نُقل يا نَقل؟
دلمان نيامد به اين تپق 20:30، تمشك ندهيم. آن جايي كه كتاب مثنوي معنوي، نُقل محافل عمومي (نقل به ضم ن) شده بود. هر چقدر هم تا آخرش نشستيم تا بلكه معذرت خواهي اي چيزي به ميان بيايد، خبري نشد. ما هم اين تمشك را داديم. ولي خدا وكيلي شما سعي كنيد بي خيال اين سوتي ها شويد و ببخشيد شان، وگرنه بايد ما برويم ستون تپق طلايي راه بيندازيم. البته فقط سعي كنيد. چون بدجور تمشك خور هستند.
اين حرف ها را چي كار كنم؟
آرش جيم زده و مهشيد و شهاب هم قات زده اند. توي اين گير و دار، شهاب با بازي درخشان رامبد شكرابي يكهو هوس حرف هاي رمانتيك به سرش مي زند و به مهشيد مي گويد: مي خوام حرف بزنم، خسته شدم بس كه همه حرف هام رو توي دلم نگه داشتم! بس كه همه حرف هام رو به همه زدم به جز اون كسي كه بايد بشنوه!
ها! شما هم مثل ما در ارتباط اين جمله ها مانده ايد؟ نه! پس بهتر است ارتباطش را از فيلسوفي كه فيلمنامة فصل زرد را نوشته، بپرسيم.
چيزي به اسم سينما پاراديزو
شاهكار پخش سينما پاراديزو در برنامة صد فيلم علاوه بر همة سانسورهاي عجيب و غريب و تدوين دوبارة فيلم، با تغيير يكي از ديالوگ هاي اساسي فيلم تكميل شد. جايي از فيلم، آلفردو به توتو مي گويد: نقش و اثر يك آدم زياده. اگر آدم عاشق شود، رنج مي برد. چون عشق، يك جادة بن بست است. و در دوبلة فيلم در همين قسمت، آلفردو مي گويد: محبت يك جادة بي انتهاست و گام برداشتن در آن براي موفقيت مفيد است. تورناتوره اگر فيلمش را در برنامة صد فيلم مي ديد، معلوم نبود چه بلايي سرش مي آمد!
چشم هاي رنگين كماني
سارا اشراقي: چطور ممكن است كسي در جواني، رنگ چشم هايش سبز باشد، ولي وقتي سن اش بالاتر مي رود، رنگ چشم هايش عوض شود؟ ظاهرا مادر ريحانه بر اثر مرور زمان، رنگ چشم هايش برگشته و دلش هوس دو سه كيلو تمشك آبدار كرده. ما كه بخيل نيستيم، دو كيلو تمشك هم مال اين خانم رنگين كماني و اين سريال شاهكار.
چگونه بنويسيم؟
سعيد صفري: در خبر 20:30 يك شنبه شب، 30 مرداد، يك تيتر درشت با اين مضمون روي صفحه تلويزيون نقش بست: اين آمدن و رفتنت بهره چه بود؟ ، اي دل غافل، مجيدجان اون بهر است نه بهره . در مراسم تحليف رياست جمهوري هم نوار خبري شبكه خبر، واژة خدمتگزاري را يك نوبت با همين املا و پنج نوبت با املاي نادرست خدمتگذاري نوشت. ظاهرا صداوسيما بايد واقعا به فكر يك كلاس املا براي بعضي ها باشد.
تمشك تابستاني
عليرضا قدسي پور: داري جشنوارة فيلم هاي تابستاني شبكة دو سيما را مي بيني كه ناگهان مي شنوي: بدو بدو، شبكة دو، يك ربع دو ... جاي ديگري هم مي شنوي: شبكة دو ذكاوت داره، شما صداقت داريد، بهمن هاشمي ارادت داره. واقعا بايد به اين تيكه هاي لوس، يك تمشك كه نه، هفت هشت تا تمشك داد. آقاي هاشمي! برنامة كودك كه نيست.
تيكه تيكه كردي دل منو...
سهيل حسين زاده: سه تا گوي تقديم به ابراهيم ساكتي و بر و بچز، به خاطر سه تا آگهي راهنمايي رانندگي كه دل همه را برده:
۱ ـ آن آگهي كه سيا با فري مي روند بيرون آه، چه توهمي!...
۲ ـ آن آگهي كه سامي توي كنكور قبول مي شود و مي رود توي پارك تيكه تيكه كردي دل منو...
۳ ـ آن آگهي كه سيا مرخصي آموزشي مي گيرد و با هوتن و راد بر مي گردد تهران بگيرم بكشمت پسرة كارت قرمزي.
تاخير فاز
علي اوليايي: تلويزيون هميشه خيلي خوب خودش را لو مي دهد. مثل همين اولين جلسة رأي اعتماد وزيران كه از شبكه خبر پخش شد. تابلو بود كه شبكه هيچ آمادگي نداشت. زيرنويس معرفي برنامه معلوم بود مال واحد سيار است و از قبل آماده نبوده. آن هم با يك سر و شكل آبروريزي كه واضح بود همان لحظه دارند فكري به حال اين برنامة زنده مي كنند. بعد از مدتي، تازه ساعت كنار صفحه آمد و بعد از بيست دقيقه آرم شبكه و بعد از نيم ساعت، كلمة زنده و آرم اختصاصي شبكه خبر و باقي چيزها همين جور به ترتيب روي صفحه ظاهر شدند. دوربين همة وزيرها را نمي شناخت و بالاخره بعد از اعلام 15 تا وزير، ابتكار به خرج دادند و اسم را زيرنويس كردند و آخر سر هم لطف كردند دو سه تا وزير آخر را از وسط جمعيت پيدا كردند و نشان دادند. ولي بعد از همة اين ها، شبكه خبر روز به روز بهتر شد و واقعا سنگ تمام گذاشت و يك گوي درشت و حسابي را به خاطر پوشش خبري خوبش از رأي اعتماد، نصيب خودش كرد. موسيقي هاي به جا كه هر وقت بايد، حماسي بود و هر وقت بايد، رمانتيك؛ وله ها و ميان پرده هاي خبري، زيرنويس هاي حرفه اي و به موقع و خيلي چيزهاي ديگر كه براي يك برنامة زنده، فوق العاده است.