- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۵ - شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴ - - Nov 19, 2005
docharkhe
نامه به سردبير
Qanavati @Hamshahri.org
خب قبل از اين كه نامه هاي اين  هفتة شما را بخوانيم، چند تا نكته:
اول اين كه وقتي نامه تان را اي ميل مي كنيد، با حروف فارسي بفرستيد. حالا يا در Word تايپ كنيد و ضميمه كنيد يا در همان صفحة ميلتان فارسي تايپ كنيد. متن فينگليش، نوشتن اش راحت تر از خواندن اش است به خدا.
دوم اين كه وقتي دربارة مطالب مجله به طور جزئي حرف مي زنيد، شمارة صفحه و مجله را هم بنويسيد.
سوم اين كه راحت حرف دلتان را دربارة يك مطلب بزنيد و تا آن جا كه مي شود، كلي گويي نكنيد.
چهارم اين كه اسمتان را حتما در متن اي ميل هايتان بنويسيد تا هم بشود خواند، هم اشتباهي نشود.
پنجم فشرده بنويسيد تا متنتان دچار حذف نشود.
ششم هر چه دوست داريد بنويسيد، هر جور دوست داريد بنويسيد، هر وقت دوست داشتيد بنويسيد.

رشيدي
بد نيست يك تمشك طلايي هم به خودتان بدهيد.
شمارة مبارزه با گران فروشي 125 است، نه 165 (در قسمت خبر در مورد تاليا).
(اين هم يك تمشك طلايي: )

رضا عباسي
من سه هفته اي مي شود كه با مجلة شما به طور مستمر همراه هستم. البته اولين بار، سال پيش بود كه به طور اتفاقي و در حين خدمت سربازي كه هر مطلبي براي اوقات بيكاري به درد مي خورد، با مجلة شما آشنا شدم. از آن ماجرا گذشت. سربازي تمام شد با خاطرات خوب و بد. تا حالا كه مجلة شما را هر هفته تهيه مي كنم.
مجتبي موسوي
تازگي ها مثل برانكو شده ايد. يعني در برابر انتقادهايي كه از شما مي شود، لجبازي مي كنيد. مثل انتقادهايي كه در مورد صفحة علمي مي شود و يا صفحة سينما و تلويزيون. مخصوصا تلويزيون كه به جاي اين كه جدول پخش برنامه ها را كه اضافه و قديمي است حذف كنيد، سايزش را دو برابر كرديد. مطالبي هم كه دربارة فيلم هاي صد فيلم و سينما يك مي نويسيد، توپ و جالب است. بيشتر به اين موضوعات بپردازيد. و حرف آخر، اين كه برانكو را دعوت كنيد و او را دربارة بازي هاي آبروبر تيم ملي بپيچانيد.
(صفحة علمي كه عملا تعطيل شد و ديگر به آن شكل سابق نداريم اش. مگر موضوع خوبي باشد و به طور ويژه كار شود مثل كاترينا. راهنماي تلويزيون را هم آمارش را داريم و خيلي ها استفاده مي كنند. حجم آن هم دو برابر نشده، دقيقا 56/1 برابر شده است. تعداد كلماتش هم همان است كه بود. گفتم كه، آمارش را داريم.)
خانم جمشيدي
مجله تان واقعا جالب است، اما آقاي كاردان چقدر كم لطفي كرده اند. (گفته: آقاي مديري بچه بود، اومد ما ازش تست گرفتيم.) حالا آقاي كاردان، نسل اندر نسل، بازيگر و كارگردان بوده اند؟
خود آقاي كاردان از كجا شروع كرده اند؟ حالا فكر كرده اند خيلي موفق هستند با آن برنامه اي كه چند تا دانشجو هم مي توانستند اين برنامه را تنظيم كنند؟ بهتر بود آقاي كاردان كه خودشان را بزرگ تر و صاحب نام تر از جناب مهران مديري مي دانند، نقدي مي كردند كه حداقل بتوانيم بگوييم استاد (البته به قول خودش) از شاگردش ايراد گرفته.
به هرحال، نمي دانيم اين بزرگان و باتجربه هاي هر رشته اي در ايران، كي مي خواهند عرصه را هموارتر كنند براي جوانان. آقاي مديري، شاگرد ايشان بود يا بچه بود به قول خودشان؛ به هرحال، جاي افتخار براي يك بزرگتر و يك استاد است نه اين چنين... مجله  تان بهترين مجله در كيوسك است.
مليسا ملكوتي
- اگر دانشگاه آزاد مشكل دارد (از نظر كيفيت تدريس و باسواد بودن يا نبودن دانشجوها) اين شما و مجله تان نيستيد كه بايد نظر دهيد، وزارت علوم بايد تعيين كند.
- من خودم در دانشگاه آزاد درس مي خوانم و بالاترين سطح نمرات را دارم و فعاليت ام خيلي بيشتر از سطح دانشگاه است.
- به چه حقي مي نويسيد: تربيت علمي! با علامت تعجب.
- شما همة دانشگاه آزادي ها را برديد زير سؤال.
- اگر چند نفري دنبال آسان كردن راه تحصيلشان هستند يا... دليل براي صحبت كلي در مورد اين دانشگاه نمي شود...
- پس اگر در دانشگاه دولتي هم ما اين جور آدم ها را ديديم، مي گوييم همة دانشجويان دانشگاه دولتي ها
هـِ هـِ عشق علم اند، علم كجا، اونا كجا!
- يعني دانشگاه ها فقط خلاصه مي شود در تهران، شريف، علم و صنعت و علامه؟ فقط اين ها با سوادند و بقيه بروند كشكشان را بسابند؟
خيلي عجيب به قضية دانشگاه دولتي متعصب هستيد. چرا؟
(ما مخلص همة دانشجويان كاردرست هستيم. دانشگاه اش هم فرقي نمي كند. روي شبه كنايه هاي شمارة قبل هم بيشتر به مسؤولين اين دانشگاه بود. شما به بزرگي خودتان ببخشيد.)

فهيمه سليمانيان
حالتان خوب است؟ خيلي وقت است كه نامه ننوشتم. انگار كنكور، بيشتر آدم را وسوسه مي كند كه كار غير درسي انجام دهد.
اين يك ماهه جوان يك جوري شده بود. اصلا مثل شماره هاي قبلي نبود. يعني اين قدر مطالب جذاب و پرمحتوا نبود كه آدم، وقت براي خواندنش بگذارد. ولي به جايش اين دو تاي آخري، يعني 43 و 44، توپ توپ هستند. البته 44 را همين امشب گرفتم و هنوز كامل نخوانده ام. ولي دلم نيامد كه نامه ننويسم.
اول از همه بايد به خاطر صفحات بسم الله و رويداد در هفته و سينما وتلويزيون (شماره۴۳) و سبك زندگي (هر دو شماره محشر بود) و روزها و موفقيت و رازهاي سرزمين من و گالري تشكر كنم. اين ها بهترين مطالب را دارند كه از بين اين ها، رازهاي سرزمين من ناب ترينشان است.
صفحة دانش اگر بيش از حد تخصصي نشود، جالب مي شود. بعضي اوقات، آن قدر در زمينة شيمي و نجوم تخصصي مي شود كه حوصلة آدم را سر مي برد. صفحة راهنما هم قبلا بهتر بود. مثلا الان از ال جي
FD 200TS هيچي نمي شود فهميد كه حافظه اش چقدر است؟ يا هارد است يا فلش؟... اگر جزئيات را اضافه كنيد. راهنما عالي مي شود.
راستي چرا MP3 پلير با مارك هاي معتبرتر معرفي نمي كنيد؟ اگر ستون معرفي بازي هاي كامپيوتري هم كم كم حذف بشود و به جايش مطالب مفيدتر چاپ شود، خيلي خوب مي شود. صفحة يادداشت هم خيلي بهتر شده است. ديگر من را ياد دفتر خاطراتم نمي اندازد. بين يادداشت هاي شماره 43، نوشتة آقاي ناظم بكايي واقعا شاهكار بود.

مهدي س
در شمارة 43 همشهري جوان ، مصاحبة توهين آميز داريوش كاردان را به چاپ رسانديد.
در حالي كه در همين شماره، در قسمت پاسخ به نامه ها، پاسخ داده بوديد كه موضع گيري ما در مورد شب هاي برره و آقاي مهران مديري، بي طرفانه است!! كاملا مشخص است كه چقدر بي طرف هستيد!
آقاي كاردان، فقط لطف كرده و در صحبت هايشان، مستقيما به آقاي مديري فحش نداده بودند! آقاي كاردان انواع توهين ها و تهمت ها را نثار آقاي مديري كرده و ايشان را در دادگاهي محاكمه كرده بود كه شاكي و قاضي آن، خودش بود.
در ضمن، دادن لقب پدر طنز نو تلويزيون ايران ، از طرف آقاي امير قادري به شخصي كه فقط يك كار موفق طنز تلويزيوني يعني نوروز 72 ، آن هم تنها به واسطة حضور آقاي مديري در كارنامة خود دارد و سازندة اثر بسيار ضعيفي مثل شبكه سه و نيم است، بيش از آن كه واقعي به نظر برسد، خنده دار بود. در آخر... لطفا جواب بدهيد كه داريوش كاردان، داراي اي ميل شخصي هست يا خير؟ (در صورت مثبت بودن جواب، آدرس اي ميل را بنويسيد.) اگر جواب، منفي است، از طريق خود مجلة شما صحبت هايي را كه با ايشان دارم، به گوششان برسانم. چون خيلي دوست دارم بدانم دليل چنين كينه اي كه از آقاي مديري دارند، چيست؟
(چي كار به كار آقاي كاردان داري؟ بنشين نقاط قوت برره را بنويس. ما هم همين جا برايت چاپ مي كنيم.)

نامه هاي شما را هم خوانديم:
نيلوفر مظفري، زهرا ب، ساعد عاشوري، مريم هويدا  مرعشي، سلمان بديعي و سمانه اميري

زهرا فرهنگ نيا
من از خواننده هاي پر و پا قرص همشهري جوان نيستم. اما به خاطر اين كه برادرم اين مجله را مي خرد، چند صفحه اي از آن را مطالعه مي كنم. وقتي مجله را مطالعه مي كنم، فشار خونم دائم در نوسان است، مثل آدمي كه بدنش دچار اختلال شده. انتقادي كه از شما دارم، اين است كه وحدت رويه نداريد. البته نمي دانم كه اين اصطلاح در دنياي روزنامه نگاري به چه منظوري به كا ر مي رود. ولي منظور من اين است كه توي يك بخش، تريپ هنري هستيد، توي بخش بعدي، تريپ خبر ورزشي. توي آن يكي بخش، مرا ياد مجلات خانوادگي مي اندازيد كه خيلي ببخشيد جز چرنديات چيزي تحويل خواننده نمي دهند. توي آن يكي بخش، انگار براي گروه سني ج و ب نوشته ايد. در جاي ديگر، براي بيكارهاي سر كوچه! اين روزها مجله اي براي جوانان پيدا نمي شود كه آدم با خواندنش از خلسة بي پايان فوتبال و بازيگرهاي پوشالي سينما و بيشتر تلويزيون بيرون بيايد. مجله اي نيست كه هر چند بي ربط، گريزي به دستمزد اين دو قشر شريف(!) نزند. خودتان قضاوت كنيد، اين همه سرفصل ها و موضوعات عالي و متعالي و به دردبخور هست، آن وقت شما چند درصد مجله را به سينما و تلويزيون و ورزش، علي الخصوص تجارت فوتبال و حاشيه  هاي بي ارزش از افراد پوچ اختصاص داده ايد؟ صبر كنيد! من از مخالفان فوتبال يا ورزش نيستم. به هيچ وجه. همين الان، هم ليگ انگليس را دنبال مي كنم، هم ليگ آلمان را، هم ليگ برتر واليبال ايران را، هم مسابقات چوگان را. اما واقعا اين ظلم نيست كه شما دو صفحة  ناقابل را به ادبيات اختصاص مي دهيد؟ موسيقي هم كه هيچي! تئاتر و بقيه هم كه مهجورتر از آن هستند كه بيش از صفحة راهنما را به چشم ببينند. نمي دانم،  فكر مي كنم كارهاي قبلي خود شما، سليقه ام را خيلي بالا برده  بود.
هنوز درد دل دارم.
امان از اين فيگورهاي هندي صفحة نيم رخ تمام رخ يا گفت وگوي ويژه كه دقيقا روي اعصاب هستند. البته بايد تعريف كنم از آن شماره اي كه عكس حسين معززي نيا و بقيه را با هنرمندي تمام، توي صفحه  گذاشته  بوديد. فكر كنم به مناسبت روز سينما بود يا همچين چيزي. از يك طرف، عكس هايي با اين كيفيت بصري مي گذاريد، از طرف ديگر، عكس بعضي از خود شيفته ها و سرخودها و كپسول هاي اعتماد به نفس سينما و تلويزيون و ورزش را كه فيگور هم كه مي گيرند واويلا!
سبك زندگي، اول ها خيلي بهتر بود. به اين خاطر كه تعادل داشت. براي اين كه گاهي مي گفت بابا زندگي آن قدرها هم جدي نيست. گاهي كمي خوش گذراندن، كمي ولخرجي. و در عوض، گاهي تلنگر مي زد كه آهاي خيلي شوخي گرفتي، خونة خاله كه نيست. به خدا كه نمي توانم قسم بخورم، چون تو ماه رمضان به خدا قول دادم كه ديگر به اسمش قسم نخورم، اما به جان خودم، ما جوان ها آن قدر با مسائل مختلف و متفاوت تر از اين، سر و كار داريم كه آن ها سبك زندگي ما را تشكيل مي دهند. سبك زندگي يعني همين زندگي. فقط بايد چشم ها را شست و جور ديگر ديد. سبك زندگي كه در مورد ازدواج نوشته بوديد، خيلي بي مزه  بود. به درد جوان هاي دهة پنجاه مي خورد.
گلايه و انتقاد كه زياد است. هنوز هم چندتايي سر دلم مانده كه ديگر انگشتانم ياري نمي كنند كه به تمام آن ها بپردازم. فقط تيتر وار اشاره  مي كنم: 1- مجله را سياه سفيد كار كنيد، اما در عوض، كيفيت كاغذتان را بالا ببريد. حداقل يك شماره، اين كار را بكنيد. 2- در صفحه آرايي راهنما تجديد نظر كنيد. 3- سبك نوشتاري موفقيت را تغيير دهيد تا تمام مجله يكدست شود.4- گوي و تمشك را تعطيل كنيد. آخر بيهودگي است؛ مظهر همراه شدن با جنون تلويزيون، منتها در قالبي زيركانه. 5- از دوز بالاي مبحث بي اهميتي مثل فوتبال كم كنيد. كم كم دچار تهوع خواهيم شد.
حالا از خوبي هايتان هم مي گويم تا دليل اين كه مجله را مي خوانم، معلوم شود. اول از همه به خاطر يادداشت ها كه فوق العاده اند، فو ق العاده اند و فوق العاده اند. دوم به خاطر بسم الله كه در شمارة 43 در نهايت زيبايي بود. هم به لحاظ عبارتِ نوشته شده، هم به لحاظ تصوير معركه اي كه گذاشته بوديد. بعد هم به خاطر مهمان هفته كه سنگ تمام مي گذاريد. صفحه اي جمع و جور كه مناسب يك مهماني دو نفره است؛ خواننده و مهمان. همچنين به خاطر صفحة روزها. گالري كه محشر است و اين اواخر، رازهاي سرزمين من. اگر بعضي وقت ها توي صفحة سينما و تلويزيون، مطلب قابل اعتنايي بگذاريد، آن هم خواندني است. مثل كار فوق العاده اي كه در شمارة 43 كرده ايد،  با والاس و گروميت، تكاني به اين صفحه داديد. كاش باز هم از اين دست كارهاي غيركليشه اي و جالب بكنيد. ببينيد، من واقعا همشهري جوان را دوست دارم. اما فكر مي كنم به جايگاه واقعي خودش در عرصة مطبوعات جوان نرسيده و به همين خاطر است كه از ريسك كردن و شكستن قالب ها مي ترسد.
اميدوارم هر روز، از ايده هاي بكر و جديدتر و مقبول تري در مجله استفاده كنيد و از انتقادهاي خواننده هايي مثل من نرنجيد.

فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
نيم رخ، تمام رخ
توي المپيك، شنا از فوتبال مهم تر است‎/ شاهين برادران
ركورددار 5 ماده شنا در كشور
از تست دوپينگ فرار نكردم‎/ محمدعلي فلاحتي قهرمان
تيم ملي وزنه برداري
او يك پرستار بود!/ مريم كاوياني بازيگر نقش رعنا در سريال
او يك فرشته بود
بشتابيد به سوي علوم انساني‎/ ياسر خوشنويس نفر دوم
كارشناسي ارشد فلسفه علم
سينما و تلويزيون
زماني ما چنين بوديم‎/ بــه مناسبت درگذشت مصطـفي
عقـاد، كارگــردان فــيلـم محمد رسول الله
شيطان سازان‎/ پرونده اي براي مجموعه تلويزيوني او يك
فرشته بود
سبك زندگي
در برابر موج‎/ با دانشجويان رشته طراحي لباس و مدل هاي
مانتويي كه طراحي كرده  اند
موضوع ويژه
روزي، روزگاري پروين‎/ همه چيز درباره علي پروين، اسطوره
فوتبال ما
ورزش
دربي كهكشاني ها‎/ سال گذشته بازي رئال مادريد مقابل بارسلونا
در 89 كشور 410 ميليون نفر را پاي تلويزيون ميخكوب كرد
يونايتد در پايان عصر فرگوسن‎/ همراه با فراز و نشيب هاي
منچستريونايتد
جهان
اين بچه هاي خطرناك‎/ گزارشي از شورش مهاجران زير
هجده ساله در حاشيه شهرهاي بزرگ فرانسه
موفقيت
ذهن زيبا‎/ تنها با نگرش زيبا و خلاقانه مي توانيم انتخاب هايمان
را ارزشمند كنيم
رازهاي سرزمين من
تاق كسري در خيابان سي تير‎/ موزه ملي ايران، مهم ترين
موزه فرهنگ و تمدن ايران در تمام دنياست
گالري ويژه
عتيقه هايي در باد‎/ موزه اتوموبيل هاي لوكس قديمي را در
كيلومتر 11 جاده مخصوص كرج قايم كرده اند!
مهمان هفته
نويسندگي خطرناك است‎/ مارگارت آتوود، نويسنده كانادايي
و نامزد جايزه نوبل امسال بود
روزها
تولد جلال آل احمد
شهادت حمزه عموي پيامبر
وفات عبدالعظيم حسني(ع)
وفــات غلامحــسين درويـــش (درويش خان)
تولد بيژن جلالي
فوت پروفسور عبدالسلام
جنگ احد
تولد لري  كينگ
تولد تد ترنر
مرگ مارسل پروست
تولد مارگارت آتوود
منفور يا محبوب؟‎/ كندي هاي نفرين شده
رويداد هفته
زندگي
سينما
ورزش
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
كارگردان ها مشغول به كارند
سركاري ماهواره اي!
رويدادهفته
زماني چنين بوديم
مسلمانان از هم گسيخته
سينما يعني تدوين
دو يادداشت
تسليم وسوسه ها نشدم
گوي طلايي وتمشك طلايي
تلويزيون
شيطان سازان
شيطان انساني حقيقت دارد
هر چه بيشتر بهتر!
جنگ سياهي و سفيدي
وسوسه و التماس
ورزشي
سرتو بدزد رفيق
تيم ملي مردمي، ايجاد بايد گردد
رويدادهفته
دربي كهكشاني ها
يونايتد در پايان عصر فرگوسن
اجتماعي
خودبيني وحشتناك ترين تنهايي است
زندگي
پائولو كوئيلو، شكل فوتباليست ها
لطفا مقايسه نكنيد
رويدادهفته
روزها
كندي هاي نفرين شده
منفور يا محبوب؟
رويدادها
جهان كوچك
اين بچه هاي خطرناك
se7en
هنر روز
تاق كسري در خيابان سي تير
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  روزها  |  جهان كوچك  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |
|  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |