- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۹ - شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ - - Oct 8, 2005
docharkhe
آن ها فيل هوا مي كنند
سيرك روزها تعطيل است و همه به استراحت مشغول اند
اما پشت پرده هاي جالبي براي گفتن دارد
016467.jpg
شيرها را هر روز بايد حمام كنند و به آن ها غذا بدهند: روزي 5 تا الاغ! عكس ها:جواد منتظري
ايمان جليلي
اگر در طول روز بيايي اين جا، همه جا سوت و كور است. اولين چيزي كه ممكن است توجه ات را جلب كند، 12 ـ 10 تا الاغ سفيد و سياه است كه زير آفتاب، بي حال و بي صدا كنار هم ايستاده اند. چند قدم آن طرف تر، يك خرس سياه توي قفس اين طرف و آن طرف مي رود و صداي زنجيري كه به پايش بسته شده، سوت و كوري فضا را جبران مي كند. كنار قفس، يك جوان عينكي دراز شده، پايش را به ميله هاي قفس تكيه داده و بي خيال چرت مي زند.
كمي آن طرف تر، يك سگ سفيد، از اين هايي كه هر كارشان بكني قدشان بيشتر از نيم متر نمي شود، به طرز مشكوكي نگاهت مي كند. محيط، به شدت، آدم را ياد كارتون پينوكيو مي اندازد. اين طرف و آن طرف، كسي نيست كه راهنمايي ات كند. ظاهرا آن يك نفري هم كه كنار قفس خرس خوابيده، آن قدر كنجكاو نيست كه ببيند دور و برش چه خبر است. شايد هم زياد برايش مهم نيست.
تنها چيزي كه توي چشم مي زند، يك بيل بورد بزرگ است كه كنار يك ساختمان نصب شده: سيرك بزرگ خاورميانه .
شيرها روزي پنج تا الاغ مي خورند
يك ساختمان سفيد، درست روبه روي چادر. اين جا استراحتگاه بچه هاي سيرك است. پشت ساختمان، يك مزداي مشكي رنگ اسپرت پارك شده. داخل ساختمان دو سه نفر دور هم جمع شده اند و گپ مي زنند. گوشة اتاق، بساط آشپزي به راه است. از سيخ هاي كنار ديگ مي شود حدس زد كه ناهار امروز، جوجه كباب است.
اين جا همه مسؤول تداركات هستند. براي ديدن بچه ها بايد بروي اتاق بغلي. اين طرف، اتاق كمي شلوغ تر است. يك مبل كهنه، دو سه دست تشك و بالش و پتو و آدم هايي كه گوشه و كنار اتاق، خواب اند. داخل اتاق، يك آدم قوي هيكل به مبل تكيه داده. او محمدعلي قهرماني است؛ كاپيتان سيرك. كسي كه در واقع، همه كارة اين جاست. محمدعلي صدايش مي كنند و همه قبولش دارند. اين را از رفتارشان به خوبي مي شود فهميد. محمدعلي، متولد سال 53 و فرزند سيروس قهرماني است. پدرش از سيرك بازهاي بزرگ ايران است و در زمان جواني، با شير نمايش مي داده. اتفاقا كار محمدعلي هم در اين سيرك، همين است. او هر شب با 18 شير نر، داخل قفس مي رود و نمايش اجرا مي كند: هيچ كجاي دنيا، كسي حاضر نمي شود با اين تعداد شير، توي قفس برود. من از اين بابت، ركورددار هستم. دوست دارم در آينده 50 تا شير روي صحنه ببرم.
016446.jpg
او به تناسب شغل پدرش، از 6 سالگي با شيرها سر و كار داشته. خودش مي گويد: پدرم وقتي براي اجراي برنامه به خارج مي رفت، از اين ور و آن ور شير هديه مي گرفت. شيرهاي سيرك ما همه هديه هستند. 2 تا فيل هم از خانم گاندي هديه گرفتيم. يك بار هم دولت سريلانكا يك ببر به پدرم هديه داد. خودم هم از 6 سالگي شير داشتم. اسمش سيتا بود. يك خرس هم داشتم به اسم نوروز. با آن ها نمايش اجرا مي كردم. محمدعلي، اهل شيراز است. در شيراز يك باغ وحش، يك باشگاه بدنسازي و يك باشگاه بيليارد دارد. با اين اوصاف، مي شود حدس زد كه مزداي مشكي جلوي در، متعلق به او است.
او غير از نمايش با شير، با مار پيتون هم برنامه اجرا مي كند. با خرس هم كشتي مي گيرد. 120 كيلو وزنش است. روي صورت و دست هايش چند جاي بخيه هست. بازي كردن با شير، اين خطرها را هم دارد: يك بار موقع اجرا برنامه، شير پنجه زد توي صورتم. جلوي چشم پنج هزار نفر صورتم 290 تا بخيه خورد. ضربة دست شير، خيلي سنگين است؛ 360 كيلو است. يك بار ديگر هم توي باغ وحش وقتي رفتم توي قفس، شير به من حمله كرد. خوشبختانه مادرم آمد توي قفس. شير كه به طرف مادرم برگشت، بلند شدم و كشتمش تا حالا دو بار پايم در جنگ با شير شكسته، يك باره هم گوشم.
اين شغل دوم محمدعلي است. مي گويد زياد روي درآمدش حساب نمي كند، اما از هزينه هاي سيرك، حسابي شاكي است: در روز، فقط يك ميليون تومان هزينة خوراك حيوان ها است. اين شيرهايي كه داريم، روزي 5 تا الاغ مي خورند. هر الاغ را 100 هزار تومان مي خريم. تازه الاغ ها را از شيراز مي آوريم، چون اين جا يك الاغ را 200 هزار تومان هم نمي فروشند.
كارهاي ما از خارجي ها بهتر است
سه چهار برنامة اصلي سيرك، به عهدة دو برادر شيرازي است؛ برادران همايوني. محمدهمايوني، برادر كوچك تر است. ژانگولر اجرا مي كند، بند باز است و تك چرخه سوار مي شود. پدر او هم كار بندبازي مي كرده. او مي گويد پدرش اولين كسي است كه بندبازي را به ايران آورده است. محمد از 2 سالگي، اين كارها را ياد گرفته. فرم بدنش شبيه ژيمناست ها است. سيرك براي او هم شغل دوم است. او و برادرش در شيراز بوتيك لباس دارند. محمد نمي داند اسم ژانگولر از كجا آمده: فكر كنم اسم مخترعش است. ژانگولر، بازي با حلقه، آتش، شمشير و اين جور چيزها است. محمد، ركورددار بازي با 5 عدد كلابِس (گوي) روي بند است، يك بار هم حين اجراي برنامه، از پشت از روي بند افتاده و سه جاي دستش شكسته است. او در مورد خطرات كارش مي گويد: كارهاي ما از خارجي ها خيلي بهتر است. فقط ما امكانات نداريم. ما در ارتفاع 8 متري بندبازي مي كنيم، بدون هيچ حفاظي. در حالي كه خارجي ها كلي حفاظ و تور درست مي كنند كه بلايي سر كسي نيايد. اين جا واقعا امنيت نيست.
اكبر، برادر بزرگ تر محمد است و متولد سال 58. او چند روز پيش، در دوبي برنامه داشته و تازه از آن جا برگشته است. اكبر، كارهاي تعادلي و بندبازي مي كند. از 6-5 سالگي، كارش را شروع كرده و يك حركت منحصر به فرد دارد كه كسي تا به حال انجامش نداده. او در ارتفاع 6 متري، با تك چرخه روي بند عقب عقب حركت مي كند.
016443.jpg
او هم يك بار از آن بالا افتاده: يك بار اجرا داشتيم. موقع ورود به سالن، جلوي ما دود پخش كردند. وقتي رفتم بالاي بند، سرم گيج مي رفت. اتفاقا نورپردازي صحنه جوري بود كه كلي پروژكتور، پايين بند نصب كرده بودند. خلاصه از آن بالا افتادم روي پروژكتورها، دستم رفت توي يكي از آن ها و رگ دستم پاره شد.
فقط يك چنگ كوچك زده بود
محمدعلي، وسط حرف هاي دو برادر، مدام حرف مي زند و چيزهاي جالبي هم مي گويد. او به حادثه اي كه چند وقت پيش برايشان پيش آمد، اشاره مي كند. زماني كه در جريان يكي از اجراها، يك بچه شير،
پسر بچه اي را چنگ زده بود.
محمدعلي از جوسازي روزنامه ها در آن زمان، حسابي شاكي است. او مي گويد جريان اصلا اين طوري كه نشان دادند، نبوده: شايعه كرده بودند كه شير بچه را خورده است! براي اين كه ما را بدنام كنند. در حالي كه آن فقط يك بچه شير دو ماه و نيمه بود كه فقط يك چنگ كوچك به بچه زده بود. اتفاق خاصي هم نيفتاد. قدرت فك يك شير، 2 تن است! يكي نيست بگويد اگر شير به اين بچه حمله كرده. پس چطور زنده مانده است؟
ظاهرا اين اتفاق، حسابي خرج روي دست محمدعلي و سيركش گذاشته: بابت بچه، 2 ميليون تومان به پدرش دادم. 35 ميليون پول قراردادمان را هم خوردند و ندادند. در حالي كه مشكل از ما نبود؛ مشكل امنيت آن جا بود.
برادران بندباز
برادران بندباز (اصلا فاميلي شان بندباز است) آكروبات بازهاي سيرك هستند. سه برادر كه سال هاست از اين كارها مي كنند و در طول سال، در كشورهاي مختلف برنامه دارند. آن ها با شروع شدن سيرك، از لاس وگاس آمريكا به ايران آمده اند تا در كنار محمدعلي باشند.
امير بندباز، از بقيه مشهورتر است. او ركوردهاي زيادي به نام خودش در كتاب ركوردهاي جهاني گينس دارد. مهم ترين آن ها اين است كه او و برادرش، مدت 31 ثانيه روي نوك 6 خنجر به صورت عمودي ثابت مانده اند. حركتي كه فقط آن ها قادر به انجامش هستند.
شيرها هر روز به حمام مي روند
بيشتر كارِ كاركنان سيرك، شب هاست. هر چند صبح ها تمرين مي كنند، ولي بيشتر فشار كار، وقتي است كه اجرا دارند. اين سيرك، يك مسؤول نگهداري حيوانات دارد كه برخلاف بقيه، صبح ها كار مي كند. محمدحسين حسيني همت، دانشجوي سال دوم دامپزشكي است. او به خاطر علاقه به حيوانات، اين رشته را انتخاب كرده و 8 7 سالي هم هست كه با محمدعلي، اين طرف و آن طرف مي رود. وظيفة او اين است كه هر روز، تغذية حيوانات را كنترل كند و به نظافتشان و سلامتي شان هم برسد. شيرها در طول روز در همان قفسي نگهداري مي شوند كه شب ها در آن برنامه دارند. 18 تا شير كه همه كنار هم زير  آفتاب دراز شده اند. محمدحسين مي گويد: هر روز، شيرها را با شامپوهايي كه از خارج مي آوريم، مي شوريم. بقية حيوان ها هم هر روز تميز مي شوند. ضمن اين كه مرتب به شان واكسن مي زنيم كه مريض نشوند. البته او خودش هيچ وقت داخل قفس شيرها نرفته: هيچ كس غير از محمدعلي جرأت نمي كند داخل قفس برود. شيرها توي جنگل كه هستند، رئيس دارند و از او اطا عت مي كنند. اين جا رئيسشان محمدعلي قهرماني است و فقط هم از او حرف شنوي دارند. همة شيرها اين جا اسم دارند. بزرگ ترين شان اسمش داريوش است. محمدحسين، يكي يكي  نشانشان مي  دهد و اسم هايشان را صدا مي زند. مي گويد: خيلي بايد مواظب غذايشان باشيم. نبايد گرسنه بمانند. ما اين جا قصاب داريم. الاغ ها را اول مي  كشيم، بعد به شيرها مي  دهيم كه يك وقت وحشي نشوند. غذاي خرس  هم معمولا هويج و سبزيجات است، گه گاهي هم گوشت. محمدحسين، مارها را جدا از بقيه و توي حمام همان ساختماني كه خودشان هستند، نگه مي دارد؛ 6 مار پيتون قوي هيكل. بزرگ ترين شان 6 متر طولش است. درِ حمام، هميشه قفل است و كليدهايش هميشه پيش او است. از مارها زياد نمي ترسد. به راحتي داخل حمام مي رود تا مارها را نشان بدهد. مي گويد: پيتون، آرواره  هاي قدرتمندي دارد. حتي مي تواند يك گوزن را درسته قورت بدهد. تصورش مشكل است. اما اگر قادر باشد حتي يك خرگوش را درسته بخورد، مي شود نتيجه گرفت كه حيوان خطرناكي است.
016440.jpg
به خدا كلي خرج دارد
اما يك نفر ديگر هم هست كه روزها خيلي گرفتارتر از شب هاست. امير شجاعي مدير سيرك را مي گويم. همه مهندس شجاعي صدايش مي كنند. او اولين باري است كه مديريت يك سيرك را قبول كرده . كار اصلي اش اين نيست. به قول خودش، سه چهار تا شغل ديگر هم دارد كه نمي خواهد ازشان حرفي بزند. تمام تلاشِ اين روزهاي مهندس شجاعي، اين است كه بتواند اين سيرك را همين جا براي مدت 3 سال ثابت نگه دارد. فعلا قرار است سيرك خاورميانه، مدت
۵۰ روز در پارك ارم برنامه اجرا كند. شجاعي مي گويد: تا به حال، در ايران سيركي دائمي نداشتيم. عمدة فعاليت سيرك ها، فصل تابستان است.
با توجه به اين كه شهري مثل تهران، نياز به يك سيرك ثابت دارد، سعي مي  كنيم كه اين جا را ثابت كنيم. اصولا سيرك از نظر اقتصادي نمي صرفد، مگر اين كه ثابت باشد.
او هم از خرج و مخارج سيرك، شاكي است، هر چند استقبال مردم را راضي كننده مي داند: نگهداري حيوانات، كلي برايمان خرج دارد. ما روزي يك ميليون تومان پول غذاي اين  ها را مي  دهيم. اگر همين شيرها درست و حسابي غذا نخورند، محمدعلي را توي قفس تكه پاره مي كنند. هر جايي هم كه مي رويم، بايد مبلغ زيادي اجاره بدهيم. البته مسؤولان پارك ارم، همكاري خوبي با ما داشتند. مهندس شجاعي دوست دارد هنر سيرك را در ايران حرفه اي كند. آن ها يك شانس بزرگ هم دارند؛ باغ وحش قهرماني ها، كمك بزرگي است. چون حداقل، يك جاي مناسب براي نگهداري حيوان ها دارند.
016437.jpg
محمدعلي، گاهي پشت داريوش سوار مي شود و گاهي با دو دست، دهان او را باز مي كند و سرش را داخل دهان حيوان مي كند. همه به اين فكر مي كنند كه اگر شير دهانش را ببندد، چه مي شود. اما داريوش، مطيع تر از اين  حرف ها است
016464.jpg
بني آكروبات باز سيرك است. قبل از اين كه وارد صحنه بشود، مي گويد: براي تمام كارهايي كه مي كنيم، مجوز داريم. كار ما تركيبي است از آكروبات و ژيمناستيك و برك دنس.
016470.jpg
محمد همايوني ژانگولر اجرا مي كند، آخرين تكة برنامه اش بازي مشعل است. وقتي با لبخند از صحنه خارج مي شود، دست هايش را به هم مي مالد. مشعل ها دستش را سوزانده.
016458.jpg
اوج كار بندبازها جايي است كه 2 برادر به صورت عمودي روي 2 خنجري كه در دهانشان است، حدود 20 ثانيه تعادلشان را حفظ مي كنند. اين يك ركورد جهاني است
016473.jpg
محمدعلي، مار پيتون را روي سرش مي گذارد، سرمار را در دستش مي گيرد و در دهانش قرار مي دهد. صداي جيغ جمعيت بلند مي شود، خيلي ها چشم هايشان را بسته اند
016476.jpg
برادران همايوني، دست بردار نيستند. اين بار، نوبت بند بازي آن هاست. هيجان انگيزترين قسمت كار، وقتي است كه اكبر روي سيم دراز مي كشد و چند ثانيه همان طور مي ماند

گذري در چهارراه مولوي؛ بورس حيوانات و پرندگان خانگي تهران!
از شير مرغ تا تخم كفترِ كاكل به سر
اين جا، جايي است كه حق با شلوغ ترهاست يك سنجاب زرنگ 40 هزار تومان مي ارزد و بچه هاي سر و سنگين تر تنها 17 هزار تومان
016575.jpg
محسن امين
اگر با چشمان بسته وارد اين كوچه شويد، حتما تصور مي كنيد كه از يك باغ وحش (آن  هم از قسمت پرندگانش) عبور مي كنيد. اين كوچه، در ضلع جنوب شرقي چهارراه مولوي است و آوازة خاصي در خريد و فروش انواع حيوانات، به ويژه پرندگان دارد. بازار حيوانات مولوي، در سر و ته يك كوچه قرار گرفته كه از در و ديوارش چه چه پرندگان به گوش مي رسد و شاهين، خروس و خرگوش هم در جاي جاي آن خودنمايي مي كنند. موجودي بازار، بيشتر حيوانات دو پايي است با دو بال زيبا و منقاري كه يكسره به دنبال دانه مي گردد و اين گذر را حسابي پرآوازه كرده اند. البته چهارپايان بي سرو صدا ترند. يك سنجاب، قلاده به گردن، دائم از پروپاي صاحبش بالا مي رود و با شيطاني كردن، قيمت اش را بالاتر مي برد. اين جا، جايي است كه حق با شلوغ ترهاست. يك سنجاب زرنگ، 40 هزار تومان مي ارزد و بچه هاي سر و سنگين تر، تنها 17 هزار تومان. البته اين اصل در مورد فنچ  هاي شلوغ كه جفتي 3 هزار تومان اند، صدق نمي كند.
نقطه مشترك سرنوشت همة اين حيوانكي ها، اسارت يا كشته شدن است. چهارپايان به نوعي به اسارت مي روند. پرندگان زيباتر و خوش زبان تر هم بايد يك عمر، همه دنيا را از پشت ميله هاي قفس يك خط در ميان نظاره كنند. سرنوشت مرغ و خروس، بوقلمون و كبوترها اما، چيز ديگري است، اغلب آن ها به قتلگاه مي روند. بوقلمون با آن هيبتش، تنها كيلويي 4 هزار تومان فروخته مي شود. در اين بازار همه چيز پيدا مي شود. موتور سواري با پسر كوچكش وارد كوچه مي شود و سراغ تخم كفتر را مي گيرد. احتمالا مي خواهد پسرش شيرين زبان تر شود.
خود كبوترها اما، زياد گران نيستند: 3 تا 4 هزار تومان. البته يكي از فروشندگان كه وسط كوچه بساطش را پهن كرده، مي گويد قيمت سوگلي شان، با قفس بزرگش 40 هزار تومان است! مي گويد اسمش فري است، كاكل دارد و...
سگ هاي بالا نشين
سگ، حيوان باوفايي است. اما ظاهرا اين بازار وفايي به او نكرده؛ چنان كه از ويترين ها دور مانده. از پسرك تند و تيزي كه به تنهايي يك مغازه را مي چرخاند، سراغ آن ها را مي گيرم. شيشه شيري دستش دارد. مي گويد: اتفاقا اين شيشه مال سگ هاست. هر كدام روزي سه شيشه شير مي خورند. نگاهي هم به كت و شلوار من مي اندازد و انگار كه فهميده اين كاره نيستيم، مي گويد: داريم، اما بالاخانه است، شير هم داريم! اما بايد پانصد تومان بدهيد تا نشان تان بدهم. پانصد تومان مي گيرد و درست ما را مي برد به مغازه بغلي. با همديگر از يك پله فلزي باريك بالا مي رويم. در را كه باز مي كند، مانند كمد آقاي ووپي سگ  است كه از در مي ريزد بيرون. مشت و مالي به يكي دو تاشان مي دهد. آدم ياد گرگي مي افتد كه افتاده است وسط گوسفندها. مي گويد: شير كه گفتم اين است. منظورش سگ پشمالويي بود كه واقعا هيبت يك بچه شير را داشت. مي گويد: قيمتش چهارصد هزار تومان است. ديروز يك پسر بالا شهري طلبه اش شد. 350 هزار تومان مي خريد كه نداديم.
اين سگ ها كه بالاخانه ها را اجاره كرده اند، قيمت شان ركورددار بازار است. پسرك مي گويد: مايه داري، يك ميليوني اش هم هست. ببرم ببيني؟
موش هاي دم بريده
در اين بازار، از كبوترهاي جنوب شهر گرفته تا خرگوش هاي بالا شهر موجود است. اما بعضي هاشان خيلي غريب اند. يكي شان عروس هلندي است. اشتباه نكنيد! اين پرنده كه شبيه كبوتر است، يك تاج عروس زيبا دارد و با پاسپورت پاكستاني آمده است به ايران. آن طرف تر، بچه شاهيني دارد ناهار مي خورد. يك طوطي زبان دراز را انداخته اند جلويش تا عبرت بقيه شود. اين كه گفته اند زبان سرخ سر سبز مي دهد برباد شايد حكايت اين طوطي  بوده است. اما مينا دختر بهتري است و كسي كاري به كارش ندارد. شيربهايش هم 170 هزار تومان است. قطعا مرغ مينا عاقل تر از طوطي است. در كنج بازار، يكي هم پيدا شده كه خرش از كرگي دم نداشته ؛ همستر جثه و قيافه اي موش گونه دارد. اصالتا هلندي است. آب نمي خورد و مي گويند بيماري مشترك با انسان ندارد. اسمش را كه مي پرسم، به شوخي مي گويند: موش دم بريده .
عشق، پول
طوطي كاكل به سر
گذر، گذر عشق است و آواز. و مانند خيلي از اين گذرها، پول حرف اول را مي زند. با كمتر از پنج هزار تومان، تنها مي توانيد يك قفس خالي كوچك بخريد، يا يك جفت فنچ سه هزار توماني. اگر هم به دنبال طوطي مجهز به
mp3 player آمده ايد، حداقل بايد يك تراول سبز 100 هزار توماني همراهتان باشد.
اين كوچه، گذر آن هايي است كه يا با فروش حيوانات روزگار مي گذرانند يا با خريد و نگهداري از آن ها وقت مي گذرانند. بازار، بازار پر رونق و پر جنب و جوشي است، اما حيوانات، در خانه ها هم همين جنب و جوش را دارند؟

هشتم مهرماه روزجهاني بزرگداشت مولانا بود
تولدت مبارك جناب مولانا
زهرا سپيدنامه
016338.jpg
عكس ها:جواد منتظري
عكس سماع را هم جوادمنتظري گرفته،ولي نه در مراسم خانه مولانا،درخود قونيه!

اگر قاتي شلوغ پلوغي هاي اول مهر، قدر يك سر سوزن مجله خوانده باشيد يا حداقل ده دقيقه پاي تلويزيون نشسته باشيد، بايد الان ديگر بدانيد  كه هشتم مهرماه، روز جهاني بزرگداشت مولانا بوده است؛ روزي كه جناب مولانا پا به كرة خاكي گذاشته. از آن جايي كه مولانا هيچ  جايي است و نه تنها افتخار فارسي زبانان بلكه افتخار نژاد بشر است، طرفدارانش در همه جاي دنيا و با هر مليتي به افتخار اين روز بزرگ، كلي جشن مي گيرند و برنامه اجرا مي كنند. مملكت ما هم از اين ماجرا مستثنا نيست. اما هشتم مهر ماه امسال با سال هاي گذشته يك فرق هايي داشته. يك جايي به اسم خانة مولانا كه دفتر اصلي اش در بلخ (زادگاه مولانا) است و در نيويورك هم نمايندگي دارد، به همراه برو بچه هاي عرفان شمس، همزمان در نيويورك و بلخ و تهران براي مولانا جشن تولد گرفتند. از آن جايي كه همة كارهاي برگزاري جشن در كشورمان به دوش بچه هاي عرفان شمس بوده و بچه ها هم خيلي خيلي زحمت كشيدند، جشن نسبتا خوبي از آب درآمده كه صرف نظر از اشكالات جزئي، مي توان آن را نردباني براي حركت هاي خوب تر و سنجيده تر بعدي توصيف كرد.
اين جشن، كلي مهمان هاي خارجي از كشورهاي پاكستان و هند و افغانستان داشته و از كشور خودمان هم آدم هاي برجسته اي مثل آقاي موسوي گرمارودي، آقاي ساعد باقري، آقاي كاكايي و... حضور داشتند. خبرگزاري هاي BBC، ISNA و IRNA دعوت شده بودند. كل ماجراي جشن هم به صورت زنده از سايت خانة مولانا پخش مي شد.
جدا از سخنراني هاي خسته كننده و كلاس درس گونة آقايان، كل برنامه يك سورپريز براي مهمان ها داشت و آن هم دومين اجراي يك ساز ايراني به نام تنتار بود كه حال و هواي خيلي قشنگي به جشن و به خصوص به روز تولد مولانا مي داد.
016311.jpg
سيدخليل عالي نژاد براي اولين بار، تنتار را از تركيب دوساز سنتي تار و تنبور ساخت. اين ساز براي اولين بار پس از مرگ سازنده اش، توسط فرشاد حقيقي در جشن  خانة مولانا نواخته شد. تنتار، صدايي ماورايي دارد و شنيدنش واقعا آدم را از خود بي خود مي كند
016341.jpg
نمايشگاه كتاب جلوي محل برگزاري جشن. گروهاي مشابه نظير مؤسسة فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس كه بچه هاي دانشگاه تهران هستند، هم فرصت را براي معرفي خودشان غنيمت شمرده بودند و با كتاب ها و بروشورهاي تبليغاتي، سعي در شناساندن هر چه بيشتر خودشان داشتند
016386.jpg
فكر مي كنم بچه هاي عرفان شمس در اين جشن، حسابي دينشان را به موسيقي ادا كردند. حتي آن هايي كه سالي يك بار هم موسيقي سنتي گوش نمي كردند، بعد از پايان برنامه از مشتري هاي پر و پا قرص موسيقي سنتي شدند
016326.jpg
اهداي طرح طلاكوب شدة نشان خانة مولانا به آقاي حامداستادحسيني(نفرسمت چپ) نمايندة خانة مولانا در ايران يكي از علاقه مندان به مولانا. حامد استادحسيني، مدير و مؤسس عرفان شمس است كه علاوه بر نمايندگي خانة مولانا در ايران، مسؤوليت اطلاع رساني خانة مولانا در سطح جهان را نيز به عهده دارد
016317.jpg
آقاي ساعد باقري، مجري برنامه كه يك جورهايي نقش مهمان ويژه و مجري و منتقد و سخنران و گاهي اوقات وكيل مدافع بچه هاي عرفان شمس را در آنِ واحد ايفا مي كرد

شناسنامه سنجش سه
شروع به كار: كمي بعد از برگزاري كنكور سراسري امسال.
هدف: خودشان مي گويند: شكستن جو مؤسسات خصوصي كنكور و ايجاد فرصت هاي برابر آموزشي.
حوزة فعاليت: دوره هاي تكميلي؛ يعني كارداني به كارشناسي و كارشناسي ارشد.
مجوز: وزارت علوم گفت كه ندارد. اخبار سراسري هم آن را اعلام كرد، اما 15 دقيقه بعد، باز هم تيزرهاي آن از شبكه سه پخش شد.
يكي دو هفتة بعد، سر و كلة معاون حقوقي جديد وزير علوم در برنامة سنجش سه پيدا شد. ما هم مانده ايم كه مجوز دارد يا نه.
تأمين هزينه: رديف بودجه هاي آموزشي صدا و سيما. البته اگر هزينه هاي تبليغات تلويزيوني را كه براي يك مؤسسة خصوصي، سالانه بالغ بر 500 ميليون تومان مي شود، صرف اين فعاليت ها كند، كافي است.
فعاليت ها: آزمون هاي خودسنجي و آزمايشي، بسته هاي آموزشي و حالا كلاس هاي رايگان.
ميزان استقبال: خيلي زياد، خيلي زياد. تعداد داوطلباني كه در آزمون هاي آزمايشي سنجش سه شركت كرده اند، بالغ بر چند ده هزار نفر مي شود كه قابل مقايسه با مؤسسات خصوصي نيست؛ طوري كه حتي براي ثبت نام در آزمون ها، دفترچه كم آورده اند. استقبال از كلاس هاي رايگان را هم كه بايد بوديد و مي ديديد.

بازار كنكور ارشد را چه مؤسسه اي قبضه مي كند؟
هر روز، داغ تر از ديروز
016419.jpg
اسماعيل رمضاني
بازار كلاس هاي كنكور دورة كارشناسي، ديگر اشباع شده است. اين حقيقتي است كه بسياري از مؤسسات كنكور، تازگي ها متوجه آن شده اند. اگر به حجم تبليغات كنكور كارشناسي ارشد و كارداني به كارشناسي در تلويزيون، كمي دقت كنيد، به آن پي خواهيد برد.
به قول معروف، دست زياد شده است. سرمايه گذاري در بازار وسيعي كه مؤسسات بزرگ و پرنفوذي در آن جولان مي دهند، ديگر صرف نمي كند. در عوض، بازار كنكور كارشناسي ارشد، تازه و بكر است و مي توان به آيندة آن خوش بين بود. حالا بازار رقابت در كنكور كارشناسي ارشد داغ داغ است، خصوصا موقعي كه كارتل هاي بزرگ كنكور كارشناسي هم از صحنه حذف شده باشند.

وزارت علومي ها زودتر فهميدند
به نظر مي رسد وزارت علومي ها، خيلي زودتر از مؤسسات و آموزشگاه هاي كنكور به اين موضوع پي بردند. رشد مدرك گرايي در ايران، بي ارزش شدن مدرك ليسانس، افزايش تعداد دانشجويان اين مقطع، كاهش متقاضيان ورود به دانشگاه ها، ظرفيت كم دوره هاي كارشناسي ارشد و چندين عامل ديگر، به خوبي نشان مي داد آنان كه از اولين سد ورود به دانشگاه ها گذشته اند، حالا به دومين دروازه فكر مي كنند. بنابراين طبيعي است كه افزايش داوطلبان كنكور ارشد، رقابت را داغ تر و بازار تقاضا براي كلاس هاي كنكور آن را بيشتر مي كند.
بحران مؤسسات غيرمجاز كنكور سراسري و فروش سؤالات كنكور در سال هاي اخير، تنش هاي زيادي را در ساختار آموزشي كشور، سازمان سنجش و وزارت آموزش و پرورش به وجود آورده. همين مسأله هم موجب حساسيت بيشتر مسؤولان وزارت علوم شده است. به همين خاطر، مؤسسات بزرگي چون قلم چي، آينده سازان و چند مؤسسة پر نفوذ ديگر كه خود را براي ورود به اين بازار تازه آماده مي كردند، از همان ابتدا، خلع سلاح شدند. اطلاعيه هاي متعدد وزارت علوم مبني بر غيرمجاز بودن فعاليت اين گونه مؤسسات، براي كنكورهاي كارداني به كارشناسي و كارشناسي ارشد، امكان فعاليت و تبليغ را از آن ها گرفت. همين مسأله باعث شد تا اندك مؤسساتي كه مجوز فعاليت در اين سطوح را داشتند، رونق بيشتري بگيرند. حالا همة اين مؤسسات مجاز، براي تبليغ در صدا و سيما، يك جمله مشابه دارند: با مجوز رسمــي وزارت علوم، تــحقيقات و فن آوري.
هر روز، داغ تر از ديروز
از نقش دانشگاه ها و جهاد دانشگاهي ها در برگزاري كلاس هاي آمادگي براي كنكور كارشناسي ارشد، نمي توان صرف نظر كرد. آن زمان كه تقريبا هيچ رقابتي براي حضور و تثبيت در اين عرصه وجود نداشت (چون ميزان تقاضا بسيار پايين بود) مراكز جهاد دانشگاهي، تقريبا تنها جايي بود كه به متقاضيان اندك كلاس هاي آمادگي براي كنكور كارشناسي ارشد، خدمات مي داد. اين مراكز به دليل فعاليت در سطح دانشگاه ها نيازي به مجوز رسمي نداشتند. علاوه بر اين، دسترسي همزمان به استاد و دانشجو و داشتن مكان ثابت در دانشگاه ها، بسياري از هزينه هاي آنان را كاهش مي داد. بنابر اين، دانشجويان با هزينه هاي كمتري امكان حضور و استفاده از اين كلاس ها را داشتند. حالا اين مراكز، تجربة گرانبهايي در اين عرصه دارند و تفاوت هاي كنكور كارشناسي با كارشناسي ارشد را بيشتر درك مي كنند. اما اين تجربه در مقابل سرمايه هاي روز افزوني كه وارد اين عرصه مي شود، قدرت رقابت چنداني ندارد؛ چرا كه اين رقابت ، روز به روز داغ تر مي شود.
راستي برندة اين بازي، چه كسي است؟ نام كدام مؤسسه بر سر زبان ها خواهد افتاد؟ بازار ارشد را چه مؤسسه اي قبضه مي كند؟ پرسپوليس؟ ماهان؟ مدرسان شريف؟ يا... گفتيد سنجش سه؟

چه مي كنه اين سنجش سه!
مسؤولان شبكه سه مي خواهند همان كاري را كه گزينه۲ براي داوطلبان كنكور كرد با برنامه سنجش۳ براي داوطلبان كارشناسي ارشد تكرار كنند.آيا مي توانند؟
016320.jpg
غيبت بيش از يك جلسه و رد شدن در آزمون جلسه چهارم و هشتم به معني حذف شدن از كلاس هاست
زهرا سپيدنامه
همه چيز از يك برنامة پانزده دقيقه اي شروع شد، يك برنامة آموزش ويژة كنكوري هاي كارشناسي ارشد!
اين جا خبرهايي هست!
پاي دانشجوهاي موفق كه به برنامة سنجش سه باز شد، براي كنكوري هاي آرزو  به  دل مسلم شد كه يك خبرهايي هست. بالاخره سنجش سه هم بايد هدفي را دنبال كند. اين همه دانشجو و متخصص و بر و بيا، آخرش كه چي؟ البته بچه ها زياد منتظر جواب نماندند. هنوز چند جلسه از پخش برنامة سنجش سه نگذشته بود كه بمباران تبليغاتي آزمون ها و جزوات سنجش سه، شبكه 3 را قبضه كرد. ضربة نهايي را هم كلاس هاي رايگان [با هدف ايجاد موقعيت براي تحصيل داوطلبان] زد كه زبان بچه ها را به كلي بند آورد!
همه مان بي بضاعتيم
با يك دو دوتا چهار تاي كوچولو به اين نتيجه مي رسي كه خيلي بي بضاعتي و دچار بي عدالتي تحصيلي شده اي و از بچگي، حقت را خورده اند. براي همين هم بدون آن كه صدايش را دربياوري، شال و كلاه مي كني و خودت را به نزديك ترين مركز ثبت نام مي رساني. اما اوضاع از آن چه فكر مي كردي هم بدتر است. استقبال بچه ها بي نظير است، آن قدر كه اگر ولشان كني، پاشنة در را از جا مي كنند. باور اين كه در حق اين همه آدم، بي عدالتي تحصيلي شده، واقعا مشكل است.
تقريبا براي تمامي رشته هاي كارشناسي ارشد، كلاس وجود دارد. از MBA و فيزيك گرفته تا رشته هاي علوم انساني. تعداد كلاس ها حدودا به چهــل تا مــي رسد، اما داوطــلبان مـي توانــند حـداكثر در 3 كــلاس درس ثبــت نام كنند.
البته آن ها علاوه بر اين مي توانند با حفظ اولويت ثبت نام، ساير دروس را در دوره هاي بعد نام نويسي كنند. بر طبق قوانين مؤسسه هم غيبت بيش از يك جلسه در هر درس، به منزلة انصراف از ادامة حضور در كلاس ها بوده و از ورود داوطلبان با غيبت بيش از يك جلسه، در آن كلاس جلوگيري مي شود. در جلسة چهارم و هشتم هم از مطالب تدريس شده در جلسه هاي قبل، آزموني مشتمل بر 10 سؤال چهارگزينه اي گرفته مي شود. داوطلباني كه به كمتر از 5 سؤال درست پاسخ دهند، اجازة شركت در جلسات باقي ماندة آن درس را نخواهند داشت. جالب، اين جاست كه اساتيد اين كلاس ها هم تقريبا معروف و معتبر هستند. يعني اگر جاي ديگري هم حضور داشتند، كسي اين فرصت مناسب را حتي به ازاي پرداخت شهريه از دست نمي داد. چه رسد به اين كه رايگان باشد.
سر و صداي بقيه كه دربياد!
هميشه كار وقتي خراب مي شود كه سر و صداي بقيه دربيايد. مثلا چهار تا مؤسسة معروف و اسم و رسم دار كه بازارشان كساد شده، بيايند و بگويند اصلا اين سنجش سه اي ها مجوز دارند؟ هدف از برگزاري كلاس رايگان چيست؟ نكند سنجش سه مي خواهد مشتري هاي ما را با شعارهاي شيك و با كلاس تور بزند، تا در فرصت مناسب، خودش جيبشان را خالي كند! اين جوري است كه كار به وزارت علوم و سازمان سنجش مي كشد و آخر سر هم مجري اخبار مي گويد: آقايان و خانم هاي محترم كنكوري! همه بدانيد كه سنجش سه مجوز ندارد. وزارت علوم گفته غيرقانوني است. البته هيچ كدام از اين ها ربطي به شبكه۳ پيدا نمي كند. چون بلافاصله بعد از اخبار، باز هم تيزر تبليغاتي سنجش سه پخش مي شود و علاقه مندان به ثبت نام را در بهت و ناباوري باقي مي گذارد كه بالاخره ثبت نام بكنيم يا نكنيم؟
هزينه، استاد، مجوز!
بچه هايي كه براي ثبت نام آمده اند، همه از جريان غيرقانوني بودن باخبرند، ولي تأثيري روي تصميمشان نمي گذارد. بچه ها مي گويند اول كمي شك كرديم كه ماجرا چيست. ولي بعد ديديم پول، حرف اول را مي زند كه ما نداريم. ما نمي توانيم براي ثبت نام در يك مؤسسة قديمي و معتبر، يك ميليون تومان هزينه كنيم. راستش را بخواهيد، ما براي ثبت نام در كلاس هاي كنكور، اول هزينه را مي بينيم، بعد اساتيد را. بعدش اگر خيلي خوشي زير دلمان زده بود، به مجوز هم يك نگاهي مي اندازيم.
بچه ها مي گويند كه مي توانند در 3 تا از كلاس هاي سنجش به طور رايگان شركت كنند و اين مسأله را با هيچ چيز در دنيا عوض نمي كنند.
ما كه نبوديم
اما در اين ميان، حرف آقاي دبيري، مسؤول دفتر ثبت نام كلاس هاي رايگان سنجش سه از همه جالب تر است. او شديدا اصرار دارد كه اين سنجش سه، آن مؤسسه اي نيست كه وزارت علوم، غيرقانوني اعلام كرده و خود سنجش سه هم اين وسط، شاكي است! يعني يك مؤسسة سنجش سه اي بوده كه به اسم اين سنجش سه اصلي، يك سري كتاب و كلاس و اين حرف ها داشته و مجوز هم نداشته و سنجش سة اصلي، مجوز دارد! ما كه نفهميديم چي به چي شد و كي مجوز دارد و كي ندارد؟
به گفتة او، هزينة برگزاري اين كلاس ها در سال جاري، از رديف بودجه هاي آموزشي صدا و سيــما فقط براي سال جاري تأمين شده است. بنـابراين، ادامـــة برگزاري اين كلاس ها در سال هــاي بعد، به تأمين دوبارة اين هزينه ها بستگي دارد.
ديوار كوتاه كنكوري ها!
بالاخره بچه ها كار خودشان را مي كنند. چه مجوز بدهيم، چه ندهيم! چه هدف مان ايجاد عدالت تحصيلي باشد، چه جلوگيري از بازار كاذب كلاس هاي كنكور. آن ها كه اين وسط، مثل توپ فوتبال پاس داده مي شوند، دانشجوها هستند. بچه هايي كه بين بد و بدتر، گزينة ارزان تر را انتخاب مي كنند و گاهي اوقات هم بهاي سنگيني برايش مي پردازند.

گرد شهر با آتشفشان!
عرفان شمس يك گروه هفت هشت نفري است كه به اعتقاد اعضايش براي مردم دنيا كار مهمي انجام مي دهد
016383.jpg
زهرا سپيدنامه
كافي است بگوييد كجاييد تا ما نزديك ترين پايگاه خودمان را به شما نشان دهيم. اين ها حرف هاي حامد استادحسيني است مدير و مؤسس عرفان شمس. خودش مي گويد اول ها فقط يك blog داشته كه به وسيلة آن با بچه هاي عشق مولانا آشنا مي شده. بعد كم كم كه زياد شدند، تصميم گرفتند سايت عرفان شمس را راه اندازي كنند و به موازات آن، گروه عرفان شمس را. آن ها هشتم مهر ماه به مناسبت روز بزرگداشت مولانا يك برنامة اختصاصي براي دوستداران مولانا در دانشگاه علامه برگزار كردند. اما حالا مي خواهند يك كار انحصاري بكنند: جمع آوري هرچه در دنيا راجع به مولانا هست.
مولانا و بمب اتمي
حامد مي گويد راجع به مولانا، حرف و حديث، كم نيست. از يك طرف، جريان تصوف و از طرف ديگر، تفاسير مختلفي كه راجع به مثنوي و مولوي مي شود. خيلي ها حرف زده اند، نظر داده اند، نتيجه گرفته اند؛ ولي آن چيزي كه اين وسط نبوده، يك بمب اتمي است. يك انقلاب كه همه چيز را زير و رو كند و افكار قديمي و سطحي را پاك كند. ما مي خواهيم اگر اين اتفاق افتاده، آن را برجسته تر كنيم و اگر نيفتاده، آن را به وجود بياوريم. ما نمي گوييم حرف هاي نو وجود ندارد. در گوشه و كنار جهان، كساني هستند كه برداشت هاي متفاوتي دارند. اصلا يكي از اهداف ما، پيدا كردن افكار جديد و هدايت آن ها به سمت خودمان است.
فقط به خاطر مولانا
در تاريخ 6 ارديبهشت 1384 سايتي به آدرس www.erfaneshams.com ثبت شد كه ارائه دهند گانش براي متفاوت بودن كارشان خيلي تلاش كردند.
خودشان مي گويند چون به هيچ دسته و گروه خاصي وابسته نبوده اند، مشكل ترين كار برايشان، پيدا كردن يك پشتيبان مالي قرص و محكم و باانگيزه بوده كه هزينة متفاوت بودن كار را از دل و جان بپردازد. بچه ها مجبور شده اند خيلي از كمك ها را به خاطر توقع هايي كه ايجاد مي شده، رد كنند و آن قدر در ميان آدم هاي مايه دار و عشق مولانا بگردند، تا شركت نانو را پيدا كنند. يك شركت بزرگ چندمليتي كه فقط و فقط به خاطر علاقة شخصي جناب رئيس به بچه ها كمك مي كند؛ آن هم كمك هاي عجيب غريب. حامد مي گويد: تمام كارهاي ثبت سايت عرفان شمس در آمريكا انجام شده. حدود 30 ميليون تومان هم خرج برداشته كه تمامي آن را شركت نانو با كمال ميل پرداخته.
بروبچه هاي عرفان شمس معتقدند رئيس شركت نانو  از آن آدم هايي است كه براي دل  خودش كار مي كند. او براي آرزوهايش ارزش قائل است، پس زودتر از آن كه فكرش را بكند، به آن ها مي رسد!
با اين پشتيبان مالي قوي، بعد از همة مشقت ها بالاخره سايت عرفان شمس راه اندازي شد. اين سايت قرار است بزرگ ترين كتابخانة دنيا را داشته باشد و از همة اتفاقات ريز و درشتي كه دور و بر مولانا مي افتد، باخبر باشد.
مهندس عباسپور يكي ديگر از بروبچه هاي عرفان شمس مي گويد كار، بسيار تخصصي است. قرار است صفحة اصلي سايت به بيست و يك زبان زندة دنيا باشد تا هر كسي در هر جاي دنيا، بتواند اطلاعات سايت را به زبان خودش و با توجه به فرهنگ خودش دريافت كند.
عرفان شمس، دپارتمان هاي تخصصي زيادي دارد و با آدم حسابي هاي زيادي هم در ارتباط است. در اين ميان، دو دپارتمان فني و ادبياتش از همه مهم تر است. آن ها به هر دري مي زنند تا اين دو دپارتمان، خيلي خيلي عالي از كار دربيايد.
اين جا، آن جا، همه جا
حامد مي گويد ما خيلي خيلي بين المللي هستيم، يعني هركس در هرجاي دنيا كه دوست مولانا باشد يا افكارش در جهت افكار مولانا باشد، دوست ما هم هست. مولاناي عرفان شمسي ها، هيچ جايي است. تأكيد دارند آن چه مولانا را محدود مي كند، زمان و مكان نيست، دايرة واژگان است. حتي يك از بچه ها مي گويد مولانا اگر زمان ما بود، حتما فيلمساز خوبي مي شد!
بچه ها دوستان زيادي از عربستان، كانادا، اتريش و اوكراين دارند. خانة مولاناي نيويورك هم آن ها را به عنوان ارگان اطلاع رساني خودش پذيرفته است. البته خودشان مي گويند كه اول، خانة مولانا به سراغ آن ها آمده.
حامد مي گويد توي آمريكا سايت هايي كه اطلاع رساني كنند، كم نيست؛ آن چه خانة مولانا را به سمت آن ها كشانده، انگيزة قوي بچه ها و درست و حسابي بودن كار بوده است. از طرف ديگر، در آمريكا براي هر كار كوچكي بايد پول داد و كمتر كسي پيدا مي شود كه حاضر شود مفت و مجاني براي كسي كاري انجام بدهد.
پسر! آتشفشان باش!
بچه ها مي گويند ما مثل يك آتشفشانيم. اگر كسي با فكر عوضي وارد گروه شود، دفع نمي شود، بلكه به بيرون پرت مي شود! براي همين هم اين قدر يكدست مانده ايم. اين اقتضاي خود مولاناست. مولانا فانوس نيست، چراغ نيست، مولانا آتشفشان است. نه در زمين است و نه در آسمان، نه رومي است نه بلخي؛ مولانا مولاناست.بروبچه هاي عرفان شمس، حرف هاي خوبي براي گفتن دارند.
آن ها معتقدند خيلي از حرف هاي مولانا به كار من و تو (يعني جوان امروزي) هم مي آيد. آن ها مي گويند با همان نگاهي كه تا حالا به مولانا نگاه شده، [نگاه كتاب ادبيات دبيرستان و حرف هاي بابابزرگ] به مولانا نگاه نكن. اول آتشفشان شو، بعد به آتشفشان نگاه كن.

تفاوت هاي كارشناسي با ارشد
مي توانيد اميدوار باشيد
ميان كنكورهاي كارشناسي و كارشناسي ارشد، تفاوت هايي وجود دارد كه با توجه به آن ها، به راحتي نمي توان اتفاقاتي را كه پيرامون كنكور سراسري افتاد، به كنكور كارشناسي ارشد تعميم داد. شايد اين تفاوت ها، ما را اميدوار كند كه شاهد رشد بي رويه و قارچ گونة مؤسسات كنكور و كارتل شدن برخي از آن ها در اين عرصه نباشيم.
اول ـ كارشناسي ارشد، رشته ها و گرايش هاي بسياري دارد، بنابراين نمي توان تمام  آن ها را پوشش داد. اگر هم بشود، نيازمند صرف هزينه هاي بسيار است؛ چون به نسبت تعداد متقاضيان، براي هيچ مؤسسه اي صرف نمي كند كه در همه رشته ها، كلاس و دوره هاي آموزشي داشته باشد.
دوم ـ منابع كنكور ارشد، كاملا متفاوت، نامشخص و متغير است. بنابراين، كتاب هاي رنگارنگ تست و سؤالات چهارگزينه اي، امكان جولان كمتري دارند. علاوه بر اين، به آن ها اعتماد چنداني هم نمي توان كرد.
سوم ـ با توجه به متعدد بودن رشته هاي كارشناسي و متفاوت بودن كنكورهاي آن ها از هم، امكان تمركز بر يك رشته يا گروه خاص وجود ندارد. بنابراين، ديگر شاهد معروف شدن مدرسان خاصي براي جذب داوطلبان نخواهيم بود. لابد شما هم از اين جملات زياد شنيده ايد: كلاس هاي فيزيك با حضور مهندس...
چهارم ـ سياست هاي وزارت علوم براي گزينش دانشجو در خود دانشگاه ها و اجراي طرح هايي مانند آ.ت.ت، عملا نقش آزمون هاي كنكور را در گزينش داوطلبان كاهش مي دهد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ما يك شبكة منظم هستيم
رويداد هفته
توفان سينمايي!
تلويزيون
فرشته اي درمي زند
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
ورزشي
رو كم كني فرنگي
نسخه آلماني قيصر اكران شد
رويداد هفته
com.ستاره.www
آيا به آخر خط رسيده ايم؟
اجتماعي
چيزي مفيدترازصبروضرربار تر از بي صبري نديدم
زندگي
افطار با دود اگزوز
هاوايي خبرساز شد
رويداد هفته
سينما
اسپاگتي وارفت!
ضيافت عشق قيصرها
توي ده جلسه كارگرداني را مي شود ياد داد
دانش
گنج رابينسون كروزوئه پيدا شد
درمان ضايعات نخاعي با سلول هاي بنيادي
جعبه سياه ماشين
برنامه هاي ناسا براي فضانوردان
روزها
نقاشي از Dimitri Smirnov نقاش روس، 1915
ماجراي پايان ناپذير حافظ
رويدادها
جهان كوچك
آلمان، در انتظار معجزه
۴محافظه كار، 4ليبرال به نفع داور
بازگشت كابوس 2002
دهقان هاي آناتولي اروپايي  مي شوند؟
هنر روز
ري، قصه قديم
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |