- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست وهفت - شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۴ - - Jul 16, 2005
docharkhe
قبول نيست، بازي از سر!
010887.jpg
هر كس ديگر بود چنين اشتباهاتي مي كرد و چنين تخلفاتي مرتكب مي شد. همين محمد دادكان رييس محترم فدراسيون فوتبال جورابش را پرچم مي كرد و توي باد به اهتزاز در مي آورد، اما در قاموس ما هر اشتباهي اگر از ديگران سر بزند، به خصوص اگر از دشمنان مان و به خصوص تر اگر از منتقدان مان سر بزند قابليت آن را دارد كه به خاطرش قتل عام كنيم، ولي اگر خودمان بدترين و بزرگ ترين سوتي هاي دنيا را هم بدهيم، خب كار است ديگر، پيش مي آيد! اين همه گرفتاري، اين همه شلوغي، اين همه داريم زحمت مي  كشيم، هيچ كس يك دستت درد نكند هم به آدم نمي گويد، ولي تا اشتباهي مي كنيم به ما حمله مي كنيد؟ بي رحم ها، مي خواهيد يك اشتباه كوچك را پيراهن عثمان كنيد؟
در واقع ماجرايي كه بعد از بازي هاي پلي آف دسته يك فوتبال به وجود آمد از همين قرار بود. در جريان اين بازي ها راه آهني ها با فيروز كريمي توانستند به ليگ برتر برسند. صعودشان هم خيلي تابلو بود. 6 گل در آخرين بازي به قندي آن قدر عجيب بود كه چشم همه داشت از حدقه در مي آمد، اما نفتي هاي رقيب چون مدرك نداشتند ثابت كنند بازي تباني بوده هر چقدر جيغ زدند به جايي نرسيد. بعد نفتي ها گير دادند به مدارك احمد مقدسي پور كه دستكاري شده بود و با وجود اين كه متولد 1359 بوده، كارت بازي اش 1363 است يعني از سهميه بازيكنان زير 23 سال استفاده كرده، اما راه آهني ها و كميته مسابقات رفتند و آمدند و ثابت كردند كه نه خير اگر چه مدارك مخدوش است، ولي او جزو نفرات بزرگ سال بازي مي كرده. آخرين حمله نفتي ها هم اين بود كه اگر مقدسي پور بزرگ سال بوده، پس پرويز برومند كه در آخرين بازي ها به فهرست راه آهن اضافه شده نفر بيست و يكم فهرست بوده و هيچ تيمي نمي تواند بيشتر از 20 بازيكن بزرگ سال داشته باشد. پرويز برومند هم در سه بازي آخر درون دروازه راه آهن ايستاده.
اما كميته انضباطي فدراسيون طي يك چشم بندي قوانين را طوري پيچاند كه تخلف كميته مسابقات كه پرويز برومند را جزو فهرست ثبت كرده و برايش كارت بازي صادر كرده بودند كاملا ماست مالي شود. خب راه آهني ها حق داشتند؛ آن ها مي گفتند ما چي كار كنيم، ما اسم داديم آن ها هم كارت صادر كردند. و اين وسط تيرآهن 24 تخلف كميته مسابقات از لاي زونكن زده بود بيرون!
اما كميته انضباطي براي اين كه راه آهني ها صدايشان درنيايد و نفت را ساكت كنند و كسي يقه كميته مسابقات را نگيرد به جاي حذف كردن راه آهن و سه – هيچ كردن بازي هايش طبق قانون، گفتند بازي بايد تكرار شود، يعني عين بازي هاي توي كوچه!
كجاي قانون چنين چيزي نوشته؟ هيچ  كجا. پس متخلف چه مي شود؟ هيچ چي، گفتند از اين به بعد بيشتر دقت كند تا اشتباه نشود!

علي پروين: من تنها مانده ام
011004.jpg
دست تمام كساني كه حرف در مي آورند رو شد. همه كساني كه از خودشان حرف مي زدند و مي گفتند او هر كاري دلش بخواهد در پرسپوليس مي كند، كساني كه مي گفتند او يك خودكامه است، يك ديكتاتور است، همه دست شان رو شد و معلوم شد كه همه اين ها تهمت است و او چقدر مظلوم است و چقدر تنهاست.
هفته پيش علي پروين يك مصاحبه كرد كه اگر مي خواندي دلت براي غريبي اش و براي مظلوميتش كباب مي شد. علي پروين گفته بود كه هيچ دخالتي در آوردن سوبل نداشته و اين دلال هاي خدانشناس و شيطان صفت او را به پرسپوليس قالب كرده اند. و بعد گفته بود كه در همان اردوي پارسال تابستان در تركيه فهميده بود كه يارو مربي خوبي نيست، اما هيچي نگفته، فقط به خاطر حفظ آرامش، فقط به خاطر دل هواداران.
بعدش گفته بود كه آوردن بهروز رهبري فرد به پرسپوليس هم كار او نبود. بهروز آمد، گريه كرد، خودش را يك جوري نشان داده كه هر سنگ دلي كه بود دلش آب مي شد چه برسد به دل نازكي مثل او. تازه سلطان گفته بود مهدوي و بقيه بازيكنان را هم از روي نداري و بدبختي استخدام كرده، اگر نه او به كم تر از ليليان تورام رضايت نمي داده. بعدش هم گفته بود هيچ دخالتي در كار سوبل نمي كرده، بعد هم اضافه كرده بود، اين همه دخالت كرده تيم چهارم شده، اگر دخالت نمي كرد كه تيم مي رفت دسته۲.
دل مان خيلي برايش كباب شد. طفلك گفته بود خيلي تنهاست. نمي دانيم چرا اين قدر او را اذيت مي كنند و نمي گذارند در پرسپوليس كارش را بكند.

رويداد هفته
010878.jpg
دوستي كي آخر آمد
آشنا يان را چه شد؟

البته ما نمي خواهيم بگوييم كه چنين اتفاقاتي در هيچ كجاي دنيا نمي افتد. مي افتد. بله بعضي سرمربي هاي تيم هاي ملي هستند كه حرف اين و آن را گوش مي كنند و بازيكن به تيم هايشان دعوت مي كنند تا دل اطرافيان را به دست بياورند. ما در همين تيم  ملي خودمان در بعضي از دوره ها مربي هايي داشته ايم كه آخر رفيق بازي بوده اند و حتي براي اين كه كسي دلخور نشود مثلا از اين تيم و آن تيم مساوي بازيكن برمي داشتند تا همه چيز بالانس شود.
حالا هم در بعضي از كشورها مربي هايي هستند كه مثلا حرف كمك مربي هايشان را گوش مي كنند و فلان بازيكن و فلان بازيكن را ملي پوش مي كنند. كمك مربي ها هم مي روند با بازيكن ها روي هم مي ريزند و فلان ميليون يورو مي گيرند تا طرف ملي پوش شود، آن وقت خب قيمت بازيكن هم مي رود بالا، بعد همه خوش حال مي شوند.
در بعضي از كشورها هستند كه رييس فدراسيون ها به سرمربي تيم  ملي شان بازيكن توصيه مي كنند. جاهايي هست كه بعضي باشگاه ها خرشان در فدراسيون مي رود و مي توانند چند تا بازيكن بيشتر از تيم شان توي آستين تيم ملي بكنند. يك وقت هايي هم هست كه سرمربي تيم ملي خارجي است، چند تا هموطن هم در راس باشگاه ها دارد، آن وقت چون يارو سرمربيه مثل جواد خياباني خيلي از هموطن خوشش مي آيد از باشگاه هايي كه دوستانش سرمربيگري مي كنند بيشتر بازيكن دعوت مي كند تا مدير باشگاه ها خوش حال شوند و هموطن ها را تشويق كنند.
اما خدا را صد هزار مرتبه شكر كه در ايران چنين چيزي نيست حتي به اندازه يك در ميليون. اين وصله ها به برانكو نمي چسبد كه نمي چسبد. مثلا چي، شما مي خواهيد بگوييد او از فولاد بازيكن زياد دعوت مي كند چون سرمربي هايش هميشه كروات هستند؟
زرشك. جواب تان اين است كه پس چرا به ايمان مبعلي بازي نمي دهد كه هفتاد ميليون نفر، بلكم بيشتر طرفدار دارد و او را مي نشاند روي سكو و نيمكت؟
مثلا مي خواهيد بگوييد اگر طالب لو وحسين كاظمي را به تيم ملي دعوت كرده، اگر چند ماه پيش كه ستار همداني آن قدر خوب بازي مي كرد او را دعوت نمي كرد به خاطر اين است كه استقلالي ها نفوذ دارند، بفرما، پس چرا رضا عنايتي را با آن همه جنجال دعوت نمي كند.
مثلا شما مي خواهيد بگوييد رحمتي و بعضي از بازيكنان به سفارش بعضي از اعضاي كادر فني دعوت مي شوند تا پارتي بازي؟ تا رانت خواري؟ نه خير، اين حرف ها را درباره امير آبادي هم مي زدند، پس او ديگر چرا دعوت نمي شود. خوب يكي مي ماند حسين آشنا دروازه بان فجرسپاسي كه چرا دعوت شده. خب او آشنا ست. شما سرمربي تيم ملي باشيد مي توانيد آشنا  ها را خط بزنيد غريبه ها را بياوريد؟ نه مي توانيد؟ پس انگ نزنيد، هي تهمت نزنيد.
010911.jpg
جديدي در كادر فني تيم ملي كشتي
عباس، يار مهربونم!

همه جاي دنيا همين طوري است، يعني كافي است يك بازيكني پيشكسوت شود و دل از ورزش نكند، آن وقت تبديل مي شود به سريشم! آن وقت چه كار مي كنند؟ مثلا مي آيند احترام مي گذارند يا يك تيم پايه مي دهند دست طرف مربيگري كند ـ چون تيم پايه چه اهميتي دارد؟ - يا كمك مربي اش مي كنند مي گذارند براي خودش روي نيمكت بنشيند، يا موقع تمرينات براي خودش بازيكنان را بدواند و گرم كند. 1، 2، 3، 4 بگويد و از اين كارها. نمونه اش مانچيني و باره سي و رومنيگه و ديگر بازيكنان پا به سن گذاشته اي هستند كه وقتي سن شان رفت بالا و قوز شدند مديريت باشگاه ها يك جور پست و مست جور كردند و عذر طرف را خواستند. البته خوش بختانه ما در كشور خودمان به خاطر منش پهلواني كه داريم و به باسابقه ها احترام مي گذاريم يا مثل زرينچه و استيلي از تجربه هاي آن ها كه يا پاس گل قرن داده اند يا گل قرن زده اند استفاده مي كنيم يا مثل عباس جديدي كه چند هفته پيش گفته بود مي خواهم كشتي بگيرم او را جزو كادر فني تيم ملي مي كنيم تا خيلي كمك كند و چقدر پيشرفت مي كنيم. شما اگر مي بينيد عباس جديدي يك مقدار نظراتي كه مي دهد با بقيه ناهماهنگ است و بقيه يك چيزي مي گويند عباس آقا چيز ديگري مي گويد، خب براي اين است كه تازه از روي تشك آمده به كادر فني، چند ماه كه بگذرد توجيه مي شود!
010923.jpg
لبخند منصورخان به عروس كوير!
مردي براي تمام فصول

كافي است اسم در كنيد. كافي است ارتباطات لازم و كافي را داشته باشيد ـ خب دنيا، دنياي ارتباطات است ديگر! ـ و بتوانيد كانال هاي لازم را بزنيد. آن وقت هيچ مهم نيست كه قبلا بر سر تيم هايتان چه بلايي آورده باشيد. اگر بازيكن باشيد فصل به فصل شما را حلوا حلوا مي كنند و براي بردن تان صدتا واسطه مي فرستند و اگر مربي باشيد سال به سال در خانه تان را قلوه كن مي كنند و نمي گذارند نفس راحت بكشيد.
اصلا مهم نيست در تيم  ملي كه بوده ايد چند تا باخت داده ايد يا در رنكينگ چند رده تيم را پايين آورده ايد. اگر يك رييس فدراسيون بامرام مثل آقاي دادكان پيدا كنيد كه هوايتان را داشته باشد مي توانيد چند صد سال مدير فني تيم ملي باشيد و براي خودتان كيف كنيد و اگر روابط خوب و روابط عمومي خوب ديگري داشته باشيد مي توانيد مثل منصور پورحيدري پس از اين كه در صنايع اراك بدشانسي آورديد و به ليگ برتر صعود نكرديد با يك قرارداد پدر و مادر دار به يك تيم ليگ برتري مثل قندي يزد برويد و چند تا از دوستان تان را به عروس كوير ببريد و يك فصل ديگر هم مثل بقيه فصل ها روي نيمكت بنشينيد و... زياد هم زحمت نكشيد. فقط كافي است شانس داشته باشيد.
010920.jpg
علي رضا حيدري و بقيه معترضند
تيم ملي به نوبت

شانس آورده  ايم كه علي رضا حيدري كتابخوان است، اهل عرفان و مولانا و سهراب سپهري است. آن وقت همين آدم كه قهرمان جهان شده و برنز المپيك را گرفته اگر قرار باشد حاضر نباشد به قانون زندگي تن بدهد كي را بايد ببينيم. اگر حاضر نشود بپذيرد كه زمان مي گذرد و آدم پير مي شود و جوان ها مي آيند جاي آدم را مي گيرند و اين جور چيزهاي بديهي، آن وقت چه بايد گفت.
اين داستان البته چند سال است كه در كشتي ما ادامه دارد. از آن وقت كه ما بچه بوديم همين طور بود؛ يعني هركس كه ملي پوش مي شد ديگر حاضر نبود از تيم ملي برود و بايد به ضرب دگنك بيرونش مي كردند.
از همه بدتر اين كه براي به دست آوردن دوبنده تيم ملي حتي حاضر نبودند در كشتي هاي انتخابي هم حاضر شوند و مثل فيلم سلام سينما هر كس قلعه شاه را مي گرفت بقيه را راه نمي داد.
حالا هم دوباره همين طوري شده و كميته فني فدراسيون كشتي كساني را كه در مسابقات انتخابي شركت نكرده اند به اردوي مسابقات جهاني دعوت نكرده، آن وقت فرياد اساتيد بالا رفته كه واغيرتا؛ وااحتراما و واپيشكسوتا! كه چي؟ كه ما براي چي بايد انتخابي شركت مي كرديم؟ ما را بايد همين طوري عين هلو كه مي رود توي گلو دعوت كنيد به اردوي تيم ملي. گنده  ترين شان هم علي رضا حيدري كاپيتان تيم ملي كه شنيده شد اگر به تيم ملي ايران دعوت نشود ممكن است دعوت قطري ها را قبول كند كه ششصد هزار دلار مي دادند تا برايشان كشتي بگيرد. ما كه باور نكرديم. كلا بهتر است اين چيزها را باور نكنيد.
010902.jpg
مهدي را نجات دهيد
هامبورگ هر روز بدتر از ديروز

ايرانيان سراسر جهان همت كنند اين بچه را نجات بدهند. يعني ما 70 ميليون نفر هستيم، بلكم بيشتر، اين همه سرمايه، اين همه پارتي، اين همه نفوذ، ادعايمان ابرهاي آسمان را پاره مي  كند، آن وقت نمي توانيم يك تيم خوب و خوشگل با يك قرارداد ماماني براي مهدي جور كنيم تا او از دست اين توماس دال سنگ دل خلاص شود. هيچ كس نمي تواند يك باشگاه خوب براي مهدي پيدا كند كه او اين همه در هامبورگ كوچيك نشود؟ بابا دارند اذيتش مي كنند. از همان فصل پيش كه توماس دال سرمربي شد گير داد به مهدي. هي او را نشاند روي نيمكت، هي بازي اش نداد. مهدي هر وقت به زمين رفت گل زد و منتخب كيكر شد، ولي اين دال نامرد ول كن نبود كه نبود. حالا هم كه يك نفر را حسابي جايگزين مهدي كرده و در آخرين ضدحال او را همراه با هامبورگ حتي به مقدونيه هم نبرد تا در جام اينترتوتو بازي كند. خلاصه مهدي در هامبورگ حسابي دمغ است؛ به روي خودش نمي آورد و مي گويد: من قرارداد دارم و اين جا مي  مانم. اما از خدا كه پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد دربه در به دنبال يك پيشنهاد خوب است تا يك لگد به هامبورگ بزند و برود. حال اين كه چرا او مغضوب شده، يعني به خاطر قرارداد 2 ميليون يورويي اش بوده، به خاطر حسادت بوده، چي بوده مهم نيست، شما را سر جدتان اگر در آث ميلاني، منچستري، جايي خرتان مي رود كمك كنيد تا به تيم ملي هم خدمتي كرده باشيد. خدا خيرتان بدهد.
010899.jpg
قهر برانكو با گلزن هاي ليگ
در بهشت بسته است

خدا نصيب گرگ بيابان نكند. هيچ مسلماني به اين روز نيفتد. آقا برانكو اين گلزن هاي ليگ را عاق تيم ملي كرده است و ول كن نيست كه نيست. اين رضا عنايتي حيوونكي. اين رسول خطيبي طفلكي. ديگر چه كار بايد بكنند كه بتوانند ملي پوش شوند گل نمي زنند كه مي زنند، خوب بازي نمي  كنند كه مي كنند. طرفدار ندارند كه دارند. ديگر چه كار بايد بكنند؟
روايت ها مختلف است. بعضي ها مي گويند برانكو با اين چند تا حال نمي كند، بعدش هم اگر دعوت شان كند و بخواهد روز آخر خط شان بزند جنجال مي شود و به تيم فشار مي آيد، پس بهتر است از همان اول دعوت شان نكند. بعضي ها مي گويند اگر آن ها بيايند آن وقت جاي علي دايي تنگ مي شود. بعد هم دايي كه در تمام ماه هاي اخير يك گل موثر نزده و خوراكش اين است كه بقيه پنالتي بگيرند و او بايستد پشت توپ، آن را گل كند، اگر خطيبي و عنايتي و اين ها باشند معذب مي شود و خوبيت ندارد كاپيتان تيم ملي معذب باشد و اين ها. كساني ديگري هم هستند كه حرف هاي ديگري هم مي زنند. حالا ما اين جا نمي نويسيم. خوبيت ندارد.
010896.jpg
بالاخره لندن ميزبان المپيك شد
يك عروسي و چند تشييع جنازه

آقا اين رقابت لندن و پاريس، بر سر گرفتن المپيك 2012، خيلي بامزه بود. يك جورهايي عين انتخابات رياست جمهوري خودمان بود. يعني كار به كركري كشيده بود، رقبا داشتند همديگر را تخريب شخصيت مي كردند و يك كارهايي كه از اين آدم هاي گنده با اين دبدبه و كبكبه باورنكردني بود.
در شروع ماجرا، رقبا بيشتر از 2 شهر بودند اما از اول هم معلوم بود كه بقيه باقالي هستند، يعني مادريد و مسكو و نيويورك و اين ها از اول هم شانسي نداشتند و فقط خودشان را لوس كردند. اما پاريس و لندن هر كاري از دست شان مي آمد براي ضايع كردن طرف كردند. يعني از آن طرف ژاك شيراك غذاهاي لندن را مسخره كرد و گفت انگليسي ها بدترين غذاهاي دنيا را دارند كه به لعنت خدا نمي ارزد. بعد هم گفت تنها چيزي كه انگليسي ها به اروپا داده اند جنون گاوي بوده! از آن طرف هم بلر و بكام كه به سنگاپور رفته بودند، دوره افتادند با اعضاي IOC جلسه تك به تك گذاشتند كه مخ راي دهندگان را بزنند، بعد فرانسوي ها مسخره كردند و گفتند اين دهاتي بازي ها چيست كه در مي آوريد، ديگر دوره اين كارها گذشته و خلاصه آخر كار چيزي نمانده بود كه گيس و گيس كشي شود كه در كمال تعجب لندن از پاريس بيشتر راي آورد و نامزد المپيك شد. تعجبش هم به خاطر اين بود كه همه قبلش مي گفتند انتخابات كه الكي است، معلوم است كه پاريس راي مي آورد، ولي آخرش خيط شدند.

با دستكش هاي سوپرمن
جي جي بوفون اگر محبوب ترين دروازه بان جهان نباشد، يكي از دوست  داشتني ترين آن هاست. پسر خوش اخلاق تورين كه در تمام سال هاي اخير در اوج مانده است
011031.jpg
اين مرد 27 ساله امسال هم براي دومين بار پياپي عنوان بهترين دروازه بان جهان را به دست آورد
برگردان: محمد والايزداني
حرف زدن با جي جي بوفون خيلي راحت  است. اين كه در طول مصاحبه پايش را روي مبل راحتي دراز مي كند و خنده از لبانش نمي رود، نكته اي است كه از سبك بازي و جديتش در زمين بر نمي آيد.
وقتي تمام مردم ايتاليا در حذف تيم ملي كشورشان و آن ايتالياي معروف توتو اسكيلاچي اشك مي ريختند، پسر 12 ساله اي بود كه دلش براي تيم ملي كامرون، شيرهاي رام نشدني در جام 90 مي سوخت. پسري از شهر مارينا دي كارارا به خاطر سقوط قهرمانش، توماس ان كونو، دروازه بان شيرهاي رام نشدني كه دنيا را حيرت زده و قلب اين پسرك را تسخير كرده بود، اشك مي ريخت؛ كامروني كه آرژانتين، قهرمان جام 86 را هم شكست داده بود و در يك هشتم نهايي و در وقت هاي تلف شده مغلوب انگليس شد. همان اشك ها زندگي جان لوييجي بوفون را عوض كردند.
حالا بيش از يك دهه از آن روزها گذشته و او در جمع بهتر ينهاي ليگ قهرمانان و جهان قرار دارد. گلر يوونتوس و تيم ملي ايتاليا وقتي ياد خاطرات گذشته اش مي افتد، لبخندي مي زند و مي گويد: بله، من طرفدار پر و پا قرص كامرون بودم. ان كونو بازيكني نمادين بود. بعد از اين بود كه تصميم گرفتم يك سال حضور درون دروازه را تجربه كنم. وقتي درون دروازه قرار گرفتم و با دوستانم بازي مي كرديم، خيلي خوب كار كردم. اين مرد 27 ساله در تيم منتخب يوفا در سال 2004 در كنار بزرگان ديگر قرار گرفت، امسال هم براي دومين بار پياپي عنوان بهترين دروازه بان جهان را به دست آورد. گرچه خيلي ها با اين حرفش مخالفند كه: اين عنوان فقط شبيه توپ طلاست با اين تفاوت كه به جاي طلا، داخلش پلاستيك به كار رفته! قبل از اين كه بوفون بدل به بهترين دروازه بان جهان شود، در خط هافبك بازي مي كرد. اين مساله را خيلي خوب به ياد مي آورد و با صداي گرم و بلندش مي گويد: لذت مي بردم. گل هاي زيادي مي زدم و براي يك بچه هيچ چيز لذت بخش تر از گل زدن نيست. بعد با خنده مي گويد: آن وقت است كه بزرگ مي شويد، حماقت مي كنيد و دروازه بان مي شويد و بعدش فقط گل مي خوريد!
اما بوفون در سال 95 و در حالي كه فقط 17 سال داشت، درون دروازه پارما در ديدار با ميلان ايستاد و دروازه تيمش را بسته نگه داشت. 2 سال بعد او اولين بازي اش را براي آتزوري ها انجام داد. در سني كه همه دروازه بان ها از با تجربه هاي تيم شان ياد مي گيرند و به آن ها نگاه مي كنند، بوفون در كنار كاناوارو، تورام و كرسپو، سنگربان شماره يك تيمش بود. مثل سه نام بزرگ ديگر كه هر كدام وزنه اي براي پارما بودند. او ليگ ايتاليا را بدل به رقابتي 5خواهره كرد. بوفون در حالي جام يوفا، كوپا ايتاليا و سوپر جام ايتاليا را فتح كرد كه تنها 21 سال سن داشت. در همان مدت كوتاه زندگي اش با پارما، به خاطر داشتن رفتاري دوستانه شهرت داشت. او به جاي اين كه با توجه به عضويت در تيم، مجاني از جايگاه VIP بازي هاي تيمش را نگاه كند، بليت  مي خريد و وسط اولتراهادر كوروا (جايگاه هواداران دو آتيشه) مي نشست. حتي زماني كه بازي اش در سري A را آغاز كرد، با همان موتور وسپاي قراضه و زوار دررفته 50 سي سي اش به استاديوم مي رفت. او هميشه براي بيان عقايد فوتبالي اش در گفت وگو با روزنامه ها احتياط را كنار مي گذاشت؛ تعريف كردن از بعضي مهارهاي خوب و عالي كه انجام مي داد، باعث لذت او مي شد! بوفون به خاطر موهاي نوك تيز و پوشيدن پيراهن سوپرمن نزد هواداران تيمش عزيز شده بود. با وجود داشتن تجربه حضور در يك جام جهاني، بردن دو عنوان سري A و حضور در فينال ليگ قهرمانان، بوفون هنوز هم نمي تواند راحت حرف بزند: در 17 سالگي براي اولين بار در سري A به ميدان رفتم و در 19 سالگي هم به تيم ملي رسيدم. منصفانه بود اگر به من هم حق اشتباه كردن مي دادند. به جاي آن به نظر خودم، فقط از من انتقاد شد. پائولو ا ميليو پاچاني، نويسنده روزنامه گاتزتادي پارمادر مورد بوفون مي نويسد: در پارما، بوفون هميشه آماده لبخند زدن بود؛ يك موجود كاملا راحت. اين نكته فقط به خاطر پيراهن سوپر من مورد علاقه اش نبود. او فقط يك بار براي تيم ملي زير 21 سال بازي كرد، سعي كرد مهاجم حريف را دريبل كند، توپ را از دست داد و ايتاليا گل خورد. با اين حال از همان زمان مشخص بود كه او بازيكني متفاوت است. جي جي بهتر از دينو زوف است. اما در آن زمان اين جمله آخر به مذاق بسياري از ايتاليايي ها خوش نيامد. شايد به غير از اين روزنامه نگار پارمايي، كسي كه جي جي را بهتر از همه مي شناسد، امرس فالگوني، اولين مربي او باشد كه بوفون 13 ساله را از دست ميلاني ها در آورد و به پارما برد: از همان لحظه اول مي دانستم كه او خارق العاده است. بعد از اولين جلسه تمريني با او، وقتي به خانه برگشتم به همسرم گفتم: امروز بچه اي را ديدم كه روزي فوق العاده مي شود. او تكنيكي نداشت، اما توپ ها را عالي مي گرفت. اين شبيه همان چيز است كه تيموهيلد براند، دروازه بان اشتوتگارت در مورد بوفون كه يكي از الگوها و بازيكنان مورد علاقه اش است، در گفت وگو با مجله Champions بيان كرد: سبك بازي بوفون منحصر به فرد است. او بازيكن عجيبي است. براي همين هم هر كاري بخواهد انجام مي دهد و گاهي اوقات هم نقشي كه به او داده مي شود را به مسخره مي گيرد. با اين حل هميشه از پس همه چيز برمي آيد. فالگوني آن قدر تحت تاثير بازي بوفون قرار گرفته بود كه خطاب به پدر جي جي، آدريانو، گفته بود كه پسرش روزي در سري A بازي خواهد كرد. فالگوني آن روزها را خيلي خوب به ياد دارد: وقتي جي جي 15 ساله بود، به او گفتم كه قبل از 20 سالگي مي تواند براي تيم ملي ايتاليا بازي كند. او هم با همان لحن كودكانه اش گفت: تا آن موقع بايد چه كار كنم؟ فالگوني دليل اين حرفش را، توانايي يادگيري سريع بوفون مي داند: او مسايل جديد و تكنيك هايي را كه در تمرينات كار مي كرديم، خيلي سريع ياد مي گرفت. در پارما روي اين مساله كه چگونه مي توان بازي را تفسير كرد، كي وكجا بايد در بازي دخالت مي كرد و چگونه بايد مهاجم حريف را ناكام مي كرد، كار مي كرديم. بازي  خواني جي جي عالي است. با اين حال فالگوني اعتقاد دارد كه بوفون هنوز هم جا براي پيشرفت دارد: به خصوص بايد روي خروجش براي توپ هاي بلند كار كند. همين ضعف در اولين بازي اش با پيراهن يووه خودش را نشان داد. سال 2001 و در ديدار با كيه وو، بوفون دو گل يك سان خورد. با اين حال فالگوني مي گويد: جي جي اين ظرفيت ذهني را دارد كه اشتباهاتش را زود فراموش كند. او در عين حال نمي تواند سبك خودش را توضيح دهد و اين كه هيچ وقت قبل از سوت داور به بازي فكر نمي كند. آيا اين مزيت است؟ نمي دانم چون وقتي عصبي هستم، بهتر كار مي كنم، به خاطر همين نمي دانم درست است يا نه. قبلا اغلب وقتي نگران بودم، در پارما اشتباه مي كردم و سعي مي كردم آرام باشم، اما حالا نه خودم هم نمي فهمم. شايد بعد از خداحافظي از فوتبال، خودم هم از آن سر در آوردم!
منبع: نشريه champions

...و بالاخره روي فراري كم شد
پس از سال هايي كه از يكه تازي مايكل شوماخر و آخرين افتخار رنو گذشته بود آلونسو دوباره فرمول يك را در قبضه فرانسوي ها درآورد
011019.jpg
تماشاگران زيادي از جنوب غربي فرانسه و اسپانيا براي تشويق فرناندو آلونسو آمده و با تكان دادن پرچم هاي ايالت باسك تصوير عجيبي به فضاي ورزشگاه بخشيده بودند
برگردان: علي رضا سعيدي
دو هفته پس از مسابقه  فاجعه بار اينديانا پليس امريكا كه به دليل عدم رعايت استانداردها، تنها چهار راننده به خط پايان رسيدند و كلي هم جنجال و اعتراض در ميان تيم هاي حاضر در رقابت هاي جهاني فرمول يك به پاشد، مسابقات جايزه بزرگ فرانسه اين فرصت را به دوست داران سرعت و هيجان داد تا يك بارديگر پا به پاي رانندگان محبوب شان از فرط شور و اشتياق تا سر حد انفجار پيش بروند. البته همه چيز به سود ميزبان رقابت ها و تماشاگران بي شماري كه در ورزشگاه ماني كور گرد آمده بودند پيش رفت؛ تيم رنو فرانسه به لطف درخشش فرناندو آلونسو، ستاره جديد عرصه رقابت هاي فرمول يك، قهرمان شد تا هم خودش و هم راننده اش به تنهايي بر سكوي نخست رده بندي برترين تيم ها و رانندگان تكيه بزنند.
چند ساعت قبل از آغاز مسابقه، كارلوس گاسن، مدير اجرايي جديد تيم ورزشي كمپاني رنو، آرزو كرده بود كه تيمش نمايش زيبايي ارايه دهد و در ضمن، پيروزي خوبي برابر ديدگان هوادارانش كسب كند، اما شايد مسوولان اين تيم با وجود تمام اميدواريشان، پيش بيني چنين پيروزي درخشاني را نداشتند؛ به خصوص اين كه اين تيم طي 2 مسابقه گذشته فصل كه در امريكاي شمالي برگزار شد، حتي يك امتياز هم كسب نكرده بود. پس از اتفاقات عجيب و دور از انتظار مسابقات جايزه بزرگ امريكا، نه تنها مسابقات فرمول ظاهر خود را بازيافت بلكه از نظر استقبال تماشاگران نيز ركوردي جديد در اين عرصه برپا شد. در اين يك شنبه آفتابي تابستان 2005 بيش از 85 هزار قطعه بليت به فروش رسيد، در حالي كه برگزاركنندگان در بهترين حالت انتظار حضور هفتاد و پنج هزار تماشاگر را داشتند. جالب اين كه بخش قابل توجهي از تماشاگران حاضر در سكوهاي اطراف پيست ماني كور را باسكي هايي تشكيل مي دادند كه از جنوب غربي فرانسه و اسپانيا براي تشويق فرناندو آلونسو آمده و با تكان دادن پرچم هاي ايالت باسك، تصوير عجيبي به فضاي ورزشگاه بخشيده بودند.
اما اين روز ويژگي ديگري نيز براي فرانسوي ها داشت. رنو در حالي امسال جام قهرماني جايزه بزرگ فرانسه را از آن خود كرد كه 22 سال پيش آلن پروست (پرافتخارترين راننده تاريخ فرمول يك بعد از ميشائيل شوماخر) توانسته بود بر فراز رنو ER40 قهرماني را از آن خود كند.
پايان انتظار
اتفاقا قهرمان سابق جهان هم در ورزشگاه حاضر بود تا شاهد درخشش جانشين شايسته اسپانيايي اش باشد. پيروزي اين ماتادور جوان كه دو دوره مسابقه اخير را به سكوت سپري كرده بود، يادآور قهرماني هاي روزهاي آغازين فصل 2005 رقابت هاي فرمول يك است كه رنو برتري بي چون و چرايي بر رقابت ها داشت. پيشتاز بلامنازع هر هفتاد دور مسابقه جايزه بزرگ فرانسه، خيلي هم به خود براي فتح ششمين عنوان قهرماني دوران فعاليت حرفه اي اش فشار نياورد. فرناندو مي گويد: مسابقه تقريبا آسان بود و در مجموع به خوبي توانستم پيشتازي ام را اداره كنم و فقط گاهي اوقات كه لازم بود، اتومبيل را كمي راست و ريست مي كرديم. خوش حالم از اين كه دوباره با پيروزي آشتي مي كنم، اما اين پيروزي چيزي را در مجموع رقابت ها عوض نكرده است. شايد اين آسان ترين مسابقه براي آلونسو بود، اما براي كارفرمايي كه در زمين خود اين قهرماني را جشن گرفت تاثيرگذارترين بود. از كسب اين قهرماني بسيار به خود مي بالم. براي تيم رنو و حامي مان لاستيك ميشلن كه طي هفته هاي گذشته لحظات سختي را سپري كرده بود هم خوشحالم و به خصوص براي خيل تماشاگراني كه براي تشويق من آمده بودند.
شومي خوش شانس
كيمي رايكونن فنلاندي، راننده تيم مك لارن مرسدس، در اين رقابت ها خيلي تلاش كرد تا به هر ترتيب ممكن آلونسو و رنوي آبي رنگش را پشت سر بگذارد، اما پيكان نقره اي (لقب اتومبيل هاي تيم مرسدس) او به رغم برتري در خلق بهترين زمان ممكن در طي كردن يك دور از مسافت مسابقه، از كند بودن همكارانش در زمان هاي سوخت گيري بيشترين ضربه را خورد يا به بيان بهتر عمل كرد تيم رنو بهتر بود.
اما پس از آلونسو و رايكونن عنوان سومي رقابت ها به مشهورترين چهره اين مسابقات و قهرمان دوره گذشته مسابقات جهاني، ميشائيل شوماخر رسيد. شوماخر به جز دوره گذشته مسابقات در امريكا كه ساير تيم ها به جز فراري به علت داشتن لاستيك  هاي غير همگون با شرايط مسابقه و نحوه چينش پيست رقابت ها، يكي پس از ديگري صحنه را ترك كردند، نتوانسته در هيچ يك از مسابقات چهره خوبي از خود به نمايش بگذارد. جالب اين كه شومي در 2 دوره از مسابقات اين فصل حتي نتوانست خود را به خط پايان برساند. اين بار نيز در فرانسه تنها وقتي شومي فرصت يافت بر فراز سكوي قهرماني پا بگذارد كه خوان پابلو مونتايا، راننده تيم مك لارن مرسدس، به دليل اختلال در سيستم جعبه  دنده اتومبيلش كناره گرفت.
البته بايد اعتراف كرد كه شوماخر هر چه در توان دارد ارايه مي كند، اما اين اتومبيل اوست كه توانايي رقابت با رقباي تازه اوج گرفته را ندارد. پس از مرگ آيلتون سناي برزيلي در سال 1994، فدراسيون جهاني فرمول يك، حد نصاب سرعت را 220 كيلومتر بر ساعت مقرر كرده بود كه به نظر مي رسد از امسال و با بالا رفتن اين حد نصاب، موتورهاي پرشتاب فراري براي حركت پاياپاي در كنار محصولات قدرتمند كمپاني هاي رنو و مرسدس مشكل پيدا كرده اند.
در هر صورت فراري بايد اين واقعيت را بپذيرد كه بسيار بعيد است اتفاقات جايزه بزرگ امريكا باز هم تكرار شوند تا بارون هاي رنگ پريده سرخ پوش به كمك معجزه، جام هاي قهرماني را بالاي سر ببرند.
منبع: فيگارو

توفان، در دل آبي دريا
آبي در فوتبال ايران اصلا به معناي آرامش نيست. استقلال كه هر سال يكي دو بحران را پشت سر مي گذارد. اين بار با يك انقلاب مواجه شده
011052.jpg
قلعه نويي قول داد در سومين سال مربيگري اش استقلال را به قهرماني برساند او در سال اول، دوم شد و در سال دوم به رتبه سوم سقوط كرد، اما در آستانه سال سوم يك اتفاق شگفت انگيز تمام رويا هاي قلعه نويي را به هم ريخت
مهدي اميرپور

وقتي فتح الله زاده در سال 81 رولند كوخ را به ايران آورد تماشاگران استقلال صابون قهرماني در ليگ برتر را به دل شان زدند، ولي دست آخر استقلال با كوخ به بدترين رتبه تاريخ باشگاه رسيد. استقلال نهم شد تا فتح الله زاده اول كوخ را اخراج كند و بعد خودش در نهايت شرمندگي باشگاه را به امان خدا ول كند و برود.
قريب جانشين فتح الله زاده شد تا استقلال اين بار آرزوهايش را با امير قلعه نويي دنبال كند. قلعه نويي روز اولي كه به استقلال آمد قول داد در سومين سال مربيگري اش روي نيمكت استقلال، تماشاگران را به قهرماني برساند. او در سال اول، دوم شد و در سال دوم به رتبه سوم سقوط كرد، اما در آستانه سال سوم يك اتفاق شگفت انگيز تمام روياهاي قلعه نويي را به هم ريخت. با حكم سازمان تربيت بدني كه مالكيت استقلال را برعهده دارد، علي فتح الله زاده در هيات مديره باشگاه جاي محمدحسين قريب را گرفت. با توجه به اين كه در هر باشگاهي مديرعامل يكي از اعضاي هيات مديره است قريب تصور كرد ديگر مديرعامل باشگاه هم نيست و با اين حساب اتفاقي كه نبايد مي افتاد، رخ داد. قريب و مهرعلي زاده، رييس سازمان تربيت بدني همديگر را در مطبوعات ورزشي به توپ بستند.
اگر بخواهيم بدترين جملاتي را كه اين دو نفر نثار هم كردند جدا كنيم به يك سري حملات انتحاري مي رسيم. مهرعلي زاده استقلال را به مديريت اعتياد متهم كرد و قريب حكم سازمان تربيت بدني را به يك كودتاي خزنده تشبيه كرد. خلاصه اين كه هر دو طرف حسابي از خجالت هم درآمدند تا ديگر چيزي در دل شان سنگيني نكند.
از انتخابات تا انتصاب
در اصل اين دو نفر اصلا با هم مشكلي نداشتند. مهرعلي زاده فقط مي خواست فتح الله زاده را به استقلال برگرداند، اما اين بازگشت جاي قريب را براي مديريت در استقلال تنگ كرد و حتي كار به جايي كشيد كه او استعفا داد. البته براي قبول استعفاي او آن قدر دست دست كردند تا بالاخره صبر او سر آمد و سازمان را با حرف هايش شست وشو داد. او حتي بازگشت فتح الله زاده به استقلال را سياسي خواند و گفت اين انتصاب به دليل حمايت هاي فتح الله زاده از مهرعلي زاده در جريان انتخابات رياست جمهوري است و كار را به جايي رساند كه سازمان تربيت بدني او را تهديد كرد به اتهام تهمت و افترا از او شكايت مي كند.
قريب غريبه!
قريب پيش از مديريت استقلال سابقه مهمي در ورزش نداشت. او پارسال ميهمان برنامه صندلي داغ بود و در آن بيشتر از اين كه درباره مديريت استقلال حرف بزند از خاطرات شخصي اش گفت تا ميزان ارتباط او با ورزش مشخص شود.
قريب كار مديريت باشگاه را بين چند معاون خود تقسيم كرد و پس از آن سكان هدايت را به دست امير قلعه نويي سپرد. قلعه نويي هم با الگوبرداري از مديريت پروين در پرسپوليس مي خواست هم از خودش يك سمبل بسازد و هم از استقلال يك قهرمان، اما او در هيچ كدام موفق نبود.
تنها دست آورد دوره مديريت قريب در استقلال صرفه جويي در هزينه هاي تيم داري بود. استقلال كه تا سال 81 با فتح الله زاده ولخرج ترين تيم ايران بود با وجود تورم در قيمت بازيكن، بليت هواپيما، اجاره زمين تمرين و اتاق هتل توانست هزينه استقلال را كم كند. او ساليانه 6 /1 ميليارد تومان پول خرج مي كرد كه با اين آمار استقلال حتي در بين 10 تيم ولخرج ايران هم قرار نمي  گرفت. باشگاه در دو سال مديريت قريب، چهار ميليارد تومان هزينه كرد. هشت صد ميليون تومان آن به طلبكاران پرداخت شد و 2/3 ميليارد تومان ديگر هزينه دو فصل بود. از اين تيم چهار ميلياردي، سازمان تربيت بدني به عنوان مالك باشگاه يك ميليارد، داد كه همين پرداخت در روز آخر مديريت قريب بهانه دست مهرعلي زاده داد. فقط بلد بودند مديريت هزينه كنند. اين نوع مديريت، اعتياد به كمك هاي ديگران بود.
قريب در اين دو سال فقط نيك بخت  و سامره را به باشگاه هاي اماراتي ترانسفر كرده بود و بيشتر دوست داشت بودجه تيم از عقد قرارداد با اسپانسرها تامين شود. براي همين بود كه تعداد اسپانسرهاي اصلي و فرعي تيم براي اولين بار در تاريخ بيش از 10 شركت شد. البته او براي جبران كسري بودجه به اجبار، امتياز تيم هاي پايه استقلال را اجاره داد تا كار سازندگي در تيم هاي پايه براي دو سال رسما تعطيل شود.
نهايتا قريب به عنوان مديرعامل باشگاه استقلال ابقا شد ولي اين كه در پايان همه اين ماجراها مديرعامل جديد استقلال چگونه بتواند همه چيز را به حالت عادي برگرداند، امتحان بزرگي است كه او در اولين قدم بايد موفق از آن بيرون بيايد. روزها مي گذرند و استقلال براي حفظ بازيكنان اسمي اش و براي استخدام چند ستاره جديد، براي برپايي اردوي تداركاتي پيش از فصل و براي رسيدن به هماهنگي لازم فرصت كمي دارد. امير قلعه نويي وقتي كه به استقلال آمد قول داد كه در سال سوم قهرماني را براي تيم بياورد. امسال سال سوم است و آقاي مديرعامل تنها دو انتخاب پيش رو دارد: شكست يا يك قهرماني انتحاري!

از كوير تا راين
كم كم بايد خودمان را آماده كنيم كه ديگر ترانسفر بازيكن به امارات تعطيل شود با ديد جديدي كه در تيم هاي اماراتي به وجود آمده، شايد تنها بازار كار موجود براي فوتباليست هاي ايراني، آلمان باشد
011067.jpg
دستمزد بالاي بازيكنان ايراني توقع زياد و راحت طلبي آن ها مديران اماراتي را كم كم از استخدام بازيكنان ايراني منصرف مي كند
دريبل هاي كريمي در مسابقه دوستانه ايران ـ آلمان به قدري در صنعت ترانسفر بازيكنان ايراني تاثير داشت كه سگ دو زدن هاي عابديني و فتح الله زاده در باشگاه هاي آلماني نداشت. 18 مهر 1383، كريمي براي 45 دقيقه هر كاري دلش خواست كرد تا تمام ميهمانان آلماني اسم شماره هشت تيم ملي ايران را از هم بپرسند. البته بين ميهمانان چند نفر از سران باشگاه بايرن مونيخ هم بودند و اين اتفاق كريمي را به اين تيم نزديك كرد. باقي ماجرا زيرزميني بود تا اين كه يك شب گروه ورزشي شبكه خبر، انتقال كريمي به بايرن مونيخ را تاييد كرد. به هر حال در كشوري كه بازيكنان برتر آن براي ترانسفر غير از دو گزينه آلمان و امارات، مشتري چندان پر و پاقرصي ندارند، قابل پيش بيني بود كه كريمي پس از خلاص شدن از امارات به آلمان برود. او از چند كشور ديگر هم پيشنهاد داشت، ولي كمبود يك لينك كاربلد براي انتقال به آن جا، دست آخر كريمي را به آلمان برد. سرنوشتي كه براي تمام بازيكنان ايراني پيش مي آيد. در ايران يك فوتباليست براي ترقي و به جيب زدن يك دستمزد خوب يا به آلمان مي رود يا امارات را انتخاب مي كند. فاكتورهاي زيادي در اين انتخاب تاثير دارد، اما مهم ترين آن فعاليت مدير برنامه هاي ايراني در اين دو كشور است. در امارات ابوالفضل جلالي يك تنه وظيفه صادرات بازيكنان ايراني را بر عهده دارد و در  آلمان محمود رضا فاضلي اين كار را انجام مي دهد. شهرداد ناظمي يكي از كساني كه در ايران مجوز fifa agent را دارد مي گويد: امارات به دو دليل طرفداران بيشتري دارد. فاصله كمي كه ايران با امارات دارد و راحت طلبي بازيكنان ايراني، آن ها را به سمت باشگاه هاي اماراتي مي كشاند. البته تصور غلطي از فوتبال امارات است. برخلاف تصور عمومي پولي كه آن جا به بازيكنان ايراني مي دهند كم تر از مبلغي است كه باشگاه هاي اروپايي به آن ها مي پردازند. در امارات ماكزيمم براي يك بازيكن 500 هزار دلار كنار مي گذارند. اين پول هم براي گرفتن رضايت نامه بازيكن است و هم براي پرداخت دستمزد سالانه فوتباليست. اگر 50 درصد پول را براي دستمزد بازيكن بگذاريم، سالي 200 ميليون تومان به او مي رسد. اين در حالي است كه اگر در ايران هم بماند مي تواند اين درآمد را داشته باشد.
اما در اروپا ميزان دستمزد بازيكنان بالاتر از اين حرف هاست. علي كريمي براي يك سال بازي در بايرن مونيخ دو ميليون يورو پول به جيب مي زند. اضافه بر اين كه او يك بازيكن آزاد بود و اصلا بابت اين انتقال پولي به باشگاه الاهلي نرسيد. البته او تنها بازيكن ايراني نبود كه بدون تعهد به باشگاه ديگري به آلمان برود. گويا اين سياست كلي انتقال بازيكن به آلمان است.
محمودرضا فاضلي با اين كه مجوز fifa agent را ندارد، اما همه كاره بازيكنان ايراني در آلمان است. غير از وحيد هاشميان كه دو سال پيش قراردادش را با او به هم زد و سراغ توماس اشترونز بازيكن سابق آلماني رفت، بقيه لژيونرهاي ايران كسي را جز فاضلي محرم اسرار خود نمي دانند. فاضلي سال هاست در بوخوم زندگي مي كند و براي همين رابطه خوبي با باشگاه بوخوم دارد. شايد يكي از دلايل انتقال نويدكيا، هاشميان و مهدوي كيا در اين چند سال به بوخوم هم اين باشد. البته فاضلي در مدتي كه تيم ملي آلمان به ايران آمد متوجه آن ها بود و اين توانست رابطه او با باشگاه هاي بزرگ آلماني را بهتر كند. در كل سياست او براي انتقال بازيكنان به آلمان ابتدا عقد يك قرارداد ابتدايي است. با امضاي اين قرارداد، فاضلي صبر مي كند تا مدت تعهد بازيكن با تيم ايراني اش تمام شود. پس از آن بازيكن را به آلمان مي برد تا پيراهن يكي از باشگاه ها را تن موكلش كند. محرم نويد كيا وقتي به بوخوم رفت هيچ قراردادي با سپاهان نداشت و علي كريمي هم پس از اتمام تعهدش به الاهلي سراغ بايرن آمد. با اين سياست او راحت تر مي تواند رضايت باشگاه هاي آلماني را براي استخدام فوتباليست هاي ايراني به دست بياورد. در اين حالت باشگاه احتياجي به جلب رضايت تيم ايراني ندارد و فقط بايد حقوق ساليانه را به بازيكن جديدش بدهد.
011076.jpg
تفاوت هايي كه بين فوتبال امارات و  آلمان هم وجود دارد، بازيكنان را به سمت يكي از اين دو كشور مي فرستد. در آلمان باشگاه ها پيش از آغاز فصل روزي سه جلسه تمرين مي كنند و در هر جلسه براي دو ساعت عرق بازيكنان را در مي آورند، اما در امارات هر بازيكني فقط روزي يك جلسه تمرين دارد كه در آن قدم زدن روي چمن هم مي تواند تمرين سنگين به حساب بيايد.
ناظمي مي گويد: تيم هاي اماراتي چندان در خريد بازيكن سخت گيري نمي كنند. فقط تست پزشكي مي گيرند تا يك دفعه بازيكن مصدوم استخدام نكنند. بيشتر دوست دارند كه مهاجم و هافبك بگيرند و تا حالا سابقه نداشته مدافعي از ايران به امارات  ترانسفر شود. البته وضعيت كشوري مثل قطر متفاوت است. بر خلاف امارات كه هر تيم فقط اجازه دارد دو بازيكن خارجي بگيرد، در قطر تيم ها سه سهميه دارند و براي همين دست شان براي گرفتن مدافع بازتر است.
البته با اتفاقاتي كه در چند سال اخير در باشگاه هاي اماراتي افتاده احتمال اين كه علاقه آنان نسبت به بازيكنان ايراني كم تر شود زياد است. دستمزد بالاي بازيكنان ايراني، توقع زياد و راحت طلبي آن ها مديران اماراتي را كم كم از استخدام بازيكنان ايراني منصرف مي كند. ناظمي مي گويد: سراغ بازيكنان آفريقايي رفته اند. حقوق كم تري مي گيرند و البته شرايط بهتري دارند. تيم هاي اماراتي با اين آفريقايي ها قرارداد ماهيانه مي بندند و با اين حساب آخر هر ماه مدير باشگاه مي تواند عذر بازيكنانش را بخواهد. مسلما لژيونرهاي ايراني اين وضعيت را قبول نمي كنند. البته در ايران هم ديگر ديد مثبتي به آن جا وجود ندارد.
هر بازيكني كه به آن جا برود اول از همه پيراهن تيم ملي را از دست مي دهد و پس از آن نفرين يك ملت را به جان مي خرد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
سينما پاراديزو در تلويزيون!
ماتريكس مي سازيم!
رويداد هفته
تلويزيون
وقتي كه مرگ در مي زند
پاپ كورن و زندگي پس از مرگ!
ده فيلم براي مردن
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
قبول نيست، بازي از سر!
علي پروين: من تنها مانده ام
رويداد هفته
با دستكش هاي سوپرمن
...و بالاخره روي فراري كم شد
توفان، در دل آبي دريا
از كوير تا راين
اجتماعي
از فرمايشات امام جواد (ع)
زندگي
ايدز؛ آمار به 11 هزار نفر رسيد
وام مي دهند با كارمزد كم
رويداد هفته
سينما
قصه ها همان جوري كه تمام شده اند قشنگ ترند
غذا بخور و عاشق شو!
غذاهاي به ياد ماندني
دانش
بادبان هاي كاغذي براي كشتي هاي فضايي
هنر كاغذ و تا
موسيقي
سوييت جنگ ستارگان تقديم به دانشجوها
سكوت، آخرين سمفوني او بود
روزها
ظلمت در نيم روز
آن ها با مرگ رقصيدند
رويدادها
جهان كوچك
گروه هشت
آفريقا، بانك جهاني، بمب هاي ناگهان
كوتاه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |