بازگشت دوباره به مربيان وطني
ايراني به به، خارجي اه اه!
اخراج سوبل و مشكلات پرسپوليس بهانه اي شده تا حملاتي همه جانبه از چپ، راست و از وسط به سمت مربيان خارجي انجام شود و در توجيه گندكاري تيم هايمان حسابي آن ها را دراز كنيم. پرچمدار اين حملات توپ خانه اي مثل خيلي از دفعات، باز هم مديرفني پرسپوليس بود كه چراغ اول را روشن كرد و رفت توي شكم خارجي ها: آقايون فقط اين جا ميان پول مي گيرن. شما نيگا كن مربي خارجي چي كار كرده. ميدن دورپ و استانكو و اون، آقاي مت كويچ واسه فوتبال ما چه فايده داشته. همين آقا زبل رو ما آورديم، اصلا نمي تونس تمرين بده. فقط تو زمين راه مي رفت. من از همون روز اول تو تركيه فهميدم چيزي حاليش نيست. هيچي نگفتم كه وضع بدتر نشه. اينا به درد دسته چهارم هم نمي خورن. والا مربي هاي خودمون شرف دارن. مربي هاي ايراني بايد برن آلمان مربيگري كنن.
گفته مي شود در راستاي همين بيگانه ستيزي قرار است پرسپوليس عليه هرگونه خارجي اعلاميه بدهد و تمرينات هم به تپه هاي داووديه منتقل شود. در همين راستا هم بود كه استقلالي ها براي اين كه عقب نيفتند سريع خبر استخدام پاگلزدورف را هم - كه البته از اول خالي بندي بود - تكذيب كردند و اعلام كردند قلعه نويي از آقاي پاگل خيلي باكلاس تر است. شهيد قندي هم رفت پورحيدري را استخدام كرد تا مشت محكمي به دهان مربيان خارجي خورده باشد و برانكو هم كه تا حالا قسر در رفته فقط بايد دو تا باخت بدهد تا با اردنگي بيندازيمش به زباله دان تاريخ و كار خارجي ها را يك سره كنيم.
آرمناك در سپاهان
عقاب برگشت به لونه
طفلك عمو فرهاد چقدر زخم زبان خورد و چقدر اذيتش كردند كه آرمناك را از دست داد. چقدر همه گفتند كه قهرماني سپاهان را بايد به پاي آرمناك نوشت و چقدر عمو فرهاد حرص و جوش خورد تا در فصل 83 ـ 82 سپاهان را قهرمان جام حذفي كرد تا كمي از فشارها و متلك ها كم شود. متلك هايي كه مدام اشتباهات سوسكو را به رخ او مي كشيدند و او مدام مجبور بود از دروازه بانش دفاع كند و بگويد باخت هاي سپاهان به خاطر سوتي هاي او نيست. صداي او هنوز در گوش مان است كه هر كسي چيزي درباره گلرش مي گفت: سوسكو، بازم سوسكو. بابا سوسكو رو چي كارش دارين آخه. اين بدبخت چه گناهي كرده آخه؟
اما حالا يك فصل پس از رفتن عمو فرهاد و پس از اين كه مهدي رحمتي يك فصل تمام با سوتي هايش طرفداران سپاهان را دق داد، آرمناك به تيم سابقش برگشته است، از سپاهان به ذوب آهن و بالعكس. حالا كساني كه مي گويند ذوب آهن هم نايب قهرماني اش در ليگ را مديون درخشش دروازه بان فوق العاده ارمني اش بوده بايد بيايند تماشا كنند كه آرمن در سپاهان چه مي كند. هر چند كه سن او حالا يك سال ديگر بالا رفته و هر چند كه او بدون شك در 4 سال اخير بهترين دروازه بان ليگ برتر بوده.
آرمناك با آن لهجه شيرين و آن اطمينان به نفس فوق العاده براي پرسپوليس و استقلال تره هم خرد نمي كند و مي خواهد آخرين هنرنمايي هايش را در سپاهان انجام دهد. در حالي كه از اصفهان تكان بخور نيست.
سائوپائولوي قلابي از كجا آمد؟
سيرك بزرگ برزيل
مديريت يعني اين كه آدم بتواند همه چيز را اداره كند. يعني بتواند طرف را مجاب كند. اگر رئيس است بتواند كارمندانش را با دوازده شاهي حقوق راضي نگه دارد و اگر براي مذاكره با تيم اروپايي پشت ميز نشسته بتواند سر طرف را بكوبد به طاق. مديريت يعني اين كه بتواني قورباغه را رنگ كني به جاي پورشه به خلق الله قالب كني.
به خاطر همين هاست كه آدم از مديران باشگاه استقلال حظ مي كند. خدايي اش خيلي كارشان درست است. برداشته اند چند تا بازيكن بيكار و جوياي نام(!) را از برزيل آورده اند تهران مي گويند اين تيم سائوپائولو است. با اين تيم هم مسابقه گذاشتند و براي خداحافظي جعفر مختاري فر و عباس سرخاب مراسم گرفتند، هم سر ملت را گرم كردند، هم كلاس گذاشتند كه سائوپائولو را آورده ايم، هم دلال هاي محترم تيم شان را مثل سيرك چرخاندند تا شايد يكي دو تا از بازيكنان را آب كنند و خرج سفر را دربياورند.كارشان خيلي درست است. هر چه به آقايان مي گويي چرا يك باشگاه آبرودار از همين كشورهاي دور و بر براي خداحافظي جعفر و عباس نياورديد؟ چرا از اروپا نياورديد؟ با كم رويي تمام (!) مي گويند برزيل بهترين فوتبال دنيا را دارد. تيم از برزيل آورديم كه حالش را ببريد.فقط نمي دانيم چرا مردم اين قدر نمك نشناس هستند و براي تماشاي تيم به اين بزرگي نمي آيند ورزشگاه. سرشان نمي شود ديگر. سائوپائولو را كه نمي فهمند. هي مي گويند سائوپائولوي واقعي در ليبرتادورس دارد بازي مي كند. بي مرام ها.
پرسپوليس 84 عين پرسپوليس 78
سونامي پروين
همه چيز دارد برمي گردد سرجايش. پارسال مي گفتند علي پروين بعد از يك سال دوري از فوتبال حسابي مدرن شده، چيپس را بدون چنگال نمي خورد. مي گفتند مي خواهد برود دوره ببيند مي گفتند مي خواهد زبان ياد بگيرد تا بتواند با سرمربي خارجي اش زبون اصلي حرف بزند. مي گفتند مي خواهد عينك بزند و برود بنشيند روي سكوها دستش را بزند به سينه، عين بكن بائر فقط از آن بالا همه چيز را با اخم كنترل كند. اين قضيه يك سال هم طول كشيد تا مشخص شود كه هيچ هم اين طوري نيست و عقايد يك مديرفني زيرپيراهني نيست كه بشود هر سال عوضش كرد. حالا كه سرمربي آلماني اخراج شده و پرسپوليس دوباره دارد به اصالت خودش برمي گردد معلوم شده كه علي آقا حتي اگر زباني حاضر شده اين خفت و ننگ را بپذيرد كه با آدمي مثل سوبل كار كند ولي توي قلب مهربانش هنوز به ناصر ابراهيمي عشق مي ورزد. او در جلسه اي كه با پرسپوليسي ها گذاشت يك بار گفت ناصر ابراهيمي و تاييد همه را گرفت. به اين ترتيب پرسپوليس سال آينده را از حالا مي شود پيش بيني كرد: همان پرسپوليس 4 سال پيش.
مديرفني پرسپوليس درباره حضور آرش فرزين در پرسپوليس هم گفته: هر كس وزير ميشه با ميني بوس آدم هاش رو مي بره، ما هم هر كي رو بخوايم مي آريم، به كسي چه ربطي داره؟!
سوراخ بزرگي در جام كنفدراسيون ها
تو فكر يك سقفم!
اين مطبوعات و رسانه ها را جان به جان شان كني آدم بشو نيستند كه نيستند. شما دستت را تا آرنج بلكه بالاتر تا همين نزديكي هاي آستين حلقه اي ات بكن در مرباي توت فرنگي و فرو كن در حلق شان، اگر تشكر كردند و يك كلمه محبت آميز بر زبان آوردند، عمرا. حالا نه اين كه در اثر چنين حركت خفني ممكن است خفه شوند و كلا جان به جان آفرين تسليم كنند، مساله اين نيست، مساله اين است كه اصلا خوبي سرشان نمي شود. شما هزار تا كار مثبت انجام بده، يك كلمه به زور بگويند يا بنويسند، اما خدا نكند موقع نشستن روي صندلي بر اثر كشيده شدن پايه صندلي روي زمين صدايي توليد شود؛ ببين سي ان ان و الجزيره و يورونيوز و بي بي سي چطوري موضوع را پوشش خبري و تصويري مي دهند.
اين اتفاقي بود كه براي جام كنفدراسيون ها هم افتاد. يعني در حالي كه 8 تيم به آلمان آمدند و با شكوه و تر و تميزي هرچه تمام تر اين مسابقات را برگزار كردند و همه چيز هم به خير و خوشي مي رفت كه تمام شود ناگهان روز آخر، سر بازي برزيل ـ آرژانتين يك جاي سقف سوراخ بود و آب مي ريخت پايين تا چماق جور شود. بازي ها كه تمام شد، همه آن بازي هاي جذاب و جامي را كه در بالاترين سطح برگزار شده بود ول كردند چسبيدند به آن سوراخ كذايي و آن آبي كه سرازير شده بود. واقعا اين جام آدريانو نداشت؟ شوان اشتايگر نداشت؟ پس چرا اين قدر بي انصافي، چرا نيمه خالي ليوان؟
كعبي به انگليس نمي رود
لندن فرياد مي زنه، بيا
اين ديگر نوبر است. در تمام باشگاه ها رسم است كه بازيكنان مدام غر مي زنند و مي گويند ما مي خواهيم برويم خارج بازي كنيم، اما باشگاه نمي گذارد. بازيكنان هر روز يك بازي درمي آورند كه يك باشگاه خارجي حتي شده در پيت، حتي شده امارات پيدا كنند و بروند براي خودشان پول در بياورند بگويند ما لژيونر هستيم، بابا خارجي هستيم، اما باشگاه ها نمي خواهند بازيكنان شان را مفت بفروشند. تا وقتي پول خوبي گيرشان نيايد مخالفت مي كنند. اگر در جام باشگاه هاي آسيا بازي داشته باشند يا در كورس قهرماني باشند اصلا دعوت نامه باشگاه خارجي را ته كشو گم وگور مي كنند و خودشان را مي زنند به كوچه علي چپ.
از بين همه اين ها فقط يكي است فقط يك نفر است كه با حرف هاي عجيب و غريبش دارد همه را ديوانه مي كند. حسين كعبي اعجوبه جناح راست تيم ملي از چند تا باشگاه انگليسي پيشنهاد دارد توپ. هم استون ويلا او را مي خواهد هم پورتسموث برايش نامه فدايت شوم نوشته و هم چند تا باشگاه ديگر. دعوت نامه ها هم مثل دعوت نامه هاي نيك بخت واحدي نيست كه تويش صد تا حرف باشد، جدي و به قول بهرام شفيع اسطقس دار است (آخرش نفهميديم يعني چه!) اما حسين كليد كرده كه من از اهواز و فولاد هيچ كجا نمي روم. هر چه مي گويند بفرما تشريفت را ببر، مي گويد الا و للا كه نمي روم. حالا چرا، خدا مي داند. بعضي ها مي گويند در السد قطر به خاطر تمرينات سخت بورا ميلوتينوويچ به بعضي از اعضايش فشار آمده، بعضي ها هم مي گويند طاقت دوري از خانه را ندارد. خلاصه با اين احوال بعيد است از اهواز دل بكند و همه را حسرت به دل مي گذارد.
آهان گفتيم نيك بخت، يادمان آمد كه كار او هم با ويارئال تقريبا به گيس و گيس كشي كشيده و تقريبا بايد قيد اسپانيا را بزنيم، آن هم براي بار شونصدم.
مرافعه قريب و مهرعلي زاده ادامه دارد
دعوا، دعوا، دعوا، سر كره مربا!
دعوا كردن هم براي خودش راه و رسمي دارد، فرهنگ دارد. بعضي ها فكر مي كنند هر جايي مي توانند با هر كسي دست به يقه شوند هر چيزي دل شان خواست بگويند، اما اين طوري نيست. فرق مي كند اين كه محله غريبه باشد يا محله خود آدم باشد. تنها باشي يا با بر و بچز باشي. طرف مردني باشد يا آرنولد باشد. بالاخره همه اين ها حساب است. آدم فكر مي كند اگر رييس سازمان تربيت بدني و مدير عامل مستعفي استقلال دعوايشان شده و هرچي از دهن شان درمي آيد به هم مي گويند يعني اين كه بقيه هم مي توانند از اين كارها بكنند. نه خير اين كه آقاي مهرعلي زاده بعد از قالب كردن فتح الله زاده به هيات مديره استقلال به قريب ايراد مي گيرد و مي گويد او همه اش از سازمان پول مي گرفته و مي گويد: مديريت قريب بدترين نوع اعتياد بود و اين كه قريب مي گويد مهرعلي زاده يك دروغگوي بزرگ است و عزل و نصب هايش كودتاي خزنده است، دعواي شاهانه است. آن ها بالاخره خيال شان از پشت سرشان راحت است مي توانند از اين حرف ها بزنند. شما جوگير نشويد يكهو از اين چيزها عليه كسي بگوييد و بنويسيد. سياسي كارها بلدند هر وقت لازم شد با هم بنشينند فالوده بخورند و هر وقت لازم شد زير آب همديگر را بزنند. ما كه نه سر پيازيم و نه ته پياز بهتر است فقط اين دعوا ها را مثل يك فيلم اكشن نگاه كنيم و يا بر ضد هم نپريم وسط دعوا. شما هم نگران نباشيد. فردا دوباره آشتي مي كنند مي نشينند با هم اختلاط مي كنند به ريش ما مي خندند. چي فكر كرديد؟