اگر يك دفعه به اين نتيجه رسيديد كه چقدر غريبه ايد و دل تان به همان سه چهارتا نشاني خانه، آپارتمان و مغازه خوش است و نهايت تجربه تان از طبيعت، ساندويچي در پارك و چمن هاي وسط بزرگ راه بوده است، مي توانيد با جست وجويي در اينترنت يا گرفتن شماره تلفن اكوتورهاي شهر يا پرس وجوي كانون هاي ايران گردي دانشگاه تان راهي شويد.
مي دانم آدرس هايي كه داده ام كمي پا در هوايتان مي كند، اما حرفه اي ها هم بعد از سال ها بلد لازم دارند، تازه اين ها آدرس پستي نيست كه راحت الحلقوم باشد، نقشه هم كه داشته باشيد باز از بلد هاي تور بي نيازتان نمي كند. حواس تان باشد روي محلي ها هم زياد حساب نكنيد چون اطلاعات شان گاهي محدود به اطراف منطقه خودشان است. بعضي جاهايي كه مي شد روي نزديكي و دلچسبي شان حساب كرد را آورده ايم:
دشت لار
دشت لار را به همراه درياچه اش، حدودا 90 كيلومتري شمال شرقي تهران و در جاده هراز پيدا مي كنيد. راه دشت لار از پلور به سمت غرب منشعب مي شود.
رودخانه از كوه هاي برف گير كلون بستك با 3000 متر ارتفاع در شرق و شمال شرقي استان، سرچشمه مي گيرد. آبشار لار هم در نزديكي روستاي وانه است.
در اين منطقه حفاظت شده، گونه هاي مختلفي از حيات وحش هم شايد بشود ديد. آن هايي كه با حيوانات چندان ميانه اي ندارند مي توانند كاملا كنترل شده عضو گروه شكارش شوند. روي شنا در درياچه سد لار حساب نكنيد ممنوع است.
قلعه ملك بهمن
در منطقه وانه پس از پلور واقع است. عمر اين قلعه به گل نشسته است؛ در كنار رودخانه و يك آبشار 100 متري. در نزديكي قلعه كه ساساني ها آن را ساخته اند، آبشار شاهان دشت و آبشار ديگري است كه پلكاني شكل و به خوزك معروف است. كفشي كه به درد كوه پيمايي بخورد با خودتان برداريد و حواس تان باشد از جاهايي است كه هزينه تورش با جيب تان جور درمي آيد.
درياچه شورمست
شورمست در منطقه سواد كوه نزديكي شهرستان پل سفيد است. اگر وصفش كنم به همان نيمه اش قانع مي شويد و عيشش را بي خيال، فقط قايق بادي اگر داريد همراه خودتان ببريد. قايق سواري روي درياچه و آب تني منجر نمي شود قاره جديدي را كشف كنيد و كلمب خودتان باشيد، اما مي توانيد به جايش حسابي تعجب كنيد؛ نه رودخانه اي به اين درياچه مي ريزد و نه آبي از آن خارج مي شود و هم چنان سرپا است. حواس تان باشد پاييز هوس رفتن نكنيد، جاده اش خاكي است و باران كه مي زند ماشين ليز خواهد خورد.
يونجه زار
اگر مي خواهيد پايتان را روي هم بيندازيد، سقف بالاي سرتان نقاشي هاي قهوه خانه اي باشد، چايتان قند پهلو و تكرار دربند و دركه هم نباشد، در مسير قديمي فرحزاد به امامزاده داوود منطقه اي به نام يونجه زار است كه هم قهوه خانه دارد و هم جاده خاكي براي پياده روي.
غار گل زرد
اين غار در منطقه لار واقع است. در دشت گل زرد غاري وجود دارد كه اين غار دهانه اي و راهي دارد.750متر راه را قبلا رفته اند و امن است. سطح غار پوشيده از كربنات كلسيم است كه با تابش چراغ قوه هايتان، غار به تمامي مي درخشد.
قسمت هيجان انگيز آن دهانه اش است كه براي داخل شدن به آن بايد روي زمين طاق باز دراز بكشي و چهار پنج متري بخزي تا دهانه را رد كني! در غار حوضچه هاي آب هم در فواصل مختلف مي بيني و شيب اش نگران كننده نيست. يكي از دلايل داخل شدن تان هم اين باشد كه از غارهايي است كه هم چكيده (استالاكتيت) و هم چكنده (استالاگميت) دارد و به زبان خودمان پوشيده از قنديل هايي است كه از سقف آويزان شده اند يا از زمين قد كشيده اند.
كولي هاي مدرن
به نظر مي رسيد براي مرداني مثل هنري فورد يا توماس اديسون يك سفر مجلل، انتخاب درستي باشد. مثل بقيه آدم هاي اسم و رسم دار آن ها مي توانستند صندلي هاي در قطارهاي درجه يك و كشتي ها بگيرند، آن طوري كه همه انتظار داشتند. اما آن ها راه جديدي براي مسافرت هاي تعطيلات خود يافتند، به آن gypsying يا يك جور خودبسندگي در سفر! مي گفتند.
اين راه، شيوه كولي منشانه اي بود كه به نظر مي آمد هنري فورد و رفقاي او را سخت شيفته كرده است. روزنامه هاي زيادي عكس فورد را در جاده در حالي كه دستش به فرمان ماشين بود و ذهنش به دنبال يافتن جايي براي اتراق چاپ كردند.
شايد همه اش يك ترفند تبليغاتي بيشتر نبود، اما به هرحال از روي جلد آن همه مجلات به ميان مردم عادي كشيده شد.
سفر با ماشين هاي شخصي ايده كاملا مبارزه جويانه اي با تشريفات خسته كننده هتل ها و رستوران هاي تفرجگاه ها بود. وقتي مجبور مي شدند براي خوردن شام روزهاي تعطيل يك دست كت و شلوار رسمي بپوشند، سفر با ماشين خود و اتراق در دشت وسوسه انگيزتر مي شد. اروپايي ها در دهه 60 براي داشتن آزادي بيشتر و پس انداز ته مانده حقوق شان اين سفرهاي بي تشريفات را ترجيح دادند. شايد اين طوري بود كه سفرهايي شبيه اين كه ما حرفش را مي زنيم در اروپا هم راه افتاد.
Hitch hiking
در فرهنگ لغات پا به سفرهاي دنيا، هيچ هايكينگ واژه مهمي است، هرچند اين شيوه با توجه به شرايط فرهنگي جغرافيايي، هيچ وقت در كشور ما باب نشده و در كشورهاي ديگر هم رو به انقراض است.
Hitch hiker ها در دهه 60 ديگر كاملا مشهور بودند. مسافران بي جا و مكاني كه از 1911 كم كمك در جاده هاي خلوت بيرون شهر و بزرگ راه ها با سر و دست از راننده ها مي پرسيدند كه: با يك مهمان ناخوانده چه طوريد؟
جوان هاي عاصي آن دوره دلايل زيادي داشتند سرگردان شهرها شوند.
هولدن كالفيد هايي كه براي اعتراض به نظم سخت گيرانه دنياي مدرن، نابودي طبيعت و يا دردسرهاي والدين راهي ناكجا آبادها مي شدند. طرف اگر هندي است، دستش را مستقيم در هوا با شدت براي يافتن ماشيني تكان مي دهد . هلندي هايش مثل سلام نظامي رايش سوم، دست ها را مستقيم نگه مي دارند و در خيلي كشورها هم با انگشت اشاره شان مي گويند ما را هم با خودتان همراه كنيد. معمولا مقصد مشخصي ندارند و ممكن است ماجراجويي هايشان شبيه فارست گامپ سال ها كش بيايد. از روس ها كه بپرسي با نگاه به چك پرداخت حقوق شان اين راه را بهترين راه سفر كردن مي دانند. تصور كن با چند بليت اتوبوس لااقل نيمي از كشورت را بگردي. اين روزها در خيلي كشورها hitch hiking به خاطر ريسك و خطراتش يا ممنوع شده است يا محدود. البته در كوبا هنوز راننده هاي كاميون با رغبت بفرما مي زنند و در روماني هم آن قدر ماشين مايل اند جابه جاي ات كنند كه سخت مي تواني از بين شان انتخاب كني. راستي، بين آسيايي ها، ژاپني ها از اين همسفران اتفاقي استقبال مي كنند.
عسل محله
سمت تنكابن است و در ميانه جاده 2000 . مي گويند جاده 2000 صاحب يكي از قشنگ ترين پوشش هاي گياهي ايران است. روايتي حكايت مي كند، چندين و چند صدسال پيش در جنگي، 2000 نفر از اهالي روستا شركت كرده اند و اين نام به خاطر از ياد نبردن خاطره آن ها بوده. در بين جاده آلاچيق هايي ساخته اند كه براي اتراق كردن و بند و بساط ناهار جان مي دهد، اما اگر حال دندان سر جگر گذاشتن داشته باشيد، سمت روستاي عسل محله را پيش مي گيريد كه راه اش شوسه است. از عسل محله تا درياسر دو ساعتي راه مي برد.
درياسر دشت وسيعي پاي قله سيالان است. دشت پر از گل هاي زرد است و از كف زمين چشمه فوران مي كند. به زحمت در بهار تكه زمين خشكي پيدا مي كنيد. كوه را كه بالا برويد، كلبه هاي دامپروران محلي است كه اگر خودشان دام ها را نياورده باشند، مي توانيد در آن اتراق كنيد. هواي آن طرف ها، اگر فيلم بين باشيد شبيه مدرسه هاگوارتز و پرسه زدن هاي هري پاتر در گرگ و ميش سحر است. قضيه مه هاي غليظي است كه وقتي حمله كند، دشت زير پاي تان ناپديد مي شود. رفتيد فكر مي كنيد لابه لاي كت رنگ و رو رفته فئودور داستايوسكي داريد از سرما به خودتان مي پيچيد و همراه تحولات روح تان به پيچيدن ناگهاني مه دور پاهايتان فكر مي كنيد.
تنگه واشي
۱۰ كيلومتر قبل از فيروز كوه مي رسيد به واشي. روستاي واشي يا ساواشي را كه رد كنيد، مسيري است كه از لاي دو صخره مي گذرد و صداي شلپ شلپ افتادن مردم مي آيد كه از رودخانه ميان اين ديواره هاي سي چهل متري، مي گذرند. به دردسر راه فكر نكنيد كه احتمالا دچار نوستالژي سريال برادران شيردل كه خيلي پيش ترها جزو انتظارهاي هر هفته مان بود، مي شويد و اگر از انداختن خودتان توي آب مي ترسيد، پاريكال هايي هم آن طرف ها هستند كه با شل كردن سركيسه، شما را از ميان آب مي گذرانند.
روي ديواره هاي كنار آبشار واش ي سن گ ه اي تراشي ده اي اس ت كه فتحعلي خان قاجار روي آن اصول و فنون شكار را نشان تان داده است.
آهار
۱۰ كيلومتري مانده به فشم ؛ خروجي دست چپ. (اگر نمي دانيد، فشم خودش 35 كيلومتري شمال شرقي تهران است) مسير همواري است در كنار رودخانه. 2 ساعت پياده روي مي كشاندتان تا پاي كوه و مجموعه باغ هايي كه تابستان ها كارتن، كارتن گيلاس و آلبالو در آن مي فروشند. شكر آب هم باغي ييلاقي است در غرب دره آهار؛ با يك امامزاده، چند قنات و يك چشمه برفي (غرب فشم در جاده جاجرود) كه يك ساعتي پياده روي بايد خرجش كنيد. ده تنگه دهي غيرمسكوني در شمال ده آهار با مسيري پر از درختان چنار و گردو است. آهار به توچال مي پيوندد و البته بالعكس، منتها حرفه اي ترها اين مسير را براي كوهنوردي و پياده روي انتخاب مي كنند، مگر اين كه فكر كنيد 12 ساعت پياده روي سرگرمي تابستاني دلچسبي نيست.
ماسوله
ماسوله در 30 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فومن و حدودا 60 كيلومتري رشت است. همه تان ديگر مي دانيد، آن جا خانه ها انگار روي هم سوار شده اند؛ پشت بام يكي، حياط خانه ديگري است. اگر دل تان هواي زيارت بقاع قديمي داشت براي ديدن عون بن علي(ع) و عون بن محمد(ع) دست تان باز است. راستي ورود وسايل نقليه هم تقريبا به سختي ممكن است؛ روي پاهايتان حساب جداگانه اي باز كنيد.
زنبور چشمه
در جاده هراز ، سمت منطقه پلور است و ميان كلي دار و درخت. چشمه و دشت و درخت ها، همه را به نام گل زرد مي خوانند. حتما براي گذران دوران تبعيد به اين گزينه چشم داشته باشيد. كسي چه مي داند شايد روزي، روزگاي به خاطر قاچاق مرباي به ليمو در بوركينافاسو دستگيرتان كردند.
لالون
لالون هم مثل آهار، شكراب، زايگون، گرماب دره و ميگون در حوالي اوشان، فشم (بعد از رد كردن فشم، خروجي دست راست) است. پوشش گياهي اش چيزي شبيه گون است. كوهپايه را كه به سمت قله مي روي، پناهگاهي مي بيني كه پيرمردي بين راه براي كوهنوردان ساخته و سال ها مشغول كندن آن بوده. روستاي آب نيك هم بعد از لالون است و چشمه اش از خودش معروف تر. سه ساعت راه پيمايي به چشمه آب معدني تلخ آب در دره لالون مي رساندتان كه جنوب قله وزوا است. يك كوهپيمايي دو ساعته از آبادي آب نيك ، دشت جانستون را نشان تان مي دهد كه چندين چشمه و يك سرچشمه بزرگ دائمي دارد.
ابيانه
فاصله كمي با كاشان دارد، كاشان هم كه مال استان اصفهان است. اگر 50 كيلومتر در جاده قديم كاشان به نطنز برانيد، به يك سه راهي مي رسيد كه سهم شما سمت راست است. بيست، سي كيلومتري جلو برويد تا ابيانه را ببينيد. آن جا ساختمان هاي سه، چهار طبقه اي است كه عمرشان از 300 200 سال هم بيشتر است.
پنجره هاي شان ميخ و چسب و اين جور چيزها ندارد، شبكه چوب ها در هم چفت مي شوند. در و ديوار ابيانه مثل دمپايي هاي قديمي لب حوض گلي است! كه همه اش به خاطر خاك سرخ روستا است.