- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۵ - شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴ - - Nov 19, 2005
docharkhe
اين بچه هاي خطرناك
شورش مهاجران زير هجده ساله در حاشيه شهرهاي بزرگ فرانسه يكي از باورنكردني ترين آشوب هاي قرن را پديدآورده است
019494.jpg
در سال هاي اخير، جهان هر روز و هر هفته شاهد اتفاقي است كه در شرايطي عادي تر مي توانست عنوان باورنكردني ترين اتفاق قرن را بگيرد. پيروزي بوش در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده احتمالا اولين اين اتفاق ها بود. يازدهم سپتامبر و حملة ايالات متحده به افغانستان و عراق نيز فراموش ناشدني بوده اند. اما اين آخري را ديگر واقعا نمي توان به سادگي هضم كرد. شورش تمام فرانسه را گرفت؛ تا جايي كه اين دموكرات ترين حكومت دنيا مجبور شد براي مهار بحران، حكومت نظامي اعلام كند.
شورشيان نه فرانسوي تبار بودند نه دانشجويان چپ گرا بودند، نه حزبي داشتند و نه هدفي روشن داشتند. شورش با اعتراض شروع شد. اعتراض حاشيه نشينان به ناديده گرفتنشان. بعد جوان ترها، بچه هاي كوچه، بچه هاي گروه هاي خياباني ريختند وسط. بي سواد، بي هدف، هيجان زده، عاصي. ماشين ها و خانه ها و مغازه ها را آتش زدند. كار به رقابت هم كشيده است. اين از آن مي پرسد شما چند تا ماشين آتش زديد؟ همه اش سي تا؟ ديشب توي محله مان چهل و هفت تا آتش زديم. و اين طور شد كه ديگر مردم معترض هم از اعتراض شان دست كشيدند و به اين فكر افتادند كه همين چيزهايي را كه دارند، از دست ندهند. چون كسي پاي برج ايفل يا در بالادست هاي پاريس، ماشين آتش نمي زد. ماشين ها هم مال كساني در همين حد از فقر بود.
برادر بزرگ هاي نوجوان ها سوار ماشين شده بودند و سعي مي كردند در محله بچرخند و بچه ها را از خر شيطان پايين بياورند. پليس هم با گاز و گلوله و سپر و باتوم سعي مي كرد شورش را مهار كند. اما اين سياه هاي كوچولوي بي رحم، ديگر مهارنشدني بودند. كي باور مي كرد؟ حكومت نظامي در سراسر فرانسه.
گنگسترهاي كوچك را دسته دسته گرفتند و توي زندان انداختند تا بالاخره بتوانند آشوب را آرام كنند. اما آن سوي اين آشوب، اعتراضي هم بود. بايد فكري براي آن اعتراض كرد. اعتراض مردمي كه بسيار كار مي كنند و كم پول مي گيرند و چيزي ندارند و دوست ندارند وزير كشور به آن ها بگويد زباله، و در فكر جاروكردنشان از كف خيابان باشد. اين اعتراض، باز هم سر بر خواهد آورد.
بهمن دارالشفايي
روز 27 اكتبر (5 آبان) جسد زايد بنا و بونا تراوره دو نوجوان 15 و 17 سالة فرانسوي آفريقايي تبار، در يك پست برق در يكي از حومه هاي پاريس پيدا شد. اين دو پسر را برق كشته بود. اهالي محل مي گويند زايد و بونا از دست پليس فرار مي كرده اند و بنابراين، پليس در مرگ آن ها مقصر است. ولي پليس، اين خبر را كلا تكذيب مي كند. از همان شب، موجي از شورش و ناآرامي در محله هاي مهاجرنشين اطراف پاريس شروع شد و بعد از چند روز، به نقاط ديگر فرانسه هم كشيد. واقعيت، اين است كه فقط مرگ آن دو نوجوان نبود كه كاسة صبر فرانسوي هاي آفريقايي تبار را لبريز كرد. شايد زخم اصلي را دو روز پيش، نيكلاس ساركوزي وزير كشور فرانسه زده بود.

وزير توهين مي كند
روز 25 اكتبر، ساركوزي وزير كشور محبوب فرانسه ـ كه يكي از كانديداهاي احتمالي جانشيني ژاك شيراك هم هست ـ براي بررسي سياست هاي وزارت كشور براي مبارزه با خشونت در حومه هاي پاريس به يكي از اين محلات رفت. اهل محله با سنگ و بطري از وزير كشور استقبال كردند و همين باعث شد وزير عصباني، همان جا جلوي دوربين هاي تلويزيون بگويد كه حومه هاي پاريس، مركز جرم و جنايت هستند و بايد آن ها را با قدرت، پاكسازي كرد. اما آن بخش از صحبت هاي او كه بعدا خيلي دردسرساز شد، آن جا بود كه كه گفت خشونتگران تفاله و اراذل و اوباش هستند. اين طرز صحبت كردن ساركوزي، نشان مي دهد كه مشكل حومه هاي مهاجرنشين پاريس، آتشي زير خاكستر بوده و منتظر بوده تا بادي بيايد و همه جا را آتش بزند. خود ساركوزي هم حدود يك هفته بعد از شروع آشوب ها گفت كه مشكل اين حومه ها 30 سال آتش زير خاكستر بوده و به اين راحتي، قابل حل نيست.
با اين وجود، عصبانيت ناشي از توهين هاي ساركوزي، دو روز وقت مي خواست تا به خيابان كشيده شود. در همان شب اول بعد از مردن آن دو نوجوان در محلة كليشي سوبوا، شورشيان عصباني، 15 ماشين را در اين منطقه آتش زدند. درگيري ها خيلي زود به ديگر محله هاي حومة شمال شرقي پاريس نيز كشيد. روز 29 اكتبر در كليشي سوبوا به ياد زايد و بونا، راهپيمايي سكوت برگزار كردند. همة شركت كنندگان در اين را هپيمايي، تي شرت هايي پوشيده بودند كه رويشان نوشته بودند: مرگ براي هيچ .

هميشه الجزايري تبار
شورش، مدام گسترده تر مي شد. نوجوان ها و جوان هاي آفريقايي تبار با تاريك شدن هوا به خيابان ها مي آمدند و هر ماشيني جلوي دستشان مي رسيد، آتش مي زدند. ساركوزي هم تهديد مي كرد. او روز 30 اكتبر گفت كه كوچك ترين تحملي در مقابل شورش ها نشان نخواهد داد. اما به نظر مي رسيد همة اعضاي كابينة فرانسه با طرز برخورد ساركوزي موافق نيستند. در شرايطي كه رئيس جمهور شيراك به كلي ساكت بود، وزير امور فرصت هاي برابر، در كابينه از ساركوزي انتقاد كرد كه چرا حومه نشينان پاريس را اراذل و اوباش خوانده است. دومينيك دوويلپن نخست وزير هم گفت نبايد يك عده آشوبگر را با همة كساني كه در حومة شهرهاي بزرگ فرانسه زندگي مي كنند، يكي گرفت: بايد از انگ  زدن به حومه ها پرهيز كنيم. اين حرف او مشخصا جواب وزير كشورش بود كه به مردم حومه ها گفته بود اراذل و اوباش، و اين حرفش تحريك كنندة اصلي شورشيان بود.
همان روز 30 اكتبر، گاز اشك آوري داخل يكي از مساجد كليشي سوبوا شليك كردند. اهالي منطقه گفتند اين كار پليس است و باز هم عصباني تر شدند. تعداد ماشين هايي كه آتش مي گرفت، شب به شب بيشتر مي شد. دومينيك دوويلپن نخست وزير فرانسه كه سعي داشت روي مهربان دولت را نيز به حومه نشينان نشان دهد، با خانوادة زايد و بونا ديدار كرد و قول داد تحقيقات كاملي دربارة مرگ اين دو نوجوان انجام شود. اما مسأله، ديگر مرگ اين دو نوجوان نبود. جماعتي كه سال هاي سال، درجة دو و خارجي به حساب آمده بودند، داشتند انتقام خود را مي گرفتند. يك نويسندة فرانسوي اهل حومة پاريس مي گويد: من چطور مي توانم احساس فرانسوي بودن كنم وقتي هميشه مرا فرانسوي الجزايري تبار مي نامند؟ چند نسل طول مي كشد تا ديگر به تبار من اشاره نكنند؟
019605.jpg
اولين گلوله
شورش ها به تدريج، گسترده تر شد. در شب دوم نوامبر، شورشيان، 177 ماشين را آتش زدند. پليس فرانسه هم كه گويا براي اين طور مأموريت ها آموزش كافي نديده بود، از كنترل آشوب ها عاجز بود. حتي گزارش هايي از افت شديد روحية مأموران پليس منتشر مي شد. آن ها مي گفتند كه آشوبگران، عمدا با آن ها درگير مي شوند و در واقع، يكي از هدف هاي اصلي آشوبگران، مأموران پليس هستند. در همان شب در يكي از محله هاي اطراف پاريس، حدود سيصد نفر از شورشيان، يك پاسگاه پليس را محاصره كردند و با مأموران درگير شدند. در اين درگيري، براي اولين بار، دو گلوله به سوي پليس شليك كردند. باز هم ساركوزي به ميدان آمد و گفت يقين دارد اين شورش ها اصلا خودجوش نيستند و كاملا سازمان يافته اند.
يك هفته از شروع نا آرامي ها گذشت. نه خط و نشان كشيدن هاي ساركوزي، كارساز بود و نه سخنراني هاي دوويلپن. با اين كه تقريبا همة اعتراض كنندگان، از مسلمانان بودند، فتواي علماي مسلمان فرانسه هم فايده اي نداشت. آشوب از حومة پاريس به چند شهر ديگر هم سرايت كرد. تولوز، نيس، ليل و رنه از جمله اين شهرها بودند. شورشيان در شب سوم نوامبر، حدود 400 ماشين و 30 اتوبوس را آتش زدند. راهپيمايي هايي در محله هاي آشوب زده در محكوميت خشونت برگزار كردند، ولي تا هوا تاريك مي شد دوباره همان آش بود و همان كاسه. ساكنان اين مناطق كه خودشان هم فرانسوي هاي آفريقايي تبار بودند، از اين كه يك هفتة تمام سر راحت زمين نگذاشته بودند، عصباني بودند. به نظر مي رسيد حتي هم محله اي ها هم از شورشيان حمايت نمي كنند. اما اين هم درگيري ها را كم نكرد. شب ششم نوامبر ـ كه پردرگيري ترين شب بود ـ حدود 1500 ماشين را آتش زدند. ساركوزي باز هم به ميدان آمد و گفت كساني كه ماشين هاي مردم و اموال عمومي را آتش بزنند، به حبس هاي سنگين محكوم خواهند شد. اما اين تهديد او هم مانند تهديدهاي قبلي اش مؤثر بود. با زياد شدن تعداد ماشين هاي آتش گرفته در هر شب، تعداد بازداشت ها نيز زيادتر مي شد. در همان شبي كه 100 ماشين را سوزاندند، پليس فرانسه هم 400 نفر را بازداشت كرد.

اولين قرباني
بدون احتساب زايد و بونا، اولين قرباني اين شورش ها يك پيرمرد 61 ساله بود. او در يكي از شب هاي درگيري، جلوي در خانه اش در يكي از حومه هاي پاريس ايستاده بود و با همسايه هايش حرف مي زد. بعضي ها هم گفته اند مواظب ماشينش بوده كه كسي آن را آتش نزند. اما چند آدم عصباني كه از آن جا رد مي شده اند و مشغول شورش كردن بوده اند، با چماق به جان او افتاده اند و يك ضربه هم به سر او زده اند. او به كما رفت و روز 7 نوامبر، در بيمارستاني در پاريس مرد. ژان ژاك لوشناده، اولين ـ و تا زمان نوشتن اين گزارش، تنها ـ قرباني اين شورش ها بوده است.

وضعيت فوق العاده بعد از 50 سال
روز 8 نوامبر كه بيش از ده روز از شروع درگيري ها گذشته بود، دولت فرانسه تصميمي گرفت كه حداقل در چهل سال گذشته بي سابقه بود. كابينة فرانسه در جلسة فوق العاده اش تصويب كرد كه مقامات محلي اجازه دارند در صورت لزوم در مناطق آشوب زده، حالت فوق العاده اعلام كنند و در نتيجه، رفت و آمد را در شب ممنوع كنند. دولت فرانسه اين تصميم را بعد از شبي گرفت كه در آن، حدود 1200 ماشين آتش گرفتند و به نظر مي رسيد آشوب ها روزبه روز گسترده تر مي شود. در اولين شب بعد از تصويب اين قانون، در چندين منطقه از جمله چند حومة پاريس، حالت فوق العاده اعلام كردند. گويا اين تاكتيك، بيشتر از بقية شيوه ها مؤثر بود و بعد از اعلام حالت فوق العاده، شدت درگيري ها كمتر شد. شب جمعه 11 نوامبر در اطراف پاريس، درگيري خاصي ديده نشد و در كل فرانسه هم حدود 380 ماشين آتش زده شد كه كمتر از شب هاي قبل بود. در روزهاي شنبه و يك شنبه (12 و 13 نوامبر) هم در خود شهر پاريس، هر گونه تجمع ممنوع اعلام شد. شورش ها كمتر شده، دوويلپن اعلام كرده بودجه اي براي بهبود وضع حومه ها در نظر گرفته شده و ژاك شيراك هم گفته كه مشكلات فرانسه در مناطق فقيرنشين، انكارناپذيرند و بايد آن ها را حل كرد. احتمالا تا چند روز ديگر، آتش زدن ماشين ها هم متوقف مي شود. ولي آن آتشي كه ساركوزي به آن اشاره كرد، خاموش شده يا به زير خاكستر برگشته؟
019602.jpg
روي تي شرت هايشان نوشته اند مرگ براي هيچ؛در اعتراضي خاموش به كشته شدن آن دو پسرك
019551.jpg
فرانسه هم مادري است كه بچه هايش را در آغوش گرفته است
019569.jpg
ژان ژاك لاشناد تنها قرباني خشونت هاي خياباني
019575.jpg
اين بچه هاي خشن، پليس را با شات گان مي ز نند
019593.jpg
آن ها آتش مي زنند،اين ها خاموش مي كنند
019590.jpg
در نشست كابينه به نتيجه اي تلخ رسيدند؛حكومت نظامي

se7en
مرگ دو پسر آفريقايي تبار در حاشيه هاي پاريس، به آشوبي در پاريس انجاميد كه چندين شب طول كشيد.
بي بي سي با شش نفر از ساكنان محلة كليشي سوبوا محله اي كه اين دو پسر در آن زندگي مي كردند و در آن مردند مصاحبه كرده است و از گفته هاي هر كدام، تكه اي را انتخاب و منتشر كرده است. اين تكه ها را عمدا در جهت تنش زدايي انتخاب كرده اند. اما خواندن همين چند جملة كوتاه هم نشان مي دهد در حاشيه هاي مهاجرنشين شهرهاي بزرگ فرانسه چه خبر است.
019596.jpg
نژادپرستي؟ توي صورت ها
زويانه شريف
فكر نكنم اين نژادپرستي باشد، يك اشتباه پليس است كه بايد گردن بگيرد.
اما من هر روز نژادپرستي را مي بينم. قيافة مردم، همين كه يك سياه يا عرب ببينند، عوض مي شود. مرگ اين پسرها همان بار سبكي بود كه روي همة بارهاي قبلي آمد و كمر شتر را شكست.
019566.jpg
مردن براي هيچ
مامادو نيانگ، نوزده ساله
روي اين سويشرت نوشته: مردن براي هيچ . اين به ياد مرگ پسرها است، بونا و زايد.من دو سال پيش، مدرسه را تمام كردم، اما هنوز كاري پيدا نكرده ام. همين كه اسمم را مي  گويم و مي گويم خانه ام كجا است، مي گويند يكي پيش از تو كار را گرفته.من هر كاري باشد، خوشحال مي شوم انجام بدهم. هر كاري جز پليس. من از پليس ها متنفرم. تا سياه يا عرب مي بينند، زور مي زنند كه دردسر درست كنند.
019563.jpg
مجبور به شنيدن
احمد بالمختار، راننده تاكسي
والدين من از الجزاير آمدند. خواندن و نوشتن بلد نبودند. براي همين، فقط مي توانستند شغل هاي بي ارزش بگيرند.اما حالا بچه ها نمي خواهند جوري جان بكنند كه پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگشان جان كندند. دولت الان سرسختي مي كند، ولي بالاخره مجبور است گوش كند.در درازمدت، اين آشوب ها دولت را مجبور مي كند كاري كند. به هر حال، كشاندن خشونت به دور دوم، خطا است.پليس ها خيلي خشن اند. به مشكل ما فكر نمي كنند.
019560.jpg
موجودات انساني
مرآت سابك
ما فقط مي خواهيم به عنوان موجودات انساني نگاهمان كنند. نمي خواهيم ما را عرب يا سياه ببينند. اين طوري نيست كه همة ما بخواهيم برايمان مسجدهاي تازه بسازند. اين فقط براي بعضي از ما مهم است. اما دولت فقط همين كار را مي كند.آتش زدن ماشين ها به كسي كمكي نمي كند. اين فقط اثر بد دارد. ما كه حيوان نيستيم.
019542.jpg
احترام متقابل
بلال، بيست و نه ساله، رفتگر
ما را فقط براي رفتگري به اسارت مي برند. بايد دو برابر سفيدهاي فرانسوي تبار كار كنيم. مشكل، با نژادپرستي نهادينة فرانسه است.من موافق خشونت نيستم، اما اين، تنها راه درآوردن صداي آژير است. ما برابري فرصت ها را مي خواهيم.پليس ها هيچ كار نكردند كه جلوي دويدن اين بچه ها را بگيرند. هزار متر دويدند و رفتند توي آن ايستگاه فرعي برق و مردند. اگر آن ها آرامش مي خواهند، ما هم عدالت مي خواهيم. احترام بايد متقابل باشد.
019545.jpg
اين كه نشد جواب
مهمت آلتون، پانزده ساله
پليس مي آيد و همه اش ما را مي پيچاند. روزي ده بار، مدارك مان را مي بينند.با ما مثل جنايتكارها رفتار مي كنند. مخصوصا ساركوزي. [منظورش نيكلاس ساركوزي وزير كشور است.] اين كه نشد جواب.خوب است براي جوان ها باشگاه باشد. جاهايي كه بروند آن جا. آن وقت، مشكل خيلي كمتر مي شود. ماشين آتش زدن، كار خوبي نيست، اما تنها راه جلب توجه است. حالا مردم بيايند جواب ما را بدهند.
019599.jpg
قصه چي است؟
انگار جاي نفر هفتم در اين مصاحبه هاي بي بي سي، خيلي خالي است. شايد بتوانيد خودتان نفر هفتم و حرف هايش را تصور كنيد. نفر هفتمي كه مثل بقيه نيست و با اين همه ملاحظه، حرف نمي زند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
كارگردان ها مشغول به كارند
سركاري ماهواره اي!
رويدادهفته
زماني چنين بوديم
مسلمانان از هم گسيخته
سينما يعني تدوين
دو يادداشت
تسليم وسوسه ها نشدم
گوي طلايي وتمشك طلايي
تلويزيون
شيطان سازان
شيطان انساني حقيقت دارد
هر چه بيشتر بهتر!
جنگ سياهي و سفيدي
وسوسه و التماس
ورزشي
سرتو بدزد رفيق
تيم ملي مردمي، ايجاد بايد گردد
رويدادهفته
دربي كهكشاني ها
يونايتد در پايان عصر فرگوسن
اجتماعي
خودبيني وحشتناك ترين تنهايي است
زندگي
پائولو كوئيلو، شكل فوتباليست ها
لطفا مقايسه نكنيد
رويدادهفته
روزها
كندي هاي نفرين شده
منفور يا محبوب؟
رويدادها
جهان كوچك
اين بچه هاي خطرناك
se7en
هنر روز
تاق كسري در خيابان سي تير
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  روزها  |  جهان كوچك  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |
|  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |