- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۴ - شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۴ - - Sep 3, 2005
docharkhe
پرواز شماره 22
013974.jpg
اجلش رسيده بود طفلك. 10 روز پيش اگر مي ديدي اش، آرام و قرار نداشت. مي خواست با موتورش از روي 22 تا اتوبوس بپرد و ركورد دنيا را بشكند. چقدر اين در و آن در زده بود، پول جور كرده بود براي اين كه بتواند آن 22 تا اتوبوس را جور كند، بياورد كنار همديگر بچيند. چقدر آدم جمع شده بود. چقدر اول تشويق اش كرده بودند. اما اتوبوس ها هي رفته بودند عقب، آمده بودند جلو، تا بغل هم بايستند. شوخي كه نبود، مي خواست برود توي كتاب ركوردهاي گينس. اين همه سال بود داشت مي پريد. هزار بار از روي آتش و تريلي و دره پريده بود. همين دو ماه پيش از روي رود كر پريده بود، ركورد 51 متر. اما اين دفعه ملت نشسته بودند و دوربين ها آمده بودند، ببينند محمدجواد فاليزوانيان، بهترين پرندة ايران، چطور از روي 22 تا اتوبوس مي پرد. ملت حوصله شان سر رفته بود. 4 ساعت توي آفتاب نشسته بودند و منتظر بودند بالاخره او برود روي هوا. بالاخره وقتش شده بود. كسي نفهميد توي سينة او چه گذشته در آن لحظات. يعني چقدر دلشوره يا چقدر اميد و آرزو. مي گويند اگر به خاطر آن همه آدم و رودربايستي شان نبوده، شايد اصلا كنسل مي كرده. شايد نمي پريده. مي دانسته شرايط مناسب نيست. اتوبوس ها فاصلة مناسب را رعايت نكرده اند و او بعد از 4ساعت دور زدن، خسته است. اما چاره اي نبوده. جمعة هفته پيش، طرف هاي عصر بود كه خبرش را آوردند: دور خيز كرده بود، رفته بود روي تختة پرش و پريده بود. اما ديگر هيچ  وقت برنگشت. محمدجواد فاليزوانيان، بچة خوب شيراز، اجلش رسيده بود.

آفتاب دراومد
013986.jpg
دست ما بود، مي گفتيم هر كدام از بازيكنان تيم ملي يك عكس بزرگ از مهدي مهدوي كيا را توي اتاقشان آويزان كنند تا هميشه يادشان باشد كه اراده يعني چي. كه يادشان باشد يك قهرمان چطور بايد رفتار كند.
مهدي مهدوي كيا بهترين الگو براي ورزشكارها و حتي آدم هاي مايوس و افسرده اي است كه فكر مي كنند شانس ازشان برگشته و خدا دارد مجازاتشان مي كند، يا فكر مي كنند ديگر هيچ كاري نمي شود كرد.
آدم هايي مثل جواد كاظميان كه شانسي مثل كايزرسلاترن به شان رو مي كند، ولي از ترس اين كه نتوانند آن جا خودشان را نشان بدهند، در پرسپوليس مي مانند و از تپه هاي داووديه بالا و پايين مي روند.
عوض اش مهدي با سماجت اش روي همه را كم كرد. بازيكني كه مدام مي گفت: فقط فرصت مي خواهم تا خودم را نشان بدهم و نشان داد. بازيكني كه هامبورگ داشت اخراجش مي كرد و توماس دال، سرمربي اش هر روز حرفي عليه اش مي زد، اما به جاي جواب دادن فقط تمرين كرد و مقاومت كرد و هر لحظه كه به زمين فرستادنش، با همة وجود بازي كرد تا خودش را توي چشم همه فرو كند. سه هفته بعد از شروع بوندس ليگا او دوباره ستاره AOL آره نا است. با گلي كه به هانوفر زد، با محبوبيت باز يافته و با ارادة تمام نشدني اش، كي بود مي خواست او را اخراج كند؟

رويدادهفته
013965.jpg
وقتي حرف زدن گران تمام مي شود
رنگرز رنگ شد

... تو بايد خفه خون بگيري، هيچي نگويي. ببين چه جوري دارم به ات مي گم ، اما مثل اين كه حسن رنگرز فيلم  هامون را نديده است و همين هم شد كه زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد شد. حسن رنگرز دارندة يك كاميون مدال آسيايي و جهاني و فني  ترين كشتي گير فرنگي در سال گذشته، ناگهان از تيم ملي خط خورد و مثل علي رضا حيدري مجبور شد به نامه نوشتن رو بياورد. چرا، چون كه ياد نگرفته بود كه وقتي حق اش را خوردند، بايد سكوت كند و هيچي نگويد. يعني عين كاري كه رسول خطيبي و رضا عنايتي و ايمان مبعلي و جواد كاظميان و خيلي هاي ديگر مي كنند. روز روشن حق شان دارد در تيم ملي خورده مي شود عين سالاد، اما مصاحبه نمي كنند و حرف نمي زنند تا خداي نكرده آخرين شانس ها را از دست ندهند. اما حسن رنگرز كه در مسابقات يونيورسياد به خاطر اشتباه مربيانش دير فهميده بود كه بايد براي فينال روي تشك برود، به خاطر همين اشتباه، مدال طلا را خيلي راحت با نقره عوض كرد. بعد هم وقتي تهران رسيد، دربارة اين موضوع حرف زد و باعث شد مربيان تيم ملي عاق اش كنند و از تيم ملي بيندازندش بيرون، بعد هم بگويند حالا برگرد ببينيم چي مي شود. حالا هي بيايد بگويد من شايسته ام، من بهترينم. چه فايده؟ آن موقع كه بايد دندان به جگر مي گرفت و هيچي نمي گفت، طاقت نياورد ... حالا بايد تقاص اش را پس بدهد.
013980.jpg
وقتي امريكا شكر مي خورد
پنجول نيكبخت روي گردن بوش

آخرش معلوم نشد كدام شير حلال خورده اي آن كارشناس امريكايي را به اين فكر انداخت كه مقاله بنويسد و پيشنهاد كند براي فشار به ايران در پروندة فعاليت هاي هسته اي، ايران را از جام جهاني محروم كنند. هر كه بود، لابد خواسته امريكايي ها را ضايع كند.
اما دليل اين پيشنهاد بامزه هر چه كه بود، بازتاب اش در ايران جالب تر و بامزه تر بود. فرداي روزي كه اين مطلب در امريكا منتشر شد، مطبوعات ورزشي ايران مشت محكمي به دهان امريكا كوبيدند، بيشتر از همه هم به دهان بوش. تيترهايي از قبيل جورج بوش: ايران را از جام  جهاني بيرون كنيد نشان مي داد كه براي ما اصولا اسم همة امريكايي ها جورج  بوش است و عكسي كه از نيكبخت واحدي در حال خفه كردن آق جورج روي جلد يكي از روزنامه ها چاپ شد، آخر خلاقيت بود. آخر به نيكبخت مي آيد بتواند روي كسي دست بلند كند؟

شورش بي دليل حسين فركي
اين سر درد مي كند!

واقعا انسان موجود پيچيده اي است. درك اين كه چرا آدم ها دست به چنين كارهايي مي زنند يعني كلا همة كارها خيلي سخت است. در واقع، براي بسياري از كارهاي انساني، هيچ موجود باهوشي در دنيا نمي تواند دلايل منطقي پيدا كند.
مثلا شما فكر كنيد يك نفر را گذاشته اند مسؤول يك جاي پردرآمد و شهرت زا و خوش آب و هوا تا چند سال براي خودش خوش بگذراند؛ بدون اين كه به كسي جواب بدهد و بدون اين كه كار خاصي انجام بدهد. خودش باشد و خودش. سوت بزند، بگردد، به سفرهاي خارج از كشور برود، مصاحبه كند، و هيچ نيازي هم نباشد كه تجربه اي كسب كند. هيچ كس هم انتظار نداشته باشد بعد از چند سال مسؤوليت، چيزي داشته باشد كه به دنيا ارائه كند يا به ديگران ياد بدهد. واقعا زندگي اكازيون تر از اين سراغ داريد؟ آن  وقت يك همچين كسي ناگهان ويرش مي گيرد لگد به بخت خودش بزند و عليه اين و آن حرف بزند. بعد هم همه ناگهان يادشان مي  افتد كه او چند سال است براي خودش چه كيفي دارد مي كند و تصميم مي گيرند جوابش را بدهند. اين همان كاري بود كه حسين فركي، مربي تيم ملي در جلسة مطبوعاتي  هفتة گذشته انجام داد. جوابي هم كه نزديك بود مجيد جلالي به او بدهد و نداد، نمونه بارز فرصت  نشناسي بود. چنين كاري از مهاجم سابق تيم ملي ايران خيلي بعيد بود. بيكار بودي آقاي فركي؟
013971.jpg
حاجي مايلي افشا كن
كله اي در دهان شير

اين حاجي سرش براي انتقاد درد مي كند. اگر اهل ورزش بوده باشيد، غيرممكن است در روزهاي اخير با حرف هاي تند و فلفلي اش برخورد نكرده باشيد. هر بار فدراسيون فوتبال و رئيس اش را مي شورد و پهن مي كند روي بند رخت تا خشك شود. حاجي مايلي فعلا تيم ندارد و به قول خودش وقتي آدم تيم ندارد، وقت زيادي دارد تا مثلا بازي هاي تيم ملي را تماشا كند و بتواند نكته هاي فني آن ها را بگويد. اما كاش كار به نكته هاي فني و تيم ملي و برانكو تمام مي شد. مايلي كهن اين اواخر به عنوان جدي ترين منتقد فدراسيون فوتبال حرف هايي زد كه حتي چاپ كردن شان هم دل شير مي خواست، شما فكر كنيد گفتن شان چه جگري مي خواست. اين كه فدراسيون فوتبال مي خواهد منتقدانش را خفه كند و اين كه مافياي رانت خواري، فدراسيون را اداره مي كند و اگر حاجي بخواهد دست به افشاگري بزند، شهر به هم مي ريزد. اين ها فقط گوشه اي از حرف هاي حاجي بود. راستش اين كه آدم مطمئن شود حاجي براي حرف هايش دليل و مدرك مستند هم دارد خيلي سخت است. اگر نه، مي آورديمش توي همين همشهري، مي گفتيم: حاجي مايلي حاجي مايلي! افشا كن افشا كن! بعد هم همة حرف ها و مداركش را چاپ مي كرديم.
فعلا تنها چيزي كه قطعي به نظر مي رسد، همان بزرگ بودن حجم جگر حاجي است كه سرش را كرده است توي دهان شير و در هم نمي آورد. كاش مثل شعبده بازي هاي پلنگ صورتي بود و شير مزبور دندان نداشت، اما اين يكي... خدا خودش به خير كند.
013989.jpg
جام به صبا رسيد
سوپر زد و خورد

ماشاءالله همه هم ملي پوش. به قول علي پروين، اسمشان را تريلي نمي كشد. اما وقتي رفتند توي زمين، انگار نه انگار اين سوپرجام فوتبال ايران است. انگار نه انگار يك طرف فولاد ايستاده با 60 تا ملي پوش كه فصل قبل با قهرماني اش براي شهرستاني ها آبرو خريده، و يك طرف صبا باتري است با مجيد جلالي كه همان آوردن اسمش، آدم را وادار به احترام مي كند.
چشمتان روز بد نبيند. رفتند توي زمين، چنان بزن بزني كردند كه راسل كرو با فيلم گلادياتور بايد مي رفت جلو، بوق مي زد. خلاصه از كتك كاري و اخراج نوازي گرفته تا آمدن طرفداران فولاد به زمين و تكل وحشتناك منجر به اخراج مبعلي روي ساق هاي كاپيتان دايي، همه اش فيلم اكشني را تشكيل مي داد كه اسمش را گذاشته بودند سوپرجام باشگاه هاي ايران. كتك كاري ها آن قدر هيجان انگيز بود كه كسي چندان اهميتي نداد كه صبا 4تا گل به فولاد زده و قهرماني اش را دوبله كرده است.

معضلي به نام مدرك
حق نداري بشيني!

هفته نيست كه براي اساتيد، داستان جور نكنند و يك جوري چوب لاي چرخ اين فوتبال نگذارند. چند هفته بود كه گير داده بودند بايد ماليات بدهيد و آخرش نفهميديم كه ماليات ها را گرفتند يا نه. اين دفعه هم كليد كردند كه بعضي از دوستان، مدرك A مربيگري ندارند و برايشان كارت صادر نمي شود تا بتوانند روي نيمكت بنشينند. حالا اگر مشكل براي 2 تا مربي جوان و جوياي نام پيش مي آمد، مي شد يك كاري اش كرد. اما موضوع، اين است كه مي گويند علي پروين و منصور پورحيدري و ناصر حجازي و چند تا ديگر از فضلا مدرك ندارند و اين براي برگزاري ليگ برتر شرّي شد . بزرگان فدراسيون مثل تيمسار نوآموز سعي كردند موضوع را با شيخوخيت حل كنند. با چشمك و حركت ابرو و گاز گرفتن لب، هي گفتند كه نه مشكل نيست، آن آقايان مدرك دارند، حالا مدرك شان يك خرده مچاله شده و مي شود مشكل اش را حل كرد. اما كميتة آموزش فدراسيون، غضنفربازي در مي آورد و زير بار نمي رفت. مي گفت اين ها مدرك ندارند و نمي توانند بنشينند روي نيمكت. سازمان ليگ هم شاسگول بازي در مي آورد و مي گفت اجازه نمي دهيم. ما مطمئنيم كه تا شما اين مطلب را مي خوانيد، اين مشكل هم حل شده است. قانون اصولا در حوالي ما موضوعي براي سرگرمي است. اگر نه، كدام قانون است كه بتواند چنين چهره هاي شاخصي را بنشاند روي نيمكت كلاس درس؟
013992.jpg
انزلي چي ها شكارند
شوخي با دم شير

تقصير خودشان شد. خب بله تماشاگرند، هيجان زده مي شوند يك چيزي مي گويند، اشكالي ندارد. دربارة اين يا آن مربي و بازيكن، شعار يا شعر درست مي كنند، عيبي ندارد. اما بازي بازي با دم شير هم بازي؟ يعني اين درست است كه علي دايي اين همه زحمت بكشد، كاپيتان تيم ملي باشد و پنالتي ها را گل كند، آن وقت تماشاگران طرفدار ملوان، عليه اش شعار بدهند و احترامش را نگه ندارند؟ خب معلوم است كه فدراسيون محاكمه مي كند، معلوم است كه محكوم مي كند. وقتي در اين زمينه حتي به پرسپوليسي ها هم ارفاق نمي شود و به خاطر شعار عليه دايي، هم چند هزار نفرشان توبيخ كتبي مي شوند و هم حكم تعليقي برايشان صادر مي شود، پس طبيعي است كه انزلي چي ها هم از دو جلسه حضور در استاديوم محروم شوند و كارشان به تحصن و اعتصاب غذا بكشد.
خب تقصير خودشان است. بايد بدانند شوخي جا دارد، موقع دارد. با هر كسي كه نمي شود شوخي كرد.
013998.jpg
آبادان در انتظار
محبوبيت لب بندر

در آبادان، ملت شب و روز نداشتند. خواب نداشتند كه وقت بازي افتتاحية ليگ شود و فولاد و استقلال اهواز به ميدان بيايند و رئيس فدراسيون فوتبال براي افتتاح ليگ از تهران بلند شود برود آبادان، و مردم بتوانند به خاطر حكم تاريخي فدراسيون به نفع راه آهن از ايشان تشكر كنند. واقعا چه شانسي به شان رو كرده بود كه ورزشگاه اهواز در دست تعميرات بود و قرار شده بود بازي هفته اول بين فولاد و استقلال اهواز در شهر آبادان برگزار شود و آن ها بتوانند از رئيس فدراسيون محبوب استقبال كنند. واقعا شما مردمي قانون مدارتر از آباداني ها سراغ داريد؟ سخنگوي فدراسيون فوتبال دربارة اين بازي و شرايط حضور مقامات در آبادان گفته بود: هيچ كدام از مسؤولان فدراسيون فوتبال از سفر به آبادان نمي ترسند. برخلاف آن چه كه عده اي مي گويند، دادكان به دليل حكم قانوني و عادلانه اي كه صادر كرده است، در آبادان محبوبيت زيادي دارد! با شنيدن اين حرف ها چقدر بابا قانون شديم. كلي بابا محبوبيت شديم!

لاترن تمام شد
پايان رؤياهاي جواد

بعد از چند ماه شل كن سفت كن، بالاخره كار جواد نكونام با كايزر سلاترن آلمان تمام شد و او كه داشت براي رفتن به بوندس ليگا پرپر مي زد، در ايران ماندني شد. اين عين اتفاقي بود كه دو هفته قبل براي جواد كاظميان هم افتاده بود. اما درست برعكس آن يكي جواد كه خودش با ميل و رغبت لگد به شانس اش زده بود و گفته بود نمي روم، اين يكي جواد خيلي خودش را كشت تا هرطور شده، برود با لاترني ها قرارداد ببندد؛ حتي اگر شده براي نيم فصل. ولي نشد كه نشد. مي گويند نكونام دو تا مدير برنامه داشته و يكي براي آن كه توي كار آن يكي بگذارد، كار او را خراب كرده و مي گويند پاسي ها اصولا موافق جدايي او نبوده اند و دوست داشتند به زندگي مشترك ادامه بدهند. ولي بايد بدانيد كه اين ها همه اش حرف است. مهم اين است كه يادتان باشد اگر مي خواهيد ترانسفر شويد، زرنگ بازي در نياوريد و دو تا مدير برنامه نگيريد.
013995.jpg
خداحافظي مبعلي با جام جهاني
مصائب يك تكل

دايي بالاخره مقر آمد كه توي تيم ملي همه كاره است و اگر اراده كند، مي تواند يك بازيكن را فيد كند؛ همان طور كه اگر بخواهد، مي تواند نام هر كسي را در فهرست تيم ملي قيد كند.
مسؤولان باشگاه فولاد خوزستان مي گويند دايي بعد از بازي به چند تا از بچه هايشان گفته به ايمان مبعلي بگوييد دور تيم ملي را خط بكشد. راست و دروغ اش با راوي، اما خوبي اش اين است كه چنين حرف هايي بدجوري به كاپيتان تيم ملي مي آيد! بالاخره شايد دايي آخر بازي خسته بوده، مبعلي هم روي پايش تكل زده بوده، يك چيزي از دهانش در رفته گفته. ما كه باور نمي كنيم كاپيتان تيم ملي اين حرف را زده باشد. اما هر چه باشد، به  نظر مي رسد ايمان بايد از جام جهاني خداحافظي كند. طفلك مبعلي كه همين طوري هم جايي بهتر از نيمكت نداشت.

شليك به بشقاب پرنده
رشته تيراندازي به هدف متحرك درايران تازه دارد پامي گيرد تيم ما تارسيدن به ركوردهاي جهاني زيادفاصله ندارد
014160.jpg
عكس :پيام  پارسايي
مشكل تنها بابت هشت گرم اضافه وزن بود. به جاي فشنگ 24 گرمي، در ايران فشنگ 32 گرمي به تيراندازان مي دادند و اين باعث مي شد كه ركورد آن ها جالب از آب در نيايد.
از سال 79 پس از گذشت بيست سال، تيراندازي به اهداف پروازي دوباره كارش را آغاز كرد. مهمات سازي وزارت دفاع، باشگاه مهام در تهران را براي اين كار تأسيس كرد. و با اين كار، شكارچي ها در فصل ممنوع شكار، جايي را براي تيراندازي پيدا كردند. اما جذابيت هاي اين رشته به قدري بود كه شكارچي ها ديگر، دور جنگل را خط كشيدند تا در همان باشگاه به بشقاب هاي پرنده شليك كنند. آن ها تا پايان سال 80 مجبور بودند با فشنگ هاي غيراستاندارد تير بيندازند و براي همين ، ركوردها اصلا اميدواركننده نبود. با وجود اين، در سال 81 صنايع دفاع، فشنگ هاي 24 گرمي را وارد كرد تا بالاخره همه با استاندارد جهاني تيراندازي كنند.
چند ماه پس از اين اتفاق، همه شگفت زده شدند. ركورد تيراندازان ايراني، 21 امتياز افزايش داشت و اين مي توانست فدراسيون تيراندازي را براي سرمايه گذاري روي اين رشته براي كسب مدال هاي جهاني هيجان زده كند. تيراندازي به اهداف پروازي در المپيك، سهميه 6 مدال طلا را دارد و با اين حساب، عجيب نبود كه كميته ملي المپيك براي موفقيت تيراندازان، يك مربي استراليايي را به ايران بياورد. الكساندر مربي تيم ملي استراليا در المپيك آتلانتا كه در آن جا دو مدال طلا و يك برنز به ورزش استراليا هديه كرده بود، به ايران آمد. او الان دو ماهي است كه با تيراندازان ايراني كار مي كند و در اين دو ماه، چهار بار ركورد ايران در مسابقات داخلي جابه جا شده. الكساندر براي انتخاب ملي پوشان، ميانگين ركورد آن ها را در مسابقاتِ يك سال آخر حساب مي كند تا بهترين ها در تيم باشند. شايد ركورد 124 از 125 نريمان نيك فر در رشته تراپ را بايد مديون همين مربي استراليايي باشيم.
تيراندازي در سه رشته تراپ، تراپ دوبل و اسكيت انجام مي شود. در تراپ، تيرانداز 15 متر با محل شليك بشقاب ها فاصله دارد. با وجود اين فاصله، بشقاب ها با سرعت 135 تا 175 كيلومتر به زاويه هاي مختلف پرتاب مي شوند. تيرانداز در اين موقعيت، بين 5 تا 7 دهم ثانيه فرصت دارد كه با دو گلوله  تفنگش، هدف را بزند. پس از اين مدت اگر تيراندازي شليك خوبي هم داشته باشد، امكان دارد تير به بشقاب بخورد، ولي بشقاب تكه تكه نشود. در تراپ در كل 125 هدف به آسمان پرت مي شود كه الان ركورد المپيك 125 اصابت از 125 پرتاب است. در تراپ دوبل دو هدف با هم به آسمان پرتاب مي شود و تيرانداز با دو فشنگي كه دارد، بايد هر دو را بزند. در تراپ دوبل، سرعت بشقاب ها بين 90 تا 110 كيلومتر است و در كل، 150 بشقاب را بايد هدف قرار داد. در اسكيت هم بشقاب ها از دو خانه با فاصله 19 متر از هم پرتاب مي شود، به اضافه اين كه تيرانداز بايد مدام جايش را عوض كند. به هر حال، تمام ركوردهاي ايران اميدواركننده است. الان ركورد تراپ ايران 124 از 125 است و ركورد دنيا 125 از 125، هر چند هاموني حقيقت كه خودش تيرانداز و البته مسؤول كميته برنامه ريزي تيراندازان است، مي گويد: بايد وضعيت آب و هوا را هم در نظر گرفت. امكان دارد مسابقه در باران يا باد شديد انجام شود. در اين آب و هوا با 113 امتياز هم مي توان قهرمان دنيا شد.
فعلا هدف تيراندازان ايراني در اين سه رشته، مسابقات غرب آسياست. دندان ها را براي مدال هاي غرب آسيا تيز كرده اند. اما اين پايان كار نيست. در بازي هاي آسيايي دوحه قطر، تيم ايران دنبال مدال است. غير از مردان، دختران هم در تيراندازي به هدف پروازي موفق هستند. آن ها در بازي هاي آسيايي بوسان، مدال برنز گرفتند. هر چند كه در اين مسابقات، تنها سه تيم شركت كرده بود. به هرحال اگر تيم دختران ايران، ركورد خودشان در مسابقات ايتاليا را تكرار كنند، دست كم تيم سوم آسيا مي شوند.
اما لازم نيست از همين امروز براي ثبت نام در باشگاه ساصد صف بكشيد. اگر مشكلات اين رشته را بشنويد، شايد فكرش را از سرتان بيرون كنيد. فكر مي كنيد يك شليك به بشقاب چقدر براي تيرانداز آب مي خورد. اگر جوابتان 400 تومان بود، بايد به خودتان بياييد كه سرتان توي حساب است. حالا اين رقم را در سيصد و پنجاه شليكي كه هر تيرانداز حرفه اي بايد در هفته داشته باشد، ضرب كنيد تا بفهميد هزينة هفتگي آن ها براي تمرين، 140 هزار تومان است. البته فدراسيون تيراندازي مي خواهد هزينة تيراندازان حرفه اي را تأمين كند. اما مگر مي شود؟ هاموني حقيقت مي گويد: يك فشنگ 24 گرمي در اروپا 60 تا 70 تومان است. اما مشكلاتي كه براي وارد كردن آن داريم، قيمتش را تا 200 تومان بالا مي برد. اما اين تنها مشكل تيراندازان نيست. گويا قوانيني كه براي ممنوعيت واردات تفنگ به ايران وجود دارد، قيمت يك تفنگ را تا حد 40 ميليون تومان بالا مي برد. البته هاموني حقيقت مي گويد: اين طور نيست كه يك تفنگ بخريد و كارتان را شروع كنيد. قاعدة كار اين است كه تفنگ را سفارش بدهيد. تفنگ بايد متناسب با طول بازو، قد و قدرت تيرانداز ساخته شود. اما اين جا با ممنوعيت ورود اسلحه، تفنگ ساده هم پيدا نمي كنيم، چه رسد به تفنگ سفارشي. البته نجار وزير دفاع جديد دولت، كه پيش از اين به كار باشگاه ساصد نظارت داشت، با كمك خود، واردات اسلحه و تفنگ را براي تيراندازان راحت تر مي كند. فدراسيون پس از موفقيت احتمالي تيراندازان در مسابقات غرب آسيا و بازي هاي آسيايي دوحه قطر، مسلما با ليست بلندي از متقاضيان تيراندازي به هدف پروازي مواجه مي شود و بهتر است پيش از اين اتفاق، امكانات براي تمرين آن ها از اروپا وارد شود. الان براي خريد يك تفنگ ساده بايد دست كم قيد 30 ـ 20 ميليون پول را بزنيد و البته براي يك سال منتظر بمانيد. براي وارد كردن تفنگ مورد نظر شما بايد با گمرك، وزارت دفاع، وزارت اطلاعات، وزارت كشور و نيروي انتظامي هماهنگ شود كه كوتاه ترين زمان براي آن، يك سال است. به هر حال شايد اگر اين مدت و اين مبلغ، كمتر از چيزي بود كه الان هست، تيراندازي به هدف پروازي طرفداران بيشتري داشت.

پايان جاودانگي
رضا جاوداني پس از چهارسال اجراي موفق در دايره طلايي مي خواهد در كنكور دكتراي حقوق قبول شود. پس غيبت او را تحمل كنيد
014151.jpg
عكس :پيام  پارسايي
رضا جاوداني در اين مدت با برنامه دايره طلايي شهر رابه هم مي ريخت.او به دوست و دشمن رحم نمي كند
مهدي اميرپور
عجيب بود. براي كسي كه تمام كودكي اش را به عشق فوتبال بزرگ شد، سخت بود و براي يك مجري كه تمام سابقه اش برمي گشت به اجراي پخش زندة ويژه برنامه هاي فوتبال، شگفت انگيز. ولي با وجود اين، چهار سال پيش دلش را به دريا زد. قبول كرد پايش را در يك فضاي ناشناخته بگذارد. جايي كه ديگر به يك مستطيل سبز محدود نمي شد. يك دايره كه با دايره طلايي ، طلايه دار كشتي شد.
رضا جاوداني در روزهاي شروع كار، استرس داشت. وقت نداشت. مدام دنبال وقتي بود كه بتواند مطالعه كند. مطالعه از ورزشي كه تازه پايش را در آن گذاشته بود. غير از آن، يك فشار هم مزاحمت ايجاد مي كرد. انگ اين كه او اهل كشتي نيست و نمي تواند يك برنامة تخصصي دربارة كشتي را بگرداند. جاوداني مي گويد: من اصلا اين را قبول نداشتم. و اين اعتماد به نفس، بهترين برنامة تخصصي كشتي را روي آنتن برد. او با جملات رك كه هيچ ترسي از بيان شان نداشت، هر هفته سه شنبه ساعت 15 اهالي دايره را جلوي جعبه ميخكوب مي كرد تا دايره طلايي پربيننده ترين شود. با وجود اين، پس از چهار سال دقيقا وقتي كه هر سه شنبه، شبكه سوم، فدراسيون كشتي را به هم مي ريخت، كنار كشيد. شايد هم كنار گذاشته شد. ديگر جاوداني يك خط در ميان مي آمد تا در آينده بتواند راحت كنار برود. جاوداني مي گويد: مشكلي نبود. من الان درگير كارآموزي و كالت هستم. وقتم را مي گيرد. به هر حال، همه مي دانند كه وقت زيادي براي مطالعه مي خواهد. من فعلا اين وقت را ندارم. حتي مي خواهم در آزمون دكترا هم شركت كنم. براي همين، ديگر امكان نداشت كه بتوانم هر هفته برنامه را اجرا كنم. اگر خودم مي ماندم، برنامه افت مي كرد. براي همين، پاي هادي عامل به دايره طلايي كشيده شد. اما اين راه حل دائمي نيست. عامل در مشهد زندگي مي كند. براي اين كه بتواند هر هفته برنامه را اجرا كند، بايد از مشهد به تهران بيايد و اين سخت است.
با اين وجود، در دايره طلايي باز هم مي توان ردپاي رضا جاوداني را ديد. او ديگر كار اجراي دايره طلايي را كنار گذاشته، ولي باز هم در سياست ها و موضع گيري هاي آن بايد دنبال رضا جاوداني گشت. او تهيه كنندة دايره طلايي است. سال 81 برنامه با ايدة فرشاد صادقي آغاز شد. او تهيه كنندة برنامه بود. شايد حالا همه موفقيت برنامه را از چشم من ببينند. اما فضايي كه فرشاد براي ما ايجاد كرد، عامل بزرگي در موفقيت دايره طلايي بود. اگر او پاي ما نمي ايستاد و پس از دو برنامة انتقادي فشار مي آورد كه آرام تر كار كنيد، به اين جا نمي رسيديم. البته فرشاد صادقي تا آبان 83 بود. پس از آن رفت تا جاوداني تهيه كننده شود. از اين جا بود كه همه، دايره طلايي را با نود مقايسه كردند. اين جا جاوداني، مجري و تهيه كننده بود و آن جا فردوسي پور، مجري و تهيه كننده. هر چند كه جاوداني مي گويد: نبايد با نود مقايسه شويم. نود جذابيت تصويري دارد. اصلا فوتبال جذابيت تصويري دارد. در صد دقيقه اي كه نود اجرا مي شود، بيش از پنجاه دقيقه فوتبال نشان مي دهند. اما اين جا در دايره طلايي نمي توانيم اين كار را بكنيم. در شهرستان ها وقتي مسابقات انجام مي شود، اصلا فيلمي به دست ما نمي رسد. اما اين اصل مشكل نيست. در جهان فقط دو ليگ كشتي داريم. يكي در ايران است آن يكي در آلمان. شبكه هاي تلويزيوني خارجي اصلا به اين ورزش توجه نمي كنند و براي همين، ما نمي توانيم هيچ تصوير خوبي داشته باشيم. غير از ليگ خودمان كه فقط فيلم مسابقات تهرانِ آن به دست ما مي رسد، تنها يك اتفاق مهم ديگر است كه مي توانيم روي آن مانور بدهيم. آن هم مسابقات جهاني است كه سالي يك مرتبه تنها در دو روز انجام مي شود. با اين حساب، ترجيح مي دهيم كه برنامه بيشتر تحليلي باشد. يعني به جاي پخش تصاوير مسابقات كشتي كه نداريم، مي نشينيم بحث مي كنيم. جاوداني هنوز هم استاد منوچهر لطيف را گزينة اول خود براي اجراي برنامه مي داند. او مي گويد: لطيف استاد نقد تند و منصفانه است. كاري كه هر كسي نمي تواند بكند. اما جاوداني بهترين برنامة دايره طلايي را روزي مي داند كه طالقاني، رئيس فدراسيون كشتي، پس از مسابقات جام  جهاني 2002 به استوديوي دايره طلايي آمد.
جاوداني در اين مدت كه با دايره طلايي، شهر را به هم مي ريخت، چند بار با پيشنهادهاي عجيب هم مواجه شد. از فدراسيون، از منتقدان و از دوستان. همه مي ناليدند از اين كه چرا دايره طلايي به دوست و دشمن رحم نمي كند.
البته هيچ وقت قبول نكردم. اگر كوتاه مي آمدم، الان دايره طلايي پربيننده نمي شد.
تهيه كنندة دايره طلايي البته برنامه هايي هم براي فرار از تكرار دارد. او مي خواهد در آينده، دوربين برنامه را به تحريرية روزنامه هاي ورزشي ببرد تا كشتي نويسان در تحريرية خودشان بتوانند حرف بزنند. فكر كنم اين مي تواند به جذابيت كمك كند. و يك فكر ديگر كه پيش از اين، امتحانش را پس داده. هر برنامه با يك پيش كسوت در منزلش مي نشينند و گپ مي زنند. چندبار اين كار را كرديم و گرفت. هر چند كه به خاطر كمبود امكانات نتوانستيم ادامه بدهيم. دنبال اين هستم كه باز هم ديدار با پيش كسوت ها را داشته باشيم.
كم كم بايد از رضا جاوداني دل بكنيد. با اين كه هنوز مي توانيد او را دو هفته يك بار در دايره طلايي ببينيد، اما نبايد چندان روي تماشاي بلندمدت جاوداني حساب كنيد. او به همين زودي، ديگر از جلوي دوربين محو مي شود تا به كارآموزي وكالت و آزمون دكتراي حقوق برسد. هر چند كه يك اتفاق بزرگ شايد او را برگرداند. مسابقات جام  جهاني 2006 فوتبال و جاوداني كه در سال هاي 98 و 2002 اجراي خوبي داشت، با اين جام  جهاني مي تواند هت تريك كند. او مجري ويژه برنامه هاي جام  جهاني در شبكه سوم بود و احتمالا بعد از اين هم خواهد بود.

حمله به جاودانگي
مربي پرتغالي چلسي در آغاز فصل جديد فوتبال همچنان چهره مورد توجه رسانه ها است او از دلايل موفقيت و ديدگاه هايش مي گويد
014127.jpg
ظرف 3 سال به عنوان مربي، 7 جام برده ام امسال تعداد آن ها بيشتر مي شود انگار براي مربيگري به دنيا آمده ام
محمد والا يزداني
اگر ژوزه مورينيو بخواهد از تنها چيزي كه اولين فصل باور نكردني اش در چلسي را برهم زد، حرف بزند، ناتواني اش در بردن ليگ قهرمانان اروپا است. بعد از بردن جام يوفا و ليگ قهرمانان در دو فصل متمادي با پورتو، مرد پرتغالي اميدوار بود اين دو جام را به سه عنوان پي در پي افزايش دهد و در عين حال، ليگ قهرمانان را به استنفورد بريج بياورد. اما اين اتفاق نيفتاد. بردن 7 جام در سه فصل براي هر مردي در دنياي فوتبال، اتفاقي بـزرگ به حسـاب مي آيد، اما او در گفت وگو با مجلة Champions، اين تعداد جام را كافي نمي داند و با جاه طلبي از آينده حرف مي زند:

نگاه كنيد چقدر از خودمان توقع داريم. فصل پيش، ليگ برتر و جام اتحاديه را برديم، به نيمه نهايي ليگ قهرمانان رسيديم و با اين حال، بسياري از بازيكنان تيم هنوز هم خوشحال نيستند. انگار همة بازيكنان از اين كه به فينال ليگ قهرمانان نرسيده، ترش كرده بودند! هر تيم ديگري جاي ما بود، بازيكنانش از خوشحالي به هوا مي پريدند. چون آن ها روال تكراري فوتبال انگليس را برهم زده بودند. نه تنها فوتبال انگليس، بلكه روال باشگاهي را كه 50 سال بود به هيچ عنوان قهرماني دست نيافته بود. انتظارات، خيلي بالا هستند، اما اين مسأله خيلي خوب است. دقيقا به همين دليل بود كه قرارداد جديدي با تيم بستم. من و مالك باشگاه و مديرانش همه مي دانيم كه چه مي خواهيم و چگونه بايد به آن برسيم. به همين دليل است كه هيچ وقت نمي ترسيم كه اهدافمان بالاتر يا پايين تر از حد قرار گيرند. چون ما هستيم كه آن ها را تعيين مي كنيم. قرارداد 5 سالة جديدم دقيقا براي همين امضا شد كه به اهدافمان برسيم، چون واقعا از حضور در اين تيم خوشحالم. وقتي اين جا آمدم، قراردادم 3 ساله بود. آن هم با اين هدف كه بعد از 3 سال، عنواني به دست آورده باشم. در همان سال اول به هدفمان رسيديم و مجبور شديم اهدافمان را دوباره تعريف كنيم. از همين حالا به فكر ليگ قهرمانان سال بعد هستم و انگيزه و جاه طلبي ام لبريز شده. ظرف 3 سال، به عنوان مربي، 7 جام برده ام. امسال تعداد آن ها بيشتر مي شود. انگار براي مربيگري به دنيا آمده ام و هر لحظه با چنين فشار و شدتي زندگي مي كنم. جالب اين جاست كه خودش اعتراف مي كند آن قدر ديوانة كارش است كه گاهي اوقات حتي نمي تواند بخوابد: فصل پيش، برنامه مان خيلي شلوغ بود. هر بازي بلافاصله بعد از بازي قبلي مي آمد. گاهي اوقات، سخت ترين كار ممكن، خوابيدن بود. قبل از بازي شايد خوابيدن راحت باشد، اما بعد از آن شايد خيلي سخت شود. به عنوان مثال، بلافاصله بعد از بازي بايرن در مونيخ، من به بازي با يوونتوس يا ليورپول فكر مي كردم. از همان بعد از بازي، DVDهايي كه از خودمان تهيه كرده بوديم را تماشا مي كردم و خودم را براي تحليل تاكتيكي بازي ها آماده مي كردم تا زماني كه خوابم بگيرد. در ماه آوريل، فرصتي كوتاه براي استراحت داشتم و به همراه همسر و دو فرزندم براي گذراندن تعطيلات سه روزه مان به پرتغال برگشتيم. تنها چيزي كه در اين سه روز برايم مشكل ايجاد كرد، ديدن ديدار يوونتوس و ليورپول از نزديك در مرحلة يك چهارم نهايي ليگ قهرمانان بود. اين زندگي يك مربي فوتبال است.
همه چيز، خوب پيش مي رفت، به خصوص بعد از بردهايي عالي مقابل بارسلونا و بايرن. اما همه چيز در ديدار با ليورپول خراب شد: يك جو عالي بر تيم حاكم بود. بعد از هر برد، بازيكنان خوشحالي خودشان را نشان مي دادند، يك جور خوشحالي خيلي زياد. اما مي شد در همة آن ها آرامش و ميل به خواستن بيشتر را ديد. آن ها هماهنگي و خودباوري بالايي داشتند. براي بازي با ليورپول هم آماده بوديم. به آنفيلد رفتم تا بازي شان را نگاه كنم. آندره ويلاس بوآس به خوبي بازي شان را برايم آناليز كرده بود. درست مثل هميشه. تمام اطلاعاتي كه به نظر حياتي مي آمد و احتياج داشتم در مورد مناطق مختلف بازي ليورپول بدانم، با تمام جزئيات آماده شده بود. اما ليورپول آن شب تلفيقي از شانس و شايستگي را به همراه داشت و در عين حال گلي زد كه هرگز گل نبود. همة ما ناراحت و خشمگين بوديم، چون نتوانستيم به فينال ليگ قهرمانان برسيم. اما فوتبال همين است؛ سرشار از اتفاقات شورانگيز و اين كه هر چيزي مي تواند تغيير كند. بعد از اين كه در زمين بولتون قهرمان ليگ شديم، اشك شادي ريختم. درست 4 ماه قبل، ليورپولي ها در رختكن و پس از شكست مقابل ما در فينال جام اتحاديه در كارديف گريه كردند و بعد با شكست دادن ما در نيمه نهايي ليگ قهرمانان، از خوشحالي اشك مي ريختند. ژوزه در مورد قهرماني ليورپول در ليگ قهرمانان و پيروزي مقابل ميلان حرف هاي جالبي دارد: براي بردن هر ليگي بايد در تمام طول سال، يك تيم قوي داشته باشيد. براي بردن ليگ قهرمانان هم وضعيت به همين ترتيب است، ولي بايد قدري هم  شانس داشته باشيد. دو سال پيش درپورتو فقط يك بار شانس آورديم: ديدار مقابل منچستر يونايتد وقتي كه در دقيقه پاياني گل زديم. مقابل ليون (مرحلة يك چهارم نهايي) بهتر بوديم و راحت پيروز شديم. مقال ديپورتيو ولاكرونيا (مرحلة نيمه  نهايي) هم بهتر از حريف ظاهر شديم. در بازي فينال هم خوش شانس نبوديم، بلكه بهتر از حريف مان بوديم. آن لحظه مقابل منچستريونايتد (گل كاشتينيا) لحظه اي بود كه اگر گل نمي زديم، حذف مي شديم. چلسي در مرحلة نيمه  نهايي به تيمي باخت كه گلش، گل نبود. شما نمي توانيد شانس را كنترل كنيد. اما وقتي فصل گذشته در ليگ، قهرمان شديم، سرنوشت دست خودمان بود. چون برتري مطلقي نسبت به حريفان مان داشتيم و وظيفة خودمان بود كه تا پايان آن را حفظ كنيم. بردن ليگ برتر فصل گذشته، بيشتر از هر دليل ديگري رفتن مورينيو از پرتغال را توجيه مي كند. اگر مي خواستم تغيير كنم، ماندن ام در پرتغال غيرممكن بود. در يك زمان مناسب از كشورم جدا شدم تا مسائل ديگري را با ابعاد متفاوتي تجربه كنم. اين همان چالشي بود كه به آن احتياج داشتم. بايد در كشور ديگري قهرمان مي شدم. با پذيرفتن پيشنهاد چلسي به عنوان مقصد نهايي ام ،يك قمار بزرگ در زندگي ام انجام دادم. اين ريسك را كه شايد نتوانم با فرهنگ ديگري خودم را وفق دهم، پذيرفته بودم. اما چيزي كه تيم هاي مورينيو را از بقية تيم ها متمايز مي كند، اعتقاد و باور او به روحية تيمي است. او خودش هم قبول دارد كه هر تيمي به توانايي هاي تك تك اعضايش متكي است، اما احساس مي كند چلسي آن قدر مجهز است كه مي تواند با غيبت ستاره هايش كنار بيايد: خيلي جالب است كه چطور تيم ما به بازيكني عالي مثل آرين روبن متكي نيست. فصل گذشته 2 بازي بدون او مقابل بارسلونا انجام داديم، 2 بازي ديگر هم با بايرن داشتيم و در مجموع 19 گل زديم. هيچ كس در اين 4 بازي حرفي از روبن نزد و زماني كه حرفي از چنين بازيكن باارزشي وسط نباشد، معنايش اين است كه كل تيم در گل زني و نهايتا رسيدن به پيروزي موفق بوده است. فصل پيش خيلي از تيم ها از سيستم دفاعي چلسي انتقاد كردند و حتي يوهان كرويف هم در صف منتقدان آبي ها قرار داشت، اما مورينيو اعتقاد دارد كه پيروزي پرگل فصل گذشته مقال بارسلونا جواب تمام انتقادها را مي دهد: اميدوارم كرويف بازي فصل گذشته با بارسلونا را ديده باشد، به خصوص بعد از اين كه گفته بود چلسي تهاجمي بازي نمي كند. تيم من در آن دو بازي عالي بود و بازيكنان، كيفيت خودشان را نشان دادند. اگر بازيكنان بايرن هنوز هم از سبك بازي ما انتقاد مي كنند، كافي است يادشان بيايد تيم ما چند گل مقابل آن ها به ثمر رساند. آن هم گل هايي باكيفيت عالي.

بارسلونا مهار شدني است؟
رئال مادريد، ويارئال، والنسيا و آتلتيكو مادريد مهره هاي ارزشمندي جذب كرده اند ولي مجموعة هماهنگ ريكارد هنوز بخت اول قهرماني لاليگا است
014142.jpg
رئال مادريد فعال ترين باشگاه در بازار نقل و انتقالات بود. لوكزامبورگو روبينيو و خوليو باتيستا، دو مهاجم گران قيمت هموطنش را به مادريد آورد
آرمن ساروخانيان

بارسلونا يا رئال مادريد؟ به نظر مي رسد كه جدال قهرماني اين فصل لاليگا نيز ميان اين دو رقيب قديمي باشد و بعيد است كه تيم ديگري بتواند مزاحم اين دوئل جذاب و ابدي شود. سال گذشته نوبت بارسلونا بود كه به لطف شروع رؤيايي اش قهرماني را به چنگ آورد. رئال مادريد هم كه از ميانة راه و پس از آمدن لوكزامبورگو جان گرفته بود، ديگر نتوانست فاصلة امتيازات را جبران كند.
باشگاه كاتالان با وجودي كه در بازار نقل و انتقالات چندان فعال نبود، امسال هم شانس اش براي قهرماني، از قوهاي سفيد پايتخت بيشتر بود. لاپورتا فصل گذشته بازيكن  زيادي خريد و همين مجموعه براي قهرماني اسپانيا و حتي اروپا كافي به نظر مي رسد. تنها خريدهاي تابستاني بارسلونا، مارك فان بومل، كاپيتان آيندهوون و ازكوئرو، مهاجم آتلتيك بيلبائو بود. ضمنا اين باشگاه توانست قرارداد بهترين بازيكن سال جهان و ستاره اش، رونالدينيو را تا سال 2009 تمديد كند تا هيچ نگراني اي بابت پيشنهادات وسوسه برانگيز آبراموويچ و چلسي نداشته باشد. ريكارد همچنين مي تواند بر روي بازگشت مصدومين پر شمار تيمش حساب كند. ادميلسون، موتا، هنريك لارسن و گابري بيشتر فصل گذشته را از دست دادند، ولي امسال مجموعه آبي و اناري پوشان با بازگشت آن ها هيچ كم و كسري ندارد.
در عوض، رئال مادريد نايب قهرمان فصل پيش، فعال ترين باشگاه در بازار نقل و انتقالات بود. لوكزامبورگو به پروژة برزيلي سازي اش ادامه داد و روبينيو و خوليو باتيستا، دو مهاجم گران قيمت هموطنش را به مادريد آورد. روبينيو بهترين بازيكن ليگ برزيل در دو فصل اخير است كه او را با پله افسانه اي مقايسه مي كنند. رئال از سال گذشته به دنبال او بود و سرانجام توانست با قراردادي سنگين، او را از سانتوز جدا كند. خوليو باتيستا، مهاجم سويا هم هدف اصلي آرسنال و ونگر بود، اما با مطرح شدن نام رئال مادريد ترجيح داد كه در اسپانيا باقي بماند. پابلو گارسيا، هافبك دفاعي اوساسونا و ديوگو، مدافع چپ ريورپلاته، دو بازيكن اروگوئه اي بودند كه با وجود ناشناخته بودن، از امسال در كنار ستارگان كهكشاني رئال خواهند بود و كمكي براي دفاع شكنندة اين تيم به شمار مي روند. دفاع رئال مادريد كه فصل گذشته نيز نتوانست نمرة قبولي بگيرد، امسال با جدايي ساموئل ضعيف تر از قبل به نظر مي رسد. تنها دلخوشي لوكزامبورگو، بازگشت وودگيت مدافع انگليسي است كه فصل گذشته را به دليل مصدوميت شديد از دست داد حالا هم مشخص نيست كه آيا مي تواند آمادگي گذشته را دوباره به دست آورد يا نه. علاوه بر ساموئل، فيگو و سولاري هم از ديگر جدا شدگان رئال هستند كه همه شان به اينتر كوچ كرده اند.
در واگن دوم لاليگا والنسيا، آتلتيكو مادريد، ويارئال، بتيس و سويا قرار دادند كه مي توانند موي دماغ رئال و بارسلونا شوند. والنسيا كه در سال هاي گذشته رقابت پاياپايي در بالاي جدول داشت و حتي در اروپا هم توانست دوبار به فينال ليگ قهرمانان برسد، فصل گذشته افت شديدي داشت. كلوديورانيري كه همراه خودش تعداد زيادي بازيكن ايتاليايي به مستايا آورده بود، پيش از نيم فصل اخراج شد. اين ضربه به قدري شديد بود كه والنسيا حتي نتوانست به جام يوفا راه پيدا كند. اما كيكه فلورس، مربي جديد اسپانيايي اين تيم، دنبال احياي اين تيم پرطرفدار است. كلايورت پس از دوره اي ناموفق در نيوكاسل به اسپانيا بازگشته و مي خواهد گلزن اصلي والنسيا باشد. ادو هم با سر و صداي زياد از آرسنال جدا شد، اما با مصدوميت شديد زانو، در تمرينات اين تيم تا شش ماه غايب است. ديگر بازيكن جديد والنسيا، ميگل مدافع ملي پوش پرتغالي والنسيا است. در عوض سيسوكو، هافبك اهل مالي كه بازي او را به پارتيك ويه را تشبيه مي كنند، از اين تيم اسپانيايي به ليورپول پيوسته است. اما فلورس مي تواند روي ملي پوشان اسپانيايي اش يعني كانيزارس، آل بلدا، روبن بارخا و به ويژه و يسنته حساب كند.
ويارئال، پديدة فصل گذشتة لاليگا كه همشهري اش والنسيا را تحت الشعاع قرار داده، در اين فصل براي اولين بار در ليگ قهرمانان شركت مي كند. اين تيم به انبوه بازيكنان آرژانتيني اش مانند سورين، فيگروا و هافبك طراحش ريكلمه تكيه دارد. در كنار آن ها بهترين گلزن لاليگا يعني ديه گو فورلان نيز نقش بزرگي در موفقيت اين تيم داشته است. آلسيوتاكيناردي هافبك با تجربة يوونتوس را مي توان مهم ترين خريد اين تيم ناميد. بتيس نيز ديگر نمايندة اسپانيا در ليگ قهرمانان امسال است و پس از رتبه چهارمي فصل گذشته، امسال هم با اميدهاي فراواني لاليگا را آغاز مي كند. خواكين ستارة ملي پوش و اليويه را، مهاجم ملي پوش برزيلي بهترين گلزن هاي اين تيم و چهره هاي كليدي آن هستند. سر ا فرر، مربي سابق بارسلونا مجموعه اي هماهنگ در اختيار دارد كه توانست در مرحلة مقدماتي ليگ قهرمانان، موناكو را حذف كند.
آتلتيكو مادريد هم با استخدام كارلوس بيانچي، مربي مشهور آرژانتيني، به بازگشت به جمع بزرگان اسپانيا فكر مي كند. ماتيا كژمان، مهاجم چلسي و مارتين پترف، هافبك ولفسبورگ براي تقويت اين تيم به مادريد آمده اند، اما فوق ستارة اين تيم همچنان فرماندو تورس است. ماكسي رودريگز و لوچيانو گالتي، دو بازيكن آرژانتيني خريد هاي ديگر آتلتيكو هستند. در ميان تيم هاي موفق فصل گذشته سويا را نيز نبايد فراموش كرد. به ويژه اين كه تيم آندلسي، فردريك كانوته و خاوير ساويولا راخريده است تا جاي خوليو باتيستا را پركند. انزو مارسكا، هافبك يوونتوس، خريد ديگر اين تيم به شمار مي رود.
دپورتيوو، قدرت ساليان اخير اسپانيا با جدايي ايرورتا و آمدن خواكين كاپارولس به روي نيمكت به آغاز دوران تازه اي فكر مي كند، ولي با وجود بازيكناني پا به سن گذاشته بعيد است جايي در ميان مدعيان داشته باشد. اما تيم هاي اسپانيايي در سال هاي اخير در مقايسه با تيم هاي اروپايي، افت شديدي داشته اند.. سال گذشته هيچ كدام از نمايندگان اين كشور، جايي در ميان هشت تيم پاياني ليگ قهرمانان نداشتند. شايد دگرگوني زياد در تركيب و بر روي نيمكت تيم ها نيز به همين دليل باشد. با اين وجود، نمايندگان اسپانيا در مقابله با غول هاي ايتاليايي و انگليسي كار دشواري براي بازگشت به قلة فوتبال اروپا دارند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
هماهنگ باشيد!
اين، يك فاجعه است
رويدادهفته
تلويزيون
يك دستپخت دخترانه
دخترانه‎/ پسرانه
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
نامة چند تن از كارگردانان صبا
ورزشي
پرواز شماره 22
آفتاب دراومد
رويدادهفته
شليك به بشقاب پرنده
پايان جاودانگي
حمله به جاودانگي
بارسلونا مهار شدني است؟
اجتماعي
پي چيزي كه به آن نمي رسي نرو
زندگي
سبزي از قرنطينه درآمد
دختر هم مگر نمونه دارد؟
رويدادهفته
سينما
پلنگ سو ئيسي با طعم ايتاليايي!
شكست امپراتور
دانش
مي سازيم؛حتي شتاب دهنده
سويفت چي پيداكرده؟
پوستم؟ژاپني اه
سركه بخور،ايدز نگير
روزها
فرشته نزديك آمده بود
آن چه در باران گذشت
رويدادها
جهان كوچك
كاشتن باد در كوزوو، درو توفان در لندن
توسعة فقر
وقتي پلة فرار آتش بگيرد
لباس زرد اژدها
هنر روز
روي پلكان شرقي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |