از بيگانه هاي دوست داشتني مثل E.T تابيگانه هاي سه پاي مهاجم و ويرانگر جنگ دنياها ؛ فكر مي كنيد چه اتفاقي براي اسپيلبرگ افتاده است؟
محمد جباري
نمي توانم باور كنم كه موجودي چنين فاصله زيادي را طي كند تا در زمين دست به ويرانگري بزند. معتقدم كسي كه حاضر به تحمل دشواري چنين سفر طولاني شود، يك كاشف است، نه يك فاتح و مهاجم. اسپيلبرگ در حالي اين حرف ها را زده كه آخرين ساخته اش، جنگ دنياها با آن بيگانه هاي مريخي زمين درب و داغان كنش(!) در چهار هفته، بيش از دويست ميليون دلار به جيب تهيه كنندگانش سرازير كرده است. كارگرداني كه تعدادي از بيگانه هاي فضايي خوب تاريخ سينما در فيلم هاي او جاي دارند. از برخورد نزديك از نوع سوم و بيگانه هايي كه با زبان موسيقي با انسان ها ارتباط برقرار مي كردند بگيريد تا E.T دوست داشتني كه وقتي در فيلم به طور موقت مرد، همراه با پسر كوچك نقش اول فيلم، گريه تماشاگرها هم درآمد. حتي اسپيلبرگ در يكي از آخرين ساخته هايش، هوش مصنوعي باز هم چهره خوبي از بيگانگان فضايي نشان داد. پس فكر مي كنيد چرا اسپيلبرگ يك دفعه به جمع فيلم سازاني پيوسته كه موجودات فضايي را خشن و مهاجم و ويرانگر توصيف مي كنند؟ اصلا فكر مي كنيد سروكله اين بيگانه هاي مهاجم از چه زماني در سينما پيدا شده؟
بيگانه موجود نيست
اگر فكر مي كنيد كه اين بيگانه هاي آدم كش از اول تاريخ سينما در فيلم هاي علمي - تخيلي و فضايي جاي داشتند، اشتباه كرده ايد. در دور و بر سال 1900، سفر به فضا يك رويا بود و فيلم هاي كارگردانان علمي - تخيلي سازي مثل ژرژ مليس، سفرهاي فضايي مثل سفر به ماه را به تصوير مي كشيدند.
در دهه 1910 و 1930 هم اين جريان ادامه داشت و هم چنان سفرهاي فضايي بيشترين چيزي بود كه در فيلم هاي فضايي مي توانستيد ببينيد. البته در طرف ديگر فيلم هاي علمي - تخيلي، وحشت كم كم داشت جاي خودش را با فيلم هايي مثل فرانكشتاين و دكتر جكيل و آقاي هايد محكم مي كرد، ولي هنوز زمان لازم بود تا وحشت به فيلم هاي علمي - تخيلي فضايي هم راه پيدا كند.
اين كمونيست هاي فضايي!
دهه سي و چهل گذشت و دهه پنجاه فرا رسيد. با پايان جنگ جهاني دوم، سلطه نظام استوديويي هاليوودي از بين رفته بود و خيلي ها فرصت فيلم سازي پيدا كردند و جلوه هاي ويژه ارزان و دنياي بي منطقي كه هر كاري دلت مي خواست، مي توانستي در آن انجام دهي، خيلي ها را به سمت ساخت فيلم علمي - تخيلي سوق داد و دهه پنجاه را به دهه تاثيرگذاري در ژانر علمي - تخيلي تبديل كرد. از طرف ديگر فضاي پس از جنگ جهاني دوم و دوران جنگ سرد، ترس از حملات هسته اي و ترس از كمونيست ها را به چيز شايعي در ميان مردم تبديل كرده بود.
اين ترس خيالي فراگير در بين مردم، قابليت زيادي براي ورود به سينما داشت، ولي صلاح نبود اين ترس به صورت مستقيم در سينما به تصوير كشيده شود. پس بايد چه كار مي كردند؟ بهترين جا براي به تصوير كشيدن اين ترس، فضا بود. جايي كه به خودي خود ترسناك بود. چون چيزي درباره آن نمي دانستيم. جايي كه قيدوبندهاي دست و پاگير زمين در آن وجود نداشت و تو مي توانستي هر چه در تخيلت جاي مي گيرد در آن به تصوير بكشي و مردم هم آن را باور مي كردند.
پس بيگانه هاي فضايي خشن و ويرانگر جاي كمونيست هاي جنگ طلب را گرفتند و ترس از كمونيست ها و جنگ هسته اي هم جايش را به ترس از بيگانه ها داد و فيلم هايي مثل جنگ دنياها (در سال 1953 و به كارگرداني بايرون هاسكين) و The day the world ended روانه پرده سينماها شدند. يكي از همين فيلم ها به نام Invasion of body snatchers ، تمثيل آشكاري از جنگ سرد بود. بيگانه هايي شبيه ساكنان اصلي يك شهر امريكايي، كم كم جاي آن ها را مي گرفتند. بيگانه هايي كه نه احساسي داشتند و نه هويتي. اين ترس از فقدان هويت، اصلي ترين دليل ترس از كمونيسم در امريكا بود. مردم امريكا فكر مي كردند كه اگر قرار باشد همه با هم برابر باشند و همه يك جور فكر كنند، ديگر هويت شخصي معنايي ندارد. البته در همين دهه، فيلم هاي ضدجرياني مثل
The day earth stood still وج ود داشتند. در اين فيلم بيگانه اي به زمين مي آمد تا نسبت به خطر سلاح هاي هسته اي هشدار بدهد و حمله مستقيم و طغياني عليه تفكر رايج خطر نفوذ كمونيست ها بود. فيلمي كه تصوير مهرباني از بيگانه ها را نشان داد. بيگانه هاي خوبي كه در اقليت بودند.
بيگانه ها مهربان مي شوند
در دهه 60 بودجه فيلم هاي علمي - تخيلي بيشتر شد و از رده فيلم هاي درجه دو بالاتر آمد و كم كم به يكي از جريان هاي اصلي پرمخاطب سينما تبديل شد، ولي در دهه هفتاد بود كه تغيير عمده اي در فضاي فيلم هاي فضايي به وجود آمد. از يك طرف جورج لوكاس با جنگ هاي ستاره اي ، از فضا به عنوان بستري براي روايت داستان حماسي اش استفاده كرد و از طرف ديگر ريدلي اسكات با فرستادن آدم ها به فضايي كه هيچ كس صداي جيغ آن ها را نخواهد شنيد و يك بيگانه آدم كش، به طرح بحث هاي فلسفي درباره موقعيت انسان در دنيا پرداخت، ولي يك كارگردان جوان و تازه نفس راه تازه اي را در پيش گرفت.
اجراي راديويي ارسن ولز از رمان جنگ دنياها آن قدر واقعي بود كه مردم را از خانه هايشان فراري داد فيلم ساخته شده در دهه پنجاه هم همه را ترسانده بود
اسپيلبرگ با ساخت دو فيلم برخورد نزديك از نوع سوم و E.T نگاه خود را به فضا و موجودات فضايي به تصوير كشيد. نگاهي كه موجودات فضايي و بيگانه ها را دوست داشتني و مهربان مي ديد و يكي از محبوب ترين بيگانه هاي تاريخ سينما يعني E.T را وارد دنياي سينما كرد. دنياي فيلم هاي اسپيلبرگ دنياي شاد و سرخوش و كودكانه اي بود كه تلخي و سياهي و خشونت جاي چنداني در آن نداشتند و پرفروش شدن E.T نشان داد كه فضاي رويايي فيلم هاي او، كاملا با مذاق تماشاگران دلزده از جنگ و سياست سازگار بود، ولي پس از اين دو فيلم، اسپيلبرگ تا سال ها بعد ديگر به سراغ ساخت فيلم هاي فضايي نرفت.
بازگشت به آينده
حالا سال 2005 است و دوران اوج فيلم هاي علمي تخيلي با جلوه هاي ويژه پيشرفته و صحنه هاي باورپذيرتر. فيلم هاي فضايي، 3 رده از پنج فيلم پرفروش و 7 رده از بيست فيلم پرفروش تاريخ سينما را از آن خود كرده اند و هفته اي نيست كه يك فيلم عملي تخيلي در جدول پرفروش ها جاي نگيرد. اسپيلبرگ هم در اين اوضاع و احوال جنگ دنياها را با آن بيگانه هاي سه پاي مهاجم روانه پرده سينماها كرده است. دوباره برمي گرديم به همان سوال اول: چرا اسپيلبرگ با آن بيگانه هاي قديمي دوست داشتني اين بيگانه هاي نفرت انگيز را به دنياي فيلم هايش وارد كرده است؟ اگر نگاهي به دور و برمان كنيم شايد دست مان بيايد اوضاع از چه قرار است. اگر در دهه پنجاه، خطر كمونيست ها و جنگ هسته اي گريبانگير مردم امريكا شده بود و بيشتر فيلم سازان تجاري امريكا با فيلم هاي فضايي و پر از بيگانه هاي مهاجم، تماشاگران را به سالن سينما مي كشاندند، حالا هم بعد از يازدهم سپتامبر كابوس حمله تروريست ها نمي گذارد مردم امريكا شب ها راحت بخوابند. در چنين فضايي كه حمله تروريست ها را نمي توان مثل گذشته راحت روي پرده به تصوير كشيد، بيگانه هاي عزيز دوباره به ميدان مي آيند. بيگانه هاي مهاجمي كه به جاي تروريست ها روي پرده ظاهر مي شوند و زمين و آدم ها را نابود مي كنند.
اگر در دهه هفتاد بيگانه مهرباني مثل E.T مي توانست تماشاگران را به سالن هاي سينما بكشاند، حالا بيگانه هاي آدم كش، وظيفه پر كردن جيب تهيه كنندگان هاليوودي را بر عهده گرفته اند. تهيه كنندگاني كه حالا اسپيلبرگ يكي از سلاطين آن هاست. اگرچه خودش گفته، اعتقادي به مهاجم بودن بيگانه ها ندارد باز هيچ فرقي نمي كند و جنگ دنياها را مي سازد. چون اين روزها فضا هم به جايي براي پول درآوردن تبديل شده است. حتي اگر به قيمت قرباني شدن E.T تمام شود.