- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۵ - شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۴ - - Sep 10, 2005
docharkhe
همه چيزهايي كه مي خواهيد درباره علي كريمي بدانيد
تالار اسرارجادوگر
014595.jpg
در ايران از يك تيم باشگاهي هم خبرسازتر است. او بازيكني است كه خبر انتقالش به بايرن مونيخ، دست كم براي 48ساعت باوركردني نبود. حالا هم پس از دو ماه زندگي در مونيخ، يك جاي فيكس در بايرن مونيخ براي خودش دست و پا كرده. تا پيش از اين انتقال، فقط براي مردم ايران و چند صد تماشاگر الاهلي يك جادوگر به حساب مي آمد، اما حالا با چند نمايش خيره كننده در مونيخ، توانسته دل مردم باواريا را هم به دست بياورد. تنها كافي است ليگ قهرمانان اروپا آغاز شود، تا او با پيراهن بايرن مونيخ به همه بفهماند فوتبال شرقي با فرمول غربي چه معجون نابي است.
او مي  تواند سمبل ايران باشد. يعني دقيقا نقشي را ايفا كند كه شوچنكو براي اوكراين بازي مي كند و دروگبا براي ساحل عاج. شايد تا چند ماه ديگر، او جزو نشانه هايي باشد كه مردم دنيا ايران را با آن مي شناسند.
او در كنار كيارستمي و شهرداد روحاني قرار مي گيرد، تا نام ايران چيزي غير از فعاليت هاي هسته اي را هم در دنيا تداعي كند.
شماره 8 بايرن مونيخ، تنها يك سال بعد در جام جهاني، 8تيم ملي ايران را هم مي پوشد. تيمي كه بايد در آلمان بازي كند و مسلما تا آن زمان، كريمي مي تواند در سرزمين ژرمن ها پايگاهي مردمي براي ايران به وجود بياورد. اگر هنوز به اهميت كريمي در زندگي خودتان پي نبرده ايد، كافي است چند ثانيه مقابل يك كيوسك روزنامه فروشي يك برنامه ورزشي يا يك سايت اينترنتي تأمل كنيد. مطمئنا اسم كريمي به چشم ياگوشتان مي  خورد.

كريمي از نگاه كريمي
علي كريمي  اي كه من مي شناسم
پسر اولش هاوش در تهران به دنيا آمد وقتي خبر داديم پدر شده، پشت تلفن گريه مي كرد
014604.jpg
هيچ وقت فكر نمي كردم روزي برسد كه بخواهم دربارة علي صحبت كنم. در تمام اين سال ها ما آن قدر كنار هم بوديم كه تصور حرف زدن دربارة برادر كوچك تر يك جورهايي برايم خرق عادت است. علي كريمي چه جور آدمي است؟ چه چيزهايي را دوست دارد؟ كجا مي رود؟ چه كار مي كند؟ سؤال هاي خيلي ساده اي كه يك دفعه براي جواب دادن به آن ها درماندم. نزديكي به علي تا جايي پيش رفته بود كه نمي توانستم حتي دربارة ابتدايي ترين مسائل اش چيزي بگويم. ولي حالا فرصت خوبي است. حالا كه با روزهاي كودكي فرسنگ ها فاصله دارم و خيلي راحت مي توانم بنشينم و دربارة آدمي فكر كنم كه بهترين سال هاي زندگي ام در كنارش رقم خورده. كسي كه حالا نه فقط من كه همه چشم به پاهايش دوخته اند تا كاري  كند. حالا خيلي راحت مي توانم بنشينم و به خاطرات گذشته فكر كنم. تصاويري كه مثل يك فيلم، آرام آرام از مقابل چشمانم رد مي شود و بالاخره يك جا مي ايستد. جايي كه بايد از با معرفت ترين برادر دنيا بگويم. علي كريمي  اي كه من مي شناسم و اين روزها دلم خيلي برايش تنگ شده. اين ها حرف هاي فرشيد كريمي است. برادر بزرگ تري كه امروز نزديك ترين ارتباط را با علي كريمي دارد و شايد بهتر از هر كسي او را بشناسد.
برادر علي كريمي يعني چه؟
دوستش دارم. نه به خاطر اين كه ستارة بزرگي شده، براي اين كه ويژگي هاي قابل احترامي دارد.
چه ويژگي هايي؟
غرور خاصي دارد. نمي دانم چطور توضيح بدهم، ولي يك غرور مثبت در تمام روحياتش هست كه من خيلي دوست دارم. اين غرور باعث شده دلبستگي زيادي به ماديات يا شهرت نداشته باشد، يا خيلي چيزهاي ديگر. اين از ديد من خيلي خوب است. اين كه يك نفر به اين مرحله برسد و خيلي راحت با حواشي اش كنار بيايد.
از دورة نوجواني اش چيزي يادت هست؟ موقعي كه هنوز وارد فوتبال حرفه اي نشده بود.
راستش از دوراني كه با هم بزرگ شديم، بيشتر شيطنت ها يادم مانده. ما به خاطر فاصلة سني كمي كه داشتيم، خيلي به هم نزديك بوديم. حتي نزديك 7سـال يـك جا بـا هـم مي خوابيديم. ولي وقتي دو سه سال از فوتبال بازي كردن اش توي كوچه پس كوچــه ها گـذشــت، احساس ديگري نسبت به كارهايش پيدا كردم. دوست داشتم يك جورهايي جمع و جورش كنم. ما در مناطق حاشيه نشين تهران بوديم و دلم نمي خواست استعدادش از بين برود. به خاطر همين، يك روز دستش را گرفتم و بردم باشگاه نفت؛ جايي كه خودم بازي مي كردم.
حرف شنوي داشت؟
آره، حرف گوش كن بود. من هم به اقتضاي دوراني كه داشت، هواي كارهايش را داشتم. دلم نمي خواست درگير حاشيه ها بشود.
مسائل اش را با كسي در ميان مي گذاشت؟
در خانه بيشتر با هم بوديم. سر خيلي چيزها حرف مي زديم. مسائل شخصي جدا، كارهاي ورزشي هم جدا. يادم هست وقتي براي اولين بار دعوت شد تيم ملي، رفتم يك سري چيزها برايش گرفتم كه با بهترين وسايل برود سر تمرين. دلم نمي خواست احساس كمبود كند. روابط ما تا اين اندازه نزديك بود.
آدم بلند پروازي بود؟ پيش آمده بود همان دوران بگويد يك روز به فلان جا مي رسم؟
014619.jpg
فرشيدكريمي،دروازبان اين روزهاي پرسپوليس مي گويد خيي هواي برادر كوچك ترش را داشته تا به اين جا برسد
شايد باور نكنيد. ولي يادم نمي آيد حتي يك بار هم از اين صحبت ها كرده باشد. همين الان خيلي ها مي آيند، مي گويند ما مي دانستيم علي يك روز به اين جا مي رسد، يا يك سري مي گويند ما باعث شديم موفق بشود. ولي خودش فقط مي گويد خواست خدا بوده.
وضعيت تحصيلي اش چطور بود؟
تا وقتي درس مي خواند، خيلي خوب بود. ولي وقتي وارد فوتبال شد، ديگر فرصت نكرد دنبالش را بگيرد.
خصوصيات اخلاقي اش چطور؟
علي از همان بچگي خيلي تنوع طلب بود. دوست داشت هر چيزي كه آرزو مي كند، داشته باشد. البته نه به هر قيمتي. ما به واسطة شغل پدرم كه كارمند بود، جزو طبقة متوسط بوديم. خواسته هاي علي هم خيلي بزرگ بود. مثلا دوست داشت بهترين مدل ماشين را داشته باشد كه خوشبختانه به همة اين ها رسيد.
چهره اي كه از علي بين خيلي ها جا افتاده، يك آدم سرد است كه زياد دوست ندارد با كسي رابطه برقرار كند. اين مسأله چقدر واقعيت دارد؟
خيلي كم. شايد باورش سخت باشد، ولي علي خيلي گذشت دارد. اصلا كينه اي نيست. اگر به اين موضوع برسد كه كسي واقعا احتياج به كمك دارد، هر كاري از دستش بربيايد، مي كند. حتي اگر خيلي براي خودش سخت باشد. اين را قبول دارم كه درون گراست و احساساتش را بروز نمي دهد، اما يكي از دلايلش اين است كه دوست دارد در روابط اجتماعي اش با همه يك جور برخورد كند. حالا خيلي ها مي گويند مغرور است يا سرد برخورد مي كند؛ ولي علي كريمي اي كه من مي شناسم، قلب فوق العاده مهرباني دارد كه فقط وقتي نزديك اش بشويد، مي توانيد بفهميد.
روابط اش در محيط خانواده چطور است؟
با همه روابط خوبي دارد. بيشتر پيگير مسائل ماست. البته با خواهرم صميمي تر از بقيه است. يعني از بچگي همين طور بود. زماني كه ازدواج نكرده بود، اكثر كارهايش را خواهرم انجام مي داد. به خاطر همين، خيلي به  هم نزديك هستند.
با فرزندانش هم همين طور است؟
هاوش و هيرسا را خيلي دوست دارد. هر وقت بين مان صحبت افتاده، اعتراف كرده هر كاري مي كند فقط به خاطر آن هاست. بچه هايش هم همين حس را دارند، به خصوص هيرسا كه اين روزها خيلي دلتنگي مي كند. هر وقت علي را در تلويزيون مي بيند، بهانه مي گيرد.
در اين مدت، اتفاقي بوده كه هيجان زده اش كند؟ چون معمولا در شرايط حساس هم واكنش نشان نمي دهد.
سعي مي كند بروز ندهد، ولي ما روحياتش را حس مي كنيم. مثلا پسرهايش كه دنيا آمدند، خيلي خوشحال بود. مخصوصا پسر اولش هاوش كه در تهران به دنيا آمد. آن موقع، علي به خاطر شرايط كاري، دبي بود. وقتي خبر داديم پدر شده، پشت تلفن گريه مي كرد.
014598.jpg
گاهي تلويزيون مي بيند يا كتاب مي خواند علي برنامه ريز خوبي هم هست و در كارهاي اقتصادي خوب نتيجه مي گيرد
مسائلي هست كه به شان علاقه داشته باشد يا برايشان وقت بگذارد؟
تفريح و مسافرت را خيلي دوست دارد. بعضي وقت ها تلويزيون نگاه مي كند. تا چند سال پيش، مطالعه هم مي كرد. بيشتر كتاب هاي تاريخي مي خواند. علي برنامه ريز خوبي است، به خصوص روي كارهاي اقتصادي هميشه نتيجه مي گيرد.
بدترين ضربه اي كه در زندگي خورده؟
جريان برخوردش با داور ژاپني در يكي از بازي هاي تيم ملي با ويتنام بود كه يك سال از بازي كردن محروم شد. بعد از اين اتفاق فقط يك مقدار محتاط تر شد، ولي اخلاق اش فرق چنداني نكرد.

۸ نما از 8
014607.jpg
اين فقط 8 برش از زندگي فوتبالي اوست. برش هايي كه مي توانست بيشتر هم باشد. يعني شامل بسياري از گل هاي تاريخي او و حاشيه هاي نارنجي. شبي كه او پيش از بازي تيم ملي در مقدماتي جام جهاني، همبرگر مي خواست و اردو را به هم ريخت، و شب پيش از بازي با كره شمالي كه گير داده بود بازي نكند.
دنياي ستاره ها پر از اين لحظه هاست اما ما تنها به 8 تصوير از اين فيلم بسنده كرده  ايم. چرا 8؟ بدون هيچ دليل خاصي. شايد به خاطر همان 8 كه از او جدا نمي شود.
خيلي ها مي گويند سرد برخورد مي كند اما قلب فوق العاده مهرباني دارد كه وقتي نزديك اش بشويد مي توانيد بفهميد
اولين جرقه در سالن
فينال جام رمضان چند روز پس از پايان ماه رمضان انجام مي شد. در يك روز غيرتعطيل، استقلال و فتح بايد براي قهرماني فوتسال جام رمضان با هم بازي مي كردند. استقلال در آن مسابقه تمام ستارگان چمني خود را به سالن آورده بود. فرهاد مجيدي و عليرضا منصوريان، گل سرسبد آن ها بودند. با وجود اين، فتح در وقت اول، 7 گل به استقلال زد. روي هر 7 گل هم ردپاي يك بازيكن فتح ديده مي شد. كسي كه تماشاگران استقلال، اسمش را نمي دانستند، ولي حسابي از دستش كلافه بودند. همين بازيكن گمنام، پس از گل هفتم، چهاردست و پا به سمت تماشاگران استقلال رفت تا آن ها با پرت كردن چند صندلي شكستة استاديوم دوازده هزار نفري آزادي، جوابش را بدهند.
در وقت دوم مسابقه هم برگزاركنندگان به تيم فتح فشار آوردند تا براي جلوگيري از آشوب، چند تا گل از استقلال بخورد. با اين تدبير، بازي 4 7 به نفع فتح تمام شد. كمتر كسي ريزِ اتفاقات مسابقة فينال جام رمضان سال 76 را يادش هست. ولي آن بازيكن گمنام را همه مي شناسند: علي كريمي.
بروجرد تهران
اعتماد به نفس كافي را داشت. براي اين كه ساكش را جمع كند و از تهران به بروجرد برود. پس از درخشش در فينال جام رمضان، در فرديس كرج، همه با انگشت او را به هم نشان مي دادند. اما وقتي به بروجرد رسيد، فهميد اين شهرت به همان فرديس كرج خلاصه مي شود. در بروجرد از نگهبان يك كمپ تمرين پرسيد ايويچ را كجا مي تواند ببيند و تنها چند ساعت پس از آن در ترمينال، بليت به دست، منتظر حركت اتوبوس به تهران بود. او براي تست به كمپ تمرين تيم ملي رفته بود، ولي توميسلاو ايويچ سرمربي تيم ملي، پيش از جام جهاني ردش كرد. فدراسيون فوتبال هم يك ماه مانده به جام جهاني 98 ايويچ را رد كرد تا انتقام كريمي را بگيرد.
به هر حال، كريمي هنوز هم بايد با بازي در فتح تهران مي سوخت و مي ساخت. تيمي كه در دستة يك تهران حضور داشت و ميانگين تماشاگرش در هر مسابقه، از 100 نفر تجاوز نمي كرد.
مشت و محروميت
سر راهِ رفتن به استقلال، به پرسپوليس پيچيد. تست علي پروين در استاديوم كارگران را با موفقيت رد كرد تا پرسپوليس به او به چشم يكي از بازيكنان آينده دار خود نگاه كند. همزمان كوردس سرمربي تيم المپيك، او را به تيم دعوت كرد. احتمالا وقتي شنيد كه همراه تيم المپيك به تورنمنت ويتنام مي رود، سر از پا نمي شناخت. او پيش از اين، در بازي هاي آسيايي بانكوك 98 براي ايران بازي كرده بود و حالا در تورنمنت ويتنام، فيكس به حساب مي آمد. البته تا پيش از مسابقه با تيم المپيك ويتنام. در آن مسابقه، تيم المپيك 2 گل از حريف عقب افتاده بود و اين براي بازيكناني كه مي خواستند تيم اميد را به المپيك 2000 سيدني ببرند، فاجعه بود. ترس از وقوع فاجعه، يك فاجعة ديگر را به وجود آورد. در يك صحنه، پس از خطايي كه تورو كاميكاوا آن را مستحق كارت مي دانست، كريمي كنترلش را از دست داد و با مشت به صورت داور ژاپني كوبيد. كريمي تا پايان آن تورنمنت، ديگر براي ايران بازي نكرد. بعد هم كميتة انضباطي AFC، او را براي 2 سال، از حضور در مسابقات رسمي محروم كرد.
منجي دربي
۲ سال محروميت، با عفو AFC به يك  سال كاهش پيدا كرد، اما مسابقات مقدماتي المپيك 2000 را از دست داد. ايران بدون او از صعود بازماند و حتي در جام ملت هاي 2000 هم نتوانست به جمع چهار تيم صعود كند. اين فرصتي بود كه كريمي مي توانست در آن چهره شود، اما محروميت لعنتي AFC نگذاشت. به هر حال، بازگشت او پس از يك  سال محروميت، پررنگ بود. او ديگر براي پرسپوليس، يك بازيكن معمولي به حساب نمي آمد. وقتي در بازي با سايپا توپ را از وسط زمين فرستاد توي دروازة بهزاد غلام پور، براي تمام تماشاگران پرسپوليس به يك بت تبديل شد. البته محبوبيت كريمي روزي به سقف خود رسيد كه در دربي تهران و در وقت اضافي مسابقه، بازي را 2 2 مساوي كرد. گل دوم استقلال را هاشمي نسب زده بود و باخت در آن بازي، حكم سنگ روي يخ شدنِ همة تماشاگران پرسپوليس را داشت. كريمي در آن مسابقه، پرسپوليس را نجات داد. حالا ديگر منجي پرسپوليس بود.
انتقاد از پروين
پروين را عصباني كرده بود. وقتي به پروين گفتند كه او در مصاحبه با يك روزنامة ورزشي چه گفته، چشم هايش يك كاسه خون شد. مصاحبة او روي اين موضوع مانور مي داد كه: مربي در تيم كاره اي نيست. اين بازيكنان هستند كه بازي مي كنند. با اين حساب، اولين كسي كه پس از خواندن جملاتِ مصاحبه، در ذهن خواننده تصوير مي شد، علي پروين بود. همين اتفاق كافي بود تا پروين، او را به نيمكت تيم تبعيد كند. كريمي بعد از اين كه فهميد آن مصاحبه چقدر به ضررش تمام شده، كل ماجرا را تكذيب كرد. با وجود اين، او براي چند مسابقه از تركيب تيم بيرون ماند تا هم تماشاگران و هم بازيكنان پرسپوليس بفهمند انتقاد از سلطان چه عواقبي دارد. با اين تنبيه، او ديگر هيچ وقت عليه پروين موضع نگرفت. حتي بعد از اين كه با بايرن مونيخ قرارداد بست هم پيش پروين رفت. كسي نفهميد چه جملاتي در آن ملاقات بين اين دو نفر رد و بدل شده، ولي مطمئنا آن قضيه را هيچ كدام فراموش نكرده اند.
زبان سرخ
نتوانست جلوي خودش را بگيرد. وسوسه  براي زندگي در دبي و بازي در يك تيم اماراتي با تمام دلارهايي كه به پايش مي ريختند، بالاخره كار خودش را كرد و او را به الاهلي امارات برد. دقيقا وقتي به الاهلي رفت كه قراردادش با پرسپوليس تمام شده بود. براي همين، در يكي از دو مصاحبة طولاني عمرش، اين تيتر را داد: خوشحال شدم يك قران پول هم گير عابديني نيامد. منظورش نرفتن به آتلتيكومادريد بود. او در اين مصاحبه كه با فاصلة زماني كمي از انتقالش انجام شد، تمام فوتبال ايران را به هم ريخت. جملات ساختارشكنانه اي مثل خدا دايي را بغل كرده همه را عليه او شوراند. مدير برنامه هايش هم مجبور شد مصاحبة او را تكذيب كند. كار تا جايي پيش رفت كه گفتند براي حرف كشيدن از او، چيزخورش كرده اند. با اين اتفاقات بود كه علي كريمي، ديگر تن به مصاحبه نداد. هر وقت هم كه كسي از او سؤال مي پرسيد، با عادي ترين كلمات، يك جملة خنثي دست و پا مي كرد تا هيچ اتفاقي نيفتد. او ديگر فهميده بود كه براي بقا بايد محافظه كار بود.
بي تفاوت به اروپا
تيم ملي براي صعود به جام جهاني 2002 دست و پا مي زد و تيم هاي اروپايي براي به دست آوردن كريمي. ستارة تيم ايران آن قدر جذاب بود كه حتي آتلتيكومادريد هم براي خريد او پا پيش گذاشت. اما كريمي به تمام پيشنهادها جواب رد داد. بلاژويچ مي گفت: واقعا عجيب است. وقتي فهميدم آتلتيكومادريد او را مي خواهد، هيجان زده شدم. رفتم تا خودم قضيه را با او در ميان بگذارم. 5ميليون دلار پول پيشنهادي آتلتيكو را به او گفتم و اين كه اين تيم چه موقعيت اكازيوني است. اما او كاملا بي تفاوت، به حرف هاي من گوش مي داد. بيشتر به فكر مگسي بود كه توي اتاق پرواز مي كرد، تا به فكر پيشنهاد يكي از بزرگ ترين باشگاه  هاي دنيا.
به هر حال، او با بي خيالي از خير اين پيشنهاد گذشت. بعد از آن هم نسبت به هر پيشنهاد ديگري بي تفاوت بود.
مارسي، پاري سن ژرمن و هيچ كدام از تيم هاي ديگر نتوانستند او را براي سفر به اروپا قانع كنند. او نمي خواست زندگي راحت خودش در دبي را از دست بدهد.

جنگ براي تنديس
قهر كرد. با 5 گلِ زده شانه به شا نة علاء هبيل گلزن تيم ملي بحرين ايستاده بود، اما كفش طلاي جام ملت هاي آسيا را به هبيل دادند. براي بهترين بازيكن جام ملت ها هم كريمي را ناديده گرفتند و شونسوكه ناكامورا از ژاپن را انتخاب كردند. اين اتفاقات، كريمي را عصباني كرد؛ به حدي كه در مراسم پاياني جام كه جوايز برگزيدگان را مي دادند، او به حالت قهر، استاديوم را ترك كرد. البته چند ماه پس از آن، نتوانست به دعوت نامة AFC براي حضور در مراسم بازيكن سال 2004 آسيا جواب رد بدهد. مديران باشگاه الاهلي و مدير برنامه هايش مجبورش كردند از دبي به مالزي برود. او در آن مراسم، تنديس بازيكن سال را از دست پيتر ولاپان دبير كل AFC گرفت. هر چند كه پس از آن، شايعه شد بهترين بازيكن، شونسوكه ناكامورا بوده كه به خاطر حضور در سري A ايتاليا نتوانسته به اين جشن برسد و جايش را به كريمي داده است.

جادويي براي تمام فصول
براي رسيدن به شماره 8 بايرن، بايد از ستاره شدن در پرسپوليس و ليگ امارات مي گذشت. حالا او در اروپا مي درخشد
014613.jpg
كم پيش آمده ايراني هاي ساكن مونيخ، همشهري جديدشان را با آئودي مشكي اش در خيابان هاي شهر ببينند
پريسا قهرماني
تلفن همراه چند بار زنگ خورد. آن طرف خط، پسرخاله اش بود كه طبق عادت هميشگي بعد از  ظهرها تماس گرفته بود تا حالش را بپرسد: گوشي را برداشت، گفت آمدم آلمان براي مذاكره با يكي از تيم ها. به هيچ كسي چيزي نگو، خداحافظ! حضور كريمي در بايرن مونيخ به همين سرعت اتفاق افتاد، البته او چند روز قبل به يكي از دوستان مطبوعاتي اش توصيه كرده بود كه دربارة بازي نكردنش در اروپا چيزي ننويسند. اما هيچ كس نمي دانست كه اين ماجرا در نهايت به تيم اول بوندس ليگا مي رسد و او با امضاي قراردادي يك ساله با بايرن، يكي از بزرگ ترين اتفاقات فوتبال ايران در چند سال گذشته را رقم مي زند. يك تجربة جديد براي علي كريمي كه اتفاقا از همان روزهاي اول، فركانس هاي منفي زيادي همراه خود داشت. حضور چهار ساله در ليگ كند و خسته كنندة امارات حالا به يك ميدان بزرگ منتهي شده بود و طبيعي بود كه خيلي ها از همان قدم اول، همه چيز را نا اميد كننده ببينند. اما اين وسط، رازي وجود داشت كه بسياري از آن غافل بودند. شماره 8 خيلي خوب فهميده بود كه شرايط تغيير كرده. اين را خودش در آخرين دقايق در فرودگاه مهر آباد گفت. وقتي آخرين خداحافظي ها را براي رسيدن به بايرن مي كرد، به يكي از بدرقه  كنندگانش گفت: مي دانم چقدر انتقاد مي كنند، اما مهم نيست. آن ها نظر شخصي خودشان را مي گويند، ولي اين را نمي دانند كه من براي يك كار بزرگ مي روم.
كار بزرگ، سه روز بعد شروع شد. اردوي تداركاتي بايرن در كمپ روتاخ برگزار شد تا فليكس ماگات ـ معروف به مربي اي كه از شدت تمرين ها به بدن بازيكنانش شلاق مي زند ـ او را همراه باقي ستاره هاي بزرگ مونيخ روي يك خط نگه دارد. حالا براي كريمي، همه چيز از اول شروع مي شد. او بايد ظرف يك ساعت مي دويد، كوه نوردي مي كرد، طناب مي زد، دوچرخه سواري مي كرد و زير تمرين هاي وحشتناك بدنسازي، چربي هاي چهار سالة شيخ نشيني را آب مي كرد. برادرش شرايط آن روزها را اين طور توصيف مي كند: خيلي خسته بود. وقتي زنگ مي زديم، كاملا از صدايش معلوم بود. ولي چيزي نمي گفت. يعني هميشه همين طور بود. وقتي تصميم مي گرفت كاري را انجام بدهد، تا آخر مي رفت. بدون اين كه چيزي از مشكلات بگويد. وقتي اولين عكس هاي تمرين او در حالي كه طناب مي زد و عرق مي ريخت، روي سايت رسمي باشگاه باز شد، كمتر كسي تصور مي كرد كه اين همان علي كريمي باشد. بازيكني كه دقيقا تا چند روز پيش به خاطر تنبلي و بي تفاوتي، سوژة اصلي خيلي از منتقدان بود. حالا همه براي ديدن خريد جديد بايرن در زمين مسابقه انتظار مي كشيدند. 14 مرداد، اولين بازي خانگي با مونشن گلادباخ و بعد نمايش فوق العاده مقابل لوركوزن، يك شماره 8 متفاوت را رو كرد. بازيكني كه در سه بازي، فقط سه بار دريبل كرد و در عوض، تا جايي كه مي توانست، پاس داد، موقعيت ساخت و در كارهاي تيمي شركت كرد. او در فاصلة كمتر از يك ماه، از نظر دوآتشه هاي مونيخ به رديف محبوب ترين بازيكنان بايرن اضافه شد. علي كريمي حالا در مونيخ، زندگي متفاوتي را تجربه مي كند. ديدن چهرة بازيكني كه هر روز ساعت 8 صبح، خودش را براي حضور در تمرينات آماده مي كند، در مقايسه با شرايط گذشتة او قطعا جالب است. اين برنامة كاري كريمي در مونيخ است كه در كنار يك زندگي جديد، هر روز بيشتر از گذشته برايش جا مي افتد. حالا تمرين هم به دو واژة مقدس زندگي كريمي يعني خواب و غذا! اضافه شده. شماره 8 بايرن، دو نوبت صبح و بعد از ظهر با هم تيمي هايش تمرين مي كند. بعد از آن هم پيدا كردن اش كار چندان سختي نيست. يا در خانه جديدش آمادة خوابيدن است يا در رستوران ايراني پارس، سفارش قورمه سبزي و لوبيا پلو مي دهد. البته كريمي مشغله هاي ديگري هم دارد؛ هر چند روز يك بار بايد در مصاحبه هايي كه بيشتر بعد از هماهنگي با مدير برنامه هايش انجام مي شود، شركت كند. حضور در جلسات مخصوص باشگاه با هواداران هم جزو الزامات به شمار مي آيد. با اين حساب، كم پيش آمده كه ايراني هاي ساكن مونيخ، همشهري جديدشان را با آئودي آخرين مدل مشكي اش در خيابان هاي شهر ببينند. اين جا ديگر دبي نيست و او نمي تواند BMW محبوبش را سوار شود. بايرن مونيخ  با آئودي قرارداد دارد و همة بازيكنان مجبورند از خودروهاي اين شركت استفاده كنند.
روزهاي خوب در حاشيه خليج
اين جا راحت ام. مشكلي براي زندگي كردن نيست. ترجيح مي دهم بمانم. همين چند جمله بعد از تمديد قرارداد دو ساله با الاهلي كافي بود تا مشخص كند پشت پيشاني او چه مي گذرد. كريمي البته راست مي گفت. دبي براي او جايي بود مثل بهشت. كافي بود يك روز سراغ تان به باشگاه الاهلي بيفتد تا به او براي اقامت چهار ساله اش در اين باشگاه كاملا حق بدهيد. اسطورة هواداران الاهلي را مي شد خيلي راحت پيدا كرد. تصوير بزرگي كه از كريمي روي سردر اصلي باشگاه نصب شده، مشخص مي كند كه عرب ها چگونه ديوانه وار او را دوست داشتند. تصويري كه هنوز هم بعد از ترك دبي از فاصلة چند متري استاديوم راشد به چشم مي آيد. كريمي در دبي زندگي راحتي داشت. تمرين هاي سبك و مهم تر از همه، فاصلة كم تا ايران. كافي بود او در بازي هاي الاهلي چند بار بازيكنان مستقيم اش را دريبل كند يا هر چند هفته يك بار، گل بزند. براي دوستداران كم توقع الاهلي، همين ها براي ارتقاي درجة يك بازيكن از معمولي به ستاره كفايت مي كرد و اين شرايط براي علي كريمي به بهترين حالت ممكن شكل گرفت. علاقة مسؤولان باشگاه و هواداران به ايراني وفاداري كه چهار سال از بهترين روزهاي زندگي اش را براي آن ها كنار گذاشته بود، بالاتر از حد تصور بود. موضوعي كه محمد مطر، دبيركل باشگاه الاهلي هم آن را تأييد كرد: اين جا كريمي را خيلي دوست داشتند. يعني آن ها وقتي احساس كنند بازيكني برايشان ارزش قائل است، هر كاري برايش مي كنند. علي براي هواداران الاهلي به اين مرحله رسيد و در ذهن آن ها ثبت شد. كريمي در دبي زندگي راحتي داشت. هر چند طبق عادت هميشگي، ترجيح مي داد غير از ساعات تمرين كه بيشتر بعد از ظهرها بود، زياد در محافل عمومي آفتابي نشود. سر و كله زدن با هاوش و هيرسا دو پسرش كه به قول خودش از دست شان آسايش ندارد، سرزدن به مغازة دوستان صميمي و خريد از مركز خريد سيتي سنتر ـ يك بار در هفته ـ همة فعاليت هاي كريمي در دبي بود. شماره 8 الاهلي در دبي به همة چيزهايي كه روزي رؤياي آن ها را داشت، رسيد. مهم تر از همه، BMW مشكي با پلاك شماره 8 بود. اتومبيل مورد علاقة  كريمي كه چند سال پيش، وعدة خريدش را به اطرافيان داده بود. قرارداد با الاهلي كه در كمتر از يك ماه نهايي شد، او را به آرزوهاي بزرگش رساند.
سر و كله زدن با پسرهايش،سرزدن به مغازة دوستان صميمي و خريد، فعاليت هاي كريمي در دبي بود
تجربه هاي به ياد ماندني پرسپوليس
۱۴ ميليون، قسط اول بعد از ثبت قرارداد؛ بقيه هم تا آخر فصل نقد مي شود. پيشنهاد استقلال همين بود و او ظاهرا بايد قبول مي كرد. همه از علاقه اش به پرسپوليسي ها خبر داشتند، ولي فعلا همه چيز به نفع جريان آبي پيش مي رفت. بازي فينال سالني جام رمضان با فتح و حركات ستارة شماره 8 بعد از باز كردن دروازة آبي ها، هنوز از ذهن استقلالي ها بيرون نرفته بود. اما او ارزش اين ريسك را داشت. قرار بود خيلي زود همه چيز تمام شود، ولي يك دفعه شرايط تغيير كرد. علي پروين، شبانه يكي از دوستانش را فرستاد تا پيغام مهمي به او بدهد: علي آقا گفتند بيايي پرسپوليس. راجع به مبلغ قرارداد هم نگران نباش، 15 ميليون نقد مي دهند. همين دو جمله كافي بود تا پديدة بازي هاي سالني جام رمضان را به پرسپوليس بكشاند. جايي كه حتي خوشبين ترين دوستان اش هم تصور عملي شدنش را نداشتند. درست همان روزها بود كه مقابل اظهار نظر بچه محل ها كه تصميم اش را يك اشتباه بزرگ مي دانستند، ايستاد و گفت: مي خواهم همه چيز را تجربه كنم. تجربه اي كه او را در پرسپوليس ستاره كرد، به تيم ملي رساند، يك سال از تمام بازي هاي بين المللي محروم كرد، به ليگ امارات رساند، بهترين بازيكن آسيا كرد و در نهايت به بايرن مونيخ رسيد. در واقع، حدس كريمي درست از آب در آمد. چون او در سال هاي حضور در پرسپوليس، خيلي چيزها را تجربه كرد. يك سال بعد از پيوستن به پرسپوليس، به پيراهن تيم ملي رسيد. درگيري با علي پروين، دايي و محروميت يك ساله بعد از ضرب و شتم داور ژاپني هم در همين مقطع اتفاق افتاد.
همه چيز درباره شماره 8
او يكي از تودارترين موجودات دنياست. زود عصباني مي شود، ولي به همان زودي هم آرام مي شود. خيلي كم حرف مي زند. فوق العاده مهربان است، ولي اصلا اين مسأله را نشان نمي دهد. اين ها بارزترين خصوصيات علي كريمي است. ويژگي هايي كه همة اطرافيان نزديك اش تأييد مي كنند. البته دست و دل بازي يا به قول خودمان ولخرجي را هم بايد به فهرست خصوصيات او اضافه كنيد. كريمي بيش از هر چيز ديگري براي خريدن لباس پول خرج مي كند. جورجيو آرماني ، جيور دانو و سي كِي مارك هاي مورد علاقه  اش محسوب مي شوند. كريمي ماشين باز هم هست، آن هم از نوع فوق العاده وحشتناك اش. اتومبيل مورد علاقه اش BMW است و عاشق اسپرت كردن ماشين هاست.
مسافرت را به عنوان بهترين سرگرمي انتخاب كرده و محل مورد علاقه اش هم معمولا شمال ايران است. كريمي در كوچك ترين فرصتي كه دست بدهد، به شمال مي رود. عاشق غذا و خواب است و طبق گفتة افراد خانواده، تحت هيچ شرايطي اين دو مسأله را فراموش نمي كند. كريمي واليباليست خوبي هم هست.
واليبال را حرفه اي بازي مي كند و پست تخصصي اش اسپك زن است. برخلاف تصوري كه خيلي ها از او دارند، اصلا مغرور نيست. اما ترجيح مي دهد با همه برخورد يكساني داشته باشد. وابستگي فوق العاده اي به دو پسرش ـ هاوش و هيرسا- دارد. كريمي در اكثر ساعات روز مشغول سر و كله زدن با آن هاست. از بيزينس و كارهاي اقتصادي هم هميشه سراغ چيزهايي مي رود كه خودش به نوعي به آن ها علاقه دارد. ساختمان سازي، پيتزا فروشي و ساختن ويلا در شمال. كريمي فوق العاده عجول است، موسيقي پاپ دوست دارد و تكيه كلامش عزيز من و هيچ احساسي ندارم است كه تكرار دوم، در واكنش به انتخاب شدن به عنوان بهترين بازيكن آسيا، به شهرتي تقريبا جهاني رسيد. بهترين درس اش در دوران تحصيل رياضي بوده و به مطالعة كتاب هاي تاريخي علاقه دارد. ماه تولد، شماره پيراهن اش در پرسپوليس، الاهلي، تيم ملي و بايرن مونيخ، علاقة او را به عدد 8 مشخص مي كند. رقمي كه معتقد است هميشه برايش شانس مي آورد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
شيرفرهاد مي آيد!
كودك ترسان
رويدادهفته
ورزشي
تو ركوردا رو شكستي
شيرجه به قلب حماسه
رويدادهفته
كچل؛ فقط براي دخترم
ديه گو در جعبه
اجتماعي
خداعيوبي ازتو مي داندكه اگرهمسايه ات مي دانست خانه ات را ويران ميكرد
زندگي
قاليباف، شهردار پايتخت
نيروي انتظامي: تقسيم بوق شادي ممنوع
رويدادهفته
سينما
بهترين سال هاي عمر ما
گوي طلايي تمشك طلايي
داستانِ بي انتها
دانش
دست تابش هاي فضايي در كار است
۳۰درجه بپيچ يك هشتم زور بزن
پيل سوختي گرم مي كنيم!
زن ها بيشتر درد مي كشند
روزها
زيباترين روح پرستنده
سياه،بدبو و قيمتي
سوپ 300 دلاري يا اوپك چطور روي قيمت نفت تأثير مي گذارد؟
رويدادها
جهان كوچك
چشم هاي شرور همسايه
كاترينا نفت را هم تكان داد
كفش هاي روي پل
هنر روز
كاشفان فروتن آب!
اول و آخرقنات
عجيب ترين قنات هاي اير ان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |