ديوار تئاتر شهر فرو ريخت
خانه تئاتر بدون ديوار
سه شنبه اعلام مي كنند كه ساختمان تئاتر شهر در فهرست بناهاي تاريخي سازمان ميراث فرهنگي ثبت شده، چهارشنبه يك دفعه ديوار تالار قشقايي تئاتر شهر فرو مي ريزد و ديوار تالار خانه خورشيد ترك برمي دارد. به نظر شما بايد خنديد يا غصه خورد؟ سال ها بود كه زميني در ضلع شرقي تئاتر شهر وجود داشت كه از آن به عنوان پاركينگ استفاده مي شد. سال 1382 تصميم گرفته شد به جاي پاركينگ در اين زمين، يك مسجد بسازند. حفاري شروع شد و كندند و كندند تا اين كه چند روز پيش، يك دفعه ديوار تئاتر شهر فرو ريخت. ماشاءالله... اين قدر سالن تئاتر توي اين مملكت داريم كه اگر تئاتر شهر خراب شود، فقط شش هفت تا سالن درست حسابي باقي مي مانند كه الحمدالله اكثرشان اغلب سوت و كور و يتيم اند. اصلا تقصير امثال علي نصيريان و بهرام بيضايي و جوان هاي عاشقي است كه تا حالا نگذاشته اند تئاتر شهر به يك موزة خاك خورده تبديل شود. تقصير امثال حسين پاكدل است كه از ديوارهاي تئاتر شهر، مثل بچه هاي خودش مراقبت مي كرد. تقصير مردم علاف و بيكاري است كه هر چند وقت يك بار، به واسطة يك تئاتر خوب، بليت ها را پيش خريد مي كنند. اشتباه نكنيد، ريختن ديوار تئاتر شهر، اصلا مهم نيست، حتي اگر كل ساختمان هم عين خانة پلنگ صورتي، يك دفعه بسوزد و فرو بريزد، باز هم اهميتي ندارد. ماجرا هيچ ربطي به ندانم كاري كارگرهاي شهرداري هم ندارد.
تا بوده، همين بوده. حتما بايد خانه اي خراب شود، خرابي به بار آيد و دلي برنجد تا نامه اي نوشته شود و كسي اعتراض كند و خلاصه بقيه هم بفهمند در گوشه اي از اين مملكت، موجودي به نام تئاتر در يك چهارديواري، دارد نفس مي كشد. چهار ديواري اي كه يك ديوار آن هم ريخت تا وضعيت خانة تئاتر كشورمان، خيلي شبيه حال و احوال خود تئاتر ما بشود.
سامان مقدم انصراف داد
ايران در برابر آمريكا بازي نمي كند
هفتة پيش در ستون پيام هاي كوتاه نوشته بوديم كه قرار است سامان مقدم (كارگردان پارتي) ايران صفر ـ آمريكا صفر را در امارات بسازد. ولي حالا خبر رسيده كه سامان خان، بي خيال ساخت اين فيلم شده. البته دليل اين انصراف هم خيلي قانع كننده است: چون نگارش فيلم نامه طولاني شد، از ساخت آن منصرف شدم!
ايران صفر ـ آمريكا صفر ماجرايي كمدي داشت كه به اختلاف زن و شوهري كه در امارات زندگي مي كنند، مي پرداخت. هر چند خدايي اش اسم فيلم براي جذب مخاطب، كافي است. به غير از اين انصراف، سامان مقدم از مسؤولان قول گرفته است كه بعد از پايان اكران ديشب باباتو ديدم آيدا ، مكس او روي پرده برود. اين فيلم، داستان خواننده اي لس آنجلسي است كه به جاي يك خوانندة ديگر، اشتباهي به ايران مي آيد. نقش خواننده را هم فرهاد آئيش بازي مي كند. مكس، مدت ها بدون مجوز نمايش بود و بالاخره در پايان دورة معاونت سينمايي قبلي، مجوز گرفت و قرار شد عيد فطر اكران شود. ولي دوباره براي اكران فيلم، مشكل پيش آمد و حالا انگار مشكلات اكران اين فيلم، كم كم دارد حل مي شود. بعد از مكس هم سامان مقدم در انتظار اين خواهد بود كه پروانة نمايش كار ديگرش، كافة ستاره را از وزارت ارشاد بگيرد و آن را روي پرده بفرستد.
سلحشور، نسخة سينمايي حضرت يوسف را نمي رساند
جشنواره اي براي خنده
ما هم بوديم، قاتي مي كرديم. فكرش را بكنيد، يك گوشة دنج پيدا كرده ايد و خورشيد و مه و فلك هم با شما همراهي مي كنند و خُرد خُرد داريد يك سريال تاريخي مي سازيد و كسي هم دم پرتان نمي آيد و نمي پرسد چه خبر؟ كه يك هو صاحبكار ندا مي دهد: يك ماه ديگر بايد اين سريال را به شكل فيلم دربياوريد و بفرستيد جشنوارة فيلم فجر. يك جوري هم بسازيد كه بفرستيم واسة خارجه.
فرج الله سلحشور كه در شهرك سينمايي دفاع مقدس، دارد سريال حضرت يوسف را مي سازد، در جواب درخواست مسؤولان سيما فيلم كه خواهان رسيدن نسخة سينمايي حضرت يوسف به جشنواره فيلم فجر بودند، اعلام كرده موسيقي اين مجموعه و صداگذاري اش انجام نشده و بنابراين، نسخة سينمايي آن هم آماده نمي شود.
سازندة مردان آنجلس در گفت وگو با ايسنا، زيرآب جشنواره فيلم فجر را هم زده: جشنواره فيلم فجر، تنها براي خنده ساخته شده است تا يك سري مشغول باشند و پولي صرف شود. اين جشنواره، هيچ تأثيري روي روند حركت كلي سينما ندارد، چرا كه ارزش جشنوارة فيلم به اين است كه بتواند جريان فرهنگي را درست پيش ببرد و عامل رشد سينماي ارزشي باشد. سلحشور كه انگار حسابي از دست تلويزيوني ها هم شاكي شده، دلش را به دريا زده و گفته: افراد در تلويزيون به حدي درگير روزمرگي هستند كه خيلي نمي توانند به اين چيزها فكر كنند. ضمن اين كه دليلي براي كسب درآمد يا تبليغ ارزش ها هم نمي بينند. بنابر اين معمولا عرضة آثار ما در دنيا خيلي بد است.
حرف هاي تازة فرمان آرا
فقط بي سوادند، همين!
يكي از دلايل عدم استفاده از ادبيات كهن در سينماي ايران، بي سوادي است كه عمدة فيلمسازان و تماشاگران با آن روبه رو هستند. اين، جمله اي است كه بهمن فرمان آرا در برنامة افتتاحية هم انديشي سينما و ادبيات گفته و احتمالا به بيشتر فيلمسازان و تماشاگران ما هم بر خواهد خورد. آخر يكي نيست به آقاي فرمان آرا بگويد با اين تيراژهاي ميليوني كتاب و كتابخانه هايي كه تا سقف آن پر از كتابخوان است، مگر بي سواد هم در مملكت ما پيدا مي شود؟ تازه بيشتر فيلمسازان ما كه ديگر، نيازي به خواندن كتاب و ديدن كتاب ندارند و بايد كاپولا بيايد از آن ها فيلم ساختن ياد بگيرد. از بس كه فيلم خوب ساخته اند و سينما را تا آخرش رفته اند و ديگر قله اي نمانده كه فتح كنند! فرمان آرا كه خودش سابقة خوبي در اقتباس هاي سينمايي از آثار ادبي دارد (شازده احتجاب، 1358) حرف هاي ديگري هم زده: تا زماني كه دستمزد فيلم نامه نويسان، اندك است، آدم درست و حسابي در اين كار نخواهيم ديد... دستمزد فيلم نامه نويس در سينماي ايران، كمتر از 10 درصد بودجة فيلم است و ساير عوامل، از آن بيشتر مي گيرند. در حالي كه الگوي فيلم ما فيلم نامه است... ما ادبيات معاصر بسيار غني داريم. ولي با بودجه هايي كه موجود است، نمي توانيم از آن ها استفاده كنيم. و با توجه به ابزار كمي كه داريم، امكان ساخت، فراهم نيست. و تا مسألة مالي اين كار، درست نشود، همديگر را در اين همايش ها خواهيم ديد.
|
|
|
فيلم تازه اي از شوماخر
كاش از دنده راست بلند شود!
يك فيلم تازه از جوئل شوماخر. اين خبر، مطمئنا هيچ كس را هيجان زده نمي كند. چون اولا سالي يك فيلم ساختن، براي شوماخر، عملي كاملا طبيعي است و دوم، اين كه هيچ يك از فيلم هاي شوماخر تا قبل از نمايش، ارزش كيفي مشخصي ندارند و تنها پس از نمايش معلوم مي شود كه شوماخر روي كدام دنده بوده؛ آيا يك فيلم با ارزش هاي هنري ساخته يا مثل زمان ساخت بتمن و رابين بايد برايش يك تمشك كنار گذاشت. به هر حال، جناب شوماخر، اين هفته با انتخاب جيم كري و اليزابت شو براي فيلم جديدش كه يك تريلر تمام عيار است، نشان داد كه حداقل در انتخاب بازيگر، قرار است فيلمي مهم را كليد بزند. فيلم، شماره 23 نام دارد و دربارة مردي است كه در حين خواندن يك رمان، متوجه مي شود در حال خواندن داستان زندگي خودش است. قضيه وقتي جدي تر مي شود كه كري در مي يابد در پايان كتاب، جانش را از دست مي دهد و حالا بايد مبارزه اي را براي زنده ماندن آغاز كند. اليزابت شو هم زني است كه در اين راه، همراه كري مي شود. از اليزابت شو در همين دو سه هفته، فيلم رؤيابين: ملهم از يك داستان واقعي اكران شده و در گيشه هم توفيق نسبي داشته است.
|
|
|
اقتباس از رمان برنده جايزه فاكنر
داگلاس، پادشاه كاليفرنيا
هر چقدر امسال، اوضاع فيلم هاي مهم هنري خراب است، تا آن حد كه سخنگوي آكادمي از تعداد فيلم هاي قابل ارائه در سطح اول اسكار اظهار نگراني كرده، سال آينده اوضاع حسابي روبه راه است و همة زوج هاي اسكاري، فيلمي را براي عرضه آماده مي كنند. تازه ترين اين زوج ها الكساندر پين و مايكل لندن هستند كه سال قبل با سايدويز (Sideways) خيلي ها را غافلگير كردند و حالا قرار است مرد نيكسون رمان مطرح و برندة جايزه فاكنر، نوشتة مايكل كاهيل را به فيلم برگردانند. ستارة اصلي هم مايكل داگلاس است، در نقش پدري خشن و مستبد كه دختر نوجوانش را با محدوديت هايي فراوان روبه رو كرده است. پين و لندن براي اقتباس از اين رمان، نام پادشاه كاليفرنيا را برگزيده اند. مايكل داگلاس در اين سال ها نسبت به قبل، كم كارتر شده و چند فيلم اخيرش هم فروش بالايي در گيشة ايالات متحده نداشته اند.
به آمريكا خوش نيامديد!
از پشت درها چه خبر؟
يك تركيب عجيب و هيجان انگيز در محصولي كه نمي توان چندان برايش مليتي تعيين كرد. اين را خود تصميم گيران كمپاني لاين گيت هم مي دانند كه نام فيلمشان را گذاشته اند به آمريكا خوش آمديد .
گويا همه چيز از يك مقاله به قلم پيتر لندزمن در مجلة نيويورك تايمز شروع شده است. جايي كه چند فيلم مهم ديگر اين سال ها را هم از لحاظ سوژه تأمين كرده. قصه دربارة مهاجرت هاي غيرقانوني و سوءاستفاده هايي است كه از دختران براي ورود به خاك ايالات متحده صورت مي گيرد. عنوان مقاله هم چنين چيزي بوده: دختراني پشت در . فيلم قرار است اواخر ماه آينده در مكزيكوسيتي كليد بخورد. كارگردانش يك آلماني تازه وارد به نام ماركو كروز پينتز است و تهية فيلم را هم رولند امريش به عهده دارد. اما آن چيزي كه به آمريكا خوش آمديد را در كانون توجه قرار مي دهد، يكي فيلم نامه نويس اش خوزه ريورا است كه سال قبل براي نوشتن فيلم نامة فيلم خاطرات موتورسيكلت نامزد جايزة اسكار شد و ديگر، زوج بازيگران فيلم كه از كوين كلاين و ميلايوويچ تشكيل شده است. چهره هايي كه هرگاه در فيلم هاي متفاوت جلوي دوربين رفته اند، حاصل، اميدواركننده بوده است. فيلم احتمالا از آثار پر سر و صداي سال آينده خواهد بود.
سام مندس مقابل يك انيميشن
بچه ها، بزرگترها را كنار زدند
نمايش دو فيلم تازه، صدر جدول فروش سينماهاي آمريكاي شمالي را يك تكان اساسي داد. تكاني كه البته منتقدان را زياد اميدوار نكرد. صدرنشين اين هفتة انيميشن جوجه كوچولو با كاراكتري شناخته شده بين عامة مخاطبان آمريكايي، حدود 40 ميليون دلار فروخت تا با قدرت مطلق، فيلم اول اين هفته باشد. اما استقبال از فيلم و البته اقبال فيلم هاي انيميشن در اين سال ها نزد منتقدان، باعث نشد كه مخاطبان حرفه اي به فيلم روي خوش نشان دهند. چنان كه در مثبت ترين مطلب، راجر ابرت دربارة جوجه كوچولو نوشته است: اين فيلم مي توانست دايرة سني مخاطبانش را از كودكان تا سنين بالا باز كند، اما چنين اتفاقي رخ نداده است. فيلم دوم، اوضاع بهتري دارد. اول اين كه با توجه به حال و هواي جنگي فيلم، فروش 7/28 ميليون دلاري اش يك اتفاق است و دوم اين كه آراي مثبت نسبي منتقدان را هم به دست آورده. Jarhead را سام مندس (كارگردان دو فيلم زيباي آمريكايي و جادة پرديشن/ راهي به فنا ) ساخته كه در آن، بازيگراني چون جيك گيلنهال، جيمي فاكس و كريس كوپر بازي مي كنند. فيلم، از آن جنگي هاي خشن است و گويا از طبع شاعرانة دو فيلم پيشين مندس، خبري نيست، اما از قرار، او را به اسكار امسال اميدوار مي كند. به جز ابرت كه از فيلم تعريف كرده و آن را فيلمي بدون قهرمان و با اكشن پايين كه ساختش آسان نيست ناميده، ديگران به شكل نسبي از فيلم تعريف كرده اند. آليسون بنديكت از شيكاگوتريبيون، فيلم را خوب، اما نه يك فيلم شكوهمند دانسته. باب لانگينو از آتلانتا ژورنال كانستيشن، اثر مندس را بزرگ و جذاب با بازي هاي خارق العاده ناميده، اما تأكيد كرده كه اين يك فيلم جنگي نيست . تاي بار از بوستون گلاب هم نوشته: دقيقا در جاهايي كه مندس نمي داند بايد چه كند، به آتش بازي روي مي آورد.
|
|
|
دربارة بقية جدول بايد گفت اين هفته هم افسانة زورو نتوانست اره۲ را بگيرد و با فروش 10 ميليوني اش، مجموع فروش خود را به 30ميليون دلار رساند تا حتي به رسيدن به مرز 100 ميليون هم اميدوار نباشد. در عوض، اره 2 با فروش 17 ميليوني اش در اين هفته، مجموع فروشش را به 60 ميليون دلار رساند. يك نكتة ديگر را هم بايد گفت. فيلم شب به خير و موفق باشي كه دومين اثر بلند جورج كلوني در مقام كارگردان است، در 657 سينما، 3 ميليون دلار فروخت و احتمالا در هفته هاي آينده به جاهاي بالاتري هم خواهد رسيد.
پيام هاي كوتاه
اگر مي توني منو بكش كار جديد شاهد احمدلو است كه حميد لولايي و سحر ذكريا در آن بازي مي كنند.
كافه ترانزيت در جشنوارة سه قارة فرانسه حضور پيدا مي كند.
آتيلا پسياني براي بار سوم در فليم آتش بس، جلوي دوربين تهمينه ميلاني مي رود.
گيس بريده، با حضور شريفي نيا و گلشيفته فراهاني ساخته مي شود.
سحر ولدبيگي با فتحعلي اويسي و يوسف تيموري در مجموعة طنز به گيرنده ها دست نزنيد مهدي مظلومي همبازي شد.
در ماه مهر، يازده فيلم ايراني در هفت جشنوارة خارجي روي پرده رفتند.
ماجراهاي المپيك انيميشن توليدي مركز صبا به جشنوارة انيميشن انيمادريد اسپانيا راه يافت.