|
اردهال، قالي، خون
|
|
|
اگر يك كاشاني، دم صبح به شما بگويد مي روم مشهد و ظهر برمي گردم، تعجب نكنيد. منظور او مشهد اردهال است؛ محلي در 42 كيلومتري غرب كاشان. مشهد اردهال، محل دفن فرزند امام محمد باقر است.
مشهدقالي، قالي شويانش معروف است. دومين جمعه پاييز هر سال، فيني ها با پيراهن مشكي و چوب و چماق در دست، كنار نهر آب رديف مي شوند و همين طور يا حسين يا حسين مي گويند تا به صحن امامزاده برسند. بعد خادمان قالي را كه يك تكه پارچه رويش كشيده شده از داخل حرم امامزاده بيرون مي آورند و به فيني ها مي دهند. جوانان فيني به طرف قالي مي روند، آن را دوش شان مي گذارند و به سرچشمه نهر شازده حسين در نزديكي امامزاده مي برند. بعد قالي را كنار نهر زمين مي گذارند، دور قالي حلقه مي زنند، چوب هايشان را در هوا تكان مي دهند و بعد از آن كه قالي را غسل دادند، چوب ها يشان را در آب چشمه فرو مي كنند و قطره هاي آب را روي قالي و مردمي كه دورشان ايستاده اند مي ريزند و بعد قالي را كه شستند، برمي دارند و به امامزاده مي برند. و باز چوب هايشان را در هوا تكان مي دهند و كافي است كسي جسارت كند و دست به قالي بزند تا چوب ها و چماق ها بر سرش بريزند. دوباره بعد از مراسمي، قالي به حرم امام تحويل داده مي شود و مي رود تا سال بعد.
|
|
|
|
|
خانه هاي كاشي
خانه هاي قديمي كاشان، بيشتر در دوره قاجاريه ساخته شده اند. خانه بروجردي ، خانه عباسي ها، خانه عامري ها و خانه طباطبايي، فقط نمونه هايي از خانه هاي قديمي كاشان است.
علاوه بر نقش و نگارهاي هنرمندانه كه خيلي از جاها قصه اي را هم روايت مي كنند، مقرنس كاري هاي زيبا، تزيينات گچ بري و آيينه كاري قرار دارد، ترفندهاي معماري زيادي در اين خانه ها به كار گرفته شده. مثلا هواي كاشان گرم است و كار تهويه و خنك كردن هوا را بادگيرها به كمك حوض هاي آب سرداب انجام مي داده اند. بادگير باعث گردش مدام هوا مي شود و وقتي دماي هوا در سايه 40 تا 45 درجه سانتي گراد است، در زيرزمين دماي هوا از 25 درجه بالاتر نمي رود.
در خانه عباسي ها حياط خانه كم وسعت و مرتفع است و باعث مي شود در طبقه هاي پايين سايه بيشتر باشد. در خانه عامري ها هم علاوه بر حمام خصوصي، اهل خانه حمام عمومي هم داشته اند كه در هفته يك بار به روي مردم بيرون باز مي شده و جالب است كه پله هاي گرم خانه اين حمام كوتاه است تا احتمال سقوط به خصوص براي زنان آبستن كم باشد.
|
|
|
|
|
كاشان شهري است كه از قبل از تاريخ تا الان محل زندگي انسان ها بوده است
تازه اين اول كاشان است
|
|
|
رضا مختاري
ايراني هستيم ولي از ايران چقدر مي دانيم؟ چقدر از رازهاي جورواجورش به گوش مان رسيده؟ چقدر از تصويرهاي رنگ وارنگش به چشم مان خورده؟ رازهاي سرزمين من صفحه اي است براي انداختن گوشه چشمي به ايران و شنيدن زمزمه اي از رازهاي اين سرزمين
وقتي مي خواهي درباره كاشان بنويسي، بايد درست مثل يك باستان شناس يواش يواش خاك ها را كنار بزني تا كم كم تكه شكسته اي يا ظرف كاملي يا خشتي يا استخواني بيرون بزند. بايد آرام آرام و صبور به اين شهر ور بروي تا شايد كم كم كاشان پيدا شود. شهري كه در آن، از قبل از تاريخ گرفته تا دوره سلجوقي و صفويه و زنديه و قاجار، چيزي براي ديدن هست. در گرماي شديد تابستاني به كاشان رفتم. كاشان سيلك دارد، باغ فين دارد، آتشكده نياسر دارد، باباافضل مرقي دارد، مسجد آقابزرگ دارد، قالي شويان دارد، تيمچه امين الدوله دارد، گلاب قمصر دارد، غياث الدين جمشيد كاشاني دارد، شاهزاده ابراهيم دارد، حصار سلجوقي دارد، كمال الملك دارد، خانه هاي عباسي ها و بروجردي و عامري ها دارد، بيابان دارد، بيابان هايش كبك دارد، گلستانه دارد، سهراب سپهري دارد، ياغي داشته است و دارالمومنين است، از اولين مكان هاي استقرار انساني است، پول پاشان است و ....
از هر طرف كه وارد كاشان شوي، آن قدر چيز براي ديدن و ايستادن هست كه مي ترسي به جاي ديگرش نرسي. من فقط رسيدم در كاشان سرك بكشم و درهاي كوچكي به كاشان باز كنم.
|
|
|
|
|
شهر من كاشان نيست
|
|
|
به سراغ من اگر مي آييد/ نرم و آهسته بياييد/ مبادا كه ترك بردارد/ چيني نازك تنهايي من. اين جا صحن پشتي مشهد قالي است و اين شعري است كه بر سنگ قبر سهراب سپهري نوشته شده؛ البته اين سنگ تا به حال يك بار عوض شده است. دو سال پيش، هنگام انجام كارهاي ساختماني يك كمپرسي مي آيد و مي رود روي سنگ قبر سهراب و خردش مي كند. سهراب سپهري اهل كاشان نيست؛ تكه اي از كاشان است. بعيد مي دانم در كاشان يا در ادبيات و هنر معاصر، بشود كسي را پيدا كرد كه به اندازه سهراب به شهرش نزديك شده باشد. او در يكي از يادداشت هايش به تاريخ 14 نوامبر 1960 در توكيو خطاب به خودش مي نويسد: اين همه راه آمدم تا چه؟ آفتاب ديار باشو به من نمي تابيد، چه مي شد؟ نقاشي هيروشيگه را در موزه ملي توكيو نمي ديدم، چه كم داشتم؟ آهنگ كارهسوسوكه را پندار نمي شنيدم، مناجات ذبيحي در سحرهاي ماه رمضان مرا بس بود. لاله اي كه در فيروزكوه ديده بودم، جاي همه اين گل هاي داوودي ژاپني را مي گرفت. چه نياز كه مهتاب را در باغ هي بيا ببيني. در ايوان خانه پدري ات در كاشان ديدي و همان بس بود... به خطا از كاشان به در آمدي. آن جا هر آن چه همه جاست، بود. ياري اين چنين نداشتي، دوستي آن چنين تو را بود. در كوچه كيمونوپوشي نمي گذشت، چادر به سري كه به ره مي رفت. مردمش يك هوكوساي نمي شناختند، با يك رضا عباسي كه آشنا بودند... بايد در فرو بست. و به تماشا نشست.
|
|
|
|
|
دختر 10 ساله در سيَلك
در طرح بازنگري سيلك كه در سال 80 انجام گرفته، در محوطه تپه ها دو اسكلت از زير خاك درآمده و مي توانيد از پشت شيشه آن ها را ببينيد. اسكلت دختري 10ساله كه گردن بندي هم به دست داشته و مردي سي و سه ساله. كنار اين استخوان ها و جمجمه ها اشياي قيمتي هم پيدا شده و بعضي باستان شناسان معتقدند رسم آن ها اين بوده كه مرده ها را كف خانه ها و كنار اشياي قيمتي خاك كنند. مطالعه اسكلت هاي سيلك، دانشمندان را به اين نتيجه رسانده كه دو نژاد مختلف در آن جا زندگي مي كرده اند. جمجمه هاي بسيار دراز و سرهاي كشيده مربوط به نژاد ايراني است و جمجمه دراز مربوط به نژاد مديترانه است.
|
|
|
|
|
كوچه پس كوچه هايي در زير زمين
|
|
|
نوش آباد منطقه اي است در 8 كيلومتري شمال شرق كاشان. زير اين منطقه يك شهر زيرزميني كشف شده. محلي ها به اين شهر زيرزميني مي گويند اويي . تمام فضاهاي معماري آن جا با دست كنده شده و هيچ گونه مصالحي براي ساخت آن به كار نرفته. اين شهر از چهار متري سطح زمين شروع مي شود و تا بيست متري ادامه دارد. باستان شناسان حدود سه طبقه را شناسايي كرده اند و حدس مي زنند تا 6 طبقه هم بتوانند شناسايي كنند. وقتي وارد اين فضاها مي شوي، به راهروهاي باريكي برمي خوري كه اطرافش اتاق هاي كوچكي ساخته شده كه بزرگ ترين آن ها ابعادش 3 در 2 است. هر كدام از اين طبقه ها به وسيله چاه هايي كه كف اين فضاها كنده اند، به هم راه دارند و ارتباط بين طبقات، توسط اين چاه هاي عمودي برقرار مي شود. روي ديوارها به فاصله خيلي كم از هم جاي پيه سوز ديده مي شود كه براي تامين نور شهر بوده. آن جا تاريكي مطلق است و احتمالا چاه هايي كه رابط بين طبقات است، علاوه بر ارتباط دادن، كار تهويه هوا را نيز انجام مي داده است. بعضي از چاه هاي ارتباطي انحرافي است و به جايي راه ندارد. و براي اين بوده كه وقتي دشمن حمله مي كند، در تاريكي توي اين چاه ها بيفتد. سفال هايي كه آن جا پيدا شده، بيشتر مربوط به قرن هفتم هجري قمري است. اما باستان شناسان احتمال مي دهند كه قديمي ترين استقرار در اين فضاها به دوره ساساني برگردد. كه اين جا محل مخفي شدن اقليت هاي مذهبي بوده. در بعضي از موارد هم كه مرده هايشان را هم توي همين فضاي زيرزميني دفن مي كرده اند.حدس باستان شناسان اين است كه اين شهر تا 15 هزار مترمربع وسعت داشته باشد.
|
|
|
|
|
سفالينه اي از خاك سيَلك
|
|
|
تا چند سال پيش اگر كسي روي تپه هاي خاكي اطراف باغ فين قدم مي زد، به راحتي چشمش به تكه سفال هاي خوش نقش و نگار مي افتاد و به سادگي مي توانست شيئي را از زمين بلند كند كه آن را دست كم دست انساني در 2500 سال پيش شكل داده بود. به عقيده باستان شناسان، تپه هاي سيلك محل زندگي يكي از اولين تمدن هاي انساني است. در 1934 ميلادي رومن گيرشمن كه در غرب ايران مشغول كاوش هاي باستان شناسي بود، مامور حفاري در سيلك شد. طبق نظر گيرشمن در سيلك، بناهاي جديد بر روي ويرانه بناهاي قبلي ساخته مي شده و اگر به ديواره هاي تپه خوب دقت كنيد، اين لايه لايه بودن را مي بينيد. گيرشمن معتقد است ساكنان اوليه سيلك، خانه شان را اول با ني و شاخه درختان درست، و روي آن ها را گل اندود مي كرده اند. در لايه هاي بعدي، خانه ها با خشت ساخته مي شده. ظروفي كه با نقش هاي هندسي و تصوير حيوانات و گياهان تزيين شده، زيورآلات مسي كه با چكش كاري رگه هاي طبيعي مس ساخته شده، و زيورآلاتي كه با سنگ مرمر و فيروزه ساخته شده است، آثاري هستند كه از سيلك به دست آمده اند. روي آثار كشف شده در سيلك، خطوطي به چشم مي خورد كه هنوز رمز آن ها كشف نشده است.
|
|
|
|
|
مخمل كاشي
ياالله آخرين مخملباف دنيا درباره مخملبافي كاشي مي گويد: تقريبا سال 32 يا 34 بود كه من شاگرد بودم پيش يك استاد. هر كسي توي هر كارخانه مخملبافي يكي دوتا دستگاه داشت. آن سال ژاپني ها آمدند و از دستگاه عكس مي انداختند. ما به آن ها مي خنديديم. پانزده سال بعد با دستگاه ماشيني آمدند. ديگر همه ما رفتيم كارخانه و با ماشين كار كرديم و مخملبافي دستي و مخمل دستي به كلي از بين رفت. چون هم توليد ماشيني بالاتر بود و هم قيمتش پايين بود. قبلا مخمل براي كاخ نشين ها و اعيان ها بود و براي پرده و لباس، پشتي و... ازش استفاده مي كردند. حتي مخمل ايراني صادر مي شد به اروپا. اما كم كم مخملبافي از بين رفت و كسي نتوانست آن را ادامه دهد. من هم 15 سال است كه خودم اين دستگاه را راه انداخته ام.
|
|
|
|
|
آت آشغال هاي انسان اوليه
قبل تر از سيلك هم در كاشان آدم هايي زندگي مي كرده اند. شايد باور نكنيد ولي رد پاي آدم هاي اوليه هم در كاشان به دست آمده. چند وقت پيش، ابزاري پيدا شد كه تاريخش به 32 هزار سال پيش مي رسيد. البته جست وجوي بيشتر متوقف شد. مالك آن منطقه از حق قانوني اش استفاده كرد و روي آت و آشغال هاي انسان اوليه براي انسان امروزي پارك تفريحي درست كرد.
|
|
|
|
|
كاش كاشي نبودم
|
|
|
ابوالفضل شاهي
۱ - در كوچه پشت مسجد و مدرسه آقابزرگ (تنها مسجد طبقاتي دنيا) در خانه حكيم باشي (مولف كتاب گنج ناصري) اتاقي است به نام اتاق نقاشي (با نقاشي هايي از عبدالوهاب غفاري و صنيع الملك كاشي). اداره ميراث فرهنگي كاشان در راستاي اشتغال زايي، مرمت نقاشي هاي اين خانه را به يك جوان بيكار، سفارش شده از طرف معاونت اين اداره در كاشان، سپرده است. جوان نيز اين كار خطير را به شيوه معصومانه چشم چشم دو ابرو دارد انجام مي دهد. مرمت اين گونه آثار، بدون شك كار يك گروه متشكل از آدم هاي داراي تخصص در شناخت شيمي رنگ و تمايز رنگ هاي گياهي و صنعتي و طراحان تكنيكال كاركشته با آگاهي از تاريخ نقاشي ايراني و تفاوت ادوار مختلف و نقاشان مختلف است.
۲ - بازار كاشان (طويل ترين بازار جهان) با قدمت آل بويه. درختي پرميوه كه شاخه هايش را در تمام شهر رشد داده است (از دروازه فين تا محله پشت مشهد)؛ با تيمچه ها و كاروان سراهاي زيبا (ميوه ها) و به خصوص تيمچه شگفت انگيز امين الدوله با عريض ترين سقف ضربي دنيا. مسابقه تخريب همچنان ادامه دارد؛ ديگر شركت كننده اين مسابقه شهرداري كاشان است. از زلزله ويرانگر كاشان در دوره فتحعلي شاه قاجار (چه اسم وارونه اي!) بناهاي مقاوم تر ترك برداشتند و جان در بردند ولي بلدوزرهاي زرد كاترپيلار، بناها را به قبل از بنا شدن بر مي گردانند. پروژه خيابان كشي شهرداري كه در امتداد بازار (چند متري بازار) ادامه دارد نيز در راستاي تخريب بازار است. خياباني الخي و زشت كه بسياري از حجره هاي بازار را راحت كرد.
كاش شما هم كاشي بوديد.
زينت المجالس: مثل راسته بازار كاشان در تمام جهان نيست و طول آن حدود دو هزار قدم مي باشد.
۳ - بقعه شاه سواران در چند كيلومتري قمصر كاشان بر يكي از قلل كركس بنا شده بود و چه خوب بنا شده بود. ( كاش نديده بودم، كاش ديده بوديد.) با در بسيار زيبا و كاشي كاري هاي درخشان گنبد و سنگ قبر ارزشمند. مهارت معمار كاشي و مرارت بنايان و باربراني كه مصالح را به بالاي قله برده بودند را در تك تك آجرهاي آن ديده بودم. 700سال پيش تر، هنگامي كه كار بقعه تمام شده بود، با دستان گلي در آن ارتفاع چه مغرور بودند. بقعه شاه سواران يك سال پيش كاملا تخريب شد با رضايت تام و تمام ميراث فرهنگي (همه مي دانيم رضايت به چه معني است) و به جاي آن، ساختماني سيماني و چندش آور (با نقشه ميراث فرهنگي) ساخته شد.
۴ - در كوچه پس كوچه هاي باقي مانده از بافت قديم كاشان اگر دري كوتاه و ريتمي خوشايند ديديد و شنيديد، در را هل بدهيد و برويد تو. اول هيچ نمي بينيد ولي به خاطر صدا چند لحظه صبر كنيد تا ديافراگم چشم تان كاملا گشاد شود. خب، حالا يك پيرمرد را پشت دستگاهي غريب مي بينيد. دستگاهي با طول 10 و عرض 4 متر. آن جا كارخانه (كارگاه) شربافي است و پيرمرد، شرباف است. اگر پله ها را پايين برويد و با پيرمرد هم صحبت شويد، تغييرات جزئي و يا اساسي (بسته به شما) بعد از بيرون آمدن در شما به وجود خواهد آمد. او يكي از سه شرباف باقي مانده دنياست و آخرين مخمل باف دنيا (آقاي ياالله) هفتاد و سه سالش است و دنبال كسي مي گردد كه به او هنرش را ياد دهد و آخرين زيلوباف دنيا (آقاي اشرف) پارسال مرد.
شاردن: در هيچ يك از شهرهاي ايران بيش از كاشان، اطلس و مخمل و تافته ابريشم خواب و بيدار و زري و گل ابريشمي و پارچه زربفت وسيم بفت نمي بافند.
۵– در گذشته هاي نه چندان دور در كاشان براي از شير گرفتن بچه ها آن ها را به بازار مسگرها مي بردند. بازاري پر از صداي مس، چكش، آدم ، كوره و زنان خريدار. كودك بهت زده بعد از شنيدن و ديدن اين بازار عجيب سبيل در مي آورد (به جاي شاخ) و ديگر هرگز شير نمي خورد (شايد ما در شيرخوارگي مانده ايم). بازار مسگرها هنوز هست، ولي مسگرها پلاستيك مي فروشند (طنز تلخ تاريخ).
ادوارد براون: بازار مسگرهاي كاشان با صداي دائمي چكش و كوره هايي كه مس در آن قرمز مي شود، يكي از نقاط تماشايي مشرق زمين است.
6 - اهالي محله كلر (ميدان كمال الملك فعلي) سال هاست خواستار تخريب حمام در حال تخريب گذر نو هستند. اين حمام زيبا به خاطر سربينه بزرگ و گرم خانه و اتاق هاي تو درتو پناهگاه جوانان در حال تخريب محله است.
پرفسور آرتور پوپ: مركز سفال و كاشي سازي ايران، كاشان بود. كاشان از قرن پنجم تا يازدهم پايتخت اين هنر شمرده مي شد.
لطائف الكاشي – خشك كردن سروهاي 400 ساله باغ فين به بهانه زيباسازي، فروش تپه هشت هزار ساله قلعه شو رابه به بابايي حقيقي، تخريب گچ بري هاي مسجد هزار ساله به بهانه پرده كوبي، سوله سازي كناره باره شهر به بهانه ورزشكاري، تغيير كاربري يخچال هاي دوره سلجوقي به زباله داني، تخريب صحن مشهد قالي به بهانه صحن سازي، و نديدن آتشكده نياسر و ساخت رصدخانه در كنار آن براي ديدن ستاره ها.
۷ - يك جهانگرد غربي با عكس يكي از خانه هاي نابود شده در دست، سال هاست در كوچه هاي كاشان بيخود سرگردان است و ژوليده با خود شعري از بيدل مي خواند.
۸ – تا همين ده پانزده سال پيش، خانه اي در كاشان بدون دار قالي نبود و زنان هم شاغل بودند. حال در هيچ خانه اي دار قالي نيست و مردان هم بيكارند. قالي كاشان به فصل سوم رسيده و فصل هفتم كتاب آثار كاشان و نطنز نوشته حسن نراقي چاپ انجمن آثار و مفاخر، چه فصل پرگلي است (فصل قالي كاشان). حسن نراقي هم تا همين ده پانزده سال پيش زنده بود.
۹ – تمدن كاشي همراه رضا عباسي، كمال الملك، ابوالقاسم ابي طاهر (مولف كتاب سفال سازي ايران 701)، غياث الدين جمشيد ، كليم و بابا افضل كاشي، ملامهدي نراقي، ابوالحسن خان صبا، استاد مريم كاشي (معمار گنبد سلطانيه) منوچهر شيباني و نايب حسين كاشي (ياغي) مرده است. به كاشان براي خواندن فاتحه قدم رنجه كنيد.
|
|
|
|
|
|
|
|