- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۹ - شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ - - Oct 8, 2005
docharkhe
فرشته اي درمي زند
فيلم برداري او يك فرشته بود سريال ويژه ماه رمضان درشبكه۲ هنوزدرچندمنطقه ازتهران ادامه دارد
016527.jpg
مريم كاوياني بازيگر نقش رعنا روي صندلي گريم
احسان ناظم بكايي
ساكنان خيابان جلفا، صبح روز جمعه هشتم مهر شاهد ماشين عجيبي هستند كه جلوي خانه اي قديمي توقف كرده. ماشين بزرگي كه با آن شكل و شمايل و سيم و آهن و آلات كه به سقف و داخلش بسته شده ،حواس پرت ترين آدم ها را هم به خودش جلب مي كند. در با زخانه و وارد و خارج شدن آدم هايي با ظاهر هنري هم، ديگر همه را مطمئن كرده كه اين جا خبرهاي فيلمي است. همه اين شلوغ بازي ها زير سر گروه سازنده او يك فرشته بود است.
016518.jpg
۱۰:45
كُت جادويي با جيب پرپول
محل فيلم برداري، يك خانة قديمي است كه هال بزرگي وسطش است و يك گوشة اين اتاق، تلويزيون كوچكي است و دو آقا و يك خانم دارند با دقت به آن نگاه مي كنند و روي گوش دو تا آقا هم، هدفون است. چند نفري هم از پشت آن ها دارند براي ديدن تلويزيون سرك مي كشند.
سيم هاي تلويزيون و دستگاه صدا، وارد اتاقي مي شوند كه بالايش نوشته تدوين ، ولي آن را به صورت كلانتري در آورده اند. آقايي كه وسط نشسته و حدودا 45 سالي بايد داشته باشد و پيراهن خوش رنگي هم پوشيده، چندبار مي گويد: كات، ساكت، نور، دوربين، صدا و احتمالا اين آقا همان عليرضا افخمي كارگردان است.بندة خدا، بازيگري كه لباس نيروي انتظامي پوشيده، يك بار كلمه فاكس را فاسك تلفظ مي كند و مجبور مي شوند دوباره آن صحنه را تصويربرداري كنند.روي ديوارها عكس هايي از شهاب حسيني، ميترا حجار، داريوش ارجمند و پروانه معصومي است كه مربوط به سريال پليس جوان است.روي ديوار ديگر، عكس هاي پورعرب و آناهيتا نعمتي در نماهايي از سريال مسافر است و در گوشة ديگر هم عكس هايي از جوان و بهزاد فراهاني در كت جادويي. تازه همان كت جادويي ضايع كه ازش پول مي ريخت را هم آن جا آويزان كرده اند، در حالي كه جيب هايش پر از پول است. خدا قسمت كند! افخمي كات مي دهد .
016554.jpg
۱۱:15
وقتي سيني چاي و شيريني مي گردد
سه پاية دوربين و پروژكتورها را داخل اتاق آورده اند. از ميز بلند و چند تا عكس و صندلي، معلوم است كه اتاق كارگرداني در حال تبديل شدن به دادگاه است. همزمان، سيني چاي و شيريني هم بين عوامل مي گردد.
دم در اتاق، آقايي كه قيافه اش آشناست و اغلب او را در نقش قاضي ها ديده ايم، دارد با كمك يك نفر ديگر، ديالوگ هايش را حفظ مي كند. البته بعدا فاميلي اش هم معلوم شد: زوار كعبه.اسفنديار شهيدي با آن قيافة پخته اش، شوخ و سرزنده، آماده است تا پشت دوربين قرار بگيرد. بچه ها هم خيلي خوشحال اند انگار ديشب، عروسي طراح صحنه بوده است.
016521.jpg
۱۲:10
ساخت شناسنامه قلابي
آخرين مراحل آماده سازي دارد انجام مي شود. روي ميزي كه وسط اتاق است، دستياران صحنه دارند شناسنامة قلابي جوهرچي را درست مي كنند و روي روزنامه اي هم عكس گمشده اي است كه مثل اغلب اين جور كارها، خيلي تابلو و ضايع است.
ولي خب از هيچي بهتر است. درِ اتاق گريم را بسته اند. انگار دارند آپولو هوا مي كنند. چون خيلي محرمانه است، جوهرچي از اتاق بيرون مي آيد. قيافه اش از همة عوامل ديگر، آشناتر است! انگار امروز، ثريا قاسمي بازي ندارد، چون خبري ازش نيست.با فرياد ساكت افخمي كه در حياط و كنار همان تلويزيون كوچك نشسته، همه ساكت و آماده مي شوند.
016530.jpg
۱۲:25
تمشكي كه از دست رفت
حياط هم مثل خانه، قديمي است. چند تا مبل راحتي، دور يك ميز قرار دارد و روي ميز هم چند تا كتاب دربارة جن و شيطان و روح به چشم مي خورد!بند و بساط دوربين و صدا همراه با سه نفري كه پشتش هستند، در گوشة ديگر حياط، پهن شده. برداشت اول به دليل برخورد وسيله اي در دادگاه، خراب مي شود. برداشت دوم را هم عبور اتومبيلي پرسر و صدا در بيرون خراب مي كند. در برداشت سوم، رئيس دادگاه، وسط حرف جوهرچي مي پرد و سرانجام، افخمي برداشت چهارم را قبول مي كند.نوبت به گرفتن تصوير بستة قاضي دادگاه مي رسد. شهيدي، دوربين را روي زوار كعبه تنظيم مي كند. يعني سوتي  به اين واضحي را كسي نمي بيند؟ نمي توانم جلوي خودم را بگيرم: اِه، اين پرچم چرا برعكسه؟ بايد سبز بالا باشد، قرمز پايين سريع، وضعيت پرچم را درست مي كنند. خوب شد جلوي خودم را نگرفتم، وگرنه بعيد نبود كل صحنه هاي دادگاه را برايشان حذف كنند. ولي حيف، تمشك آبداري مي توانست باشد! افخمي در برداشت دوم، OK مي دهد.
016536.jpg
۱۳:20
اول چاي و سيگار، بعد هوا
حالا كه دادگاه حاضر است، رج زني مي كنند. يعني تمام صحنه هايي را كه در كل سريال قرار است در اين جا اتفاق بيفتد، مي گيرند. معمولا اين مرحله، سخت ترين مرحله براي منشي ها و عوامل ديگر صحنه است. چون بايد حواس شان به وضعيت و رنگ لباس ها و وسايل در همة اين حالات مختلف باشد.مريم كاوياني (بازيگر نقش رعنا) بعد از گريم و با چادر، شباهت زيادي با چند ساعت قبل ندارد. او با اين كه اتفاقي وارد دنياي بازيگري شده، ولي تجربة كار با فرهنگ ، عياري و داوودنژاد را دارد و صبر آن ها و ياد گرفتن از هر يك از آن ها برايش مهم بوده است. خب بعد از فرياد سكوت افخمي، صحنة اعلام حكم دادگاه گرفته مي شود و بعد، تصوير بستة جوهرچي و زواركعبه، بعد از سه بار برداشت به تأييد افخمي مي رسد.
016542.jpg
۱۴:45
ناهار خوران
حالا كه شما اين گزارش را مي خوانيد،ماه رمضان شروع شده  بنابراين مي توانيد اين قسمت را بعد از افطار بخوانيد! وقت ناهار است. ظرف هاي يكبارمصرف لوبيا پلو، همراه با ماست و نوشابه، بين بچه ها پخش مي شود.بلافاصله بعد از ناهار، ضبط قسمت هاي ديگري از دادگاه شروع مي شود. اين بار، جوهرچي و زند بازي دارند. افخمي از هر دو مي خواهد تا نگران و مضطرب باشند، چون دارند حكم قاضي را گوش مي دهند. برداشت سوم را افخمي قبول مي كند. دو برداشت قبلي را كشاورز (صدا بردار كار) به خاطر صداهاي اضافي قبول نكرد.در همين حين، بر و بچ صحنه هم فرصتي پيدا كرده اند تا ناهار بخورند.حالا نوبت كاوياني و افشار است كه مثل جوهرچي و زند در انتظار حكم قاضي باشند.
016545.jpg
۱۵:20
جمع كنيد، بايد برويم
همه وسايل را جمع مي كنند و آمادة حركت براي رفتن به لوكيشن بعدي در خيابان شريعتي و روبه روي پارك شريعتي مي شوند. هر چيزي كه به درد برداشت و ضبط بخورد، از خانه خارج مي شود و سوار ماشين كذايي مي شود. من و جوهرچي، بعد از گپي كوتاه، آخرين افرادي هستيم كه از خانه بيرون مي آييم.
016548.jpg
۱۵:45
باز هم كنار خيابان
سوار بر تاكسي هستم و دارم برمي گردم كه بچه هاي سازندة او يك فرشته بود را مي بينم كه كنار خيابان، بساطشان را پهن كرده اند تا از صحنة  پياده شدن جوهرچي و رفتن او به داخل ساختمان فيلم بگيرند.

ماجرا از چه قراراست؟
عليرضا افخمي، كارگردان اين سريال، خيلي روي سوژة خاص او يك فرشته بود حساب باز كرده. سوژه اي كه در خلاصه داستان اين سريال، سعي شده خودش را نشان ندهد تا بيننده ها را حسابي غافلگير كند: خانواده اي به خوبي و خوشي دارند زندگي خودشان را مي كنند كه ورود زني ناشناس به زندگي آن ها، همه چيز را عوض مي كند. از اين خلاصه داستان، چيز بيشتري دستگيرتان نمي شود. فقط مي توانيد حدس بزنيد كه همه چيز، زير سر آن زن ناشناس است.
نقش زن ناشناس را بهاره افشار بازي مي كند و ثريا قاسمي، مادر آن خانواده است. حسن جوهرچي هم پسر اين خانواده و مريم كاوياني، همسراو. حدس مي زنيد آن زن ناشناس، چه كسي است؟ دلمان نمي آيد هويت اين زن ناشناس را لو بدهيم. چون احتمالا كلي از جذابيت تماشاي سريال، كم مي شود. فقط اگر خيلي كنجكاو شده ايد، بيشتر به اسم اين سريال دقت كنيد. شايد چيزي دستگيرتان شد.

گپي با حسن جوهرچي
016509.jpg
حسن جوهرچي و عليرضا افخمي درحال خواندن فيلم نامه
دوران بازي هاي خاكستري
با اين كه آخر كار بود و گروه، سر صحنة بعدي در خيابان شريعتي رفته بودند، ولي جوهرچي نشست و با آرامش به سؤالات مان جواب داد.او از نقش جهانگير مي گويد و اين كه در غريبانه، اطمينان قاسم جعفري باعث شد تا نقش منفي به او برسد. قصه و فيلم نامه و كارگرداني، آن قدر خوب بوده كه با وجود يك جور قالب شكني، با جعفري به نظر واحدي رسيده بودند و سر صحنه حرفي باقي نمانده بوده.به نظر جوهرچي، الان دوران سياه و سفيد مطلق به پايان رسيده و بازي خاكستري جواب مي دهد. او هم مثل افخمي مطمئن است كه اين سريال، چون ويژه است، بيشترين مخاطب را خواهد داشت و بحث رقابت هم اصلا مطرح نيست. خوبي كار روتين به نظر جوهرچي، سرعت كار، و عيب آن، فشار بر همة عوامل است. ديگر اين كه وقتي مي دانيم رمضان و عيد و محرم، هر سال هست، چرا درست يك ماه مانده يادمان مي افتد و دير كار را شروع مي كنيم تا اين همه فشار وارد شود.جوهرچي كه بعد از در پناه تو و پس از 12 سال، دوباره نقش پسر قاسمي را بازي مي كند، حسرت روزهايي را مي خورد كه مي توانست از ثريا قاسمي، چيزهاي جديدي ياد بگيرد.
016515.jpg
رسول توكلي و اين بار نقش يك روحاني
گپي با عليرضا افخمي
پيش بيني هاي آقاي كارگردان
عليرضا افخمي بعد از تب سرد، در فهرست كارگرداناني قرار گرفت كه حساب ويژه اي روي آن ها مي شود.رقابت با بقية سريال هاي اين ماه، گرچه فكرش را مشغول كرده، ولي او اين امتياز را هم در نظر دارد كه در ماه مبارك كار مي كند و اميدوار است اين مسأله، تأثيرش را در كار بگذارد.به نظر او، حسن پخش روزانه، اين است كه به خاطر ارتباط پيوسته با بيننده، جذب مخاطب آسان تر است.
ولي به خاطر فرصت كم، بازخوردهاي بينندگان، نقش چنداني در كار ندارد.افخمي پيش بيني مي كند بكر بودن داستان سريال باعث جذب مخاطب مي شود و به خاطر نقش متفاوت مريم كاوياني و بهاره افشار، اين دو مورد توجه قرار مي گيرند. مشكل ديگر افخمي، توليد روزانه فيلم نامه است كه امكان روخواني و تمرين را از بازيگرها مي گيرند و براي پروراندن كار، فرصت كافي وجود ندارد.افخمي، علاقة  زيادي به تنوع لوكيشن دارد.
يك روز جُلفا، فردا جادة كرج، ديروز دولت و... وسواس زيادي هم در خُرد كردن تصاوير يك صحنه و تغيير محل دوربين دارد. معمولا هم بعد از 3 تا 4 برداشت، راضي مي شود. او موسيقي كار را هم به آريا عظيمي نژاد (آهنگساز سينما يك) سپرده و آن  را اثري ماندگار مي داند. بايد ديد و شنيد كه پيش بيني هاي افخمي از كارش چقدر درست از كار در مي آيد.

Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
016431.jpg
سوار بر سفينه روي جادة آسفالت
دختر فراري روستايي، سوار اتومبيل دكتر شده و در حال جر و بحث با هم هستند و اتومبيل هم در حال حركت، اما اين حركت، چون با تكنيك پردة آبي انجام شده، آدم را ياد حركت سفينه ها روي سيارات ديگر مي اندازد. در حالي كه مثلا اتومبيل در جاده است و تند حركت مي كند، تصاوير اطراف به طور آهسته در حال حركت اند. ديالوگ هاي محشر تا غروب كم بود، اين سوتي ها هم اضافه شد.

تشريف داشته بيديد
بعضي افعال، معكوس هستند. يعني معنايشان برعكس چيزي است كه گفته مي شود؛ مثل تشريف داشته بيديد. وقتي كيانوش مي پرسد چه جوري بايد تشخيص بدهيم، شيرفرهاد مي گويد: از تلفظش. بعد عبارت تشريف داشته بيديد را دوبار، عين هم مي گويد.مديري باز هم نقاط حساس و قلقلك خيز فرهنگ ما را پيدا كرده است. هر چند شب هاي برره هنوز جا براي بهتر شدن دارد.

هفت تير با بي نهايت تير
سروش، در رستوران مزرعة كوچك، امير و پونه و دختر بچه را گروگان گرفته و با يك هفت تير، شروع به شليك به سمت پليس ها مي كند 1، 2، 3،... حداقل ده دوازه تايي شليك كرد! پليس ها هم كه مثل آرنولد ايستاده اند و وقتي گلوله اي به سمتشان مي آيد، لطف مي كنند و جا خالي مي دهند. خيلي واقعي بود!
روايت فتح در سينما يك
سينما يك در يك هفته، دوبار به طور مفصل، دو مستند روايت فتح را با معرفي و حرف هاي آويني پخش كرد. بعد هم نمايش مزرعة پدري در شب جمعه با حضور ملاقلي پور بود؛ آن هم در لوكيشن واقعي فيلم. ويژه  برنامة دفاع مقدس سينما يك، بهترين برنامة اين هفته بود.

من خسته هست تاهه
افشين با لباس مبدل، وارد انبار فرش مي شود، آن هم با عينك آفتابي! و شروع مي كند به خارج كردن فرش ها. چند تا فرش را كه مي برد، به ستوني تكيه مي دهد، عينكش را برمي دارد و فيگوري هندي مي گيرد، يعني مثلا خسته است. اين ماجرا تا موقعي كه همة فرش ها تخليه مي شود، ادامه مي يابد. اين اداهاي هندي ايرج نوذري در نقش افشين، به خصوص وقتي مي خواهد اداي آدم بدها را دربياورد، ما را كشته است. هر چند به طور كلي آدم خوب هاي ريحانه ضريب هوشي شان از قورباغه كمتر است و آدم  بدها هم آخر مغزند!

قلب اعتباري!
اين سريال قلب ، بدجوري دنبال جمع كردن تمشك است. دانشمند جوان، دنبال كار است و آرزوي رفتن به انرژي اتمي را دارد. دايي قرار است به دوستش سفارش او را بكند. مكالمه اي بين دايي و آن دوستش، سر انرژي اتمي شروع مي شود. آن آقا مي پرسد: اگر اين جوان، 23 ساله است، چطور دكترا دارد؟ دايي جواب مي دهد: دكتراي افتخاري است ديگر. و اضافه مي كند: نمي دانم از كجا، اما مي دانم مدركش معتبر است. ظاهرا نويسندة فيلم نامه نمي داند كه دكتراي افتخاري، در دنياي علم به درد هيچ جايي و هيچ كاري نمي خورد. معتبر و غيرمعتبر هم ندارد!
016434.jpg
چه مي كنه اين خياباني(1)
محمد نعمت اللهي: العين گل مساوي را به پاس مي زند و گزارش خياباني، روي اعصاب مي رود: العين همان طوري به گل رسيد كه به نظر مي رسيد بايد برسد.

سورپريز نماي نزديك
سهيل حسين زاده: دمِ اين بچه هاي نماي نزديك گرم كه فيلم كلبه اي در تاريكي را پخش كردند و بعد از پايان فيلم هم كلي سورپريزمان كردند. چون اشتباه هاي فيلم را پخش كردند. اگر اين كار، كار خودشان بود كه يك توپخانه گوي طلايي، تقديم به شان. ولي اگر فقط زحمت دوبلة اين قسمت برنامه را كشيده اند، همان يك دانه  گوي، بس شان است.

چه مي كنه اين خياباني(2)
شهرزاد فدايي: عليزاده در بازي پيروزي و قندي، اوت بلندي پرتاب مي كند و خياباني مي گويد: علي  عليزاده روي دروازه سانتر مي كند! اما اين پايان ماجرا نيست: محمد محمدي سال گذشته در هفت هشت بازي گل نخورد، اما يكباره از دوران اوجش كمي پايين افتاد ، كاويانپور اشتباه مي كنه و توپ موقعيت خوب خودشو از دست مي ده ، سوت مسعود مرادي هنوز براي پايان نيمة اول اعلام نشده و بيشتر مي بينيم كه معدنچي بعضا به عنوان يك بك چپ بازي مي كند.

كارتون جبهه اي
سهيل حسين زاده: كارتون حسين فهميده را مي ديدي، باور نمي كردي ايراني ها آن را ساخته اند. هم حركات آدم ها را خوب از كار درآورده بودند و هم فضاي كشور را خوب نشان دادند. يك كارتون ايراني كه خيلي خوب، قابل باور بود، ارزش گوي طلايي ندارد؟

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ما يك شبكة منظم هستيم
رويداد هفته
توفان سينمايي!
تلويزيون
فرشته اي درمي زند
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
ورزشي
رو كم كني فرنگي
نسخه آلماني قيصر اكران شد
رويداد هفته
com.ستاره.www
آيا به آخر خط رسيده ايم؟
اجتماعي
چيزي مفيدترازصبروضرربار تر از بي صبري نديدم
زندگي
افطار با دود اگزوز
هاوايي خبرساز شد
رويداد هفته
سينما
اسپاگتي وارفت!
ضيافت عشق قيصرها
توي ده جلسه كارگرداني را مي شود ياد داد
دانش
گنج رابينسون كروزوئه پيدا شد
درمان ضايعات نخاعي با سلول هاي بنيادي
جعبه سياه ماشين
برنامه هاي ناسا براي فضانوردان
روزها
نقاشي از Dimitri Smirnov نقاش روس، 1915
ماجراي پايان ناپذير حافظ
رويدادها
جهان كوچك
آلمان، در انتظار معجزه
۴محافظه كار، 4ليبرال به نفع داور
بازگشت كابوس 2002
دهقان هاي آناتولي اروپايي  مي شوند؟
هنر روز
ري، قصه قديم
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |