|
كوله پشتي تنها برنامه زنده تلويزيوني است كه هرچي در گوش هاي مجري اش بگردي اثري از هدفون و گوشي و اين جور چيزها نمي بيني
گوشي بي گوشي!
|
|
|
فاطمه عبدلي
اگر روزي فرزاد حسني را ديديد و نشاني استوديوي ضبط برنامه كوله پشتي را به تان داد و گفت: از در جام جم كه داخل شديد، بيست قدم جلوتر، ساختمان توليد... نبايد خيلي به اش اعتماد كنيد. چون بيست قدم جلوتر يعني كلي پياده روي در يك مسير سربالايي و كلي هم پله. اين پياده روي براي گرفتن گزارش مي تواند حسابي افسرده ات كند. مخصوصا اگر بعد از رد شدن از در اصلي، جلوي در ساختمان توليد هم كلي به دوربين عكاس گير بدهند و مجبور بشوي چندبار در راهروهاي تو در تو (كه كمي اسرار آميز به نظر مي رسند) بيايي و بروي تا بالاخره عكاس را با دوربينش راه بدهند. اين جا فقط يك چيز، حالت را خوب مي كند و آن هم حضور تهيه كننده كوله پشتي (زاهدي) است كه كارهايت را راست و ريس مي كند و با آرامش مخصوص خودش همه چيز را حل مي كند.
كوله پشتي همين جاست
از دري در همان راهروي تنگ، وارد محل ضبط كوله پشتي مي شوي و يك دفعه مي افتي وسط يك اتاق كه يك ديوارش شيشه است و پشت آن شيشه يك اتاق كه ديوار بعدي آن هم شيشه اي است و پشتش يك اتاق ديگر! (اگر متوجه نشديد چي شد، گيج نزنيد! ) توي آن هير و بير ترجيح مي دهي به جاي اين كه به چاي ميل داريد؟ جواب مثبت بدهي، به آن همه مانيتور و تلويزيون و دكمه زل بزني و سر دربياري كه همه اين ها به چه درد مي خورد!
كارگردان تلويزيوني (خانم زعيمي) تا چشمش به ما مي افتد، مي پرسد: آمده ايد با حسني مصاحبه كنيد؟ توضيح مي دهيم كه: نه، گزارش پشت صحنه است. درد دل هايش شروع مي شود: اين كه مردم فقط مجري را مي بينند و يك گروه 30 نفره زحمت مي كشند و... ناظر كيفي (همان كه در برنامه هاي زنده مسوول سوتي هاست) هم در همين لحظه وارد مي شود و در ادامه همين حرف ها مي گويد: مجري نوك قله اين كوه يخ است و... ديگر حتما بايد به شان اطمينان بدهي كه قدر همه شان را مي داني و واقعا دركشان مي كني. آن ها هم مي گويند كه: البته واقعا حضور آقاي حسني در كوله پشتي موثر است و نحوه اجرايش در كار كلي تاثير دارد و... با همين گپ مختصر به شروع برنامه نزديك تر مي شويم. 5 دقيقه ، بچه ها آماده باشيد. زعيمي و خانم منشي صحنه پشت مانيتورها و صفحه پر از دكمه و كنترل اتاق وسط مي نشينند، حسني هم از زيرگريم مي رسد. مي دود و براي چاق سلامتي مي آيد. سر حال و قبراق است. دستش يك كاغذ است كه مطمئني از متن هايش خيلي استفاده نمي كند. به سمت استوديو مي رود كه درش از اتاق اول باز مي شود.
نردبان كج است
همه چيز روبه راه به نظر مي رسد. 15 - 16 تا فرزاد حسني و 7 - 8 تا نوبهار (مهمان برنامه) روي صفحه تلويزيون هر سه اتاق ديده مي شود. زعيمي از ميكروفن جلويش كه گويا صدايش به گوش فيلمبردارهاي داخل استوديو مي رسد، مي گويد: اين نما خوب نيست، برو سمت چپ. حسني دارد تند تند حرف مي زند و SMS ها را مي خواند و هرطور دلش مي خواهد، جواب مي دهد. تيكه هايش همه آدم هاي پشت صحنه را مي خنداند. نمي داني به كي، ولي زعيمي دارد به يكي از آدم هاي توي استوديو مي گويد: پايين نردبان كج است. وسط برنامه درستش كن. حسني چپ و راست تو ذوق مهمان برنامه مي زند. يكي مي گويد: حالش را گرفت همين اول برنامه. يكي ديگر مي گويد: بابا اين فرزاد خيلي زرنگ است. اول تو سر طرف مي زند. بعد خامش مي كند، آخرش هم با همه شان رفيق مي شود.
اتاق اول
۲ كامپيوتر و 8 تا تلويزيون و چند تا مانيتور و يك صفحه مانيتور (مثل آن تلويزيون هاي اتاق عمل كه هر وقت قرار است يكي بميرد، خط هاي رويش صاف مي شود.) همه كاسه كوزه اتاق فني است كه با آن ها تنظيم دوربين ها و نور و زيرنويس برنامه و اين طور كارها را انجام مي دهند. جلوي همه اين ها چند تا چيز عجيب غريب ديگر پر از دكمه و كنترل هم هست كه مي شود شرط بست اگر تا صبح هم آن جا بايستي و به شان ور بروي، سر در نمي آوري چه خبر است. سه نفر پشت اين دستگاه ها نشسته اند و همين طور كه گاهي گپ مي زنند و چايي مي خورند حواس شان به تصوير روبه رويشان است و به متلك ها و از در و ديوار گفتن هاي حسني مي خندند.
اگر رو به مانيتورها ايستاده باشي و يك نگاهي به پشت سرت بيندازي، آقايي را مي بيني كه از همان لحظه اول تا حالا (كه نيم ساعتي مي شود) هنوز ايستاده و دارد در گوشي تلفن چسبيده به ديوار پچ پچ مي كند.
حسني را بگير!
رژي همان اتاقي است كه كارگردان و منشي صحنه آن جا مي نشينند و همه چيز را كنترل مي كنند. اين جا هم از نظر دكمه و دم و دستگاه، دست كمي از اتاق بغل ندارد كه هيچ، بدتر هم هست. وقتي اسم هاي اين تجهيزات را مي پرسي و با اسم هايي مثل ملان ژور (كه ممكن است با مولن روژ اشتباه كني) و راك و ديمر و اين چيزها روبه رو مي شوي، ترجيح مي دهي فقط نگاه شان كني و بي خيال اسم هايشان بشوي. منشي صحنه يك كاغذ كنداكتور دستش است كه عين آن، دست فرزاد حسني هم هست و البته باز همه مي دانند كه هيچ تضميني نيست كه حسني كنداكتور را رعايت كند. به همين دليل است كه زعيمي دقيقه به دقيقه در ميكروفني كه كاظمي مدير صحنه (داخل استوديو) صدايش را مي شنود، مي گويد كه الان چي داريم يا چند دقيقه ديگر فلان چيز را. اين جا يك دستگاه ويديو ي بتاكم چند طبقه هم هست كه يك نفر فقط بايد حواس اش باشد آيتم هاي توليد شده را به موقع بگذارد تا بين برنامه ها گزارش، تبليغ، وله و اين طور چيزها پخش بشود.
خانم حسيني كيه؟
سقف استوديو پر از پروژكتور (يا فرهيخته ترش تجهيزات نوري) است وهمه چيز به نظر يك كم غريبانه مي آيد؛ 3 تا فيلمبردار (كه براي يك كار استوديويي خيلي حرفه اي به نظر مي آيند)، يك مدير صحنه (كاظمي، هماني كه كار گوشي را براي حسني مي كند)، و يك نويسنده (اميني) كه يك گوشه اي روي صندلي نشسته است. اين ها همه جمع پشت صحنه داخل استوديو كوله پشتي است. اميني تندتند SMS ها را مي نويسد و فيلمبردارها همه اش در حال حركت اند. دو تا مانيتور روي هم هست كه بالايي، تصوير روي آنتن را (كه به اش فينال مي گويند) نشان مي دهد و پاييني، برنامه چند دقيقه بعد را (يعني يكي مانده به فينال). حسني تصوير خودش را در مانيتور بالايي مي بيند و كيف مي كند: قربون آن فوكوس- فلويت بروم فيلمبردار! تهيه كننده آرام پچ پچ مي كند. كاري با حسني نداريم قبلا هماهنگي ها شده. تهيه كننده توضيح مي دهد: حمايت آقاي پورمحمدي مدير شبكه خيلي تاثير داشت و دستمان را در نحوه اجراي حسني بازگذاشت. مدير گروه اجتماعي و مدير پخش هم اگر همكاري نمي كردند، آن قدر آزادي نداشيم. يكي از فيلم بردارها همين طور كه با دوربين عقب مي آيد، مي خورد به جواد منتظري (عكاس مجله) كه روي زمين نشسته است. حسني گير داده به مهمان برنامه كه به جاي آقاي حسني، از دهنش خانم حسيني در رفته. خانم حسيني كي است؟ كاظمي بالا پايين مي پرد كه: بابا بي خيال شو. ولي حسني دست بردار نيست: نه، بگذار ببينم اين خانم حسيني كي است؟ مهمان، بنده خدا سرخ و سفيد شده. حسني باز مي گويد و بالاخره با خنده و شوخي سرو ته قضيه را هم مي آورد.
آب زرشك
حسني چشمش به نشانگر زمان بالاي مونيتورهاست. چيزي به ته برنامه نمانده. زود حرف ها را جمع مي كند و دو سه تا سوال آخري را كه هميشه از همه مي كند و درباره مرگ است، مي پرسد: چقدر به مرگ فكر مي كنيد؟ دوست داريد كجا دفن بشويد؟ و... يا علي، خداحافظ يعني دوربين ها خاموش و تمام. همه به استوديو مي آيند كه عكس دسته جمعي بگيرند. پروژكتورها بالا مي روند و يكي يكي خاموش مي شوند. تازه متوجه شده اي چقدر قيافه سه چهار نفر از عوامل مثل كاظمي و زعيمي آشناست؛ اين ها را پشت صحنه مهتاب هم ديده بودي! اميني آخرين SMS ها را نشان ما مي دهد و مي خواهد زودتر فلنگ را ببندد. حسني سر به سرش مي گذارد: الان ديگر خيلي ديرش شده، خانمش راهش نمي دهد. اي زن ذليل! اميني مي خندد. كم كم استوديو دارد تاريك مي شود و اين يعني خوش آمديد و ديگر نخود نخود هركه رود خانه خود . آب زرشك و چيپس با سس گوجه فرنگي در كافه ساختمان، پايان خوشمزه اي براي يك گزارش پشت صحنه است. حسني و منتظري و زاهدي درباره كار گپ مي زنند و حسني همين طور كه گريمش را با دستمال مرطوب پاك مي كند، شايعه اختلاف و درگيري با عوامل كوله پشتي را تكذيب مي كند. برگه خروج دوربــين جــــواد منتظري مي رسد و ديگر وقت رفتن است.
|