|
زندگي با ديو سرخ
اميررضا مرادي، هشت سال است كه با ايدز زندگي مي كند او از اين كه ديگران بدانند مبتلا به ايدز است، هيچ ابايي ندارد
اميررضا مرادي جواني هم سن و سال خودمان است كه تا وان يك اشتباه مديريتي را مي پردازد. او يك بيمار تالاسمي است كه با تزريق خون آلوده به ايدز مبتلا شده است، اما به ما مي گويد بيماري ايدز بيش از آن كه فكر مي كنيم به همة ما جوانان نزديك است: يك روز كه در خيابان راه مي رويد، دور و برتان را با چشم هاي باز نگاه كنيد. چقدر آدم معتاد مي بينيد؟ تعدادشان زياد است افرادي كه ممكن است يك روز تزريقي شوند. بين كساني كه مي شناسيد، چند نفرشان رفتارهاي پرخطر و روابط جنسي خارج از چارچوب خانواده دارند؟ اين ها كساني هستند كه بالقوه در معرض ابتلا به ايدز قرار دارند. 75 درصد معتادان كشور متأهل هستند، 20 درصد معتادان هم تزريقي هستند و از اين تعداد، 20 درصدشان آلوده به ايدزند. حالا خودتان حساب كنيد چه رقم وحشتناكي مي شود! نشستن پاي صحبت هاي اميررضا يك تجربة متفاوت است: او از خطر نمي گويد، از خود درد مي گويد، با اين كه در چشم هايش بيش از درد، همت و تلاش براي مبارزه موج مي زند.
|
|
|
|
|
ايدز شاخ و دم ندارد!
او هم يكي از قربانيان خون هاي آلوده به ويروس ايدز است اما تاوان اشتباهات ديگران را با فعاليت در زمينه پيشگيري و مبارزه با ايدز مي پردازد
|
|
|
با بيماران مبتلابه ايدز، طوري رفتار كنيد كه اگر خداي ناكرده خودتان مبتلا شديد دلتان مي خواهد با شما همان طور رفتار شود
رفتار پزشكان با بيماران، تحقيرآميز است بعضي پزشكان به بيماران ايدزي، انگ مي چسبانند و با برخوردهاي خود آن ها را مي رنجانند
سارا هاشمي نيك
وقتي از راه مي رسد، ما جلوي در ورودي، منتظرش ايستاده ايم. ماشين را پارك مي كند و پيش مي آيد. به همديگر كه معرفي مي شويم، لبخند سريعي مي زند و وارد ساختمان مي شود. من هم به دنبالش. داخل درمانگاه، دقايقي را به صحبت كردن با پرستاران مي گذراند. بعد مرا به تنها جاي آرام درمانگاه، يعني آشپزخانه، راهنمايي مي كند تا گفت وگو را شروع كنيم. پشت ميز ناهارخوري چوبي كه مي نشينيم، او سؤال هاي پي درپي اش را شروع مي كند. انگاري جاي خبرنگار و مصاحبه شونده عوض شده است. مي پرسد: تيراژ مجله تان چقدر است؟ مخاطبانش چه كساني هستند؟ آيا مي توانيد
۱۰ شماره پشت سر هم را به آموزش پيشگيري از ايدز اختصاص بدهيد؟ برايش راجع به محدوديت هاي كار رسانه اي حرف مي زنم و اين كه ما هم دستمان بسته است. آرام و جدي مي گويد: اگر هدف شما آگاه كردن مردم است، چاپ كردن يكي دو صفحه گزارش در يك شماره، فايده اي ندارد. كار بايد مستمر و دائمي باشد تا رفتار جامعه را تغيير بدهد. نوشتن سرگذشت من هم دردي ر ا دوا نمي كند.
مي گويم: شما ديدگاه كلان مديريتي داريد و حق با شماست. بايد كار را اصولي و برنامه ريزي شده انجام داد. اما با اين بضاعت ناچيز ما، اگر فقط يك نفر هم آگاه شود، به هدفمان رسيده ايم.
و او سرانجام راضي مي شود دربارة خودش بگويد. اما هنوز اعتقاد دارد نوشتن سرگذشت يك فرد مبتلا به ايدز، هيچ سودي ندارد. با خونسردي مي گويد: نمي خواهم طوري دربارة من بنويسيد كه خواننده ها احساس ترحم كنند، يا تعجب كنند يا بگويند به به، چه آدم قوي و محكمي است. به او قول مي دهم كه در نوشته ام هيچ احساسي نباشد، تا هيچ شفقت و اعجابي را برنينگيزد.
ايدز در بيست سالگي
اميررضا مرادي در سال 1356 به دنيا آمده است. از كودكي به تالاسمي ماژور مبتلا بوده و در بيست سالگي هم به ايدز مبتلا شده است. تاريخ دقيق ورود ويروس اچ.آي.وي به بدنش را خودش هم نمي داند. اما حدس مي زند ماجرا بين سال هاي 75 تا 77 اتفاق افتاده باشد. به اين ترتيب كه يكي از بسته هاي خوني كه هر دو هفته يك بار تزريق مي كرد، به ويروس اچ.آي.وي آلوده بوده و با ورود به بدن اميررضا، او را هم آلوده كرده است. اين بسته هاي خون را سازمان انتقال خون پس از آزمايش سلامت آن ها، در اختيار بيماران تالاسمي قرار داده بود.
اميررضا تا مدتي بدون هيچ علامتي به زندگي روزه مره اش ادامه مي داد تا اين كه علائمي مثل تنگي نفس، تپش قلب و تب آشكار شد. اميررضا در آن ايام به بيماري زونا هم مبتلا شد كه پس از مدتي بهبود يافت. اما مشكلات تنفسي و قلبي اش همچنان ادامه داشت. او به پزشكان متخصص زيادي مراجعه كرد، اما هيچ كدام نمي توانستند بيماري او را تشخيص دهند. در همان حال، وضعيت سلامت اميررضا روز به روز حادتر و وخيم تر مي شد. او را 3 ماه در بيمارستان بستري كردند، اما هيچ نشانة بهبودي در او ديده نمي شد. سرانجام پزشكان جوابش كردند و به او گفتند كه مي تواند به خانه برود و به انتظار مرگ بنشيند. هيچ كس تشخيص نمي داد كه اميررضا به ايدز مبتلا شده است.
آزمايش هاي تكراري
و تعلل سازمان انتقال خون
خون بيماران تالاسمي، هر شش ماه يك بار بايد آزمايش شود تا اختلالاتي مثل قند خون و هپاتيت نداشته باشند. آزمايش تشخيص اچ.آي .وي تا قبل از سال 75، در ليست اين آزمايش ها وجود نداشت. از سال 75 اچ.آي.وي هم به موارد آزمايش اضافه شد. اميررضا در همان سال براي انجام آزمايش هاي شش ماهه اش به سازمان انتقال خون مراجعه كرد، اما انتقال خون در موعد مقرر، جواب آزمايش او را نداد. آن ها به اميررضا گفته بودند جواب حاضر نيست و دفعة بعد به او گفته بودند كه بايد آزمايش را تكرار كند. اميررضا مي گويد: من آن موقع، دانشجو بودم و كار نيمه وقت هم داشتم. يعني مشغله ام زياد بود. از آن جا كه هر شش ماه يك بار بايد مي رفتم و آزمايش مي دادم، آزمايش مجدد را به شش ماه آينده موكول كردم. اما وقتي شش ماه بعد آزمايش خون دادم، دوباره مشكل پيش آمد و گفتند آزمايش بايد تكرار شود، چون كيت اچ.آي.وي نداريم. (كيت، صفحه هاي كوچكي است كه چند قطره خون را روي آن مي گذارند و با تغيير رنگش متوجه مي شوند كه شخص به آن بيماري مبتلاست يا نه. هر آزمايشي، كيت مخصوص خودش را دارد.) من آن موقع هم مشكوك نشدم، چون وقتي آدم سرحال و بشاش است، اصلا فكر بيماري را نمي كند. ضمنا آن قدر مريضي و گرفتاري داشتم كه فكر نمي كردم مشكل ديگري هم برايم پيش بيايد. علاوه بر آن، اين كمبود مثل نداشتن كيت و حاضر نبودن جواب آزمايش براي آدمي كه از اول عمرش با بيمارستان و آزمايشگاه سر و كار داشته، خيلي عادي است. چون زياد اتفاق مي افتد.
در حالي كه اميررضا به بيماري ايدز هيچ مشكوك نبوده و مسؤولان آزمايشگاه سازمان انتقال خون هم براي اعلام نتيجة آزمايش او تعلل مي كردند، ويروس اچ.آي.وي، فرصت كافي براي گسترش و پيشروي در بدن او را به دست آورده و از آن، نهايت استفاده را مي برد.
اميررضا يادش مانده كه مسؤولان آزمايشگاه سازمان انتقال خون، اسم و آدرس او را در دفتري يادداشت كردند و گفتند جواب را برايتان با پست مي فرستيم. اين حرف براي اميررضا عجيب بود. چون چنين كارهايي در آن جا معمول نيست. او مي گويد: پس از آن، حدود سه چهار ماه قضيه را پيگيري نكردم. تا اين كه در سال 77، مشكلات من شروع شد. در بيمارستان بستري شدم و دكترها جوابم كردند. خانواده ام مرا به خارج از كشور منتقل كردند. در آن بيمارستان، روز سوم، جواب آزمايش مرا دادند و متوجه شدم به ايدز مبتلا هستم. از آن جا كه حجم خون آلودة تزريقي به من زياد بود (يك واحد كامل خون)، من خيلي زود، مرحلة اچ.آي.وي مثبت را پشت سر گذاشتم و وارد مرحلة ايدز شدم. فرق اين دو حالت در اين است كه وقتي شخص مبتلا به اچ.آي.وي مثبت است، ويروس در بدن او وجود دارد، اما هيچ علائمي ندارد. اما زماني كه ويروس آن قدر فعال شود كه سيستم ايمني بدن را مختل كند، به تدريج، تعداد سلول هاي دفاعي بدن از سطح طبيعي پايين تر مي رود و بدن، مستعد ابتلا به هر بيماري اي مي شود. در اين جا مي گويند فرد وارد مرحلة ايدز شده است. وقتي من به بيماري ام پي بردم، در مرحلة ايدز قرار داشتم. آن روز، دانستن اين حقيقت، هيچ احساسي را در من به وجود نياورد. چون حالم آن قدر وخيم بود كه جايي براي احساسات باقي نمي گذاشت. حداقل راضي بودم از اين كه متوجه شده ام براي چه دارم مي ميرم.
در آن بيمارستان خارجي، درمان مختصري روي اميررضا انجام شد و بالاخره پس از سه ماه بستري و تقبل هزينه هاي گزاف بيمارستان و دارو، اميررضا و خانواده اش به ايران برگشتند.
دريغ از يك معذرت خواهي ساده
وقتي فردي وارد مرحلة ايدز مي شود، پزشكان، داروهاي ضد ويروسي برايش تجويز مي كنند. وظيفه اين داروها بالا بردن ايمني بدن است تا بتواند در مقابل انواع باكتري ها و ويروس ها و سرطان ها مقاومت كند.
وقتي اميررضا به ايران بازگشت، به دارو احتياج داشت. به او گفتند تنها جايي كه داروهاي ايدز در آن جا عرضه مي شود، داروخانة هلال احمر است. او به مركز فوريت هاي پزشكي هلال احمر مراجعه كرد. اما به او گفتند كه ما جواب آزمايش خارج از كشور را قبول نداريم. اميررضا مي گويد: من دوباره به سازمان انتقال خون مراجعه كردم، با اين تفاوت كه اين دفعه مي دانستم مشكلم چيست. اما آن ها باز هم جواب آزمايش مرا ندادند. آزمايش، سه بار تكرار شد و بالاخره با كلي دعوا و جنجال و گفتن اين كه خودم مي دانم بيماري ام چيست و همين طور با وساطت دكتر تقي خاني، رئيس وقت سازمان انتقال خون، موفق شدم جواب آزمايشم را از حراست سازمان بگيرم.
اما فكر مي كنيد سازمان انتقال خون براي اين همه طفره رفتن از اعلام جواب آزمايش اميررضا چه دليلي داشت؟ اگر ايدز داشتن او احراز مي شد. سازمان انتقال خون مقصر بود و در معرض اتهام قرار مي گرفت، چرا كه خون هاي آلوده را به بيماران تزريق كرده بودند.
اميررضا مي گويد: در آن زمان، كيت هايي كه براي تشخيص اچ.آي.وي خون ها مصرف مي كردند، كيت هاي استانداردي نبود. اين كيت هاي غير استاندارد، نتيجة آزمايش را مثبت و كاذب نشان مي داد. يعني تمام خون هاي آزمايشي را آلوده به ايدز نشان داد كه جواب غلطي بود و اگر تكنيسين مي خواست به اين جواب توجه كند، بايد همة خون ها را دور مي ريخت. بنابر اين تكنيسين، قيد اين كيت را مي زد و همه خون ها را بدون تست اچ.آي.وي رد مي كرد. حال كافي بود در بين اين خون ها دو تايش هم اچ.آي.وي مثبت باشد تا به يك بيمار تالاسمي يا هموفيلي تزريق شود و او را هم مبتلا كند. گناه سازمان انتقال خون، استفاده از كيت هاي غير استانداردي بود كه طي يك تصميم غيرمتعهدانه، به صورت فله اي از يكي از كشورهاي تازه استقلال يافتة شوروي خريداري شده بود. من به اتفاق تعدادي از بيماران هموفيلي كه آن ها هم از همين طريق، مبتلا به ايدز و هپاتيت شده بودند، از سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت شكايت كرديم. من بعد از اين كه وضعيت ام كمي بهتر شد، پيگيري مسائل دادگاه را شروع كردم. در آن زمان، كسي از بچه ها حاضر نبود با مطبوعات مصاحبه كند. من اولين كسي بودم كه با روزنامه ها صحبت كردم و مقاله هاي زيادي در اين باره نوشتم. چون اعتقاد داشتم اگر خود بيماران حرف نزنند، آن ها هر جور دلشان بخواهد، قضيه را از نظر پزشكي توجيه مي كنند و همه چيز تمام مي شود. ماجراي دادگاه، هفت سال ادامه پيدا كرد و هنوز هم در جريان است. اما متأسفانه وزارت بهداشت و سازمان انتقال خون، نه تنها حاضر به پرداخت خسارات اين بيماران نشدند، بلكه حتي از يك معذرت خواهي ساده هم دريغ كردند.
ايدز هست، زندگي هم
اميررضا مرادي، هشت سال است كه با ايدز زندگي مي كند. او از اين كه ديگران بدانند مبتلا به ايدز است، هيچ ابايي ندارد. او دربارة برخورد افراد با بيماري اش مي گويد: در مورد برخوردها تجربة شخص من، نسبت به خيلي هاي ديگر، متفاوت بوده است. من آدمي هستم كه برخوردهايم با ديگران را خودم تنظيم مي كنم و به كسي اجازه نمي دهم هر طور كه دلش مي خواهد، با من برخورد كند. دوستان و خانوادة من بيماري ام را خيلي راحت پذيرفتند. من دوستان خوبي دارم كه پس از بيماري، روابط شان با من هيچ تغييري نكرده. ما همچنان با هم راحتيم، به مسافرت مي رويم و تفريح مي كنيم. به غير از يك مورد در همان اوايل بيماري ام كه با يك دوستي مشكلاتي پيدا كردم، هيچ مشكل ديگري نداشتم. البته برخوردهاي اجتماعي، كمي متفاوت است. مثلا من يك بار براي اين كه نسبت به وضعيت نگرش جامعه آگاه تر شوم، به يك راننده تاكسي گفتم كه ايدز دارم. او به شدت ترسيد و همان لحظه ايستاد و مرا از ماشينش بيرون انداخت. اما يك بار ديگر به يك راننده ديگر، همين جمله را گفتم. او ابتدا تعجب كرد. بعد علاقه مند شد و از من خواست برايش بيشتر توضيح بدهم. او رفتار دوستانه اي داشت و دست آخر وقتي به مقصد رسيديم، از من كرايه هم نگرفت. اين نشان مي دهد كه در ميان مردم، تعداد زيادي هم وجود دارند كه مشتاق دانستن دربارة اين بيماري هستند و ما بايد منابع اطلاع رساني در اين زمينه را تقويت كنيم. چيزي كه برخوردهاي ناصحيح را افزايش مي دهد، ناآگاهي افراد است.
اما او از برخورد پزشكان و كاركنان درماني، گلة بيشتري دارد: هنوز رفتار پزشكان نسبت به بيماران، تحقيرآميز است. خود پزشكان به افراد مبتلا به ايدز، انگ مي چسبانند و با برخوردهاي ناآگاهانه شان آن ها را مي رنجانند. اگر يك بيمار ايدزي، نياز به عمل جراحي داشته باشد، امكان ندارد بتواند يك جراح پيدا كند كه حاضر باشد او را عمل كند. اگر هم پيدا كند، او را در يك اتاق ايزوله مي خوابانند و يك تابلو بالاي تختش مي زنند كه اين بيمار، ايدز دارد.
اميررضا از ترس كاذبي كه دربارة بيماري ايدز وجود دارد، حرف مي زند و اين كه ايدز هم يك بيماري است مثل همة بيماري ها. اين قدر كه همه وحشت مي كنند و به آن شاخ و دم مي چسبانند، ترسناك نيست. روش هاي انتقال اش مشخص است و به غير از اين روش ها امكان ندارد كسي از راه ديگري مبتلا شود. او مي گويد: با بيماران مبتلا به ايدز، طوري رفتار كنيد كه اگر خداي ناكرده خودتان مبتلا شديد، دلتان مي خواهد با شما همان طور رفتار شود. يك بيمار حتي اگر بدترين آدم روي زمين باشد، يك انسان است و نيازمند محبت و محتاج مراقبت و درمان است.
|
|
|
|
|
هنوز وقت داريم
اميررضا بيش از آن كه دغدغة خودش و بيماري اش را داشته باشد، نگران رشد و گسترش ويروس در كشور است. از نظر او اكنون بهترين فرصت براي هر گونه اقدام پيشگيرانه است. چون ايران هنوز در حاشية نسبتا امن قرار دارد و ايدز هنوز در كشور ما اپيدمي نشده است. او مي گويد: اگر مي خواهيم كار جدي و مؤثري انجام دهيم، الان وقتش است. ما نبايد بگذاريم مثل كشورهاي ديگر به چنان وضعيتي دچار شويم كه نتوانيم كنترل اش كنيم. آن وقت بايد فقط بنشينيم و افسوس بخوريم. چون آن موقع كه مي توانستيم كاري بكنيم، دست روي دست گذاشتيم. اميررضا يك بيمار است، اما از ديدگاه يك كارشناس ايدز صحبت مي كند. او معتقد است سازمان انتقال خون بايد خون ها را به روش PCR آزمايش كند تا دورة پنجره اي و نهفتة بيماري، از 3 تا 5 ماه به 20 روز كاهش يابد و خون هاي سالم به مردم تزريق شود. اما دليل به كار نبردن اين روش را گران بودن آن مي داند: يعني سلامت كل جامعه در مقابل تهديد ايدز، ارزش هزينه هاي گزاف را ندارد؟ وضعيت دارو و درمان بيماران در داخل كشور نيز ضعيف است، چون ما تنوع دارويي نداريم. وقتي يك بيمار، نسبت به اين گروه داروها مقاوم شود، بايد داروهاي او را عوض كرد كه در داخل كشور، اين امكان وجود ندارد. علاوه بر اين، قيمت اين داروها هم آن قدر سنگين است كه امكان جايگزيني آن براي اكثر بيماران وجود ندارد. اميررضا جزو معدود بيماران خوشبختي است كه مي تواند داروهاي خودش را ماهي هزار دلار از خارج از كشور خريداري كند.
|
|
|
|
|
قضاوت نه، محبت آري
اميررضا مي گويد: بياييد راجع به افراد مبتلا به ايدز قضاوت نكنيم. مهم نيست راه ابتلاي آن ها چه بوده است. به هر حال هر كسي اگر با خودش صادق باشد، متوجه مي شود در يك برهه از زندگي اش خطايي مرتكب شده كه تبعات بدي برايش به دنبال داشته است. حالا صرف اين كه كسي اين قدر بدشانس بوده كه به هر دليلي به اين بيماري مبتلا شده و ديگري مبتلا نشده، دليل نمي شود كه اين شخص، آدم بهتري نسبت آن يكي باشد. بياييد به جاي قضاوت كردن درك كنيم، محبت كنيم و بپذيريم. پذيرش، مهم ترين چيز است. چون طرد كردن، مشكلي را از هيچ كس حل نمي كند. نه از آن كسي كه گرفتار شده و نه از آن كسي كه سالم است. كسي كه گرفتار شده، با طرد شدن، مشكلات اش بيشتر مي شود و كسي كه هنوز سالم است، با طرد كردن مبتلايان و كتمان كردن اين بيماري، در ناآگاهي و بي اطلاعي خودش باقي مي ماند و اين مشكل را روز به روز بزرگ تر مي كند. آگاهي، اصل اول است. چون هر فردي، مسؤول زندگي خودش است. افراد بايد آگاهي داشته باشند تا بدانند چطور از خودشان محافظت كنند. وقتي آگاهي باشد، ديگر كسي از تعامل با افراد مبتلا نمي ترسد.
|
|
|
|
|
يكي مثل هيچ كس
هيچ وقت به اين فكر نمي كنم كه آينده ام چه مي شود يا چه زماني مي ميرم يا اين كه مي توانم ازدواج كنم يا نه. آن قدر براي خودم مشغله درست كرده ام كه هيچ وقتي براي فكر كردن به اين چيزها ندارم. من در لحظه زندگي مي كنم.
اميررضا 2 مدرك كارشناسي مديريت بازرگاني و كارشناسي سخت افزار كامپيوتر دارد. او پس از ابتلا به ايدز، تبديل به يكي از فعالان جهاني در عرصة پيشگيري و مبارزه با ايدز شده است. او كارمند سازمان ملل است و پروژه هاي سازمان ملل در رابطه با پيشگيري از ايدز در حوزة زنان، كودكان و نوجوانان را دنبال مي كند. اميررضا، مؤسس انجمن زندگي مثبت هم هست. در اين NGO تعدادي از مبتلايان به اضافة افراد سالمي كه داوطلب فعاليت عليه اين بيماري هستند، براي آموزش و اطلاع رساني تلاش مي كنند.
انجمن زندگي مثبت، داراي دو وب سايت مرتبط است كه به اطلاع رساني در زمينة اچ.آي.وي اختصاص دارند. براي ديدن اين سايت ها مي توانيد به آدرس هاي www.Zendegimosbat.org و
www.Persiaplus.org مراجعه كنيد.
اميررضا علاوه بر همة اين فعاليت ها عضو فدراسيون جهاني تالاسمي و عضو اسبق هيأت مديرة انجمن تالاسمي ايران است. او با سازمان جوانان هلال احمر، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، وزارت بهداشت و آموزش و پرورش هم همكاري هايي در جهت برنامه ها و طرح هاي پيشگيري از ايدز داشته است.
او مسؤول طرح مشترك يونيسف با وزارت آموزش و پرورش در ارتباط با آموزش مهارت هاي زندگي و پيام هاي ايدز براي مقاطع سني تا سوم راهنمايي است كه هنوز كامل نشده و البته آثار فرهنگي و اجتماعي آن هنوز جاي بحث و مطالعه بسياري دارد. در صورت اجراي اين طرح، قرار است آموزش هايي در كتاب هاي درسي كودكان گنجانده شود كه به تقويت مهارت هاي زندگي و كاهش رفتارهاي پرخطر آن ها بينجامد. اميررضا مرادي علاوه بر همة اين فعاليت ها، مدير يك آژانس هواپيمايي نيز هست. حالا در نظر بگيريد او چطور 24 ساعت شبانه روزش را تقسيم مي كند تا بتواند به همة اين كارها رسيدگي كند؟
|
|
|
|
|
اچ.آي.وي در پنج دقيقه مي ميرد
اگر چند سال است كه از ترس ويروس اچ.آي.وي به دندان پزشكي نرفته ايد، مي توانيد از اين به بعد با خيال راحت براي معالجة دندان هايتان اقدام كنيد. آن طور كه اميررضا مي گويد، تا به حال گزارش نشده كه كسي از طريق وسايل دندان پزشكي به ويروس ايدز آلوده شده باشد. تنها آمار موجود، متعلق به يك دندان پزشك است كه خودش مبتلا به ايدز بوده و تعمدا 12 نفر از بيمارانش را هم آلوده كرده است. يعني برخلاف تبليغات گسترده اي كه صورت گرفته، احتمال انتقال ويروس اچ.آي.وي از طريق دندان پزشكي، تقريبا صفر است. چون اگر فاصلة زماني فرد مبتلا به ايدزي كه از روي صندلي دندان پزشكي بلند مي شود با كسي كه روي صندلي مي نشيند، به پنج دقيقه برسد، ويروس اچ.آي.وي مي ميرد. احتمال انتقال ويروس هپاتيت به دليل زمان طولاني تري كه مي تواند خارج از بدن انسان زندگي كند، از طريق ابزار و وسايل دندان پزشكي، بسيار بيشتر از ايدز است.
همچنين نگراني و ترس پرسنل بهداشتي بيمارستان ها از بيماران ايدزي، بي مورد است. چون آمار بين المللي نشان مي دهد تعداد پرستاراني كه از طريق فرو رفتن سوزن فرد آلوده مبتلا شده اند، در كل دنيا 212 نفر است كه در مقايسه با جمعيت 42 ميليوني مبتلايان به اچ.آي.وي، رقم بسيار ناچيزي است. در ضمن، ايدز از طريق سرفه، عطسه، پوشيدن لباس فرد مبتلا، استفاده از حوله، قاشق، چنگال، ليوان و بشقاب شخص مبتلا، و استفاده از دستشويي مشترك و حتي خوردن غذاي بيمار هرگز منتقل نمي شود.
|
|
|
|
|
ايدز در ايران
در جديدترين طبقه بندي كشورهاي جهان براساس ميزان درگيري آن ها با ايدز، ايران در جايگاه 164 ايستاد. پيش از اين، كشور ما در ميان 209 كشور دنيا، رتبة 206 را به خود اختصاص داده بود. سقوط چند ده پله اي اخير، نشانة گسترش اين ويروس در كشور است.
جديدترين آمار رسمي، از وجود 11 هزار و 930 بيمار اچ.آي.وي مثبت خبر مي دهد. اما دكتر مينو محرز، عضو كميتة كشوري مبارزه با ايدز، آمار واقعي مبتلايان را بسيار بيشتر از اين، تخمين مي زند. او مي گويد ما چيزي حدود 60 هزار بيمار مبتلا به اچ.آي.وي داريم كه بسياري از آن ها هنوز شناسايي نشده اند. درصد قابل توجهي از اين افراد، زناني هستند كه از طريق تماس جنسي، آلوده شده اند. دكتر محرز مي گويد: از آن جا كه مردان به ويژه معتادان در طرح غربالگري مورد بررسي قرار مي گيرند، اغلب مبتلايان به ايدز، از ميان مردان كشف مي شوند. اما زنان چون جزء اين طرح نيستند، به سادگي شناسايي نمي شوند.
او معتقد است با توجه به روند تغيير الگوي انتقال بيماري ايدز در كشور، آمار زنان آلوده به اچ.آي.وي در حال افزايش است.
دكتر صداقت، رئيس ادارة ايدز مركز مديريت بيماري هاي وزارت بهداشت، از مرگ 1377 ايراني بر اثر ابتلا به ايدز خبر مي دهد كه علت آلودگي 5/61 درصد از آن ها، اعتياد تزريقي بوده است. او مي گويد: بالاترين ردة سني مبتلايان به اچ.آي.وي مثبت با 2/42 درصد، مربوط به گروه سني 25 تا 34 سال است و 2/30 درصد، مربوط به گروه سني 35 تا 44 سال است.
بنابراين هنوز اعتياد تزريقي، در ايران، مهم ترين عامل ابتلا به شمار مي آيد، اما الگوي ابتلا، در حال جابه جايي از اعتياد تزريقي به رفتارهاي جنسي پرخطر است.
دكتر يگانه رئيس انجمن مبارزه با آسيب هاي رفتاري، در مورد نسبت جنسيتي ايدز در ايران مي گويد: هنوز مسير ابتلا به ايدز در كشور به سمت روابط جنسي خارج از خانه تغيير نكرده است. چرا كه 95 درصد از ايدزي ها را مردان تشكيل مي دهند و اين، نشان دهندة شروع نشدن چرخة ابتلا از طريق روابط جنسي است. اما بايد دانست كه هيچ اطميناني به تغيير جهت وجود ندارد، چنان چه بيمار ي هاي جنسي و آميزشي طي شش سال گذشته، 10 برابر شده است.
براساس آمار جهاني، تا سال گذشته،
37 ميليون و 200 هزار نفر ايدزي در سراسر جهان وجود داشت كه اين رقم، اكنون به
۴۲ ميليون نفر رسيده است. زنان كه از آن ها به عنوان قربانيان خاموش اچ.آي.وي نام برده مي شود، اغلب از شوهران خود، ويروس ايدز را دريافت مي كنند. بنا به آمارهاي جهاني، از سال 1985 تاكنون، جمعيت قربانيان خاموش به 48 درصد رسيده و مدام در حال افزايش است.
|
|
|
|