شورش مهاجران زير هجده ساله در حاشيه شهرهاي بزرگ فرانسه يكي از باورنكردني ترين آشوب هاي قرن را پديدآورده است
در سال هاي اخير، جهان هر روز و هر هفته شاهد اتفاقي است كه در شرايطي عادي تر مي توانست عنوان باورنكردني ترين اتفاق قرن را بگيرد. پيروزي بوش در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده احتمالا اولين اين اتفاق ها بود. يازدهم سپتامبر و حملة ايالات متحده به افغانستان و عراق نيز فراموش ناشدني بوده اند. اما اين آخري را ديگر واقعا نمي توان به سادگي هضم كرد. شورش تمام فرانسه را گرفت؛ تا جايي كه اين دموكرات ترين حكومت دنيا مجبور شد براي مهار بحران، حكومت نظامي اعلام كند.
شورشيان نه فرانسوي تبار بودند نه دانشجويان چپ گرا بودند، نه حزبي داشتند و نه هدفي روشن داشتند. شورش با اعتراض شروع شد. اعتراض حاشيه نشينان به ناديده گرفتنشان. بعد جوان ترها، بچه هاي كوچه، بچه هاي گروه هاي خياباني ريختند وسط. بي سواد، بي هدف، هيجان زده، عاصي. ماشين ها و خانه ها و مغازه ها را آتش زدند. كار به رقابت هم كشيده است. اين از آن مي پرسد شما چند تا ماشين آتش زديد؟ همه اش سي تا؟ ديشب توي محله مان چهل و هفت تا آتش زديم. و اين طور شد كه ديگر مردم معترض هم از اعتراض شان دست كشيدند و به اين فكر افتادند كه همين چيزهايي را كه دارند، از دست ندهند. چون كسي پاي برج ايفل يا در بالادست هاي پاريس، ماشين آتش نمي زد. ماشين ها هم مال كساني در همين حد از فقر بود.
برادر بزرگ هاي نوجوان ها سوار ماشين شده بودند و سعي مي كردند در محله بچرخند و بچه ها را از خر شيطان پايين بياورند. پليس هم با گاز و گلوله و سپر و باتوم سعي مي كرد شورش را مهار كند. اما اين سياه هاي كوچولوي بي رحم، ديگر مهارنشدني بودند. كي باور مي كرد؟ حكومت نظامي در سراسر فرانسه.
گنگسترهاي كوچك را دسته دسته گرفتند و توي زندان انداختند تا بالاخره بتوانند آشوب را آرام كنند. اما آن سوي اين آشوب، اعتراضي هم بود. بايد فكري براي آن اعتراض كرد. اعتراض مردمي كه بسيار كار مي كنند و كم پول مي گيرند و چيزي ندارند و دوست ندارند وزير كشور به آن ها بگويد زباله، و در فكر جاروكردنشان از كف خيابان باشد. اين اعتراض، باز هم سر بر خواهد آورد.
بهمن دارالشفايي
روز 27 اكتبر (5 آبان) جسد زايد بنا و بونا تراوره دو نوجوان 15 و 17 سالة فرانسوي آفريقايي تبار، در يك پست برق در يكي از حومه هاي پاريس پيدا شد. اين دو پسر را برق كشته بود. اهالي محل مي گويند زايد و بونا از دست پليس فرار مي كرده اند و بنابراين، پليس در مرگ آن ها مقصر است. ولي پليس، اين خبر را كلا تكذيب مي كند. از همان شب، موجي از شورش و ناآرامي در محله هاي مهاجرنشين اطراف پاريس شروع شد و بعد از چند روز، به نقاط ديگر فرانسه هم كشيد. واقعيت، اين است كه فقط مرگ آن دو نوجوان نبود كه كاسة صبر فرانسوي هاي آفريقايي تبار را لبريز كرد. شايد زخم اصلي را دو روز پيش، نيكلاس ساركوزي وزير كشور فرانسه زده بود.
وزير توهين مي كند
روز 25 اكتبر، ساركوزي وزير كشور محبوب فرانسه ـ كه يكي از كانديداهاي احتمالي جانشيني ژاك شيراك هم هست ـ براي بررسي سياست هاي وزارت كشور براي مبارزه با خشونت در حومه هاي پاريس به يكي از اين محلات رفت. اهل محله با سنگ و بطري از وزير كشور استقبال كردند و همين باعث شد وزير عصباني، همان جا جلوي دوربين هاي تلويزيون بگويد كه حومه هاي پاريس، مركز جرم و جنايت هستند و بايد آن ها را با قدرت، پاكسازي كرد. اما آن بخش از صحبت هاي او كه بعدا خيلي دردسرساز شد، آن جا بود كه كه گفت خشونتگران تفاله و اراذل و اوباش هستند. اين طرز صحبت كردن ساركوزي، نشان مي دهد كه مشكل حومه هاي مهاجرنشين پاريس، آتشي زير خاكستر بوده و منتظر بوده تا بادي بيايد و همه جا را آتش بزند. خود ساركوزي هم حدود يك هفته بعد از شروع آشوب ها گفت كه مشكل اين حومه ها 30 سال آتش زير خاكستر بوده و به اين راحتي، قابل حل نيست.
با اين وجود، عصبانيت ناشي از توهين هاي ساركوزي، دو روز وقت مي خواست تا به خيابان كشيده شود. در همان شب اول بعد از مردن آن دو نوجوان در محلة كليشي سوبوا، شورشيان عصباني، 15 ماشين را در اين منطقه آتش زدند. درگيري ها خيلي زود به ديگر محله هاي حومة شمال شرقي پاريس نيز كشيد. روز 29 اكتبر در كليشي سوبوا به ياد زايد و بونا، راهپيمايي سكوت برگزار كردند. همة شركت كنندگان در اين را هپيمايي، تي شرت هايي پوشيده بودند كه رويشان نوشته بودند: مرگ براي هيچ .
هميشه الجزايري تبار
شورش، مدام گسترده تر مي شد. نوجوان ها و جوان هاي آفريقايي تبار با تاريك شدن هوا به خيابان ها مي آمدند و هر ماشيني جلوي دستشان مي رسيد، آتش مي زدند. ساركوزي هم تهديد مي كرد. او روز 30 اكتبر گفت كه كوچك ترين تحملي در مقابل شورش ها نشان نخواهد داد. اما به نظر مي رسيد همة اعضاي كابينة فرانسه با طرز برخورد ساركوزي موافق نيستند. در شرايطي كه رئيس جمهور شيراك به كلي ساكت بود، وزير امور فرصت هاي برابر، در كابينه از ساركوزي انتقاد كرد كه چرا حومه نشينان پاريس را اراذل و اوباش خوانده است. دومينيك دوويلپن نخست وزير هم گفت نبايد يك عده آشوبگر را با همة كساني كه در حومة شهرهاي بزرگ فرانسه زندگي مي كنند، يكي گرفت: بايد از انگ زدن به حومه ها پرهيز كنيم. اين حرف او مشخصا جواب وزير كشورش بود كه به مردم حومه ها گفته بود اراذل و اوباش، و اين حرفش تحريك كنندة اصلي شورشيان بود.
همان روز 30 اكتبر، گاز اشك آوري داخل يكي از مساجد كليشي سوبوا شليك كردند. اهالي منطقه گفتند اين كار پليس است و باز هم عصباني تر شدند. تعداد ماشين هايي كه آتش مي گرفت، شب به شب بيشتر مي شد. دومينيك دوويلپن نخست وزير فرانسه كه سعي داشت روي مهربان دولت را نيز به حومه نشينان نشان دهد، با خانوادة زايد و بونا ديدار كرد و قول داد تحقيقات كاملي دربارة مرگ اين دو نوجوان انجام شود. اما مسأله، ديگر مرگ اين دو نوجوان نبود. جماعتي كه سال هاي سال، درجة دو و خارجي به حساب آمده بودند، داشتند انتقام خود را مي گرفتند. يك نويسندة فرانسوي اهل حومة پاريس مي گويد: من چطور مي توانم احساس فرانسوي بودن كنم وقتي هميشه مرا فرانسوي الجزايري تبار مي نامند؟ چند نسل طول مي كشد تا ديگر به تبار من اشاره نكنند؟
اولين گلوله
شورش ها به تدريج، گسترده تر شد. در شب دوم نوامبر، شورشيان، 177 ماشين را آتش زدند. پليس فرانسه هم كه گويا براي اين طور مأموريت ها آموزش كافي نديده بود، از كنترل آشوب ها عاجز بود. حتي گزارش هايي از افت شديد روحية مأموران پليس منتشر مي شد. آن ها مي گفتند كه آشوبگران، عمدا با آن ها درگير مي شوند و در واقع، يكي از هدف هاي اصلي آشوبگران، مأموران پليس هستند. در همان شب در يكي از محله هاي اطراف پاريس، حدود سيصد نفر از شورشيان، يك پاسگاه پليس را محاصره كردند و با مأموران درگير شدند. در اين درگيري، براي اولين بار، دو گلوله به سوي پليس شليك كردند. باز هم ساركوزي به ميدان آمد و گفت يقين دارد اين شورش ها اصلا خودجوش نيستند و كاملا سازمان يافته اند.
يك هفته از شروع نا آرامي ها گذشت. نه خط و نشان كشيدن هاي ساركوزي، كارساز بود و نه سخنراني هاي دوويلپن. با اين كه تقريبا همة اعتراض كنندگان، از مسلمانان بودند، فتواي علماي مسلمان فرانسه هم فايده اي نداشت. آشوب از حومة پاريس به چند شهر ديگر هم سرايت كرد. تولوز، نيس، ليل و رنه از جمله اين شهرها بودند. شورشيان در شب سوم نوامبر، حدود 400 ماشين و 30 اتوبوس را آتش زدند. راهپيمايي هايي در محله هاي آشوب زده در محكوميت خشونت برگزار كردند، ولي تا هوا تاريك مي شد دوباره همان آش بود و همان كاسه. ساكنان اين مناطق كه خودشان هم فرانسوي هاي آفريقايي تبار بودند، از اين كه يك هفتة تمام سر راحت زمين نگذاشته بودند، عصباني بودند. به نظر مي رسيد حتي هم محله اي ها هم از شورشيان حمايت نمي كنند. اما اين هم درگيري ها را كم نكرد. شب ششم نوامبر ـ كه پردرگيري ترين شب بود ـ حدود 1500 ماشين را آتش زدند. ساركوزي باز هم به ميدان آمد و گفت كساني كه ماشين هاي مردم و اموال عمومي را آتش بزنند، به حبس هاي سنگين محكوم خواهند شد. اما اين تهديد او هم مانند تهديدهاي قبلي اش مؤثر بود. با زياد شدن تعداد ماشين هاي آتش گرفته در هر شب، تعداد بازداشت ها نيز زيادتر مي شد. در همان شبي كه 100 ماشين را سوزاندند، پليس فرانسه هم 400 نفر را بازداشت كرد.
اولين قرباني
بدون احتساب زايد و بونا، اولين قرباني اين شورش ها يك پيرمرد 61 ساله بود. او در يكي از شب هاي درگيري، جلوي در خانه اش در يكي از حومه هاي پاريس ايستاده بود و با همسايه هايش حرف مي زد. بعضي ها هم گفته اند مواظب ماشينش بوده كه كسي آن را آتش نزند. اما چند آدم عصباني كه از آن جا رد مي شده اند و مشغول شورش كردن بوده اند، با چماق به جان او افتاده اند و يك ضربه هم به سر او زده اند. او به كما رفت و روز 7 نوامبر، در بيمارستاني در پاريس مرد. ژان ژاك لوشناده، اولين ـ و تا زمان نوشتن اين گزارش، تنها ـ قرباني اين شورش ها بوده است.
وضعيت فوق العاده بعد از 50 سال
روز 8 نوامبر كه بيش از ده روز از شروع درگيري ها گذشته بود، دولت فرانسه تصميمي گرفت كه حداقل در چهل سال گذشته بي سابقه بود. كابينة فرانسه در جلسة فوق العاده اش تصويب كرد كه مقامات محلي اجازه دارند در صورت لزوم در مناطق آشوب زده، حالت فوق العاده اعلام كنند و در نتيجه، رفت و آمد را در شب ممنوع كنند. دولت فرانسه اين تصميم را بعد از شبي گرفت كه در آن، حدود 1200 ماشين آتش گرفتند و به نظر مي رسيد آشوب ها روزبه روز گسترده تر مي شود. در اولين شب بعد از تصويب اين قانون، در چندين منطقه از جمله چند حومة پاريس، حالت فوق العاده اعلام كردند. گويا اين تاكتيك، بيشتر از بقية شيوه ها مؤثر بود و بعد از اعلام حالت فوق العاده، شدت درگيري ها كمتر شد. شب جمعه 11 نوامبر در اطراف پاريس، درگيري خاصي ديده نشد و در كل فرانسه هم حدود 380 ماشين آتش زده شد كه كمتر از شب هاي قبل بود. در روزهاي شنبه و يك شنبه (12 و 13 نوامبر) هم در خود شهر پاريس، هر گونه تجمع ممنوع اعلام شد. شورش ها كمتر شده، دوويلپن اعلام كرده بودجه اي براي بهبود وضع حومه ها در نظر گرفته شده و ژاك شيراك هم گفته كه مشكلات فرانسه در مناطق فقيرنشين، انكارناپذيرند و بايد آن ها را حل كرد. احتمالا تا چند روز ديگر، آتش زدن ماشين ها هم متوقف مي شود. ولي آن آتشي كه ساركوزي به آن اشاره كرد، خاموش شده يا به زير خاكستر برگشته؟
|
|
|
روي تي شرت هايشان نوشته اند مرگ براي هيچ؛در اعتراضي خاموش به كشته شدن آن دو پسرك
فرانسه هم مادري است كه بچه هايش را در آغوش گرفته است
ژان ژاك لاشناد تنها قرباني خشونت هاي خياباني
اين بچه هاي خشن، پليس را با شات گان مي ز نند
آن ها آتش مي زنند،اين ها خاموش مي كنند
در نشست كابينه به نتيجه اي تلخ رسيدند؛حكومت نظامي