- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۴ - شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۴ - - Sep 3, 2005
docharkhe
بولينگ بدون كلمباين!
دختر 14 ساله اي كه قرار بود اسكواش باز شود ناگهان به تيم ملي بولينگ دعوت شد
014001.jpg
او در مسابقات كشوري اسكواش به مقام دوم رسيد اما بولينگ رشته اي بود كه به خاطرش به تيم ملي دعوت شد
طرلان وزيري
سعيد اكبري
فقط 14 سال دارد. مثل خيلي  از هم سن و سال هايش درس مي خواند. مهر ماه وارد كلاس سوم راهنمايي مي شود. در كنار درس به ورزش علاقة زيادي دارد. حضور در خانواده اي ورزشكار، او را به اين سمت كشيده. شايد باورتان نشود، اما او از 7 سالگي ورزش را شروع كرده. يعني درست از سالي كه مي خواسته وارد مدرسه شود. با اين كه مي دانست در ايران دخترها براي ورزش كردن مشكلات زياد و امكانات كمي دارند، با شهامت وارد شد. از ورزشي آغاز كرد كه كمتر كسي سراغش مي رود؛ اسكواش.كسي به او نگفت به اين رشته  رو بياورد. او يك روز، پس از ديدن مسابقات اسكواش چنين تصميمي گرفت. با مربيان مختلفي كار كرد؛ ملكي، اوشاني و كياني. در تمام اين سال ها اين قدر انگيزه داشت كه وقتي چند سال پيش در المپياد دانش آموزي سوم شد، كسي تعجب نكرد. ديگر همه روي نام طرلان وزيري حساب ويژه اي باز كرده بودند. او يك سرماية ملي محسوب مي شد. با گذشت مدتي كم، وزيري يك بار ديگر در قد و قوارة يك قهرمان ظاهر شد. او در مسابقات كشوري اسكواش به مقام دومي رسيد. وزيري با پلة اول فقط يك قدم ديگر فاصله داشت. اما او هدف ديگري را هم دنبال مي كرد. وزيري از مدت ها پيش در كنار اسكواش، ورزش ديگري را هم انجام مي داد، ولي فكر نمي كرد روزي بتواند خودش را در آن رشته به يك بازيكن ملي تبديل كند. طرلان وزيري از 2 سال پيش به بولينگ، روي آورده بود؛ ورزشي كه گفته مي شود به زور بازوي مردان احتياج دارد. اما گوش وزيري به اين حرف ها بدهكار نبود. او مي خواست موفقيت هاي اسكواش را در بولينگ هم تكرار كند. مي گويد: سخت بود. بايد با هزينة خودم تمرين مي كردم. ولي اهداف بزرگي داشتم. سختي هاي زيادي كشيدم تا امروز طرلان وزيري شوم.
او امسال اولين افتخارش را در بولينگ به دست آورد. او در مسابقات كشوري توانست در ردة سني خودش قهرمان شود، اما اين قهرماني به او نچسبيد. وزيري مي خواست در مسابقات آزاد كشوري به اين مقام دست يابد. او بعد از توقفي كوتاه، در مسابقات آزاد شركت كرد. شايد حدس زدنش خيلي مشكل بود، اما طرلان وزيري در پايان و در حضور تـــمــام بزرگــان اين رشته قــهرمان شد. با اين قهرماني، ديگر شك و ترديدي نسبت به دعوت شدن او به تيم ملي وجود نـــداشــت. طرلان وزيري وقتي 3 هفته پيش، نام خود را در ليست دعوت شدگان ديد، اصلا تعجب نكرد؛ چون مي دانست به حق خودش رسيده. حالا او وظيفة سنگين تري به عهده دارد. اگر چند ماه پيش براي كسب افتخار در مسابقات داخلي شركت مي كرد، در آينده اي نزديك بايد براي تيم  ملي ايران در مسابقات بين المللي بازي كند. طرلان وزيري آبان ماه امسال همراه با تيم  ملي بولينگ در رقابت هاي غرب آسياي قطر حاضر مي شود تا موفقيت  هاي گذشته را تكرار كند. با اين حال معتقد است چيزي قابل پيش بيني نيست. او مي گويد: هيچ شناختي از حريفان ندارم. اطلاعاتي در اختيارم قرار نگرفته. ولي تمام تلاشم را مي كنم. مي خواهم شايستگي هاي خودم را اثبات كنم. وزيري تمايل دارد در قطر در مسابقات ردة آزاد سني شركت كند، اما فدراسيون بولينگ معتقد است او بايد در ردة سني خودش شركت كند، چون در اين صورت، شانس خود را براي كسب موفقيت بيشتر مي كند. با اين حال او هنوز تصميم خودش را عوض نكرده.
وزيري پيش از شركت در مسابقات غرب آسيا از مشكلاتي حرف مي زند كه بي شك در كوتاه مدت حل نخواهد شد. او مي گويد در مسابقات بولينگ، پوشش لباس بانوان بايد تغيير كند. بله، واقعا برايمان مشكل درست مي كند، مجبوريم با همين مانتو در رقابت ها حاضر شويم. من معتقدم اين بزرگ ترين مشكل ماست. براي بقية رشته ها لباس طراحي شده. براي ما هم مي شود فكري كرد. وزيري به رقابت هاي قطر مثل يك سكوي پرتاب نگاه مي كند، اما تمام قواي خودش را براي رقابت هاي آسيايي نگه داشته. 8 ماه ديگر بازي هاي آسيايي آغاز مي شود و وزيري از همين حالا يكي از گزينه هاي تيم  ملي است. او قرار است پيش از مسابقات بولينگ بازان، در بازي هاي انتخابي شركت كند، اما طرلان وزيري از همين حالا خودش را ملي پوش آن مسابقات مي داند، چون تا به حال يك رقيب درست و حسابي پيدا نكرده.
آخرين ركورد طرلان وزيري در رقابت هاي بولينگ كشوري، 263 امتياز بوده. اين در حالي است كه رقبا نسبت به او فاصلة امتيازي زيادي دارند. او مي گويد: اگر در مسابقات قطر هم مقامي نياورم، در رقابت هاي پكن حاضر هستم. قرار است يك مربي خارجي براي تيم  ملي بياورند كه اميدوارم به پيشرفت هرچه بيشتر من كمك كند.
وزيري در عين حال اسكواش را به حال خودش رها نكرده. او به صورت حرفه اي اين ورزش را پي گيري مي كند و بعيد نيست در آينده اي نزديك به تيم  ملي اسكواش هم دعوت شود. اما او مجبور است يك انتخاب داشته باشد و فعلا بولينگ را انتخاب كرده.

با خواب هاي طلايي
چند سال است كه به گفته اي فني ترين كشتي گير فرنگي ايران محسوب مي شود اما تا حالا به حق اش نرسيده. او مسابقات جهاني را نشانه گرفته
014031.jpg
علي اشكاني
ليلي خرسند
اشكاني براي جهاني آماده تر شده و با روحيه بالا به جنگ بزرگان مي رود همه مي گويند طلا روشاخش است اما خودش هنوز دلگير است
اشكاني بزرگ، عشق كشتي داشت و در گوش پسرهايش مي خواند كه كشتي گير شوند. خودش فرصت اين را نداشت كه در زورخانه ها و باشگاه ها با هم سن و سال هايش سرشاخ شود. شب ها كه خسته از كار روزانه به خانه برمي گشت، وسط اتاق با پسرها كمرتوكمر مي شد. انگار مي دانست يك روز يكي از آن ها آرزوي پدر را برآورده مي كند.
علي 14 سالش بود. از شانس اش معلم ورزش مدرسه، مربي كشتي فرنگي هم بود. جوان صالح، زنگ ورزش، علي را ديده بود و گفته بود كه يك سر به باشگاه بزن. علي اولش جدي نمي گرفت. به فكرش هم نمي رسيد كه يك روز بتواند يك كشتي گير حرفه اي شود، چه رسد به بهترين كشتي گير ايران. اما جوان صالح كه مي ديد او چه بدني دارد و چطور فن هاي فرنگي را با مهارت اجرا مي كند، به انتظار روزهاي اوج او نشسته بود. مسابقه هاي آموزشگاهي، استاني و قهرماني كشور، علي را خيلي سريع به تيم ملي رساند. از همان شروع هم همه را گيج كرده بود. يك روز اين قدر خوب تمرين مي كرد كه مربيان تيم ملي مي گفتند علي قهرمان جهان است اما روز بعد اين قدر بي انگيزه مي شد كه بقيه مردد مي ماندند او را در تيم نگه دارند يا از خيرش بگذرند. 16 سالش بود كه پايش را از ايران بيرون گذاشت. در جام فجر، خوب كشتي گرفته بود و مربي ها او را براي مسابقه هاي بين المللي به بلغارستان بردند. سوم شد، اما همه ازش  راضي بودند. ديگر كم كم تيم ملي را جدي گرفته بود. سال 98 با تيم ملي در بازي هاي آسيايي تايلند شركت كرد و پنجم شد. سال بعد هم براي جهاني بزرگسالان كشتي گرفت و نفر نهم شد. همه مي گفتند اشكاني فني ترين كشتي گير ايران است و مانده بودند كه چطور او نمي تواند جزو نفرات اول دنيا باشد. در آسيا خوب نتيجه مي گرفت، اما به جهاني و المپيك كه مي رسيد، بهترين مقامش پنجمي بود. حتي سالي كه حسن رنگرز طلاي جهان را گرفت، همه پيش بيني مي كردند اشكاني تنها كشتي گيري باشد كه به طلا مي رسد. مربيان مي ديدند كه علي در مقايسه با ديگر نفرات، فني تر از همه است.
در خاك، كنده فرنگي هايش حرف نداشت. در سر پا هم هنوز كسي نمي تواند، كول اندازهايش را اجرا كند. اما جايي كه بايد نتيجه مي گرفت، همه را نااميد مي كرد.
خيلي ها يادشان است كه در انتخابي المپيك 2000 سيدني، چه كشتي ديدني گرفت. در فرانسه در فينال از حريف فرانسوي اش 2 1 عقب بود، يك اخطار گرفت و در خاك نشست، 20 ثانيه مانده بود كه كشتي تمام شود ديگر كارش تمام بود در قوانين پنج سال پيش اگر كشتي گيرِ در خاك نشسته، مي توانست بلند شود، يك پوئن مي گرفت. علي وقتي بلند شد، فقط پنج ثانيه فرصت داشت، اما در همين چند ثانيه حريفش را خاك كرد و سهميه المپيك را گرفت. اما حيف كه باز هم در سيدني پنجم شد. به خاطر همين گذشتة اشكاني است كه امسال وقتي مربيان تيم ملي، او را براي 60 كيلوگرم مسابقه هاي جهاني 2005 بوداپست انتخاب كردنــد، كـــارشناس ها گفتند كه او باز هم نمي تواند مدال بياورد. جو عليه او بود. منتقدان و حريـــفانــش اصرار مي كردند كه بايد بين او و بقية نفرات مدعي 60 كيلو يك بار ديگر انتخابي بگذارند. اما مربيان كه كار او را در مسابقه هاي آسيايي ديده بودند، كوتاه نمي آمدند و مي گفتند بهتر از او نداريم. شايد به خاطر همين انتقادها بود كه اشكاني باانگيزه تر شد و تمرينات را جدي تر گرفت، طوري كه انگار مسابقه هاي جهاني همين فردا برگزار مي شود. او بهترين نفر اردو بود و نتيجه اش را هم همه در تركيه ديدند. در مسابقه هاي قهرماني دانشجويان اين قدر خوب كشتي گرفت كه همه ساكت شدند. اشكاني حريفان سختي داشت. كشتي گير امريكا و ارمنستان را در دور هاي اول برد. مربيانش فكر مي كردند كه ديگر مقابل بنيامين ترك دوام نمي آورد. اما اين قدر هوشمندانه كشتي گرفت كه بنيامين را 10 2 در خانه اش شكست داد و ترك ها به احترام كشتي خوبش فقط تشويقش كردند. در فينال هم كره شمالي را برد. بعد از اين بود كه وزير ورزش تركيه در پيامي از او و كشتي هاي خوبش تشكر كرد.
اشكاني حالا با اين شرايط براي جهاني آماده تر شده. با روحية بالا مي خواهد به جنگ بزرگان برود. همه مي گويند طلا رو شاخش است. اما خودش هنوز دلگير است، حرفش اين است كه چرا كسي به اش توجه نمي كند. بچة اردبيل و همشهري علي دايي و حسين رضازاده، دلش مي خواهد بزرگان شهرش نيم نگاهي به او داشته باشند. چيز زيادي كه نمي  خواهد. اين همه كه به بقيه مي رسند، يك كم هم به من توجه كنند. من هم بايد حواسم به كشتي ها باشد. به مسابقه هاي جهاني. اما همه اش نگران آينده ام هستم. مي گويم فردا كه كشتي را كنار گذاشتم، با چي زندگي كنم؟ بايد يك خانه داشته باشم تا با خيال راحت به بقية كارها فكر كنم. اشكاني دانشجوي كارشناسي ارشد است، براي هر اردو بايد از اردبيل به تهران بيايد. با تمريناني كه مي كند، به تغذيه و تداركات آن چناني نياز دارد. اما با كدام پول: فــدراســـيون كه حقوق نمي دهد، درآمدي هم كه نداريم، از جيب خـودم خـــرج مــي كنــم. باور كنيد اگر علاقه ام به كشتي نبود، هـــيـــچ وقـــت نمي  ماندم. مگر من چقدر پول دارم كه بتوانم هر ماه اين همه از خودم خرج كنم؟
با همة اين حـرف ها، جهاني امســال براي اشكاني همه چيز است: من فقط تلاش خودم را مي كنم، بقيه اش با خداست. اين بار ديگر بايد مدال طلاي جـهان را بگيرم، از قبل نمي شود حرفي زد، اما هيچ وقت هم از قبل نگفته ام كه مي بازم يا كم مي آورم. همه حـــــــريفــان را مي شناسم و تا آخـــرين نفس مي جنگم.
او ديگر با كشتي عجين شده. نمي داند تا كي در اين كار مي ماند: از فردا خبر ندارم، چه رسد به چند سال ديگر. اما مي  خواهد كشتي را كنار بگذارد: مربي يا هر چيز ديگري كه بشوم، در خدمت كشتي مي مانم.
اشكان حالا يك حريف جدي ديگر هم دارد. پدرش. زمين خورده اش هم هستم. هر وقت بخواهد، كمرتوكمر مي شويم.

گلنارمثل گلي بود...
بازيگرنقش گلنار بعدازسال ها دوري از صحنه،دوباره در نقشي بازي مي كند كه نامش گلنار است
014007.jpg
غزل شاكري
فاطمه عبدلي
به عنوان دستمزد فيلم گلنار ضبط صوت هديه گرفتم كه همين چندوقت پيش به دختري هديه دادم
غزل شاكري متولد اسفند 56 است. اين يعني وقتي گلنار را بازي مي كرده، 10 سالش بوده. گلنارِ آن روزها امروز براي خودش خانمي شده است و كلي سرش شلوغ است و كار دارد. در حال حاضر، مشغول طراحي صحنه و لباس فيلم وقتي همه خواب بودند فريدون حسن پور است. جالب است بدانيد كه شاكري با همة سخت گيري هايش در مورد بازي كردن، اين جا به دام بازي افتاده و آن هم نقشي به اسم گلنار . محبوب ترين فيلم دوران كودكي شاكري اشك ها و لبخندها است. او طراحي صنعتي خوانده است و الان هم در زمينة طراحي، عكاسي و موسيقي فعاليت مي كند. اگر از پايه  هاي قديمي گلنار هستيد و هنوز آوازهاي خاله قورباغه و خرس ها زيرگوش هايتان است، خوب مي دانيد كه حضور غزل شاكري و بازي روان و دوست داشتني اش يكي از مهم ترين عوامل خوب از آب درآمدن فيلم است.حالا كه فيلم چندوقتي است در سانس صبح سينما فرهنگ به نمايش درمي آيد، فكركرديم بد نيست سري به گلنار بزنيم.
چند بار تا حالا گلنار را ديده ايد؟
شايد به تعداد سكانس هاي فيلم.
با كدام يكي از عروسك ها (خانم مرغ، آقا خروسه، خرسي خانم، آقا خرسه، خاله قورباغه و ...) راحت تر بوديد و كدام يكي شان را بيشتر از همه دوست داريد؟
همه شان برايم جالب بودند، اما بيشتر دوست داشتم خودم خاله قورباغه را بگردانم.
سر صحنه و موقع بازي با بي بي و آقابزرگ ميانه تان چطور بود؟
در هر دو حالت عالي.
سركار به خاطر سختي كار يا اذيت شدن، يا حتي احساساتي شدن گريه هم كرديد؟
نه... دليلي براي گريه پيدا نكردم... حتي يك بار هم كه قرار بود در صحنه اي از فيلم گريه كنم، پدر همه درآمد تا اشك مرا درآوردند.
خاطره از كار؟
بيشتر از خاطره هاي دوران فيلمبرداري، خاطره هاي بعد از نمايش فيلم به يادم مانده... آدم هاي بزرگ و جدي كه وقتي مرا مي ديدند و مي شناختند، شروع مي كردند به خواندن آوازهاي خاله قورباغه يا آقا خرسه.
كلوچه ها واقعا خوردني بودند؟
نه، به جز چند تا بقيه اسفنجي بودند.
چيزي هم از آن كار يادگاري داريد؟ (سبد، لباس، دستمال آبي و ...)
لباس هاي گلنار و دستمال آبي و عروسك  ها (به جز آن ها كه در موزه سينما هستند) در دفترخانه ادبيات نگهداري مي شوند... من هم به جز چند عكس قاب شده در اتاقم، ضبط صوتي را كه به عنوان دستمزد گرفته بودم، تا همين چند وقت پيش داشتم كه آن را اخيرا به دختري همسن همان روزهاي خودم هديه دادم.
لوكيشن كار كجا بود؟ جنگل واقعي بود؟
ييلاق هاي تالش و جنگل هاي اطراف هشتپر... بله، همه واقعي بودند.
حيوان هاي جنگل سراغ تان نيامدند؟
گزنده ها چرا... ولي جانوران جدي را فقط گاهي از دور مي ديدم يا صدايشان را در شب مي شنيدم... يك بار هم حيوان نيمه جاني را موج دريا به ساحل كنار كلبة خرس آورده بود كه اهالي مي گفتند فيل آبي است و اعضاي گروه آقاي حياتي (فيلمبردار)، آن را دوباره به آب برگرداندند.
ازعروسك  خرس ها نمي ترسيديد؟
نه ... اصلا ترسناك نبودند... بيشتر بامزه بودند ... تازه از ديد من، نصف شان هم معمولا پاهاي عروسك گردان ها بود كه مضحك ترشان مي كرد.
سر فيلم برداري اتفاقات عجيب و غريب نيفتاد؟ مثلادست و پايتان نشكست؟
جز سه هفتة آخر كه به كم خوابي هاي مفصل گذشت، هيچ سانحة ديگري پيش نيامد... حتي در صحنة عبور از چوب روي رودخانه اي كه هم پرشتاب بود هم عميق ... اما آن بي خوابي ها از افتادن در رودخانه يا شكستن دست و پا در آن ايام برايم سخت تر بود... هنوز وقتي به آن سه هفته بي خوابي فكر مي كنم، پاي چشم  هايم به قول مادربزرگم گود مي  افتد.
چقدر غزل آن زمان شبيه گلنار بود؟
ظاهرا خيلي زياد ... مادرم مي گفت خود خودتي، فقط در لباس دهاتي.
چقدر بعد از فيلم در آن نقش مانديد؟
خيلي كم ... تقريبا اصلا ... چون بلافاصله به مدرسه رفتم تا به امتحانات ثلث اول برسم و مادرم هم باب مصاحبه و تبليغ و شهرت را كاملا بسته بود... فصلي بود كه بايد تمام مي شد و من به زندگي عادي و درس برمي گشتم.
بازي كردن سخت نبود؟
چيزي از سختي يادم نمي آيد.
ديگر چه بازي هايي داشتيد؟
قبل از گلنار، در فيلم ماهي ساختة آقاي پرتوي، نقش خواهر قهرمان اصلي را بازي كرده بودم.
چرا خيلي بازيگري را ادامه نداديد؟
به دلايل مختلف ترجيح دادم كه بازيگري انتخاب اولم در حوزة كارهاي هنري نباشد... و از اين تصميم پشيمان نيستم، حتي اگر چه بعدها فيلم هايي كه به من پيشنهاد بازي در آن ها شد و نپذيرفتم را خيلي دوست داشتم.
آن زمان در خيابان كسي مي شناخت تان؟ عكس العمل شان چطور بود؟
بعضي وقت ها مردم خودشان مي شناسند، به خصوص آن ها كه در كودكي شان فيلم را بارها ديده بودند... ولي اغلب اوقات كه معرفي مي شوم، همه فيلم را به ياد دارند و باز هم قطعاتي از آوازهاي فيلم را!
احساس امروزتان به فيلم گلنار چيست؟
لبخند، خواندن بيتي از آوازهاي فيلم و سؤال هاي جورواجور راجع به عروسك ها، با احساس ديروزم فرقي نكرده.

متولد ماه مهر
يك كتاب شده است دغدغة كل زندگي اش؛ هم موسيقي كلمات اش هم لايه هاي مختلف معاني حرف حرف اش. قرآن براي خليل الرحمن خليلي پور يعني زندگي
013944.jpg
خليل الرحمن خليلي پور
مرتضي توكلي
آيه اي از سوره مائده را كه خطاب به مومنين است خيلي دوست دارد: دشمني تان با گروه ديگرچنان پرجرأت تان نكند كه عدالت را رعايت نكنيد
اگر امسال يك سالن از سالن هاي متعدد نمايشگاه قرآن را به خليل الرحمن خليلي پور بسپارند، برايش فراوان برنامه دارد؛ نه به عنوان يك حافظ 23 جزء از قرآن، كه به عنوان كسي كه دلش مي خواهد تلاشگران واقعي عرصة قرآن به ميدان دعوت شوند و نه در حاشيه كه در متن، از قرآن بگويند.
خليل متولد اول مهر 1362 است و الان مهندسي نساجي در دانشگاه اميركبير مي خواند. از سال 1380 به تهران آمده و قبل اش در خواف خراسان رضوي - كه خودش روي كامل بودن اين تركيب در روايت تأكيد دارد زندگي كرده است. او قبل از آن كه حفظ قرآن را به طور جدي شروع كند، به واسطة همين قرآن، دل باختة ادبيات سحرآميز عربي مي شود. وقتي تعلل پدر را در خريد كتاب تعليم اللغه العربيه مي بيند، از جايي كتاب را گير مي آورد و در طول يك ماه با خودكار از روي همة صفحاتش مي نويسد؛ مي شود چهار جلد تعليم اللغه العربيه، منتها به خط خودش! و اين طور مي شود كه وقتي در سال هاي راهنمايي بوده، براي رفقا و هم محله  اي هاي دبيرستاني كمك جدي در درس عربي به حساب مي آمده. به دبيرستان هم كه مي رسد، چهار سال دروس مقدمات حوزة خواف را در شش ماه مي خواند، امتحان مي دهد و مدرك مي گيرد. اما ترجيح مي دهد بيايد دانشگاه. يك رشته اي كه حتما شيمي داشته باشد. خليل از آن آدم هايي است كه وقتي همصحبت اش مي شوي، يادت مي رود چند سالش است! حداقل در حوزة قرآن آن قدر جدي همه چيز را دنبال كرده و در مورد هر چيزي نظر دارد كه بعيد مي داني از نكته اي غافل مانده باشد.
آدم ها را هم خوب مي شناسد. از بهاءالدين خرمشاهي و فولادوند خودمان گرفته تا خانم جين مك اوليف امريكايي كه در جورج تاون رئيس كرسي مطالعات اسلامي است و البته سرويراستار دايره المعارف قرآن كريم.
با حسرت از خيلي افراد ياد مي كند كه مهم  اند، ولي ديده نمي شوند. مثلا دربارة دكتر نويد كرماني طوري حرف مي زند كه انگار جزيره اي ناشناخته و زيباست كه فقط او كشف اش كرده. آدمي كه با توضيحات خليل متوجه مي شوي دكتراي زيباشناسي آيات قرآن كريم دارد و ساكن آلمان است، آدمي با تأويل  ها و نگاه هاي نو به قرآن. روايت نزديكي اش با قرآن هم طي اين سال ها شنيدني است. به قرآن مي گويد متن فوق العاده. و با حرارت مي گويد كجا يك جمله مثل آيه 44 سورة هود پيدا مي كني كه 30 صنعت ادبي محكم داشته باشد؛ ايجازش به وقت باشد؛ اطناب اش به جا؟
اين دبير جوان دوسالانة پراهميت قرآن پژوهي دانشجويان ايران، خيلي با صراحت گله مي كند كه چرا دستگاه هاي اجرايي، كمتر به قرآن مي پردازند؟ مي گويد آن ها كه كار اصولي مي كنند، مهجورند و بودجه شان به جايي نمي رسد. آن هايي هم كه پول دارند، گرفتار كارهاي كليشه اي اند.
از دوسالانه شان مي گويد كه از 24 تا 27 مرداد برگزار شده و افتخار مي كند كه طي آن، حاضران، سخنراني هاي خوبي شنيده اند و آن ها كه نظرات متفاوتي داشته اند، به شنيدن حرف هاي ديگران تن داده اند.
خليل، خودش از مقاله اي خوشش آمده كه تئوري سوررئاليسم دائما نوتركيب در آيات قرآن را توضيح و تشريح كرده بوده، اما به واسطة ساختار غيرآكادميك اش نتوانسته مقبول بيفتد و رتبه اي احراز كند.
ارجمندترين آيه برايش آن جايي است كه در سورة انشقاق گفته شده آن جا كه فرد با تمام تلاش به سوي يك كار پيش مي رود، خدا را مي بيند: گفته فَمُلاقيه. يعني همان وقت. يعني درجا.
او از موسيقي آيات هم مي گويد. از دستگاه هاي مشهور قرائت مثل صبا، نهاوند، چهارگاه، سه گاه و بيات. و مي گويد كه به نهاوند عشق مي ورزد. مصداق تِم نهاوند دوست داشتني اش آغاز آهنگ معروف محمد رسول الله است. خليل ايدة فرهنگي هم دارد. اين كه تا جايي كه شرع اجازه مي دهد، خط قرمزهاي قراردادي اجتماع را گسترده تر كنيم.
از او دربارة دوست داشتني ترين سوره مي پرسم. مي گويد انعام را از همه بيشتر دوست دارد: احساس مي كنم روي ذهنم جريان دارد و موسيقي اش بسيار بسيار دلنشين ترش كرده است. وقتي هم سؤال ما به دوست داشتني ترين آيه مي رسد، به آيه اي از سورة مائده اشاره مي كند؛ همان آيه كه خطاب به گروهي مؤمن مي گويد كه دشمني تان با گروه ديگر چنان پرجرأت تان نكند كه عدالت را رعايت نكنيد.
خليل مي گويد از قرآن ياد گرفته ام كه نبايد احساس كنم براي همة سؤالات بايد جواب آماده داشته باشم. و در ادامـه، وقتي برايم از استــخاره كــردن تــوي ذهن اش در مواجهه با مشـكلات مي گـويد، به وجد مي آيم؛ مي دانـم كه خــيلي كيف دارد. اين كه چشمت را بـبنــدي و به خــدا بگويي كــدام راه؟ و يــك راه، روشــن شود...

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
هماهنگ باشيد!
اين، يك فاجعه است
رويدادهفته
تلويزيون
يك دستپخت دخترانه
دخترانه‎/ پسرانه
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
نامة چند تن از كارگردانان صبا
ورزشي
پرواز شماره 22
آفتاب دراومد
رويدادهفته
شليك به بشقاب پرنده
پايان جاودانگي
حمله به جاودانگي
بارسلونا مهار شدني است؟
اجتماعي
پي چيزي كه به آن نمي رسي نرو
زندگي
سبزي از قرنطينه درآمد
دختر هم مگر نمونه دارد؟
رويدادهفته
سينما
پلنگ سو ئيسي با طعم ايتاليايي!
شكست امپراتور
دانش
مي سازيم؛حتي شتاب دهنده
سويفت چي پيداكرده؟
پوستم؟ژاپني اه
سركه بخور،ايدز نگير
روزها
فرشته نزديك آمده بود
آن چه در باران گذشت
رويدادها
جهان كوچك
كاشتن باد در كوزوو، درو توفان در لندن
توسعة فقر
وقتي پلة فرار آتش بگيرد
لباس زرد اژدها
هنر روز
روي پلكان شرقي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |