- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۳ - شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴ - - Nov 5, 2005
docharkhe
بهشت يا جهنم؟
018318.jpg
بالاخره چي را باور كنيم؟ اين كه شب هاي برره زبان را ويران مي كند و اقوام روستايي ايراني را به تمسخر مي گيرد يا اين كه قرار است با بزرگ نمايي نقص هاي رفتاري ما، فرهنگ عمومي مان را يك قدم جلوتر ببرد؟ مهران مديري ما را به كدام سمت مي برد؟
بابا دارم له مي شوم، استخوان هايم شكست... همه چيز از اين جا شروع شد و اگر دقيق تر بگوييم، چند ساعت بعدتر كه  له شدن يك بچه مدرسه اي، زير هيكل هاي ده پانزده تا از هم كلاسي هايش دهان به دهان در شهر پيچيد.
تا قبل از آن هم صداي بعضي ها درآمده بود، ولي يك دفعه موج برره همه را فرا گرفت. از يك طرف، اصطلاحات برره اي، كوچه و خيابان ها را تسخير كرده بود و شب ها صداي خنده از خانه هاي مردم بلند بود. از طرف ديگر هم خبرگزاري ها و روزنامه ها و حتي بخش هاي خبري تلويزيون، پر شد از اظهارات مختلف دربارة شب هاي برره. كار به مجلس و نمايندگان هم رسيد و خود ضرغامي هم وارد ميدان شد. منتقدان شب هاي برره هم حسابي از خجالت مهران مديري درآمدند. موج انتقادات، اين قدر بالا گرفت كه برره اي ها در اقدامي كم سابقه در تاريخ تلويزيون، متني را در پاسخ به انتقادات، منتشر كردند و كم كم برره داشت به مسألة اول مملكت تبديل مي شد! مجموعة طنزي كه از همان روزهاي پيش توليد كه نام ايستگاه جابرآباد را بر خود داشت، خبرساز بود و همان طور كه دكور بزرگ آن در محلة سعادت  آباد تهران ساخته مي شد، خبرهاي ريز و درشت  آن هم درز مي كرد. به هر حال، بيشتر مردم، خاطرة خوشي از پاورچين و داونه و شادنه و فرهاد و ياس من گولا و پاچه خواري و سرزمين خيالي برره و كارهاي قبلي مهران مديري داشتند و منتظر بودند دوباره برره اي ها را ببينند و به دنبال حتي يك خبر كوچك از اين مجموعه بودند. شايد مهم ترين خبر آن روزها هم، نبودن جواد رضويان و رضا شفيعي جم، دو بازيگر اصلي كارهاي قبلي مهران مديري در اين مجموعه بود. روزها گذشت و بالاخره شب هاي برره به نمايش در آمد و بچه اي زير دست و پا له شد و باقي ماجراها!
همة اين ها را گفتيم تا دستتان بيايد چرا 6 صفحه از مجله را به برره اي ها اختصاص داده ايم. مجموعه اي كه در بين بچه هاي مجله هم موافق و مخالف، زياد دارد. تنها فرق اين موافقان و مخالفان هم اين بود كه مخالف ها خوش قول تر بودند و ياداشت هايشان را سر وقت تحويل دادند، ولي موافقان در آخرين لحظات، دستمان را در پوست گردو گذاشتند. البته براي رعايت عدالت و بي طرفي، تنها يكي از يادداشت هاي منفي را چاپ كرديم. ولي به هرحال كمي تا قسمتي، جبهة مخالفان شب هاي برره در پرونده، پر و پيمان تر است. حداقل فايدة اين قضيه، اين است كه شايد اتهام طرفداري از كارهاي مديري و شب هاي برره، از سرويس سينما و تلويزيون پاك شود. شايد هم از اين به بعد، اتهام جديدي به پرونده مان اضافه شود: دشمني با مهران مديري!
018279.jpg
شخصي كه بعيد است كسي در نقش او در پيشرفت طنز تلويزيوني مان ترديد داشته باشد. مجموعه هاي او حتي در بهترين حالت، معمولا مخاطبان زيادي را جذب كرده اند. حداقل، رگه هايي از خلاقيت و نوآوري در خود داشته اند كه آن ها را از بقية مجموعه هاي طنز جدا كرده  و امپراتوري مهران مديري را بر طنز تلويزيون، بدون هيچ مقاومت و مخالفت خاصي گسترش داده  است. ولي با نمايش شب هاي برره براي اولين بار، مخالفت هاي جدي با مهران مديري و طنز خاصش صورت گرفت و خيلي ها پرسش هاي تازه اي را در مورد كيفيت طنز او مطرح كردند. پرسش هايي كه شايد حرف  اساسي آن ها اين باشد: با طنز مهران مديري قرار است به كجا برسيم؟

زرويي نصرآباد وقتش را براي ديدن شب هاي برره خالي مي كند
حظ مي برم
018210.jpg
نصرآباد شاعر و طنزنويس معاصر معروف به ملانصرالدين، نويسندة
تذكره المقامات و افسانه هاي امروزي از نويسنده هاي قديمي گل آقاست و مسؤول طنز حوزه هنري. بعد از دو بار حواله شدن به نيم ساعت ديگر، توانستيم با زرويي نصرآباد صحبت كنيم. شب هاي برره از معدود برنامه هاي تلويزيوني است كه نصرآباد به صورت پيگير مي بيند. نصرآباد روية اين كار را مي پسندد و به قول خودش با اين كه با شيوة كارشان آشنا است، ولي با افراد گروه برره آشنايي ندارد و به هر حال، آن ها را تحسين مي كند. نصرآباد خيلي صميمانه جواب سؤال هاي ما را داد.

فاطمه عبدلي
اين كار، مخاطب را مي تواند جذب كند. كار قابل توجهي است. انتقادات و تعريف هاي به  جا و بيجا از اين برنامه، يعني اين كه توجهي برانگيخته شده. آن هم وقتي همزمان با اين برنامه، مجموعه هاي بي خاصيت ديگري هستند كه شروع مي شوند و تمام مي شوند، بدون اين كه كسي متوجه  آن ها بشود. پس در عام جامعه (منظور عوام نيست) كه تلويزيون را نگاه مي كنند، اين كار تأثيرگذار است.
بررة شما مبارك
با توجه به نوع فعاليت خودم مي توانم بگويم اين كار به تعاريف طنز پايبند بوده و حريم هاي طنز را رعايت مي  كند. تا به حال هم موفق عمل كرده. به صورت ريشه اي، مشكلات تاريخي اجتماع را بيان مي كند. گاه به گاه به در و ديوار سياست هم مي زند. جهت گيري شب هاي برره و موضوعاتي مثل آداب و رسوم . اشتباهاتي كه رويش انگشت مي گذارند مثل خرافه پرستي . آداب بي ربط كه نه در فرهنگ و نه در مذهب ما ريشه دارد. اخلاق مرسوم مردم، دروغ گفتن، تملق كردن، جنگ و آشوب طلبي، پول دوستي و كوتاه فكري. همه و همه چيزهايي است كه تا به حال، جاي كار بسيار داشته و طنزپردازان ما از آن غفلت كرده اند و فقط به دغدغه هاي سياسي پرداخته اند. اما يك برنامة تلويزيوني به چيزهايي پرداخته كه مثل سرطان و خوره دارد جامعه ما را مي پوساند. انگشت گذاشتن روي اين مسائل، كار مبارك و فرخنده اي است.
برگ برندة شب  هاي برره
بپذيريم كه مهران مديري يا هر كس ديگر كه در اين مجموعه ايده مي  دهد و كار را مديريت مي كند، آدم با استعدادي است كه توانسته از يك تداركات  چي معمولي، يك بازيگر خوب و موفق بسازد. در صورتي كه چند سال پيش در همين شبكه، كار طنزي بود كه از بزرگ ترين هنرمند طنز كشورمان هم نتوانسته بودند بازي خوبي در نقش يك آبدارچي بگيرند. البته نمي شود انكار كرد كه كار، نقطه ضعف هايي هم دارد.
ضعف برره   اي
نقطه ضعف ها را نمونه اي نمي شود گفت. ولي اگر فيلم نامة نوشته شدة كار، يك بازنگري مي شد، از همين ضعف ها كه در بازيگري خودش را نشان مي دهد، نجات پيدا مي كرد. از نظر نكات فني كار هم مواردي مثل افتادن ساية بوم صدا در تصوير و بعضي سوتي ها تا دلتان بخواهد و به مراتب بيشتر در باقي برنامه ديده مي شود. به هر حال، يك مسأله كه در متن رخ مي دهد را با يك پرداخت خوب مي شود رفع كرد. ضعف ها برجسته نيست، چون كار آقاي قاسم خاني، كار بسيار مشكلي است.
018321.jpg
پچ پچ هاي برره
نقطه ضعف كلي كه به اين كار مي گيرند، سخره گرفتن مليت و قوميت هاست. در صورتي كه من اعتقادي ندارم. خودم يزدي هستم، ولي اصلا تصور نمي كنم در اين كار به يزد توهين شده است. من اصلا اين قداست قائل شدن براي لهجه را درك نمي كنم. از مريخ كه كسي نمي آيد كه در فرهنگ ما كارها را خراب كند. از كرد و ترك و شيرازي و لر و يزدي و مشهدي و كرمانشاهي و شمالي و .... همه مردم همين كشور هستيم. به نظر من جنبة مردم ما كم است و بايد بالا برود.
نمرة برره
من نمي گويم اين برنامه فوق العاده و بي نظير است و مهر تأييد بر همة جوانب آن نمي زنم. اما انصافا از ديدن آن حظ مي برم. اتفاقا چون كار خودم طنز است، بايد منتقدانه تر حرف بزنم و حرف هايم سر به عناد بزند. ولي منصفانه اش  اين است كه غير از تعريف و تشكر، كاري نمي توانم بكنم. به عنوان مخاطب، شب ها وقت خودم را خالي مي كنم و آن را نگاه مي كنم.

داريوش كاردان شب هاي برره را يك برنامه تلويزيوني هم به حساب نمي آورد
اجباري نگاه مي كنم
018273.jpg
داريوش كاردا ن پدر طنز جديد تلويزيوني ما به حساب مي آيد و بيشتر چهره هاي طنز امروز تلويزيون ازجمله مهران مديري كارشان را با او شروع كرده اند.به همين دليل به سراغ او رفتيم و او هم با صراحت نظرش را دربارة شب هاي برره گفت .فقط به دليل كمبود جا و طولاني بودن مصاحبه متأسفانه مجبور به حذف قسمت هايي از اين گفت وگو شديم.
امير قادري
همه چيز از برنامه نوروز 72 شروع شد كه شما و همكار مرحومتان، مهرداد خسروي دست به كار ساخت اش شديد. اين شروع دورة  تازه اي از طنز تلويزيوني بود...
سال 1371، زيباكنار محل گذراندن تعطيلات براي كارمندهاي راديو و تلويزيون بود. روزهاي عيد، ما هم رفته بوديم آن جا. رئيس وقت زيباكنار برايم گفت كه ما اين جا يك فرستندة داخلي داريم. يك برنامة يك ساعتة شبانه بساز تا جماعت ببينند و روزهاي تعطيل، سرشان گرم شود. ما هم با يك دوربين بتاكم شروع كرديم به سر كار گذاشتن مردم و مصاحبه با آن  ها و مسابقه گذاشتن و از اين حرف ها. كم كم كار رسيد به اجراي نمايشنامه هايي كه اصلا كات نداشت. براي ساخت اين برنامه، چند تا ايده به سرم زد. مثلا از مردم پرسيدم: نظر شما دربارة چيه؟ و مردم هم طبق عادت به اين سؤال بي معني جواب مي دادند. جمع اندكي هم كه برنامه را مي ديدند، حسابي به آن مي خنديدند. مدير شبكه يك، آن موقع، آقاي فريدزاده بود. گفت چرا از اين جور كارها در تلويزيون نمي كني؟
پيش از آن، تجربة ساخت برنامه براي تلويزيون داشتيد؟
نه، بيشتر در راديو بودم. گاهي وقت ها هم در تلويزيون اجرا داشتم. بعد از اين پيشنهاد، با دوستم مرحوم مهرداد خسروي تصميم گرفتيم طرحي ارائه بدهيم. اول طرح يك مجموعة تلويزيوني نوشتيم كه آن قدر در پيچ و خم مسائل اداري ماند كه بي خيالش شديم. بعد به فكر افتاديم كه طرح يك برنامه براي نوروز را بدهيم. همه مشتاق شدند و بعد ساخت و پخش هم حسابي گرفت. مثل يك بمب بود. خود من هم فكر نمي كردم برنامه اين قدر موفق شود. نگاه تازه اي بود به مسائل اطراف...
مهران مديري هم كه با همين برنامه وارد تلويزيون شد. بازيگرها را چطوري انتخاب كرديد؟
من كه كسي را نمي شناختم. خواستم تعدادي آدم بياورند كه بنشينيم و از آن ها تست بگيريم. تعدادي از راديو و دانشگاه و تئاتر آمدند. آقاي مهران مديري هم آن جا پيدا شد.
قبل از آن، چي كار مي كرد؟
به نظرم در گروه نمايش راديو بود. حميد لولايي، داوود اسدي، ارژنگ اميرفضلي هم از همين جا وارد شدند. اين اولين باري بود كه قرار بود براي تلويزيون كارگرداني كنم.
مي خواهم به جواب اين سؤال برسم كه چطور اين نوع جديد طنز در تلويزيون متولد شد؟ چه نيازي وجود داشت؟
نگاه به طنز بايد تغيير مي كرد. به ذهنم رسيده بود كه چرا براي آدم هاي ديپلم به بالا، برنامة طنز نداريم؟ هر چي طنز هست، مال عامة مردم است. نه اين كه بخواهم به عامة مردم توهين كنم. نه. فقط به نظرم رسيده بود كه قشر تحصيل كرده هم خوراك مي خواهند. مثلا خيلي از اين آدم ها از دست برنامه  هاي تلويزيون حرص مي خوردند. پس آمديم و برنامه هاي پربينندة تلويزيون مثل بعد از خبر را دست انداختيم.
خود سازمان، هيچ حساسيتي نسبت به اين قضايا نداشت؟
نه. من هنوز فكر مي كنم كه وجود خيلي از اين مميزي ها، به خاطر
خود سانسوري است.
اما نوروز 72 را كه كنار بگذاريم، مي رسيم به اين نكته كه در كارهاي شما هميشه گرايش به يك جور طنز اجتماعي ديده مي شود. از برنامه هايي كه در راديو داشتيد تا همين شبكه سه ونيم كه اين اواخر توليد كرديد. واقعا اين تنها شكلي از طنز است كه به آن اعتقاد داريد؟
قبل از اين كه به جواب اين سؤال برسيم، بياييد طنز را از كمدي جدا كنيم. كمدي، فكاهي، شوخي و هجو، صرفا براي خنداندن است. هجو براي اين است كه يكي را مسخره كنند. اما يك وقتي هست كه شما از گفتن حرف هاي خنده دار، منظور ديگري هم داري. طنز نقشش همين است.
يعني با بقية انواع شوخي و كمدي، ميانه اي نداريد؟
مشكلي نيست. به شرطي كه موفق باشند مردم را بخندانند.
ولي توي كارهاي شما هم از اين جور كارهاي صرفا كمدي پيدا مي شود.
مجبوريم. هي به ما فشار مي آورند كه آقا چنين بخش هايي هم در برنامه بگنجانيد. مجبوريم برنامة آشپزي درست كنيم، رب بماليم به سر و كلة يك نفر كه چهار نفر بخندند. اما در همان آشپزي هم سعي مي كنيم حرفمان را بزنيم. مثلا وقتي مي گوييم روش ساخت مجموعة تلويزيوني، بعد يك ديگ مي  گذاريم و شلنگ را مي دهيم دست يك نفر كه يعني روش ساخت چنين سريال هايي، آب بستن است. اما اغلب مردم چنين انتظاري از برنامه ندارند. اغلب فقط مي خواهند بخندند. اين قدر گرفتاري دارند كه...
الان با يك جور كمدي جديد روبه رو هستيم. برنامه هاي ظاهرا خنده داري كه به شكل حيرت انگيزي اعصاب خرد كن  هستند و كيفيت خيلي پاييني دارند. سريالي مثل ارث بابام يا فيلم هايي مثل شارلاتان و اسپاگتي در هشت دقيقه كه به نظرم تا به حال، نمونه اش را هم نداشته ايم. شما هم وجود چنين پديده اي را حس كرده ايد؟
شايد يكي از دلايل اش اين باشد كه در اين باره همان مشكلي را تكرار مي كنيم كه پيش از اين در موارد ديگر، مرتكب اش شده ايم. همان سخن حضرت علي (ع)، كارهاي كوچك را به آدم هاي بزرگ سپرده ايم و كارهاي بزرگ را به آدم هاي كوچك. هنرپيشه اي كه تيپي اجرا كرده و مورد قبول مردم هم واقع شده، حالا بايد بيايد كارگرداني كند. ولي مردم و زمان بهترين غربال اند. خود اين مردم، چنين هنرمندي را كنار مي  گذارند. اجازه بدهيد مشخص تر صحبت كنم. همين آقاي مهران مديري. ايشان سال هاست كه برنامه دارند. با لطايف الحيل مردم را خنداندند. آدم، دور خودشان جمع كردند. ولي بالاخره يك جا تقش درمي آيد.
يعني فكر مي كنيد اين طنزي نيست كه آينده داشته باشد؟
بله. آينده اي در كار نيست. دو قسمت از مجموعة شب هاي برره را كه ديدم، گفتم اين برنامه ادامه پيدا نخواهد كرد. با توجه به شناختي كه از مردم جامعه و تلويزيون دارم.
018315.jpg
كسي كه مجبور است اين همه مدت روي آنتن باشد بالاخره كم مي آورد و مجبور به چنين كارهايي مي شود
شما با خود برنامه مشكل داريد يا اين كه چنين سريالي را با ذوق و سليقة مردم ما سازگار نمي دانيد؟
حقيقت اش من اين سريال را اصلا يك برنامة تلويزيوني به حساب نمي آورم. مثل يك برنامة روحوضي براي عروسي است. در ايام قديم، برنامه هاي سياه بازي وجود داشت. بازيگران اين نمايش، حاضر بودند كه براي خنداندن مردم، هر كاري را انجام دهند. كارهاي شنيعي مي كردند. صداهاي عجيبي از خودشان درمي آوردند.
در شب هاي برره، از اين دست حركات شنيع ديده ايد؟
آخر مگر بايد به هر قيمتي مردم را خنداند؟ اين چه ديالوگي است كه: من نخود مي خورم تا نفخ كنم و عشق را از خودم در وكنم. اصلا احتياجي به اين كارها نيست. از اين راحت تر هم مي شود مردم را خنداند. ناسزا هم بگوييد، مردم مي خندند.
فكر نمي كنيد بقية اين قبيل برنامه ها هم از اين كارها كرده اند؟ مثلا ارث بابام. پس چرا نتوانستند مردم را بخندانند؟
ارث بابام اين قدر پرده دري نداشت. اين جا رسما دارند فحش مي دهند. از خود عشق در كردن حرف زشتي است. ببينيد چه تأثيري روي مردم گذاشته است؟ آن يكي برايم SMS زده كه: رمضان ماه دعا بيد. لطفا برايم دعا در وكنيد. البته يك مشكل ديگر هم وجود دارد. كسي كه مجبور است اين همه مدت روي آنتن باشد، بالاخره كم مي آورد و مجبور به چنين كارهايي مي شود. كدام خطيب و فيلسوف و بازيگر و كارگردان مي توانند اين قدر در برابر مخاطب قرار گيرند و باز هم كار تازه اي ارائه كنند. نود شب، كم نيست.
اما فكر نمي كنيد اين قبيل طنزها اين فايده را هم دارد كه هر چند وقت يك بار، چيزهايي را كه به ناحق برايمان در طول زمان جدي شده، يا معنايش عوض شده، دست مي اندازد و از همين راه به فرهنگ كلي جامعه كمك مي كند؟ به بهانه اي بخش پنهان جامعه را رو و روشن مي كند؟ بد نيست كه هر چند وقت يك بار، گروهي باشند تا انجام چنين كاري را به عهده بگيرند.
خيلي هم خوب است. به شرطي كه تعريف داشته باشيم و روش و هدف مشخص.
فكر مي كنيد اين سريال الان فقط تأثير منفي مي گذارد؟
اين سريال مي خواهد مردم را بخنداند، اما سازندگانش  مي بينند كه كفگيرشان به ته ديگ خورده. پس مي گويند چي  كار كنيم؟ بياييد حرف هاي عجيب و غريب بزنيم. بياييم كارهاي غيرعادي بكنيم. يك پيرمرد شصت ساله به آن يكي مي گويد جيگر . در بدترين دوره هاي ابتذال سينما و تلويزيون هم با چنين موردي برخورد نكرده ام. آقا اگر اين حرف ها آزاد است، بگوييد تا ما هم بزنيم. اقلا اين حرف ها را مؤدبانه تر بگوييد. نكته هاي منفي زيادي در اين سريال وجود دارد. در سريال هاي ديگر، اجازه نمي دهند يكي به يكي ديگر بگويد دوستت دارم. در اين سريال، دختره به پسره زور مي  كند كه بيا من را بگير.
چرا به بقيه اجازه نمي دهند كه از اين جور صحنه ها بسازند؟
نمي دانم. برويد از خودشان بپرسيد . من فكر مي كنم مديران سازمان، وقتي برنامه اي را تصويب مي كنند و آن برنامه شكست مي خورد، بايد به سازندگانش كمك كنند كه برنامه بگيرد. شايد مسيري كه براي كمك به اين برنامه در پيش گرفته اند، اشتباه است.
يعني الان شب هاي برره نگرفته؟
بچه هاي من كه پاورچين و نقطه چين را نگاه مي كردند، اين يكي را ديگر نگاه نمي كنند. پا مي شوند و مي روند.
پس چرا شما نگاه مي كنيد؟
مجبورم ببينم.
لابد چون به حرفه تان مربوط مي شود.
بله. مجبورم ببينم و حرص بخورم.
و هيچ وقت به هيچ نكتة بامزه اي در آن برنخورديد؟
اصلا. فقط يادم هست در قسمت اول، وقتي آقاي كيانوش از مأمورهاي همراهش اجازة دستشويي رفتن گرفت و يك اسلحه پيدا كرد. بعد آمد اين اسلحه را در اختيار مأمورها قرار بدهد، اما آن ها در رفتند. خنده ام گرفت. اما به جز آن، دريغ از يك لبخند.
برويم سراغ يك بحث ديگر. مردم انگار شيوه واكنش شان نسبت به فيلم هاي مختلف را گم كرده اند. به همه چيز مي خندند. حتي در صحنة آخر ملودرامي مثل خيلي دور خيلي نزديك هم مي خندند. انگار بايد به اش بگوييد اين جا بخند و اين جا گريه كن. روان شناس ها اصطلاحي دارند: سيستم دفاع رواني . مثلا اين كه همة خانم ها به خودشان باورانده اند كه از همه خوشگل ترند. انگار براي ادامة زندگي به چنين باوري نياز دارند. اما وقتي خانمي از كنار يكي زيباتر از خودش رد مي شود و اين را مي فهمد، با اين حال، زير لب زمزمه مي كند: ايش ش ... طرف كه نمي شنود. ولي او انگار به اين جمله نياز دارد. بيننده هم براي اين كه به خودش بقبولاند وقتش و پولش را تلف نكرده است، مجبور است به هر چيزي بخندد. هر چيزي را باور كند. بازيگرهاي سريال با همديگر قرار مي گذارند كه بروند پيك نيك، بعد مي  روند كنار حوض مي نشينند. تماشاگر بيچاره به خودش مي گويد: جهنم، لابد رفته اند پيك نيك ديگر. جلوي تلويزيون مي نشيند و منتظر مي  ماند تا بازيگر، هر جور ادايي دربياورد تا شروع كند به خنديدن.
خب، در چنين شرايطي فكر نمي كنيد وجود كارگرداني مثل مهران مديري كه ايده هاي خوبي دارد، درست بازي مي گيرد، قدر مكث و لحظه را در كمدي مي داند، غنيمت است؟
قرار نيست من براي كسي سطح تعيين كنم. حرف من اين است كه روي دوش آدم ها بيش از حد توانشان بار گذاشته ايم. همان قضية خطيب و سخنوري كه گفتم؛ هر چقدر هم هوشمند و دانا باشد، باز نمي تواند چنين زمان طولاني را روي صحنه بماند. اصلا چرا بايد حتما هر شب، برنامة كمدي داشته باشيم؟ بهتر نيست بيشتر فكر كنيم و كمتر برنامه بسازيم؟ من سخنراني هاي استاد الهي قمشه اي را دوست دارم، ولي گاهي  وقت ها مي بينم كه آن هم به تكرار كشيده شده است. آخر چند بار اومد لب بوم قاليچه تكون داد...؟ حتي مثال هايش از خسرو و شيرين، و شيرين و فرهاد هم تكراري شده. محمد رضا هنرمند، دو تا فيلم كمدي خوب ساخته، مرد عوضي و موميايي 3. اما براي ساخت هر كدام از اين ها لااقل شش ماه زحمت كشيده...
نظرتان دربارة مهران مديري...
من مديري را خدا شاهد است دوست دارم. جوادرضويان را هم دوست دارم.مهران مديري اصلا كار تلويزيوني اش را با من شروع كرد. اما به نظرم در سريال تلويزيوني دردسر والدين خوب است. سريالي كه كسي بالاي سرش هست و در زمان ساخت آن، كار كرده اند. اما وقتي از او هر شب مي خواهيم كه تماشاگر تلويزيون را بخنداند، ديگر بيش از حد، مصرفش كرده ايم. اين طوري، سازمان دارد برگه هاي خودش را مي سوزاند. آقا! مهران مديري را نگه داريد، عيد نوروز نشانش بدهيد تا مردم با ديدنش حال كنند. اين طوري داريد همه چيز را مي چلانيد. حرف آخر، اين كه خنداندن مردم، يك فضيلت است، اما نه به هر شكلي...

صالح علا اعتقاد دارد مهران مديري آرش كمانگير زمان ماست
يك نقطه عطف تاريخي
018207.jpg
قرار با صالح علا، ساعت يك شب بود. بايد به موبايل اش زنگ مي زدي و شمارة خانة مادرش را مي گرفتي. بالاخره موفق مي شوي. ولي صالح علا شمارة خانه را اشتباه داده بود. بعد از چند بار زنگ خوردن مي فهمي. بعدش هم كه دوباره به موبايل اش زنگ مي زني، كلي از گرفتاري و حواس پرتي مي گويد و معذرت مي خواهد و دلت نمي آيد چيزي بگويي. صالح علا به قول خودش معمولا دربارة كارهاي طنز و به ويژه طنز تلويزيوني نظر نمي دهد. ولي راجع به اين كار به چند دليل حرف مي زند.
فاطمه عبدلي
اول به اين دليل كه مهران مديري و تيمشان در گذشته با من كار كرده  اند و من برايشان احترام زيادي قائل هستم و به نظرم از معدود كساني هستند كه كارشان را بلد هستند و اصلا كار تلويزيوني مي كنند. دليل مهم تر، اين كه شب هاي برره يك نقطة عطف تاريخي در كارهاي طنز است. به خاطر اين كه در اين مجموعه، هم سعة صدر مردم و هم شجاعت تلويزيون، بيشتر مي شود. چنان چه من سراسيمه چند قسمت از اين كار را ديدم، گويا يكي از شخصيت ها كه آقاي انصاري، آن را بازي مي كنند (كه خيلي هنرمند هم هستند) روزنامه نويس سياسي است كه تبعيد شده. اين تا به حال در تلويزيون و مطبوعات ما سابقه نداشته است. اين يعني حوزة فعاليت طنزي گسترده تر شده است كه واقعا اتفاق مبارك و ميموني است. وقتي اين موضوع براي تماشاچي انبوه در خيل مردمان سراسر كشور پخش مي شود، وقتي يك گروه برنامه ساز بتواند ظرفيت اجتماعي طنز را بالا ببرد، بتواند مرز خط قرمزها را آن ورتر ببرد، واقعا نقطة عطف و اميدواركننده و اتفاق نادري در طنز به وجود آورده است.
سه قسمت جذاب ديگر كار هم استفاده از نشانه شناسي و تأويلات و اين كه سراغ روستاها و آن فرهنگ و پوشش رفته  اند، به نظرم جذاب است.
مهران كمانگير
مهران مديري، آرش كمانگير زمان ماست، چرا كه مرز نگفتني هاي طنز را گسترش داده است. اما مشكل بزرگ من در برنامه سازي با آقاي مديري و همكارانش هميشه كار فني و نحوة اجراي كارشان است. من قبلا فكر مي كردم دليلش مشكل كمبود بودجه است. اما از روزنامه ها باخبر شدم كه بودجة خوبي هم دارند. در همين سريال متهم گريخت آقاي عطاران توانسته به چه زيبايي، طنز را در عمل بياورد. بزرگ ترين مشكل طنز سرزمين امروز ما اين است كه مي خواهيم طنز را در گفت وگو سامان بدهيم. اين، ساده ترين كار است.
برره راديويي
طنزي كه در برره است، يك طنز راديويي است. چون فقط ديالوگ مي گويند. كار سهل و ممتنعي است و پيش پا افتاده. چون كار، زيباشناسي تصويري ندارد، جذابيت اش در طنز عملي آن نيست. در صورتي كه آقاي عطاران در متهم گريخت، همان جذابيت  را در ميزانسن و اين فكت را در عمل و اجرا درآورده است. چيزي كه برخلاف غرب، در سينما و تلويزيون ايران جايش مفقود است. بزرگ ترين مشكل و ايراد طنز آقاي مديري، اين است كه مي خواهند بنشينند و فقط با حرف هاي خوشمزه، ديالوگ بگويند.
018324.jpg
مهران مديري آرش كمانگير زمان ماست، چرا كه مرز نگفتني هاي طنز را گسترش داده است
جاي خالي داونه
جاي خالي جواد رضويان احساس مي شود. اصلا طوري كه من فهميدم، اين زبان برره اي را رضويان افتتاح كرده است. اگر خودش دوباره بود، خيلي بهتر و جذاب تر مي شد. گويا مبتكر اين ماجراهاي برره هم خودش بوده است.
نمرة برره
سريال، چند نقطة بسيار مهم در تاريخ طنز رسانه اي ما دارد كه گفتم. اما به طور كلي، نمرة خوبي نمي گيرد. اصول دراماتيك را مميزي كنيم، تفاوت چنداني با كارهاي قبلي مديري ندارد.
نصيحت هاي برره اي
با نصيحت هايي در باب دروغ و تهمت و چاپلوسي و غيره كه در رسانه كار مي شود، مخالف هستم. چون اين تنبه و نصيحت رواست و اثر عكس مي دهد. بايد اين موضوعات، تلويحي و اشاري ساخته شود. اين رويكردها، ديگر نخ نما و عمدي است. مردم از نصيحت گريزان اند.

بخشي از اظهارنظرهاي مختلف درباره شب هاي برره
ديگران چه گفتند؟
حداد عادل (رئيس مجلس شوراي اسلامي): در شب هاي ماه مبارك رمضان، سريال شب هاي برره از تلويزيون پخش مي شود و اگر شبي بنده بخواهم در منزل، صحبت هاي خودم را گوش بدهم و يا بخواهم ديگران هم برنامه هاي بنده را ببينند، زورم به خانوادة خودم نمي رسد و آن ها به جاي شنيدن حرف هاي من، ترجيح مي دهند شب هاي برره را ببينند.
عماد افروغ (رئيس كميسيون فرهنگي مجلس): به نظر مي رسد اين سريال با استقبال عموم مخاطبين مواجه شده است و اين استقبال به حدي بوده است كه يكي از روحانيون در مراسم افطار مقام معظم رهبري در صحبت هاي خود از كلمة برره استفاده كرده است. سخن من اين است كه آيا رسالت تلويزيون ما صرفا پركردن اوقات فراغت است و نبايد هيچ پيامي در بر داشته باشد يا اجازه دارد بخشي از جمعيت روستايي كشور را به استهزا بگيرد؟
محمود گبرلو ( رئيس انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران): دوران مهران مديري به سر رسيده و مسؤولان احتمالا از روي ناچاري و يا براي كسب درآمد بيشتر از طريق آگهي به او متوسل شده اند. برره طنز نيست، بلكه هجو و تمسخر ادبيات فارسي و سطحي انگاشتن مخاطبان فهيم تلويزيون است.
جمعي از دانشجويان دانشگاه ياسوج: به راستي چه هنري دارند هنرمندان اين مجموعه كه هنر خود را در قالب توهين و افترا نسبت به قشري خاص در معرض نمايش قرار داده و موجب رنجش گروهي از مردم مي شوند. ملت آزادة ايران كه از اقوام مختلف كرد، لر، ترك، بلوچ و... هستند،
محمدتقي فهيم ( مسؤول صفحة فرهنگي روزنامة كيهان): همان گونه كه قصة شب هاي برره يك نوع عقب گرد تاريخي محسوب مي شود، كار مديري نيز متأثر از داستان مجموعه، افت كرده است.
حسن محمودي (مسؤول صفحة تئاتر وتلويزيون روزنامة شرق): برخي مجموعه هاي طنز ديگر، اصطلاحات به مراتب بدتري از شب هاي برره استفاده كردند، ولي به علت برخوردار نبودن از مخاطب، اين قدر حساسيت به آن ها نشان داده نشده است. اين امر، نشان دهندة قوت شب هاي برره است و نبايد با به كار رفتن چند واژة رايج در جامعه در اين مجموعه اين قدر نگران شد.
جليل اكبري صحت ( مسؤول صفحه هنري روزنامة ايران): شب هاي برره غلط املايي بزرگ تلويزيون است.
علي عمادي (دبير سرويس رسانة روزنامة جام جم ): در شب هاي برره از هر ترفندي براي خنداندن مخاطب استفاده مي شود .
محمدعلي ابطحي (معاون سابق رئيس  جمهور): نبايد طنزپردازان را از استفاده از لهجه ها، محروم كرد. همين زبان برره اي، يك بار ديگر هم در تلويزيون مطرح شد، ولي آسيبي به زبان فارسي نزد.
هادي معيري نژاد (دبير سرويس تلويزيون مجلة سروش): برره جايي به جز ايران نيست و سريال شب هاي برره در واقع، نقد عملكرد رفتار ايرانيان است.

بخشي از بيانية عوامل شب هاي برره در پاسخ به انتقادات مطرح شده
دفاع برره  اي ها
ما اخلاق را ترويج كرده ايم:
تقبيح چاپلوسي و تملق گويي كه متأسفانه در جامعة ما رواج يافته است، از طريق خلق شخصيت جان نثار كه جز پاچه خواري، هنر ديگري ندارد. تقبيح غيبت و بدگويي و تشبيه آن به مراسم نخودچي خوران . نهي از دورويي و دوگانگي در رفتار و در روابط اجتماعي كه استفاده از افعال معكوس ،  تمثيل اين معنا است. نفي سودجويي و منفعت طلبي و كسب درآمدهاي حرام و نامشروع كه انگيزة عمل به ارتشاء و اختلاس است و اشاره به زشتي اين معنا كه همه چيز... معامله با پول است . تأكيد بر لزوم كنار گذاشتن آداب و رسوم غلط و دست و پا گيري كه هيچ تناسبي با موازين شرعي و سنت هاي اسلامي ندارد. از جمله سخت گيري هاي بي مورد در ازدواج. نفي برخي باورهاي غلط مثل بسته شدن عقد دخترعمو و پسرعمو در آسمان كه متأسفانه هنوز هم در برخي از مناطق كشور رواج دارد. طرح مشكلات ناشي از ازدواج تحميلي به عنوان يك رفتار غير اسلامي. ذم تحمل ناپذيري و پرخاشگري و توسل به زور در تعاملات اجتماعي از طريق نمايش دعواهاي بي مورد و كساني كه با كوچك ترين مخالفتي، با يكديگر دست به يقه مي شوند.
توهين نكرده ايم
در انتخاب جغرافياي برره،  دكورها،  لباس ها و گويش اين مردم، نهايت سعي خود را كرده ايم كه به هيچ يك از مناطق ايران شبيه نباشد تا مبادا شائبة توهين به قوم خاص، زبان و لهجه خاص،  يا بخشي از سرزمين پهناور ايران را به وجود بياورد. حتي دقت كرده ايم تا بحث شهري و روستايي مطرح نشود و اين كه در بعضي از انتقادات، به تمسخر روستاييان متهم شده ايم و در برخي ديگر به توهين به شهري ها، نشان مي دهد كه واقعا قصد تحقير و توهين به هيچ يك از اين اقشار را نداشته ايم و به مقصود و منظور خود از ايجاد ناكجاآبادي انتزاعي، نزديك شده ايم. البته در اين ميان به موفقيت ديگري نيز نائل آمده ايم كه همان ايجاد اشمئزاز و تنفر در بيننده نسبت به رفتارهاي غلط برره اي ها است كه در اعتراض اهالي مناطق مختلفي از كشور به تشابهات اتفاقي ناشي از برخي اسم ها ديده مي شود.
به زبان فارسي لطمه نزده ايم
بايد بپرسيم آيا لهجه هاي مختلفي كه در ايران وجود دارند،  تاكنون لطمه اي به اين زبان زده اند؟ اگر جواب منفي است، پس لهجة بازيگران اين مجموعه نيز صدمه اي به اين زبان وارد نخواهد كرد. ضمن اين كه تأثير اصطلاحات و تكيه كلام هاي مجموعه هاي طنز تلويزيوني، معمولا مقطعي است و به همان سرعتي كه در بين بينندگان جا مي افتد و شايع مي شود، به همان سرعت نيز از خاطره ها محو مي شود. اما نكتة مهمي كه در اين باره مي توان گفت، اين است كه زبان فارسي به دليل غناي فرهنگي و غلبة ذاتي خود در طول تاريخ، نه تنها تحت تأثير لهجه ها و حتي زبان هاي ديگر قرار نگرفته، بلكه بر بسياري از اين زبان ها تأثيرگذار نيز بوده است.
بودجه زياد نداريم
 هزينة ساخت اين برنامه، دقيقه اي صد و شانزده هزار تومان است كه با احتساب نود برنامة 20 دقيقه اي، رقم كل هزينة ساخت برنامه، نصف آن چه كه در مطبوعات آمده هم نمي شود كه با توجه به سختي كار و تعدد بازيگران و مخارج سنگين دكور و اجارة مكان فيلم برداري كه باغي به مساحت حدود چهل هزار متر است، شايد ارزان ترين سريال هاي تلويزيوني است.

شما را به خدا شعار ندهيد
سيامك رحماني
طنز نوشتن و طنز ساختن به نظرم جزو سخت ترين كارهاي دنياست. از آن كارهايي كه يا درمي آيد يا درنمي آيد و حد وسط هم اغلب ندارد.
از اين بدتر، كار طنز انجام دادن در يك رسانة عمومي مثل سيما است. جايي كه هزار اما و اگر دارد و آن قدر چارچوب هايش محدود است كه هركس را مي تواند از پا بيندازد. به خصوص اگر بخواهي برنامة پرمخاطبي بسازي. برنامه اي كه همه، از بچه هاي يك شهرستان دورافتاده گرفته تا مقامات بالاي مملكتي، مي خواهند تماشايش كنند و لابد لذت ببرند. برنامه اي كه هركس در مورد آن، نظرات خودش را دارد و اگر زورش برسد، حتما سعي مي كند سليقه اش را اعمال هم بكند. همين مي شود كه ساختن طنز در تلويزيون ما پا نمي گيرد و تبديل مي شود به يك اتفاق. همة اين سريال هاي بي سر و ته و بي مزه، همة لوس بازي هايي مثل ارث بابام نتيجة همين فرار از آن فشارها و تلاش براي راضي كردن مخاطب به هر شكل ممكن است. البته بي ذوقي و ساده گيري و بي خيالي و منفعت طلبي سازندگان را هم بايد به آن اضافه كرد.
مهران مديري در كار طنز، آدم موفقي است. در اغلب كارهايي كه كرده، يخش گرفته و مردم استقبال كرده اند. همين باعث شده كه او هي از اين شاخه به آن شاخه بپرد و به اميد تكرار يك پيروزي ديگر، مدام همكاران موفقش را كنار بگذارد. اما اين كه چرا در شب هاي برره نمي تواند همه را راضي كند ... عمده دليلش برمي گردد به همين تكروي و به همان  چيزهايي كه پيش از اين دربارة طنز گفتم. البته چيزهاي ديگري هم هست. مديري يك آدم شهري و بهتر است بگويم بالاشهري است. روابط اين آدم ها را، اخلاق شان را و همه چيزشان را مي شناسد. همين هم مي شود كه وقتي داستانش را در دل اين جماعت پيش مي برد، كار، گرم و ديدني از كار در مي آيد. اما نه او و نه گروه نويسندگان شب هاي برره يعني اميرمهدي ژوله و سروش صحت و حتي پيمان قاسم خاني و بقيه، چيزي از روستا نمي دانند. آن وقت، نتيجة كار، مثل بماني مهرجويي مي شود كه كارگردا ن اش استاد تصوير كردن زندگي مدرن است و اگر دوربين را به روستا ببرد، فاجعه مي شود.
مشكل شب هاي برره يكي هم اين است كه مهران مديري، كارش بر مبناي تيپ سازي است. اما او در آخرين كارش هنوز نتوانسته تيپ هاي جديدي خلق كند وتغيير فضا هم باعث شده نتواند تيپ هاي قديمي را تكرار كند.
البته اين 90 شب هم تمام خواهد شد. اما بهتر است مديري سراغ همان خانواده هاي شيك و بازيگران محدود و جمع و جور برود. بهتر است ـ اگر اساتيد اجازه بدهند ـ از نصيحت كردن مردم و روانكاوي جامعة ايراني و تلاش براي نشان دادن نقاط ضعف فرهنگي و اين حرف هاي قلمبه سلمبه هم دست بردارد.
او و پيمان قاسم خاني با همان متن هاي ساده هم مي توانند مردم را بخندانند و سرگرم كنند. متن هايي كه حتي اگر هيچ زوري هم نزنند، باز حاوي نكته و انتقاد خواهد بود.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
SMSهاي آيدا
جشنوارة فجر۱۲،روز زودتر
رويداد هفته
مخترع پنيرخور و سگ روشنفكرش!
۵ سال براي نود دقيقه!
قهرمانان خميري
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
ورزشي
ارثيه بابام
تكنيكي ترين پيرمردهاي جهان
رويداد هفته
جام جهاني خيلي كوچك
آغاز زندگي روي تشك
فشار۳۷ميليون يورويي!
تك ستاره بر سر دوراهي
اجتماعي
اندوه وغصه بسيار،پيري به بار مي آورد
زندگي
امور زنان  روي هوا
استقبال ازلباس هاي رئيس جمهور
رويداد هفته
دانش
وقتي آب از سر مي گذرد
از چه وقت؟ از هميشه
به چي مي گويند هاريكان؟
بارگذاري ابرها
هاريكان، جغرافياي گسترش
روزها
مأموريت غيرممكن در تهران
كوتاه
خاطرتان را نگران نكنيد!
رويدادها
هنر روز
با چنارها مي رقصد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  روزها  |  هنر روز  |
|  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |