- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست وشش - شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۴ - - Jul 9, 2005
docharkhe
جادوگر توي ديگ!
010524.jpg
اولين تمرين را كه انجام داد شبش زنگ زد به يكي از دوستانش در تهران گفت: عجب غلطي كردم اومدم... آسفالت شدم!
البته غير از اين هم كه نمي شد انتظار داشت. اين همه سال بود هي همه غر مي زدند كه چرا علي كريمي نمي رود اروپا بازي كند، چرا در امارات پاهايش را دراز كرده دارد تفريح مي كند. بالاخره نمي دانستند كه اروپا بدبختي دارد، پوست آدم را توي تمرينات مي كنند. نمي دانستند آن جا با امارات فرق مي كند كه علي را روي سرشان مي گذاشتند و او هر كاري دلش مي خواست مي كرد؟ نمي دانستند؟ تمرين كردن علي در امارات مثل تفريح كردن شازده كوچولوي اگزوپري بود كه با دمپايي به پا و با بي ام دبليوي آخرين مدل خوش خوشك مي رفت سر تمرين و 4 تا روپايي مي زد و 4 بار غروب را تماشا مي  كرد و تمام. هر وقت هم كسي اعتراض مي كرد مثل بقيه بازيكنان ساكن امارات مي گفت: شما چه مي  دانيد ما اين جا چقدر سختي مي كشيم كه. عين اروپايي ها تمرين مي كنيم. تازه مربي مان هم خارجي است. ليگ امارات با سري A ايتاليا چه فرقي مي كند؟ اما همه آن هايي كه بيرون گود نشسته بودند و مي فرمودند كه لنگش كن در واقع مي توانستند پيش بيني كنند كه در اروپا چه دخلي از جادوگر در مي آيد. هي مي گفتند پاري سن ژرمن، بارسلونا، اتلتيكومادريد و البته آخرش هم او در آخرين لحظه به سمت آلمان پيچيد، يكراست رفت به بايرن مونيخ. جايي كه وحيد هاشميان را يك فصل خون به جگر كرده بودند. البته او حالا حسابي توي بوق است و نفس بكشد تبديل به تيتر يك روزنامه ها مي شود. فقط تلويزيون است كه هيچ اهميتي به حضور او در بايرن نمي دهد و گزارشگرانش در برلين، بن يا ساير شهرهاي نزديك را نمي فرستد از او دو ثانيه فيلم بگيرند. اگرنه روزنامه ها تمام حركات او را زيرنظر دارند و حالا از قبل هم مشهورتر شده. كريمي دويد ، كريمي نشست ، كريمي خوابيد ، كريمي زير باران مونيخ ، كريمي زير آفتاب مونيخ ، او دريبل كرد و او انگشتش را توي دماغش كرد يعني هر كاري كه جادوگر بكند مي تواند سوژه اي جذاب باشد. اما همچنان نبايد فراموش كنيد كه او را - همان طور كه خودش گفته - در آن جا دارند آسفالت مي كنند. اين جا ديگر خانه خاله نيست كه جادوگر همه را جادو و جمبل كند. اين جا خود جادوگر را كرده اند توي ديگ، زيرش را روشن كرده اند براي شام آماده كنند. حدس بزن چه كسي براي شام مي آيد؟!

جشن بطري در بيروت
010551.jpg
واقعا چرا بايد دنيا را اين قدر بد نگاه كرد؟ چرا بايد غمگين بود و همه چيز را تلخ و سياه ديد؟ مرحوم سهراب سپهري در اين زمينه فاز مي  دهد وحشتناك. شما هر وقت با بابايتان دعوا كرديد يا توي خيابان از دست بچه  محل ها كتك خورديد و ورم كرده آمديد خانه، هر وقت نامزدتان به خاطر هزار سكه مهريه دو درتان كرد و رفت و فكر كرديد اين زندگي به لعنت خدا نمي ارزد مي توانيد برويد سراغ عمو سپهري و ببينيد كه دنيا چقدر قشنگ است و اين كه زندگي بهتر از اين نميشه آن وقت است كه مي فهميد كركس چقدر خوشگل است و در يك جوراب نشسته كه بوي اسيدي اش تا ته مخ آدم را مي سوزاند چه راز و رمزي هست و چه عشقي مي شود كرد. بله چشم ها را بايد شست! حالا اين داستان تيم ملي بسكتبال ايران است. بچه ها كه در هفته گذشته در مسابقات غرب آسيا شركت كرده بودند و البته با شكست دادن اردن و عراق و لبنان قهرمان شدند كاري كردند كه بايد در تاريخ ثبت كرد. روزي كه ما با لبنان بازي داشتيم و آخرش لبناني ها را شكست داديم تماشاچي هاي حريف كه بازي را در خانه باخته بودند خواستند اداي ايراني ها را دربياورند و شروع كردند به پرتاب آشغال و بيشتر از همه بطري هاي خالي آب، اما شما فكر مي كنيد بچه هاي ما چه كار كردند، ناراحت شدند يا خداي نكرده بد و بيراه گفتند؟ نه. بچه ها رفتند جلو تماشاچي ها ايستادند و بطري هايي را كه پرتاب مي شد دوباره به سمت جمعيت شوت كردند!
صحنه اي بود. جلوتر از همه هم حامد حدادي ستاره تيم بود كه مدت هاست چون دستش را به شيشه زده و بريده نمي تواند بازي كند، اما همراه تيم به لبنان رفته بود.
فكرش را بكنيد اگر آن حادثه تلخ برش دست باعث مي شد كارش ساخته شود حالا او چطور مي توانست از شوت كردن بطري ها لذت ببرد!

رويدادهفته
010518.jpg
بازگشت دوباره به مربيان وطني
ايراني به به، خارجي اه اه!

اخراج سوبل و مشكلات پرسپوليس بهانه اي شده تا حملاتي همه جانبه از چپ، راست و از وسط به سمت مربيان خارجي انجام شود و در توجيه گندكاري تيم هايمان حسابي آن ها را دراز كنيم. پرچمدار اين حملات توپ خانه اي مثل خيلي از دفعات، باز هم مديرفني پرسپوليس بود كه چراغ اول را روشن كرد و رفت توي شكم خارجي ها: آقايون فقط اين  جا ميان پول مي گيرن. شما نيگا كن مربي خارجي چي كار كرده. ميدن دورپ و استانكو و اون، آقاي مت كويچ واسه فوتبال ما چه فايده داشته. همين آقا زبل رو ما آورديم، اصلا نمي  تونس تمرين بده. فقط تو زمين راه مي رفت. من از همون روز اول تو تركيه فهميدم چيزي حاليش نيست. هيچي نگفتم كه وضع بدتر نشه. اينا به درد دسته چهارم هم نمي  خورن. والا مربي هاي خودمون شرف دارن. مربي هاي ايراني بايد برن آلمان مربيگري كنن.
گفته مي شود در راستاي همين بيگانه ستيزي قرار است پرسپوليس عليه هرگونه خارجي اعلاميه بدهد و تمرينات هم به تپه هاي داووديه منتقل شود. در همين راستا هم بود كه استقلالي ها براي اين كه عقب نيفتند سريع خبر استخدام پاگلزدورف را هم - كه البته از اول خالي بندي بود - تكذيب كردند و اعلام كردند قلعه نويي از آقاي پاگل خيلي باكلاس تر است. شهيد قندي هم رفت پورحيدري را استخدام كرد تا مشت محكمي به دهان مربيان خارجي خورده باشد و برانكو هم كه تا حالا قسر در رفته فقط بايد دو تا باخت بدهد تا با اردنگي بيندازيمش به زباله دان تاريخ و كار خارجي ها را يك سره كنيم.
010554.jpg
آرمناك در سپاهان
عقاب برگشت به لونه

طفلك عمو فرهاد چقدر زخم زبان خورد و چقدر اذيتش كردند كه آرمناك را از دست داد. چقدر همه گفتند كه قهرماني سپاهان را بايد به پاي آرمناك نوشت و چقدر عمو فرهاد حرص و جوش خورد تا در فصل 83 ـ 82 سپاهان را قهرمان جام حذفي كرد تا كمي از فشارها و متلك ها كم شود. متلك هايي كه مدام اشتباهات سوسكو را به رخ او مي كشيدند و او مدام مجبور بود از دروازه بانش دفاع كند و بگويد باخت هاي سپاهان به خاطر سوتي هاي او نيست. صداي او هنوز در گوش مان است كه هر كسي چيزي درباره گلرش مي گفت: سوسكو، بازم سوسكو. بابا سوسكو رو چي كارش دارين آخه. اين بدبخت چه گناهي كرده آخه؟
اما حالا يك فصل پس از رفتن عمو فرهاد و پس از اين كه مهدي رحمتي يك فصل تمام با سوتي هايش طرفداران سپاهان را دق داد، آرمناك به تيم سابقش برگشته است، از سپاهان به ذوب آهن و بالعكس. حالا كساني كه مي گويند ذوب آهن هم نايب قهرماني اش در ليگ را مديون درخشش دروازه بان فوق العاده ارمني اش بوده بايد بيايند تماشا كنند كه آرمن در سپاهان چه مي كند. هر چند كه سن او حالا يك سال ديگر بالا رفته و هر چند كه او بدون شك در 4 سال اخير بهترين دروازه بان ليگ برتر بوده.
آرمناك با آن لهجه شيرين و آن اطمينان به نفس فوق العاده  براي پرسپوليس و استقلال تره هم خرد نمي كند و مي خواهد آخرين هنرنمايي  هايش را در سپاهان انجام دهد. در حالي كه از اصفهان تكان بخور نيست.
010533.jpg
سائوپائولوي قلابي از كجا آمد؟
سيرك بزرگ برزيل

مديريت يعني اين كه آدم بتواند همه چيز را اداره كند. يعني بتواند طرف را مجاب كند. اگر رئيس است بتواند كارمندانش را با دوازده شاهي حقوق راضي نگه دارد و اگر براي مذاكره با تيم اروپايي پشت ميز نشسته بتواند سر طرف را بكوبد به طاق. مديريت يعني اين كه بتواني قورباغه را رنگ كني به جاي پورشه به خلق الله قالب كني.
به خاطر همين هاست كه آدم از مديران باشگاه استقلال حظ مي كند. خدايي اش خيلي كارشان درست است. برداشته اند چند تا بازيكن بيكار و جوياي نام(!) را از برزيل آورده اند تهران مي گويند اين تيم سائوپائولو است. با اين تيم هم مسابقه گذاشتند و براي خداحافظي جعفر مختاري فر و عباس سرخاب مراسم گرفتند، هم سر ملت را گرم كردند، هم كلاس گذاشتند كه سائوپائولو را آورده  ايم، هم دلال هاي محترم تيم شان را مثل سيرك چرخاندند تا شايد يكي دو تا از بازيكنان را آب كنند و خرج سفر را دربياورند.كارشان خيلي درست است. هر چه به آقايان مي گويي چرا يك باشگاه آبرودار از همين كشورهاي دور و بر براي خداحافظي جعفر و عباس نياورديد؟ چرا از اروپا نياورديد؟ با كم رويي تمام (!) مي گويند برزيل بهترين فوتبال دنيا را دارد. تيم از برزيل آورديم كه حالش را ببريد.فقط نمي دانيم چرا مردم اين قدر نمك نشناس هستند و براي تماشاي تيم به اين بزرگي نمي آيند ورزشگاه. سرشان نمي شود ديگر. سائوپائولو را كه نمي فهمند. هي مي گويند سائوپائولوي واقعي در ليبرتادورس دارد بازي مي كند. بي مرام ها.
010557.jpg
پرسپوليس 84 عين پرسپوليس 78
سونامي پروين

همه چيز دارد برمي گردد سرجايش. پارسال مي گفتند علي پروين بعد از يك سال دوري از فوتبال حسابي مدرن شده، چيپس را بدون چنگال نمي  خورد. مي گفتند مي خواهد برود دوره ببيند مي گفتند مي خواهد زبان ياد بگيرد تا بتواند با سرمربي خارجي اش زبون اصلي حرف بزند. مي گفتند مي  خواهد عينك بزند و برود بنشيند روي سكوها دستش را بزند به سينه، عين بكن بائر فقط از آن بالا همه چيز را با اخم كنترل كند. اين قضيه يك سال هم طول كشيد تا مشخص شود كه هيچ هم اين طوري نيست و عقايد يك مديرفني زيرپيراهني نيست كه بشود هر سال عوضش كرد. حالا كه سرمربي آلماني اخراج شده و پرسپوليس دوباره دارد به اصالت خودش برمي گردد معلوم شده كه علي آقا حتي اگر زباني حاضر شده اين خفت و ننگ را بپذيرد كه با آدمي مثل سوبل كار كند ولي توي قلب مهربانش هنوز به ناصر ابراهيمي عشق مي ورزد. او در جلسه اي كه با پرسپوليسي ها گذاشت يك بار گفت ناصر ابراهيمي و تاييد همه را گرفت. به اين ترتيب پرسپوليس سال آينده را از حالا مي شود پيش بيني كرد: همان پرسپوليس 4 سال پيش.
مديرفني پرسپوليس درباره حضور آرش فرزين در پرسپوليس هم گفته: هر كس وزير ميشه با ميني بوس آدم هاش رو مي بره، ما هم هر كي رو بخوايم مي آريم، به كسي چه ربطي داره؟!
010512.jpg
سوراخ بزرگي در جام كنفدراسيون ها
تو فكر يك سقفم!

اين مطبوعات و رسانه ها را جان به جان شان كني آدم بشو نيستند كه نيستند. شما دستت را تا آرنج بلكه بالاتر تا همين نزديكي هاي آستين حلقه اي ات بكن در مرباي توت فرنگي و فرو كن در حلق شان، اگر تشكر كردند و يك كلمه محبت آميز بر زبان آوردند، عمرا. حالا نه اين كه در اثر چنين حركت خفني ممكن است خفه شوند و كلا جان به جان آفرين تسليم كنند، مساله اين نيست، مساله اين است كه اصلا خوبي سرشان نمي شود. شما هزار تا كار مثبت انجام بده، يك كلمه به زور بگويند يا بنويسند، اما خدا نكند موقع نشستن روي صندلي بر اثر كشيده شدن پايه صندلي روي زمين صدايي توليد شود؛ ببين سي ان ان و الجزيره و يورونيوز و بي بي سي چطوري موضوع را پوشش خبري و تصويري مي دهند.
اين اتفاقي بود كه براي جام كنفدراسيون ها هم افتاد. يعني در حالي كه 8 تيم به آلمان آمدند و با شكوه و تر و تميزي هرچه تمام تر اين مسابقات را برگزار كردند و همه چيز هم به خير و خوشي مي رفت كه تمام شود ناگهان روز آخر، سر بازي برزيل ـ آرژانتين يك جاي سقف سوراخ بود و  آب مي ريخت پايين تا چماق جور شود. بازي ها كه تمام شد، همه آن بازي هاي جذاب و جامي را كه در بالاترين سطح برگزار شده بود ول كردند چسبيدند به آن سوراخ كذايي و  آن آبي كه سرازير شده بود. واقعا اين جام آدريانو نداشت؟ شوان اشتايگر نداشت؟ پس چرا اين قدر بي انصافي، چرا نيمه خالي ليوان؟
010506.jpg
كعبي به انگليس نمي رود
لندن فرياد مي زنه، بيا

اين ديگر نوبر است. در تمام باشگاه ها رسم است كه بازيكنان مدام غر مي زنند و مي گويند ما مي خواهيم برويم خارج بازي كنيم، اما باشگاه نمي گذارد. بازيكنان هر روز يك بازي درمي آورند كه يك باشگاه خارجي حتي شده در پيت، حتي شده امارات پيدا كنند و بروند براي خودشان پول در بياورند بگويند ما لژيونر هستيم، بابا خارجي هستيم، اما باشگاه ها نمي خواهند بازيكنان شان را مفت بفروشند. تا وقتي پول خوبي گيرشان نيايد مخالفت مي كنند. اگر در جام باشگاه هاي آسيا بازي داشته باشند يا در كورس قهرماني باشند اصلا دعوت نامه باشگاه خارجي را ته كشو گم وگور مي كنند و خودشان را مي زنند به كوچه علي چپ.
از بين همه اين ها فقط يكي است فقط يك نفر است كه با حرف هاي عجيب و غريبش دارد همه را ديوانه مي كند. حسين كعبي اعجوبه جناح راست تيم ملي از چند تا باشگاه انگليسي پيشنهاد دارد توپ. هم استون ويلا او را مي خواهد هم پورتسموث برايش نامه فدايت شوم نوشته و هم چند تا باشگاه ديگر. دعوت نامه ها هم مثل دعوت نامه هاي نيك بخت واحدي نيست كه تويش صد تا حرف باشد، جدي و به قول بهرام شفيع اسطقس دار است (آخرش نفهميديم يعني چه!) اما حسين كليد كرده كه من از اهواز و فولاد هيچ كجا نمي روم. هر چه مي گويند بفرما تشريفت را ببر، مي گويد الا و للا كه نمي روم. حالا چرا، خدا مي داند. بعضي ها مي گويند در السد قطر به خاطر تمرينات سخت بورا ميلوتينوويچ به بعضي از اعضايش فشار آمده، بعضي ها هم مي گويند طاقت دوري از خانه را ندارد. خلاصه با اين احوال بعيد است از اهواز دل بكند و همه را حسرت به دل مي گذارد.
آهان گفتيم نيك بخت، يادمان  آمد كه كار او هم با ويارئال تقريبا به گيس و گيس كشي كشيده و تقريبا بايد قيد اسپانيا را بزنيم، آن هم براي بار شونصدم.
010542.jpg
مرافعه قريب و مهرعلي زاده ادامه دارد
دعوا، دعوا، دعوا، سر كره مربا!

دعوا كردن هم براي خودش راه و رسمي دارد، فرهنگ دارد. بعضي ها فكر مي كنند هر جايي مي توانند با هر كسي دست به يقه شوند هر چيزي دل شان خواست بگويند، اما اين طوري نيست. فرق مي كند اين كه محله غريبه باشد يا محله خود آدم باشد. تنها باشي يا با بر و بچز باشي. طرف مردني باشد يا آرنولد باشد. بالاخره همه اين ها حساب است. آدم فكر مي كند اگر رييس سازمان تربيت بدني و مدير عامل مستعفي استقلال دعوايشان شده و هرچي از دهن شان درمي آيد به هم مي گويند يعني اين كه بقيه هم مي توانند از اين كارها بكنند. نه خير اين كه آقاي مهرعلي زاده بعد از قالب كردن فتح الله زاده به هيات مديره استقلال به قريب ايراد مي گيرد و مي گويد او همه اش از سازمان پول مي گرفته و مي گويد: مديريت قريب بدترين نوع اعتياد بود و اين كه قريب مي گويد مهرعلي زاده يك دروغگوي بزرگ است و عزل و نصب هايش كودتاي خزنده است، دعواي شاهانه است. آن ها بالاخره خيال شان از پشت سرشان راحت است مي توانند از اين حرف ها بزنند. شما جوگير نشويد يكهو از اين چيزها عليه كسي بگوييد و بنويسيد. سياسي كارها بلدند هر وقت لازم شد با هم بنشينند فالوده بخورند و هر وقت لازم شد زير آب همديگر را بزنند. ما كه نه سر پيازيم و نه ته پياز بهتر است فقط اين دعوا ها را مثل يك فيلم اكشن نگاه كنيم و يا بر ضد هم نپريم وسط دعوا. شما هم نگران نباشيد. فردا دوباره آشتي مي كنند مي نشينند با هم اختلاط مي كنند به ريش ما مي خندند. چي فكر كرديد؟

دريبل هاي ميليون دلاري
پردرآمد ترين بازيكنان و مربيان فوتبال جهان همان نام هاي آشنا هستند. ستاره هايي كه مردم آن ها را مي شناسند و براي تماشايشان مثل ريگ پول خرج مي كنند
010641.jpg
در حالي كه اين ستاره فرانسوي سال آينده مي خواهد با فوتبال خداحافظي كند، تازگي قرارداد يازده ساله اي با شركت فرآورده هاي لبني Danone امضا كرده. زيدان 13ميليون يورو در سال درآمد دارد
تابستان از راه رسيده و فوتباليست ها پس از فصلي خسته كننده به جزاير استوايي و سواحل آرام پناه برده  اند تا براي فصل جديد تجديد قوا كنند. در همين زمان وكلاي آن ها در حال چانه زدن با مديران باشگاه  هاي ثروتمند اروپايي اند تا براي موكل هنرمند شان قرارداد تازه اي دست و پا كنند. در كنار اين ها قراردادهاي تبليغاتي نيز وجود دارد كه ثروت آن ها را چند برابر مي كند. بي دليل نيست كه همه كودكان دوست دارند فوتباليست شوند.
اما نكته اي كه كنجكاوي همه را بر مي انگيزد اين است كه كداميك از اين ستارگان درآمد بيشتري دارد؟ درآمد آن ها چقدر است يا هر كدام از آن ها چقدر ثروت دارد؟ نشريه فرانس فوتبال از هفت سال پيش فهرست پردرآمدترين بازيكنان سال را منتشر مي كند، فهرستي كه در اين سال ها در تملك ستارگان كهكشاني  رئال مادريد بوده است. در سال اخير نيز سه بازيكن اين تيم سه رتبه نخست اين رده بندي را در اختيار دارند. پردرآمدترين بازيكن سال گذشته ديويد بكام است؛ بازيكني كه بخش زيادي از شهرتش را مديون همسرش ويكتورياست و ثروت اين زوج در فهرست ثروتمندان بريتانيايي منتشر شده در نشريه ساندي تايمز، 75 ميليون پوند (110 ميليون يورو) اعلام شده است. رونالدو، نفر دوم اين فهرست، طبق گزارش مجله برزيلي اگزام ثروتي بيش از صد ميليون يورو دارد. زيدان هم كه از او به عنوان تنها نابغه دوران نام برده مي شود در اين فهرست سوم است. در حالي كه ستاره فرانسوي سال آينده قصد خداحافظي از فوتبال را دارد، اخيرا قرارداد يازده ساله اي با شركت فرآورده  هاي لبني Danone امضا كرده است.
طبق گزارش فرانس فوتبال، درآمد سال گذشته بكام 25 ميليون يورو بوده است. ستاره انگليسي سالي 4/6 ميليون يورو از رئال مادريد حقوق مي گيرد و بقيه درآمد او از تبليغاتي است كه براي آديداس، پپسي، وودافون، ژيلت و كاسترول انجام مي  دهد. او درآمدي هم به خاطر فروش زندگي نامه اش و همچنين مصاحبه  هاي مطبوعاتي اش دارد. بنابراين بروكلين، رومئو و كروز، سه پسر اين زوج انگليسي نگراني بابت آينده شان ندارند.
حقوق رونالدو و زيدان در رئال مادريد به اندازه بكام است و تنها درآمد هاي جانبي آن هاست كه درآمد آن ها را متمايز مي  كند. رونالدو به دليل قراداد با نايك، آئودي، زيمنس و... توانسته درآمد ساليانه اش را به 6/19 ميليون يورو برساند. گلزن برزيلي در سال 1999 با 4/8 ميليون يورو پردرآمدترين بازيكن جهان بود و مقايسه اين مبلغ با درآمد سالانه بكام در سال جاري نشان مي  دهد كه حداكثر درآمد بازيكنان در هفت سال اخير سه برابر شده است. زيدان نيز كه نسبت به دو هم بازي اش شخصيت خجالتي تري دارد، سيزده ميليون يورو در سال درآمد دارد.
010698.jpg
درآمد سال گذشته بكام ۲۵ ميليون يورو بوده است. او فقط سالي ۴‎/۶ميليون يورو از رئال مادريد حقوق مي گيرد و بقيه درآمد او از تبليغات است
پس از سه ستاره كهكشاني رئال، ويري و دل پيرو ايستاده اند. حقوق سالانه مهاجم اينتر 5/6 ميليون يورو است، ولي درآمد او به دليل قرارداد با تلكوم ايتاليا، پژو و كاررا و رستوران و ساير مراكز تفريحي كه دارد به 12 ميليون يورو مي رسد. درآمد تبليغاتي دل پيرو از حقوق سالانه اي كه از يوونتوس مي گيرد بيشتر است. آلكس به لطف قرارداد با آديداس، IBM و دلچه گابانا درآمدي 5/9 ميليون يورويي دارد.
پنج رتبه نخست پردرآمدترين بازيكنان سال 2005 نسبت به سال گذشته بدون تغيير بوده، ولي لمپارد با صعودي باورنكردني توانسته خودش را به رتبه ششم برساند. هافبك چلسي با سالانه 6/7 ميليون يورو حقوق بالا تري از ستارگان رئال دارد، ولي قراردادهاي تجاري او تنها به شركت آمبرو محدود مي شود. آبرموويچ با پرداخت اين حقوق بالا مي خواهد كه سمبل باشگاه و يكي از معدود بازيكنان انگليسي اش را به هر قيمتي حفظ كند. رائول هم كه در زمره كهكشاني هاست در اين فهرست هفتم است. پس از او تيري آنري قرار دارد كه براي اولين بار توانسته به جمع 10 بازيكن برتر اين فهرست برسد. حقوق 5/4 ميليون يورويي او در هايبري در كنار قرارداد با نايك، رنو، كوكاكولا و كونامي و پولي كه از مصاحبه هايش مي گيرد، درآمد او را به 2/9 ميليون يورو رسانده است. درآمد سالانه جان تري نيز به لطف قرارداد تازه اش با چلسي و قراردادهاي تبليغاتي اش به 6/8 ميليون يورو رسيده، ولي كاپيتان اين تيم هنوز حقوق كمتري از لمپارد دارد. باز هم يك كهكشاني ديگر! فيگو كه احتمالا تابستان امسال از رئال مادريد جدا مي شود با 5/8 ميليون يورو در سال در رتبه دهم ايستاده است.
اما بازيكناني مانند كان، اوون و رونالدينيو سقوط زيادي در اين جدول داشته اند. دو بازيكن اول به دليل پايان برخي قراردادهاي تجاري و سومي به دليل اين كه سال گذشته مبلغ بالايي به عنوان پيش قرارداد از بارسلونا گرفت، امسال درآمد كمتري داشته اند. پاتريك كلايورت و هيده توشي ناكاتا نيز افت فاحشي داشته  اند. اين دو از تيم ملي كنار رفته  اند و با عضويت در باشگاه هايي مانند نيوكاسل و فيورنتينا به مانند سال گذشته در كانون توجه قرار نداشتند. از بازيكنان ديگري كه خودش را در اين فهرست بالا كشيده رود فان نيستلروي است.
010701.jpg
اوج گيري مورينيو
آبراموويچ مي  خواست قهرمان شود، بدون درنگ. بنابراين به دنبال معجزه گر پورتو رفت و با قراردادي به مبلغ 2/5 ميليون يورو در سال او را به استامفوردبريج آورد. پاداش هاي قهرماني و قراردادهاي تجاري مورينيو درآمد سالانه او را به 5/7 ميليون يورو رساند تا پردرآمدترين مربي سال 2005 باشد. سه مربي پردرآمد بعدي نيز از جزيره مي آيند. سرآلكس فرگوسن، اسون گوران اريكسون و آرسن ونگر پس از مربي پرتغالي چلسي ايستاده اند. اوتمار هيتسفلد نيز به دليل فسخ قراردادش با بايرن مونيخ 8/2 ميليون يورو دريافت كرد. او در حالي كه هيچ شغلي نداشت 500 هزار يورو نيز از تبليغات مختلف گرفت تا درآمدش به 3/3 ميليون يورو برسد.

پرسپوليس خسته
قهرمان نشدن تيم قرمزپوش پايتخت و پس از آن حذفش از جام حذفي در تمام دو هفته گذشته موضوع جنگ و دعوا بود
010629.jpg
عكس : مهدي زارع-مهر
بالاخره سوبل كنار گذاشته شد، ولي با اين كار دردي از دواهاي پرسپوليس برطرف نشد. پس از استعفاي او همه به دنبال كسي هستند كه بتواند نقش او را بازي كند و اين مشكل ترين كار پرسپوليس براي سال آينده است
چرا پرسپوليس امسال در ليگ برتر چهارم شد؟ اگر پاسخ را از بين قشر بدبين تماشاگران تيم بخواهيم، مي فهميم كه تيم براي رسيدن به اين مقام كاملا شانس هم آورده. طبقه منطقي طرفداران پرسپوليس چهارمي را حق تيم مي دانند و خوش بينان با اين كه تيم را در حد قهرماني مي ديدند، ولي اين رتبه را به گردن مشكلات ديگري مي اندازند.
پس حالا بايد پرسيد مشكلات پرسپوليس چه بوده؟ جواب اين سوال هم در هر جامعه آماري متفاوت است. اگر از ساكنان ورزشگاه و كارگران اين سوال را بپرسيم همه انگشت شان را سمت سرمربي بدبخت آلماني تيم مي گيرند، اما اپوزيسيون پرسپوليس تمام مشكلات را به سلطنت علي پروين در تيم ربط مي دهند و دسته سوم هم كه بايد چيزي بين اين دو جبهه باشد پروين و سوبل را با هم مقصر مي دانند. در توجيه آن ها دخالت هاي پروين در كنار دست و پا چلفتي بودن سوبل براي گرفتن استقلال كاري از باشگاه هر دو به يك اندازه به تيم ضربه زد. البته اگر بنا باشد مته به خشخاش گذاشته شود اين فقط گوشه اي از مشكلات پرسپوليس است. نگرفتن پانصد هزار تومان از بيست ميليون تومان حقوقي كه بازيكنان پرسپوليس هر سال مي گيرند، فاصله زياد استاديوم آزادي از مركز شهر، گرماي هواي تهران در روزهاي ابتدايي فصل بهار، كم شدن ذخيره ارزي دولت و بالا رفتن قيمت نفت مي تواند جزو اتفاقاتي باشد كه حواس بازيكنان پرسپوليس را از قهرماني ليگ برتر پرت كرد. اما از آن جا كه هر سال مشكلات اين تيم، بنيادي حل مي شود و اين فهرست فقط معضلات فرعي باشگاه را بيان مي  كند بهتر است سراغ بقيه برويم.
براي مقام چهارمي پرسپوليس در مسابقات امسال، چهار عامل مي تواند باعث مشكلات اين تيم شده باشد. چهار مشكلي كه چند تاي آن هميشه به عنوان توجيه مطرح مي شد و بقيه كه اصلا مطرح نمي شدند.
سوبل
اگر فكر مي  كنيد كه او وظيفه داشت تيم را قهرمان ليگ كند سخت در اشتباه هستيد. سوبل فقط بايد پس از هر باخت مسووليت شكست را برعهده مي گرفت تا مشكلي براي پروين پيش نيايد. اين تمام برنامه كاري سوبل بود. البته او تيم را هم تمرين مي  داد و پيش از رفتن بازيكنان به زمين مي گفت: هر چه را به شما گفتم انجام دهيد. بازيكنان هم در جوابش هر كاري دل شان مي  خواست در زمين انجام مي دادند. البته پس از قبول استعفاي او در باشگاه پرسپوليس پرده از حقايق ديگري برداشته شد. بالاخره همه از زبان او شنيدند كه حميد استيلي سرخود مي رفت كنار زمين و حرف هايي مي زد كه احتمالا پروين به او گفته بود. نافرماني نفراتي مثل جواد كاظميان و علي سلماني از او و حتي انجام تعويض هايي كه سوبل روحش هم از آن ها خبر نداشت عجايب  ديگر پرسپوليس بود. بالاخره سوبل كنار گذاشته شد، ولي با اين كار دردي از دردهاي پرسپوليس دوا نشد. پس از استعفاي او همه به دنبال كسي هستند كه بتواند نقش او را بازي كند و اين مشكل ترين كار پرسپوليس براي سال آينده است.
پروين
اصلا نمي خواهد زير بار چيزي برود. فقط دوست دارد بماند. هيچ سهمي از شكست  ها را قبول نمي  كند و در عوض روز پيروزي با سينه سپر شده به همه مي فهماند اوست كه پرسپوليس را به اين جا رسانده. سياست بچگانه اي دارد. پشت سوبل پنهان مي شد و از آن پشت كارهايي مي  كرد كه حتي خود سوبل هم نمي فهميد. يازده نفر فيكس بازي را انتخاب مي كرد و به آن ها مي گفت در بازي چه كار كنند. وسط مسابقه هم هر حرفي داشت به حميد استيلي مي زد تا او كنار زمين داد و هوار كند، بعد هم به صلاح ديد خودش تعويض مي كرد. با اين حساب آخر بازي سوبل باز هم به عنوان سرمربي تيم در كنفرانس مطبوعاتي حاضر مي شد. البته سوبل هر جمله اي كه مي گفت به يك سوال تكراري مي خورد.
شما اين كار را كرديد يا آقاي پروين؟ جواب او اصلا اهميتي نداشت. همه مي دانستند كه پروين همه كاره است.
فردوسي پور
حيف كه دير كشف شد وگرنه پرسپوليس به قهرماني ليگ برتر مي رسيد. روزي كه محمود خوردبين در برنامه نود گفت: آقاي فردوسي پور شما هميشه چوب لاي چرخ ما مي گذاريد همه به عفونت عميق اين رابطه پي بردند. فردوسي پور كه براي جذاب كردن نود سراغ جذاب ترين تيم ها مي رود اول فصل محو در ترجمه آرش فرزين شد. اختلاف چيزي كه او مي گفت با چيزي كه بايد ترجمه مي شد در حد اختلاف كادوي تولد با فحش ركيك بود. فرزين هواي پدرزنش را داشت و اين پاي عادل را به ماجرا كشاند. هر چند كه با جمله پروين همه سروصداها خوابيد: يك كاري مي كنم عادل از كشور فراري بشه! پس از آن سر ماجراي اختلاف دايي و پروين باز هم ردپاي عادل فردوسي پور همه جا ديده شد. تناقض در حرف هاي سوبل بابت اخراج بهروز رهبري فرد هم از اتفاقاتي بود كه او با آن، نود را هيجان انگيزتر مي  كرد. در روز پاياني مسابقات ليگ برتر بود كه همه فهميدند اشكال از فردوسي پور بوده. يعني اگر او نبود پرسپوليس در تمام سانترها از زمين خودي به گل مي رسيد و حالا به جاي چهارمي بايد جشن قهرماني مي گرفت.
سوم شخص جمع
و اين يكي اصلا معلوم نشد كي بود. هر بار كه پرسپوليس افتضاح به بار مي آورد و در استاديوم آزادي جلوي چشم قرمز تماشاگرانش بازي را مي باخت تمام بازيكنان، مربيان و مديران پرسپوليس يك حرف تكراري مي زدند؛ نمي  خواستند ما اين بازي را ببريم. و هيچ وقت فاعل اين جملات مجهول به زبان آورده نمي شد. آن ها با اين موضوع تمام موجودات زنده روي كره زمين را در باخت تيم مقصر مي  دانستند غير از خودشان. البته اين جمله در هر مسابقه تعبير خودش را داشت. مثلا در ديداري كه يكي از بازيكنان تيم در دقيقه پنجم وقت اضافي خودش را در محوطه جريمه روي زمين ول مي كرد كميته داوران نمي  خواست پرسپوليس ببرد. يا در بازي هايي كه زمان برگزاري آن را از پيش با مربيان تيم چك نمي كردند سازمان ليگ مقصر بود. در بعضي روزها هم همه مشكلات زير سر آقايان بود.
اصطلاحي كه به دليل ساختار مردانه فدراسيون فوتبال مي توانست در يك كلمه همه مجموعه را زير سوال ببرد.

ما رارونالدينيو كنيد، لطفا!
فصل تعطيلات، فصل هجوم به سرگرمي ها و عشق هاي فراموش شده است. مدارس فوتبال در اين ايام رداغ ترين روزهاي خود را مي گذرانند
010638.jpg
مهدي اميرپور
در سه ماه تعطيلي هم، مدرسه دست از سر بچه ها برنمي دارد. البته اين مدرسه با مدرسه هايي كه نه ماه تمام نفس بچه هاي ملت را توي شيشه مي كنند زمين تا آسمان فرق دارد. بچه ها خودشان براي ثبت نام در اين مدرسه پا پيش مي گذارند و هيچ احتياجي نيست كه پدر با وعده و وعيد بخواهد انگيزه پسر را بالا ببرد.
هنوز كارنامه امتحانات آخر سال نيامده كه جلو در مدارس فوتبال در تهران صف مي كشند. تمام پدرهايي كه تمام فكر و ذكرشان در زندگي علي دايي شدن پسرشان است اول تيرماه يك پول كلان از حساب بانكي خانواده بيرون مي كشند تا روي شاخ شمشاد خانه سرمايه گذاري كنند. سرمايه گذاري به هواي اين كه شايد يك روزي، پسر فوتباليست شود و چند برابر اين پول را به خانواده برگرداند. احتمالا براي همين است كه مخارج بالاي مدارس فوتبال بدون غر زدن نقدا به حساب آن ها ريخته مي شود. در اين بين هر خانواده با بضاعت مالي خود يك مدرسه فوتبال را انتخاب مي كند. اگر آن ها پول زيادي براي خرج كردن نداشته باشند يك مدرسه فوتبال عادي با هزينه ماهيانه 20 هزار تومان مي تواند عطش پسر عشق فوتبال را بخواباند. البته در خانواده هايي كه دست اعضاي آن به دهان شان مي رسد، مدارس با كيفيت تري انتخاب مي شود. بالاترين رقم براي شركت در كلاس هاي آموزشي فوتبال ماهيانه 70 هزار تومان است كه در سه ماه تابستان از 200 هزار تومان هم بالا مي زند. اين هزينه فقط شامل كارمزد مربي، پول اجاره زمين چمن و سانديس و كيك پس از تمرين بچه هاست.
اگر دسته گل خانواده حال و حوصله رفت و آمد را نداشته باشد يك خرج 100 هزار توماني هم بابت سرويس به آن اضافه مي شود.
كلاس هاي آموزشي بيشتر اوقات در ساعات مرده روز تشكيل مي شوند؛ ساعاتي كه هيچ تيم باشگاهي در آن جا تمرين ندارد و مساحت زمين چمن مي تواند در اختيار نوآموزان قرار  گيرد. مثلا بين 10 صبح تا 3بعدازظهر كه گرم ترين ساعات يك روز تابستاني است و آفتاب مستقيم توي صورت آدم مي زند تعدادي پسر ده تا پانزده ساله را ول مي كنند وسط زمين تا براي پيشرفت قبل از همه با گرمازدگي بجنگند. اين 5 ساعت فرصت به 5 قسمت يك ساعته تقسيم مي شود تا هر گروه در شصت دقيقه تمرين كنند. اين جلسات يك ساعته براي سه بار در هفته تكرار مي شود تا سرجمع هر كسي در ماه دوازده ساعت مهلت رسيدن به آرزوهايش را داشته باشد.
البته تمام مشكلات اين جا نيست. پول خريد كفش، لباس ورزشي، ساق بند و... هم بايد به ليست هزينه ها اضافه شود. به هرحال سود خوبي كه در سال هاي اخير از مدارس فوتبال درمي آيد، حتي بازيكنان حرفه اي را هم به سمت تاسيس مدرسه فوتبال كشانده. در آگهي هايي كه روزنامه ها چاپ مي كنند محال است اسم يك مدرسه فوتبال بدون عكس يك چهره مشهور فوتبال ايران باشد. الان در تهران يكي از بهترين مدارس فوتبال را علي دايي دارد. مدرسه اي كه او با كمك جواد منافي بازيكن سابق پرسپوليس اداره مي كند، اما دايي در اين بازار تنها نيست. افشين پيرواني، حميد استيلي، علي رضا منصوريان، حامد كاويانپور و... كساني هستند كه جزو بزرگان تجارت مدرسه فوتبال به حساب مي آيند. تمام كساني كه آگهي هاي مدارس اين بازيكنان را مي بينند تصور مي كنند مثلا در مدرسه فوتبال علي دايي، كاپيتان تيم ملي هر روز لخت مي شود تا بچه ها را تمرين دهد، اما اصلا خبري از اين حرف ها نيست. گاهي ممكن است كه در يك ترم آموزشي حتي براي يك بار هم ستاره تبليغاتي مدرسه به آن جا سر نزند، ولي اين ژست كه پسرم در مدرسه فوتبال علي  دايي تمرين مي كند كاملا وسوسه برانگيز است. به هر حال از دل اين مدرسه هاي فوتبال استعدادهاي زيادي در مي آيند. هرچند الان هيچ بازيكن ملي را نمي توان پيدا كرد كه كودكي اش را در يك مدرسه فوتبال گذرانده باشد. تمام آن ها از زمين هاي خاكي بالا آمده اند و اين را بيشتر بايد به فرهنگ بيست سال پيش ايران ارتباط داد. در آن سال ها اصلا مدرسه فوتبالي وجود نداشته كه بچه ها بخواهند در آن ثبت نام كنند. شايد به همين دليل است كه تمام مربيان حرفه اي فوتبال از دست فوتباليست هاي ايران جان به لب هستند. بازيكنان ايراني حتي در رده ملي تكنيك هاي ابتدايي فوتبال مثلا پاس روي پا، شوت و كنترل توپ را اشتباه انجام مي دهند و اين ثابت مي كند اگر بيست سال پيش مدرسه فوتبال داشتيم تيم ملي ما قوي تر از تيم فعلي بود.
امروز اين ضعف ديگر وجود ندارد. امكان حضور در مدارس فوتبال براي هر كسي وجود دارد و كاملا قابل پيش بيني است كه در سال هاي آينده كسي از ضعف هاي تكنيكي فوتباليست هاي ايران ننالد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مرد دو ميليارد توماني!
فردوسي پور در تئاتر شهر
رويدادهفته
گنج قارونيسم و هنگ چيپس خورها!
شارلاتانيزم سينمايي
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
كوفه؛ سال 1384 هجري شمسي
ورزشي
جادوگر توي ديگ!
جشن بطري در بيروت
رويدادهفته
دريبل هاي ميليون دلاري
پرسپوليس خسته
ما رارونالدينيو كنيد، لطفا!
اجتماعي
نقلي از ابن عمران در كتاب مستدرك الصحيحين
زندگي
ضدخاطرات گروگان هاي امريكايي
دم شما گرم كه ما را
رويدادهفته
پديده جهاني
امواج آشپز!
روزها
خوش بخت بود
يكي مثل خودمان
رويدادها
جهان كوچك
عذاب وجدان يا لذت سرگرمي؟
اميد از دل نوميدي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  پديده جهاني  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |