داريوش كاردا ن پدر طنز جديد تلويزيوني ما به حساب مي آيد و بيشتر چهره هاي طنز امروز تلويزيون ازجمله مهران مديري كارشان را با او شروع كرده اند.به همين دليل به سراغ او رفتيم و او هم با صراحت نظرش را دربارة شب هاي برره گفت .فقط به دليل كمبود جا و طولاني بودن مصاحبه متأسفانه مجبور به حذف قسمت هايي از اين گفت وگو شديم.
امير قادري
همه چيز از برنامه نوروز 72 شروع شد كه شما و همكار مرحومتان، مهرداد خسروي دست به كار ساخت اش شديد. اين شروع دورة تازه اي از طنز تلويزيوني بود...
سال 1371، زيباكنار محل گذراندن تعطيلات براي كارمندهاي راديو و تلويزيون بود. روزهاي عيد، ما هم رفته بوديم آن جا. رئيس وقت زيباكنار برايم گفت كه ما اين جا يك فرستندة داخلي داريم. يك برنامة يك ساعتة شبانه بساز تا جماعت ببينند و روزهاي تعطيل، سرشان گرم شود. ما هم با يك دوربين بتاكم شروع كرديم به سر كار گذاشتن مردم و مصاحبه با آن ها و مسابقه گذاشتن و از اين حرف ها. كم كم كار رسيد به اجراي نمايشنامه هايي كه اصلا كات نداشت. براي ساخت اين برنامه، چند تا ايده به سرم زد. مثلا از مردم پرسيدم: نظر شما دربارة چيه؟ و مردم هم طبق عادت به اين سؤال بي معني جواب مي دادند. جمع اندكي هم كه برنامه را مي ديدند، حسابي به آن مي خنديدند. مدير شبكه يك، آن موقع، آقاي فريدزاده بود. گفت چرا از اين جور كارها در تلويزيون نمي كني؟
پيش از آن، تجربة ساخت برنامه براي تلويزيون داشتيد؟
نه، بيشتر در راديو بودم. گاهي وقت ها هم در تلويزيون اجرا داشتم. بعد از اين پيشنهاد، با دوستم مرحوم مهرداد خسروي تصميم گرفتيم طرحي ارائه بدهيم. اول طرح يك مجموعة تلويزيوني نوشتيم كه آن قدر در پيچ و خم مسائل اداري ماند كه بي خيالش شديم. بعد به فكر افتاديم كه طرح يك برنامه براي نوروز را بدهيم. همه مشتاق شدند و بعد ساخت و پخش هم حسابي گرفت. مثل يك بمب بود. خود من هم فكر نمي كردم برنامه اين قدر موفق شود. نگاه تازه اي بود به مسائل اطراف...
مهران مديري هم كه با همين برنامه وارد تلويزيون شد. بازيگرها را چطوري انتخاب كرديد؟
من كه كسي را نمي شناختم. خواستم تعدادي آدم بياورند كه بنشينيم و از آن ها تست بگيريم. تعدادي از راديو و دانشگاه و تئاتر آمدند. آقاي مهران مديري هم آن جا پيدا شد.
قبل از آن، چي كار مي كرد؟
به نظرم در گروه نمايش راديو بود. حميد لولايي، داوود اسدي، ارژنگ اميرفضلي هم از همين جا وارد شدند. اين اولين باري بود كه قرار بود براي تلويزيون كارگرداني كنم.
مي خواهم به جواب اين سؤال برسم كه چطور اين نوع جديد طنز در تلويزيون متولد شد؟ چه نيازي وجود داشت؟
نگاه به طنز بايد تغيير مي كرد. به ذهنم رسيده بود كه چرا براي آدم هاي ديپلم به بالا، برنامة طنز نداريم؟ هر چي طنز هست، مال عامة مردم است. نه اين كه بخواهم به عامة مردم توهين كنم. نه. فقط به نظرم رسيده بود كه قشر تحصيل كرده هم خوراك مي خواهند. مثلا خيلي از اين آدم ها از دست برنامه هاي تلويزيون حرص مي خوردند. پس آمديم و برنامه هاي پربينندة تلويزيون مثل بعد از خبر را دست انداختيم.
خود سازمان، هيچ حساسيتي نسبت به اين قضايا نداشت؟
نه. من هنوز فكر مي كنم كه وجود خيلي از اين مميزي ها، به خاطر
خود سانسوري است.
اما نوروز 72 را كه كنار بگذاريم، مي رسيم به اين نكته كه در كارهاي شما هميشه گرايش به يك جور طنز اجتماعي ديده مي شود. از برنامه هايي كه در راديو داشتيد تا همين شبكه سه ونيم كه اين اواخر توليد كرديد. واقعا اين تنها شكلي از طنز است كه به آن اعتقاد داريد؟
قبل از اين كه به جواب اين سؤال برسيم، بياييد طنز را از كمدي جدا كنيم. كمدي، فكاهي، شوخي و هجو، صرفا براي خنداندن است. هجو براي اين است كه يكي را مسخره كنند. اما يك وقتي هست كه شما از گفتن حرف هاي خنده دار، منظور ديگري هم داري. طنز نقشش همين است.
يعني با بقية انواع شوخي و كمدي، ميانه اي نداريد؟
مشكلي نيست. به شرطي كه موفق باشند مردم را بخندانند.
ولي توي كارهاي شما هم از اين جور كارهاي صرفا كمدي پيدا مي شود.
مجبوريم. هي به ما فشار مي آورند كه آقا چنين بخش هايي هم در برنامه بگنجانيد. مجبوريم برنامة آشپزي درست كنيم، رب بماليم به سر و كلة يك نفر كه چهار نفر بخندند. اما در همان آشپزي هم سعي مي كنيم حرفمان را بزنيم. مثلا وقتي مي گوييم روش ساخت مجموعة تلويزيوني، بعد يك ديگ مي گذاريم و شلنگ را مي دهيم دست يك نفر كه يعني روش ساخت چنين سريال هايي، آب بستن است. اما اغلب مردم چنين انتظاري از برنامه ندارند. اغلب فقط مي خواهند بخندند. اين قدر گرفتاري دارند كه...
الان با يك جور كمدي جديد روبه رو هستيم. برنامه هاي ظاهرا خنده داري كه به شكل حيرت انگيزي اعصاب خرد كن هستند و كيفيت خيلي پاييني دارند. سريالي مثل ارث بابام يا فيلم هايي مثل شارلاتان و اسپاگتي در هشت دقيقه كه به نظرم تا به حال، نمونه اش را هم نداشته ايم. شما هم وجود چنين پديده اي را حس كرده ايد؟
شايد يكي از دلايل اش اين باشد كه در اين باره همان مشكلي را تكرار مي كنيم كه پيش از اين در موارد ديگر، مرتكب اش شده ايم. همان سخن حضرت علي (ع)، كارهاي كوچك را به آدم هاي بزرگ سپرده ايم و كارهاي بزرگ را به آدم هاي كوچك. هنرپيشه اي كه تيپي اجرا كرده و مورد قبول مردم هم واقع شده، حالا بايد بيايد كارگرداني كند. ولي مردم و زمان بهترين غربال اند. خود اين مردم، چنين هنرمندي را كنار مي گذارند. اجازه بدهيد مشخص تر صحبت كنم. همين آقاي مهران مديري. ايشان سال هاست كه برنامه دارند. با لطايف الحيل مردم را خنداندند. آدم، دور خودشان جمع كردند. ولي بالاخره يك جا تقش درمي آيد.
يعني فكر مي كنيد اين طنزي نيست كه آينده داشته باشد؟
بله. آينده اي در كار نيست. دو قسمت از مجموعة شب هاي برره را كه ديدم، گفتم اين برنامه ادامه پيدا نخواهد كرد. با توجه به شناختي كه از مردم جامعه و تلويزيون دارم.
كسي كه مجبور است اين همه مدت روي آنتن باشد بالاخره كم مي آورد و مجبور به چنين كارهايي مي شود
شما با خود برنامه مشكل داريد يا اين كه چنين سريالي را با ذوق و سليقة مردم ما سازگار نمي دانيد؟
حقيقت اش من اين سريال را اصلا يك برنامة تلويزيوني به حساب نمي آورم. مثل يك برنامة روحوضي براي عروسي است. در ايام قديم، برنامه هاي سياه بازي وجود داشت. بازيگران اين نمايش، حاضر بودند كه براي خنداندن مردم، هر كاري را انجام دهند. كارهاي شنيعي مي كردند. صداهاي عجيبي از خودشان درمي آوردند.
در شب هاي برره، از اين دست حركات شنيع ديده ايد؟
آخر مگر بايد به هر قيمتي مردم را خنداند؟ اين چه ديالوگي است كه: من نخود مي خورم تا نفخ كنم و عشق را از خودم در وكنم. اصلا احتياجي به اين كارها نيست. از اين راحت تر هم مي شود مردم را خنداند. ناسزا هم بگوييد، مردم مي خندند.
فكر نمي كنيد بقية اين قبيل برنامه ها هم از اين كارها كرده اند؟ مثلا ارث بابام. پس چرا نتوانستند مردم را بخندانند؟
ارث بابام اين قدر پرده دري نداشت. اين جا رسما دارند فحش مي دهند. از خود عشق در كردن حرف زشتي است. ببينيد چه تأثيري روي مردم گذاشته است؟ آن يكي برايم SMS زده كه: رمضان ماه دعا بيد. لطفا برايم دعا در وكنيد. البته يك مشكل ديگر هم وجود دارد. كسي كه مجبور است اين همه مدت روي آنتن باشد، بالاخره كم مي آورد و مجبور به چنين كارهايي مي شود. كدام خطيب و فيلسوف و بازيگر و كارگردان مي توانند اين قدر در برابر مخاطب قرار گيرند و باز هم كار تازه اي ارائه كنند. نود شب، كم نيست.
اما فكر نمي كنيد اين قبيل طنزها اين فايده را هم دارد كه هر چند وقت يك بار، چيزهايي را كه به ناحق برايمان در طول زمان جدي شده، يا معنايش عوض شده، دست مي اندازد و از همين راه به فرهنگ كلي جامعه كمك مي كند؟ به بهانه اي بخش پنهان جامعه را رو و روشن مي كند؟ بد نيست كه هر چند وقت يك بار، گروهي باشند تا انجام چنين كاري را به عهده بگيرند.
خيلي هم خوب است. به شرطي كه تعريف داشته باشيم و روش و هدف مشخص.
فكر مي كنيد اين سريال الان فقط تأثير منفي مي گذارد؟
اين سريال مي خواهد مردم را بخنداند، اما سازندگانش مي بينند كه كفگيرشان به ته ديگ خورده. پس مي گويند چي كار كنيم؟ بياييد حرف هاي عجيب و غريب بزنيم. بياييم كارهاي غيرعادي بكنيم. يك پيرمرد شصت ساله به آن يكي مي گويد جيگر . در بدترين دوره هاي ابتذال سينما و تلويزيون هم با چنين موردي برخورد نكرده ام. آقا اگر اين حرف ها آزاد است، بگوييد تا ما هم بزنيم. اقلا اين حرف ها را مؤدبانه تر بگوييد. نكته هاي منفي زيادي در اين سريال وجود دارد. در سريال هاي ديگر، اجازه نمي دهند يكي به يكي ديگر بگويد دوستت دارم. در اين سريال، دختره به پسره زور مي كند كه بيا من را بگير.
چرا به بقيه اجازه نمي دهند كه از اين جور صحنه ها بسازند؟
نمي دانم. برويد از خودشان بپرسيد . من فكر مي كنم مديران سازمان، وقتي برنامه اي را تصويب مي كنند و آن برنامه شكست مي خورد، بايد به سازندگانش كمك كنند كه برنامه بگيرد. شايد مسيري كه براي كمك به اين برنامه در پيش گرفته اند، اشتباه است.
يعني الان شب هاي برره نگرفته؟
بچه هاي من كه پاورچين و نقطه چين را نگاه مي كردند، اين يكي را ديگر نگاه نمي كنند. پا مي شوند و مي روند.
پس چرا شما نگاه مي كنيد؟
مجبورم ببينم.
لابد چون به حرفه تان مربوط مي شود.
بله. مجبورم ببينم و حرص بخورم.
و هيچ وقت به هيچ نكتة بامزه اي در آن برنخورديد؟
اصلا. فقط يادم هست در قسمت اول، وقتي آقاي كيانوش از مأمورهاي همراهش اجازة دستشويي رفتن گرفت و يك اسلحه پيدا كرد. بعد آمد اين اسلحه را در اختيار مأمورها قرار بدهد، اما آن ها در رفتند. خنده ام گرفت. اما به جز آن، دريغ از يك لبخند.
برويم سراغ يك بحث ديگر. مردم انگار شيوه واكنش شان نسبت به فيلم هاي مختلف را گم كرده اند. به همه چيز مي خندند. حتي در صحنة آخر ملودرامي مثل خيلي دور خيلي نزديك هم مي خندند. انگار بايد به اش بگوييد اين جا بخند و اين جا گريه كن. روان شناس ها اصطلاحي دارند: سيستم دفاع رواني . مثلا اين كه همة خانم ها به خودشان باورانده اند كه از همه خوشگل ترند. انگار براي ادامة زندگي به چنين باوري نياز دارند. اما وقتي خانمي از كنار يكي زيباتر از خودش رد مي شود و اين را مي فهمد، با اين حال، زير لب زمزمه مي كند: ايش ش ... طرف كه نمي شنود. ولي او انگار به اين جمله نياز دارد. بيننده هم براي اين كه به خودش بقبولاند وقتش و پولش را تلف نكرده است، مجبور است به هر چيزي بخندد. هر چيزي را باور كند. بازيگرهاي سريال با همديگر قرار مي گذارند كه بروند پيك نيك، بعد مي روند كنار حوض مي نشينند. تماشاگر بيچاره به خودش مي گويد: جهنم، لابد رفته اند پيك نيك ديگر. جلوي تلويزيون مي نشيند و منتظر مي ماند تا بازيگر، هر جور ادايي دربياورد تا شروع كند به خنديدن.
خب، در چنين شرايطي فكر نمي كنيد وجود كارگرداني مثل مهران مديري كه ايده هاي خوبي دارد، درست بازي مي گيرد، قدر مكث و لحظه را در كمدي مي داند، غنيمت است؟
قرار نيست من براي كسي سطح تعيين كنم. حرف من اين است كه روي دوش آدم ها بيش از حد توانشان بار گذاشته ايم. همان قضية خطيب و سخنوري كه گفتم؛ هر چقدر هم هوشمند و دانا باشد، باز نمي تواند چنين زمان طولاني را روي صحنه بماند. اصلا چرا بايد حتما هر شب، برنامة كمدي داشته باشيم؟ بهتر نيست بيشتر فكر كنيم و كمتر برنامه بسازيم؟ من سخنراني هاي استاد الهي قمشه اي را دوست دارم، ولي گاهي وقت ها مي بينم كه آن هم به تكرار كشيده شده است. آخر چند بار اومد لب بوم قاليچه تكون داد...؟ حتي مثال هايش از خسرو و شيرين، و شيرين و فرهاد هم تكراري شده. محمد رضا هنرمند، دو تا فيلم كمدي خوب ساخته، مرد عوضي و موميايي 3. اما براي ساخت هر كدام از اين ها لااقل شش ماه زحمت كشيده...
نظرتان دربارة مهران مديري...
من مديري را خدا شاهد است دوست دارم. جوادرضويان را هم دوست دارم.مهران مديري اصلا كار تلويزيوني اش را با من شروع كرد. اما به نظرم در سريال تلويزيوني دردسر والدين خوب است. سريالي كه كسي بالاي سرش هست و در زمان ساخت آن، كار كرده اند. اما وقتي از او هر شب مي خواهيم كه تماشاگر تلويزيون را بخنداند، ديگر بيش از حد، مصرفش كرده ايم. اين طوري، سازمان دارد برگه هاي خودش را مي سوزاند. آقا! مهران مديري را نگه داريد، عيد نوروز نشانش بدهيد تا مردم با ديدنش حال كنند. اين طوري داريد همه چيز را مي چلانيد. حرف آخر، اين كه خنداندن مردم، يك فضيلت است، اما نه به هر شكلي...