|
پرونده اي براي گلدكوئست و همه روش هاي نت ورك ماركتينگ
جادوي زنجير
|
|
|
حدود 5 سال پيش بود كه اسم پنتاگونا بر زبان ها افتاد. آن وقت هنوز كلمه نت ورك ماركتينگ يا بازاريابي زنجيره اي به گوش مان نخورده بود.
مشهد و اصفهان و يزد و چند شهر ديگر، خيلي زود اشباع شدند و صداي مردم درآمد. معلوم نيست قوه قضاييه خوب ماجرا را جمع كرد يا بازار ديگر كشش نداشت، هر چه بود تا 2 سال خبري نبود. بعد نام گلدكوئست را شنيديم. روش جديد، بسيار پيچيده تر و حرفه اي تر از پنتاگونا بود و يك سكه طلاي درخشان هم در ميان بود. بگير و ببند باز راه افتاد و بي ميلي عمومي باعث شد فكر كنيم اين بار سر و ته ماجرا زود به هم آمده است، اما وقتي سال گذشته، گلدكوئست، سكه اي با تصوير حضرت امام ضرب كرد، معلوم شد كه شركت هنگ كنگي هنوز به بازار ايران اميدهاي زيادي دارد. اميد نابه جايي هم نبود؛ ضرب اين سكه ، گلدكوئست را با نيرويي چندين برابر قبل در ايران به جريان انداخت تا يادمان بيايد اين جزيره آزاد چيني ها محل زيست چه جانورهاي موزماري است؛ هر چه باشد اين جزيره يك صد سال دست انگليسي ها بوده است!
حالا بگير و ببند باز شروع شده است. هر روز در اخبار، يكي از اين شركت ها را مي بندند و چند محموله قاچاق را توقيف مي كنند، اما تجربه مي گويد نت ورك ماركتينگ چيزي نيست كه با خلاص شدن از دست اين شركت يا آن روش خاص، به فراموشي سپرده شود. حالا بازي هاي رايج يكي و دو تا نيستند. طلا، الماس، كتاب و ... و هر چه فكرش را بكني در اين بازار مكاره پيدا مي شود. كارناوالي كه براي پيوستن به آن، همه را هل مي دهند. اگر يكي دو هفته اي است تلفن يا پيام كوتاه يا اي ميل نداشته ايد، خيلي خوش حال نباشيد كه موج آمده و از سر شما گذشته است. فيزيك دبيرستان مي گفت هر موجي در يك محيط محدود، حتما برمي گردد. امواج اين تب زرد هم دست بردار نيستند: مي روند و باز مي آيند. بعضي كوچك و بعضي بزرگ اند. بعضي بي سروصدا و بعضي خروشان و پرغلغله، اما همه از يك نظر مثل هم اند: آن ها موج اند و طبق قوانين فيزيكي، براي اين كه يك گوش ماهي به ساحل پرتاب كنند، هزاران صدف را به اعماق فرو مي كشند: امواج نت ورك ماركتينگ.
|
|
|
|
|
بازاريابي زنجيره اي به روايت 2 رياضي دان جوان ايراني
همه سود مي برند؟ نمي شود!
|
|
|
مي گويند اين يك كار است كه همه با هم در سود آن شريكيم و اين جوري مي خواهند القا كنند اين وسط هيچ كس ضرر نمي كند
هماكبيري-ايمان جليلي
اميد نقشينه ارجمند و كسري عليشاهي دو تا از قديمي هاي المپياد رياضي اند كه حالا هر دو دارند دوره دكتراي رياضي شان را در دانشگاه صنعتي شريف مي گذرانند. شنيده بوديم كه يكي دو جا كنفرانس گذاشته اند و درباره گلدكوئست و ساير روش هاي بازاريابي زنجيره اي (نت ورك ماركتينگ) حرف هايي دارند.
ناگفته پيداست كه پشت فعاليت هاي بازاريابي زنجيره اي، يك ايده رياضي خوابيده است. فكر كرديم بازشكافي جنبه هاي علمي، منطقي و رياضي اين ماجرا، از زبان 2 نفر كه به اصطلاح مخ رياضي اند مي تواند جالب باشد.
در طول گفت وگو دست و پايشان را گرفته بوديم كه يك وقت فرمول و محاسبه بيرون نريزند، هر چند به نظر نمي رسيد قصد چنين كاري هم داشته باشند. اميد نقشينه مي گفت از بس دانشجوهاي ديگر و به خصوص خوابگاهي ها سراغش آمده اند و درباره گلدكوئست پرسيده اند، وب لاگ AntiGQ.persianblog.com را راه انداخته و استدلال هاي گلدكوئستي ها را در آن هم نقل و هم منصفانه نقد مي كند. در اين گفت وگو هم اميد بيشتر از كسري حرف زد، هر چند حرف ها و استدلال هايشان آن قدر مشترك بود كه نيازي نديديم پاسخ هايشان را از هم تفكيك كنيم.
يكي دو سال بود كه اين ماجراهاي گلدكوئست خوابيده بود، ولي يك دفعه دوباره موج برداشت. دليل خاصي مي بينيد؟
يك دليل آن رايج شدن چند تا سيستم جديد است كه ريسك شان كم تر است و طبيعتا جذابيت شان بيشتر، اما وقتي مي بينيد از همه طرف به سراغ شما مي آيند، اتفاقا به معناي اين است كه دارد گسترش زيادي پيدا مي كند نيست. برعكس معنايش اين است كه بازار دارد اشباع مي شود.
ولي اين خودش محل دعواست! آن ها مي گويند بازار اشباع نمي شود كه!
يكي از بچه هاي خوابگاهي آمده بود و مي گفت يك هفته است كه دسته جمعي دارند روي من كار مي كنند. اگر بازار اشباع نشده باشد كه اين اتفاق نمي افتد.
يعني شما معتقديد بازار ايران الان در مورد گلدكوئست به حالت اشباع رسيده؟
رسيده يا مي رسد. اين ركود، ناگزير است و هر چه ديرتر به وجود بيايد وحشتناك تر است؛ يعني هم ضرر آن و هم تعداد كساني كه ضرر مي كنند چندين برابر مي شود.
ولي آن ها حاضر نيستند قبول كنند آخرش بعضي ها ضرر مي كنند و اصرار مي كنند همه مي توانند سود ببرند.
يا يك منطق ساده رياضي را نمي فهمند كه احمق اند و نمي شود به آن ها اعتماد كرد، يا مي فهمند، ولي براي سود شخصي خودشان دروغ مي گويند.
اما بعضي از آن ها صادقانه فكر مي كنند دارند كار مي كنند...
اين را هم براي اين القا مي كنند كه مشتري هاي بيچاره باور كنند مي شود همه با هم سود ببرند؛ مثل كارگرهاي يك كارخانه كه همه با هم كار مي كنند و هيچ كدام هم قرار نيست ضرر بدهند، ولي واقعيت چيز ديگري است.
واقعيت چيست؟
آن ها ادعا مي كنند در اين سيستم واسطه ها حذف مي شوند و سودي كه قبلا به واسطه ها مي رسيد حالا به خود مشتري ها مي رسد. در حالي كه واسطه ها حذف نمي شوند، اين مشتري است كه حذف مي شود و همه تبديل به واسطه هايي در استخدام شركت مي شوند.
ولي آن ها يك سكه يا الماس يا چيز ديگري از شركت خريده اند؟
بله، ولي پولي كه داده اند خيلي بيشتر از ارزش چيزي است كه خريده اند. اين جنس كاملا حاشيه اي است. آن ها نمي گويند بيا يك سكه خيلي خوب دارم، به تو مي فروشم كه قيمتش خيلي مناسب است. مي گويند مي خواهي پولدار بشوي؟ يكي از گلدكوئستي ها در وب لاگ من (اميد نقشينه) نوشته بود: من به زيردست هايم مي گويم اين سكه مثل يك جوراب كهنه است؛ يك يادگاري كه شركت ما به شما مي دهد!
خب حالا شما چرا اين قدر با آن مخالفت مي كنيد. هر كس ضرر كرد تقصير خودش است كه يا دير جنبيده يا به هر دليل ديگر نتوانسته بقيه را وارد بازي كند.
در اين سيستم يك كلاه برداري ضمني وجود دارد كه به اندازه كافي بزرگ هست! (اين جمله را كسري عليشاهي مثل يك جمله معمولي مي گويد، اما از عبارات ضمني و به اندازه كافي بزرگ معلوم است كه اين جمله را با دقت يك قضيه رياضي بيان مي كند!) وقتي مي بينيد كسي در حال كلاه برداري است، نمي گوييد تقصير اين آدم هاي ساده لوحي است كه گول مي خورند، بلكه مي رويد جلوي كلاه برداري را مي گيريد.
چه جور كلاه برداري اين جا هست؟
درخت رشد گلدكوئست را مثلا در نظر بگيريد كه بالاخره يك جا متوقف شده است. آدم هاي لايه هاي آخر كه تعدادشان نسبت به لايه هاي بالاتر بسيار زياد است پولي باخته اند و آن بالايي ها پول هايي برده اند. اين كلاه برداري است، چون به اين ها القا شده بود كه شما دچار اين مشكل نخواهيد شد.
از نظر رياضي هيچ راهي و احتمالي وجود ندارد كه اين اتفاق نيفتد؟
استدلالي كه بعضي از اين ها مي كنند اين است كه جمعيت دنيا دارد زياد مي شود و اين شبكه داخل كشور نمي ماند و اين طوري همه سود مي كنند. جمعيت دنيا هر 48 سال دو برابر مي شود، ولي هر مرحله كه درخت گلدكوئست رشد مي كند، كل جمعيت گلدكوئستي ها تقريبا 2 برابر مي شود! اگر حاضريد براي پيدا كردن دو مشتري 48 سال صبر كنيد، بله، همه سود مي كنند!
اگر بپذيريم كه همه سود نمي كنند، باز هم با اين كه اين كار كلاه برداري است فرق مي كند. در اين سيستم همه چيز به آدم ها گفته مي شود و چيزي از آن ها مخفي نگه داشته نمي شود. باز هم مي شود گفت كلاه برداري است؟
من چون مي خواستم دقيق حرف بزنم سراغ كتاب قانون هم رفتم. در قسمتي از قانون تشديد مجازات آمده: اگر كسي ديگري را ... به امور غيرواقعي اميدوار نمايد ...و از اين راه مال ديگري را بگيرد، كلاه برداري محسوب مي شود... در بازاريابي زنجيره اي همه خريداران را اميدوار مي كنند كه مي توانيد سود ببريد، در حالي كه اين ممكن نيست. علاوه بر آن در اين سيستم، برخلاف اين كه مدام شعار صداقت سر مي دهند، تعمدا غيرصادقانه رفتار مي كنند. مثلا وقتي يك خبر مي شنوند يا مي سازند كه به سود خودشان است، دايما آن را تكرار مي كنند تا همه در اثر تكرار آن را باور كنند و خبرهاي مخالف را بايكوت مي كنند.
مثال هم مي زنيد؟
مثلا مي گويند فلان سكه به فلان قيمت در بازار به فروش مي رود، در حالي كه اصلا چنين چيزي نيست و نمي گويند بعضي از اين جنس ها اصلا خريدار ندارد. مي گويند به خاطر خودت اين پيشنهاد را به تو مي دهم وگرنه من كه به تو نياز ندارم، ولي واقعيت چيز ديگري است. كپي فتواهايي را نشان مي دهند كه معلوم نيست در چه شرايطي گرفته شده و حتي معلوم نيست بعضي از سوال ها و جواب هايشان به گلدكوئست ربطي داشته باشد، ولي فتواهاي محكم بعدي را كه در مخالفت اين هاست نشان نمي دهند.
حالا اگر كسي به اندازه كافي باهوش بود و توانايي داشت و مي توانست زمان خوبي وارد شود و خوب هم فعاليت كند و حسابي هم سود ببرد، باز هم به او مي گوييد وارد اين كار نشود؟
شما اگر كسي زبان چرب و نرمي داشت و مي توانست سر مردم كلاه بگذارد، تنها كاري كه مي كنيد اين است كه برويد به او بگوييد سر مردم كلاه نگذارد؟ البته به او بگوييد، ولي راهش اين نيست. بايد راه هاي كلاه برداري را بست و از جامعه در برابر كلاه برداران حفاظت كرد. ببينيد چه مجموعه عظيمي از نيرو و انرژي انساني در اين راه به هدر مي رود! اگر مي شد جنبه هاي اجتماعي و اخلاقي موضوع را محاسبه كرد، از آن دلارهايي كه از مملكت خارج مي شوند به مراتب بيشتر بود.
پس شما موافق برخورد قضايي با اين فعاليت ها هستيد؟
وظيفه آن ها اين است كه وقتي مي بينند يك نوع كلاه برداري دارد رواج پيدا مي كند جلوي آن را بگيرند تا افراد كم تري متضرر شوند.
چرا در كشوري مثل ايران، اين پديده ها با اين سرعت رشد مي كنند؟
در كشورهايي مثل آلمان و امريكا حتي مي توان عليه نت ورك ماركتينگ شكايت كرد. حتي در ايتاليا هم اين نوع فعاليت ممنوع است. اين ماجرا آن طرف اختراع شده، ولي خيلي زود هم جلويش گرفته شده و حالا در كشورهاي غيرپيشرفته و به اصطلاح جهان سوم در حال رشد است. در اين كشورها آدم هايي كه در روياي يك شبه پولدار شدن هستند، زيادند و به همين خاطر بيشتر حاضرند دست به ريسك بزنند. هر چه رفاه جامعه بيشتر باشد، آسيب پذيري آن كم تر است. وقتي با دوستاني كه آن طرف آب تحصيل مي كنند صحبت مي كني، حتي اسم نت ورك ماركتينگ هم به گوش شان نخورده است.
فكر نمي كنيد اگر نمونه هاي داخلي اين شركت ها پا بگيرند، بالاخره بهتر از اين است كه اين پول ها از مملكت خارج شود؟
الان يك شركت هايي در ايران اين كار را شروع كرده اند كه يكي از آن ها يك سايت فروش كتاب است. اين ها از گلدكوئست هم خطرناك ترند؛ چون درست است كه پول از كشور خارج نمي شود، ولي ببينيد به بهانه كار فرهنگي چه نوع آدم هايي درگير اين كار مي شوند؟ خطر و لطمه اجتماعي اين ها به مراتب بيشتر است.
و به عنوان آخرين سوال، شما به عنوان رياضي دان، محاسبه اي داريد كه براساس آن بتوان پيش بيني كرد يا حدس زد كه بازار ايران مثلا در مورد گلدكوئست كي اشباع مي شود؟
اين مساله سخت تر از اين حرف هاست و رياضي دان ها و جامعه شناس ها با هم بايد آن را حل كنند، گذشته از اين كه پارامترهاي مساله هم ثابت نيست و به دليل تغييرات شرايط اجتماعي، پاسخ هاي مساله هم تغيير مي كند، اما يك مدل فرضي ساده شده از جامعه را تحليل كرده ايم و چيزي كه مي شود گفت اين است كه سرعت رشد اين پديده ها، از يك جايي به بعد به شدت كند مي شود و ركود ناگهاني اتفاق مي افتد.
اين اتفاق خيلي زودتر از آن چيزي كه تصور مي كنيم رخ مي دهد و اين جاست كه عده زيادي كه با اميد سود بردن وارد شده اند، همه ضرر مي كنند.
ما به اين نقطه چقدر نزديكيم؟
يك نگاه كوچك به دور و اطراف تان بيندازيد، خودتان مي فهميد.
|
|
|
|
|
تفاوت هاي گلدكوئست و سرطان!
اگر با قواعد گلدكوئست آشنا باشيد مي دانيد كه تا 10 نفر مشتري جديد را به ترتيب خاصي وارد سيستم نكنيد، سكه به دست تان نمي رسد يا پول اضافه اي كه براي خريد سكه داده ايد بر نمي گردد. اگر اين وضعيت سر به سر را نقطه صفر بناميم، مي شود گفت كل افراد آلوده بيش از پنج برابر افرادي است كه تازه در نقطه صفر قرار دارند. حالا كساني كه تازه آلوده شده اند، به نقطه صفر نمي رسند، مگر اين كه تعداد كل افراد آلوده را دوباره پنچ برابر كنند!
اين وضعيت مثل اين است كه براي مداواي سلول هاي سرطاني يك بيمار لازم باشد چندين برابر تعداد سلول هاي سرطاني، سلول هاي سالم شخص را آلوده كنيم! هميشه تعدادي از سلول ها بهبود پيدا مي كنند، ولي سرطان هم گسترش پيدا مي كند و بيمار هر لحظه به مرگ نزديك تر مي شود.
|
|
|
|
|
كي گفته گلدكوئست بده؟
|
|
|
۱ - گلدكوئست بد است، چون همه مشتري هاي آن ضرر مي كنند؟
بعضي ها حسابي سود هم مي كنند، اما يك حساب دودوتا چهار تا مي گويد براي جمع شدن سود آن ها، بايد جمعيت زيادي از مشتري ها حسابي ضرر كنند.
۲ - گلدكوئست بد است، چون ريسك آن بالاست؟
ريسك گلدكوئست خيلي زياد است، ولي جواب اين سوال هم منفي است؛ ممكن است كاري با وجود ريسك بالا مفيد و سودمند باشد.
۳ - گلدكوئست بد است، چون ممكن است بازار آن به سرعت اشباع شود؟
خير. البته بسته به وضعيت اجتماعي و اقتصادي يك جامعه ممكن است بازار گلدكوئست خيلي هم دير اشباع شود، ولي در هر صورت بازار اشباع مي شود و آن وقت مال باختگان مي فهمند ادعاي مبلغان گلدكوئست كه همه مي توانند در اين كار سود ببرند چقدر نامعقول است.
۴ - گلدكوئست بد است، چون اين كار نوعي بازاريابي است و بازاريابي كار بي فايده اي است؟
خير. نه اين بازي بازاريابي است و نه بازاريابي كاري بي فايده ! اين كار بازاريابي نيست، چون اعضاي گلدكوئست اصلا دنبال كساني نيستند كه مي خواهند جنسي مانند سكه طلا بخرند، آن ها افراد را به طمع پولدار شدن جذب اين سيستم مي كنند.
۵ - گلدكوئست بد است چون باعث خروج ارز از كشور مي شود؟
اين هم يكي از نتايج گلدكوئست است كه مبالغ زيادي سرمايه خارج مي شود و در جيب زرنگ هايي مي رود كه در هنگ كنگ نشسته اند و به حماقت ما مي خندند، اما دليل اصلي مضر بودن گلدكوئست اين نيست، چون حتي اگر يك شركت داخلي هم جايگزين گلدكوئست شود، باز هم براي جامعه ضرر دارد.
۶ - گلدكوئست بد است، چون اين شركت به تعهداتش عمل نخواهد كرد؟
خير. اين شركت با كمال ميل به تعهداتش عمل خواهد كرد. شركت فقط 2 تعهد عمده به شما دارد: در مرحله اول كلاه شما را برمي دارد و در مراحل بعد، سر شما كلاه مي گذارد.
۷ - گلدكوئست بد است، چون ما هنوز به اقتصاد جهاني نپيوسته ايم؟
خير. حتي اگر همه دنيا به اقتصاد كهكشاني (!) بپيوندند، باز هم اين نوع فعاليت انگلي، براي محيط زيست ضرر دارد.
۸ - گلدكوئست بد است، چون به دولت ماليات نمي دهد؟
خير. حتي اگر روزي ثبت چنين شركت هايي مجاز اعلام شود كه اميدواريم هيچ وقت نشود، باز هم فعاليت آن ها ضرر دارد.
|
|
|
|
|
سكه طرح امام مجوز دارد؟
اگر شما هم اين بخت را داشته ايد(!) كه براي خريد محصولات گلدكوئست پرزنت شويد، حتما با تصوير سكه طرح امام اين شركت آشنا هستيد. در ميان بمباران اطلاعات پرزنت كننده مي شنويد اين سكه با مجوز موسسه تنظيم و نشر آثار امام ضرب شده و حتي ممكن است كپي برگ مجوز را هم نشان تان دهند، اما واقعيت اين است كه چنين مجوزي براي ضرب سكه وجود ندارد. انصاري، قائم مقام موسسه مي گويد: ما در مواردي مانند استفاده از تصوير امام بر روي سكه، كارت و يا هر چيز ديگر به هيچ شركت اروپايي، خاورميانه اي، آسيايي و... هيچ گونه مجوزي نداده ايم و هرگونه ارتباط و همكاري آن ها را با موسسه تكذيب مي كنيم.
ضرب اين سكه كه براي القاي قانوني بودن فعاليت گلدكوئست در ايران صورت گرفته، يكي از موفق ترين ترفندهاي اين شركت براي گسترش بازار خود در ايران بود و بعد از چند سال دوباره گلدكوئست را در ايران سر زبان ها انداخت، اما براي نشان دادن صحت ادعاي آنان كافي است پشت سكه را نگاهي بيندازيد تا نشان بانك مركزي سومالي را ببينيد.
اگر مجوز در ايران صادر شده، چرا به جاي نام يك بانك ايراني، نام يك كشور بي سر و سامان آفريقايي روي سكه نقش بسته است؟
|
|
|
|
|
۸ واحد نت ورك ماركتينگ
مثل كسي كه درس هايش را خوب حفظ كرده و مدت هاست منتظر چنين فرصتي است، تند و تند حرف مي زد. اين همان شيرين خانم، مادر سعيد كوچولوست؟
|
|
|
يك كاري هست كه با 54 تومان شروع مي شود و پول خوبي هم نسبتا توش است، اگر خواستين اطلاعات بيشتري در اختيارتان مي گذارم. هنوز پيام را نخوانده ام كه صداي بوق موبايل رسيدن يك پيام را اعلام مي كند:
۱ Kari hast ke ba 54 toman shoru mishe va Pule khubi ham nesbatan tush hast. Age khastin etelaate bishtari dar ekhtiaretun mizaram!
هر وقت شد يك نيم ساعتي تشريف بيارين پايين. شيرين خانم، همسايه پاييني بود كه آمده بود دم در. چند دقيقه اي سرپايي گپ زديم، اما نم پس نمي داد چه كار دارد!
بعدازظهرش با خواهرم رفتيم پايين. بعد از چاق سلامتي و حال و احوال يك راست رفت سر اصل مطلب: شما چيزي راجع به گلدكوئست شنيديد؟
قبل از اين كه دهان باز كنيم شروع كرد به توضيح كه خيلي چيزها راجع به اين تجارت مي گويند و حرف و حديث پشتش زياد است، ولي... پشت سر هم توضيح مي داد و دليل و مدرك مي آورد كه بهترين راه خوش بخت شدن در زندگي است كه هيچ ضرري هم توش نيست.
دنبال كاغذي چيزي مي گشتم كه زير ميز يا جايي قايم كرده باشد. باورم نمي شد اين جمله ها را از حفظ و اين طور با اعتماد به نفس پشت سر هم رديف كند. مثل كسي كه از مدت ها پيش خودش را براي چنين ملاقاتي آماده كرده باشد پشت سر هم حرف مي زد. اين همان مادر خانه دار سعيد كوچولو بود كه هر دفعه سراغ يك چيز مي رفت، از كلاس گل دوزي و كامپيوتر گرفته تا حافظ شناسي و شيريني پزي. فكر كردم اين هم يكي ديگر از همان كارهاي هميشگي اش است، اما رفت و با يك جعبه شيك و پيك برگشت. مثل اين كه قضيه جدي تر از اين حرف هاست.
مثل روز پيداست كه اين sms را براي n نفر ديگر هم فوروارد كرده وگرنه عمرا با من اين قدر محترمانه حرف نمي زد. حالا ديگر اين روزها سرش خيلي شلوغ است. اصلا سر تمام بچه هاي دانشكده شلوغ است. هر كي در يكي از اين تجارت ها مشغول است و همه هم درصدد جذب تو. احساس خرگوشي را دارم كه در جنگل روباه ها قدم مي زند. طوري هم كودكستاني شروع مي كند به تبليغ كه خودت هم باورت مي شود خنگي و از بقيه كلي عقبي. البته خيلي هم بد نيست. اكثر شاگرد اول هاي ورودي مان بي خيال درس و كتاب شده اند و همه دارند به قول خودشان جاي ديگري بارشان را مي بندند.
موقع خداحافظي به شيرين خانم گفتم سكه را بدهد تا ببرم به مامانم نشان بدهم. حتي يك ذره هم فكر نكردم نديد بديد بازي درمي آورم. با هم از اين حرف ها نداشتيم. باور نمي كردم كه دارد مي گويد: نه، ببخشيد سكه نبايد از اين جا خارج بشود. آخر از كجا؟ مي خواهم ببرم چهار تا پله بالاتر. بابا تا همين ديروز با هم سيب زميني پياز رد و بدل مي كرديم و پارك مي رفتيم. كلي نان و نمك هم را خورده ايم! اين ها را در دلم گفتم، چون فهميدم قضيه خيلي جدي تر از اين حرف هاست. مي شد در صدايش و نگاهش اعتماد به نفسي را ديد كه تازگي ها پيدا كرده. اين همان شيرين خانم است كه رويش نمي شد به كسي بگويد نه؟ ولي حالا خيلي راحت اين كار را كرد و خيلي هم راضي به نظر مي رسد. عين شاگردي كه همه درس هايش را درست پس داده و فكر مي كند معلمش دارد نگاهش مي كند. معلمي كه من نمي دانستم دقيقا كيست و كجاست!
يكي دو ترم بود كه تقي پور گم و گور شده بود و پشت سرش هزار تا حرف و حديث بود. بالاخره با يك GLX مشكي آمد دانشكده. درست همان موقع كه يكي از بچه ها داشت مخ من را با يكي از اين نت ورك ماركتينگ ها مي خورد، انگار شاهد از غيب رسيده باشد: تقي پور را ببين، فقط 2 ترم نيامد دانشگاه و مخش را به كار انداخت، يك قلمش اين كه الان ماشين زير پايش است!
بازگشت افتخارآميز تقي پور همان و دويدن خون تازه به رگ هاي نت ورك ماركتينگ دانشكده همان! حالا از در و ديوار گلدكوئست و اين جور چيزها مي بارد. فقط مانده استادها هم بيايند سر كلاس و شروع كنند پرزنت كردن. هر چند سر كلاس يكي از دوستانم كه مشهد درس مي خواند چنين اتفاقي افتاده! فقط نپرسيدم آخر ترم از گلدكوئست هم سوال آمده يا نه!
از فردا ديگر شيرين خانم همان همسايه سابق نبود. ناخواسته به عنوان يك عضو فعال از يك حزب مي ديدمش. حتي مي توانستم لباس فرم و كلاه خود سازمانش را ببينم. دست خودم نبود. با اين حالت عجيب غريبي كه من ازش ديده بودم و آدم هايي كه به خانه شان مي آمدند و مي رفتند، احساس مي كردم درست زيرخانه ما اعضاي يك سازمان زيرزميني براي يك هدف مشترك، شبانه روز دارند فعاليت مي كنند.
شيرين خانم يكي دو بار ديگر سراغ مي گيرد و هر بار مي گويم من هنوز مشكلم با اين حل نشده كه چطور مي شود همه با هم سود كنند، وقتي ... وقتي يك سوال را تكرار مي كني يعني جوابش را نفهميده اي و از آن مهم تر يعني به اهداف حزب ايمان نياورده اي. پس شيرين خانم بي خيال من مي شود. جاي آن هايي كه سوال مي پرسند اين جا نيست.
|
|
|
|