فيلم، در سال 1925 ساخته شده و فربنكس در آن دو نقش بازي مي كند. يكي نقش دون ديه گو و ديگر نقش يك پدر آراسته و مرتب كه ظاهرش تقريبا همان ظاهر معمول فربنكس است. نسخة خوبي از فيلم در دسترس نيست، ولي بر طبق خوانده ها، حاصل كار در مقياس زمان، ماندگار است.
019761.jpg
علامت زورو (تايرون پاور)
پانزده سال پس از زوروي فربنكس و ساخت سه چهار فيلم نه چندان مهم، روبن ماموليان از طرف فاكس قرن بيستم مأموريت مي يابد كه زورو را احيا كند. فيلم با لشگري از ستارگان  هاليوودي ابتداي دهة چهل ( تايرون پاور، بازيل راتين، ادوارد برومبوگ و ليندا دارنل) به شدت محبوب مي شود. فيلم نامة آرتور ميلر و موسيقي نامزد اسكار، آلفرد نيومن، برگ هاي برندة اثر ماموليان هستند.
019764.jpg
زورو (گاي ويليامز)
زورو در همة سال هاي قرن بيستم بارها به تلويزيون رفت.
اما محصول كار كمپاني ديزني كه در حد فاصل سال هاي 1959 تا 1975 از شبكة ABC پخش مي شد، مهم ترين مجموعه دربارة زورو و محبوب ترين آن هاست.گاي ويليامز در نقش شمشيرزن افسانه اي و هنري كالوين در نقش گارسيا. در اين زورو، دون ديه گو براي اولين بار، شنل بر دوش مي اندازد و نقابش تنها روي چشم ها قرار مي گيرد.
019758.jpg
زورو (آلن دلون)
اين هم آخرين زوروي مهم قبل از احياي دوباره در اواخر دهه نود. فيلم، محصول مشترك ايتاليا و فرانسه است و مهم ترين وسوسة تهيه كنندگان، احتمالا بازي آلن  دلون ستارة محبوب دهة هفتاد اروپا و جهان در نقش زورو بوده است. داستان به دليل حضور ستارة اروپايي به هرحال تفاوت هايي با داستان اصلي دارد و بيشتر سعي مي كند از زورو، نقاب و شنلش براي ستاره اي چون دلون ببرند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
۱۰۱ ميليون دلار در 3 روز
كي دوباره مي خندي؟
رويداد هفته
گويي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
آميتا باچان عليه بهادرخان
رويداد هفته
داستان هاي من و هركول!
اسطوره همه را تيغ مي زند!
اين طوري قهرمان شديم!
اجتماعي
ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست
زندگي
چي مي شكوني؟ شيشه
آتشي خاموش شد
رويداد هفته
سينما
اين روباه دل فريب اسپانيايي
وداع با زورو
چرا به جشنوارة فيلم كوتاه برويم؟
بهترين فيلم: حسين رضازاده!
كوتاه
زوروهاي مهم
دانش
بزرگ ترين راز جهان باستان
در جست وجوي جزيره اسرارآميز
آتلانتيس ميان تاريخ و جغرافيا
ادگار كيس؛ يك موردغريب
سقوط امپراتوري ها
روزها
پيامبري براي نومسلمانان
رويدادها
قصه ما راست بود
هزار و يك شب در اسپانيا
هنر روز
از برج كبوتر به قلعه ديو
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |