مقام پنجم در مسابقات جوانان جهان هم نتوانسته كاپيتان تيم را راضي كند آرش صادقياني هنوز حسرت ثانيه پاياني مسابقه با هلند و برزيل را مي خورد
تمام مربيان حرفه اي سرتمرين بداخلاق هستند اصلا وقتي مي خواهند
تيم جوانان را تمرين بدهند چارة ديگري ندارند بايد جدي باشند
ظاهرش با استانداردهاي امروز واليبال جور در نمي آيد. با يك متر و 91 سانتي متر، از كوتاه ترين بازيكنان تيم است. اما آرش صادقياني با همين قد، يكي از بهترين هاست. در همين مسابقه هاي قهرماني جوانان جهان كه چند روز پيش در هند برگزار شد و ايران براي اولين بار به مقام پنجمي جهان رسيد، آرش كاپيتان جزو بهترين ها بود. بهترين دفاع، بهترين حمله، بهترين دريافت كننده، بهترين توپ گير و ...
آرش هم مثل خيلي هاي ديگر، واليبال را از مدرسه شروع كرده. از روي زمين هاي آسفالت و با توپ هاي چند كيلويي. خيلي ها در ساعت هاي ورزش درمي روند، اما آرش خودش را براي اين روزها آماده مي كرد. در شهريار درس مي خوانده و وقتي ديده كه نمي شود از كنار واليبال به راحتي گذشت، در باشگاه شهريار ثبت نام كرده. آن جا آموزش اش دادند و سايپايي ها خيلي زود قرش زدند. اما پيكاني ها خيلي زرنگ تر از آن ها بودند. تا پاي آرش به تيم ملي نوجوانان رسيد، آن ها راضي اش كردند كه به اين تيم برود.
آرش دو سالي را با پيكان بود. يك سال با نوجوانان بازي كرد و يك سال هم با جوانان. سال پيش را هم با برق بود. سوت كوويچ سرمربي صرب جوانان، آرش را به تيم باشگاهي اش برد. به هر حال او با نوجوانان، تيم سوم 2003 جهان شده بود و آرش همان سال در تيم سوت كوويچ، جزو 12 نفر اصلي تيم ملي بود. در مسابقات سال 2003 تهران هم جوانان ايران، ششم جهان شدند. آرش يك فصل را هم براي برق بازي كرد، اما امسال با صنام قرارداد بسته. مطمئنا صنامي ها قرارداد خوبي بسته اند. به هر حال، قيمت كاپيتان تيم ملي نبايد هم پايين باشد.
آرش به همة تكنيك هاي واليبال تسلط دارد. خيلي خوب سرويس مي زند و دريافت عالي دارد. در منطقة دو و چهار مطمئن ترين حمله است. اما مي شود گفت ضعفش در همين دفاع است. آن هم فقط به خاطر كوتاهي اش است. مي گويند اگر او چند سانت بلند تر بود، مي توانست بهترين جانشين براي پيمان اكبري باشد. اكبري دريافت كنندة تيم ملي بزرگسالان است و آرش هم كه هم پست او است، خيلي تلاش مي كند كه به پايش برسد. او مي گويد: بالاترين حد براي هر بازيكني، رسيدن به تيم ملي بزرگسالان است. من هم مي خواهم به اكبري برسم. الگوي من است. سعي مي كنم مثل او باشم.
كساني كه بازي هاي او را در مسابقه هاي قهرماني جوانان جهان ديده اند، مي گويند آرش دو چهره داشت. روزي كه مي توانست به ترس و دودلي هايش غلبه كند، يك بازيكن كامل و كم نظير بود، اما وقتي جو بازي ها او را مي گرفت، به يك بازيكن متوسط تبديل مي شد.
در رده جوانان كمتر به بازيكن پيشنهاد خارج از كشور مي دهند. هم بازيكن مي خواهد پيش خانواده اش باشد و هم تيم
آرش غير از بازي هاي خوب و تكنيك هاي عالي اش، حسن هاي ديگري هم دارد. او يك كاپيتان كامل است، هم ژست هايش را دارد هم اخلاقش را. در مصاحبه هاي مطبوعاتي آخر هر ديدار كه به رسم مسابقه هاي جهاني، كاپيتان ها هم بايد باشند، كسي انتظار نداشت آرش بدون مترجم، راحت بتواند انگليسي حرف بزند. اما او با تسلط كامل به انگليسي و هوشمندانه، جواب همة خبرنگاران را مي داد.
مي گويند او توانايي اين را دارد كه چند ساعت كامل دربارة واليبال سخنراني كند. شايد اين يكي از افتخارات فدراسيون واليبال و حاج آقا يزداني خرم باشد كه كاپيتان تيم جوانانش پيش نماز تيم هم هست. او در تيم به آيت ا... آرش معروف شده. اذان نگفته، آرش اولين نفري است كه وضو مي گيرد و قامت مي بندد. بقيه هم كه او را قبول دارند، پشت سرش مي ايستند و نماز مي خوانند. او از موقعي كه در تيم نوجوانان بود، اين وظيفه را داشت: ما كه نبايد فقط از لحاظ فيزيكي آماده باشيم، بايد به معنويات هم توجه كنيم. ما براي اين كه يكي بشويم، هر روز نماز جماعت مي خوانيم. چه در اردو و چه در مسابقه ها. خيلي هم تأثير داشت. لحظه هايي بود كه فقط خدا كمكمان مي كرد. شايد به خاطر همين بود كه در هند مي گفتند ايراني ها با قلبشان بازي مي كنند.
بدترين نمايش ايران در مسابقات جهاني، بازي اول بود. قبول داري؟
آن مسابقه، تنها بازي بد ما بود.
چرا به آلمان باختيم؟
دو تا از بازيكنان تيم را در آن مسابقه نداشتيم.
معروف و زادون؟
آره، منصور زادون توي گرم كردن آسيب ديد و سعيد معروف هم در گيم دوم مسابقه روي يك توپ بلند شد و وقتي پايين آمد، مچ پايش برگشت.
چرا؟ عجيب نيست دو تا از بازيكنان تيم در بازي اول مصدوم بشوند؟
نه، توي واليبال، پيچ خوردن پا طبيعي است. در هر مسابقه، واليباليست بيش از صد مرتبه مي پرد. اگر تنها يك بار هم در بازگشت اشتباه كند، آسيب مي بيند.
اما حريف، هيچ بازيكن مصدومي نداشت. شايد قضيه به اين برمي گشت كه بازيكنان ايران، استرس زيادي داشتند و همين باعث مي شد آن ها در پريدن اشتباه كنند و زود آسيب ببينند.
نه، ما استرس نداشتيم.
هيچي؟
بعد از اين كه اين دو نفر مصدوم شدند، روحية تيم پايين آمد. اين را قبول دارم.
پيش از مسابقه چطور؟ روحيه داشتيد؟
چرا نداشته باشيم؟
ايران براي مسابقات جهاني، هيچ مسابقة دوستانه اي نداشت. تنها تيمي كه به تهران آمد، تيم جوانان روسيه بود.
آن ها تيم كوچكي نبودند.
ولي بازي با آن ها براي تيم كافي نبود.
مشكلاتي هم داريم. بايد به اين فكر كنيد كه در اروپا هر تيمي براي انجام مسابقة دوستانه سوار اتوبوس مي شود و به كشور ديگري مي رود. ولي اين جا اگر تيمي بخواهد به ايران بيايد، بايد يك هفته وقت بگذارد. همين روسيه هم كه آمد، به خاطر آقاي بوگانيكف بود. ايشان به عنوان بازيكن قرن واليبال روسيه انتخاب شده و به خاطر رابطة نزديكي كه با واليبال ايران دارد، تيم را به تهران آورد. فدراسيون واليبال روسيه ديگر نمي توانست روي بوگانيكف را زمين بيندازد.
مي گويي مشكل بازي دوستانه هم نداشتيم، پس چرا 1 ـ 3 به آلمان باختيم؟
بد شانسي آورديم.
براي آخرين بار رفتيم شاه عبدالعظيم. سيراب وشيردان خورديم. در راه، باز هم ماشين را نگه داشتيم تا پيتزا بخوريم و آخرش هم فالوده بستني
اين يكي ديگر از آن توجيه هاي غيرمنطقي است.
نه، باور كن. دو تا از بازيكنان تيم در مسابقه مصدوم شدند. چه حالي مي تواني داشته باشي؟ داور بازي هم كه يك اشتباه مسخره داشت.
چه اشتباهي؟
گيم چهارم بازي شانه به شانه بود، تا اين كه ميز منشي اشتباه كرد و امتياز ما را به آلمان داد. نزديك به ده دقيقه بازي تعطيل شده بود. من كاپيتان تيم بودم. رفتم با داور صحبت كردم. ولي اصلا قبول نمي كرد. بالاخره شما به اين اشتباه نمي گوييد بدشانسي؟
با همان يك امتياز تيم باخت؟
گيم چهارم بود. با آن پوئن عقب افتاديم و گيم را باختيم. با آن گيم بازي تمام شد.
و پس از آن، دو مسابقة پشت سر هم را برديد. تونس و امريكا.
ديگر به وضعيت عادت كرده بوديم. شما بايد برويد به هند تا بفهميد كه چند روزي طول مي كشد به وضعيت عادت كنيد. شهري كه در آن بوديم، واقعا كثيف بود.
با اين حساب، تيم هاي اروپايي چند سالي براي عادت كردن به اين وضعيت، وقت مي خواستند.
نه، چند روز اولش سخت بود. بعد كه فهميديم شهر چقدر كثيف است، صبح تا شب در هتل مي مانديم.
سخت نبود؟ حوصله تان سر نمي رفت؟
آن قدر كار داشتيم كه وقت كم مي آورديم. چه برسد به اين كه حوصله مان سر برود.
براي بازي با تونس و امريكا استرس نداشتيد؟ اگر آن ها را هم نمي برديد، اصلا به هشت تيم برتر نمي رسيد.
نه، اختلاف مان زياد بود. قبول دارم كه كمي استرس داشتيم، ولي آن قدر از اين دو تيم سرتر بوديم كه راحت ببريم.
و مسابقه با هلند؟
باور مي كني اگه بگويم باز هم بدشانسي آورديم؟
براي اين كه گيم پنجم امتيازها يكي در ميان تقسيم مي شد؟
نه، براي اين كه دو گيم اول را به خاطر بي تجربگي باختيم. تازه پس از دو گيم توانستيم خودمان را نشان بدهيم. آخر گيم چهارم، بازي 2ـ۲ شده بود. با اين تفاوت كه بازيكنان فيكس آن ها گيم سوم و چهارم، يا استراحت كرده بودند يا نرم بازي مي كردند و بازيكنان فيكس ما اين دو گيم را كوبيده بودند.
بريديد؟
اگر مي بريديم كه گيم پنجم به امتياز 24ـ۲۴ نمي رسيد.
در بازي با برزيل هم اين اتفاق افتاد. دو گيم اول را باختيم و پس از آن، دو گيم بعدي را برديم تا مسابقه 2ـ۲ شود. ولي باز هم گيم پنجم را باختيم. اين دليلش چه بود؟
ما به برزيل باختيم. گواتمالا كه نبود. آن ها سه دوره قهرمان جهان شده اند. همين امسال، قهرمان ليگ جهاني واليبال شدند. حالا اگر ما بياييم و دو گيم از آن ها بگيريم، يعني كارمان ضعيف نبوده.
شما شگفتي مسابقات بوديد. اين را همه قبول دارند. ولي من مي خواهم بدانم چطور وقتي دو گيم پشت سرهم را از برزيل مي بريم، در گيم پنجم كم مي آوريم؟
ما كم نياورديم. آن ها قوي تر بودند.
در گيم پنجم، كاپيتان برزيل پنج تا سرويس متوالي زد. دريافت كننده هاي ايران اصلا نمي توانستند به سمت توپ بروند. اين يعني ما هم كم آورديم.
خودت مي گويي كاپيتان تيم برزيل. يعني بهترين بازيكن اين كشور. او در مسابقات به عنوان بهترين سرويس زن انتخاب شد. حالا عجيب است كه سرويس را بخواباند؟
نه پنج تا پشت سر هم.
چهار تا بود. پنجمي را گرفتيم و خوابانديم.
و در همان گيم، در امتياز آخر ايران، سرويس را زد. آن قدر ساده بود كه راحت دريافت كردند و امتياز گرفتند و بازي را بردند. نمي توانستيم كاري كنيم كه اين قدر ساده ما را شكست ندهند؟
ساده ما را نبردند. اگر منظورت امتيار آخر است، بايد بگويم استرس زدن آن سرويس، آدم را ديوانه مي كند. ما شانس آورديم كه آن توپ از روي تور رد شد.
شانس آورديم؟
بازي با برزيل، پنج گيمي شد. روز قبلش هم مسابقه با هلند، پنج گيمي شد. در عرض كمتر از يك روز، ده گيم بازي كرديم. يعني نزديك پنج ساعت مسابقة سنگين. 5 ساعت سنگين در يك شبانه روز. نبايد خسته مي شديم؟
سوت كوويچ به بدنسازي شهرت دارد. يادم مي آيد در تمرينات تيم همه مي ترسيدند تمرينات بدنسازي او بازيكنان را مصدوم كند.
بالاخره سبك اروپايي شرقي با ما كار مي كرد. البته كارش جواب هم داده بود. با همان بدنسازي، صربستان قهرمان المپيك شده بود.
اما در ايران تجربة جديدي بود.
آره، حتي بازيكنان مدام آسيب مي ديدند. كوفتگي عضلات، هر هفته سراغ يكي دو نفر مي رفت.
مگر چقدر سنگين بود؟
در تمرينات پرس اسكات مي زديم. در روزهاي اول بچه ها با 40 كيلوگرم شروع كردند. اما در نهايت راحت مي توانستيم 160 كيلوگرم با 4 تكرار بزنيم. در اسكات نيمه هم به ركورد 260 كيلوگرم رسيديم.و اين فوق العاده بود.
حجم عضلات شما زياد نمي شد؟
نه، در كنارش حركات سرعتي هم انجام مي داديم. اين جلوي افزايش حجم را مي گرفت.
در فاصلة ارديبهشت تا مرداد كه در اردو بوديد، استراحت هم داشتيد؟
با هر شش روز تمرين يك روز استراحت مي كرديم.
چه كار مي كرديد؟
خوابگاه سالن واليبال آزادي مثل شهرك مي ماند. در روزهاي استراحت هم آن جا مي مانديم. مي چرخيديم. سر به سر هم مي گذاشتيم.
بيرون نمي رفتيد؟
چند باري رفتيم. يك بار اتوبوس گرفتند رفتيم جمكران. يك بار تئاتر ديديم. فكر كنم اسمش بچه هاي خيابون پشتي بود. اما پاتوق ما شاه عبدالعظيم بود.
چرا؟
عادت كرده بوديم. الان همه ما از آن جا خاطره داريم. پيش از اين كه به هند پرواز كنيم، براي آخرين بار رفتيم شاه عبدالعظيم. يادم نمي رود بچه ها آن قدر اصرار كردند كه بالاخره سرپرست تيم راضي شد تيم را ببرد طباخي. سيراب وشيردان خورديم. بيرون كه آمديم، در راه، باز هم ماشين را نگه داشتيم تا پيتزا بخوريم و آخرش هم فالوده بستني خريديم.
زنده مانديد؟
شب آخر بود. همه راحت خوابيدند. ورزش كه بكني، معده ات مطيع مي شود. هرچه بدهي، قبول مي كند.
چرا تو را كاپيتان تيم جوانان كردند؟
در هر تيمي، كسي كاپيتان مي شود كه سابقه اش از بقيه بيشتر باشد. البته رابطه با بقيه هم اهميت دارد.
من در تيم نوجوانان، پيش نماز تيم بودم و با اين حساب، در تيم جوانان هم پيش نماز تيم شدم. با همين كار، ارتباط بهتري با بچه ها پيدا مي كردم.
در هند هم نماز جماعت مي خوانديد؟
آره، همه مي ريختند توي يكي از سالن هاي خالي هتل تا نماز جماعت بخوانيم. يادم مي آيد سر نماز از تيم هاي ديگر مي آمدند سرك مي كشيدند. تعجب مي كردند از اين كه تيم ايران، هر كاري را تيمي انجام مي دهد.
بچة كجايي؟
شهريار.
شهريار هم براي خودش قطب واليبال شده!
غير از من هم اصغر نجفي، اشكان درخشان و مهدي مهدوي، شهرياري هستند.
چرا واليبال اين قدر در شهريار گرفته؟
نمي دانم. آن جا فقط يك سالن داريم. بدون آن كه تيمي داشته باشيم يا مسابقاتي انجام شود.
كار با سوت كوويچ سخت است؟
چطور؟
اخلاقش. بداخلاق است. زود عصباني مي شود؟
اگر بخواهيم به اين فكر كنيم كه نمي شود. تمام مربيان حرفه اي، سرتمرين بداخلاق هستند. اصلا وقتي مي خواهند تيم جوانان را تمرين بدهند، چارة ديگري ندارند. بايد جدي باشند.
سر تمرين داد و بيداد هم مي كرد؟
تازه، توي مسابقات هم زود عصباني مي شد. يك بار با تيم ملي، واليبال داشتيم كه داور يك اشتباه كوچك كرد. همه چيز را به هم ريخت. اصلا نمي خواهد تيمش با اشتباه داور ببازد.
در مسابقات جهاني، سوت كوويچ مترجم نداشت. قانون، اجازة نشستن مترجم روي نيمكت تيم را نمي دهد. در وقت استراحت چه كار مي كرديد؟
بالاخره يك سال است با سوت كوويچ زندگي مي كنيم. مي فهميم چه مي گويد. البته انگليسي حرف مي زند و ما تمام لغات تخصصي واليبال را مي دانستيم. مشكلي نبود.
پس از مسابقات جهاني، پيشنهادي از تيم هاي اروپايي نداشتي؟
نه، در ردة جوانان كمتر به بازيكن پيشنهاد خارج از كشور مي دهند. همه ترجيح مي دهند او در كشورش بماند. هم بازيكن مي خواهد پيش خانواده اش باشد و هم تيم نمي خواهد بازيكن دور از خانواده باشد. دوري از خانواده در جوانان روي روحية بازيكن تأثير مي گذارد.
پس فعلا در ايران مي ماني؟
امسال در صنام هستم.
بعد از 5 ماه اردوي شبانه روزي، حالا دلت براي اردو و تيم تنگ نمي شود؟
خيلي. هنوز با زندگي غير اردويي اخت نشده ام.
وقت بيكاري زياد داري. چه كار مي كني؟
البته تمرينات باشگاهي به زودي آغاز مي شود. در اين فرصت، بيشتر مي خواهم كتاب بخوانم.
چه كتاب هايي؟
روان شناسي ـ آنتوني رابينز مي خوانم. البته كتاب هاي مذهبي هم هست. تفسير قرآن و زندگي نامة ائمه.
مشهور شده اي؟
نه بابا. چه شهرتي. كسي كه ما را نمي شناسد.
واقعا؟
توي شهريار همه مي شناسند؛ ولي الان كه آمدم تهران، فهميدم اين جا خبري نيست. شايد هم به جا مي آورند و روي خودشان نمي آورند.
شهرت، تو را عوض مي كند؟
فقط براي چند ماه است. چند ماه كه مي گذرد، همه فراموش مي كنند.
بدترين شب زندگي ات؟
يادم نمي آيد.
شب بازي با برزيل نبود؟
نه، آن شب را خوابيدم.
شبي بوده كه خوابت نبرد؟
آره، در اردو كه بوديم، يك بار تسمة كولر اتاقمان پاره شد. شب تا صبح كولر نداشتيم. خوابگاه، نزديك درياچة آزادي است و براي همين، روي تخت مدام پشه ها را حس مي كردي كه روي تنت حركت مي كنند. صبح كه هوا روشن شد، دست كم صد تا نيش خورده بودم.