- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۵ - شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۴ - - Sep 10, 2005
docharkhe
زيباترين روح پرستنده
تولد امام زين العابدين(ع) جمعه 18 شهريور، 5 شعبان 38 ق
014691.jpg
دكتر علي  شريعتي
در كنار صدها صفت بزرگي كه اين نمونة بزرگ مي تواند داشته باشد، و همچنين از ميان صفات ويژه اي كه خاندان او و خود او دارد، آن چه امروز به عنوان صفت غالب و مشهور براي او به كار مي بريم، بيمار است، امام بيمار . به عنوان يك صفت دائمي  و هميشگي. و اين نشان دهندة بيماري شعور ماست. اين ما هستيم كه بيماريم. بيماري احساس و بيماري ايمان و اعتقاد و نوع شناختي كه از اين مذهب بزرگ و شخصيت هاي اين مذهب داريم. آن  هم رهبر مذهبي كه براساس جهاد و مبارزه و اعتراض در تاريخ بنياد شده و تاريخش با شهادت شكل گرفته است. آن گاه صفت بارزي كه پيرو براي رهبرش به كار مي برد، بيمار است، امام بيمار... غير از اين، اسامي  و صفات و اصطلاحاتي هم هستند كه اصيل اند و از صدر اسلام وجود دارند و ما هم به كار مي بريم. اما نوع تلقي ما و مفهومي كه از آن احساس مي كنيم، كاملا با آن چه كه اول بوده، فرق دارد. اين اصطلاح زين العابدين را به طور معمول كه به كار مي بريم، هيچ احساسي از آن نداريم. هيچ فضيلتي و هيچ صفت مشخصي در اين كلمه و در اين لقب احساس نمي كنيم. در صورتي كه اگر در محتواي دقيق و لطيف اين معنا تجديدنظر كنيم و با يك نگاه تازه بنگريم، مي بينيم كه چه صفت عالي و زيبايي است: زيباترين روح پرستنده ، زيور و زينت پرستندگان . ما خيال مي كنيم كه اگر با همان ملاك ها و ارزش هاي عالي كه بزرگان قومي  و تاريخي و قهرمانان خودمان را تجليل و تعظيم مي كرديم و مي كنيم، ائمه را هم توصيف كنيم، خيلي تجليل كرده ايم. در صورتي كه اساسا دستگاه ارزش هاي اسلامي، با سيستم ارزش هاي قومي   و ملي و فرهنگي كاملا متفاوت است. مثلا ما خيال مي كنيم كه اگر بگوييم پيغمبر اسلام، سايه نداشت، صفت بزرگي را از پيغمبر طرح كرده ايم. در صورتي كه ارزش هاي پيغمبر اسلام، در زبان كسي كه بهتر از هر كس ديگري مي تواند از او سخن بگويد، اين است:
كان رسول الله يجلس جلوس العبد، يأكل اكل العبد، و يعلم أنه  العبد. (امام جعفر صادق عليه السلام)
رسول خدا نشست و برخاست مي كرد، مثل نشست و برخاست يك بنده. غذا مي خورد، مثل غذا خوردن يك بنده. و اصلا مي دانست كه يك بنده است. اين، بزرگ ترين تجليل از مقام بزرگ ترين موجودي است كه در عالم هست. با بينش و ملاك هاي ارزشي خاصي كه در فرهنگ اسلامي  است، صفات گوناگوني مي شود براي يك رهبر به كار برد. از قهرماني اش، از نبوغش، از شخصيت اش، و از خصوصياتش؛ چنان كه مداحان بزرگ. شاعران بزرگ، و نويسندگان بزرگ براي بزرگان به كار مي برند.
اما اسلام و فرهنگ راستين شيعي، از ميان صدها صفت كه ممكن است براي امام به كار برد، براي يك حاكم، كه همواره در تاريخ بشري عادت داشتيم جبار باشد، متكبر باشد، مستبد باشد. در عوض در اين فرهنگ، امام، جبار نيست، بلكه سجاد است.
متأسفانه ما در دورة بدي هستيم. دوره اي كه وقتي سخن از دعا و دعا كردن مي رود، آن چه در ذهنمان تداعي مي شود، مانع فهميدنِ معني درست دعا مي شود. معمولا ما آدم هايي را ديده ايم كه يا دعا مي كنند و عمل نمي كنند، يا اين كه عمل مي كنند و دعا نمي كنند. ما عمل نمي كنيم و دعا مي كنيم كه خدا ما را موفق بدارد، خدا در دنيا و آخرت سعادت به ما عطا كند، نعمت دنيا را بدهد، نعمت عافيت را بدهد و اين ها... از اين همه هم هيچ چيزش را نداريم. بعد مي گوييم پس اين چه دعايي است؟
آن ها را هم مي بينيم كه همة اين ها را دارند يا خيلي از اين چيزها را در دنيا دارند، ولي دعا نمي كنند. آن وقت در ذهن روشنفكر، تزلزلي نسبت به ارزش دعا ايجاد مي شود.
علت، اين است كه ما زيباترين چهره ها را نديده ايم كه در اوج شعور، اوج آگاهي، و در اوج مسؤوليت و انجام مسؤوليت، با فداكاري و قبول مرگ، تا قلة شهادت رفتند. و در همان حال كه در اوج نبوغ و شعور بودند، خاشعانه به خاك افتادند و در برابر معبود نيايش كردند. ما اين نوع چهره ها را نديده ايم. ما هميشه آدم هاي عاجز را در دنيا ديده ايم كه دعا مي كنند. و در قيافة آدم عاجز، هيچ چيز زيبا نيست. دعا در چهرة مرداني مثل علي  زيباست كه از شمشيرش مرگ مي بارد و از زبانش ناله، و از چشمش، اشك. اين زيباست.
مي  خواهم بگويم اگر دعا را از چنگ آدم هاي عاجز، عاجز در زندگي، آدم هايي كه از زير بار مسؤوليت فرار مي كنند، آدم هايي كه همة عقد ه ها و عجزها و لذت ها و ضعف هاي خودشان را به وسيلة دعا و تظاهر به دعا مي خواهند اشباع كنند، درآوريد، و دعا را در متن اسلام و در متن چهره هاي بزرگي مثل امام سجاد، مثل امام علي، مثل پسرانش، مثل خانوادة اين ها كه آن قدرت عظيم را در تاريخ بشر به وجود آوردند، آن جهادها و كشاكش ها و آن انرژي انفجاري را در عالم به وجود آوردند، در آن ها اگر ببينيد، آن وقت به اين پي  مي بريد كه : نيايش در طول تاريخ، يك عامل بزرگ تلطيف روح آدمي بوده است و اگرنعمت نيايش نبود،چيزي دوام نمي آورد.

سياه،بدبو و قيمتي
۵۵درصد نفت جهان، صادرات اوپك است. بااين كه بورس ها با ترفندهاي پيچيده بهاي نفت را دردست گرفته اند هنوز اوپك شديدا بر قيمت نفت تأثير مي گذارد
014721.jpg
تأسيس اوپك ۲۳شهريور۱۴،سپتامبر 1960
ساختمان دبيرخانه اوپك در وين
كورش علياني
دكتر مصدق روز بيست و يك تير 1332 مي دانست كه تصميم ايالات متحده و بريتانيا براي كودتا قطعي است. او دليل واضحي داشت؛ كي بي راس، رئيس سابق پالايشگاه آبادان كه پيشتر از سوي طرف انگليسي گفته بود علاقه دارد كه مستقيم با ايراني ها مذاكره كند، رسما مذاكراتش را با فواد روحاني قطع كرده بود. اما فواد روحاني كه بود كه مذاكره با او اين قدر مهم بود؟
دكتر فواد روحاني، آن زمان چهل و شش ساله بود. در ايران، انگليس و فرانسه حقوق خوانده بود و نمايندة دكتر مصدق در اين مذاكرات بود. مذاكراتي كه در عمل يك ماه هم طول نكشيد و راس  اندكي پس از جلسة نخست، آن را متوقف كرد.
اين خاطرة تلخ هرگز از ياد دكتر روحاني نرفت و خيلي زود با خاطرة كودتاي بيست و هشت مرداد پيوند خورد. براي روحاني يك چيز واضح شده بود: بريتانيا و ايالات متحده خودشان را مالك نفت مي دانستند و ايران را مزاحم. مي خواستند شر اين مزاحم را كم كنند و نفت خودشان را ببرند و هر كار مي خواهند با آن بكنند. اين بسيار تحقيرآميز بود. آن چه عملا بعد از اين رخ داد، نشان داد روحاني درست فهميده بوده است. نفت ايران و ديگر كشورها روز به روز ارزان تر مي شد. غارت گران نفت وانمود مي كردند لطف مي كنند كه اين مادة بدبو را مي خرند. او و كساني مانند او در كشورهاي صادركنندة نفت بالاخره توانستند دولت هاي خود را قانع كنند كه در سال 1339 در بغداد دور هم جمع شوند و تلاش كنند قيمت نفت را دست كم ثابت نگه دارند. نشستي كه در واقع، هستة اولية اوپك بود و بالاخره به يكه تازي غارت گران پايان داد.
دكتر روحاني اولين دبير كل اوپك بود. او از سال 1340 تا 1343 اين سمت را برعهده داشت. پس از تشكيل اوپك او باز هم در داخل و خارج از كشور در عرصه هاي سياسي و اقتصادي و بين الملل از جمله در سازمان ملل متحد فعال بود، اما گاهي هم فراغتي مي يافت تا كتابي بنويسد يا ترجمه كند. او تاريخ ملي شدن صنعت نفت و تاريخ اوپك را نوشته است و جمهوري افلاطون و هنر و زيبايي  شناسي شوپنهاور را به فارسي و چند رباعي خيام را به فرانسه ترجمه كرده است. شايد اگر دغدغه هاي او پس از مذاكرات ناكام با راس نبود، او مي توانست شخصيتي كاملا فرهنگي باقي بماند و در اين عرصه مشهور شود.
دكتر فواد روحاني در بهمن 1382 بعد از مدتي ابتلا به بيماري آلزايمر درگذشت.

اوپك و اژدهاي هفت سر
در۱۴سپتامبر۱۹۶۰نمايندگان ايران، عراق، عربستان سعودي، كويت و ونزوئلا در بغداد گرد هم آمدند تا دربارة بازار نفت به توافق هايي برسند. آن ها در اين نشست، سازمان كشورهاي صادركنندة نفت
OPEC: the Organization of the Petroleum Exporting Countries
را تأسيس كردند. در سال 1961 مقر اصلي و دبيرخانة اين سازمان را شهر ژنو در كشور سوئيس در نظر گرفتند كه بعدها در سال 1965 به وين در اتريش منتقل شد. در همان سال۱۹۶۱ دكتر فواد روحاني به دبيركلي اين سازمان برگزيده شد و در ۶ نوامبر 1962 اين سازمان را در دبيرخانة سازمان ملل متحد نيز ثبت كردند.
اوپك، در اين مقطع، سه هدف عمده داشت؛ يك دست كردن قيمت ها در بازار، تثبيت قيمت ها و عرضة منظم نفت به مصرف كنندگان جهت تحصيل ارز و سرمايه گذاري در صنعت نفت. اين به معناي موضع گرفتن اوپك در برابر هفت كمپاني بزرگ فرامليتي نفتي بود كه در آن زمان، تمامي  بازار نفت جهان را در دست داشتند و به هفت خواهران مشهور شده بودند؛ كمپاني هاي اكسون (يا با اسم اروپايي اش اسو)، شل، بي پي (بريتيش پتروليوم)، گلف، تكزكو، موبيل و سوكول شورون. اين ها مالك تجارت نفت در سراسر جهان، بانك هاي بزرگ، كمپاني هاي بيمه و حمل و نقل و بسياري چيزهاي ديگر بودند. شركت هايي چنان بزرگ كه در هيچ كشوري جا نمي گرفتند. اوپك تصميم گرفته بود با چنين غول هايي دربيفتد.
اوپك چطور يارگيري مي كند؟
اما قوانين يارگيري اوپك چگونه است؟ هر كشوري كه بتواند نفت خامِ قابل ملاحظه اي صادر كند و منافع كشورهاي عضو را ناديده نگيرد، مي تواند تقاضا كند كه در اوپك عضو شود. اگر سه چهارم اعضاي اصلي (از جمله تمامي  پنج عضو بنيان گذار سازمان) با عضويتِ اين كشور موافقت كنند، عضويت بلامانع خواهد بود.
قطر در سال 1961،  اندونزي و ليبي در سال 1962، امارات متحدة عربي در سال 1967، الجزاير در سال 1969، نيجريه در سال 1971، اكوادور در سال 1973 و گابن در سال 1975 با همين ترتيب در اوپك عضو شدند. اكوادور و گابن به ترتيب در سال هاي ۱۹۹۲ و۱۹۹۴ از عضويت در اوپك كناره گرفتند.
شوك هايي كه به اوپك جان دادند
در دهة هفتاد كشورهاي عضو اوپك اغلب توانستند صنايع نفت را ملي كنند و با اين ترتيب، حضورشان را در بازار قيمت گذاري نفت، جدي تر كنند. شوك اول نفتي در سال 1973 آغاز خوبي براي اين حضور جدي تر بود. اين شوك، حاصل تصميم اعراب بود. اعراب تصميم گرفتند به ايالات متحده و متحدانش در اروپاي غربي نفت نفروشند، چون اين كشورها حاميان اسرائيل بودند و اعراب با اسرائيل در حال جنگ بودند. همين تصميم ساده، بهاي نفت را چهار برابر كرد. شش سال بعد، شوك دوم نفتي نيز با انقلاب اسلامي  ايران پديد آمد. در اين ميان، سران كشورهاي عضو اوپك نيز در سال 1975 مقتدرانه و براي اولين بار در الجزيره گرد هم آمدند. ديگر اجلاس اوپك چنان مهم شده بود كه در حاشيه اش كشورها قرارداد امضا مي كردند و اختلافات مرزي شان را حل مي كردند. قرارداد 1975 ميان ايران و عراق در اين فضا بسته شده است.
آيا اوپك از پس وضع جديد برمي آيد؟
حالا ديگر اوپك 40درصد نفت خام و 16درصد گاز جهان را توليد مي كند و در همين حال ،حدود 55 درصد نفت موجود در بازار جهاني نيز صادرات اوپك است. هر چند ديگر بهاي نفت را بورس هايي مانند NYMEX با ترفندهايي پيچيده در دست خود گرفته اند، اما هنوز اوپك شديدا بر بهاي نفت در بازار جهاني تأثير مي گذارد و البته نجيبانه مي كوشد اين تأثير را براي تثبيت بهاي نفت و نه افزايش آن به كار گيرد. هر چند كه در اين ميان، تنها ابزار در دست اوپك، افزايش توليد است كه اين روزها كارايي خود را در برابر تنش هاي سياسي پي درپي از دست داده است. يكي ديگر از مشكلات اوپك، لغو عضويت عراق است. ايالات متحدة آمريكا به عنوان كشور پيروز، مدعي شده است حق دارد تمامي  تعهدات عراق به اوپك را يك سويه لغو كند. هر چند اين روزها عراق در عمل از اوپك پيروي نمي كند، اما كسي نمي داند در نهايت، سرنوشت 11درصد از بازار صادرات نفت جهان كه تاكنون در دست عراق بوده است، چه خواهد شد. آيا دولت مستقل آيندة عراق با اين تصميم آمريكا موافق خواهد بود؟
014790.jpg


سوپ 300 دلاري يا اوپك چطور روي قيمت نفت تأثير مي گذارد؟
تا پيش از تشكيل اوپك در۱۴سپتامبر۱۹۶۰و حتي تا نزديك يك دهه پس از آن، شركت هاي نفتي هم خريدار نفت بودند و هم تعيين كنندة قيمت. از ترفندهاي اين شركت ها يكي هم اين بود كه هميشه صورت هزينه هاي بالابلندي براي كشور فروشنده مي فرستادند كه نشان مي داد سرمايه گذاري هاي اكتشافي و استخراجي اين شركت ها با ضرر مواجه شده و كشور فروشنده بايد با پايين آوردن بهاي نفت در اين موارد، جبران مافات كند.
ديدن اين رفتار بود كه در كشورهايي مانند ايران به اعتراض و هيجان مردمي  و نهايتا ملي شدن صنعت نفت انجاميد. اين، قوانينِ حاكم بر اين دهه ها بود و در سال هاي دهة 1960تمام تلاش اوپك معطوف به جلوگيري از سقوط قيمت نفت بود.
در سال 1973 اولين شوك نفتي كه بر اثر تحريم هاي گروهي از كشورهاي صادركنندة نفت پديد آمد، نشان داد كه ديگر كشورها و شركت هاي خريدار نفت و مصرف كنندة انرژي نمي توانند بي حضور و تأثير كشورهاي صادركننده، قيمت نفت را تعيين كنند و هر روز پايين تر ببرند. ماجرا از اين قرار بود كه كشورهاي عرب، درست در ميانة جنگ با اسرائيل، صادرات نفت به ايالات متحده و اروپاي غربي را متوقف كردند. چون اين كشورها از اسرائيل حمايت مي كردند. اين نتيجه، توجه باقي اعضاي اوپك را نيز به خود جلب كرد. باور به اين كه اوپك مي تواند قيمت نفت را بالا ببرد، بيش از هر چيز نيازمند تجربه اي مانند اين بود. كشورهايي مانند الجزاير و ليبي با سياست هاي انقلابي و استثمارستيزانه وارد عرصة نبرد قيمت نفت شدند و توانستند نظر ديگر صادركنندگان را نيز به خود جلب كنند.
در برابر تلاش هاي اعضاي اوپك براي بالا بردن موضعي قيمت نفت، كشورهاي مصرف كننده نيز به سياست هاي صنعتي جديدي رو آوردند كه به آن ها كمك مي كرد با تكيه به افزايش قيمت نفت، از ميزان وابستگي صنايع شان به اين كالاي استراتژيك بكاهند. اين موضع واقع بينانه و آينده نگرِ مصرف كنندگان نفت باعث شد در اين دهه، اعضاي اوپك و مصرف كننده ها به چيزي شبيه نوعي همزيستي مسالمت آميز برسند. درست در نقطة  مقابل اين رويكرد، رويكرد اقتصادي كشورهاي صادركننده است. بالا رفتن ناگهاني بهاي نفت و افزايش درآمدها و در نتيجه نقدينگي اين كشورها، باعث شد تا ميزان تورم در اقتصاد اين كشورها رشد پرشتابي را در پيش بگيرد و به ضربه هاي بزرگ بر اقتصاد اين كشورها منجر شود. اين باعث شد كه توليدكننده ها نيز در درازمدت به تثبيت قيمت نفت متمايل شوند.
با اين همه نبايد از نظر دور كرد كه اين شرايط، تنها يك روي سكه بوده است. در عمل، تغييرات در قيمت نفت هرگز نتوانست تغييرات تورمي  بر روي دلار و توان خريدش را جبران كند و بهاي نفت به چيزي كه به آن، قيمت ذاتي نفت مي گويند، نزديك شود. اين بها در سال 1971 ميلادي حدود 75 دلار بوده است و با در نظر گرفتنِ ميزان افزايش تورم بايد اكنون به 300 دلار رسيده باشد.
014724.jpg
ايران، تنهاترين دبيركل
از سال 1964 (كه دكتر روحاني اولين دبير كل اوپك شد)تاكنون چهل سال است كه ايران مي كوشد دوباره دبيركلي اوپك را به دست آورد، اما تاكنون نتوانسته است. البته در بدو تأسيس، همة اعضا بر سر گردشي بودن دبيركلي اوپك ميان كشورها توافق كردند و حتي تعيين كردند كه اين گردش بر اساس حروف الفبا باشد، اما اكنون ديگر اين توافق به هم خورده است. پس از آغاز جنگ ميان ايران و عراق، كشورهاي عربي عضو اوپك با تغيير در قانون دبيركلي باعث شدند اين مقام كه در آستانة جنگ به ايران مي رسيد، از ايران دريغ شود. آن ها قاعدة اجماع را براي موافقت با دبيركلي اضافه كردند. بايد همة اعضا بر سر دبيركلي شخص پيشنهادي اجماع كنند. به اين صورت، در بيست سال گذشته، ايران همواره از اين حق طبيعي خود محروم مانده و يكي از بزرگ ترين بحران هاي اوپك، بحران انتخاب دبيركل بوده است.

رويدادها
نخستين كس، او بود
014673.jpg
تولد حضرت علي اكبر(ع) 24 شهريور، 11 شعبان
ترجمه تفسير طبري (محمد جرير طبري ـ ويرايش جعفر مدرس صادقي)
پس نخستين كسي كه حمله كرد از اهل بيت او، پسرش بود؛ علي اكبر. و دوازده حمله بكرد و به هر حمله، يك تن و دوتن بيفكند و تشنگي غلبه كردش. گفت يا پدر! تشنگي!
حسين گفت فداك ابوك [پدرت فدايت] چه توانم كردن؟ [جلو رفت] و فراز شد و زبان خويش بر زبان پسر نهاد تا تر شد.
و علي بازگشت و باز حرب شد و مردي، نامش مُرّت ابن منقذ از پس وي اندر آمد و شمشيري بزد و بيفكندش و خلقي بر وي گرد آمدند و پاره  پاره كردندش.
حسين چون چنان ديد، بگريست به آواز بلند.

روايت سوم شخص
014703.jpg
فوت آيت الله سيدمحمود طالقاني 19 شهريور 1358
شمس آل احمد
زمستان بود. جلال با پيكانش انداخته بود تو جاده قديم ـ شريعتي حالا ـ كه مرا برساند خانه. يك روحاني ايستاده بود كنار جاده. جلال گفت: شمس! اين پسرعمومان سيدمحمود طالقاني نبود؟ گفتم: متوجه نشدم. او دنده عقب گرفت آمد بالا. من پياده شدم و آقاي طالقاني را تعارف كردم بنشيند جلو، بغل دست جلال و خودم عقب نشستم. طالقاني هم داشت مي رفت منزلش دروازه دولت. همين طور كه مي آمديم، جلال از او پرسيد: آقا! شما هم ما را بي دين مي دانيد؟ او گفت: تو چرا اين حرف را مي زني، پسرم؟ بي دين، مرا مي گويند؛ چون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدايت، خيابان استانبول. خيابان استانبول كجاست؟ راستة
عرق فروش ها و كاباره ها. روحاني هاي ديگر به من مي گويند لا مذهب ، اما من دلم خوش است كه اگر بتوانم پاي يكي از اين عرق خورها و رقاصه ها را به اين مسجد باز كنم و نماز خوان كنم، اجرم را برده ام. تو كجا بي ديني؟ با آن كتاب، خسي در ميقات كه نوشته اي. تو حجي كرده اي كه من آرزو دارم بكنم.

ديدار با سيمرغ
014679.jpg
تولد عطار نيشابوري 19 شهريور، 6 شعبان 513 ق
احسان رضايي
هر كسي هر چه داشت، مي آورد. اما او مدام مي گفت: من را نفروش. اين كم است. بيشتر از اين ها مي ارزم. و سرباز، با تكبر دست هاي دراز با كيسه پر از اشرفي طلا را پس مي زد. اما حالا جلوي اين يكي كه فقط يك گوني كاه همراه داشت و مي گفت: درست است. قيمت من همين است! سرباز فكر كرده بود: چي؟ با مغول از اين شوخي ها؟! و عصبانيتش را سرباز با شمشيرش نشان داد.
اين، روايتي است از شهادت عارف بزرگ نيشابوري. بعضي از محققان در صحتش ترديد دارند، اما حتي آن بعضي هم ترديدي ندارند كه شيخ عطار حتي تا لحظة مرگ هم دست از تعليم آموزه هاي عرفاني برنداشت. عطار در كنار سنايي و مولانا، يكي از سه آموزگار بزرگ عرفان ايراني است. فريدالدين ابوحامد محمد كه امروزه همه به اسم عطار مي شناسندش، در نيشابورِ قبل از مغول زندگي مي كرد. آن وقت ها نيشابور، شهر فيروزه و هندسه بود و مركز خراسان بزرگ. عطار تقريبا تمام عمرش را در اين شهر گذراند تا اين كه در حملة مغول كشته شد، صفر سال 618 قمري. خودش و پدرش داروساز بودند و شهرتش هم به همين معناست. از ابتدا شيفت? صوفيه و معارفشان بود. افسانة معروفي هست كه درويشي بر در مغازة عطاري او جان داد تا بيدارش كند. شايد اين افسانه به اين دليل ساخته شده كه پذيرفتن آن همه عظمت روحي و معنوي كمي دشوار مي نمايد. معلوم نيست استاد يا استادان عطار چه كساني بوده اند. او، خود، استاد بزرگ است. او براي تعليم اخلاق و توحيد و عرفان، آثار متعددي تأليف كرد كه شش كتابش به دست ما رسيده: الهي نامه، اسرارنامه، مصيبت نامه، مختارنامه، منطق الطير و تذكره الاوليا. در اين ميان، منطق الطير و تذكره الاوليا كه مجموعه اي از احوال و اقوال صوفيان مشهور و البته از شاهكارهاي نثر فارسي است، اهميت بيشتري دارند. عطار در مثنوي منطق الطير، داستان سمبليك سي مرغ را روايت مي كند كه هر كدام شان نمونه اي از احوال آدمي هستند. آن ها هفت وادي را طي مي كنند تا به كوه قاف برسند و سيمرغ اسطوره اي را ببينند. در پايان سفر، سي مرغ مي فهمند كه خودشان سيمرغ شده اند، بوده اند و هستند. آن ها به مقام وحدت رسيده اند و با فناي در ذات حضرت يگانه، موجوديت يافته اند. درست مثل خود عطار كه هفت شهر عشق را گشت و پله پله تا ملاقات خدا رفت.

مي خواستم طلبه شوم يا نجار
014706.jpg
فوت دكتر عبدالحسين زرين كوب 24 شهريور 1378 بقيه اين يادداشت ها را مي توانيد در يادنامه دكتر زرين كوب به نام كارنامه زرين بخوانيد.
از يادداشت هاي 1318
عبدالحسين زرين كوب
آذرماه از دبيرستان دارالفنون اخراج شدم. علتش غيبت بعدازظهرها بود. از سال هاي تحصيل در بروجرد عادت كرده بودم بعد از ظهرها مال خودم باشد. با مشتي كاغذ و مداد و گاه با يكي دو جلد كتاب، از خانه خارج مي شدم. تا غروب چيزي نمي خواندم. چيز مي نوشتم يا در كنار جويي و زير درختي، غرق تفكر بودم ـ برنامة بعدازظهر هر چه بود، برايم اهميت نداشت . در بروجرد رؤساي مدرسه به اين كار من عادت كرده بودند، اما دارالفنون گويا از اين حساب ها با كسي نداشت. هفتة دوم كه تعداد غيبت هايم زياد شد، اخراج شدم و در ويترين اعلانات هم اعلام شد، مراجعه و اصرار فايده نكرد. پدرم با زحمت زياد و با كمك يك رئيس فرهنگ سابق بروجرد، توانست اسمم را در دبيرستان خان مروي ثبت كند.
از يادداشت هاي 1319
بالاخره بعد از چند ماه ترديد و تأمل، معلم شدم. فكر كرده بودم به دانشكدة افسري بروم. فكر كرده بودم به مدرسه طلاب بروم. به سرم زده بود شاگرد نجار بشوم. نشد و آخر سر، معلم شدم. معلم تاريخ و معلم ادبيات و زبان. خرم آباد برخلاف آن چه شنيده بودم، شهر جالبي است. اما تدريس در دبيرستان دخترانه چه كار سختي است ـ كار سختي كه خوشايند است.
از يادداشت هاي شهريور 1320
تا حالا احساس نكرده بودم آن را تا اين حد دوست دارم. وطن را مي گويم. فقط امروز كه مي بينم انگار دارند آن را از من مي گيرند، احساس مي كنم آن را به طور غيرعادي دوست دارم. عزيزترين چيز آدم، تا وقتي در خطر نيست، آدم قدرش را نمي داند. اين چه عشقي است كه من اين روزها آن را حس مي كنم؟
از يادداشت هاي تيرماه 1357
قلبم را در بيمارستان عمل كردند. وقتي چشم هايم را باز كردم، با يك جفت چشم اشك آلود چشم در چشم شد. همسرم بود. در اين غربت، چقدر رنج كشيده بود. اين محبت هاي بي شائبه را انسان چطور مي تواند قدر بداند؟
يك دانشجوي سابقم هم اين جا در اُهايو هست كه تقريبا هر روز به ديدنم مي آيد. از اين كه شغل معلمي را اختيار كرده ام، خرسندم. اگر آن چه خودم آرزو داشتم يا آن چه پدرم خواسته بود شده بودم، مردم به من چطور نگاه مي كردند؟
از يادداشت هاي مرداد 1360
اقامت در پاريس برايم چاره  ناپذير شد. غير از هر ضرورت ديگر، بيماري به اين كار وادارم كرد. اين يك تبعيد است كه بر خودم الزام كرده ام. باز جاي شكر است كه اوقاتم صرف مثنوي است. اگر اين نوارهاي استاد كسايي [نوازندة معروفي ني] نبود، در اين غربتِ مضاعف، ممكن نبود شبانه روزي شانزده ساعت كار كنم.

خراج به مغولان حرام است
014787.jpg
براي مطالعه دربارة قيام سربداران مي توانيد اين كتاب را ببينيد: اسلام در ايران، ايليا پطروشفسكي، ترجمه كريم كشاورز، 1362 آغاز قيام سربداران 18 شهريور، 5 شعبان 737 ق
بخشي از حرف هاي محمدعلي نجفي (كارگردان سربداران) در مجله فيلم (خرداد 1363)
سال 50 يا 51 بود كه تئاتري را براساس موضوع سربداران در حسينيه ارشاد روي صحنه برديم. نمايش فقط يك شب اجرا شد چون ساواك به حسينيه ريخت و آن جا را تعطيل كرد. از همان موقع وسوسة ساختن فيلمي دربارة سربداران با من بود.
نوشتن فيلمنامه ـ كه به عهدة كيهان رهگذر [كارگردان بوعلي سينا] بود ـ از آبان 59 تا تير 60 طول كشيد.
سربداران برداشت ويژه ما از تاريخ است. ما حركت مردمي و رهبري را در سربداران از تاريخ گرفتيم. در كتاب ها آمده شيخ حسن، وصي شيخ خليفه است، خراج دادن به مغول ها حرام است، روستايي ها، صنعتگران و برده ها در كنار شيخ خليفه در مسجد جامع سبزوار جمع مي شوند. ما خمير مايه را همين قرار داديم و بسطش داديم. بر همين اساس، شخصيت هايي هستند كه ما خودمان خلقشان كرديم، مثل فاطمه (زني كه شوهرش از شاگردان شيخ خليفه است و به دار كشيده شده و سوسن تسليمي نقشش را بازي مي كند).
قصة سربداران سه نقطة اصلي دارد. سه رأس يك مثلث. رأس اول، شيخ حسن جوري (امين تارخ) است كه تمثيل يك انسان متقي و روشنفكر است. دومي، قاضي شارع (علي نصيريان) است كه دانشمند است، اما در جهت قدرت طلبي، و سومي فاطمه است كه مظهر مردم است، وجدان آگاه و عاطفي مردم. ازدواج فاطمه و شيخ حسن جوري، به معني پيوند مردم با اين رهبر است.
هنرپيشه ها براساس توانايي هايشان انتخاب شدند. طوغاي قرار بود يك كاراكتر قدرت طلب، عياش و خشن باشد كه بعد از تست بازيگران مختلف، نقش به آقاي فيروز بهجت محمدي سپرده شد. (گريم او بي اغراق 5 ساعت طول مي كشيد.) آن اوايل، نسبت به بازي آقاي نصيريان انتقادهايي شد، اما الان همه مي گويند چقدر خوب بازي مي كند.
هزينة سريال سربداران در مجموع 50 ميليون تومان بوده است.
سربداران، اولين حضور حرفه اي افسانه بايگان (كه 20 ساله بوده است) جلوي دوربين است (در نقش عروس ارغون  شاه).
علي ژكان و محمود دولت آبادي از كساني بوده اند كه براي سربداران سناريو نوشته اند، اما محمدعلي نجفي آن را نپسنديده و رد كرده است.

۱۱ سپتامبر هايي كه گذشته اند
014661.jpg
۱۱ سپتامبر در سال هاي مختلف
اين ايده، ناگهاني به سرمان زد. اين كه ببينيم در 11 سپتامبرهاي قبلي، چه اتفاق هايي افتاده. نتيجه اش طوري بود كه فكر كرديم شما هم ممكن است از خواندن اش و دانستن اش لذت ببريد.
بعضي از اتفاق ها
۱۵۴۱: قبايل بومي، سانتياگوي شيلي را تخريب كردند.
۱۹۲۲: قيمومت (سرپرستي) انگلستان در فلسطين (بعد از جنگ جهاني اول و سقوط عثماني) شروع مي شود.
۱۹۲۶: تلاش براي ترور موسوليني ناموفق مي ماند.
۱۹۴۱: كلنگ ساختمان پنتاگون به زمين زده مي شود.
۱۹۷۳: كودتاي آمريكايي ها عليه سالوادور آلنده در شيلي.
۱۹۸۷: 1ـ۱ـ۹ ، اين روز (روز يازدهم از ماه نهم ميلادي) به عنوان روز شماره اورژانس (يا همان 1ـ۱ـ۹) اعلام مي شود.
۲۰۰۱: حمله به ساختمان تجارت جهاني و پنتاگون. تقريبا 3000 نفر كشته شدند.
۲۰۰۳: ترور آنا ليند وزير امور خارجة سوئد.
۲۰۰۴: پترس هفتم، پاتريارك كليساي ارتودوكس و همراهش در يك سانحة هوايي در يونان ـ كه علتش نامعلوم مي ماند ـ كشته مي شوند.
بعضي از آدم هايي كه دنيا آمده اند
۱۸۶۲: اُ. هنري (نويسندة آمريكايي، پدر داستان كوتاه در آمريكا)
۱۸۸۵: دي. اچ. لارنس (نويسندة افسرده و عجيب و غريب انگليسي)
۱۹۱۷: فرد يناند ماركوس (رئيس جمهور فيليپين، درواقع ديكتاتور فيليپين)
۱۹۳۳: سوزان سانتاگ (نويسندة آمريكايي ـ در يكي از ستون ها هم متني از او دربارة
11 سپتامبر هست)
۱۹۴۵: فرانتس بكن بائر (اسطورة فوتبال آلمان، به او مي گويند قيصر )
۱۹۶۶: بشار اسد (معرف حضورتان هست)
بعضي از آدم هايي كه مرده اند
۱۶۸۰: امپراتور ژاپن گوميزونو
۱۹۴۸: محمدعلي جناح (اولين رئيس جمهور پاكستان)
۱۹۷۱: نيكيتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهير شوروي
۱۹۷۳: سالوادور آلنده (رئيس جمهور شيلي)

هيچ كس بي گناه نيست
014700.jpg
حمله به مركز تجارت جهاني و پنتاگون 11 سپتامبر 2001
دربارة 11 سپتامبر در اين چند سال حتما چيزهاي جور واجوري خوانده ايد.
ما سعي كرديم زاوية تكرار نشده تري پيدا كنيم. فكر كرديم شايد اين راكه روشنفكرها و آدم حسابي هاي اروپايي و آمريكايي دربارة اين اتفاق چي فكرمي كنند كمتر خوانده باشيد.
ادوارد سعيد (متفكر مسيحي فلسطيني): هفت ميليون مسلمان آمريكايي، بعد از حادثة 11 سپتامبر، روزهاي بدي را مي گذرانند. جورج بوش بلافاصله آمريكا و خدا را در يك صف قرار داد و به بقيه، اعلان جنگ داد. حالا اسامه بن لادن براي بيشتر آمريكايي ها مظهر اسلام شده و در مركز صحنه قرار گرفته است. مدام از جنگ ما با اسلام حرف مي زنند و از الفاظي مثل جهاد و ترور براي تشديد وحشت و خشم بهره مي گيرند... سر و صداي ديگري هم در مطبوعات [آمريكا] به راه افتاده تا بقبولانند ما همه اسرائيلي هستيم و حملة تروريست ها به مركز تجارت جهاني و پنتاگون، مثل حملات انتحاري فلسطيني ها به اسرائيلي هاست و البته در اين جار و جنجال، اخراج فلسطيني ها از سرزمين هايشان و سركوب آن ها اصلا به ياد آورده نمي شود...
حالا با نوعي سكوت هيتلرمآبانه در قبال برخوردهاي غيرانساني با اعراب و مسلمانان روبه رو هستيم. باعث سرشكستگي است كه هيچ يك از رهبران عرب، شهامت و آزادي نداشتند تا چند كلمه اي در قبال اشغال عراق حرف بزنند. چرا وقتي جورج بوش از خداوند حرف زد، حتي يك رهبر عرب شهامت نداشت بگويد آن ها هم مذهب و سنن خودشان را دارند؟ باعث تأسف است كه جنگ جورج بوش عليه اعراب با همكاري خود اعراب انجام گرفت. (درباره ادوارد سعيد كه مهم ترين و سرشناس ترين روشنفكر عرب بود، به زودي در همين صفحات مطلبي خواهيد خواند.)
014715.jpg
سوزان سانتاگ (نويسندة آمريكايي): رهبران آمريكا به هر قيمتي مي خواهند به ما بباورانند كه همه چيز سرجاي خودش است. آمريكا نمي ترسد. ارادة ما نشكسته است. آن ها هر كس باشند، شناسايي مي شوند. رئيس جمهورِ روبات واري داريم كه به ما اطمينان مي دهد آمريكا همواره سرش را بالا نگه مي دارد. به ما گفته اند همه چيز به خوبي پيش مي رود. اما اوضاع به اين خوبي هم نيست... چهره هاي برجستة آمريكا و آن هايي كه مي خواهند جزء چهره هاي برجسته باشند، به نوعي به ما فهمانده اند كه وظيفه شان دستكاري در واقعيات است. براي اين كه روحية اعتماد را تقويت كنند و مصيبت ها را مديريت كنند.
014709.jpg
ژاك دريدا (فيلسوف فرانسوي):
شما چطور از اين اتفاق [11 سپتامبر] مطلع شديد؟ اين براي شما چه معنايي دارد؟
مثل همة مردم، من هم منقلب شدم. گذشته از آن، علاقة خاصي هم به نيويورك دارم. من در اين شهر زندگي كرده ام و به آن علاقه دارم. من با قربانيان از صميم قلب احساس همدردي مي كنم. اما اين احساس همدردي نبايد چشم انسان را براي ديدن مسؤولان اين فاجعه ببندد.
به نظر شما چه كساني مسؤول اند؟
طبيعتا و در درجة اول، كساني كه اين كار را انجام داده اند و حامي هايشان همچنين مسؤول ، سياست مشخصي است كه مدت هاست از طرف آمريكا و اروپا در قبال اين بخش از جهان اعمال مي شود.
در چنين وضعي، فيلسوف چه مسؤوليتي دارد؟
مسؤوليتي كه بقيه دارند. اما او وظيفه هم دارد كه تعمق بيشتري بكند. او اجازه ندارد پرسش هاي انتقادي اش را كم كند يا كنار بگذارد. حت ي اگر خود را در كنار قرباني هاي بي گناه ببيند و بخواهد با آن ها همدردي كند. من فكر مي كنم انسان غربي در حال حاضر، مستقيم يا غيرمستقيم، قرباني اين واقعه است و در عين حال، بي گناه نيست. قصد من به هيچ وجه، اين نيست كه از كساني كه مرتكب اين جنايت شده اند، حمايت كنم. من فقط از خودم سؤال مي كنم آيا كسي مثل بن لادن ـ اگر مقصر باشد ـ در همان جبهه اي نيست كه قصد مبارزه با آن را دارد؟ او هم يك كاپيتاليست بزرگ و بخشي از شبكة قدرت و پول است.

كشتار به شيوه اسرائيلي
014697.jpg
قتل عام صبرا و شتيلا 25 شهريور، 16 سپتامبر 1982
حسنا مرادي
بيروت غربي، چهارشنبه 5 سپتامبر 1982: نيروهاي زرهي و ارتش اسرائيل وارد بيروت غربي شدند. گروهي از آنان در كنار اردوگاه صبرا و شتيلا مستقر شدند. در ساعت  9 بامداد، آريل  شارون  كه  بر بالاي  موضع  ديده  باني  پُست  فرماندهي  ارتش  اسرائيل  مشرف  بر صبرا و شتيلا ايستاده  بود، به  ژنرال هاي خود مي گفت : هر چه سريع تر ترتيبي  بدهيد كه  نيروهاي  مسيحي فالانژ تحت  نظارت  ارتش  اسرائيل  وارد اردوگاه هاي  فلسطيني  شوند... پيشروي شروع شد. قرار بود حتي يك نفر هم از كساني كه داخل اردوگاه هستند، زنده نماند. پيشروي از شش محور آغاز شد. هنوز ظهر چهارشنبه  نرسيده  بود كه  تانك ها و زره  پوش هاي  اسرائيلي در تمام  راه ها و ورودي ها مستقر شدند. شفيق  وزان ، نخست  وزير وقت لبنان ، با  ارسال  تلگرافي در مورد حملة  اسرائيل ، به  ريگان ، رئيس  جمهوري امريكا اعتراض  كرد. اما ريگان  به  او جواب  داد: اسرائيل  معتقد است  اين  يك پيشروي محدود براي  حفظ  امنيت  است . بعدازظهر چهارشنبه ، تانك هاي اسرائيلي، اردوگاه هاي صبرا و شتيلا را محاصره  كرده و آن ها را زير آتش  توپخانة  خود گرفتند. در اين  ميان،  سربازان  مشغول  بازرسي خانه هاي  مجاور اردوگاه ها شدند و سپس  روي ساختمان هاي  نزديك  و مشرف  بر اردوگاه ها سنگر گرفتند. با فرا رسيدن شب ، نيروهاي  اسرائيلي، برق  بيروت  غربي  را قطع  كردند. نبردها در بامداد پنج شنبه  ادامه  داشت. نيروهاي  اسرائيلي، بيروت  غربي  را به  كنترل  خود درآوردندو ارتباط  منطقه  را با ديگر مناطق قطع  كردند و اعلام  منع  عبور و مرور كردند و به  مردم  دستور دادند كه  از خانه هاي خود خارج  نشوند. سپس  همة  راه هاي  منتهي  به  پايتخت  را بستند. ساعت  4 بعد از ظهر، كاروان  فالانژها به  مرز اردوگاه ها كه  در محاصرة  نيروهاي اسرائيلي  بود، رسيدند. سربازان،  راه  را براي اين  كاروان  باز كردند  و با گلوله   باران  شديد، وارد اردوگاه ها شدند. افسر رابط  موساد، در سراسر اين  مدت  در مقر فالانژها حضور داشت. مقام هاي اسرائيلي ، در ساعت  19 بعد از ظهر، نخستين  خبر راديويي  را دربارة  چگونگي كشتاري كه  در حال  انجام  بود، دريافت  كردند. نيروهاي مسيحي  فالانژ، بي رحمانه  هر انسان  زنده  اي را كه  يافتند، ابتدا اذيت  و آزار دادند و بعد  به  قتل  رساندند. روش  كشتار به  فجيع ترين  شكل ِ ممكن  بود. با كارد، شكم  زنان  حامله  دريده  شد، سرها از تن  جدا شد و با سرنيزه  بر روي بدن  خونين  كودكان  و زنان ، نشان  صليب  كشيدند. قتل عام تا صبح روز شنبه 18 سپتامبر ادامه داشت. در اين قتل عام، 3297 كودك و نوزاد و زن فلسطيني و لبناني از مجموع 20 هزار ساكن اين اردوگاه كشته شدند. مناخيم بگين كه در آن زمان نخست وزير رژيم صهيونيستي بود، پس از اين جنايت، در برابر پارلمان رژيم صهيونيستي، مبارزان فلسطيني را حيواناتي توصيف كرد كه با دو پا راه مي روند!

آقاي كاپرفيلد بااستعداد
014688.jpg
تولد ديويد كاپرفيلد 25 شهريور، 16 سپتامبر 1956
مهدي صارمي فرد
۱ـ اشتباه نكنيد!
اين ديويد كاپرفيلد ، آن ديويد كاپرفيلد نيست. اين ديويد كاپرفيلد، يك شعبده باز است. روسي الاصل است و به خاطر احساس همذات پنداري با آن كاراكترِ چارلز ديكنز، اسم خودش را گذاشتة ديويد كاپرفيلد . ديويد را همة دنيا مي شناسند و خيلي از عمليات هاي عجيبش به شكل زنده از شبكه هاي تلويزيوني در تمام دنيا پخش شده اند.
۲ـ بعضي از اين عمليات ها
فرار از زندان آلكاتراز در كمتر از 3 دقيقه در حالي كه دست و پا و چشم هايش بسته بود. سقوط در آبشار نياگارا در حالي كه در يك قايق زنداني شده بود. غيب كردن مجسمة آزادي. عبور از ديوار چين در حالي كه ضربان قلبش از بين سنگ ها شنيده مي شد!
۳ـ مثل همة شعبده بازها
او هم دليلي نمي بيند كه دربارة قلقِ كارهايش حرف بزند و همين طور دربارة اين كه چطور شعبده باز شده. پس بي خودي توي اينترنت نگرديد. چون ما قبلا گشته ايم.
۴ـ مثل همه آدم هايي كه به هر دليلي، معروف و پولدار مي شوند و بعد كارهاي خيريه مي كنند، او هم وقتي معروف و پولدار شد، هزار تا بيمارستان در جاهاي مختلف دنيا ساخت.
۵ـ ديويد شخصا يك موزة جهاني هنرهاي جادو دارد كه همة كتاب ها و عتيقه هايي را كه از بچگي تا حالا دربارة جادوگري و جادوگرها جمع كرده يا از اين ور و آن ور كش رفته، آن جا نگهداري مي كند. بازديد براي عموم آزاد است.
۶ـ او و كلوديا شيفر بعد از شش سال دوستي امسال بالاخره با هم ازدواج كردند.
مبارك است.
۷ـ اگر خيلي جوان نباشيد آن دورة تلويزيون خودمان را كه برنامة ديدني ها هنوز منقرض نشده بود و راه به راه ديويد كاپرفيلد نشان مي داد، يادتان است.

جاي من ديگر در سينما نيست
014694.jpg
متن كامل اين مصاحبه را مي توانيد در سايتmundobso.com ببينيد. تولد موريس ژار 22 شهريور، 13 سپتامبر 1924
ترجمه: سيدجواد رسولي
چطور شد كه در پروژة لارنس عربستان به شما اعتماد كردند؟ اين فيلم، يك توليد گران قيمت و بزرگ بود و شما جوان و ناشناخته بوديد...
ماجرا اين بود كه ديويد لين و سام اسپيگل، تهيه كنندة فيلم، سه تا آهنگساز براي كار مي خواستند. يك نفر مسؤول بخش عربستان مي شد، يك نفر قسمت هاي انگليسي فيلم را مديريت مي كرد و قرارداد من هم ساختن موسيقي براي پركردنِ فضاي بين اين دوتا بود. اما كار پيش نرفت. من با احتياط سعي كردم به لين نزديك شوم و از او بخواهم به تِمي كه چند روز بود رويش كار مي كردم، گوش كند. نشستم پشت پيانو، رو به روي او و اولين بخش از آهنگ را اجرا كردم. ديويد بلند شد و آمد نزديكم. دستش را گذاشت روي شانه ام و گفت: اين هماني است كه دنبالش مي گشتم. هنوز هم دستش را روي شانه ام حس مي  كنم.
انگار شما به سازهاي خاص و موسيقي الكترونيك هم خيلي علاقه منديد؟
بله. بعضي ها به من مي گويند تحت تأثير كارهاي پسرم، ژان ميشل، گاهي از سينتي سايزر استفاده مي كنم. هميشه به آن ها جواب مي دهم من مدت ها قبل از اين كه او به دنيا بيايد، از اين كارها كرده ام.
دربارة يكي از به ياد  ماندني ترين موسيقي هايي كه ساخته ايد، حرف بزنيد. موسيقي فيلم محمدرسول الله (مصطفي عقاد).
سر اين كار، مناهيم غلام، تهيه كنندة فيلم از من خواست خيلي محتاط باشم كه مبادا آن تصوير احترام برانگيز محمد[ص]، پيامبر اسلام خدشه دار شود. چون بازار اصلي فيلم، كشورهاي عربي بود و بايد آن جا جواب مي گرفت. از آن جايي كه قرآن، نشان  دادن تصوير پيامبر را منع كرده [البته چنين چيزي در قرآن نيامده و احتمالا عوامل فيلم، ژار را به اشتباه انداخته اند] ما تصميم گرفتيم بگذاريم موسيقي به جاي او حرف بزند، به شيوه اي بزرگوارانه و احترام برانگيز. خيلي سخت اما جذاب بود و من به اين كار افتخار مي كنم.
دنياي امروز موسيقي فيلم را چطور
مي  بينيد؟
كمي بدبين هستم. امروز اگر استوديويي بفهمد كه فيلمش خوب از آب درنيامده، هميشه يك تهيه كنندة اجرايي هست كه حسابي عصبي مي شود و معمولا فكر مي كند اگر موسيقي فيلم را عوض كنند، نتيجه، يك شاهكار مي شود. دليل اين اتفاق، آن است كه آن ها نه مي توانند فيلمنامه را عوض كنند، نه بازيگرها را و نه صحنه هاي فيلمبرداري شده را. بنابراين، يك راست مي روند سراغ موسيقي و بعد مي بينيد كه فيلم، باز هم همان مزخرفي كه بود، مي ماند.
آيا اين چيزها باعث تصميم شما براي كنار گذاشتن سينما شده؟
يك جورهايي بله. بگذاريد داستاني برايتان تعريف كنم. چند ماه قبل كه داشتم كار جديدي آماده مي كردم، به تهيه كنندة اجرايي پروژه گفتم: خيلي دوست دارم دو تا تم از باخ را هم به ساندتراك فيلم اضافه كنم. وقتي كه او از من پرسيد: آخرين آلبوم پرفروش اين گروه باخ كي به بازار آمده؟ ، فهميدم ديگر جاي من در سينما نيست.

ژار سه اسكاربراي دكتر ژيواگو لارنس و گذري به هند گرفته و براي محمد رسول الله نامزد اسكار بوده است.


من از دوزخ مي آيم
014685.jpg
مرگ دانته، شاعر ايتاليايي 22 شهريور، 13 سپتامبر 1321ميلادي بورخس 9 مقاله دربارة دانته ، شاعر كمدي الهي دارد. اين متن، بخشي از مقدمة 9 مقاله درباره دانته (ترجمه كاوه سيدحسيني و محمدرضا رادنژاد، نشر آگاه، 1376) است.
خورخه لوييس بورخس
در يك كتابخانة شرقي، گراوري [طرح يا كليشه اي روي چوب،فلز يا كاغذ]به قدمت چندين قرن را در نظر مجسم كنيد. شايد عربي است و به ما مي گويد كه مي توانيم تمام قصه هاي هزار و يك شب را در آن پيدا كنيم. شايد چيني است .در اين آشفتگي اشكال، يكي از آن ها ـ درختي كه شبيه يك مخروط وارونه است، يا گنبد قرمزي بالاي ديوار مفرغي ـ توجه ما را به خود جلب مي كند و از اين شكل به سراغ بقيه مي رويم. روز رو به غروب است، روشنايي كم مي شود و هر چه در گراور دقيق تر مي شويم، پي مي بريم كه هيچ چيزي روي زمين نيست كه در آن نقش نشده باشد. آن چه بوده است، آن چه هست و آن چه خواهد بود، تاريخ گذشته و تاريخ آينده، چيزهايي كه داشته ام و خواهم داشت. تمام اين ها در گوشه اي از اين هزارتوي آرام در انتظار ماست... من اثري جادويي را تصور كرده ام؛ گراوري كه در عين حال، يك عالم صغير است. شعر دانته همين گراور است با بُرد جهاني. با اين همه، وقتي اين شعر را مي خوانيم، اولين چيزي كه ما را تكان مي دهد، خصلت جهاني اش و يا جنبة والا و عظيمش نيست. قبل از هر چيز، متوجه جنبه هاي ديگري مي شويم كه تأثير كمتر و دلپذيري بيشتري دارند. در ابتدا، بي شك متوجه چيزي مي شويم كه متخصصان انگليسي دانته به آن اشاره مي كنند: آفرينش متنوع و موفق جزئيات دقيق. براي دانته كافي نيست كه بگويد وقتي يك مرد و يك مار به هم مي پيچند، مرد به مار و مار به مرد تبديل مي شود. او اين تناسخ متقابل را به آتشي تشبيه مي كند كه برگ كاغذي را مي بلعد. پيشاپيشِ آن هم حاشيه اي سُرخ است كه در آن، سپيدي قبل از پيدايش سياهي مي ميرد (دوزخ، سرود 25، مصرع 64). براي او كافي نيست كه بگويد دوزخيان براي ديدن او در تاريكي دايرة هفتم، چشمانشان را تا نيمه مي بندند. او آن ها را به كساني تشبيه مي كند كه در مهتاب كم  فروغ، همديگر را مي نگرند. يا به خياط پيري كه تلاش مي كند سوزنش را نخ كند (دوزخ، سرود 15، مصرع 19). براي او كافي نيست كه بگويد در انتهاي جهان، آب يخ زده است. اضافه مي كند كه گويي شيشه است، نه آب (دوزخ، سرود 32، مصرع 24). ... همه مي دانند كه شاعران مبالغه مي كنند. براي آن ها گيسوان تمام زنان از طلاست و هر آبي، بلور است. اين الفباي ماشيني و ابتدايي رمزها، دقت كلمات را كم مي كند و به نظر مي رسد ناشي از بي اعتنايي يا نگاهي ناقص است. دانته اين اشتباه را بر خود منع كرده است: در شعرش حتي يك كلمه نيست كه بي دليل باشد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
شيرفرهاد مي آيد!
كودك ترسان
رويدادهفته
ورزشي
تو ركوردا رو شكستي
شيرجه به قلب حماسه
رويدادهفته
كچل؛ فقط براي دخترم
ديه گو در جعبه
اجتماعي
خداعيوبي ازتو مي داندكه اگرهمسايه ات مي دانست خانه ات را ويران ميكرد
زندگي
قاليباف، شهردار پايتخت
نيروي انتظامي: تقسيم بوق شادي ممنوع
رويدادهفته
سينما
بهترين سال هاي عمر ما
گوي طلايي تمشك طلايي
داستانِ بي انتها
دانش
دست تابش هاي فضايي در كار است
۳۰درجه بپيچ يك هشتم زور بزن
پيل سوختي گرم مي كنيم!
زن ها بيشتر درد مي كشند
روزها
زيباترين روح پرستنده
سياه،بدبو و قيمتي
سوپ 300 دلاري يا اوپك چطور روي قيمت نفت تأثير مي گذارد؟
رويدادها
جهان كوچك
چشم هاي شرور همسايه
كاترينا نفت را هم تكان داد
كفش هاي روي پل
هنر روز
كاشفان فروتن آب!
اول و آخرقنات
عجيب ترين قنات هاي اير ان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |