ساعد عاشوري
اميدوارم از نامه هاي من خسته نشده باشيد! اگر هم شديد، براي رفع خستگي، دعوت مي كنم نظرات اين بارم را بخوانيد!
۱ -رازهاي سرزمين من و گوهربانوي فيروزه اي ، خيلي جالب و زيبا بود. من كه ساكن مشهد هستم، تا به حال به اين زيبايي ها تا اين حد توجه نكرده بودم. از دفعة بعد با لذت بيشتري پا به صحن مسجد زيباي گوهرشاد خواهم گذاشت. اين مطلب براي من آن قدر چسبناك بود كه بي خيال شوم در صفحه فهرست به جاي 62، عدد 15 درج شده بود. (ديديد بي خيال شدم؟!!)
۲ - چه اصراري داريد كه بعضي از صفحات، شماره نداشته باشند، در حالي كه جايش هست. بعضي مواقع، مشكل ساز مي شود.
۳ - لطفا اگر جا براي چاپ نامه ها كم است، فرستندگان نامه ها را از دريافت نامه هايشان باخبر كنيد، تا اگر دريافت نكرده ايد، دوباره ارسال كنند.
اميدوارم انتقادات زياد مرا، نه به حساب تنگ نظري، كه به حساب علاقه اي كه به نشريه مان دارم. بگذاريد. ( از انتقادات شما و حسن توجه تان و اين كه كلا بي خيال نمي شويد، ممنون ايم.)
احمد درخشنده
آقا شمارة 42 زبان ما را بند آورد! همه عالم و آدم مي دانند كه من طرفدار پر و پا قرص همشهري جوان هستم و تمام شماره هاي قبلي را دارم و از اين حرف ها، ولي خدايي اش فكر نمي كردم كه حتي تو نشرية خودم از قرائت قرآن و الحان و اساتيد و اساطير آن صحبت بشه. جان خودم دنبال اين جور چيزها هستم. خيلي با آن حال كردم. باور كنيد آن قدر انتقاد داشتم كه مي خواستم برايتان بفرستم. ولي با وجود اين مطلب اين هفته را برويد حال كنيد. انتقادها را بعدا مي فرستم! (از شما متشكريم و اميدواريم زبانتان باز شده باشد.)
علي اصغريان
سلام. راستش را بخواهيد، نمي دانم برايتان چي بنويسم. چون كه براي هيچ مجله اي نامه نفرستاده ام و فقط به اين دليل برايتان نوشتم، چون دوستتان دارم و مثل ماها جوان ايد. مي دانيد از كجا فهميدم كه جوان ايد؟ خب معلوم است. از آن جايي كه خيلي خودخواه هستيد! مثلا براي نامه هاي ما مخاطب ها كمتر از هفت سانتي متر جا گذاشته ايد و مهم تر از آن، جواب نامه ها را هم يا نمي دهيد، يا اگر هم مي دهيد در حد يك جمله است.
امر فرموده بوديد كه دربارة صفحة سينما و تلويزيون نظر بدهيم. بله، به نام خدا ـ اين صفحه خيلي خوب است. اصلا اجازه بدهيد از صفحة اول شروع كنم، با اجازه:
طرح روي جلدتان خيلي خوب است، ولي مي تواند بهتر هم باشد. لطفا اگر مي شود ديگر از عكس بازيگرها و بازيكن ها استفاده نكنيد. (حتي اين دو هفته؟)
صفحة بسم الله فوق العاده است. اصلا حرف ندارد. با تشكر از آقاي نياشالي و بقيه.
دربارة صفحة فهرست، نظر خاصي ندارم. فقط فكر كنم اين كه نظرات خوانندگان در اين قسمت چاپ مي شود، يك بي احترامي بزرگ است، واقعا. (فكر مي كرديم اين كه در اولين صفحات مجله چاپ مي شود و من هم با كلمات قصار حرف مي زنم تا جاي كمتري بگيرد يك جور احترام است!)
صفحة يادداشت را بايد به اش گوي بدهيم. رويداد در هفته را هم به اش اضافه كنيد. حالا اين كه به هر كدام چند تا بدهيد، با خود تان.
نيم رخ و تمام رخ بد نيست. گفت وگوي ويژه قابل تحمل است. گزارش و ادبيات هم خوب است. سبك زندگي، يكي از بهترين هاست. موضوع ويژه هم كه خب خيلي خوب ويژه است!
ورزش زياد است. دانش و جهان، اطلاعات را افزايش مي دهد. صفحة 46 را لطفا بي خيال بشويد. روزها خوب هستند، مثل صفحة راهنما كه البته اشكالاتي هم دارد.
موفقيت عالي است. رازهاي سرزمين من شگفت انگيز است. صفحة گالري هم جذاب است. فقط اگر امكان دارد، در مورد صنايع دستي ايران هم مطالبي چاپ كنيد. مهمان هفته هم قدمش روي جفت چشم هايمان و بالاخره تمام شد. شايد به خودتان بگويد كي از تو نظر خواست، اين ديگر كيه!
همان طور كه گفته بودم، چون كه دوستتان دارم، برايتان اين نامه را نوشتم. آخر اين جايم گير كرده بود، ببخشيد يعني تو گلويم!
راستي اگر امكان دارد، عكس همكارهاي محترم را كنار مطالب قشنگشان بزنيد. البته اگر مثل من بدشانس بد عكس نباشند.
خيلي دوستتان دارم و هميشه برايتان دعا مي كنم. خيال نكنيد كه شعار مي دهم. نه به خدا. من اهل شعار دادن نيستم. فقط ازتان خواهش مي كنم. شما هم آن مادري كه از خدا يك بچه مي خواهد و آن پدري كه تو فكر نان شب زن و بچه اش هست و آن دختر تنها و آن پسري كه گوشة بيمارستان يك مريض دارد را فراموش نكنيد و براي اين كه همه به آرزوهايشان برسند، هر چند وقت يك بار به ماه يك نگاهي بندازيد و آرزوي آن ها را به اش بگوييد. در ضمن، بعدش حتما به دست راستتان نگاه كنيد. بچه ها گفته اند كه خوشبخت مي شويد! چه ربطي داشت؟ خلاصه بايد ببخشيد كه نامه ام انسجام ندارد و بي سر و ته است.
تماس تلفني
شيما ناسحي ـ مشهد
شما خيلي مجله تان خوب و دوست داشتني است، ولي خيلي اشكال ويرايش داريد.
در شماره 42، صفحة روزها، حضرت ابراهيم كه بچة خود را قرباني كرده، بچة او اسماعيل بوده نه اسحاق.
گاهي وقت ها اسم عكس اشتباه مي شود.
مجله خوب. هر چند وقتتان يك مقدار كم است، اما بيشتر دقت كنيد. لطفا. (حبيبه جعفريان كه دبير صفحات روزهاست مي گويد: در آن جمله گفته شده بود يهوديان اين اعتقاد را دارند.)
مهدي شكري
اول مي خواستم برد اس اس را به همة آبي دوستان تبريك بگويم و خدمت آقاي سيامك خان رحماني هم تسليت عرض كنم.
من ده بيست بار به شما ميل زدم. خواهش مي كنم يك مطلب دربارة اُوِن بنويسيد كه ننوشتيد. آقا اصلا اين آقاي رحماني با اُوِن لج است.
در آخر هم دستتان درد نكند خوب پيش مي رويد. صفحة روزها خيلي جالب شده. يادداشت ها هم عالي است. چرا خودت تويش چيزي نمي نويسي. بنويس كه از قلمت خوشم مي آيد. در پناه خدا. باي. (چه زود پسرخاله شدي!)
پيام تلفني سيدمهدي عابديني، زهره شايان و نامه هاي علي اميري پور، سيما صفريان و مجتبي موسوي خوانده شد.
علي حاجي
با عرض سلام و خسته نباشيد و آرزوي قبولي طاعات. مي خواستم بگويم اولا شمارة 42 فجيع بود. دوما به چه علت شما از خانقاه گزارش تهيه كرديد؟ درست كه آخرش نتيجة خوبي گرفتيد، ولي آيا مي دانيد كه در خلوت اين درويش مسلكي ها چه دخترها و پسرهايي از اين مملكت گمراه شده و عاقبت بدي داشته اند؟ چرا با معرفي اين جور محافل جوانان را ناخواسته به گمراهي دعوت مي كنيد؟ البته شايد بگوييد كه ما كه از آن ها تعريفي نكرديم ولي بدانيد همان كلمة خانقاه مجاز خيلي ها را به دنبال آن مي كشاند.
سيدجواد صفوي
از خواندن مطلب مندرج در شماره 42 مجله با عنوان عرفان با طعم آبگوشت بسيار ناراحت شدم.
بحث بر سر درستي يا نادرستي مراسم خانقاهي و شرح تفكر فقر در اين مطلب نيست. ولي بنده به عنوان يك جوان 25 ساله و فوق ليسانس مهندسي نفت كه هفت سال است هر هفته پنج شنبه هاي خودم را از صبح تا عصر و حتي در كوران امتحانات پايان ترم و فوق ليسانس، در همان خلوتكده مورد گزارش شما سر كرده ام نكاتي را از باب تذكر عرض مي كنم:
۱ـ پير خانقاه (آقاجون) عنوان شده در گزارش مجلة شما، 23 سال شاگرد حكيم الهي قمشه اي بوده اند. 2ـ آقاجون بارها و تقريبا هر جلسه دربارة منصب گذشتة خود كه همانا كارشناس قسم خورده وزارت راه در حدود 50 سال پيش بوده شرح داده اند. 3ـ قطعا گزارشگر شما در يكي از اعياد به خانقاه آمده اند. در اين روزها به سبب جمعيت زياد تماشاگر، جا براي برپايي نماز در داخل نيست و همه مجبورند كه به تناوب در داخل حياط نماز بخوانند. در روزهاي عادي، نماز را همه با هم و اول وقت در داخل سالن مي خوانند. 4ـ جناب گزارشگر حتي متوجه نشده اند كه حركاتي كه شرحش را داده اند (تكان خوردن هاي مستانه)، شكل هاي مختلفي از سماع تك نفره و جمعي بوده است. 5ـ همه جاي دنيا آبگوشت را يك جور ميل مي كنند! 6ـ شايد ايشان فقط جذب صداي دف شده باشند، ولي بسياري از دوستداران مولا كه حتي شامل بچه هيأتي ها هم مي شود، فقط به عشق مولايشان هر هفته به خانقاه مي آيند. 7ـ براي ختم كلام، آمار جوانان خانقاهمان را دارم. تا دلتان بخواهد دانشجو و فارغ التحصيل كارشناسي ارشد و كارشناسي رشته هاي مختلف از علوم پايه و رياضي تا مهندسي و موسيقي و بازيگري. بماند كه دو تن از نوازنده هاي آن مكان، جزو برترين هاي كشورند و بسيار معروف در ميان نوازنده هاي سازهاي سنتي كشور.
|
|
|
بهشيد
يك نوع حسادت آشكار (مخصوصا در مورد آقاي كاردان) ديده مي شود... وقتي كسي مثل آقاي كاردان با توجه به مصاحبه هاي قبلي خود در مورد برنامه هاي طنز و ادعاها و اظهار فضل خود در مورد اين نوع برنامه سازي و همچنين زير سؤال بردن كارهاي آقاي مهران مديري، برنامه اي مانند شبكه 5/3 مي سازد، مسلما اين معلوم و واضح است كه بايد يك چنين مصاحبه اي را هم انجام دهد...
البته شما كار خوبي كرديد كه با چاپ كردن اين مصاحبه به همه نشان داديد كه يك چنين كساني هم هستند كه فهم درستي از برنامه سازي طنز ندارند و به خود اجازه مي دهند كه نقد هم انجام دهند! ولي شما به عنوان مجلة معتبر و قابل اعتنا سعي كنيد نقدهاي مثبت تر، بهتر و منصفانه تري را از اين به بعد چاپ و منعكس كنيد كه متهم به يكسونگري نشويد!...
من نمي فهمم چرا در همه جاي دنيا برنامه هاي موفق و چهره هاي محبوب را در بوق و كرنا مي كنند، ولي ما در پستو قايمش مي كنيم! و يا متوقف اش مي كنيم و آفرينندة آن را توبيخ مي كنيم! واقعا چرا؟
حميد امامي اصفهان
در مورد شب هاي برره: 1ـ خداوكيلي بدآموزي اين برنامه از خيلي از برنامه هايي كه ماه رمضان پخش مي شد كمتر است. 2ـ قبول داريم كه آقاي كاردان باباي طنز جديد هستند، ولي اين جور حرف زدن از طرف كسي كه برنامه خودش (شبكه 5/3) يكي از كم بيننده ترين برنامه هاي طنز بود باعث تعجب است. من فكر مي كنم آقاي كاردان يك مشكل شخصي با مهران مديري داشته بيدن!
سلمان عابديني
آقا اين پدر طنز جديد تلويزيون از كجا آمده؟ تو را جان هر كي دوست داريد پدرتراشي را بي خيال شويد!!
آقاي كاردان عزيز! مردم خودشان تشخيص مي دهند چه سريالي را برنامة تلويزيوني تشخيص دهند و چه شبكه(!)اي را نه! من كه خودمم بيننده پر و پا قرص شبكة شما نبودم، ولي عكس العمل مردم را نسبت به شبكه 5/3 مي ديدم. طنز شما را مردم نپسنديدند. طنز شما براي يك دهه پيش خوب بود، نه الان. طنز شما نوعش قديمي و اين طنز روايتش قديمي است. شما موقعيت شناس نيستيد! باور كنيد شما هم (البته در به كار بردن هم اكراه دارم) به هر روشي متوسل مي شديد تا مردم را بخندانيد. اگر شما با زنگ زدن هاي مداوم تلفن همراه خانم بختياري نوعي بي تربيتي مدرن را نشان مي دهيد، مديري از زاوية ديگري به همين موضوع نگاه مي كند. اگر مردم آن جا به ببخشيد گفتن بختياري مي خنديدند، الان به در وكردن مي خندند. مشكل جاي ديگري است! بي انصاف نباشيم. نقطة عطف تاريخي و آرش كمانگير را هم قبول ندارم و مبالغه به توان دو مي دانم. البته آن را هم به حساب ارادت آقاي علا نسبت به مهران خان مي گذاريم!