شيرها را هر روز بايد حمام كنند و به آن ها غذا بدهند: روزي 5 تا الاغ! عكس ها:جواد منتظري
ايمان جليلي
اگر در طول روز بيايي اين جا، همه جا سوت و كور است. اولين چيزي كه ممكن است توجه ات را جلب كند، 12 ـ 10 تا الاغ سفيد و سياه است كه زير آفتاب، بي حال و بي صدا كنار هم ايستاده اند. چند قدم آن طرف تر، يك خرس سياه توي قفس اين طرف و آن طرف مي رود و صداي زنجيري كه به پايش بسته شده، سوت و كوري فضا را جبران مي كند. كنار قفس، يك جوان عينكي دراز شده، پايش را به ميله هاي قفس تكيه داده و بي خيال چرت مي زند.
كمي آن طرف تر، يك سگ سفيد، از اين هايي كه هر كارشان بكني قدشان بيشتر از نيم متر نمي شود، به طرز مشكوكي نگاهت مي كند. محيط، به شدت، آدم را ياد كارتون پينوكيو مي اندازد. اين طرف و آن طرف، كسي نيست كه راهنمايي ات كند. ظاهرا آن يك نفري هم كه كنار قفس خرس خوابيده، آن قدر كنجكاو نيست كه ببيند دور و برش چه خبر است. شايد هم زياد برايش مهم نيست.
تنها چيزي كه توي چشم مي زند، يك بيل بورد بزرگ است كه كنار يك ساختمان نصب شده: سيرك بزرگ خاورميانه .
شيرها روزي پنج تا الاغ مي خورند
يك ساختمان سفيد، درست روبه روي چادر. اين جا استراحتگاه بچه هاي سيرك است. پشت ساختمان، يك مزداي مشكي رنگ اسپرت پارك شده. داخل ساختمان دو سه نفر دور هم جمع شده اند و گپ مي زنند. گوشة اتاق، بساط آشپزي به راه است. از سيخ هاي كنار ديگ مي شود حدس زد كه ناهار امروز، جوجه كباب است.
اين جا همه مسؤول تداركات هستند. براي ديدن بچه ها بايد بروي اتاق بغلي. اين طرف، اتاق كمي شلوغ تر است. يك مبل كهنه، دو سه دست تشك و بالش و پتو و آدم هايي كه گوشه و كنار اتاق، خواب اند. داخل اتاق، يك آدم قوي هيكل به مبل تكيه داده. او محمدعلي قهرماني است؛ كاپيتان سيرك. كسي كه در واقع، همه كارة اين جاست. محمدعلي صدايش مي كنند و همه قبولش دارند. اين را از رفتارشان به خوبي مي شود فهميد. محمدعلي، متولد سال 53 و فرزند سيروس قهرماني است. پدرش از سيرك بازهاي بزرگ ايران است و در زمان جواني، با شير نمايش مي داده. اتفاقا كار محمدعلي هم در اين سيرك، همين است. او هر شب با 18 شير نر، داخل قفس مي رود و نمايش اجرا مي كند: هيچ كجاي دنيا، كسي حاضر نمي شود با اين تعداد شير، توي قفس برود. من از اين بابت، ركورددار هستم. دوست دارم در آينده 50 تا شير روي صحنه ببرم.
|
|
|
او به تناسب شغل پدرش، از 6 سالگي با شيرها سر و كار داشته. خودش مي گويد: پدرم وقتي براي اجراي برنامه به خارج مي رفت، از اين ور و آن ور شير هديه مي گرفت. شيرهاي سيرك ما همه هديه هستند. 2 تا فيل هم از خانم گاندي هديه گرفتيم. يك بار هم دولت سريلانكا يك ببر به پدرم هديه داد. خودم هم از 6 سالگي شير داشتم. اسمش سيتا بود. يك خرس هم داشتم به اسم نوروز. با آن ها نمايش اجرا مي كردم. محمدعلي، اهل شيراز است. در شيراز يك باغ وحش، يك باشگاه بدنسازي و يك باشگاه بيليارد دارد. با اين اوصاف، مي شود حدس زد كه مزداي مشكي جلوي در، متعلق به او است.
او غير از نمايش با شير، با مار پيتون هم برنامه اجرا مي كند. با خرس هم كشتي مي گيرد. 120 كيلو وزنش است. روي صورت و دست هايش چند جاي بخيه هست. بازي كردن با شير، اين خطرها را هم دارد: يك بار موقع اجرا برنامه، شير پنجه زد توي صورتم. جلوي چشم پنج هزار نفر صورتم 290 تا بخيه خورد. ضربة دست شير، خيلي سنگين است؛ 360 كيلو است. يك بار ديگر هم توي باغ وحش وقتي رفتم توي قفس، شير به من حمله كرد. خوشبختانه مادرم آمد توي قفس. شير كه به طرف مادرم برگشت، بلند شدم و كشتمش تا حالا دو بار پايم در جنگ با شير شكسته، يك باره هم گوشم.
اين شغل دوم محمدعلي است. مي گويد زياد روي درآمدش حساب نمي كند، اما از هزينه هاي سيرك، حسابي شاكي است: در روز، فقط يك ميليون تومان هزينة خوراك حيوان ها است. اين شيرهايي كه داريم، روزي 5 تا الاغ مي خورند. هر الاغ را 100 هزار تومان مي خريم. تازه الاغ ها را از شيراز مي آوريم، چون اين جا يك الاغ را 200 هزار تومان هم نمي فروشند.
كارهاي ما از خارجي ها بهتر است
سه چهار برنامة اصلي سيرك، به عهدة دو برادر شيرازي است؛ برادران همايوني. محمدهمايوني، برادر كوچك تر است. ژانگولر اجرا مي كند، بند باز است و تك چرخه سوار مي شود. پدر او هم كار بندبازي مي كرده. او مي گويد پدرش اولين كسي است كه بندبازي را به ايران آورده است. محمد از 2 سالگي، اين كارها را ياد گرفته. فرم بدنش شبيه ژيمناست ها است. سيرك براي او هم شغل دوم است. او و برادرش در شيراز بوتيك لباس دارند. محمد نمي داند اسم ژانگولر از كجا آمده: فكر كنم اسم مخترعش است. ژانگولر، بازي با حلقه، آتش، شمشير و اين جور چيزها است. محمد، ركورددار بازي با 5 عدد كلابِس (گوي) روي بند است، يك بار هم حين اجراي برنامه، از پشت از روي بند افتاده و سه جاي دستش شكسته است. او در مورد خطرات كارش مي گويد: كارهاي ما از خارجي ها خيلي بهتر است. فقط ما امكانات نداريم. ما در ارتفاع 8 متري بندبازي مي كنيم، بدون هيچ حفاظي. در حالي كه خارجي ها كلي حفاظ و تور درست مي كنند كه بلايي سر كسي نيايد. اين جا واقعا امنيت نيست.
اكبر، برادر بزرگ تر محمد است و متولد سال 58. او چند روز پيش، در دوبي برنامه داشته و تازه از آن جا برگشته است. اكبر، كارهاي تعادلي و بندبازي مي كند. از 6-5 سالگي، كارش را شروع كرده و يك حركت منحصر به فرد دارد كه كسي تا به حال انجامش نداده. او در ارتفاع 6 متري، با تك چرخه روي بند عقب عقب حركت مي كند.
او هم يك بار از آن بالا افتاده: يك بار اجرا داشتيم. موقع ورود به سالن، جلوي ما دود پخش كردند. وقتي رفتم بالاي بند، سرم گيج مي رفت. اتفاقا نورپردازي صحنه جوري بود كه كلي پروژكتور، پايين بند نصب كرده بودند. خلاصه از آن بالا افتادم روي پروژكتورها، دستم رفت توي يكي از آن ها و رگ دستم پاره شد.
فقط يك چنگ كوچك زده بود
محمدعلي، وسط حرف هاي دو برادر، مدام حرف مي زند و چيزهاي جالبي هم مي گويد. او به حادثه اي كه چند وقت پيش برايشان پيش آمد، اشاره مي كند. زماني كه در جريان يكي از اجراها، يك بچه شير،
پسر بچه اي را چنگ زده بود.
محمدعلي از جوسازي روزنامه ها در آن زمان، حسابي شاكي است. او مي گويد جريان اصلا اين طوري كه نشان دادند، نبوده: شايعه كرده بودند كه شير بچه را خورده است! براي اين كه ما را بدنام كنند. در حالي كه آن فقط يك بچه شير دو ماه و نيمه بود كه فقط يك چنگ كوچك به بچه زده بود. اتفاق خاصي هم نيفتاد. قدرت فك يك شير، 2 تن است! يكي نيست بگويد اگر شير به اين بچه حمله كرده. پس چطور زنده مانده است؟
ظاهرا اين اتفاق، حسابي خرج روي دست محمدعلي و سيركش گذاشته: بابت بچه، 2 ميليون تومان به پدرش دادم. 35 ميليون پول قراردادمان را هم خوردند و ندادند. در حالي كه مشكل از ما نبود؛ مشكل امنيت آن جا بود.
برادران بندباز
برادران بندباز (اصلا فاميلي شان بندباز است) آكروبات بازهاي سيرك هستند. سه برادر كه سال هاست از اين كارها مي كنند و در طول سال، در كشورهاي مختلف برنامه دارند. آن ها با شروع شدن سيرك، از لاس وگاس آمريكا به ايران آمده اند تا در كنار محمدعلي باشند.
امير بندباز، از بقيه مشهورتر است. او ركوردهاي زيادي به نام خودش در كتاب ركوردهاي جهاني گينس دارد. مهم ترين آن ها اين است كه او و برادرش، مدت 31 ثانيه روي نوك 6 خنجر به صورت عمودي ثابت مانده اند. حركتي كه فقط آن ها قادر به انجامش هستند.
شيرها هر روز به حمام مي روند
بيشتر كارِ كاركنان سيرك، شب هاست. هر چند صبح ها تمرين مي كنند، ولي بيشتر فشار كار، وقتي است كه اجرا دارند. اين سيرك، يك مسؤول نگهداري حيوانات دارد كه برخلاف بقيه، صبح ها كار مي كند. محمدحسين حسيني همت، دانشجوي سال دوم دامپزشكي است. او به خاطر علاقه به حيوانات، اين رشته را انتخاب كرده و 8 7 سالي هم هست كه با محمدعلي، اين طرف و آن طرف مي رود. وظيفة او اين است كه هر روز، تغذية حيوانات را كنترل كند و به نظافتشان و سلامتي شان هم برسد. شيرها در طول روز در همان قفسي نگهداري مي شوند كه شب ها در آن برنامه دارند. 18 تا شير كه همه كنار هم زير آفتاب دراز شده اند. محمدحسين مي گويد: هر روز، شيرها را با شامپوهايي كه از خارج مي آوريم، مي شوريم. بقية حيوان ها هم هر روز تميز مي شوند. ضمن اين كه مرتب به شان واكسن مي زنيم كه مريض نشوند. البته او خودش هيچ وقت داخل قفس شيرها نرفته: هيچ كس غير از محمدعلي جرأت نمي كند داخل قفس برود. شيرها توي جنگل كه هستند، رئيس دارند و از او اطا عت مي كنند. اين جا رئيسشان محمدعلي قهرماني است و فقط هم از او حرف شنوي دارند. همة شيرها اين جا اسم دارند. بزرگ ترين شان اسمش داريوش است. محمدحسين، يكي يكي نشانشان مي دهد و اسم هايشان را صدا مي زند. مي گويد: خيلي بايد مواظب غذايشان باشيم. نبايد گرسنه بمانند. ما اين جا قصاب داريم. الاغ ها را اول مي كشيم، بعد به شيرها مي دهيم كه يك وقت وحشي نشوند. غذاي خرس هم معمولا هويج و سبزيجات است، گه گاهي هم گوشت. محمدحسين، مارها را جدا از بقيه و توي حمام همان ساختماني كه خودشان هستند، نگه مي دارد؛ 6 مار پيتون قوي هيكل. بزرگ ترين شان 6 متر طولش است. درِ حمام، هميشه قفل است و كليدهايش هميشه پيش او است. از مارها زياد نمي ترسد. به راحتي داخل حمام مي رود تا مارها را نشان بدهد. مي گويد: پيتون، آرواره هاي قدرتمندي دارد. حتي مي تواند يك گوزن را درسته قورت بدهد. تصورش مشكل است. اما اگر قادر باشد حتي يك خرگوش را درسته بخورد، مي شود نتيجه گرفت كه حيوان خطرناكي است.
|
|
|
به خدا كلي خرج دارد
اما يك نفر ديگر هم هست كه روزها خيلي گرفتارتر از شب هاست. امير شجاعي مدير سيرك را مي گويم. همه مهندس شجاعي صدايش مي كنند. او اولين باري است كه مديريت يك سيرك را قبول كرده . كار اصلي اش اين نيست. به قول خودش، سه چهار تا شغل ديگر هم دارد كه نمي خواهد ازشان حرفي بزند. تمام تلاشِ اين روزهاي مهندس شجاعي، اين است كه بتواند اين سيرك را همين جا براي مدت 3 سال ثابت نگه دارد. فعلا قرار است سيرك خاورميانه، مدت
۵۰ روز در پارك ارم برنامه اجرا كند. شجاعي مي گويد: تا به حال، در ايران سيركي دائمي نداشتيم. عمدة فعاليت سيرك ها، فصل تابستان است.
با توجه به اين كه شهري مثل تهران، نياز به يك سيرك ثابت دارد، سعي مي كنيم كه اين جا را ثابت كنيم. اصولا سيرك از نظر اقتصادي نمي صرفد، مگر اين كه ثابت باشد.
او هم از خرج و مخارج سيرك، شاكي است، هر چند استقبال مردم را راضي كننده مي داند: نگهداري حيوانات، كلي برايمان خرج دارد. ما روزي يك ميليون تومان پول غذاي اين ها را مي دهيم. اگر همين شيرها درست و حسابي غذا نخورند، محمدعلي را توي قفس تكه پاره مي كنند. هر جايي هم كه مي رويم، بايد مبلغ زيادي اجاره بدهيم. البته مسؤولان پارك ارم، همكاري خوبي با ما داشتند. مهندس شجاعي دوست دارد هنر سيرك را در ايران حرفه اي كند. آن ها يك شانس بزرگ هم دارند؛ باغ وحش قهرماني ها، كمك بزرگي است. چون حداقل، يك جاي مناسب براي نگهداري حيوان ها دارند.
محمدعلي، گاهي پشت داريوش سوار مي شود و گاهي با دو دست، دهان او را باز مي كند و سرش را داخل دهان حيوان مي كند. همه به اين فكر مي كنند كه اگر شير دهانش را ببندد، چه مي شود. اما داريوش، مطيع تر از اين حرف ها است
بني آكروبات باز سيرك است. قبل از اين كه وارد صحنه بشود، مي گويد: براي تمام كارهايي كه مي كنيم، مجوز داريم. كار ما تركيبي است از آكروبات و ژيمناستيك و برك دنس.
محمد همايوني ژانگولر اجرا مي كند، آخرين تكة برنامه اش بازي مشعل است. وقتي با لبخند از صحنه خارج مي شود، دست هايش را به هم مي مالد. مشعل ها دستش را سوزانده.
اوج كار بندبازها جايي است كه 2 برادر به صورت عمودي روي 2 خنجري كه در دهانشان است، حدود 20 ثانيه تعادلشان را حفظ مي كنند. اين يك ركورد جهاني است
محمدعلي، مار پيتون را روي سرش مي گذارد، سرمار را در دستش مي گيرد و در دهانش قرار مي دهد. صداي جيغ جمعيت بلند مي شود، خيلي ها چشم هايشان را بسته اند
برادران همايوني، دست بردار نيستند. اين بار، نوبت بند بازي آن هاست. هيجان انگيزترين قسمت كار، وقتي است كه اكبر روي سيم دراز مي كشد و چند ثانيه همان طور مي ماند