- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۴ - شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۴ - - Nov 12, 2005
docharkhe
ديه گوي بچه مطرح
018735.jpg
كساني كه حتي اگر چند سال هم هيچ كار مثبتي در دنيا نكنند، همچنان مطرح مي مانند و خبرهايشان و عكس  هايشان مدام چاپ مي شود، چند نفر بيشتر نيستند. از اين جمع، يكي مهندس مصطفوي رئيس اسبق فدراسيون فوتبال است كه هيچ كس نمي داند به چه دليلي، هر روز در روزنامه ها دربارة همه چيز اظهارنظر مي  كند ـ البته ما مي دانيم! ـ يكي محمد مايلي كهن است كه براي مصاحبه كردن و مطرح بودن، نيازي ندارد كه فوتباليست  يا مربي يا رئيس فدارسيون باشد و البته يكي هم ديه گو آرماندو مارادونا است. مارادونا كه كلا آدم مطرحي است و با دليل و بي دليل، خبرش منتشر مي  شود، تنش مي  خارد براي اين كه سوژة مطبوعات و شبكه هاي تلويزيوني باشد. او براي اين كار، از فحش دادن به اين و آن گرفته تا عكس انداختن با انواع موجودات زينتي و كمياب، تا مجري گري در يك برنامة تلويزيوني، تا روپايي زدن در انتخابات رياست جمهوري بوركينافاسو، هر كاري كه بگوييد مي كند. يك روز با فيدل كاسترو عكس مي  اندازد، فردا خبرش مي رسد كه مي خواهد با پله كشتي بگيرد، پس فردا عليه سپ بلاتر طومار جمع مي كند و الي آخر. آخرين كار او هم شركت در تظاهراتي در آمريكاي مركزي است كه طي آن، خواستار اتحاد مردم بر ضد بقيه شده است. او در اين مراسم، چند بار تي شرتش را عوض كرد و اين بار، شعارها و دشنام هايي عليه جورج بوش بر زبان آورد و چند تا عكس هم با هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا انداخت تا حسابي، خستگي از تنش دربيايد.طي آخرين تصميمات در آرژانتين، قرار شده ديه گو مارادونا به كادر فني تيم ملي بپيوندد. اقدامي كه خوزه پكرمن، سرمربي آرژانتيني را حسابي شاكي كرده و گفته تيم ملي يا جاي من است يا جاي اين آقا. فعلا فدراسيون فوتبال آرژانتين، دنبال اين است كه يك مراسم آشتي كنان بگذارد و پكرمن و مارادونا با هم داداش شوند.
در تحريرية همشهري جوان، بعضي از دوستان به خاطر گل روي مارادونا، حاضرند همه را بي خيال شوند، حتي ايتاليايي ها را. البته ما به عنوان مدافع حقوق ايتاليا در تحريريه، اين اجازه را نمي  دهيم، حتي به قيمت قرباني شدن مارادونا!

حسين سوزوندي ژرمن ها رو
018720.jpg
بفرماييد. هي بگوييد خارجي ها ال اند و بل اند. هي بگوييد اگر روزنامه هاي خارجي، خبر بنويسند، مو لاي درزش نمي رود و عمرا تكذيب نمي شود. هي بگوييد روزنامه هاي ما هر حرف و شايعة درپيتي را، برمي دارند تيتر يك مي كنند، ولي آن ها تا ته خبر را در نياورند، امكان ندارد آن را چاپ كنند. هي از اعتبارشان بگوييد و تا دو كلمه راجع به چيزي نوشتند، برداريد با تيتر درشت چاپ كنيد، كه نمي دانم آبندبلات دربارة مهدوي كيا اين را نوشته، شيمبون دربارة علي كريمي آن را نوشته. تقش درآمد، راحت شديد؟
همين خارجي هايي كه قربان و صدقه شان مي رويد، چند روز قبل، يك خبري چاپ كردند كه روزنامه هاي زرد ما پيششان روسفيد شدند. خبر هم اين بود كه حسين رضازاده مي خواهد در مسابقات قهرماني جهان با پيراهن آلمان وزنه بزند. بدتر از همه اين بود كه روزنامه دي ولت (يعني راوي خبر) حتي نگفته بود كه آلمان ها به رضازاده پيشنهاد داده اند، بلكه نوشته بود خود رضازاده پيغام داده و خواهش و تمنا و التماس كرده كه برود در تيم ملي آلمان و با تابعيت آلماني، مدال بگيرد. يك نفر هم نبوده به آقايان بگويد خب اگر رضازاده مي  خواست براي چند صد هزار يورو اين كار را بكند، همان چند سال پيش، 10 ميليون دلار ترك ها را مي گرفت و عشقش را مي كرد.
اين وسط، دي ولت پاي رئيس فدراسيون وزنه برداري آلمان را هم به عنوان منبع خبر كشيده بود وسط، كه بعله  ايشان هم از ماجرا مطلع اند. اما گويا رئيس فدراسيون وزنه برداري در آلمان هم يك چيزي است توي مايه هاي سخنگويي فدراسيون فوتبال در كشور خودمان كه حرف هايشان هميشه تكذيب مي  شود. در همين رابطه حسين رضازاده اعلام كرده آلمان ها غلط كرده اند از اين شكرها خورده اند و در اولين فرصت، با مشت، محكم توي دهنشان مي زنم. اي ول!

رويداد هفته
018711.jpg
معدنچي در تيم ملي
تورو مي خوام، اونارو نمي خوام

بعد از نصرتي و علوي و ستار زارع و يحيي و علي كه مي گويند مهرشان به دل برانكو افتاده و هر كاري بكنند، جايشان در تركيب تيم ملي گارانتي است، به نظر مي رسد مهرزاد معدنچي هم رفته توي وايت ليست. اين طور هم كه همه برانكو را مي شناسند، او اگر از كسي خوشش بيايد، ديگر غيرممكن است بشود نظرش را برگرداند و تا پاي جان، از محبوبش دفاع مي كند.
به همين دليل هم وقتي برانكو تصميم گرفت توي قلبش جايي به مهرزاد معدنچي اختصاص بدهد، ديگر هيچ كس نمي توانست مهرزاد را از آن تو ـ يعني توي قلب برانكو ـ بيرون كند. حتي خود مهرزاد هم اگر صد تا سوتي مي  داد، باز هم بعيد بود بتواند نظر سرمربي تيم ملي را عوض كند كه ته كليد كردن است و در لج بازي، با رئيس فدراسيون مسابقه گذاشته.
البته معدنچي از اين صدتا سوتي، چند تايش را در بازي هاي آخر پرسپوليس داد. يكي اش سر گل دوم صباباتري بود كه وقتي علي دايي بلند شد و با ضربة سر، توپ را براي سهراب بختياري زاده مهيا كرد تا او توپ را توي گل فرو كند، آقا مهرزاد رفته بود گل بچيند. يك سوتي خوشگل ديگر هم در بازي با استقلال بود كه آقا معدنچي، توپ را برداشت برد در زمين حريف لو داد. بعد هم تا برگردد سرجايش، استقلالي ها با چند ضرب و با فرار و سانتر فرزاد مجيدي كه از جاي خالي مهرزاد به دست آمده بود، دروازه را باز كردند. اما همان طور كه مي دانيد داد و فرياد سلطان كه مي گفت به خاطر معدنچي گل خورديم و حامد كاويانپور كه مي گفت معدنچي خالي كرد گل خورديم، به جايي نرسيد و برانكو معدنچي را به تيم ملي دعوت كرد. يكي مي گفت برانكو مطلب صفحة نيم رخ و تمام رخ ما دربارة معدنچي را خوانده و از او خوشش آمده.
018717.jpg
كاظميان باز هم نيست، اما...
جواد بايد باشه

اما اگر برانكو مطلب ما را دربارة معدنچي خوانده و از او خوشش آمده چرا چهار صفحه با جواد كاظميان گفت وگو كرديم و به او حال داديم، يك ذره در دل بي رحم سرمربي تيم ملي تأثير نگذاشته. ما اين همه عكس از جواد كاظميان در نماهاي لانگ شات، ميديوم شات و كلوز آپ چاپ كرديم، اين همه برايش متن هاي حماسي و رمانتيك نوشتيم، كلي برايش پپسي باز كرديم، پس چي شد؟ جواد كاظميان، اين همه به ما قول داده بود كه خوب بازي كند، جلوي استقلال هم به نظر خيلي ها بهترين بازيكن زمين بود، ولي چي شد؟ هيچي. آقاي برانكو كه او و مبعلي را عاق والدين كرده، باز هم به تيم ملي دعوتشان نكرد تا بازي هاي جام LG را از تلويزيون تماشا كنند و خودشان و طرفدارهايشان (كه ما هم جزوشان هستيم) حرص بخورند.خب همين كارها را مي كند كه همة استاديوم، عليه اش شعار مي دهند ديگر ـ كاظميان را نمي گوييم، برانكو را مي گوييم ـ خب كاظميان اين همه خوب بازي كند، مردم اين همه شعار بدهند، ما اين همه جوهرهاي قلم هايمان را حرام كنيم، چه فايده؟
پس بار ديگر، روي سنگ نوشتيم پاك شد، روي يخ نوشتيم آب شد، پس روي قلبمان مي نويسيم كه: برانكو وفا كن، اين جواد رو صدا كن!

سيموئز حرف زد
گاوباز عزيز من

از اين آقاي سيموئز سرمربي تيم اميد، دارد خوشمان مي آيد. هر چه بعضي از آقايان تو دهنشان يخ دارند و حرف كه مي زنند، آدم (اگر اعصابش خرد نشود) خوابش مي گيرد، عوضش اين سيموئز، خوب حرف مي زند، يك چيزي توي مايه هاي دنيزلي، بلكم بهتر.
او در همان اولين جلسة مطبوعاتي اش ميخ را كوبيد و جوري دل ما را برد كه از همين حالا حمايت مان را از تيم المپيك و از خود او و از فدراسيون فوتبال كه استخدام اش كرده، اعلام مي كنيم. آق سيموئز اعلام كرده كه طرفدار بازي تهاجمي است و دلش مي خواهد تيمش جوري بازي كند كه همه عشق كنند. او گفته بازيكنان ايراني، استعداد و تكنيك و همه چيز را دارند، ايرادشان اين است كه گيج مي زنند. آقا سيموئز مي گويد تيم او در المپيك بايد مدال بگيرد. حالا اگر طلا نشد، حداقل نقره يا برنز را ديگر بايد بگيرد. آقا سيموئز، آدم را ياد محمد دادكان مي اندازد كه پيش از المپيك قبلي، مي گفت حالا اگر حذف بشويم هم فاجعه نيست و آخرش هم شديم! آقا سيموئز، يك حرف با حال ديگر هم زده. گفته فوتبال مثل گاو بازي است، هي بايد با حريف، بازي بازي كني و او را خوشگل از پا در بياوري ـ البته با اداي احترام به همة حريفان محترم!
018729.jpg
بالانس براي جام جهاني شروع شد
با دل من چه كردي؟

هر چي به جام جهاني نزديك تر مي شويم، تب رفتن به جام، بالاتر مي رود و همه بيشتر به دست و پا مي افتند كه هر طور شده، خودشان را به آلمان برسانند. يكي از روش هاي رسيدن به جام جهاني هم اين است كه شما بتوانيد به اسم عكاس و خبرنگار، خودتان را توي فهرستي فرو كنيد كه قرار است فدراسيون فوتبال با خرج خودش به آلمان ببرد.
براي اين كه شما بتوانيد به عنوان عكاس و خبرنگار در ليست فدراسيون جا بگيريد، هزار جور ژانگولر بازي، لازم است كه خوشبختانه ملت شريف ايران در اين زمينه سرآمد همة ملت هاست. شما اگر همين امروز، سري به فدراسيون بزنيد، انواع و اقسام موجودات را خواهيد ديد كه از اصناف مختلف، از دوستان، آشنايان و فك و فاميل فدراسيوني ها براي رفتن به آلمان بسيج شده اند و از در و ديوار فدراسيون، آويزان هستند. انواع مطالب توچه خوشگلي براي رئيس فدراسيون و بقية اعضا در حال حاضر در نشريات مختلف چاپ مي شود و انواع شيرين عسل ها هر روز دم اتاق آقاي رئيس و بقيه جمع مي شوند. همة اين ها جهت رسيدن به آلمان است و تا شروع جام جهاني، ادامه خواهد داشت.
شما اگر ديديد ما از هفتة بعد با يك تغيير خط مشي، به تعريف كردن از چشم و ابروي آقايان پرداختيم و در اين صفحات براي تشويق تيم ملي بالانس زديم، گير ندهيد. ما هم دل داريم. براي رفتن به جام جهاني تب كرده ايم. مادرمان مدام به مان دم كرده مي خوراند!
018705.jpg
مجتبي شهر را به هم مي ريزد
غضنفر را بگيريد

هيچ كس فكرش را نمي كرد مجتبي جباري بعد از چند هفته مصدوميت، عدل، روز بازي با پرسپوليس به زمين بيايد و اين قدر هم خوب بازي كند.
مجتبي آن قدر خوب بود كه تقريبا همة كارشناسان به او گوي بلورين دادند و خودش را براي تمام فصل و شايد هم فصل هاي بعد، گارانتي كرد. اما برعكس پرسپوليسي ها كه باخته بودند و بعضي هايشان مثل سيدعباسي قات زدند و شيشة رختكن را خرد كردند و حتي برعكس اغلب استقلالي ها كه بعد از بازي، اين برد را به هواداران سلحشور استقلال تقديم كردند، مجتبي جباري رك و پوست كنده از خيلي از همبازي هايش انتقاد كرد و گفت اين ها عقل ندارند. او در يك مصاحبة خصوصي كه ما خودمان تويش بوديم (يعني داخل مصاحبه بوديم)، هر چه دلش خواست، عليه هر كه دلش خواست گفت و به قول بچه ها، از بالا تا پايين اين فوتبال را جويد! از برانكو كه به قول مجتبي جباري، چيزي از فوتبال حالي اش نيست، بگيريد تا خيلي از همبازي هايش و خيلي از مربيانش و غيره. مصاحبه اي بود كه اگر چاپ مي شد، تا يك هفته خوراك مطبوعات تأمين شده بود و مي توانستند از صد نفر عليه جباري جواب بگيرند. به مجتبي رحم كرديم و چاپش نكرديم. اگر نه، بعيد نبود كه مادام العمر از تيم ملي و چه بسا فوتبال محرومش كنند. مرد حسابي! بيكاري اين حرف ها را مي زني؟ حالا ما آدم هاي فهميده اي هستيم براي اين كه آينده ات خراب نشود، حرفهايت را چاپ نمي كنيم. مي داني اگر اين حرف ها را پيش كسي ديگري بگويي، چه مي شود؟

تورنمنتي مثل مقدونيه، مثل روماني
ما گاگول نيستيم(2)

به دنبال چاپ گزارشي دربارة چاپ جام ال جي در تهران كه ما در شمارة قبل چاپ كرده بوديم و در آن به معرفي روماني به عنوان يكي از تيم هاي حاضر در جام پرداخته بوديم، انواع سيل هاي مختلف تلفن، تلگراف، SMS و اي ميل به سوي همشهري جوان روانه شد كه همه با تيز هوشي خاصي فهميده بودند كه ما اشتباه كرده ايم و اصلا روماني قرار نيست به اين جام بيايد و عوضش مقدونيه مي آيد.ما همان طور كه قبلا هم در همين جا تأكيد كرده بوديم كه گاگول نمي باشيم، بايد بار ديگر تكرار كنيم كه برخلاف خواست(!) و نظر بسياري از عزيزان، ما هرگونه اتهام گاگوليت را در مورد خودمان رد مي كنيم. بايد طبق معمول، متذكر شويم كه چنين اشكالاتي به خاطر اين پيش مي آيد كه ما مثلا آن صفحة گزارشي را كه شما شنبه يك شنبه مي خوانيد، جمعه و شنبة هفتة قبل مي نويسيم و تا صفحه چاپ شود و شما بخوانيد، اخبار، هزار جور تغيير مي كند و سيب، صد تا چرخ مي زند.
اين قضيه در فوتبال ما شديدتر هم هست. يعني همين امروز كه ما داريم اين كلمات را مي نويسيم، بالاخره معلوم نيست كه اين تورنمنت برگزار مي شود يا نه و همان مقدونيه مي آيد يا نه و اصولا چي به چي و كي به كي هست. ما چاره اي نداريم. با توجه به اين روحية تنوع طلبي در ورزش مملكت، هر روزكه آقايان از خواب بلند مي شوند، برحسب دنده اي كه از آن بلند شده اند، يك تصميم خلق الساعه و جالبي را آغاز مي كنند، ما بايد قيد فوتبال ايران را در مجله مان بزنيم. يا بايد هر هفته در اين ستون ها، قربان قد و بالاي شما برويم و توضيح بدهيم كه چرا اين طوري شد و ما يك چيز غلطي چاپ كرده ايم.
تا اطلاع ثانوي، ما همچنان ترجيح مي دهيم قربان صدقة شما برويم. شما كه مخالفتي نداريد؟
018738.jpg
بالاك به رئال مي رود
دنيا به نفع كريمي

اين خبرها را جدي بگيريد. اين تيترهاي كوچكي كه ما مي زنيم، اين عكس هاي فسقلي كه يكي در ميان، كيفيت اش آن قدر ناجور است كه اصلا نمي شود فهميد عكس كيست. اين ها را الكي نگيريد. حالا ممكن است ما دربارة جواد كاظميان هي جز جگر بزنيم و التماس كنيم. ولي بر اساس گفتة بزرگان كه نرود ميخ آهنين بر سنگ، اين حرف هاي ما بر دل يخين آقايان ، اثر نكند. ولي عوضش خيلي ها هم هستند كه عاطفه دارند، احساس دارند و تحت تأثير قرار مي گيرند. نمونه اش همين مديران رئال مادريد.اين عزيزان كه گفته بودند براي زلزلة بم همچنان غمگين هستند و خيلي هايشان لباس  سياهشان را هنوز در نياورده اند، بالاخره اين مدرسة فوتبال بم را افتتاح نكردند، ولي عوضش با گزارشي كه ما هفتة گذشته از وضعيت بالاك نوشتيم، ناگهان تكان خوردند و بلافاصله تصميم گرفتند كار را يكسره كنند. همين هم شد كه طي روزهاي گذشته، اعلام كردند مذاكرات تقريبا قطعي شده و احتمالا از نيم فصل يعني از همين يكي دو ماه ديگر، بالاك از مونيخ به مادريد اثاث كشي خواهد كرد. ما اين اتفاق را به جميع هواداران كريمي تبريك مي گوييم و اميدواريم با رفتن بالاك و مصدوم شدن سانتا كروز، ان شاءالله شوان اشتايگر و دايسلر و زي روبرتو هم به طرق مختلف، خانه نشين شوند و از تركيب بايرن بيرون بيفتند و ما هر روز بيش از پيش، شاهد بازي كردن كريمي در اين تيم باشيم.
018741.jpg
مسابقات جذاب تداركاتي و پلي آف
هفته سوپر داغ

اين هفته همة باشگاه هاي اروپايي در تعطيلات به سر مي برند و بازي هاي دوستانه و تداركاتي جام جهاني برگزار مي شود. در اين ايام در حالي كه مثلا امارات به مصاف تيم ضعيفي مثل برزيل مي رود و قطر با آرژانتين بازي مي كند، تيم ملي ما هم با تيم هاي بزرگ و قدرتمندي مثل تيم دوم مقدونيه و برندة بازي توگو و پاراگوئه ديدار مي كند. در اين جا مسابقات مهمي را كه طي روزهاي آينده برگزار خواهد شد، مي بينيد. بازي هايي كه تماشاي بعضي هايشان مثل آرژانتين با انگليس، هلند با ايتاليا و آلمان با فرانسه، از همين حالا آدم را بي خواب مي كند.

مسابقات پلي آف جام جهاني
شنبه 21/8/84
اروگوئه ـ استراليا/ترينيداد ـ بحرين/اسپانيا ـ اسلواكي
سوئيس ـ تركيه/نروژ ـ چك
بازي هاي برگشت روز چهارشنبه 25 آبان برگزار مي شود.
مسابقات دوستانه
شنبه 21/8/84
هلند ـ ايتاليا
كره جنوبي ـ سوئد
اسكاتلند ـ آمريكا
پرتغال ـ كرواسي
مكزيك ـ شيلي
آرژانتين ـ انگليس
فرانسه ـ آلمان
امارات ـ برزيل
يك شنبه 22/8/84
چين ـ صربستان
اكوادور ـ لهستان
چهارشنبه 25/8/84
كره جنوبي ـ صربستان
ژاپن ـ آنگولا
ساحل عاج ـ ايتاليا
عربستان ـ غنا
قطر ـ آرژانتين

ضدگزارشي از شكست پرسپوليس و پيروزي استقلال
مرگ ، پايان كبوترنيست!
018873.jpg
اين كبوتر تنها چند ثانيه تا مرگ فاصله داشت. در گزارش مي توانيد بفهميد چه بلايي سر حيوان آمده‎/ عكس:  سامان اقوامي - ايسنا
018870.jpg
احتمالا احساس مي كند تير خلاص را خودش به پرسپوليس زده/عكس: محمدرضا شكاري- مهر
018858.jpg
و اين هم كبوتر تماشاگران استقلال. در روزي كه استقلال برد
او زنده از ورزشگاه فرار كرد‎/ عكس:  جواد مقيمي - فارس
018861.jpg
اوج هيجان بود پس ازگل عنايتي. اين تازه آغاز جشن بود‎/ عكس:  جواد مقيمي - فارس
018885.jpg
نيكبخت تنها بازيكن استقلال بود كه پس از پايان مسابقه پيراهن خود را عوض كرد. احتمالا با كاظميان. هرچند كه آن را زير پيراهن خود مخفي كرد تا در جشن، كسي پيراهن قرمزرا در دست او نبيند/عكس: ميلاد پيامي- فارس
018879.jpg
عشق به سلطان، حتي پس از شكست در دربي‎/ عكس: محمدرضا شكاري- مهر
018867.jpg
اين اتفاقي بود كه تماشاگران پرسپوليس پس از پايان بازي تجربه مي كردند. ايستادن پس از شكست كار سختي بود/عكس: قادرعاقلي-فارس

مهدي اميرپور


در اولين ايست بازرسي، نصف سرمايه ام را از دست مي  دهم. ويژه نامة يكي از روزنامه  هاي سياسي را كه صد متر عقب تر به دستمان داده بودند، حالا از دستمان مي كشند. غير از آن، تمام زيپ هاي كوله پشتي باز مي شود و هر جسم قابل اشتعالي روي زمين پرت مي شود. اما چند قدم جلوتر باز هم بايد كوله پشتي را باز كرد. اين جاست كه آدم خودش را به خاطر آوردن كوله به استاديوم لعنت مي كند. اين بار شايد دنبال چيز ديگري هستند، اما نمي دانم چرا. البته وقتي اسپري بدن مجيد را مي گيرند، مي فهم فقط دنبال بهانه هستند. كجاي اين اسپري ممنوعه؟ و مأمور عزيز، درش را باز مي كند تا بويش را تست كند. مشكلي نيست! اما در آخرين ايست به آخرين سرماية ما بند مي كنند. نمي توانيد ساندويچ ها را ببريد تو. و ما با 5 دقيقه تأخير، از آخرين در مي گذريم. ساندويچ  ها همراهمان بودند، البته نه در كوله! براي خودشان از مري سر مي خوردند تا در اسيدمعده، آب تني كنند.
كيسه
لعنت به اين شانس! ابرهايي كه از صبح براي ملت شاخ و شانه مي كشيدند، تهديد را عملي كردند. شايد اولين قطره ها چندان براي ملت اهميت نداشت. اما وقتي تعدادشان زياد شد، تعداد تماشاگران روي سكوها كم شد. هر كسي براي خودش دنبال يك سرپناه بود. البته بودند كساني كه كيسة تخمه آفتابگردان را كه به استاديوم آورده بودند، خالي كردند تا روي سرشان بكشند. نه مجيد كيسه داشت، نه من. حالا مي فهميم آن كيسه اي كه پس از خوردن ساندويچ به امان خدا ول كرديم، چه ارزشي داشت. اين  جا كيسة پاره هم غنيمته!
كبوتر
كاملا به داستان عجيب و غريب كوئليو شباهت داشت. يك كبوتر كه احتمالا نيم ساعت پيش، توي حوضي از رنگ قرمز، رنگ كرده بودند، بر فراز آسمان پرواز مي كند. تمام استاديوم را به هم ريخته. كم كم، ارتفاعش كمتر مي شود و تماشاگران استقلال، در آسمان صيدش مي كنند. صياد در طبقة دوم ورزشگاه، بالاي سر ما نشسته بود. پس از اين كه نعرة تماشاگران استقلال براي شكار اين زبان بسته تمام مي شود، يك چيزي از بالا، كنار مجيد مي افتد. حواسش نيست، ولي من برمي گردم و مي بينم، كلة كنده شدة كبوتر را پشت سري ما بر مي دارد و با آن براي عكاس ها ژست مي گيرد. مجيد هنوز چيزي نديده. خبري شده؟ و من بازيكنان دو تيم را نشان مي  دهم. اومدند!
پيرمرد
يك پيرمرد 70 ساله اولين غر را مي زند: چرا اين جباري  رو گذاشته تو! و بحث داغ مي شود. بين يك پيرمرد 70 ساله و يك پسر 17 ساله. بازي را تماشا نمي كنند و بيشتر، دنبال اين هستند كه به بقيه بفهمانند طرف مقابل اشتباه مي كند.
اولين اوت دستي پرسپوليس، هر دو را ساكت كرد. تنها پيرمرد بود كه گفت: مرتيكه براي همين گل داد به امير. مي خواست فحش نخوره! و خودش اولين كسي بود كه با اسم عليزاده و يك فحش آبدار، شعار ساخت. حالا مي فهمم چرا اين جوان  ها تو استاديوم حتي از پيرمردها هم خجالت نمي كشند.
دود
پس از 45 دقيقه شنيدن غر زدن پيرمرد و كنترل مجيد براي اين كه در موقعيت هاي پرسپوليس بين تماشاگران استقلال هيجان زده نشود، بهترين اتفاق، سوت پايان وقت اول بازي بود. چاي 200 تومان و تي تاپ 300 تومان. البته هيچ تضميني هم نبود كه پس از خوردن آن  ها، تا آخر مسابقه زنده بماني. با اين حساب، تنها كاري كه از دستمان برمي آمد، رفتن به چند رديف بالاتر بود. براي بهتر ديدن و براي خلاص شدن از دست غرغر بغل دستي ها. اين  جا ديد بهتري داشت. كسي هم غر نمي زد. با اين وجود، بوي بد سيگار بغلي، اذيت مي كرد. البته مشكل، اين جا بود كه فكر مي كرديم سيگار است. اما وقتي فهميديم دست دست مي چرخد تا هر كسي يك پك بزند، ماجرا دستمان آمد.
مزاحم
استقلال گل مي زند و فرهاد زنگ مي زند تا بفهمد اين جا ملت چه  كار مي كنند تا براي روزنامه  چند خطي بنويسد. ولي من با چند تا واژة آب دار فهماندم كه الان وقت زنگ زدن نيست. قطع كرد، ولي هنوز هم مطمئن نيستم كه فرهاد زنگ زده بود يا كس ديگري. به هر حال، پس از گل، براي تماشاي بازي بايد سرپا مي ايستادي. اين كار، دو تا دليل داشت. يكي اين كه با بالا و پايين پريدن، خودت را گرم كني، دوم هم اين كه اگر بلند نمي شدي، پشت سر هزار نفر كه سرپا بودند، چيزي نمي ديدي. حالا مي فهم طفلكي مجيد، چه حالي داشت. تيمش گل خورده بود و بايد قاتي تماشاگران استقلال، بالا و پايين هم مي پريد. نه از شادي كه از سرما.
باتوم
داور كه سوت را زد، سوت تماشاگران قطع شد. آن ها ازيك ربع مانده به پايان بازي، سوت مي زدند تا به داور بفهمانند اگر سوت بزند، چندان ناراحت نمي شوند. پيرمردي كه وقت اول مسابقه را زهرمان كرده بود، حالا داشت پله ها را دو تا يكي مي دويد. شايد مي  خواست توي ميني بوس، جاي خوبي پيدا كند كه اين قدر به خودش فشار مي آورد. اما مجيد كه هنوز شكست را هضم نكرده، ناخودآگاه، سمت تماشاگران پرسپوليس مي رود تا دست كم شريك غمشان باشد. اما باز هم مأموران انتظامي، سد راه مي شوند. مجيد در حالي كه از دور تماشا مي كرد، از من پرسيد: به پروين چيزي نگفتند؟ من اصلا جوابش را ندادم. مي  دانست كه نمي دانم. فقط صندلي مي كندند و بطري آب پرت مي كردند. چند نفري هم ضد پروين شعار مي دادند. اين براي تماشاگران تيمي كه در دربي باخته اند، نزاكت تمام به حساب مي آيد. البته مأموران كه انگار شيفت كاري صبح تا آن وقت، حسابي خسته شان كرده، با باتوم، همه را به سمت در خروجي راهنمايي مي كردند. احتمالا مي  خواستند به شام برسند!
ساندويچ
وقتي سوار پيكان مي شوم، قبول مي كنم كه در مقايسه با ميني بوس هاي آن جا، حكم ليموزين را دارد. چه برسد به اين كه ماشين روزنامه باشد و احتياجي به سر و كله زدن با راننده نداشته باشي. هنوز چند صد متري از استاديوم دور نشده ايم كه ميني بوس تماشاگران پرسپوليس، از كنارمان مي گذرد. براي اين كه روحيه شان را حفظ كنند، خاطرات خودشان از روزهايي را تعريف مي كردند كه پرسپوليس دربي را برده. وقتي فشردگي آن ها را در ماشين ديدم، ياد چهار ساعت پيش افتادم. وقتي كه در ايست آخر، كوكتل پنير را با سرعت مي  خورديم. با توجه به فشردگي تماشاگران در ماشين، آن ها براي ساندويچ شدن، فقط خيارشور كم داشتند.

اون بالا چه خبره رفيق؟
مسابقات NBA شصتمين دوره خود را آغاز مي كند وهمچنان يكي از عظيم ترين و پربيننده  ترين ليگ هاي ورزشي دنياست
018843.jpg
گران ترين بازيكن تاريخ فوتبال (زيدان) 60 ميليون دلار قيمت داشت، اما شكيل اونيل با 700 ميليون دلار به ليكرز پيوست
عليرضا سعيدي
مسابقات NBA، هيجان انگيزترين واقعة ورزشي است كه در آن سوي آب هاي اقيانوس اطلس برگزار مي شود. تاكنون، بيش از چهل هزار مسابقه انجام شده و قريب به يك ميليون و صدهزار امتياز به ثمر رسيده است. نزديك به هزار عنوان هم به تيم ها، بازيكنان و مربيان اهدا شده است. اين كارنامة
۵۹ سالة NBA است. در ايالات متحده، فوتبال به سبك خودش و بيشتر شبيه به جنگ گلادياتورها بازي مي شود و بيسبال حكم ورزش ملي را پيدا كرده. با اين حال، بسكتبال پرطرفدارترين ورزش براي مردم و به خصوص طبقة متوسط حاكم بر جامعه است. در شهرهاي بزرگي چون لس آنجلس، شيكاگو، بوستون، هيوستون و حتي نيويورك و واشنگتن هم از كوچك ترين فضاي ممكن براي ايجاد زمين هاي بسكتبال استفاده شده. در اين شهرها براي اين كه فضاي كمتري به هدر رود، شهرداري ها سطح زيرين پل هاي هوايي را نيز به اين كار اختصاص داده  اند. در واقع از سال 1946 (پس از پايان جنگ جهاني دوم)كه اتحاديه بسكتبال ملي در آمريكا تصميم گرفت ليگ بسكتبال را تحت نام NBA برگزار كند و همه چيز را در دست بگيرد، بسكتبال در سطح جهان، دگرگوني بزرگي را تجربه كرد. در آن زمان، درست برخلاف اروپا كه تازه از جنگ رهايي يافته بود، در آمريكا ورزش به طور حرفه اي دنبال مي شد.
در ماه ژوئن گذشته، در آستانة شصتمين سال تأسيس اين ابرليگ بسكتبال، جورج ميكان نخستين فوق ستارة واقعي تاريخ NBA چشم از جهان فروبست. بسياري انتظار داشتند اين پيرمرد هشتاد ساله را در مراسم شصتمين سالگرد تولد NBA ببينند. او در شش قهرماني تيم مينياپليس ليكرز در دهه هاي چهل و پنجاه ميلادي، نقش عمده اي را ايفا كرد. اين بازيكن تا مدت ها با ثبت ركورد
۳‎/ 28 امتياز در هر مسابقه، امتيازآورترين بازيكن اين رقابت ها شناخته مي شد. او در سال 1996 و در پنجاهمين سال تولد NBA، در كنار وايت چمبرلين، جوليوس اروينگ، بيل راسل و كريم عبدالجبار، به عنوان عضو رؤيايي ترين تيم تاريخ بسكتبال آمريكا شناخته شد.
اين  جا دلار مي بارد
از روزهاي درخشش ميكان و هم نسلي هايش ساليان زيادي گذشته و همگام با تحولات جامعة جهاني، بسكتبال ملي آمريكا هم تحولات عميقي را تجربه كرده است. در سال هاي آغازين، بعضا مسابقات در سطوح سرباز برگزار مي شد. اما امروزه مجلل ترين و بزرگ ترين ورزشگاه ها در هر شهري از آمريكا به اين بازي ها اختصاص داده شده است. جينت استاديوم شهر دالاس براي استقبال از ميهمانان تيم مارويكز، پذيراي 45 هزار تماشاگر است. به گفتة تماشاگران، عملا از طبقة دوم، چيز واضحي قابل مشاهده نيست. بعضي وقت ها دارندگان آخرين صندلي ها بايد با تكيه بر دوربين، ستارگانشان را تماشا كنند. البته چاره اي هم نيست، چون استقبال از مسابقات، غيرقابل تصور است.
از نكات جالب  توجه در مسابقات NBA اين است كه درست شبيه به آن  چه در ورزش آسيا شاهد هستيم، نام برخي از تيم ها برگرفته از نام حاميان باشگاه  است. در طول تاريخ اين مسابقات، گاهي تيم ها به دليل تغيير حامي مالي، مجبور به تغيير نام شده اند. درست مانند آن چه طي يكي دو سال اخير براي تيم شارلوت مورنتز پيش آمد و با تغيير هيأت امنا، شارلوتي ها پسوند باب كتز را بر خود نهادند.
توجه روزافزون صاحبان صنايع و بزرگ ترين كمپاني هاي كشور به اين رقابت ها، باعث شده ليگ اتحاديه بسكتبال ملي آمريكا به يك چرخة عظيم مالي مبدل شود. طبق آمار رسمي، تنها سي درصد از سهام باشگاه سياتل سوپر سونيكز در آستانة فصل
۹۶ ـ 1995 بيش از 8/2 ميليارد دلار فروخته شد. براساس گزارش هاي ادارة ماليات بردرآمد آمريكا، در فصل 2004 ـ 2003 مجموع درآمد حاصل از رقابت ها، 3/ 24 ميليارد دلار محاسبه شده كه از اين بين، 4/16 ميليارد دلار درآمد خالص متعلق به باشگاه ها بوده است. براساس گزارش همين سازمان، باشگاه لس آنجلس ليكرز با ثبت درآمدي بالغ بر 2/7 ميليارد دلار در فصل 2001 ـ 2000 ركوردي را به نام خود ثبت كرده است. مي دانيم كه گران قيمت ترين بازيكن تاريخ فوتبال (زين الدين زيدان) 60 ميليون دلار قيمت داشت. اما شكيل اونيل با قراردادي
۷۰۰ ميليون دلاري در آستانة فصل 2000 ـ 1999 از تيم اورلاندو مجيك به لس آنجلس ليكرز نقل مكان كرد. حالا او ركورد دار نقل و انتقالات معتبرترين ليگ بسكتبال جهان است.
018837.jpg
غول ها سر برمي آورند
كريم عبدالجبار، ستارة مسلمان بسكتبال آمريكا در سال 1989 در سن 42 سالگي از عرصة رقابت ها خداحافظي كرد. تا آن تاريخ، كسي نتوانسته بود به اندازة او بلاك كند، شوت بزند و امتياز بياورد. اين ستارة لس آنجلس ليكرز در دهه هاي 70 و 80 با كسب 6 عنوان قهرماني همراه لس آنجلسي ها و
۶ عنوان با ارزش ترين بازيكن سال، هنوز هم كه هنوز است با ميانگين 18/38 امتياز در مسابقه، امتيازآورترين بازيكن تاريخ مسابقات شناخته مي شود. پيش از او وايت چمبرلين در دهه 60 همراه لس آنجلس ليكرز، لري برد در دهه 70 با پيراهن بوستون سلتيكز و همزمان با كريم، پيت ماراويچ در تيم هاي يوتا جاز و بوستون سلتيكز و كوين مك هال (بوستون)، تاريخ NBA را رقم زده بودند. اما به عقيدة بسياري، متبحرترين بازيكنان تاريخ مسابقات، پس از عبدالجبار ظهور كردند. اورين مجيك جانسون معروف به مجيك ستارة ليكرز در دهه 80 و اوايل دهه 90، بدون ترديد، كامل ترين گارد رأسي است كه تا به حال، بسكتبال آمريكا و شايد جهان به خود ديده است. اما افسوس كه ابتلاي او به ويروس اچ.آي. وي، باعث بازنشستگي زود هنگام اش شد. از سال 1996 به بعد، او را همراه با ستارگان جوان تيمش مجيك ، تنها در رقابت هاي خيريه مي بينيم. البته بسياري از جوانان علاقه مند به بسكتبال، بزرگ ترين خوشبختي زندگي شان اين بود كه تا چندي پيش مي توانستند شاهد هنرنمايي هاي مايكل جردن و هم تيمي هايش در تيم رؤيايي شيكاگو بولز در دهه 90 باشند. اين بازيكن بنابر نظر كارشناسان اين رشته، بدون كوچك ترين بزرگنمايي، برترين بازيكن تاريخ بسكتبال است.
غول ها چطور مسابقه مي دهند؟
از سال 1974 تاكنون، مسابقات قهرماني بسكتبال آمريكا با شركت 28 تيم  آمريكايي و تورنتو رتبورز به عنوان مهمان كانادايي حاضر در جمع، برگزار مي شود. با تقسيم شدن رقابت ها به دو دستة اصلي شرقي و غربي، تيم ها در چهار گروه آتلانتيك، مركزي (در شرق)، ميانة غربي، و پاسيفيك (در غرب) به رقابت مي پردازند. رقابت ها در سه مرحلة پيش فصل، دوره اي و سپس حذفي برگزار خواهد شد.
طبق قوانين مصوبة هيأت برگزاري، پس از انجام رقابت هاي دوره اي، تيم ها در هر يك از گروه هاي چهارگانه رده بندي مي شوند و سپس 4 تيم برتر هر گروه، وارد مسابقات پلي آف منطقه اي شرق و غربي خواهند شد. سپس فيناليست هاي هر منطقه و در نهايت، قهرمان كشور، از ميان برنده هاي دو گروه شرقي و غربي برگزيده خواهد شد. رقابت هاي اين فصل نيز روزهاي آغازين پيش فصل خود را سپري مي كند. سن آنتونيو اسپرز با تكيه بر ستارگاني چون تيم دانكن برترين بازيكن فصل گذشته، توني پاركر فرانسوي و جيلو بيلو ايتاليايي قصد دفاع از عنوان قهرماني فصل گذشتة خود را دارد. ديترويت پيستونز نايب قهرمان فصل قبل و قهرمان سال 2004 هم با شاونسي بيلاپس و شكيل اونيل غول پيكر، از شانس هاي قهرماني امسال است. ليكرزِ هميشه مدعي هم كه ظرف دو سه سال گذشته، بسياري از ستارگان خود را از دست داده، به اميد درخشش كوبي برايانت ملي پوش و البته مربي موفقش فيل جكسون است. جكسون به اميد تكرار قهرماني هاي گذشته، به لس آنجلس بازگشته. آن ها به دنبال دهمين قهرماني در ليگ بسكتبال حرفه اي ترين هاي بسكتبال جهان هستند.
منابع: سايت رسمي مسابقات ESPN و NBA

خيالت راحت باشد، بازي را مي بري!
تيم پاركس، نويسنده انگليسي كه 20 سال است در ايتاليا زندگي مي كند، از تباني در زمين فوتبال، شرط بندي هاي مشكوك و اعتقاد بچگانه به قهرمانان صادق در ورزش مي نويسد
018831.jpg
هر فصل وقتي امتيازهاي ميلان و يوونتوس به خطر مي  افتد، داوران، كاشته هاي مشكوك و وقت اضافي هاي بيشتري به نفع آن ها مي گيرند
امير عليزاده
تقلب در بازي ها به اندازة خود ورزش، قدمت دارد. حتي يوناني هاي عهد باستان هم به خاطر دستكاري كردن چرخ هاي گاري هاي حريف، مشهور بودند.
تيم پاركس، نويسندة 50 سالة انگليسي۲۰، سال است در ايتاليا زندگي مي كند. او چندين رمان از جمله زندگي دوگانه و همچنين كتاب فوتبالي فوق العاده اي با نام يك فصل با ورونا نوشته است. او تعريف مي كند كه در ژوئن سال 2004، همراه پنج هزار نفر از هواداران تيم ورونا به كومو، كنار درياچة كومو، رفت. آخرين هفتة ليگ سري B بود كه يك رويداد استثنايي در ايتاليا است. تيم هلاس ورونا در برابر ميزبان ته جدولي اش به يك پيروزي نياز داشت تا به سري C سقوط نكند. چنين سقوطي، يك سناريوي وحشتناك براي هر باشگاه و طرفدارانش است. تيم پاركس مي نويسد: ما با جهنم فقط 90 دقيقه فاصله داشتيم. غرور، عزت نفس و كلي پول در ميان بود. اما همه خونسرد بودند. هواداران مي گفتند ما مي بريم و كنار درياچه عربده مي كشيدند. خيالشان كاملا راحت بود و هيچ كس ترديدي نداشت.
شركت هاي شرط بندي، در آن روز براي آن مسابقه، هيچ شرطي را قبول نمي كردند. آن ها براي بقية بازي هاي سري B در هفتة آخر هم شرط بندي ها را تعطيل كرده بودند. معتقد بودند ايتاليايي ها نتايج را مي دانند! سفر به كمو براي طرفداران ورونا از همان ابتدا جشن بقا در سري B بود. اما تيم پاركس، همان موقع به آن ها هشدار داد: اگر ما ببريم، باري و ونيز به سري C سقوط مي كنند. پس حتما مراقب هستند كه در اين بازي، تباني صورت نگيرد! دوستانش به او خنديدند و گفتند: كومو كه سقوطش مسجل شده. پس چرا بايد خوشي را بر ما حرام كنند؟ همه مي دانند كه اين جور مواقع، جريان از چه قرار است!
مسابقه كه شروع شد، حتي يك طرفدار كومو هم در استاديوم ديده نمي شد. ورونايي ها كل استاديوم را قرق كرده و كلي سر و صدا راه انداخته بودند. ورونا وحشتناك بازي مي كرد و كومو در همان ابتدا دو فرصت داشت كه هر دو را به هدر داد. تيم پاركس، آن لحظات را به  خوبي به ياد دارد: يكي مي گفت عمدا اين كار را كرده  اند! من كم كم داشتم نگران مي شدم. اما يك نفر كه اهل همان جا بود و از داخل يك سطل بزرگ به من كوكاكولا فروخت، مي گفت: آرام باش، دير يا زود گل مي زنيد! اين بازي مال شماست! فقط همه چيز بايد ظاهر خوبي داشته باشد. لحظاتي پيش از پايان نيمة اول، ورونا گل زد. 20 دقيقه بعد هم گل دوم. بعد از آن، مسابقه بي نهايت خسته كننده شده بود. بازيكنان هر دو تيم، فقط توپ را به اين طرف و آن طرف مي زدند. طرفداران هم ديگر به زمين نگاه نمي كردند و فقط سرود مي خواندند. گه گداري هم به فلان مهاجم و بهمان مدافع، فحش مي  دادند كه يك فصل تمام، آن ها را زجر داده بود.
در دو سه بازي آخر هر فصل از ليگ ايتاليا، جريان همواره از اين قرار است. تيم هايي كه به هدفشان رسيده اند ـ  يا نرسيده اند ـ مي گذارند تيم هايي ببرند كه به آن پيروزي، نياز مبرمي دارند. شركت هاي شرط بندي هم در اين برهه، بيشتر روي مسابقات ليگ هاي فنلاند و استراليا تمركز مي كنند. در پايان همان فصل، دادستاني ايتاليا تحقيقات خود را دربارة شش تن از بازيكنان سري A آغاز كرد. دوستان و بستگان اين شش نفر، روي مسابقاتي كه آن ها در آن حضور داشتند و نتايج شگفت آوري هم داشت، شرط  هاي سنگيني بسته بودند. از قرار معلوم، كامورا گروه مافيايي اهل ناپل، در اين ماجرا دست داشته است. مدارك هم SMSها و گفت وگوهاي تلفني ميان متهمين بود.
ولي هيچ كس تعجب نكرد و در نهايت هم اغلب متهمين با جريمه هاي نقدي و محروميت  هاي كوتاه مدت، قسر در رفتند. تيم مودنا هم كه از سري A به سري B سقوط كرده بود، فصل بعدي را با پنج امتياز منفي شروع كرد تا مثلا جريمه شده باشد. پاركس اعتقاد دارد كه تقلب هاي زياد در ورزش، ماهيت ورزش را زير سؤال مي برد. نبرد ورزشي، يك نبرد واقعي نيست، كاملا متفاوت از نبرد در سياست و اقتصاد است. براي همين هم يك بازيكن يا يك داور، تباني در ورزش را كم اهميت تر از خيانت در يك انتخابات يا يك دادگاه يا ميدان جنگ مي بيند: مثلا يك دروازه بان به خودش مي گويد اگر اين توپ را نگيرم و تيم من برخلاف انتظار ببازد، هيچ اتفاقي نيفتاده است. به كشورم كه خيانت نكرده  ام! كسي كه نمي ميرد! رسانه ها هم به يك تباني در ورزش، به مراتب بيشتر از يك قتل معمولي توجه مي كنند. تيم پاركس مي نويسد: طرفداران فوتبال در ايتاليا به تصميمات مشكوك يك داور عادت كرده اند. همين چند ماه پيش، يكي از بازيكناني كه از كيه وو ورونا به يوونتوس پيوسته است، در مصاحبه اي گفت كه حالا كمتر كارت زرد مي گيرد. چون داوران زير فشار توقعات يك باشگاه بزرگ هستند. هر فصل در ايتاليا جنجال زيادي سر اين موضوع به پا مي شود. يعني وقتي امتيازهاي ميلان و يوونتوس به خطر مي  افتد، داوران، كاشته هاي مشكوك و وقت اضافي هاي بيشتري به نفع آن ها مي گيرند.
تيم پاركس صادقانه اعتراف مي كند: راستش را بخواهيد، من هم بعد از 20سال به اين موضوع عادت كرده ام و حتي از آن لذت مي برم! اين مسأله، جزئي از زندگي در ايتالياست و به آدم كمك مي  كند تا اين جامعه را بهتر بفهمد. اگر تيم مورد علاقه ات با وجود اين قضاوت ها برنده شود، ديگر عالي است! با اين حال بايد گفت در ايتاليا داوري كه يك بازي را به خاطر پر كردن جيب خودش و احتمالا چند نفر شرط بند ديگر خراب كند ـ مثل روبرت هويزر در آلمان ـ تا به حال وجود نداشته است. علتش هم اين است كه طرف هاي مقابل، اصلا نمي گذارند او چنين كاري بكند. او بايد از اين بترسد كه زير اتهام و افتراي جامعه له شود. پاركس مي گويد: همه ممكن است سر اين كه فلان باشگاه، امسال بايد صعود كند و به كمي كمك احتياج دارد، اتفاق نظر داشته باشند. يا مثلا بگويند بهمان باشگاه، جايش در يك رقابت اروپايي است. در چنين فضايي، داور هم مي تواند به نفع آن تيم خاص، سوت بزند. در چنين مواردي، داور نه به طريق مالي و نه هيچ نوع رشوة قابل استناد ديگري قابل پيگرد نيست. او حالا به عنوان يك داور حق شناس شناخته مي شود و اگر وظيفه اش را به خوبي انجام دهد، مي  تواند منتظر كار و مأموريت  هاي زيادي باشد. در كشورهايي مثل انگليس و آلمان، اين تصور بچگانه وجود دارد كه ورزش، از شيادي پاك است. شايد هم به همين خاطر است كه يك داور مي تواند آن قدر نادان و جسور باشد كه يك بازي را به تنهايي و به خاطر منافع شخصي اش يك  طرفه سوت بزند. در ايتاليا هيچ وقت چنين اتفاقي نمي  افتد. اين جا همه چيز، خيلي پيچيده  تر است.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
شايد شياطين هم شكايت كنند!
همه چيز منتفي است!
رويداد هفته
آيـدا در سرزمين يواشكي ها
گوي طلايي تمشك طلايي
همان روحاني فيلم مارمولك
دو ديدگاه
سه گانه ساز
سقوط روي آسفالت سخت
تلويزيون
شوخي هاي ساده
متهم گريخت را دوست ندارم
ورزشي
ديه گوي بچه مطرح
حسين سوزوندي ژرمن ها رو
رويداد هفته
مرگ ، پايان كبوترنيست!
اون بالا چه خبره رفيق؟
خيالت راحت باشد، بازي را مي بري!
اجتماعي
حسد ايمان را نابود مي كند؛ همان طور كه آتش هيزم را
زندگي
ده روز ديگر، تاليا مي تركاند!
مستقل ولي بدون استاد!
رويداد هفته
روزها
بازمانده روز
شيخِ ولي تراش
درباره تفسير الميزان
رويدادها
هنر روز
گنبد، چاقو ، انگور
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  روزها  |  هنر روز  |
|  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |