- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره ۳۱ - شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴ - - Aug 13, 2005
docharkhe
كوله پشتي تنها برنامه زنده تلويزيوني است كه هرچي در گوش هاي مجري اش بگردي اثري از هدفون و گوشي و اين جور چيزها نمي بيني
گوشي بي گوشي!
012783.jpg
فاطمه عبدلي
اگر روزي فرزاد حسني را ديديد و نشاني استوديوي ضبط برنامه كوله پشتي را به تان داد و گفت: از در جام جم كه داخل شديد، بيست قدم جلوتر، ساختمان توليد... نبايد خيلي به اش اعتماد كنيد. چون بيست قدم جلوتر يعني كلي پياده روي در يك مسير سربالايي و كلي هم پله. اين پياده روي براي گرفتن گزارش مي تواند حسابي افسرده ات كند. مخصوصا اگر بعد از رد شدن از در اصلي، جلوي در ساختمان توليد هم كلي به دوربين عكاس  گير بدهند و مجبور بشوي چندبار در راهروهاي تو در تو (كه كمي اسرار آميز به نظر مي رسند) بيايي و بروي تا بالاخره عكاس را با دوربينش راه بدهند. اين جا فقط يك چيز، حالت را خوب مي كند و آن هم حضور تهيه كننده كوله پشتي (زاهدي) است كه كارهايت را راست و ريس مي كند و با آرامش مخصوص خودش همه چيز را حل مي كند.

كوله پشتي همين جاست
از دري در همان راهروي تنگ، وارد محل ضبط كوله پشتي مي شوي و يك دفعه مي افتي وسط يك اتاق كه يك ديوارش شيشه  است و پشت آن شيشه يك اتاق كه ديوار بعدي آن هم شيشه اي است و پشتش يك اتاق ديگر! (اگر متوجه نشديد چي شد، گيج نزنيد! ) توي آن هير و بير ترجيح مي دهي به جاي اين كه به چاي ميل داريد؟ جواب مثبت بدهي، به آن همه مانيتور و تلويزيون و دكمه زل بزني و سر دربياري كه همه اين ها به چه درد مي خورد!
كارگردان تلويزيوني (خانم زعيمي) تا چشمش به ما مي افتد، مي پرسد: آمده ايد با حسني مصاحبه كنيد؟ توضيح مي دهيم كه: نه، گزارش پشت صحنه است. درد دل هايش شروع مي شود: اين كه مردم فقط مجري را مي بينند و يك گروه 30 نفره زحمت مي كشند و... ناظر كيفي (همان كه در برنامه هاي زنده مسوول سوتي هاست) هم در همين لحظه وارد مي شود و در ادامه همين حرف ها مي گويد: مجري نوك قله اين كوه يخ است و... ديگر حتما بايد به شان اطمينان بدهي كه قدر همه شان را مي داني و واقعا دركشان مي كني. آن ها هم مي گويند كه: البته واقعا حضور آقاي حسني در كوله پشتي موثر است و نحوه اجرايش در كار كلي تاثير دارد و... با همين گپ مختصر به شروع برنامه نزديك تر مي شويم. 5 دقيقه ، بچه ها آماده باشيد. زعيمي و خانم منشي صحنه پشت مانيتورها و صفحه  پر از دكمه و كنترل اتاق وسط مي نشينند، حسني هم از زيرگريم مي رسد. مي دود و براي چاق سلامتي مي آيد. سر حال و قبراق است. دستش يك كاغذ است كه مطمئني از متن هايش خيلي استفاده نمي كند. به سمت استوديو مي رود كه درش از اتاق اول باز مي شود.
نردبان كج است
همه چيز روبه  راه به نظر مي رسد. 15 - 16 تا فرزاد حسني و 7 - 8 تا نوبهار (مهمان برنامه) روي صفحه تلويزيون هر سه اتاق ديده مي شود. زعيمي از ميكروفن جلويش كه گويا صدايش به گوش فيلمبردارهاي داخل استوديو مي رسد، مي گويد: اين نما خوب نيست، برو سمت چپ. حسني دارد تند تند حرف مي زند و SMS ها را مي خواند و هرطور دلش مي خواهد، جواب مي دهد. تيكه هايش همه آدم هاي پشت صحنه را مي خنداند. نمي داني به كي، ولي زعيمي دارد به يكي از آدم هاي توي استوديو مي گويد: پايين نردبان كج است. وسط برنامه درستش كن. حسني چپ و راست تو ذوق مهمان برنامه مي زند. يكي مي گويد: حالش را گرفت همين اول برنامه. يكي ديگر مي گويد: بابا اين فرزاد خيلي زرنگ است. اول تو سر طرف مي زند. بعد خامش مي كند، آخرش هم با همه شان رفيق مي شود.
اتاق اول
۲ كامپيوتر و 8 تا تلويزيون و چند تا مانيتور و يك صفحه مانيتور (مثل آن تلويزيون هاي اتاق عمل كه هر وقت قرار است يكي بميرد، خط هاي رويش صاف مي شود.) همه كاسه كوزه اتاق فني است كه با آن ها تنظيم دوربين ها و نور و زيرنويس برنامه و اين طور كارها را انجام مي دهند. جلوي همه اين ها چند تا چيز عجيب غريب ديگر پر از دكمه و كنترل هم هست كه مي شود شرط بست اگر تا صبح هم آن جا بايستي و به شان ور بروي، سر در نمي آوري چه خبر است. سه نفر پشت اين دستگاه ها نشسته اند و همين طور كه گاهي گپ مي زنند و چايي مي خورند حواس شان به تصوير روبه  رويشان است و به متلك ها و از در و ديوار گفتن هاي حسني مي خندند.
اگر رو به مانيتورها ايستاده باشي و يك نگاهي به پشت سرت بيندازي، آقايي را مي بيني كه از همان لحظه اول تا حالا (كه نيم ساعتي مي شود) هنوز ايستاده و دارد در گوشي تلفن چسبيده به ديوار پچ پچ مي كند.
حسني را بگير!
رژي همان اتاقي است كه كارگردان و منشي صحنه آن جا مي نشينند و همه چيز را كنترل مي كنند. اين جا هم از نظر دكمه و دم و دستگاه، دست كمي از اتاق بغل ندارد كه هيچ، بدتر هم هست. وقتي اسم هاي اين تجهيزات را مي پرسي و با اسم هايي مثل ملان ژور (كه ممكن است با مولن روژ اشتباه كني) و راك و ديمر و اين چيزها روبه رو مي شوي، ترجيح مي دهي فقط نگاه شان كني و بي خيال اسم هايشان بشوي. منشي صحنه يك كاغذ كنداكتور دستش است كه عين آن، دست فرزاد حسني هم هست و البته باز همه مي دانند كه هيچ تضميني نيست كه حسني كنداكتور را رعايت كند. به  همين دليل است كه زعيمي دقيقه به دقيقه در ميكروفني كه كاظمي مدير صحنه (داخل استوديو) صدايش را مي شنود، مي گويد كه الان چي داريم يا چند دقيقه ديگر فلان چيز را. اين جا يك دستگاه ويديو ي بتاكم چند طبقه هم هست كه يك نفر فقط بايد حواس اش باشد آيتم هاي توليد شده را به موقع بگذارد تا بين برنامه ها گزارش، تبليغ، وله و اين طور چيزها پخش بشود.
خانم حسيني كيه؟
سقف استوديو پر از پروژكتور (يا فرهيخته ترش تجهيزات نوري) است وهمه چيز به نظر يك كم غريبانه مي آيد؛ 3 تا فيلمبردار (كه براي يك كار استوديويي خيلي حرفه اي به نظر مي آيند)، يك مدير صحنه (كاظمي، هماني كه كار گوشي را براي حسني مي كند)، و يك نويسنده (اميني) كه يك گوشه اي روي صندلي نشسته  است. اين ها همه جمع پشت صحنه داخل استوديو كوله پشتي است. اميني تندتند SMS ها را مي نويسد و فيلمبردارها همه اش در حال حركت اند. دو تا مانيتور روي هم هست كه بالايي، تصوير روي آنتن را (كه به اش فينال مي گويند) نشان مي دهد و پاييني، برنامه چند دقيقه بعد را (يعني يكي مانده به فينال). حسني تصوير خودش را در مانيتور بالايي مي بيند و كيف مي كند: قربون آن فوكوس- فلويت بروم فيلمبردار! تهيه كننده آرام پچ پچ مي كند. كاري با حسني نداريم قبلا هماهنگي ها شده. تهيه كننده توضيح مي دهد: حمايت آقاي پورمحمدي مدير شبكه خيلي تاثير داشت و دستمان را در نحوه اجراي حسني بازگذاشت. مدير گروه اجتماعي و مدير پخش هم اگر همكاري نمي كردند، آن قدر آزادي نداشيم. يكي از فيلم بردارها همين طور كه با دوربين عقب مي آيد، مي خورد به جواد منتظري (عكاس مجله) كه روي زمين نشسته است. حسني گير داده به مهمان برنامه كه به جاي آقاي حسني، از دهنش خانم حسيني در رفته. خانم حسيني كي است؟ كاظمي بالا پايين مي پرد كه: بابا بي خيال شو. ولي حسني دست بردار نيست: نه، بگذار ببينم اين خانم حسيني كي است؟ مهمان، بنده خدا سرخ و سفيد شده. حسني باز مي گويد و بالاخره با خنده و شوخي سرو ته قضيه را هم مي آورد.
آب زرشك

حسني چشمش به نشانگر زمان بالاي مونيتورهاست. چيزي به ته برنامه نمانده. زود حرف ها را جمع مي كند و دو سه تا سوال آخري را كه هميشه از همه مي كند و درباره مرگ است، مي پرسد: چقدر به مرگ فكر مي كنيد؟ دوست داريد كجا دفن بشويد؟ و... يا علي، خداحافظ يعني دوربين ها خاموش و تمام. همه به استوديو مي آيند كه عكس دسته جمعي بگيرند. پروژكتورها بالا مي روند و يكي يكي خاموش مي شوند. تازه متوجه شده اي چقدر قيافه سه چهار نفر از عوامل مثل كاظمي و زعيمي آشناست؛ اين ها را پشت صحنه مهتاب هم ديده بودي! اميني آخرين SMS ها را نشان ما مي دهد و مي خواهد زودتر فلنگ را ببندد. حسني سر به سرش مي گذارد: الان ديگر خيلي ديرش شده، خانمش راهش نمي دهد. اي زن ذليل! اميني مي خندد. كم كم استوديو دارد تاريك مي شود و اين يعني خوش آمديد و ديگر نخود نخود هركه رود خانه خود . آب زرشك و چيپس با سس گوجه فرنگي در كافه ساختمان، پايان خوشمزه اي براي يك گزارش پشت صحنه است. حسني و منتظري و زاهدي درباره كار گپ مي زنند و حسني همين طور كه گريمش را با دستمال مرطوب پاك مي كند، شايعه اختلاف و درگيري با عوامل كوله پشتي را تكذيب مي كند. برگه خروج دوربــين جــــواد منتظري مي رسد و ديگر وقت رفتن است.

فكر مي كنيد در دكور شلوغ پلوغ كوله پشتي چه خبر است؟
012747.jpg
1404 پشت دكور برنامه يعني 20 سال ديگر و يعني اين كه ما چي كار مي توانيم بكنيم تا در اين برنامه
۲۰ ساله توسعه سهيم باشيم
قفسه كتاب كه ذره بين به  اش آويزان است و تويش هم كتاب از رشته هاي مختلف وجود دارد يعني علم .
ربع شمسه  اي هم آن بغل هست كه نشانه اي است از هنر و معماري اسلامي
آن كله كچل معروف پشت فرزاد حسني كه بين يك جمعيت كله ديگر دارد مي رود، يعني تفكر
مبل هاي عجيب و غريب و خوشگل برنامه  (كه معلوم نيست در اصل چي بوده) بعد از كلي زير و رو كردن از يافت آباد خريده شده و براي اين متفاوت بودنش، كوله پشتي مجبور شده كلي پياده شود
كوله پشتي تنها برنامه زنده تلويزيوني است كه هر چي در گوش هاي مجري  اش بگردي، اثري از هدفون و گوشي و اين طور چيزها نمي بيني. در كوله پشتي از اين خبرها نيست. حسني دستش باز است و تنها چيزي كه يك كم كار آن گوشي هاي معروف را مي  كند،كاظمي مديرصحنه است كه بنده خدا بايد با ايما و اشاره به حسني تذكر بدهد و گوشزد كند
ليوان هاي كوله پشتي خيلي پرطرفدار است چون شبيه آن در هيچ جاي بازار پيدا نمي شود. دليلش هم خيلي ساده است چون كه ليوان ها به گفته تهيه كننده گلدان هستند و البته به روايت حسني جاشمعي!
كوله پشتي كه هميشه جلوي دكور برنامه است و كلي پلاك ازش آويزان است، مال آزاده  اي است كه آن را 22 سال پيش گم كرده بوده و وقتي آن را پيدا مي كند، به اين جا مي آيد و كوله پشتي اش را دو دستي تقديم به بچه هاي كوله پشتي مي كند.
نردبان دكور يعني ترقي

حاشيه هاي كول پشتي
رابطه عاطفي بمب اتم با آدم ها!
012735.jpg
شماره دو خط تلفن همراه به بيننده هاي پايه كوله پشتي داده شده كه چپ و راست SMS مي فرستند. مخصوصا در ساعت پخش برنامه كه مهدي اميني  (نويسنده برنامه) بايد اين جور موقع  ها دو تا دست ديگر هم قرض بگيرد و تندتند SMS ها را بنويسد و به حسني بدهد تا جوابش را بدهد.
كوله پشتي كلي مهمان شهرستاني دارد كه همه شان با هزينه برنامه، دو سه روزي به تهران مي آيند. تهيه كننده برنامه دلش نمي  خواهد معرفي هيچ نخبه و آدم موفقي را از دست بدهد و حاضر است پاي لرزش هم بنشيند.
در هر قسمت 90 تا سوال عمومي توسط اميني طراحي مي شود كه 20 تا 30 تايش ويژه مهمان است.
تمام آيتم ها و وله  هاي كوله  پشتي توليدي است. يكي از پرطرفدارترين آن  ها كه ميعاد صالحي مسوولش است، آيتم دانشجوهاي شهيد است كه در رابطه با شاگرد اول ها و دانشجوهاي ممتاز است. عوامل كوله پشتي فكر مي كنند اگر اين ها بودند، مي توانستند مهمان برنامه باشند.
يك گروه سه نفره دانشجويي وجود دارد كه هر قسمت كوله پشتي را تحليل محتوا مي كنند و مستقيما آن را به تهيه كننده مي دهند. تهيه كننده مي گويد: دلمان نمي خواهد اجازه بدهيم كه برنامه به بيراهه برود.
شعر تيتراژ را خود حسني گفته است و ترانه آن را مهرداد نصرتي (كه آهنگسازش هم هست) همراه رضا صادقي خوانده . كوله پشتي اولين برنامه اي است كه پيه همه چيزها را به تنش ماليد و رضا صادقي را وارد تلويزيون كرد.
يكي از مهم ترين قسمت هاي برنامه، گزارش هاي حسينيان است كه به اندازه بخش استوديو جالب است، چون موضوعات بامزه و عجيب و غريبي (و يا بهتر بگوييم متفاوت و خلاقانه  اي) دارد. از نقش سوسيس در زندگي آدم ها گرفته تا رابطه عاطفي بمب اتم با آدم ها!

تلويزيون
گوشي بي گوشي!
فكر مي كنيد در دكور شلوغ پلوغ كوله پشتي چه خبر است؟
رابطه عاطفي بمب اتم با آدم ها!
ورزشي
دزدهاي دريايي در پي فتح جزيره
سريع السير از هامبورگ به مقصد نامعلوم
زندگي
اردهال، قالي، خون
خانه هاي كاشي
تازه اين اول كاشان است
شهر من كاشان نيست
دختر 10 ساله در سيَلك
كوچه پس كوچه هايي در زير زمين
سفالينه اي از خاك سيَلك
مخمل كاشي
آت آشغال هاي انسان اوليه
كاش كاشي نبودم
عكس: جواد منتظري
سينما
نقش اول: پنگوئن
گوي طلايي -تمشك طلايي
دانش
اسب هاي ريز تروا
آتش بازي آسمان در شب گرم تابستاني
چسب  زخمي براي قلب
پلك نزن، مي ميري!
كريستالي با ضخامت يك اتم
روزها
خبر از ما، قضاوت با شما
سلامتي
رفت و آمد
دانشگاه اصفهان
ازدواج
كنكور
اشتغال
موفقيت
خلافكاران محترم!
بازار كتاب
اسكار به سبك ايراني
فيلم سينمايي پخش نكنيد
هيچكي نديدم تو نخت نباشه!
فيلم جديد ايرج طهماسب
بازار پيش فروش داغ است
خيلي دور خيلي نزديكي ها بشتابند
Talk Radioتاسيس مي شود
آيينه عبرت ببينيد!
دوك ها در صدر
باز هم اينديانا جونز
پاييز ژانگ ييمو
گزارش اكران داخلي
ماركوپولوي تيزپاي ايران
زيزو در تيم ملي فرانسه
كار ياغي به عقاب افتاد
برانكو دعوتش نمي كند
مايلي كهن انتقاد مي كند
ستاره چانه مي زند
پخش ليگ هاي اروپايي
ولاپان چي مي گفت؟
دنيزلي مجوز لاترن را نداد
بداوي چرا خط خورد؟
عقاب، راحت بخواب كه ما بيداريم!
روز تلخ كودتا
مردي كه بايد از نو شناخت
روز شمار كودتا
مصدق نخواست
آيت الله نتوانست
ايده آل من، رامبراند است
خداي ابراهيم نه خداي فيلسوفان
شكوه دوران فراعنه
مرد خودساخته
همراه من بيا
مرز قصر شيرين، صبح زود
كاسترو را تحسين مي كنم
آن چه در زير پنهان است
من غريزه ام را دنبال مي كنم
چرا دانيل استيل نمي خوانيم؟
شغال اشتباهي
جهان كوچك
نمي خوام؛ نه نمي خوام
حمله وكشتار در اتوبوس، دعا وزاري در جاده ها
كفش تو كفش
الوداع عمو فهد، الوداع حكومت
|  تلويزيون  |  ورزشي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |
|  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  نامه به سر دبير  |  موفقيت  |  يادداشت  |
|  موضوع ويژه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |