- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۳۳ - شنبه ۵ شهريور ۱۳۸۴ - - Aug 27, 2005
docharkhe
فقط چند ميلي متركم آورديم
مقام پنجم در مسابقات جوانان جهان هم نتوانسته كاپيتان تيم را راضي كند آرش صادقياني هنوز حسرت ثانيه پاياني مسابقه با هلند و برزيل را مي خورد
013722.jpg
تمام مربيان حرفه اي سرتمرين بداخلاق هستند اصلا وقتي مي خواهند
تيم جوانان را تمرين بدهند چارة ديگري ندارند بايد جدي باشند

ظاهرش با استانداردهاي امروز واليبال جور در نمي آيد. با يك متر و 91 سانتي متر، از كوتاه ترين بازيكنان تيم است. اما آرش صادقياني با همين قد، يكي از بهترين هاست. در همين مسابقه هاي قهرماني جوانان جهان كه چند روز پيش در هند برگزار شد و ايران براي اولين بار به مقام پنجمي جهان رسيد، آرش كاپيتان جزو بهترين ها بود. بهترين دفاع، بهترين حمله، بهترين دريافت كننده، بهترين توپ گير و ...
آرش هم مثل خيلي هاي ديگر، واليبال را از مدرسه شروع كرده. از روي زمين هاي آسفالت و با توپ هاي چند كيلويي. خيلي ها در ساعت هاي ورزش درمي روند، اما آرش خودش را براي اين روزها آماده مي كرد. در شهريار درس مي خوانده و وقتي ديده كه نمي شود از كنار واليبال به راحتي گذشت، در باشگاه شهريار ثبت نام كرده. آن جا آموزش اش دادند و سايپايي ها خيلي زود قرش زدند. اما پيكاني ها خيلي زرنگ تر از آن ها بودند. تا پاي آرش به تيم ملي نوجوانان رسيد، آن ها راضي اش كردند كه به اين تيم برود.
آرش دو سالي را با پيكان بود. يك سال با نوجوانان بازي كرد و يك سال هم با جوانان. سال پيش را هم با برق بود. سوت  كوويچ سرمربي صرب جوانان، آرش را به تيم باشگاهي اش برد. به هر حال او با نوجوانان، تيم سوم 2003 جهان شده بود و آرش همان سال در تيم سوت كوويچ، جزو 12 نفر اصلي تيم ملي بود. در مسابقات سال 2003 تهران هم جوانان ايران، ششم جهان شدند. آرش يك فصل را هم براي برق بازي كرد، اما امسال با صنام قرارداد بسته. مطمئنا صنامي ها قرارداد خوبي بسته اند. به هر حال، قيمت كاپيتان تيم ملي نبايد هم پايين باشد.
آرش به همة تكنيك هاي واليبال تسلط دارد. خيلي خوب سرويس مي زند و دريافت عالي دارد. در منطقة دو و چهار مطمئن ترين حمله است. اما مي شود گفت ضعفش در همين دفاع است. آن هم فقط به خاطر كوتاهي اش است. مي گويند اگر او چند سانت بلند تر بود، مي توانست بهترين جانشين براي پيمان اكبري باشد. اكبري دريافت كنندة تيم ملي بزرگسالان است و آرش هم كه هم پست او است، خيلي تلاش مي كند كه به پايش برسد. او مي گويد: بالاترين حد براي هر بازيكني، رسيدن به تيم ملي بزرگسالان است. من هم مي خواهم به اكبري برسم. الگوي من است. سعي مي كنم مثل او باشم.
كساني كه بازي هاي او را در مسابقه هاي قهرماني جوانان جهان ديده اند، مي گويند آرش دو چهره داشت. روزي كه مي توانست به ترس و دودلي هايش غلبه كند، يك بازيكن كامل و كم نظير بود، اما وقتي جو بازي ها او را مي گرفت، به يك بازيكن متوسط تبديل مي شد.
013746.jpg
در رده جوانان كمتر به بازيكن پيشنهاد خارج از كشور مي دهند. هم بازيكن مي خواهد پيش خانواده اش باشد و هم تيم
آرش غير از بازي هاي خوب و تكنيك  هاي عالي اش، حسن هاي ديگري هم دارد. او يك كاپيتان كامل است، هم ژست هايش را دارد هم اخلاقش را. در مصاحبه هاي مطبوعاتي آخر هر ديدار كه به رسم مسابقه هاي جهاني، كاپيتان ها هم بايد باشند، كسي انتظار نداشت آرش بدون مترجم، راحت بتواند انگليسي حرف بزند. اما او با تسلط كامل به انگليسي و هوشمندانه، جواب همة خبرنگاران را مي داد.
مي گويند او توانايي اين را دارد كه چند ساعت كامل دربارة واليبال سخنراني كند. شايد اين يكي از افتخارات فدراسيون واليبال و حاج آقا يزداني خرم باشد كه كاپيتان تيم جوانانش پيش نماز تيم هم هست. او در تيم به آيت ا... آرش معروف شده. اذان نگفته، آرش اولين نفري است كه وضو مي گيرد و قامت مي بندد. بقيه هم كه او را قبول دارند، پشت سرش مي   ايستند و نماز مي خوانند. او از موقعي كه در تيم نوجوانان بود، اين وظيفه را داشت: ما كه نبايد فقط از لحاظ فيزيكي آماده باشيم، بايد به معنويات هم توجه كنيم. ما براي اين كه يكي بشويم، هر روز نماز جماعت مي خوانيم. چه در اردو و چه در مسابقه ها. خيلي هم تأثير داشت. لحظه هايي بود كه فقط خدا كمكمان مي كرد. شايد به خاطر همين بود كه در هند مي گفتند ايراني ها با قلبشان بازي مي كنند.

بدترين نمايش ايران در مسابقات جهاني، بازي اول بود. قبول داري؟
آن مسابقه، تنها بازي بد ما بود.
چرا به آلمان باختيم؟
دو تا از بازيكنان تيم را در آن مسابقه نداشتيم.
معروف و زادون؟
آره، منصور زادون توي گرم كردن آسيب ديد و سعيد معروف هم در گيم دوم مسابقه روي يك توپ بلند شد و وقتي پايين آمد، مچ پايش برگشت.
چرا؟ عجيب نيست دو تا از بازيكنان تيم در بازي اول مصدوم بشوند؟
نه، توي واليبال، پيچ خوردن پا طبيعي است. در هر مسابقه، واليباليست بيش از صد مرتبه مي پرد. اگر تنها يك بار هم در بازگشت اشتباه كند، آسيب مي بيند.
اما حريف، هيچ بازيكن مصدومي نداشت. شايد قضيه به اين برمي گشت كه بازيكنان ايران، استرس زيادي داشتند و همين باعث مي شد آن ها در پريدن اشتباه كنند و زود آسيب ببينند.
نه، ما استرس نداشتيم.
هيچي؟
بعد از اين كه اين دو نفر مصدوم شدند، روحية تيم پايين آمد. اين را قبول دارم.
پيش از مسابقه چطور؟ روحيه داشتيد؟
چرا نداشته باشيم؟
ايران براي مسابقات جهاني، هيچ مسابقة دوستانه اي نداشت. تنها تيمي كه به تهران آمد، تيم جوانان روسيه بود.
آن ها تيم كوچكي نبودند.
ولي بازي با آن ها براي تيم كافي نبود.
مشكلاتي هم داريم. بايد به اين فكر كنيد كه در اروپا هر تيمي براي انجام مسابقة دوستانه سوار اتوبوس مي شود و به كشور ديگري مي رود. ولي اين جا اگر تيمي بخواهد به ايران بيايد، بايد يك هفته وقت بگذارد. همين روسيه هم كه آمد، به خاطر آقاي بوگانيكف بود. ايشان به عنوان بازيكن قرن واليبال روسيه انتخاب شده و به خاطر رابطة نزديكي كه با واليبال ايران دارد، تيم را به تهران آورد. فدراسيون واليبال روسيه ديگر نمي توانست روي بوگانيكف را زمين بيندازد.
مي گويي مشكل بازي دوستانه هم نداشتيم، پس چرا 1 ـ 3 به آلمان باختيم؟
بد شانسي آورديم.
013728.jpg
براي آخرين بار رفتيم شاه  عبدالعظيم. سيراب وشيردان خورديم. در راه، باز هم ماشين را نگه داشتيم تا پيتزا بخوريم و آخرش هم فالوده بستني
اين يكي ديگر از آن توجيه هاي غيرمنطقي است.
نه، باور كن. دو تا از بازيكنان تيم در مسابقه مصدوم شدند. چه حالي مي تواني داشته باشي؟ داور بازي هم كه يك اشتباه مسخره داشت.
چه اشتباهي؟
گيم چهارم بازي شانه به شانه بود، تا اين كه ميز منشي اشتباه كرد و امتياز ما را به آلمان داد. نزديك به ده دقيقه بازي تعطيل شده بود. من كاپيتان تيم بودم. رفتم با داور صحبت كردم. ولي اصلا قبول نمي كرد. بالاخره شما به اين اشتباه نمي گوييد بدشانسي؟
با همان يك امتياز تيم باخت؟
گيم چهارم بود. با آن پوئن عقب افتاديم و گيم را باختيم. با آن گيم بازي تمام شد.
و پس از آن، دو مسابقة پشت سر هم را برديد. تونس و امريكا.
ديگر به وضعيت عادت كرده بوديم. شما بايد برويد به هند تا بفهميد كه چند روزي طول مي كشد به وضعيت عادت كنيد. شهري كه در آن بوديم، واقعا كثيف بود.
با اين حساب، تيم هاي اروپايي چند سالي براي عادت كردن به اين وضعيت، وقت مي خواستند.
نه، چند روز اولش سخت بود. بعد كه فهميديم شهر چقدر كثيف است، صبح تا شب در هتل مي مانديم.
سخت نبود؟ حوصله تان سر نمي رفت؟
آن قدر كار داشتيم كه وقت كم مي آورديم. چه برسد به اين كه حوصله مان سر برود.
براي بازي با تونس و امريكا استرس نداشتيد؟ اگر آن ها را هم نمي برديد، اصلا به هشت تيم برتر نمي رسيد.
نه، اختلاف مان زياد بود. قبول دارم كه كمي استرس داشتيم، ولي آن قدر از اين دو تيم سرتر بوديم كه راحت ببريم.
و مسابقه با هلند؟
باور مي كني اگه بگويم باز هم بدشانسي آورديم؟
براي اين كه گيم پنجم امتيازها يكي در ميان تقسيم مي شد؟
نه، براي اين كه دو گيم اول را به خاطر بي تجربگي باختيم. تازه پس از دو گيم توانستيم خودمان را نشان بدهيم. آخر گيم چهارم، بازي 2ـ۲ شده بود. با اين تفاوت كه بازيكنان فيكس آن ها گيم سوم و چهارم، يا استراحت كرده بودند يا نرم بازي مي كردند و بازيكنان فيكس ما اين دو گيم را كوبيده بودند.
بريديد؟
اگر مي بريديم كه گيم پنجم به امتياز 24ـ۲۴ نمي رسيد.
در بازي با برزيل هم اين اتفاق افتاد. دو گيم اول را باختيم و پس از آن، دو گيم بعدي را برديم تا مسابقه 2ـ۲ شود. ولي باز هم گيم پنجم را باختيم. اين دليلش چه بود؟
ما به برزيل باختيم. گواتمالا كه نبود. آن ها سه دوره قهرمان جهان شده اند. همين امسال، قهرمان ليگ جهاني واليبال شدند. حالا اگر ما بياييم و دو گيم از آن ها بگيريم، يعني كارمان ضعيف نبوده.
شما شگفتي مسابقات بوديد. اين را همه قبول دارند. ولي من مي خواهم بدانم چطور وقتي دو گيم پشت سرهم را از برزيل مي بريم، در گيم پنجم كم مي آوريم؟
ما كم نياورديم. آن ها قوي تر بودند.
در گيم پنجم، كاپيتان برزيل پنج تا سرويس متوالي زد. دريافت كننده هاي ايران اصلا نمي توانستند به سمت توپ بروند. اين يعني ما هم كم آورديم.
خودت مي گويي كاپيتان تيم برزيل. يعني بهترين بازيكن اين كشور. او در مسابقات به عنوان بهترين سرويس زن انتخاب شد. حالا عجيب است كه سرويس را بخواباند؟
نه پنج تا پشت سر هم.
چهار تا بود. پنجمي را گرفتيم و خوابانديم.
و در همان گيم، در امتياز آخر ايران، سرويس را زد. آن قدر ساده بود كه راحت دريافت كردند و امتياز گرفتند و بازي را بردند. نمي توانستيم كاري كنيم كه اين قدر ساده ما را شكست ندهند؟
ساده ما را نبردند. اگر منظورت امتيار آخر است، بايد بگويم استرس زدن آن سرويس، آدم را ديوانه مي كند. ما شانس آورديم كه آن توپ از روي تور رد شد.
013755.jpg
شانس آورديم؟
بازي با برزيل، پنج گيمي شد. روز قبلش هم مسابقه با هلند، پنج گيمي شد. در عرض كمتر از يك روز، ده گيم بازي كرديم. يعني نزديك پنج ساعت مسابقة سنگين. 5 ساعت سنگين در يك شبانه روز. نبايد خسته مي شديم؟
سوت كوويچ به بدنسازي شهرت دارد. يادم مي آيد در تمرينات تيم همه مي ترسيدند تمرينات بدنسازي او بازيكنان را مصدوم كند.
بالاخره سبك اروپايي شرقي با ما كار مي كرد. البته كارش جواب هم داده بود. با همان بدنسازي، صربستان قهرمان المپيك شده بود.
اما در ايران تجربة جديدي بود.
آره، حتي بازيكنان مدام آسيب مي ديدند. كوفتگي عضلات، هر هفته سراغ يكي دو نفر مي رفت.
مگر چقدر سنگين بود؟
در تمرينات پرس اسكات مي زديم. در روزهاي اول بچه ها با 40 كيلوگرم شروع كردند. اما در نهايت راحت مي توانستيم 160 كيلوگرم با 4 تكرار بزنيم. در اسكات نيمه هم به ركورد 260 كيلوگرم رسيديم.و اين فوق العاده بود.
حجم عضلات شما زياد نمي شد؟
نه، در كنارش حركات سرعتي هم انجام مي داديم. اين جلوي افزايش حجم را مي گرفت.
در فاصلة ارديبهشت تا مرداد كه در اردو بوديد، استراحت هم داشتيد؟
با هر شش روز تمرين يك روز استراحت مي كرديم.
چه كار مي كرديد؟
خوابگاه سالن واليبال آزادي مثل شهرك مي ماند. در روزهاي استراحت هم آن جا مي مانديم. مي چرخيديم. سر به سر هم مي گذاشتيم.
بيرون نمي رفتيد؟
چند باري رفتيم. يك بار اتوبوس گرفتند رفتيم جمكران. يك بار تئاتر ديديم. فكر كنم اسمش بچه هاي خيابون پشتي بود. اما پاتوق ما شاه عبدالعظيم بود.
چرا؟
عادت كرده بوديم. الان همه ما از آن جا خاطره داريم. پيش از اين كه به هند پرواز كنيم، براي آخرين بار رفتيم شاه  عبدالعظيم. يادم نمي رود بچه ها آن قدر اصرار كردند كه بالاخره سرپرست تيم راضي شد تيم را ببرد طباخي. سيراب وشيردان خورديم. بيرون كه آمديم، در راه، باز هم ماشين را نگه داشتيم تا پيتزا بخوريم و آخرش هم فالوده بستني خريديم.
زنده مانديد؟
شب آخر بود. همه راحت خوابيدند. ورزش كه بكني، معده ات مطيع مي شود. هرچه بدهي، قبول مي كند.
چرا تو را كاپيتان تيم جوانان كردند؟
در هر تيمي، كسي كاپيتان مي شود كه سابقه اش از بقيه بيشتر باشد. البته رابطه با بقيه هم اهميت دارد.
من در تيم نوجوانان، پيش نماز تيم بودم و با اين حساب، در تيم جوانان هم پيش نماز تيم شدم. با همين كار، ارتباط بهتري با بچه ها پيدا مي كردم.
در هند هم نماز جماعت مي خوانديد؟
آره، همه مي ريختند توي يكي از سالن هاي خالي هتل تا نماز جماعت بخوانيم. يادم مي آيد سر نماز از تيم هاي ديگر مي آمدند سرك مي كشيدند. تعجب مي كردند از اين كه تيم ايران، هر كاري را تيمي انجام مي دهد.
بچة كجايي؟
شهريار.
شهريار هم براي خودش قطب واليبال شده!
غير از من هم اصغر نجفي، اشكان درخشان و مهدي مهدوي، شهرياري هستند.
چرا واليبال اين قدر در شهريار گرفته؟
نمي دانم. آن جا فقط يك سالن داريم. بدون آن كه تيمي داشته باشيم يا مسابقاتي انجام شود.
كار با سوت كوويچ سخت است؟
چطور؟
اخلاقش. بداخلاق است. زود عصباني مي شود؟
اگر بخواهيم به اين فكر كنيم كه نمي شود. تمام مربيان حرفه اي، سرتمرين بداخلاق هستند. اصلا وقتي مي خواهند تيم جوانان را تمرين بدهند، چارة ديگري ندارند. بايد جدي باشند.
سر تمرين داد و بيداد هم مي كرد؟
تازه، توي مسابقات هم زود عصباني مي شد. يك بار با تيم ملي، واليبال داشتيم كه داور يك اشتباه كوچك كرد. همه چيز را به هم ريخت. اصلا نمي خواهد تيمش با اشتباه داور ببازد.
در مسابقات جهاني، سوت كوويچ مترجم نداشت. قانون، اجازة نشستن مترجم روي نيمكت تيم را نمي دهد. در وقت استراحت چه كار مي كرديد؟
بالاخره يك سال است با سوت كوويچ زندگي مي كنيم. مي فهميم چه مي گويد. البته انگليسي حرف مي زند و ما تمام لغات تخصصي واليبال را مي دانستيم. مشكلي نبود.
پس از مسابقات جهاني، پيشنهادي از تيم هاي اروپايي نداشتي؟
نه، در ردة جوانان كمتر به بازيكن پيشنهاد خارج از كشور مي دهند. همه ترجيح مي دهند او در كشورش بماند. هم بازيكن مي خواهد پيش خانواده اش باشد و هم تيم نمي خواهد بازيكن دور از خانواده باشد. دوري از خانواده در جوانان روي روحية بازيكن تأثير مي گذارد.
پس فعلا در ايران مي ماني؟
امسال در صنام هستم.
بعد از 5 ماه اردوي شبانه روزي، حالا دلت براي اردو و تيم تنگ نمي شود؟
خيلي. هنوز با زندگي غير اردويي اخت نشده ام.
وقت بيكاري زياد داري. چه كار مي كني؟
البته تمرينات باشگاهي به زودي آغاز مي شود. در اين فرصت، بيشتر مي خواهم كتاب بخوانم.
چه كتاب هايي؟
روان شناسي ـ آنتوني رابينز مي خوانم. البته كتاب هاي مذهبي هم هست. تفسير قرآن و زندگي نامة ائمه.
مشهور شده اي؟
نه بابا. چه شهرتي. كسي كه ما را نمي شناسد.
واقعا؟
توي شهريار همه مي شناسند؛ ولي الان كه آمدم تهران، فهميدم اين جا خبري نيست. شايد هم به جا مي آورند و روي خودشان نمي آورند.
شهرت، تو را عوض مي كند؟
فقط براي چند ماه است. چند ماه كه مي گذرد، همه فراموش مي كنند.
بدترين شب زندگي ات؟
يادم نمي آيد.
شب بازي با برزيل نبود؟
نه، آن شب را خوابيدم.
شبي بوده كه خوابت نبرد؟
آره، در اردو كه بوديم، يك بار تسمة كولر اتاقمان پاره شد. شب تا صبح كولر نداشتيم. خوابگاه، نزديك درياچة آزادي است و براي همين، روي تخت مدام پشه ها را حس مي كردي كه روي تنت حركت مي كنند. صبح كه هوا روشن شد، دست كم صد تا نيش خورده بودم.

با بچه هاي تيم ملي جوانان آشنا شويد
اين دوازده نفر
013740.jpg
در تيم ايران به جز درخشش كاپيتان، كار تيمي عامل اصلي موفقيت بود. محمد محمدكاظم، حمزه زريني و محمد عسگريان را به همراه آرش روي جلد ديده ايد. با بقيه بچه هاي تيم واليبال جوانان ايران آشنا شويد.
محمد محمدكاظم: بچة اسلامشهر تيم را، مي توان از ته ريشي كه در مسابقات هم داشت، شناخت. او امتيازآورترين بازيكن تيم جوانان در مسابقات جوانان جهان بود. در كل، 233 آبشار داشت كه 113 تاي آن در زمين رقبا خوابيد. محمدكاظم علاوه بر هجوم، در دفاع روي تور هم از بهترين هاي ايران بود. او 56 بار دفاع روي تور داشت كه هشت تاي آن، مستقيم به امتياز تبديل شد. از 118 سرويسي كه براي تيم جوانان زد، تنها 13 سرويس را خراب كرد و البته با 3 سرويس مستقيم امتياز گرفت. اما ستارة تيم، دريافت هاي خوبي هم داشت. 57 دريافت داشت كه تنها دوتاي آن به خطا رفت. شايد پس از اين، او يكي از الگوهاي جوانان اسلامشهر باشد. كسي كه در مسابقات جهاني، هشتمين بازيكن امتيازآور بود.
منصور زادون: اين يكي شش ماه است كه زندگي اش را وقف واليبال كرده. پيش از همه با تيم جوانان در مسابقات آسيايي قهرمان شد، بعد هم با تيم جوانان مقام پنجم جهان را به دست آورد و حالا كه شما مجله را دست تان گرفته ايد، با تيم نوجوانان به مسابقات جهاني الجزاير رفته. اما اين دليل نمي شود كه او كار ضعيف تحويل دهد. زادون كه بچة شميران است، در ليست امتيازآورترين بازيكنان مسابقات، بيستم شد. او سومين بازيكن ايران در اين ليست بود و با 140 امتياز از 92 آبشار آمار خوبي داشت.
البته زادون در اين مسابقات آسيب ديده بود و نتوانست آن چيزي كه از او انتظار مي  رفت، باشد. البته او در دفاع هنوز مشكلات زيادي دارد. او روي هم رفته، 16 دفاع روي تور داشت كه هيچ كدام به امتياز نرسيد. 36 سرويس هم زد كه دو تاي آن ، امتيازآور بود و دوتاي آن، امتياز ده. اين ها از او روي خط سرويس يك بازيكن عادي ساخته.
آرش صادقياني: كاپيتان تيم جوانان، تنها 21 سال داشت. اگر باور نمي  كنيد كه كاپيتان تيم، بهترين بازيكن هم بوده، بايد به سراغ آمار او در اين مسابقات برويد. آرش در هند در مجموع، 142بار اسپك زد كه از آن، 57 امتياز براي ايران گرفت. اين ثابت مي كند كه 40 درصد از آبشارهاي او مي خوابد. او در خط سرويس، 86 مرتبه توپ را به سمت زمين حريف فرستاد كه 8 تاي آن  به اوت رفت و در عوض، 4 تاي آن به امتياز تبديل شد.
آرش مدافع خوبي هم بود. او روي هم رفته، 49 بار مهاجمان حريف را روي تور دفاع كرد كه 12 مرتبه توپ را توي زمين رقيب خواباند و 14 بار توپ را به بيرون فرستاد. او 161 دريافت هم داشت كه 102 تاي آن به بهترين نحو ممكن به دست پاسور تيم رسيد. او در دريافت و دفاع روي تور، اولين و در اسپك پس از محمدكاظم دومين بازيكن ايران بود.
سعيد معروف: او هم بدشانسي آورد. اگر در مسابقه با آلمان مصدوم نمي شد، حالا شايد ايران به جاي چنگ زدن به مقام پنجم، بين چهار تيم برتر مسابقات قرار مي گرفت. او پاسور اصلي تيم جوانان ايران بود و براي همين، عجيب نيست آمارش در اسپك، دفاع روي تور و دريافت عقب زمين ضعيف باشد. بالاخره او مسؤوليت پاسوري تيم را داشت و حالا كه مي بينيد محمدكاظم و صادقياني به اين آمار بالاي امتياز رسيده  اند، همه چيز را بايد از چشم او ديد.
013764.jpg
با وجود اين، معروف 16 مرتبه اسپك زد كه هشت تاي آن در زمين خوابيد. معروف، سرويس هاي مشهوري هم داشت. او از 68 سرويسي كه زد، 11 تا را خراب كرد و تنها توانست 57 سرويس را سالم به زمين حريف برساند. او در زمين و در تمرين، بي خيال بقيه، با ترك هاي تيم آذري حرف مي زد.
حمزه زريني: همشهري محمدكاظم است. از چند سال پيش در اسلامشهر همديگر را پيدا كردند و تا حالا كه به تيم جوانان رسيده اند، جدا نشده  اند. زريني سومين آبشارزن تيم جوانان بود. او 82بار براي زدن آبشار بلند شد؛ 37 مرتبه با موفقيت به زمين نشست و تنها 12 ضربه را به اوت زد. زريني بهترين سرويس زن تيم به حساب مي آمد. از 66سرويس، 7 امتياز گرفت و در بين بهترين سرويس زنان مسابقات هم يازدهم شد.
زريني در ته زمين هم مسؤوليت جمع كردن توپ را برعهده داشت و براي همين، با 39 دريافت عالي از 82 اقدام، سومين دريافت كنندة تيم بود. زريني 30 دفاع روي تور هم داشت كه 7مرتبه دفاع او مستقيم توي زمين حريف به امتياز تبديل شد. بازيكن بهتر از اين سراغ داريد؟
عبدالرضا عليزاده: اگر قبول كنيم كه هر كسي را براي انجام كاري ساخته اند، بايد بپذيريم كه عبدالرضا عليزاده براي دريافت هاي آخر زمين آفريده شده. او 185 بار در ته زمين ايران توپ را دريافت كرد كه فقط 12 تاي آن به خطا رفت. عليزاده 122 مرتبه توپ را به بهترين شكل توي دست هاي پاسور انداخت و اين ثابت مي كند كه او يك مهرة مطمئن براي انتهاي زمين ايران است.
با اين كه عليزاده در دفاع آخر زمين موفق است، اما در دفاع روي تور تبحري ندارد. فقط 4 بار روي تور بلند شد كه دو تاي آن به اوت رفت و دو تاي آن مستقيم افتاد توي دست بازيكنان رقيب. او در مسابقات حتي يك سرويس هم نزد و ثابت كرد كه يك موجود تك بعدي است. يك روبات در انتهاي زمين كه فقط آبشارهاي رقيب را مي گيرد. البته كافي بود مسابقات او را ببينيد تا بفهميد اين كار را با چه وسواسي انجام مي دهد.
عادل غلامي: بچة آمل كه همه را از لهجة خودش كلافه كرده بود. فقط كافي بود پهلوي مهدي رنجبر بنشيند تا كسي نفهمد چه مي گويد. البته او يك ذخيرة آبرومند هم بود. در مدتي كه سوت كوويچ او را به زمين فرستاد، 32 دريافت عقب زمين داشت كه 7دريافت آن مثل هلوي پوست كنده به پاسور رسيد.
مهدي رنجبر: همشهري عادل غلامي كه كل كلِ اين دو تا در اردوي تيم جوانان همه را جان به لب مي كرد. رنجبر با سن و سال كمي كه دارد، همه را به آيندة يك واليباليست حرفه اي اميدوار كرده. او در سرويس، آبشار، دفاع روي تور و دريافت بد نيست، هر چند كه سوت كوويچ كم به او ميدان داد.
محمد عسگريان: او هم از نسل جوانان واليباليستي است كه از شميران تهران كارشان را شروع كرده اند. اگر دنبال كسي هستيد كه به او نزديك باشد، بايد به سراغ منصور زادون رفت. كسي كه هم محلة اوست. وقتي دريافت عقب زمين ايران به مشكل برمي خورد، عسگريان به زمين مي آمد. براي همين است كه او با 47 دريافت، آمار خوبي دارد. البته از او كمتر در مسابقات استفاده شد.
محمد موسوي: اگر باور نمي كنيد كه يك جوان در خوزستان مي تواند بي خيال فوتبال شود و به واليبال بچسبد، بايد به شما گفت كه موسوي اين كار را كرده. او بچة دزفول است و برخلاف باقي دوستانش كه هنوز هم فوتبال بازي مي كنند، واليبال را انتخاب كرد. او كم به زمين رفت، ولي در همان مدت كم، كاري كرد كه حتي پارك براي دعوت او به تيم ملي دست به كار شود.
جواد محمدنژاد: يكي از چهار بازيكن آذري تيم بود. اگر هر چهار نفر يك جا جمع مي شدند، يك سر و صدايي راه مي انداختند كه سر هر كسي را مي برد. البته محمدنژاد دفاع روي تور خوبي هم داشت. هر وقت كار تيم در جلو به مشكل برمي خورد، سوت كوويچ او را به زمين مي آورد تا مهاجمان حريف نتوانند توپ را از روي تور بگذرانند.
وحيد صادقي: اين آخرين آذري تيم جوانان واليبال است. تيم ما روي هم رفته، چهار بازيكن ترك داشت كه اگر هر چهار نفر به زمين مي رفتند، ديگر دو نفرِ باقي مانده نمي توانستند بفهمند چه حرف هايي بين آن ها رد و بدل مي شود. صادقي براي دفاع روي تور هم گزينة بدي  نبود. او به زمين مي آمد تا مشكل تيم حل شود.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
حالا كه دوستم ندارين ...
بله، رسم روزگار چنين است!
رويدادهفته
ارثيه آقاي هيچكاك
ورزشي
مشت مشت مدال گرفتيم
قيام ملي عليه ماليات
رويدادهفته
ديوانه وار در جنگل آسفالت
صعود به سلسله جبال عضلات
سري A در تسخير غول هاي سه گانه
دسيسه هاي يك زن!
اجتماعي
وقتي خشمگين شدي، خاموش باش
زندگي
موتورسيكلت ايران در زيمبابوه
موكت بهتر است يا نيمكت؟
رويدادهفته
سينما
سالاد سياه
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
دانش
يك قدم به سوي كشف راز گره بافته هاي باستاني سرخ پوستان
سلول درمغز مي كاريم
زماني براي مستي مگس ها
چه مي كنند اين نانو لوله  ها
روزها
...وانسان ازخواب بيدارشد
امام موسي صدر كجاست؟
امام صدر كيست؟
رويدادها
جهان كوچك
چيزي نيست؛ پدرش را كشته اند
امينم در بستر
ول گردي با شمع روشن
چك هفت ميليوني پاس شد
ويژه
باغ ايراني
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |