سرخ پوست ها حمله كرده اند...
در دنياي مدرن، ديگر عصر شمع و طومار و معابد قديمي گذشته است حالا وقت عرفان گرايي مدرن است
محمد سرابي
وقتي كه دنياي مدرن با راه آهن و لامپ برق و داروهاي شيميايي شروع شد، گمان مي رفت كه تمام نشانه ها و مؤلفه هاي دنياي سنتي، نابود شود. فن آوري علمي، تمام عرصه هاي زندگي بشر را چنان مورد هجوم قرار داد كه تصور مي شد ديگر جايي براي معنويات (به معناي غيرمادي) باقي نماند. ولي گذشت زمان نشان داد كه اين مؤلفه ها تنها شكل عوض مي كنند و ضعيف يا قوي مي شوند، ولي از ميان نخواهند رفت. يكي از مهم ترين تمايلاتي كه از گذشتة دور تا امروز، همراه بشر حركت كرده است، تمايل به ارتباط با دنياي ماوراء الطبيعه با پيروي از دستورات رفتاري و ذهني خاص و به قصد تأثيرگذاري تدريجي بر دنياي مادي بوده است كه مي توان نام آن را عرفان گذاشت.
در مورد عرفان در دوران گذشته و عصر شمع و طومار و معابد قديمي، بحثي نيست. ولي بحث اين جاست كه تمام اين نشانه ها به همراه ديگر عناصر سازندة زندگي بشر، حركت كرد و تغيير شكل زيادي يافته اند. پس از ظهور صنعت در اواخر قرن 19 و پايان جنگ سرد و نظام شوروي كمونيستي و بعد از پايان هر عصري كه ثابت شود حجم دانش و فن آوري، اين بار هم نتوانسته بشر را به تمام آرزوهاي دور و دراز خود برساند، در سرزمين هاي توسعه يافته، عرفان با چهره اي نو بروز مي كند و جمعيتي را به خودش جذب مي كند و پس از چند سال تأخير به كشور ما هم مي رسد.
در جهان شمال (كشورهاي صاحب صنعت و سرمايه و فكر) خصوصا در دهة اخير، گرايشي به سمت عرفان مدرن، رشد يافته است كه پيشواياني از ميان نويسندگان و شاعران و ... داشته است. گرايشات فوق، وجوه متفاوت و مشابه بسياري دارند، اما تقسيم بندي آن ها به دسته هاي جدا از هم ممكن نيست. با اين وجود، مي توان از نمونه هايي سخن گفت كه شهرت بيشتري دارند و شاخه هايي از آن هم به كشور ما رسيده است.
عرفان سرخ پوستي
شما توي پيله ايد
مبناي عرفان سرخ پوستي، مشاهدة حوادث طبيعي و برداشت تمثيلي و سمبلي از آن هاست و همان طور كه از نامش پيداست، در اعتقادات بوميان آمريكاي شمالي ريشه دارد. هر چه ما امروزه از اين نوع عرفان مي دانيم، از كتاب هايي است كه كارلوس كاستاندا دربارة آموزش هايي كه استادش دون خوآن به او داده، نوشته است. دون خوآن يك سرخ پوست از قبيلة ياكي بوده كه كاستاندا به طور اتفاقي با او آشنا مي شود و تحت تعليمات او قرار مي گيرد. البته او تنها كسي نيست كه تحت آموزش دون خوآن قرار مي گيرد. او به همراه ده نفر ديگر (در مجموع، 8 زن و 3 مرد) يك گروه تشكيل مي دهند كه هدف نهايي شان رسيدن به آزادي و به عبارت ديگر، عمر جاودان است. يكي از مهم ترين چيزهايي كه دون خوآن به كاستاندا ياد مي دهد، اين است كه دنيايي كه ما مي بينيم، چيزي جز بخش كوچكي از آگاهي نيست و آگاهي به پرتوهايي مي گويند كه از بيكراني بر انسان ها مي تابد. پس انسان ها كه در تمام زندگي، سعي دارند خودشان را از دست پيله اي كه در آن گرفتارند نجات دهند، بايد پيوندگاه يا محل برخورد پرتوها و بيكراني خود را ثابت نگه دارند! اگر از اين موضوع چيزي نفهميديد، جاي نگراني ندارد. خود كاستاندا هم هشت سال طول كشيد تا اين چيزها را بفهمد.
|
|
|
عرفان و مسيحيت
سانتياگو با پاي پياده
پيروان برخي فرقه هاي مسيحيت هم دارند روز به روز به سمت نوعي عرفان گرايي پيش مي روند. نمونه اش همين پائولو كوئيلو كه اعتقاداتش طرفداران زيادي در گوشه و كنار جهان پيدا كرده و تا حدودي هم به اعتقادات عرفاني ما ايراني ها نزديك است. او كه شيفتة اسپانيا و آداب اجتماعي خارق العادة مردمانش بود، يك جورهايي رازها و رؤياهاي اين تمدن كهن را با مسيحيت گره زد تا پيروان خاصي براي خود دست و پا كند. تحولات معنوي او دقيقا از زماني شروع شد كه در سال 1982 توانست سانتياگو، جادة عرفاني معروف اسپانيا را با پاي پياده طي كند. حالا مجموع كتاب هاي او نزديك به 65 ميليون نسخه در سراسر جهان فروش داشته است. همين براي محبوبيت او و انديشه هاي ساده و جهانشمول اش كافي است.
عرفان هنري
مهاجرت به خارج زمين
عرفان بازي و موسيقي هميشه، رابطة نزديكي با هم داشته اند. هر كسي كه توانسته آن ها را با هم تلفيق كند و سبكي بيافريند، طرفداران خودش را پيدا كرده است. اين كيتاروي خودمان هم از جمله همين هنرمندان عارف مسلكي است كه كارهايش خيلي گرفته. ملت با آهنگ هايش حال مي كنند و پوسترهاي عجيب و غريبش را بر در و ديوار خانه هايشان مي زنند. كيتارو در زمينة موسيقي تحصيل نكرده و قادر به خواندن هيچ نتي نيست و موسيقي خود را هم با روش مخصوص به خود، شبيه به نقاشي مي نويسد. نام واقعي او ماسانوري تاكاهاشي است و كيتارو، نامي است كه دوستانش از روي يك شخصيت كارتوني برايش انتخاب كرده اند. او معتقد است كه با موسيقي، به خارج از زمين مهاجرت مي كند.
عرفان چيني
مربع جادويي، ئي چينگ و فنگ شويي
انديشه هاي قديمي چين باستان و ديگر اقوام زردپوست و آسيايي، هنوز هم طرفداران خاص خودش را دارد. عرفان آسياي جنوب شرقي ها هر چند كمي خرافه تر از ديگر انواع موجود در بازار است، اما در كشور ما بسترهاي خوبي براي پيشرفت دارد. به خصوص طالع بيني خاص چيني ها (ئي چينگ) كه حسابي، صفحات مجلات خانوادگي ما را پر كرده است.
البته چيني ها يك مربع جادويي هم دارند كه براساس آن، هنر خاصي به نام فنگ شويي را به وجود آورده اند. چيني هاي باستان از اين هنر براي به سلطه درآوردن افلاك و زمين، جهت كسب سلامتي و ثروت و اقبال خوب، استفاده مي كردند. فنگ شويي كه هدف آن، به جريان انداختن جريان نافذ انرژي كيهاني است، اين روزها محبوبيت زيادي پيدا كرده و حتي در چيدمان خانه هاي ايراني هم به كار مي رود. چيني ها معتقد بودند حركت بسيار ضعيفي از الكترومغناطيس در تمام اشيا وجود دارد كه باعث برقراري تعادل و توازن در زندگي شخصي و وحدت ميان زمين و آسمان مي شود و براي اين كه اين انرژي در خانه جريان يابد، بايد اشياي خانه به طرز صحيحي در كنار هم قرار بگيرند.
عرفان هندي
زنده باد ساي بابا!
عرفان هندي، طرفداران بسياري دارد. نه اين كه هندي ها هم شرقي اند و هم فاصلة جغرافيايي زيادي با ما ندارند، ملت ماهم خيلي با آن ها حال مي كنند. اساس عرفان هندي بر تمركز ذهن و تسلط بر جريان فكري است. معروف ترين نمايندگان آن هم اوشو و البته ساي بابا است. شايد عكس هاي او را با قيافة عجيب و غريب و موهاي فرفري اش ديده باشيد. خيلي ها براي ديدن او حاضرند از خير سفر به اروپا و آمريكا و جاهاي خوب خوب بگذرند تا براي يك بار هم كه شده، او را در جمع پيروانش ببينند. ساي بابا نفوذ زيادي در هند دارد. او عارفي حسود نيست و به پيروان خود اجازه مي دهد كه به مسيح، كريشنا و ديگر باورهاي عرفاني، وفادار بمانند. او پيشگويي كرده كه در سال 2022 خواهد مرد و هشت سال پس از آن، به شكل زني كه كاستوري نام دارد، تجسم دوباره خواهد يافت. پيروانش مي گويند پودر خاصي از لاي دستان او مي ريزد. شما هم ديده ايد؟