عكس:جوادمنتظري
برانكو وقتي مي بيند همه روي يك فوتباليست مانور مي دهند موضع منفي مي گيرد
سيامك رحماني- مهدي اميرپور
كم حرف مي زند. خيلي از فوتباليست ها هستند كه موبايل شان هميشه باز است و حاضر و يراق اند تا دربارة هركس و هر چيزي، ساعت ها حرف بزنند. اما جواد، اين طوري نيست.
فقط به تماس بعضي از دوستانش جواب مي دهد. تازه اغلب حرف هايي كه مي زند، قابل چاپ نيست. خودش مي خواهد كه چاپ نشود. دلش نمي خواهد منتشر شود و زياد شود. حرف هاي خصوصي و بيشتر، درد دل.
با ما هم كه قرار گذاشت، سر قرار كه آمد، توي قيافه اش بي ميلي موج مي زد. صبح يك روز پاييزي ـ يعني دقيقا پنج شنبه پنجم آبان ـ بود و پرسپوليس، اردويش را در هتل اوين برقرار كرده بود و جواد كاظميان با همان لباس ورزشي اردو آمد، نشست در لابي هتل و با بي رغبتي شروع كرد به حرف زدن. نزديك يك ساعت با او حرف زديم و تازه آخرهاي كار بود كه كمي به وجد آمده بود و كمي از سر شوق حرف مي زد. بقيه اش، همه انگار از روي دل سيري بود. از روي اجبار انگار. و فقط وقتي كه مي گفت ، وقتي كه از خودش مي گفت، مي فهميدي اين همه بي ميلي و كسالت از كجا مي آيد. آدمي كه حتي حوصلة از خانه بيرون آمدن هم ندارد، كسي كه حتي حوصلة گل زدن و ذوق كردن هم ندارد و وقتي با تو حرف مي زند، تو را هم مثل خودش از دنيا و زندگي نا اميد مي كند.
اما هافبك ـ مهاجم تند و تيز پرسپوليس، همان روز، جرقه هايي زد كه نشان مي داد مي خواهد آتشي بسوزاند. همان جا گفت كه مي خواهد روزها و هفته هاي ناكامي را تمام كند و از همان بعدازظهر، از همان بازي با صبا، هنرنمايي را شروع كند. راست مي گفت. به قولش عمل كرد. او از همان بازي، دوباره تبديل به ستاره شد و همة اميدش اين بود كه براي بازي با استقلال بتواند در اوج و روي فرم باشد.
عصر كه به زمين رفت اما، هنوز خبر ناگوار را نشنيده بود. فوت عموي مهربان، بعد از درگذشت برادر نازنين... انگار زندگي براي او بازي هاي سخت و طاقت فرسايي كنار گذاشته است.
شايد مهم ترين اتفاقي كه در اين يك سال براي تو افتاد، رد كردن پيشنهاد كايزرس لاترن بود. البته پس از چند ماه، حالا همه احساس مي كنند بدترين اشتباه تو هم بوده.
وقتي پيشنهاد دادند، من با تيم ملي بودم. به انگليس رفتيم، بعد مالزي و پس از آن هم ژاپن. تمام مدت در سفر بوديم. مي دانستم شانس هميشه در خانه آدم را نمي زند، اما جواب رد دادم.
بالاخره هيچ كس نفهميد كه براي چي؟
اولين مشكلي كه داشتم، شرايط خانوادگي بود. نمي توانستم به راحتي از پدر و مادرم جدا شوم.
اما كسي باور نمي كند تو فقط به خاطر خانواده ات جواب رد داده باشي؟
من دو سال بازيكن پرسپوليس بودم. در اين دو سال، يك بار چهارم ليگ شديم و بار ديگر پنجم. دوست داشتم با قهرماني از اين تيم جدا شوم. البته پيش خودم فكر كردم جام جهاني هم هست و من مي توانم پس از جام جهاني به تيم بهتري بروم.
كاظميان با نوع ويژه شادي پس از گل زدن، مشهور بود. شادي هايي كه مدت هاست از آن ها خبري نيست
عكس:فرشادعباسي
كدام قضيه تأثير بيشتري داشت؟
آن موقع كه پيشنهاد شد، من ديد ديگري داشتم. پيش خودم گفتم بروم آلمان كه چي؟ پدر و مادرم را ول كنم تا لژيونر بشوم. اصلا براي لژيونر شدن، انگيزه نداشتم. احساس مي كردم ارزشش را ندارد. بالاخره ته هر چيزي مرگ است!
حالا چي؟
متأسفانه توي زندگي هميشه با عجله فكر مي كنم و هميشه هم ضربه اش را خورده ام. بابت اين ماجرا هم بايد با صراحت بگويم كه پس از دو ماه پشيمان شدم. الان تأسف مي خورم كه چرا نرفتم.
شايد مهم ترين توجيه اين تأسف، نمايش ضعيف تو در مسابقات ليگ برتر باشد. ضعيف كه نه، ولي اگر بخواهيم تو را با كاظميان پارسال مقايسه كنيم، مي فهميم افت كرده اي.
بالاخره رونالدو و زيدان هم افت مي كنند. اگر اشتباه نكنم، الان روي ماكاي، هشت تا بازي است كه گل نزده. من قبول دارم توي چند تا بازي بد بودم. ولي شما هم قبول كنيد مردم بي انصاف هستند. امسال در بيشتر مسابقات، نيمي از انرژي من در كارهاي دفاعي خرج مي شود. پارسال اصلا پايم را توي زمين خودي نمي گذاشتم، ولي حالا در هر مسابقه دست كم چهار پنج بار در محوطة جريمة خودمان تكل مي زنم. احساس مي كنم توقع مردم بالا رفته. در فوتبال دنيا حتي براي پنالتي هم شانس 50 ـ 50 قائل مي شوند. اما اين جا هر وقت تيم، ضربه كاشته مي گيرد، تمام تماشا گران از من گل مي خواهند. نمي دانند كه اگر شانس بياوري از هر بيست تا ضربه، يكي گل مي شود.
خودت اين توقع را بالا بردي.
آره، ولي پيش خودتان حساب كنيد كه بكام، بهترين كاشته زن دنيا، سالي سه چهار گل از روي ضربات ايستگاهي مي زند.
ترديد نداريم كه پارسال، آماده تر بودي.
بدون اغراق مي گويم كه توي اين چند ديداري كه تا حالا داشتم، به قدر يك نيم فصل تمام دويده ام. البته كارايي من پايين آمده. سيستم پرسپوليس به درد من نمي خورد. شايد براي همين باشد كه براي نرفتن به آلمان، خودم را سرزنش مي كنم.
يك بحث جدي هست كه تيم ملي، ستاره هاي پارسال ليگ را خراب كرده. غير از تو ايمان مبعلي هم سال گذشته ستارة ليگ بود، ولي پس از اردوهاي بلند تيم ملي، شباهتي به بازيكن پارسال نداشت.
من پارسال در اوج بودم، ولي برانكو اصلا به من بازي نداد. شايد فراموش كرده باشيد، ولي من شش سال سابقة تيم ملي دارم. دوره اي كه بلاژويچ سرمربي تيم بود، من و نكونام و مبعلي و نيكبخت، جوان هاي تيم بوديم. آن وقت، 18 سالم بود. در آن دوره وقتي روي سكو مي نشستم، همه به من دلداري مي دادند كه چهار سال ديگر، تو فيكس تيم ملي هستي. اما حالا شش سال گذشته و من هنوز روي سكوها مي نشينم.
سيستم پرسپوليس به درد من نمي خورد. شايد براي همين باشد كه براي نرفتن به آلمان، خودم را سرزنش مي كنم
عكس:جوادمنتظري
تا حالا با خودت فكر كرده اي چرا؟
بدشانسي من اين است كه به دوران اوج مهدوي كيا خورده ام.
اما وقتي مهدوي كيا هم نيست، به تو بازي نمي رسد؟
نمي دانم چرا. در مسابقه با تيم ملي ژاپن، اطمينان داشتم كه بازيكن فيكس هستم. ولي پيش از بازي فهميدم كه باز هم بايد روي نيمكت بنشينم. بالاخره اين اتفاقات از نظر روحي روي من تأثير مي گذارد و وقتي هم برانكو به من بازي مي دهد، نمي توانم خوب باشم.
چندان فرصتي هم نمي دهد.
در اين يك سال فقط 45 دقيقه بازي رسمي كردم. آن هم در وضعيتي ما را به زمين فرستاد كه تيم ملي از ژاپن عقب افتاده بود و هشتاد هزار تماشاگر، استاديوم را روي سرشان گذاشته بودند. در بازي با ژاپن، كاملا انتظار داشتم كه فيكس باشم. اما وقتي يك نيمه روي نيمكت نشستم، شوكه شدم. ديگر در وقت دوم مسابقه هم نمي توانستم خودم باشم.
اما اگر بازيكني آماده باشد، در همين مدت كم هم مي تواند بازي خوبي بكند. مهدوي كيا بهترين نمونه است. ابتداي فصل بوندس ليگا توماس دال، او را از ليست بازيكنانش كنار گذاشت. اما مهدي به قدري حرفه اي رفتار كرد كه در همان مدت كمي كه فرصت پيدا مي كرد، خودش را برگرداند.
بالاخره مهدي، اين نيم ساعت را در تيمي بازي مي كرد كه عالي بود. اما من چي؟ من در تيمي نيم ساعت به ميدان رفتم كه يك گل از ژاپن خورده بود و بچه ها نمي توانستند توپ را به هجده قدم ژاپن برسانند. در اين وضعيت، من نمي توانستم عالي باشم.
البته تماشاگران فوتبال هم حسابي از تو دفاع كردند.
من فكر مي كنم اين حمايت ها روي برانكو تأثير منفي داشته.
يك جور لج بازي!
لج بازي كه نه. برانكو وقتي مي بيند همه روي يك فوتباليست مانور مي دهند، موضع منفي مي گيرد. من اعتقاد دارم كه در فوتبال ملي هميشه به يك سري از بازيكنان ظلم مي شود. من هم بايد با اين موضوع كنار بيايم.
الان تفاوت بين نصرتي و كاظميان چيست؟ برانكو با وجود اشتباهاتي كه نصرتي دارد، از او دفاع مي كند. اما از تو كه در مسابقات ليگ، ستاره هستي، استفاده نمي كند.
من در دوران مربيگري برانكو چهره نشدم. پيش از آن كه برانكو سرمربي تيم شود، من بازيكن تيم ملي بودم. ايمان هم بود. در تيم بلاژويچ، ما جزو پديده ها به حساب مي آمديم. پس از رفتن بلاژويچ، وقتي برانكو سرمربي شد، تيم المپيك به بوسان رفت. در آن مسابقات، برانكو ما را از تيم ملي به تيم المپيك دعوت كرد تا در كنار كساني كه خودش كشف كرده بود، بگذارد.
مثلا كاملي مفرد، نصرتي، برهاني و...
دقيقا. البته من در بوسان هم بين بهترين بازيكنان تيم بودم. ولي پس از آن، بقيه يك سير صعودي را در تيم ملي داشتند و من هيچ پيشرفتي نكردم.
اولين باري كه جواد كاظميان چهره شد، تيم مناجاتي بود. نه؟
بله. مسابقات جوانان آسيا در سال 2000. مسابقات در تهران بود كه ما چهارم شديم. البته هر دو بازي آخر را با ضربات پنالتي باختيم.
اما تو تنها چهره اي بودي كه از آن تيم باقي ماندي.
جزو نامزدهاي بهترين بازيكن مسابقات بودم. چند ماه پس از آن هم AFC مرا در بين چهار جوان برتر سال قاره انتخاب كرد. هر چند كه جوان اول نشدم.
و پس از آن...؟
پس از سه سالي كه با سايپا در ليگ بازي كردم، براي چند ماهي رفتم الاهلي امارات. دوران خوبي بود 10تا گل براي الاهلي زدم. هر چند كه پايان بدي داشت.
قبول داري الان يكي از ضعيف ترين دوران اين پنج سال را داري؟
من اصلا در پرسپوليس، شانس نداشتم. سال اولي كه در پرسپوليس بودم، وينكو سرمربي بود. من مدافع راست تيم او بودم. براي همين، سال اولم تلف شد. اما پارسال، دوران سوبل بد نبود. 9تا گل زدم و 14 تا هم پاس گل دادم. البته يك چيزي را بگويم. من پارسال هم تا بازي هشتم تيم، تنها يك گل زده بودم. اما از آن به بعد راه افتادم. امسال هم احتمال دارد پس از چند بازي ضعيف ابتدايي راه بيفتم. يك مقايسه بين پارسال و امسال شايد بتواند به همه بفهماند كه من چقدر حرفه اي تر شده ام. شايد حرفه اي تر بازي نكنم، اما حرفه اي تر زندگي مي كنم. پارسال من زودتر از ساعت يك نصف شب نمي خوابيدم. اما حالا ساعت ده خواب ام. پارسال دست كم دو شب در هفته با دوستانم بيرون مي رفتم، اما حالا تمام هفته شب ها خانه مي مانم. الان دو كيلو لاغرتر از پارسال هم هستم.
كندن پيراهن و نشان دادن عكس برادر، شادي ويژه اي بود كه جواد كاظميان پس از گل هايش ابراز مي كرد و به خاطرش كارت زرد مي گرفت!
عكس:فرشادعباسي
اين زندگي حرفه اي چرا به يك فوتبال حرفه اي ختم نمي شود؟
نمي دانم.
مشكل ديگري نداري؟
الان دو سالي مي شود كه مشكل روحي دارم. پس از اين كه داداشم غرق شد، ديگر ديدم نسبت به زندگي عوض شد. پيش از آن، تمام زندگي من فوتبال بود. ولي حالا تنها بخشي از آن، فوتبال است.
با چه چيزي، جاي خالي فوتبال را پر كردي؟
هيچي.
پس الان آن شور و هيجان كه قبلا نسبت به فوتبال داشتي را حس نمي كني.
البته فوتبال هنوز براي من اهميت دارد، چون براي خانواده ام اهميت دارد. پس از هر مسابقه كه پرسپوليس بد بازي مي كند، وقتي مي رسم خانه، مي بينم كه مادرم از سردرد خوابيده و پدرم فشارش بالا رفته. چند روز پيش كه صبح براي يك مسابقه از خانه بيرون مي آمدم، خواهرم گفت اگر بد بازي كردي برنگرد!
شوخي كرده!
آره، اما من كاملا مي دانم كه فوتبال چقدر براي آن ها اهميت دارد. اگر من در يك مسابقه خوب بازي كنم، پدرم فيلم بازي را چند بار نگاه مي كند. اما اگر بد باشم، به جاي فيلم مسابقه من، فيلم هايي را نگاه مي كند كه از داداشم به جا مانده.
با برادرت رابطة نزديكي داشتي؟
رفيقم بود. تا وقتي كه بود، همه جا همراهم مي آمد. اما حالا تنها هستم.
براي همين مشكلات، آلمان نرفتي؟
دقيقا. اگر مي رفتم، پدر و مادرم تنها مي ماندند و اين، خاطرة داداشم را براي آن ها زنده مي كرد. ترجيح دادم بمانم تا اين اتفاق نيفتد.
تا حالا به ازدواج فكر نكرده اي؟ بالاخره وضعيت تو را زير و رو مي كند.
فكر اين كه با اين وضعيت، زير بار مسؤوليت بروم، سخت است. نمي توانم از پدر و مادرم جدا شوم.
اين مشكلات، كاملا در فوتبال تو ديده مي شود. تا پيش از اين، هنگام مسابقه، هيجاني داشتي كه تمام تماشاگران را به هيجان مي آورد. اما حالا هيچ شباهتي به آن وقت نداري.
چند وقت پيش، خواهرم پرسيد چرا توي مسابقه اخم مي كنم. انگار دوستان خواهرم نگران شده بودند و از او پرسيده بودند مگر مشكلي دارم.
تفريحي نداري؟
هميشه توي اتاقم هستم.
توي اتاق چه كار مي كني؟
حوصله ندارم. غذا مي خورم، مي نشينم، مي خوابم.
تلفن، كتاب، فيلم؟
نه، حوصله شان را ندارم. البته اگر تلويزيون فوتبال پخش كند، حتما نگاه مي كنم.
از خانه بيرون نمي روي؟
فقط براي تمرينات بيرون مي روم. عصر از تمرين برمي گردم و تا فردا عصر كه وقت تمرين بعدي است، در خانه مي مانم. شايد اگر يك كاري براي خودم دست و پا كنم، از اين وضعيت بيرون بيايم.
دنبال كاري هستي؟
شرايط اش پيش آمده، اما نمي دانم چرا اين كار را هم نمي كنم. پس از قهرماني در بازي هاي آسيايي بوسان، اجازة تحصيل در دانشگاه را پيدا كردم. ولي نمي دانم چرا نمي روم. مادرم شب ها گريه مي كند كه برو، ولي من دل و دماغش را ندارم. مي دانم به دردم مي خورد، ولي نمي دانم چرا نمي روم. البته مي دانم كه در آينده باز هم پشيمان مي شوم. چون هميشه با دلم تصميم مي گيرم نه با عقلم.
در كنار فوتبال به چه چيزي علاقه داري؟
شايد به دانشگاه. مي خواهم يك روز ورزشكار تحصيل كرده اي باشم. تمام كساني كه با تجديدي ديپلم گرفته اند، حالا در دانشگاه هستند و من كه بدون كنكور مي توانم به دانشگاه بروم، نرفتم. هوش خوبي دارم و احساس مي كنم كنار فوتبال بايد با يك شغل، سر خودم را گرم كنم. بالاخره اگر درس بخوانم، حتي مي توانم رئيس فدراسيون بشوم.
ولي هيچ شباهتي به رئيس فدراسيون ها نداري.
نه، مثال زدم. باور نمي كنيد، ولي من چند سال ديگر، فوتبال را كنار مي گذارم و ديگر برنمي گردم. از حالا تعيين كرده ام كه در 31 سالگي از فوتبال خداحافظي كنم. اصلا هم دوست ندارم كه پس از خداحافظي، مربيگري كنم.
پس از 31 سالگي چه كار مي كني؟
مسافرت مي روم. مي خواهم طعم زندگي را بچشم. الان از زندگي افتاده ام. من تا پارسال، تمام روزه هايم را مي گرفتم. اما امسال، تمرينات به قدري سنگين بود كه نتوانستم همة روزه ها را بگيرم.
قبول داري فوتباليست ها خوب پول در مي آورند.
نه.
چرا؟
اين درآمد بالا فقط براي 5 سال است. پس از چند سالي كه در اوج هستي و فوتبال بازي مي كني، ديگر هيچ درآمدي نداري.
اما در همان 5 سال، خوب مي گيري. هر سال به قدر تمام درآمد عمر يك كارمند.
پول باقي شغل ها بركت دارد. اما پول فوتبال بركت ندارد. من با اولين پولي كه از پرسپوليس گرفتم، خانه خريدم. البته چك باشگاه نقد نشد و صاحب خانه چند ماهي دنبال پولش بود. ماجرا به قدري كش آمد كه همه كلافه شدند. با اين كه آخرش نقد شد، اما من فهميدم كه پول فوتبال بركت ندارد.
چرا؟
چند ماه بعد، داداشم توي استخر همان خانه غرق شد!
الان چه حسي نسبت به پول داري؟
تا پارسال برايم مهم بود. تمام پول هايم را توي حساب شخصي ام مي گذاشتم. شايد براي همين بود كه خيلي ولخرجي مي كردم. به اين و آن كمك مي كردم و آخرش چيزي براي خودم نمي ماند. اما حالا ديگر همة پول ها را به پدرم مي دهم.
قبول داري توي اين سن، با نگاهي كه به دنيا داري، هر كسي را مأيوس مي كني؟
اتفاقاتي براي من افتاده كه سخت هضم مي شود.
يك فوتباليست 24 ساله، مهاجم پرسپوليس، گلزن، مشهور، چرا اين قدر بايد گوشه گير باشد؟
در الاهلي كه بودم، با علي كريمي توي يك آپارتمان زندگي مي كردم. در دوبي كسي در خانه نمي ماند. اما ما تمام روز را در خانه بوديم.
كريمي يك آدم منزوي است، شايد او روي تو تأثير گذاشته.
شايد!
آدم مغروري هستي؟
كساني كه دور و برم هستند، مي گويند نيستي. مي گويند خوش قلبي!
شهرت و پول، تو را مغرور نكرده؟
اگر چند روز بد باشي، هم شهرت را از دست مي دهي، هم پول را. فوتبال، بي رحم است.
اما پولي كه مي گيري، به قدري است كه بايد هميشه خوب باشي. 220 ميليون براي يك سال، كم نيست.
اين رقم، خيالي است! البته اگر قرار بود دنبال پول باشم، پيش از فصل صبا باتري 300 ميليون به من پيشنهاد داد.
اگر صبا مي رفتي، تيم ملي گارانتي نمي شد؟ بالاخره يحيي و دايي هستند!
نه بابا، ول كن!
انگار چندان هم با مهدوي كيا خوب نيستي.
نه، اصلا اين طور نيست. ما هر دو از بانك ملي به فوتبال آمديم. همين جا اگر كس ديگري بود كه من را براي چند سال نيمكت نشين مي كرد، با او مشكل پيدا مي كردم. اما بحث مهدي فرق دارد.
اگر در هامبورگ، جاي او بودي؟
تا حالا چند بار فوتبال را كنار مي گذاشتم!
حالا اگر مهدي بخواهد در جام جهاني براي تيم ملي بازي كند كه فرصتي براي تو نمي ماند.
بالاخره راه هاي ديگري هم هست. شايد بروم چپ بازي كنم. آن جا راحت تر هم هستم.
اما در چپ هم زندي و نيكبخت هستند.
تا آن موقع، خيلي مانده. خيلي اتفاقات ممكن است بيفتد. خدا را چه ديده ايد؟
در عين نا اميدي، يك اميدواري بد است!
شايد آخر فصل، پرسپوليس قهرمان شد.
و فصل ديگر؟
مطمئنا نمي مانم. در ايران به سقفم رسيده ام. اين جا ديگر، جاي ماندن نيست.