وقتي حرف زدن گران تمام مي شود
رنگرز رنگ شد
... تو بايد خفه خون بگيري، هيچي نگويي. ببين چه جوري دارم به ات مي گم ، اما مثل اين كه حسن رنگرز فيلم هامون را نديده است و همين هم شد كه زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد شد. حسن رنگرز دارندة يك كاميون مدال آسيايي و جهاني و فني ترين كشتي گير فرنگي در سال گذشته، ناگهان از تيم ملي خط خورد و مثل علي رضا حيدري مجبور شد به نامه نوشتن رو بياورد. چرا، چون كه ياد نگرفته بود كه وقتي حق اش را خوردند، بايد سكوت كند و هيچي نگويد. يعني عين كاري كه رسول خطيبي و رضا عنايتي و ايمان مبعلي و جواد كاظميان و خيلي هاي ديگر مي كنند. روز روشن حق شان دارد در تيم ملي خورده مي شود عين سالاد، اما مصاحبه نمي كنند و حرف نمي زنند تا خداي نكرده آخرين شانس ها را از دست ندهند. اما حسن رنگرز كه در مسابقات يونيورسياد به خاطر اشتباه مربيانش دير فهميده بود كه بايد براي فينال روي تشك برود، به خاطر همين اشتباه، مدال طلا را خيلي راحت با نقره عوض كرد. بعد هم وقتي تهران رسيد، دربارة اين موضوع حرف زد و باعث شد مربيان تيم ملي عاق اش كنند و از تيم ملي بيندازندش بيرون، بعد هم بگويند حالا برگرد ببينيم چي مي شود. حالا هي بيايد بگويد من شايسته ام، من بهترينم. چه فايده؟ آن موقع كه بايد دندان به جگر مي گرفت و هيچي نمي گفت، طاقت نياورد ... حالا بايد تقاص اش را پس بدهد.
|
|
|
وقتي امريكا شكر مي خورد
پنجول نيكبخت روي گردن بوش
آخرش معلوم نشد كدام شير حلال خورده اي آن كارشناس امريكايي را به اين فكر انداخت كه مقاله بنويسد و پيشنهاد كند براي فشار به ايران در پروندة فعاليت هاي هسته اي، ايران را از جام جهاني محروم كنند. هر كه بود، لابد خواسته امريكايي ها را ضايع كند.
اما دليل اين پيشنهاد بامزه هر چه كه بود، بازتاب اش در ايران جالب تر و بامزه تر بود. فرداي روزي كه اين مطلب در امريكا منتشر شد، مطبوعات ورزشي ايران مشت محكمي به دهان امريكا كوبيدند، بيشتر از همه هم به دهان بوش. تيترهايي از قبيل جورج بوش: ايران را از جام جهاني بيرون كنيد نشان مي داد كه براي ما اصولا اسم همة امريكايي ها جورج بوش است و عكسي كه از نيكبخت واحدي در حال خفه كردن آق جورج روي جلد يكي از روزنامه ها چاپ شد، آخر خلاقيت بود. آخر به نيكبخت مي آيد بتواند روي كسي دست بلند كند؟
شورش بي دليل حسين فركي
اين سر درد مي كند!
واقعا انسان موجود پيچيده اي است. درك اين كه چرا آدم ها دست به چنين كارهايي مي زنند يعني كلا همة كارها خيلي سخت است. در واقع، براي بسياري از كارهاي انساني، هيچ موجود باهوشي در دنيا نمي تواند دلايل منطقي پيدا كند.
مثلا شما فكر كنيد يك نفر را گذاشته اند مسؤول يك جاي پردرآمد و شهرت زا و خوش آب و هوا تا چند سال براي خودش خوش بگذراند؛ بدون اين كه به كسي جواب بدهد و بدون اين كه كار خاصي انجام بدهد. خودش باشد و خودش. سوت بزند، بگردد، به سفرهاي خارج از كشور برود، مصاحبه كند، و هيچ نيازي هم نباشد كه تجربه اي كسب كند. هيچ كس هم انتظار نداشته باشد بعد از چند سال مسؤوليت، چيزي داشته باشد كه به دنيا ارائه كند يا به ديگران ياد بدهد. واقعا زندگي اكازيون تر از اين سراغ داريد؟ آن وقت يك همچين كسي ناگهان ويرش مي گيرد لگد به بخت خودش بزند و عليه اين و آن حرف بزند. بعد هم همه ناگهان يادشان مي افتد كه او چند سال است براي خودش چه كيفي دارد مي كند و تصميم مي گيرند جوابش را بدهند. اين همان كاري بود كه حسين فركي، مربي تيم ملي در جلسة مطبوعاتي هفتة گذشته انجام داد. جوابي هم كه نزديك بود مجيد جلالي به او بدهد و نداد، نمونه بارز فرصت نشناسي بود. چنين كاري از مهاجم سابق تيم ملي ايران خيلي بعيد بود. بيكار بودي آقاي فركي؟
حاجي مايلي افشا كن
كله اي در دهان شير
اين حاجي سرش براي انتقاد درد مي كند. اگر اهل ورزش بوده باشيد، غيرممكن است در روزهاي اخير با حرف هاي تند و فلفلي اش برخورد نكرده باشيد. هر بار فدراسيون فوتبال و رئيس اش را مي شورد و پهن مي كند روي بند رخت تا خشك شود. حاجي مايلي فعلا تيم ندارد و به قول خودش وقتي آدم تيم ندارد، وقت زيادي دارد تا مثلا بازي هاي تيم ملي را تماشا كند و بتواند نكته هاي فني آن ها را بگويد. اما كاش كار به نكته هاي فني و تيم ملي و برانكو تمام مي شد. مايلي كهن اين اواخر به عنوان جدي ترين منتقد فدراسيون فوتبال حرف هايي زد كه حتي چاپ كردن شان هم دل شير مي خواست، شما فكر كنيد گفتن شان چه جگري مي خواست. اين كه فدراسيون فوتبال مي خواهد منتقدانش را خفه كند و اين كه مافياي رانت خواري، فدراسيون را اداره مي كند و اگر حاجي بخواهد دست به افشاگري بزند، شهر به هم مي ريزد. اين ها فقط گوشه اي از حرف هاي حاجي بود. راستش اين كه آدم مطمئن شود حاجي براي حرف هايش دليل و مدرك مستند هم دارد خيلي سخت است. اگر نه، مي آورديمش توي همين همشهري، مي گفتيم: حاجي مايلي حاجي مايلي! افشا كن افشا كن! بعد هم همة حرف ها و مداركش را چاپ مي كرديم.
فعلا تنها چيزي كه قطعي به نظر مي رسد، همان بزرگ بودن حجم جگر حاجي است كه سرش را كرده است توي دهان شير و در هم نمي آورد. كاش مثل شعبده بازي هاي پلنگ صورتي بود و شير مزبور دندان نداشت، اما اين يكي... خدا خودش به خير كند.
جام به صبا رسيد
سوپر زد و خورد
ماشاءالله همه هم ملي پوش. به قول علي پروين، اسمشان را تريلي نمي كشد. اما وقتي رفتند توي زمين، انگار نه انگار اين سوپرجام فوتبال ايران است. انگار نه انگار يك طرف فولاد ايستاده با 60 تا ملي پوش كه فصل قبل با قهرماني اش براي شهرستاني ها آبرو خريده، و يك طرف صبا باتري است با مجيد جلالي كه همان آوردن اسمش، آدم را وادار به احترام مي كند.
چشمتان روز بد نبيند. رفتند توي زمين، چنان بزن بزني كردند كه راسل كرو با فيلم گلادياتور بايد مي رفت جلو، بوق مي زد. خلاصه از كتك كاري و اخراج نوازي گرفته تا آمدن طرفداران فولاد به زمين و تكل وحشتناك منجر به اخراج مبعلي روي ساق هاي كاپيتان دايي، همه اش فيلم اكشني را تشكيل مي داد كه اسمش را گذاشته بودند سوپرجام باشگاه هاي ايران. كتك كاري ها آن قدر هيجان انگيز بود كه كسي چندان اهميتي نداد كه صبا 4تا گل به فولاد زده و قهرماني اش را دوبله كرده است.
معضلي به نام مدرك
حق نداري بشيني!
هفته نيست كه براي اساتيد، داستان جور نكنند و يك جوري چوب لاي چرخ اين فوتبال نگذارند. چند هفته بود كه گير داده بودند بايد ماليات بدهيد و آخرش نفهميديم كه ماليات ها را گرفتند يا نه. اين دفعه هم كليد كردند كه بعضي از دوستان، مدرك A مربيگري ندارند و برايشان كارت صادر نمي شود تا بتوانند روي نيمكت بنشينند. حالا اگر مشكل براي 2 تا مربي جوان و جوياي نام پيش مي آمد، مي شد يك كاري اش كرد. اما موضوع، اين است كه مي گويند علي پروين و منصور پورحيدري و ناصر حجازي و چند تا ديگر از فضلا مدرك ندارند و اين براي برگزاري ليگ برتر شرّي شد . بزرگان فدراسيون مثل تيمسار نوآموز سعي كردند موضوع را با شيخوخيت حل كنند. با چشمك و حركت ابرو و گاز گرفتن لب، هي گفتند كه نه مشكل نيست، آن آقايان مدرك دارند، حالا مدرك شان يك خرده مچاله شده و مي شود مشكل اش را حل كرد. اما كميتة آموزش فدراسيون، غضنفربازي در مي آورد و زير بار نمي رفت. مي گفت اين ها مدرك ندارند و نمي توانند بنشينند روي نيمكت. سازمان ليگ هم شاسگول بازي در مي آورد و مي گفت اجازه نمي دهيم. ما مطمئنيم كه تا شما اين مطلب را مي خوانيد، اين مشكل هم حل شده است. قانون اصولا در حوالي ما موضوعي براي سرگرمي است. اگر نه، كدام قانون است كه بتواند چنين چهره هاي شاخصي را بنشاند روي نيمكت كلاس درس؟
|
|
|
انزلي چي ها شكارند
شوخي با دم شير
تقصير خودشان شد. خب بله تماشاگرند، هيجان زده مي شوند يك چيزي مي گويند، اشكالي ندارد. دربارة اين يا آن مربي و بازيكن، شعار يا شعر درست مي كنند، عيبي ندارد. اما بازي بازي با دم شير هم بازي؟ يعني اين درست است كه علي دايي اين همه زحمت بكشد، كاپيتان تيم ملي باشد و پنالتي ها را گل كند، آن وقت تماشاگران طرفدار ملوان، عليه اش شعار بدهند و احترامش را نگه ندارند؟ خب معلوم است كه فدراسيون محاكمه مي كند، معلوم است كه محكوم مي كند. وقتي در اين زمينه حتي به پرسپوليسي ها هم ارفاق نمي شود و به خاطر شعار عليه دايي، هم چند هزار نفرشان توبيخ كتبي مي شوند و هم حكم تعليقي برايشان صادر مي شود، پس طبيعي است كه انزلي چي ها هم از دو جلسه حضور در استاديوم محروم شوند و كارشان به تحصن و اعتصاب غذا بكشد.
خب تقصير خودشان است. بايد بدانند شوخي جا دارد، موقع دارد. با هر كسي كه نمي شود شوخي كرد.
آبادان در انتظار
محبوبيت لب بندر
در آبادان، ملت شب و روز نداشتند. خواب نداشتند كه وقت بازي افتتاحية ليگ شود و فولاد و استقلال اهواز به ميدان بيايند و رئيس فدراسيون فوتبال براي افتتاح ليگ از تهران بلند شود برود آبادان، و مردم بتوانند به خاطر حكم تاريخي فدراسيون به نفع راه آهن از ايشان تشكر كنند. واقعا چه شانسي به شان رو كرده بود كه ورزشگاه اهواز در دست تعميرات بود و قرار شده بود بازي هفته اول بين فولاد و استقلال اهواز در شهر آبادان برگزار شود و آن ها بتوانند از رئيس فدراسيون محبوب استقبال كنند. واقعا شما مردمي قانون مدارتر از آباداني ها سراغ داريد؟ سخنگوي فدراسيون فوتبال دربارة اين بازي و شرايط حضور مقامات در آبادان گفته بود: هيچ كدام از مسؤولان فدراسيون فوتبال از سفر به آبادان نمي ترسند. برخلاف آن چه كه عده اي مي گويند، دادكان به دليل حكم قانوني و عادلانه اي كه صادر كرده است، در آبادان محبوبيت زيادي دارد! با شنيدن اين حرف ها چقدر بابا قانون شديم. كلي بابا محبوبيت شديم!
لاترن تمام شد
پايان رؤياهاي جواد
بعد از چند ماه شل كن سفت كن، بالاخره كار جواد نكونام با كايزر سلاترن آلمان تمام شد و او كه داشت براي رفتن به بوندس ليگا پرپر مي زد، در ايران ماندني شد. اين عين اتفاقي بود كه دو هفته قبل براي جواد كاظميان هم افتاده بود. اما درست برعكس آن يكي جواد كه خودش با ميل و رغبت لگد به شانس اش زده بود و گفته بود نمي روم، اين يكي جواد خيلي خودش را كشت تا هرطور شده، برود با لاترني ها قرارداد ببندد؛ حتي اگر شده براي نيم فصل. ولي نشد كه نشد. مي گويند نكونام دو تا مدير برنامه داشته و يكي براي آن كه توي كار آن يكي بگذارد، كار او را خراب كرده و مي گويند پاسي ها اصولا موافق جدايي او نبوده اند و دوست داشتند به زندگي مشترك ادامه بدهند. ولي بايد بدانيد كه اين ها همه اش حرف است. مهم اين است كه يادتان باشد اگر مي خواهيد ترانسفر شويد، زرنگ بازي در نياوريد و دو تا مدير برنامه نگيريد.
خداحافظي مبعلي با جام جهاني
مصائب يك تكل
دايي بالاخره مقر آمد كه توي تيم ملي همه كاره است و اگر اراده كند، مي تواند يك بازيكن را فيد كند؛ همان طور كه اگر بخواهد، مي تواند نام هر كسي را در فهرست تيم ملي قيد كند.
مسؤولان باشگاه فولاد خوزستان مي گويند دايي بعد از بازي به چند تا از بچه هايشان گفته به ايمان مبعلي بگوييد دور تيم ملي را خط بكشد. راست و دروغ اش با راوي، اما خوبي اش اين است كه چنين حرف هايي بدجوري به كاپيتان تيم ملي مي آيد! بالاخره شايد دايي آخر بازي خسته بوده، مبعلي هم روي پايش تكل زده بوده، يك چيزي از دهانش در رفته گفته. ما كه باور نمي كنيم كاپيتان تيم ملي اين حرف را زده باشد. اما هر چه باشد، به نظر مي رسد ايمان بايد از جام جهاني خداحافظي كند. طفلك مبعلي كه همين طوري هم جايي بهتر از نيمكت نداشت.