دوستي كي آخر آمد
آشنا يان را چه شد؟
البته ما نمي خواهيم بگوييم كه چنين اتفاقاتي در هيچ كجاي دنيا نمي افتد. مي افتد. بله بعضي سرمربي هاي تيم هاي ملي هستند كه حرف اين و آن را گوش مي كنند و بازيكن به تيم هايشان دعوت مي كنند تا دل اطرافيان را به دست بياورند. ما در همين تيم ملي خودمان در بعضي از دوره ها مربي هايي داشته ايم كه آخر رفيق بازي بوده اند و حتي براي اين كه كسي دلخور نشود مثلا از اين تيم و آن تيم مساوي بازيكن برمي داشتند تا همه چيز بالانس شود.
حالا هم در بعضي از كشورها مربي هايي هستند كه مثلا حرف كمك مربي هايشان را گوش مي كنند و فلان بازيكن و فلان بازيكن را ملي پوش مي كنند. كمك مربي ها هم مي روند با بازيكن ها روي هم مي ريزند و فلان ميليون يورو مي گيرند تا طرف ملي پوش شود، آن وقت خب قيمت بازيكن هم مي رود بالا، بعد همه خوش حال مي شوند.
در بعضي از كشورها هستند كه رييس فدراسيون ها به سرمربي تيم ملي شان بازيكن توصيه مي كنند. جاهايي هست كه بعضي باشگاه ها خرشان در فدراسيون مي رود و مي توانند چند تا بازيكن بيشتر از تيم شان توي آستين تيم ملي بكنند. يك وقت هايي هم هست كه سرمربي تيم ملي خارجي است، چند تا هموطن هم در راس باشگاه ها دارد، آن وقت چون يارو سرمربيه مثل جواد خياباني خيلي از هموطن خوشش مي آيد از باشگاه هايي كه دوستانش سرمربيگري مي كنند بيشتر بازيكن دعوت مي كند تا مدير باشگاه ها خوش حال شوند و هموطن ها را تشويق كنند.
اما خدا را صد هزار مرتبه شكر كه در ايران چنين چيزي نيست حتي به اندازه يك در ميليون. اين وصله ها به برانكو نمي چسبد كه نمي چسبد. مثلا چي، شما مي خواهيد بگوييد او از فولاد بازيكن زياد دعوت مي كند چون سرمربي هايش هميشه كروات هستند؟
زرشك. جواب تان اين است كه پس چرا به ايمان مبعلي بازي نمي دهد كه هفتاد ميليون نفر، بلكم بيشتر طرفدار دارد و او را مي نشاند روي سكو و نيمكت؟
مثلا مي خواهيد بگوييد اگر طالب لو وحسين كاظمي را به تيم ملي دعوت كرده، اگر چند ماه پيش كه ستار همداني آن قدر خوب بازي مي كرد او را دعوت نمي كرد به خاطر اين است كه استقلالي ها نفوذ دارند، بفرما، پس چرا رضا عنايتي را با آن همه جنجال دعوت نمي كند.
مثلا شما مي خواهيد بگوييد رحمتي و بعضي از بازيكنان به سفارش بعضي از اعضاي كادر فني دعوت مي شوند تا پارتي بازي؟ تا رانت خواري؟ نه خير، اين حرف ها را درباره امير آبادي هم مي زدند، پس او ديگر چرا دعوت نمي شود. خوب يكي مي ماند حسين آشنا دروازه بان فجرسپاسي كه چرا دعوت شده. خب او آشنا ست. شما سرمربي تيم ملي باشيد مي توانيد آشنا ها را خط بزنيد غريبه ها را بياوريد؟ نه مي توانيد؟ پس انگ نزنيد، هي تهمت نزنيد.
جديدي در كادر فني تيم ملي كشتي
عباس، يار مهربونم!
همه جاي دنيا همين طوري است، يعني كافي است يك بازيكني پيشكسوت شود و دل از ورزش نكند، آن وقت تبديل مي شود به سريشم! آن وقت چه كار مي كنند؟ مثلا مي آيند احترام مي گذارند يا يك تيم پايه مي دهند دست طرف مربيگري كند ـ چون تيم پايه چه اهميتي دارد؟ - يا كمك مربي اش مي كنند مي گذارند براي خودش روي نيمكت بنشيند، يا موقع تمرينات براي خودش بازيكنان را بدواند و گرم كند. 1، 2، 3، 4 بگويد و از اين كارها. نمونه اش مانچيني و باره سي و رومنيگه و ديگر بازيكنان پا به سن گذاشته اي هستند كه وقتي سن شان رفت بالا و قوز شدند مديريت باشگاه ها يك جور پست و مست جور كردند و عذر طرف را خواستند. البته خوش بختانه ما در كشور خودمان به خاطر منش پهلواني كه داريم و به باسابقه ها احترام مي گذاريم يا مثل زرينچه و استيلي از تجربه هاي آن ها كه يا پاس گل قرن داده اند يا گل قرن زده اند استفاده مي كنيم يا مثل عباس جديدي كه چند هفته پيش گفته بود مي خواهم كشتي بگيرم او را جزو كادر فني تيم ملي مي كنيم تا خيلي كمك كند و چقدر پيشرفت مي كنيم. شما اگر مي بينيد عباس جديدي يك مقدار نظراتي كه مي دهد با بقيه ناهماهنگ است و بقيه يك چيزي مي گويند عباس آقا چيز ديگري مي گويد، خب براي اين است كه تازه از روي تشك آمده به كادر فني، چند ماه كه بگذرد توجيه مي شود!
|
|
|
لبخند منصورخان به عروس كوير!
مردي براي تمام فصول
كافي است اسم در كنيد. كافي است ارتباطات لازم و كافي را داشته باشيد ـ خب دنيا، دنياي ارتباطات است ديگر! ـ و بتوانيد كانال هاي لازم را بزنيد. آن وقت هيچ مهم نيست كه قبلا بر سر تيم هايتان چه بلايي آورده باشيد. اگر بازيكن باشيد فصل به فصل شما را حلوا حلوا مي كنند و براي بردن تان صدتا واسطه مي فرستند و اگر مربي باشيد سال به سال در خانه تان را قلوه كن مي كنند و نمي گذارند نفس راحت بكشيد.
اصلا مهم نيست در تيم ملي كه بوده ايد چند تا باخت داده ايد يا در رنكينگ چند رده تيم را پايين آورده ايد. اگر يك رييس فدراسيون بامرام مثل آقاي دادكان پيدا كنيد كه هوايتان را داشته باشد مي توانيد چند صد سال مدير فني تيم ملي باشيد و براي خودتان كيف كنيد و اگر روابط خوب و روابط عمومي خوب ديگري داشته باشيد مي توانيد مثل منصور پورحيدري پس از اين كه در صنايع اراك بدشانسي آورديد و به ليگ برتر صعود نكرديد با يك قرارداد پدر و مادر دار به يك تيم ليگ برتري مثل قندي يزد برويد و چند تا از دوستان تان را به عروس كوير ببريد و يك فصل ديگر هم مثل بقيه فصل ها روي نيمكت بنشينيد و... زياد هم زحمت نكشيد. فقط كافي است شانس داشته باشيد.
علي رضا حيدري و بقيه معترضند
تيم ملي به نوبت
شانس آورده ايم كه علي رضا حيدري كتابخوان است، اهل عرفان و مولانا و سهراب سپهري است. آن وقت همين آدم كه قهرمان جهان شده و برنز المپيك را گرفته اگر قرار باشد حاضر نباشد به قانون زندگي تن بدهد كي را بايد ببينيم. اگر حاضر نشود بپذيرد كه زمان مي گذرد و آدم پير مي شود و جوان ها مي آيند جاي آدم را مي گيرند و اين جور چيزهاي بديهي، آن وقت چه بايد گفت.
اين داستان البته چند سال است كه در كشتي ما ادامه دارد. از آن وقت كه ما بچه بوديم همين طور بود؛ يعني هركس كه ملي پوش مي شد ديگر حاضر نبود از تيم ملي برود و بايد به ضرب دگنك بيرونش مي كردند.
از همه بدتر اين كه براي به دست آوردن دوبنده تيم ملي حتي حاضر نبودند در كشتي هاي انتخابي هم حاضر شوند و مثل فيلم سلام سينما هر كس قلعه شاه را مي گرفت بقيه را راه نمي داد.
حالا هم دوباره همين طوري شده و كميته فني فدراسيون كشتي كساني را كه در مسابقات انتخابي شركت نكرده اند به اردوي مسابقات جهاني دعوت نكرده، آن وقت فرياد اساتيد بالا رفته كه واغيرتا؛ وااحتراما و واپيشكسوتا! كه چي؟ كه ما براي چي بايد انتخابي شركت مي كرديم؟ ما را بايد همين طوري عين هلو كه مي رود توي گلو دعوت كنيد به اردوي تيم ملي. گنده ترين شان هم علي رضا حيدري كاپيتان تيم ملي كه شنيده شد اگر به تيم ملي ايران دعوت نشود ممكن است دعوت قطري ها را قبول كند كه ششصد هزار دلار مي دادند تا برايشان كشتي بگيرد. ما كه باور نكرديم. كلا بهتر است اين چيزها را باور نكنيد.
مهدي را نجات دهيد
هامبورگ هر روز بدتر از ديروز
ايرانيان سراسر جهان همت كنند اين بچه را نجات بدهند. يعني ما 70 ميليون نفر هستيم، بلكم بيشتر، اين همه سرمايه، اين همه پارتي، اين همه نفوذ، ادعايمان ابرهاي آسمان را پاره مي كند، آن وقت نمي توانيم يك تيم خوب و خوشگل با يك قرارداد ماماني براي مهدي جور كنيم تا او از دست اين توماس دال سنگ دل خلاص شود. هيچ كس نمي تواند يك باشگاه خوب براي مهدي پيدا كند كه او اين همه در هامبورگ كوچيك نشود؟ بابا دارند اذيتش مي كنند. از همان فصل پيش كه توماس دال سرمربي شد گير داد به مهدي. هي او را نشاند روي نيمكت، هي بازي اش نداد. مهدي هر وقت به زمين رفت گل زد و منتخب كيكر شد، ولي اين دال نامرد ول كن نبود كه نبود. حالا هم كه يك نفر را حسابي جايگزين مهدي كرده و در آخرين ضدحال او را همراه با هامبورگ حتي به مقدونيه هم نبرد تا در جام اينترتوتو بازي كند. خلاصه مهدي در هامبورگ حسابي دمغ است؛ به روي خودش نمي آورد و مي گويد: من قرارداد دارم و اين جا مي مانم. اما از خدا كه پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد دربه در به دنبال يك پيشنهاد خوب است تا يك لگد به هامبورگ بزند و برود. حال اين كه چرا او مغضوب شده، يعني به خاطر قرارداد 2 ميليون يورويي اش بوده، به خاطر حسادت بوده، چي بوده مهم نيست، شما را سر جدتان اگر در آث ميلاني، منچستري، جايي خرتان مي رود كمك كنيد تا به تيم ملي هم خدمتي كرده باشيد. خدا خيرتان بدهد.
|
|
|
قهر برانكو با گلزن هاي ليگ
در بهشت بسته است
خدا نصيب گرگ بيابان نكند. هيچ مسلماني به اين روز نيفتد. آقا برانكو اين گلزن هاي ليگ را عاق تيم ملي كرده است و ول كن نيست كه نيست. اين رضا عنايتي حيوونكي. اين رسول خطيبي طفلكي. ديگر چه كار بايد بكنند كه بتوانند ملي پوش شوند گل نمي زنند كه مي زنند، خوب بازي نمي كنند كه مي كنند. طرفدار ندارند كه دارند. ديگر چه كار بايد بكنند؟
روايت ها مختلف است. بعضي ها مي گويند برانكو با اين چند تا حال نمي كند، بعدش هم اگر دعوت شان كند و بخواهد روز آخر خط شان بزند جنجال مي شود و به تيم فشار مي آيد، پس بهتر است از همان اول دعوت شان نكند. بعضي ها مي گويند اگر آن ها بيايند آن وقت جاي علي دايي تنگ مي شود. بعد هم دايي كه در تمام ماه هاي اخير يك گل موثر نزده و خوراكش اين است كه بقيه پنالتي بگيرند و او بايستد پشت توپ، آن را گل كند، اگر خطيبي و عنايتي و اين ها باشند معذب مي شود و خوبيت ندارد كاپيتان تيم ملي معذب باشد و اين ها. كساني ديگري هم هستند كه حرف هاي ديگري هم مي زنند. حالا ما اين جا نمي نويسيم. خوبيت ندارد.
بالاخره لندن ميزبان المپيك شد
يك عروسي و چند تشييع جنازه
آقا اين رقابت لندن و پاريس، بر سر گرفتن المپيك 2012، خيلي بامزه بود. يك جورهايي عين انتخابات رياست جمهوري خودمان بود. يعني كار به كركري كشيده بود، رقبا داشتند همديگر را تخريب شخصيت مي كردند و يك كارهايي كه از اين آدم هاي گنده با اين دبدبه و كبكبه باورنكردني بود.
در شروع ماجرا، رقبا بيشتر از 2 شهر بودند اما از اول هم معلوم بود كه بقيه باقالي هستند، يعني مادريد و مسكو و نيويورك و اين ها از اول هم شانسي نداشتند و فقط خودشان را لوس كردند. اما پاريس و لندن هر كاري از دست شان مي آمد براي ضايع كردن طرف كردند. يعني از آن طرف ژاك شيراك غذاهاي لندن را مسخره كرد و گفت انگليسي ها بدترين غذاهاي دنيا را دارند كه به لعنت خدا نمي ارزد. بعد هم گفت تنها چيزي كه انگليسي ها به اروپا داده اند جنون گاوي بوده! از آن طرف هم بلر و بكام كه به سنگاپور رفته بودند، دوره افتادند با اعضاي IOC جلسه تك به تك گذاشتند كه مخ راي دهندگان را بزنند، بعد فرانسوي ها مسخره كردند و گفتند اين دهاتي بازي ها چيست كه در مي آوريد، ديگر دوره اين كارها گذشته و خلاصه آخر كار چيزي نمانده بود كه گيس و گيس كشي شود كه در كمال تعجب لندن از پاريس بيشتر راي آورد و نامزد المپيك شد. تعجبش هم به خاطر اين بود كه همه قبلش مي گفتند انتخابات كه الكي است، معلوم است كه پاريس راي مي آورد، ولي آخرش خيط شدند.