|
تخليه غزه قدمي به سوي صلح است؟
چيزي نيست؛ پدرش را كشته اند
|
|
|
عاشر وايزگان قاتل چهار فلسطيني
كورش علياني
وقتي همه شبكه ها و خبرگزاري ها از روند تخليه شهرك ها خبر مي دهند، غزه يك ساحل خوش آب و هوا و امن نيست كه كشتن چند نفر در آن هيجان ايجاد كند و كارآگاهان پليس دنبال قاتل بگردند. در اين روزها آلبومي از هزاران عكس عالي در خبرگزاري ها پديد آمد. عكس هايي كه شهرك نشينان و حاميانشان را در حال دعا و نيايش در كنيسه ها و كنار جاده ها نشان مي داد. عكس هايي از خميازة نيايشگران. عكس هاي فلسطيني ها كه بدبينانه زل زده بودند ببينند اين بار شارون در لحظة آخر چه بازي اي در خواهد آورد. كي باور مي كرد شارون، حامي بزرگ شهرك ها، كسي كه شهرك آريل را به افتخار او نام گذاشته بودند، از تخليه حرف بزند و حتي اين حرف ها را عملي كند؟
عكس پيرهن نارنجي ها كه جمع شده اند و مي خواهند كاري كنند؛ كاري عملي تر از دعا. عكس آتش كه در راه ها روشن كرده اند تا نگذارند ارتش اسرائيل وارد شهرك ها شود. عكس تورها و فنس ها و سيم خاردارها كه درست وسط جاده كشيده اند تا جلوي پليس اسرائيل را بگيرند. عكس شعارهاي روي ديوارها كه به عبري نوشته اند. عكس آتشي كه شهرك نشين ها به خانه ها و درخت ها و خيابان ها و هر چيز به دردخور مي زدند، مبادا دست فلسطينيان بيفتد.
عكس سربازهاي اسرائيل كه بالاخره وارد شهرك ها شدند. عكس بحث ها و هم دردي ها ميان سربازان و اهل شهرك ها، عكس آغوش هاي تسلي بخش سربازان كه مردم شهرك ها درش گريه مي كردند، عكس پيرهن نارنجي ها كه با سربازان درگير شده بودند و با سنگ و چيزهاي ديگر مي زدندشان، جوري كه اگر سر و وضع متعصبانة يهوديشان نبود، فكر مي كردي باز فلسطيني ها با سنگ به جنگ ارتش اسرائيل آمده اند.
عكس خاخام هاي غم زده كه تورات را در دست گرفته بودند تا بلكه سربازان شرم كنند و پيش تر نيايند. عكس مردان قوي هيكل عرق چين بر سر، زنان خشمگين و بچه هاي موي بناگوش نتراشيده كه همه با حسرت از پشت شيشه هاي خاك گرفتة اتوبوس، دستشان را سمت خانه اي كه تا ديروز درش زندگي مي كردند، دراز كرده بودند و مي گريستند.
عكس زنان چاق ميانسال فلسطيني كه دست هاشان را سوي آسمان گرفته بودند و شكر مي كردند. عكس مردان ميانسال فلسطيني كه با دشداشه و كوفيه و عقال مي رقصيدند، عكس جوانان روپوشيدة فلسطيني كه آرپي جي بر دوش، سوي شهرك ها نگاه مي كردند و هلهله مي كردند. عكس سران فتح كه شاد بودند و نماز مي خواندند، عكس سران حماس كه دورشان پر از پارچه هاي سبز شعارنوشته بود و شاد بودند. عكس بچه هاي فلسطيني كه بغض كرده بودند و سمت شهرك ها نگاه مي كردند، انگار از بزرگترهاشان ديرباورتر بودند.
ميان اين همه عكس، جاي عكس هايي هم خالي بود. عكس روزهايي كه چريك هاي اسرائيلي لباس شخصي، فلسطيني ها را مي كشتند و خانه هاشان را خراب مي كردند تا جايش شهرك بسازند. عكس بلدزرهاي اسرائيلي كه خانه را سر مردم تويش خراب مي كنند. عكس تجهيزاتي كه پشت بلدزرها اضافه كرده اند كه جاده ها را نابود كند. عكس شارون وقتي فرمانده جوان و خوش بر و رو و موفقي بود و روستاي قبيه را زير و رو كرد و مردمش را تكه تكه كرد تا از فلسطيني ها زهر چشم بگيرد. حتي عكس هايي از اين روزها. عكس شارون چاق و پسر چاق ترش عمري شارون در دادگاه كه مناخيم معزوز دادستان كل اسرائيل عمري شارون را به جرم رشوه خواري و تقلب در انتخابات محاكمه مي كند. عكس برادر كوچك و لاغر عمري جلعاد شارون كه پرونده اي مثل برادرش داشت و همين آقاي معزوز كه آن زمان هنوز دوست شارون بود، بي هيچ دليلي پرونده را بست و جلعاد را تبرئه كرد.
از همة اين ها مهم تر، جاي عكس چهار فلسطيني اي خالي بود كه شهرك نشيني از آن سوي اسرائيل به غزه آمد و با يك رگبار كشت شان، چون شادي مي كردند. عاشر وايزگان چهار نفر را كشت، بعد مات و مبهوت توي دوربين ها نگاه كرد تا از صحنة دستگيري اش عكس بگيرند. خدا را چه ديديد؟ شايد محاكمه اش هم كردند. از اين ميان، چند عكس هم بودند كه ساز مخالف مي زدند و ميان عكس ها بر خورده بودند. عكس نگاه مات كودكان، چه فلسطيني چه اسرائيلي، از پشت شعله ها كه خوب نشان مي داد روند تخليه با اين شكل، كاري نيست كه به صلح بينجامد، بلكه ابزاري است در دست شارون تا بر نفرت و تنش بيفزايد. عكس پسر يكي از آن چهار فلسطيني گم نام كه عاشر وايزگان كشته بود. پسرك با چشم هاي مات، سرخ و اشك ريز به دور مي نگريست. كسي آن دورها اشك او را مي ديد؟
|