عكس ها: علي اكبر شيرژيان
كاوه مظاهري
دلت را خوش مي كني كه امسال هم قرار است به جشنواره اي بروي كه فيلم هاي هم سن و سال هاي خودت را نشان مي دهد. فيلم هاي كوتاهي كه معمولا با پول توجيبي يك عده عشق سينما ساخته مي شود؛ مستندهاي جسورانه اي كه آه از نهاد آدم برمي آورد. اما چيزي نمي گذرد كه حالت گرفته مي شود. مردم شاد و خوشحال وارد سالن ها مي شوند و افسرده و بي حال بيرون مي آيند.
هنوز روز اول نگذشته كه مي تواني بوي كهنگي و فيلم هاي كوتاه كپك زدة دهه 60 و 70 را حس كني. دوباره 10 سال پسرفت. دوباره همان فيلم هاي جشنواره اي و خسته كنندة 10 سال پيش. دوباره مثل يك دهة پيش بايد ملتمسانه در ميان اين علفزار دنبال گلي بگردي و وقتي آن را پيدا كردي، از ذوق و شوق ريسه بروي. دوباره بايد تصاوير بيابان ها و مناطق محروم ايران را در فيلمي خسته كننده تحمل كني. دوباره بايد در حسرت دورة بيستم جشنواره فيلم كوتاه بماني. دوره اي كه توي هر سانس مي توانستي حداقل دو فيلم خوب و متفاوت ببيني. دوباره بايد به حال ساختار فيلم ها غصه بخوري و از حرص لبانت را بجوي.
از سالن كه بيرون مي آيي، با خيل جمعيت روبه رو مي شوي. دوباره مثل بقيه بليت مي خري و وارد سالن مي شوي.اميدي نداري كه در سانس بعدي، فيلم حيرت انگيزي نمايش داده شود. توي سالن سينما تا دلت بخواهد گله و شكايت مي شنوي. انگار خيلي ها ترجيح مي دهند كه توي سالن قدم بزنند تا اين كه بروند فيلم ببينند.
شب نشست هيأت انتخاب فيلمسازهاي جوان فرا مي رسد. بچه ها خودشان را يك طرف جبهه مي بينند و هيأت انتخاب را طرف ديگر. همه از گزينش هاي فيلم هاي امسال ناراضي اند، ولي هيأت انتخاب مدام دليل و برهان مي آورد. خيلي ها شك دارند كه اصلا هيأت انتخاب، وقت كرده همة فيلم ها را ببيند يا نه؟ يكي از اعضاي هيأت انتخاب براي برطرف شدن اين شك مي گويد: ما با روزي 8 ساعت كار، در عرض 33 روز توانستيم همة فيلم ها را ببينيم. اما امسال 1600 فيلم به جشنواره رسيده بود. با فرض اين كه زمان ميانگين هر فيلم 12 دقيقه بوده باشد، با يك حساب دو دو تا چهار تا مي توان نتيجه گرفت كه هيأت انتخاب به هيچ وجه نمي توانسته در عرض 33 روز همة فيلم ها را ببيند. قضيه وقتي جالب تر مي شود كه آن شخص ادعا مي كند: بعضي از فيلم ها را حتي چند بار ديديم. كمي بعد معلوم مي شود كه مديران انجمن، يك سري از فيلم ها را از جدول بيرون كشيده اند؛ فيلم هايي كه ظاهرا از نظر وزارت ارشاد هم مشكلي نداشته اند.
|
|
|
شايد واقعا درست نباشد كه جشنوارة فيلم كوتاه تهران را آلبومي از فيلم هاي كوتاه سال گذشته بدانيم. شايد اين جا هم مثل خيلي از جاها، سليقه و سياست هاي جشنواره حرف اول را بزند
حسين رضازاده
وسط اين همه فيلم كسل كننده، جذاب ترين قسمت جشنواره، پخش زندة مسابقة وزنه برداري حسين رضازاده از تلويزيون سالن انتظار سينما فلسطين است. مسابقه كه شروع مي شود، هر سه سالن سينما تقريبا خالي مي شوند. روي پله ها و جلوي تلويزيون سالن انتظار مملو از جمعيت است و همه منتظر يا ابوالفضل گفتن حسين هستند. او مي تواند ركورد بزند يا نه؟ اين مسابقه چه تعليقي دارد! نفس خيلي ها را در سينه شان حبس كرده. هيچ كدام از فيلم هاي جشنواره نتوانست چنين كاري بكند. الحق كه جايزة بهترين فيلم را بايد دودستي تقديم رضازاده كنند.
پول توجيبي ها غوغا مي كنند
امسال فيلم هايي كه با سرمايه هاي شخصي ساخته شده بودند، خيلي بيشتر از سال هاي قبل بود. سابقه نشان داده كه بخش خصوصي معمولا موفق تر بوده. نمي دانيم امسال هم بايد به اين سابقه اعتماد كنيم يا نه؟
اين كه بيشتر فيلم هاي داستاني امسال شبيه سريال هاي تلويزيوني بود را بايد گردن كي بيندازيم؟ انجمن سينماي جوان يا تهيه كننده هاي خصوصي؟
جشنواره امسال براي اولين بار، در بخش مسابقه، نماهنگ
(VideoClip) هم قبول مي كرد. ولي متأسفانه نماهنگ هايي كه در بخش مسابقه پذيرفته شده بودند اصلا نماهنگ نبودند. بيشتر فيلم هاي كوتاهي بودند كه رويشان آهنگ گذاشته شده بود. بخش نماهنگ هم در اين جشنواره احتمالا به همان مشكلي برخورده كه در اين چند سال گريبان گير بخش فيلم هاي تجربي بوده. متأسفانه هيأت انتخاب، تعريف درستي از اين بخش ها ندارد. توي نشست هاي جشنواره، هر كدام از اعضاي هيأت انتخاب يك تعريف شخصي از ويديو كليپ داشتند كه اغلب 180 درجه با تعريف جهاني آن فرق داشت. در همه جاي دنيا، ويديو كليپ معمولا تصويري است كه براي يك موسيقي ساخته مي شود. ولي ويديو كليپ هاي جشنواره، تصاويري بودند كه رويشان آهنگ گذاشته شده بود، يعني دقيقا برعكس تعريف ويديوكليپ. اين نشان مي دهد كه ما خيلي متفاوتيم!
بچه ها از گزينش فيلم هاي امسال ناراضي بودند ولي هيأت انتخاب براي رفع اتهام از خودش مدام دليل و برهان مي آورد
كاش سالن نمايش داشتيم
هر سال قبل از جشنواره، فيلم هاي خوب و خلاقانه اي ساخته مي شود كه اتفاقا خيلي هايشان به دفتر جشنواره هم فرستاده مي شوند. تعداد زيادي از اين فيلم ها (با وجود كيفيت بالايشان) در بخش مسابقه قبول نمي شوند و نتيجه اين مي شود كه تعداد زيادي از فيلم ها، شبيه هم درمي آيند و جشنواره خسته كننده مي شود. البته اين وسط، دوره هايي مثل دورة بيستم، استثنا هستند.شايد واقعا درست نباشد كه جشنوارة فيلم كوتاه تهران را آلبومي از فيلم هاي كوتاه سال گذشته بدانيم. شايد اين جا هم مثل خيلي از جاها، سليقه و سياست هاي جشنواره حرف اول را بزند. شايد اين جا هم باز روابط مؤثر باشد. شايد اين جشنواره هم مثل جشنوارة فجر، يك جشنوارة استاندارد نباشد و جايزه اش اهميت خاصي نداشته باشد. هر چه بود تمام شد، رفت تا سال بعد. كاش از اين جشنواره ها بيشتر بود. آخر اين جا تنها جايي است كه فيلمسازهاي جوان مي توانند فيلم شان را به همراه چند نفر ديگر، در يك سالن تاريك ببينند. كاش اين موهبت، بيشتر نصيب فيلمسازهاي جوان مي شد.