- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۰ - شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴ - - Oct 15, 2005
docharkhe
ما سالن مي خواهيم
017004.jpg
در حالي كه فروش روزانة گيلانه در هفت سينما از فروش روزانة بسياري از فيلم هايي كه هفده هجده تا سينما در اختيار دارند جلو افتاده، قرار است با فيلم ديگري جايگزين شود. رخشان بني اعتماد هم در جلسة نقد و بررسي گيلانه در فرهنگسراي نياوران به اكران بد فيلمش حسابي اعتراض كرد: به اين بهانه كه گيلانه براي مخاطب امروز سينما جذابيت تجاري و نهايتا گيشه ندارد، با انواع و اقسام تحقيرها از سوي سينماداران روبه رو شد و هيچ كس حاضر به اكرانش نبود. اين فيلم با كساني روبه رو شد كه حاضر نبودند از عكس هاي فيلم براي پوسترهايش استفاده كنند و آن ها را ضدگيشه قلمداد مي كردند. قرار بود ديشب باباتو ديدم آيدا به جاي گيلانه اكران شود، اما صدرعاملي، كارگردان ديشب... گفت: متأسفانه شرايط اكران سينماها به گونه اي است كه اكران فيلم  ما ممكن است به فيلم گيلانه لطمه بزند. بنابراين ما هيچ مخالفتي با ادامة اكران گيلانه نداريم و حاضريم اكران فيلم ما عقب بيفتد... گيلانه فروش خوبي دارد و بايد شرايط اكران برايش به وجود بيايد. بلاي اكران بد و كمبود سالن فقط دامن گيلانه را نگرفته، حتي محمد خزاعي، تهيه كنندة پشت پرده هم در اعتراض به برداشته شدن فيلمش از اكران، يك نامة بلند بالا به صفار هرندي، وزير ارشاد نوشت: ... به خدا ساخت خيلي از فيلم هاي سودآور، كاسبكارانه، منفعت جويانه و گيشه گرايانه دشوار نيست. سر هم كردن رابطه هاي آبكي، مناسبات غلط و مبتذل، احساسات سطحي و عوام فريبانه و هندي بازي هاي معمول،  چندان سخت نيست. ولي آيا شايسته است كه سينماي ايران را از دغدغه هاي اصيل، معاني ارزشمند و مضامين بلند، تهي سازيم؟... اين قصه سر دراز دارد، هر سال و هر فصل، هميشه كارگردان ها و تهيه كننده هايي هستند كه نسبت به اكران فيلمشان اعتراض كنند و نامه ها بنويسند. ولي كجاست گوش شنوا وكجاست سالن سينما براي نمايش فيلم ها؟

ازخودشون انزجار دربكردن!
016959.jpg
در حالي كه توفان كاترينا و ريتا و زلزلة پاكستان، حسابي در دنيا سر و صدا كرده، در ايران هم شب هاي برره زلزلة عظيمي به وجود آورده است كه از هر طرف، هر روز صدايش در مي آيد.
دانشجوهاي ياسوجي، حسابي به خودشان گرفته اند و نامة سرگشاده اي فرستاده اند براي رئيس صدا و سيما كه اين چه وضعي است؟ اين سريال شبانه، هيچ سنخيتي با آموزه هاي ديني و فرهنگي و اخلاقي ما ندارد و رفتارهاي زننده اش باعث مسخره شدن قشر خاصي از جامعه مي شود. اين دانشجوها كه خيلي هم جدي گرفته اند، در آخر نامه شان هم طبق روال، انزجار و نفرت خودشان را از شب هاي برره اعلام كرده اند و خواسته اند كه تا احساسات قشر خاصي از جامعه بيش از اين خدشه دار نشده، جلوي پخش اش را بگيرند. رئيس انجمن منتقدان سينماي ايران هم نامه نوشته كه آقاي ضرغامي! بگيريد جلوي برره را تا اعتبار رسانة ملي، بيشتر از اين خدشه دار نشود. او در حالي كه اشاره اي به وضعيت بحراني سينما و عدم استقبال تماشاگران از فيلم ها و سالن هاي خالي نكرده، ادامه داده: دوران مهران مديري به سر رسيده و مسؤولان احتمالا از روي ناچاري يا براي كسب درآمدي بيشتر از پخش آگهي ها، به او متوسل شده اند. او كه انگار فيلم هايي مثل شارلاتان و... را از ياد برده است، در ادامه تأكيد كرده: برره، هجو و تمسخر ادبيات فارسي و سطحي انگاشتن مخاطبان فهيم تلويزيون است. اين برخوردها و حرف ها نشان مي دهد شب هاي برره با اقبال عمومي مواجه شده. وگر نه به چيزي كه هيچ كس نمي بيند، كسي گير نمي دهد. مهران مديري هم بدون توجه به اين حرف  و حديث ها، حسابي دارد روي شب هاي برره كار مي كند و حتي تصميم دارد بار ديگر، پاي شفيعي جم را به كار جديدش باز كند. مثل اين كه اين بار قرار است بامشاد سابق، نقش پسر خان بررة بالا را بازي كند كه مطمئنا خواهد تركاند. هر چند هنوز قرارداد امضا نشده و توافق قطعي بين اين دو حاصل نشده است، ولي اگر بشود، آن وقت ديگر ضرغامي وقت سر خاراندن ندارد. چون بايد يك بند، نامة اعتراض واعلام انزجارونفرت بخواند!

رويداد هفته
016965.jpg
باز هم  داستان هميشگي
ماهواره در تلويزيون خودمان

همه به هول و ولا افتاده اند كه ملت حتما يك جوري به صورت قانوني، برنامه هاي ماهواره اي ببينند. نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس گفته به تلويزيوني ها گفته ايم برنامه هاي خوب ماهواره را ضبط كنند و لابه لاي برنامه هاي ديگر پخش كنند، دستشان درد نكند.
تازه پيشنهاد هم داده اند كه شبكة جدا راه بيندازند كه تلويزيوني ها گفته اند امكانات نداريم شبكه جديد راه بيندازيم.
در كنار اين ها سعيد ابوطالب (همان مستند سازي كه در ابوغريب زنداني شد و بعد از آزادي، نمايندة مجلس شد) دربارة ماهواره گفته است من به عنوان كارشناس و به عنوان فردي كه اكثر شبكه هاي ماهواره اي را ديده ام و مي بينم، تأكيد مي كنم اين ادعا  كه هيچ يك از برنامه هاي علمي و سياسي و... ماهواره ها قابل استفاده نيست، غيرمنطقي است.
البته با اين همه ديشي كه الان از همين پنجره خودمان روي پشت بام ها داريم مي  بينيم، اين طرح قانوني نشده، چه كرده؛ واي به روزي كه قانوني شود. هر چند ان شاءالله گربه است و همه دارند كار كارشناسي مي كنند.
016974.jpg
من براي آخرين بار نوشتم يا تو؟
وقتي صاحب دو تا شد

آقا، صاحب دو تا شد. حسن انصاريان (فيلم نامه نويس براي آخرين بار سريال ماه رمضان شبكه۵) ، داشت از اين كه ملت را پاي تلويزيون ميخكوب كرده، حسابي حال مي كرد. اما يك هو خبري به گوشش رسيد كه حال هركس ديگري را هم مي گرفت. آن هم اين كه يك نفر گفته من قبلا اين فيلم نامه را نوشته بودم. يك چيزي تو مايه هاي فحش ! حميد قدكچيان مدعي شده كه من متن اين كار را به اسم رقص رنگ ها نوشته بودم كه مورد تأييد قرار نگرفت و انصاريان هم همان موقع در دفتر ما بوده و از ماجرا خبر داشته.
حسن انصاريان هم نه گذاشته و نه برداشته و جواب داده كه كجاي كاري؟ من اين كار را به اسم تولدي ديگر سال 69 به وزارت ارشاد فرستاده بودم كه تأييد هم شد، ولي نشد كه بسازيم. بعد تا من سال 70 به خارج رفتم. قدكچيان، كار من را به شبكه 2 برد كه رد شد. وقتي برگشتم و متوجه شدم، خواستم از قدكچيان شكايت كنم كه چون او عذرخواهي كرد، من هم مرام گذاشتم و او را بخشيدم. حالا كه اين سريال، مثل توپ تركيده است، او اين ادعا را كرده. چون باعث مي شود مطرح شود.گيس و گيس كشي بين اين دو نفر همچنان ادامه دارد. البته اين جور چيزها تازگي ندارد. فيلمنامه نويس هاي ما رمان هاي بزرگ را برمي دارند و اسم ربكا را مي گذارند رؤيا و اوليورتويست را مي كنند تيمور ، ديگر اين بچه بازي ها را هم ندارد. از ما به شما نصيحت. اگر خواستيد فيلم نامه  بنويسيد، برويد دنبال نويسندگاني كه دستشان از اين دنيا كوتاه است و سر و صدا هم ندارند.
016986.jpg
يك سريال جديد از تبريزي
ماهواره دارها با شعورترند؟

شبكه جام جم 2 به تازگي، شنبه ها ساعت 10، يك سريال تازه از كمال تبريزي به اسم قصه هاي رودخانه پخش مي كند. البته اين سريال، سال 79 ـ 78 ساخته شده و تا حالا به خاطر مشكلات مختلف از تلويزيون پخش نشده. داستان، دربارة آشنايي يك پسر ايراني و يك پسر مالزيايي است كه سعي مي كنند خانواده هايشان را به هم نزديك كنند. اما براي خانواده هايشان مليت مهم است و حاضر نيستند به اين آشنايي تن دهند...
فيلم نامة فيلم را آقاي قاضي نظام نوشته و محمدعلي كشاورز و پيمان قاسم خاني در آن بازي مي كنند. جالب اين جاست كه روابط عمومي شبكة جام جم، از پخش سريال اظهار بي اطلاعي كرده و در جدول برنامه ها نيز اشاره اي به آن نشده است.
اگر اين سريال مشكل نداشته، پس چرا تا حالا پخش نشده؟ اگر هم مشكل داشته، پس چرا حالا دارد از شبكة جهاني جام جم (براي كساني كه خارج از كشور هستند يا ماهواره دارند) پخش مي شود؟ يعني خون ماهواره دارها از بي ماهواره ها رنگين تر است و ديدن سريال براي آن ها مشكل آفرين نيست؟
016956.jpg
اسكندري به جاي گلدره
دنيا وفا نداره

اي بابا! اين سينما و تلويزيون به كي وفا كرده كه حالا به پوپك گلدره كه در كما گير كرده، بكند. گروه سازندة سريال نرگس، بعد از اين كه صبر كردند بلكه گلدره حالش خوب شود و نشد، دنبال بازيگر جانشين رفتند. حالا ستاره اسكندري، جاي گلدره را در نرگس گرفته است.
سيروس مقدم كه شنبه ها تلويزيون را با مزرعه كوچك و ريحانه به طور كامل قرُق كرده، معلوم نيست مي خواهد در اين سريال، كل نقش را به اسكندري بدهد و صحنه هاي بازي گلدره را دوباره فيلم برداري كند، يا اين كه شخصيت نرگس در صحنه هايي با بازي گلدره خواهد بود و در جايي ديگر، اسكندري! فكرش را بكنيد، مثلا داخل خانه، نرگس، پوپك گلدره است، در را كه باز مي كند، مي شود ستاره اسكندري! بخنديد ولي بدانيد كه از استاد كه استاد سريال سازي و پخش همزمان است، هيچ چيزي بعيد نيست!
016998.jpg
مجموعة سينما ماورا
ويم وندرس در ايران

اين سينماي معناگرا كم كم دارد همه جا را فرا مي گيرد. در حالي كه هنوز هيچ كس نمي داند منظور از اين واژه چيست و چه فيلمي معناگرا است و چه فيلمي نيست. شبكه۴ هم كه جزو مدعيان فرهنگي كشور است، از چهارشنبة هفتة پيش، ضبط يك مجموعة تلويزيوني به اسم سينما ماورا را شروع كرده تا شايد بتواند تعريفي از اين واژة عجيب ارائه دهد.
بال هاي اشتياق (ويم وندرس)، شفا بخش (آنچيكا هولاند)، برادر الهي ما (كريستوف زانوسي)، خرس (جن جكوئيس) و لوتر (اريك تيل) از مهم ترين فيلم هايي هستند كه قرار است از اين برنامه پخش شود. مجري برنامه  هم شهرام جعفري نژاد (مدير مسؤول و سردبير مجلة صنعت سينما ) است. شادمهر راستين هم مهمان بخش تحليل فيلم است .
جذابيت فهرست اين فيلم ها را نمي توان ناديده گرفت. از همين الان وقتتان را براي ديدن اين فيلم ها خالي كنيد.
016971.jpg
يك پروژه ارزان قيمت
پالترو، سينما و خانواده

جك پالترو بايد خيلي خوش شانس باشد كه خواهري چون گوئينت پالترو دارد. يك ستارة هاليوودي كه باعث مي شود هر استوديويي به يك پروژة جمع و جور با حضور او، چراغ سبز توليد نشان دهد. خانم پالترو البته سابقة اين همياري براي اعضاي خانواده را زياد دارد. او قبلا هم يك بار در فيلمي از پدرش نقشي كاملا معمولي را بازي كرد كه در كارنامه اش نقش هايي اين گونه خيلي به چشم نمي خورَد.
به هرحال، اين فيلم تازه، نامش شب به خير است و قرار است فيلم برداري اش در نيويورك انجام شود. جايي كه باز هم پالترو را چندان نمي توان در آن پيدا كرد. او عاشق انگلستان است و اكثر اوقاتش را با خانواده اش در آن منطقه مي گذراند. از بازيگران ديگر شب به خير بايد به مارتين فريمن و سيمون پگ اشاره كرد. فيلم، يك كمدي رمانتيك است و بودجة تخمين زده شده براي كل پروژه، چيزي در حدود 15 ميليون دلار است. آخرين كاري كه از پالترو روي پرده رفته، همكاري تازه اش با جان مدن است كه اين همكاري، قبلا براي هر دوي آن ها اسكاري به همراه داشته. شكسپير عاشق و حواشي فراوان اطراف آن را كه يادتان نرفته است؟
016980.jpg
اسكورسيزي و بازيگر محبوبش
دي كاپريو، روزولت مي شود

اگر بگوييم لئوناردو دي كاپريو بار ديگر در فيلمي از مارتين اسكورسيزي بازي خواهد كرد، عكس العمل شما چيست؟
اول، همكاري هاي قبلي را شماره مي كنيد يا به اين نكته فكر مي كنيد كه چرا اسكورسيزي، دي كاپريو را جانشين مناسبي براي رابرت دنيرو در فيلم هايش مي داند؟ شايد هم به اين فكر كنيد كه آيا اصلا دي كاپريو آن قدر عيار بازيگري دارد كه بتواند در آثار جاودانة اسكورسيزي، نقشي را به عهده گيرد؟
هر جوابي مي خواهيد، به اين سؤال ها بدهيد. مسأله اين است كه فعلا، هم آقاي كارگردان و هم بازيگر محبوب، از اين همكاري به شدت راضي هستند و مي خواهند براي چهارمين بار با هم كار كنند. اما اصل قضيه، اين است كه اسكورسيزي مدت هاست دغدغة ساخت فيلمي
بر اساس زندگي تئودور روزولت رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا را دارد. حالا هم كتابي يافته كه بخش عمده اي از آن چه را مي خواهد ، در خود دارد. ظهور تئودور روزولت نوشتة ادوارد تورش عنوان اين كتاب است. اسكورسيزي عنوان كرده كه پيچيدگي هاي نقش روزولت را فقط دي كاپريو مي تواند شكل بدهد. به اين ترتيب، بار ديگر بايد منتظر فيلم استاد نشست. طرفداران قديمي او چقدر از اين دو سه فيلم آخر به ويژه هوانورد راضي هستند؟
016941.jpg
نمايش 5 فيلم تازه در يك هفته
دو عروسك، بالانشينان جدول فروش

شايد در نگاه اول بتوان گفت والاس و گروميت: نفرين خرگوش نما فاتح اكران اين هفتة آمريكاي شمالي است، اما واقعا اين گونه نيست. درست است كه فيلم نيك پارك و استيو باكس، اين هفته توانست فيلم نقشه پرواز را بعد از دو هفته صدرنشيني، از صدر جدول به پايين بكشد. اين هم درست كه واكنش منتقدان، نسبت به فيلم، مناسب بوده. اما به هرحال، فروش 16 ميليون دلاري براي يك انيميشن ـ هرچند عروسكي ـ فروش بالا نيست. همين چند هفته پيش بود كه فيلم عروس مرده ساختة تيم برتون، با فروشي بيش از اين در جاي دوم جدول ايستاد و خيلي ها فيلم برتون را در برابر نقشه پرواز، يك شكست خورده معرفي كردند. با اين همه، از ميان نقدهاي ستايش آميز فيلم، برخي اظهارنظرها هستند كه اين فروش نه چندان بالا را جبران مي كنند. از جمله، نوشتة راجر ابرت دربارة فيلم كه دو كاراكتر والاس و گروميت را از درخشان ترين و دقيق ترين كاراكترهاي تاريخ انيميشن دانسته است.
016992.jpg
نقشه پرواز جودي فاستر به نظر مي رسد نقشة گيشه را هم خوب در اختيار دارد. چرا كه با وجود نمايش 5 فيلم تازه در اين هفته، اين فيلم از مكان دوم پايين تر نيامد. با فروش حدودا 11 ميليون دلاري اين هفته، مجموع فروش نقشه پرواز، تاكنون به 60 ميليون دلار رسيده است. ديگر تازه وارد جدول، اثر پرسر و صداي كرتيس هنسن در موقعيت او با بازي كامرون دياز و شرلي مك لين است كه كمدي زنانه اي با نگاه  هنسن است. او در محرمانه لس آنجلس يا 8 مايل نشان داده كه سليقة منحصر به فردي در پرداخت سبك  هاي مختلف دارد. با اين همه، واكنش منتقدان بينا بين بوده و بيشترين نظرها مطابق با نظر نويسنده بوستون گلاب بوده كه فقط بازي هاي فيلم را قابل تحسين دانسته است. فيلم هنسن در جدول اين هفته حدودا 700 هزار دلار كمتر از نقشه  پرواز فروخته است. دو فيلمي كه در رده هاي چهارم و پنجم هم نشسته اند. همچنان تازه وارد هستند. دو نفر براي پول را كارگردان فيلم جان دادن ساخته كه سال قبل، شكست سختي خورد. در فيلم او، آل پاچينوي بزرگ در كنار ماتيومگ كوناگي نقش هاي اصلي را ايفا كرده اند. اما حضور اين دو نفر هم، براي اين فيلم، تضمين موفقيت نبوده است. فيلم از سوي منتقدان با اقبال روبه رو نشده است. چنان كه رابرت ك.الدر دربارة فيلم نوشته است: يك درام كامل؛ هر چند تا حدي احمقانه به نظر مي رسد. در گيشه هم فروش حدودا 8 ميليوني فيلم با توجه به هزينه هايش يك شكست است. فيلم پنجم اين هفته با نام بشارت را هم با ته مايه اي مذهبي راب هاردي ساخته كه نمايش آن، از نظر منتقدان با شكست روبه رو شده است. هر چند تعداد پايين سالن هاي اين فيلم و فروش بالاي آن نشان مي دهد كه مخاطبان، اين فيلم را دوست داشته اند.

بدون شرح
اولين آلبوم موسيقي فتحعلي اويسي

فيلم برداري آخرين كار وحيدزاده با نام شام عروسي با بازي نيكي كريمي و امين حيايي، چند روز ديگر تمام مي شود.
سه گانة جيراني با اسامي ستاره مي شود ، ستاره است و ستاره بود ، همزمان در جشنوارة فجر و بهار 85 اكران مي شود.
ساخت دختر ميليونر با بازي ثريا قاسمي و مهران غفوريان و با كارگرداني محمد باقر خسروي در اصفهان آغاز مي شود.
بعد از كما و شارلاتان، سومين كار آرش معيريان به اسم چپ دست ، عيد امسال اكران مي شود.
فتحعلي اويسي درصدد است اولين آلبوم موسيقي اش را روانة بازار كند.

سمند كه دلكو نداره!
بيستمين جشنواره كودك و نوجوان اصفهان هم برگزار شد. جشنواره اي كه بيشتر از هر چيز اصفهانش به ياد مي ماند
017142.jpg
در مراسم اختتاميه، رامبد جوان يكي از عروسك هاي جشنواره را به صفارهرندي (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) هديه داد
سعيد قطبي زاده
دور و بر اصفهان، جاهاي عجيب و غريبي است. در مسير نسبتا طولاني فرودگاه تا شهر، دو طرف جاده پر است از خانه  هاي توسري خورده و خيل بچه هايي كه وسط خاك و خُل مي جوشند. پيش از رسيدن به دروازة شهر، انگار از برزخ گذشته اي. خيلي خوب است كه توريست ها و مهماناني كه تصورشان از اصفهان، همان تصويرهاي خوشگلي است كه در كارت پستال ها ديده اند، از همين مسير عبور مي كنند. مهمانان جشنوارة اصفهان، به محض ورود به شهر، در معيت مسؤولان بلندپاية سينما، به مزار شهداي اين شهر سر مي زنند. ناگهان همه جدي مي شوند. شاخه هاي گلي را كه در اتوبوس به آن ها داده شده، تك تك روي سنگ قبرها مي گذارند و پس از چند دقيقة كوتاه، همه چيز به شكل عادي درمي آيد.
اطراف ميدان نقش جهان، برج درازي ساخته شده كه به ما مربوط نيست، ولي هنوز هست و دارد از آن بالا به ما چشمك مي زند. منطقة مرتفعي به نام كوه صُفه است كه شب ها اگر آن جا سر بزني، شهر را با همة روشنايي هايش زير پايت احساس مي كني. خيابان هاي اصفهان، تميز است و مرتب. پياده روهايش به چه گشادي و زاينده رودش چقدر زيبا، چقدر آرام. هتل كوثر در مشهورترين جاي اصفهان است؛ مشرف به رودخانه، نزديك سي  و سه پل و يك مقدار اين ورتر از خيابان عالي قاپو. اكثر سينماهاي اصفهان، در همين يگ گُله جاست. شلوغ و پر رفت وآمد، مثل ولي عصر تهران.

بيست سالگي
خبرهاي زيادي هست. بزرگداشت هوشنگ مرادي كرماني است و مروري بر كارنامة هانس كريستين اندرسن. كتابي از اين نويسندة مشهور دانماركي در دسترس نيست و دلمان براي كتاب قصه هاي مجيد تنگ شده. عوضش كتاب شما كه غريبه نيستيد چاپ شده. كتابي از نويسنده اي كه پيش از نوشتن، قصه  هايش به فروش مي روند و خب طبيعي است كه كسي ديگر انتظار قصه هاي مجيد را ندارد. هتل كوثر بازسازي شده. امكاناتش عالي است. يك حياط دارد به چه بزرگي، كه جان مي دهد بعدازظهرها، پس از جر و بحث با كاركنان هتل ـ كه يك آب معدني كوچك را 600 تومان حساب مي كنند ـ بروي آن  جا و روي تخت لم بدهي و با بن هايي كه داري، آش رشته بخوري. اسم بولتن جشنواره را گذاشته اند بيست . تر و تميز درمي آيد و گاف ندارد. پس به جاي خواندنش، بايد در لابي هتل نشست و به چيزهاي ديگر گير داد. به فيلم هاي روز، اتفاقات و حرف هاي عجيب و غريب. مثلا مجيد مجيدي به پوراحمد و داوودنژاد اعتراض كرده كه چرا فيلم مبتذل مي سازيد. يك آدم معروف كه گاهي چيزهايي مي نويسد، وسط لابي، دربارة اهميت فيلمساز محبوبش بلندبلند حرف مي زند. آن طرف  تر، تلويزيون دارد بازي پرسپوليس ـ فولاد را نشان مي  دهد. بيرون، صداي عليرضا افتخاري در شهر پيچيده. همة ترانه  هايش را مي  گذارند به جز نيلوفرانه .

افتتاحيه
جايي است در كنار رودخانه، در فضايي باز به نام باغ نور . مراسم با حدود يك ساعت تأخير برگزار مي شود. رامبد جوان كه مجري است، تازه از راه رسيده. هماهنگ نيست و دائما گاف مي دهد و بعدش سعي مي كند با شيرين كاري  هايش جبران كند. دو تا عروسك زشت كه بي نهايت بدسليقه، طراحي شده  اند (واقعا؟): پسره با چشم هاي ورقلمبيده و پيژامة راه راهش مثل چوپان هاست و دختره با لباس هاي عجيب و غريبي كه به تنش كرده اند، با آن صورت گرد و بي احساس اش، عين كلفت هاست. تصاويري كه گاه گاه با دستگاه ويديو پروجكشن نشان مي دهند، معرفي بخش هاي مختلف جشنواره است. همة آن چيزهايي كه در يك مراسم افتتاحيه انتظار داريد، اين جا هم مي بينيد. تلاوت قرآن، شادباش و خيرمقدم، سخنراني مسؤولان، معرفي داوران بخش ها، موسيقي زنده و... كارگردان اين مراسم، وحيد نيكخواه آزاد است. ميكروفن و هدفون رامبد جوان هميشه همراهش است تا دم و دستگاه و سيم و بند و بساط، مانع تحركش نشوند. اما گاهي كه مي رود آن پشت، يادش مي رود كه دگمة كمري اش را بزند. به همين خاطر، وسط يك برنامة ديگر، صداي حرف زدن او را مي شنويم. بهترين بخش مراسم افتتاحيه، جايي بود كه تعدادي از كودكان، بخش پاياني سمفوني 9 بتهوون را با شعري فارسي اجرا كردند.
سازندگان انيميشن ايراني جمشيد و خورشيد ظاهرا فراموش كرده اند كه بچه هاي اين نسل با هري پاتر و شركت هيولاها دارند بزرگ مي شوند و نه با علي كوچولو و هادي و هدي
فيلم ها
تبليغات زيادي كه روي انيميشن بلند جمشيد و خورشيد بود، توقعات را خيلي بالا برد. يك تيم پرجمعيت، حدود سه سال روي اين كار وقت گذاشتند. مدتي پيش، از صداي پرويز پرستويي، ترانه عليدوستي، امين حيايي، رامبد جوان، حبيب رضايي و ثريا قاسمي، به جاي شخصيت هاي مختلف اين فيلم استفاده شد، اما نتيجه نا اميدكننده است. انگار كه انيميشن هاي كوتاه برنامه هاي كودك تلويزيون را به هم چسبانده باشند. ظاهرا سازندگان اين فيلم فراموش كرده اند كه بچه هاي اين نسل با هري پاتر و شركت هيولاها دارند بزرگ مي شوند و نه با علي كوچولو و هادي و هدي . ماجراهاي اينترنتي ، يك فيلم آشفته و بي سر و ته است. آدم  بزرگ ها نمي توانند داستان اين فيلم را دنبال كنند، چه برسد به بچه ها. دو تا چهرة خل و چل در فيلم هستند كه عاشق شدن اولي و حماقت هاي دومي، قرار است بچه ها را بخنداند. در جايي از فيلم، تصاويري از فيلم هامون پخش مي شود و خل  و چل اولي، در يكي از صحنه ها به اين فيلم ارجاع مي دهد. ديشب باباتو ديدم آيدا آن قدر يكنواخت و بي هيجان است كه بهتر است آن را روي ويديو، با دور تند ديد. مرثية برف هم حكايت بدبختي و فقر و جهالت آدم هاي روستايي را بازگو مي كند، البته به زبان كردي. يك صحنه هم دارد كه دقيقا عين فيلم چرخ و فلك فردين و بيك ايمانوردي است.
جوايز
فيلم رسول صدرعاملي، جايزة بهترين فيلم و بهترين فيلم نامه را گرفت. رامبد جوان با اسپاگتي در هشت دقيقه به عنوان بهترين كارگردان انتخاب شد. ماجراهاي اينترنتي در رقابت با فيلم رامبد جوان، فيلم محبوب تماشاگران شد. هيأت داوران، ديپلم افتخارش را داد به جمشيد و خورشيد ، و جايزة  ويژه اش به ماجراهاي اينترنتي تعلق گرفت. جايزة سيفژ را دادند به فيلم مرثية برف . داوران خارجي بخش بين الملل هينوكيو را انتخاب كردند. كارگردان داستان شيائويان تحسين شد و يك بار ديگر، كامبوزيا پرتوي و رسول صدرعاملي به خاطر نوشتن ديشب باباتو ديدم آيدا جايزه گرفتند. گروه روان شناسان جشنواره، از چوپان دروغگو خوششان آمد. هيأت داوران انجمن نويسندگان كودك و نوجوان، پس از يك مقدمة تكراري، فيلم نامة سرخي سيب كال ، فيلم نامة جمشيد و خورشيد و فيلم نامة ماه شب چهارده را به ترتيب انتخاب كرد. هيأت داوران انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي هم ضمن تقدير از ماجراهاي اينترنتي ، جايزه اش را داد به انيميشن جمشيد و خورشيد . فرض كنيد اين جايزه ها به فيلم هاي ديگري داده مي شد. فرقي مي كرد؟

چهره هاي مطرح
ليلا حاتمي (يكي از شماره هاي بولتن روزانه، به مناسبت سالگرد تولد اين بازيگر، عكس بزرگ او و ليلي رشيدي را در سنين كودكي چاپ كرد در كنار مرضيه برومند)، علي مصفا، هوشنگ مرادي كرماني، كيومرث پوراحمد (وقتي در مراسم افتتاحيه، به همراه ديگر داوران رفت روي سن، يك پله از ديگران پايين تر ايستاد تا هم قدشان شود)، مجيد مجيدي، رضا ميركريمي (كه هر دو در مراسم افتتاحيه نبودند)، چنگيز جليلوند، صفارهرندي (در مراسم اختتاميه، يكي از همان عروسك ها را به او دادند)، جعفري جلوه، رضاداد، رسول صدرعاملي، احمد طالبي نژاد، عليرضا شجاع نوري، حسن شكوهي (كه با تيپ و سر و وضع عجيبي آمده بود؛ ظاهرا با همان گريم سريال شب هاي برره )، فريال بهزاد، محرم زينال زاده، مجتبي راعي، مهرداد اسكويي، محمدمهدي عسگرپور، سوفي كياني، جمشيد مشايخي، فرهاد توحيدي، آلما اسكويي (بازيگر كودك فيلم گل يخ و اسپاگتي در هشت دقيقه كه خيلي ها از او امضا مي گرفتند)، كامران ملكي، نازنين مفخم، امير سمواتي، غلامرضا موسوي، حسين عرفاني، شهلا ناظريان، پرويز ربيعي (شنيده شد ـ راست يا دروغ ـ كه حين دوبلة همزمان يكي از فيلم  هاي خارجي، گويندگان ناگهان متوجه شدند كه سالن، خالي است و دوبله را نيمه كاره ول كردند)، غلامرضا رمضاني، اميرحسين صديق، سعيد حاجي ميري، كيكاووس زياري (خبرنگاري كه از لحاظ حضور در دوره هاي مختلف جشنوارة اصفهان ركورددار است و تازه فوبياي پرواز (ترس از پرواز) هم دارد!) و...

تكه هايي از بولتن جشنواره
ازگلزار امضا بگير!
امسال بولتن جشنواره را بروبچه هاي مجلة فيلم نگار درآوردند كه خيلي آبرومند بود و نكته  اي نداشت. در عوض، بعضي از حرف هاي چاپ شده را نقل مي كنيم كه خواندن شان خالي از لطف نيست:
شمارة اول؛ در پايان هر سانس از نمايش فيلم  ها، تماشاگر برگزيده انتخاب و به او يك دستگاه پخش DVD اهدا مي شود. اين حركت در حالي انجام مي شود كه كارشناسان فرهنگي مستقر در سالن هاي سينما، شخصي كه بهترين و مناسب ترين برخورد با يك فيلم را داشته باشد، به قيد قرعه انتخاب مي كنند. اين حرف را عليرضا رضاداد زده بود و پاي حرفش هم ايستاد. آلما اسكويي در يك مصاحبه گفته كه خيلي ها از او مي خواهند برايشان از محمدرضا گلزار امضا بگيرد.
شمارة سوم؛ عليرضا رضاداد در مراسم تجليل از مجيد مجيدي گفت: حق فيلم بيد مجنون را آن طوري كه بايد، ادا نكرديم. شايد بيد مجنون، فيلمي براي فرداهاي سينماي ايران است. بار ديگر دلم گرفت از اين كه چرا بيد مجنون در سينماي كودك، و كودك مجنون در سينما نداريم. ليد (مقدمه) گفت وگو با علي عبدالعلي زاده، خلاصة داستان آخرين فيلم اوست با نام سرتو بدزد رفيق (خيلي نامردي است كه اسم هاي معروف تاريخ سينما را روي فيلم هاي بي ربط مي گذارند): يك الاغ قهوه اي در مزرعه تنها زندگي مي كند، تا اين كه اربابش ـ شكارچي ـ براي از تنهايي درآوردن او، الاغي با نام نسترن مي آورد. بعد از مدتي، آن دو با هم ازدواج مي كنند... پاسخ كارگردان به اولين سؤال، اين است: ميمون (ديه گو) و خرس (ايوان) از كشور ديگري آمده اند. مي خواستم كه اسم آن ها مليت شان را نشان بدهد. در فيلم، شما سه شخصيت را مي بينيد كه اسم شان نسترن است: الاغ اسمش نسترن است، روباه و نامزد راننده هم اسمشان نسترن است كه باعث مي شود بين شان سوءتفاهم هايي به وجود بيايد.
شمارة چهارم؛ عبدالعلي زاده در نشست نقد و بررسي فيلمش، خطاب به بعضي از داوران كودك كه كارگرداني فيلم او را ضعيف مي دانستند، گفت: شما حق داريد دربارة قصه يا شخصيت ها و... انتقاد كنيد. اما كارگرداني، يك فن و تخصص است و قضاوت دربارة كارگرداني در حد سواد و سن و سال شما نيست.
شمارة پنجم؛ رضاداد در ستايش مرادي كرماني گفت: به جرأت مي گويم كه اگرچه هانس كريستين اندرسن در ادبيات كودك جهان، جايگاه ويژه اي دارد و ما ديروز به احترام او برايش بزرگداشت داشتيم، اما آقاي كرماني به حق، اندرسن ايران و شايد قدري بزرگ تر از اوست؛ به دلايلي كه جاي بحث آن اين جا نيست. در جلسة نقد و بررسي ديشب باباتو ديدم آيدا يكي از حاضران به بخشي از فيلم ايراد گرفته كه پدر براي تعمير دلكوي ماشين سمندش به بيرون مي  رود. در حالي كه ماشين سمند، دلكو ندارد.
شمارة ششم؛ روي جلد اين شماره، تصوير رامبد جوان است در حال اهداي يكي از عروسك ها به وزير ارشاد. جالب ترين بخش اين شماره، نكته اي است كه سيروس حسن پور در يادداشتي به آن اشاره كرده است. شايد خيلي ها ندانند كه اين كارگردان سينماي ايران، يكي از دو كودكي است كه نقش هاي اصلي فيلم سفر ساختة بهرام بيضايي را بازي مي كند.

Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
017097.jpg
مش قربان مي تركاند
تو بخواب، من راحتم، بدون شام مي خوابين؟ ، مش قربان كه چند لحظه قبل با آن خواندنش گل كاشته بود، توي اين صحنه هم حسابي لج هاشم را درآورد. راستش ما نمي دانيم عطاران، اين بازيگرها را از كجا گير مي آورد كه اين قدر خوب جواب مي دهند. سال پيش در خانه به دوش كه آن جوان افغاني تركانده بود و امسال هم مش قاسم در متهم گريخت .

كاميونم گم  شده
واي كاميونم كجاست؟ سعيد آقاخاني با موتور مي آيد و رانندة كاميون را كه بي كاميون مانده، چند قدم جلوتر مي برد و جلوي كاميونش پياده مي كند! واقعا اين صحنة متهم گريخت، اين قدر مسخره بود كه هر چقدر خواستيم زير سبيلي رد كنيم، نشد. يعني جناب رانندة محترم چشم نداشتند كاميون به آن گندگي را چند قدم جلوتر ببينند؟

هفت ايراني
مرد به سرعت دارد فرار مي كند و وارد ساختمان نيمه كاره اي مي شود. همه جا تاريك است و نماي ضد نور او را مي بينيم. كارآگاه (علي دهكردي) در گوشه اي كمين كرده و سر فرصت با مرد فراري گلاويز مي شود. حركت دوربين و نورپردازي و خلاصه همه چيز اين صحنه، آدم را ياد صحنة تعقيب و گريز فيلم هفت مي انداخت. فقط هم همين نبود. فضاي باراني و دلگير، نماهاي بسته و خفه از آدم ها، زاويه هاي دوربين عجيب و غريب و وجود يك پليس كهنه كار و يك پليس جوان، از ديگر چيزهايي بود كه آدم را مطمئن مي كرد سازندگان فيلم تلويزيوني جادة مرگ (كه سه شنبه از شبكة دو پخش شد)، فيلم هفت را خيلي دوست داشته اند و خواسته اند چيزي با همان حال و هوا بسازند كه براي اولين تجربه، خوب هم از كار درآمده بود. به خصوص كه در چرخش ناگهاني انتهاي داستان، حسابي به بينندگان رودست مي زد.

باز هم رانندگي
اين سريال تا غروب هم انگار با رانندگي مشكل دارد. آن از هفتة پيش كه به خاطر پردة آبي ضايعشان تمشك نوش جان كردند. يك ماه پيش هم خانم دكتر (الهام حميدي) با فرمان قفل شده رانندگي مي كرد و فقط دست هايش را روي فرمان، اين طرف و آن طرف مي كشيد! يك چيزي شبيه پاك كردن فرمان كه شانس آوردند روز سينما بود و اين ستون، تعطيل؛ و از گرفتن تمشك، جان سالم به در بردند. اين هفته هم رانندة جوان، چنان فرمان را در جادة صاف اين ور و آن ور مي چرخاند كه گفتيم همين الان فرمان از جا درمي آيد. يعني يكي توي گروه سازندة اين سريال نبود كه رانندگي بلد بوده باشد؟

بازيگرنداريم
هِه هِه هِه، خب ما اين جا چون بازيگر نداشتيم، نمي  توانيم داستان را ادامه بدهيم. ولي پيام اين داستان، اين است كه بايد حواسمان به همسايه ها باشد... فكر كنيد حسيني بعد از نيم ساعت مسخره بازي با رفيعي و اميرفضلي و نيكخواه آزاد در آخرين برنامة زندة مهتاب، با يك همچين حرفي سر و ته قضيه را هم آورد. مهتاب كه تمام شد؛ ولي راستش ما نفهميديم كي گفته بود اين نمايش هاي زندة بدون متن حسيني و رفيعي بامزه  است كه تا شب آخر هم ادامه داشت.

پشت به پشت در
در كه باز مي شود، بازيگري كه پشت در ايستاده، در حالي كه پشتش به در است، به سمت در مي چرخد و همزمان دوربين روي او زوم مي شود. اين تكنيك هندي در سريال ريحانه، دربارة همة بازيگرها اجرا مي شود. فرقي هم نمي كند ريحانه پشت در باشد يا افشين و اصلا منطقي هم پشت اين كار باشد يا نه. اين ريحانه با اين خلاقيت هاي كارگرداني اش ما را كشته است!

جام جهاني
اين جام براي ما خيلي مهمه، چون جام جهانيه... ، مرد پشت چند تا ميكروفن نشسته و پشتش هم تبليغات نصب شده و فلش ها دور و برش زده مي شود كه ناگهان صداي زني مي آيد: هوشنگ، ظرف هارو شستي؟ تبليغات و ميز كنار مي رود و نماي آشپزخانه معلوم مي شود. مرد با دستكش و پيش بند به سمت ظرفشويي مي دود! يك ايدة خيلي خوب كه خوب هم اجرا شده و بعد از چند بار ديدن هم هنوز بامزه است. فقط نمي دانيم چرا يك مدتي است اين جور تبليغ ها كه مردها را در خانه خيلي فعال نشان مي دهد، باب شده است. اين از مايع ظرفشويي، آن هم از برنج و ماجراي حميد و عروس و مادرش. فكر مي كنيم توطئه اي از طرف خانم ها در جريان است!
017100.jpg
جونش يا اثاثش
نازنين سپهري: جونش كه واسه ام عزيزتر از اثاث هاش نيست! اين ديالوگ ضايع كه بايد صد و هشتاد درجه تغيير بدهيد تا به معناي واقعي اش برسيد، از شاهكارهاي عطاران است كه گذاشته بود توي دهان سرور (زن هاشم) در سريال متهم گريخت !

نكته: 1- بابا اگر ما مي دانستيم شماها اين قدر درس خوان هستيد، اصلا بي خيال انتشار مجله توي سال تحصيلي مي شديم! مدرسه ها باز شد و گوي و تمشك دادن تعطيل ديگر، آره؟
2-راستي نظرات تان را دربارة صفحات سينما و تلويزيون برايمان بفرستيد. سوژه هايي را هم كه دوست داريد درباره شان بخوانيد، پيشنهاد دهيد. فعلا خداحافظ.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ما سالن مي خواهيم
ازخودشون انزجار دربكردن!
رويداد هفته
سمند كه دلكو نداره!
ازگلزار امضا بگير!
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
ورزشي
شبي كه يائونده دق كرد!
دو سلطان در هتلي بگنجند
رويداد هفته
لذيذتر از رختخواب!
گل كوچك از افطار تا سحر
ما را از فوتبال فراري ندهيد
دريبلينگ روي خط استوا
اجتماعي
فرصت به شتاب ازدست مي رود و به كندي بازمي گردد
زندگي
لباس ملي يا ساماندهي مد و لباس ؟
حمايت از جوانان با يك فوريت!
رويداد هفته
سينما
آش جو،افطار،زيارت
دانش
انقلاب در دنياي نانوتكنولوژي
صدا كنيد: سياره
چرا سرطان پوست اين قدر خطرناك است؟
مغز هميشه تيز، با سبزيجات و مركبات
روزها
حماسه سكوت
كورش، ذوالقرنين يا ناجي يهود؟
يوزپلنگاني كه با من دويده اند
رويدادها
جهان كوچك
ديپلماتي كه رئيس شد
شرودر به دنبال شرودر
اين بار با نام استن
فاجعه به صلح ختم مي شود؟
هنر روز
اولين امپراتور
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |