- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست وشش - شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۴ - - Jul 9, 2005
docharkhe
مرد دو ميليارد توماني!
010521.jpg
وقتي در فيلم هايي مثل حامي ، ساخته قدرت الله صلح ميرزايي بازي مي كرد، كسي فكر نمي كرد روزي به يكي از چهره هاي مطرح سينماي ما تبديل شود. يكي از همان جوان هاي خوش تيپ شايد بهترين توصيفي بود كه در آن زمان براي او مي شد استفاده كرد. از اوايل دهه هفتاد تا اوايل دهه هشتاد امين حيايي در فيلم هاي مختلفي بازي كرد؛ فيلم هايي كه خيلي از آن ها نه پرفروش شدند و نه اعتباري براي امين حيايي دست و پا كردند. ولي بازي در سريال همسايه ها محمدحسين لطيفي چهره ديگري را از او نشان داد. بازيگري كه حس طنز خوبي داشت و جلوي دوربين خيلي راحت ظاهر مي شد. البته هنوز زمان لازم بود كه سروكله اين چهره امين حيايي در سينما هم پيدا شود. او فيلم هاي پرفروش مزاحم و رز زرد را پشت سر گذاشت تا نوبت به عروس خوش قدم و دختر ايروني برسد. كليشه 10 ساله امين حيايي شكسته بود. بازي در فيلم هاي مهمان مامان و كما موفقيت هاي او را ادامه داد. او ديگر به بازيگر درجه يكي تبديل شده بود كه همه فيلم هايش پرفروش از كار درمي آمد و منتقدان هم او را جدي مي گرفتند. فيلم هاي جديد او شارلاتان و زن زيادي هم خوب دارند مي فروشند، به خصوص زن زيادي كه چهره ديگري از بازيگري او را نشان داد. او در اين فيلم در نقشي ظاهر شده كه با نقش هاي كمدي چند فيلم اخير او فاصله دارد و نشان از خيز امين حيايي براي رهايي از اين كليشه ها مي دهد؛ كليشه هايي كه با پرفروش شدن فيلم هاي جديد او به اين راحتي ها دست از اين بازيگر بااستعداد برنمي  دارند. بازيگري كه فيلم هاي او از سال 81 تا به حال حدود 2 ميليارد تومان را به جيب تهيه كنندگان سرازير كرده است و فيلم هاي احتمالا پرفروشي مثل عروس فراري و آكواريوم را هم آماده نمايش دارد.
010467.jpg


فردوسي پور در تئاتر شهر
010494.jpg
جذابيت هاي حاشيه اي فنز (fans) جديدترين تئاتر محمد رحمانيان تمامي ندارد. تئاتري كه از همين الان، كلي از بليت هايش رزرو شده و طرفداران رحمانيان و پرويز پرستويي و ترانه علي دوستي و مهتاب نصيرپور براي تماشاي اين تئاتر لحظه شماري مي كنند. حالا به چهره هاي پرطرفدار بالا، يكي ديگر هم اضافه شده: عادل فردوسي پور. نه، قرار نيست عادل هم مثل پرستويي و ترانه  علي دوستي در اين تئاتر بازي كند. او در اين تئاتر هم كار هميشگي خودش را انجام داده. او بعدازظهر يك سه شنبه گرم به تئاترشهر آمد و در اتاق صداي تئاترشهر، يك بازي خيالي را گزارش كرد و رفت و صداي ضبط شده خود را براي استفاده در فنز باقي گذاشت. نمايشي كه به يك خانواده انگليسي كه همگي از طرفداران متعصب تيم منچستريونايتد هستند مي پردازد. پرويز پرستويي هم در اين نمايش گزارشگر راديو است و صداي او در كنار صداي فردوسي پور، در اين تئاتر پخش خواهد شد. بعد از استفاده از صداي فردوسي پور در بازي هاي FIFA، پاي صداي او به دنياي تئاتر هم باز شده و سالن هاي قديمي تئاترشهر هم چه مي كنه هاي معروف او را خواهند شنيد.

رويدادهفته
010500.jpg
لري كينگ ايران
حيدري سخنگو مي شود؟

آن هايي كه پيشرفت گام به گام حيدري، مجري گفت وگوي ويژه خبري را دنبال مي كردند، زياد از خبري كه هفته پيش در همه جا پخش شد تعجب نكردند. خبر اين بودكه به مرتضي حيدري، پيشنهاد شده دركابينه دكتر احمدي نژاد به عنوان سخنگو حضور داشته باشد. مجري اي كه در چند سال گذشته مسوولان ريز و درشت مملكتي را در برنامه پرطرفدارش به چالش كشانده و اين قدر محبوب است و اين قدر به مشكلات و مسايل كشور احاطه دارد كه بتواند در نقش سخنگوي دولت حاضر شود؛ دو عاملي كه در موفقيت يك سخنگو نقش مهمي دارد. البته بعيد است چنين پيشنهادي به حيدري شده باشد. اين شايعه بيشتر از هر چيز، موفقيت رسانه اي تلويزيون و پيشرفت قابل توجه آن را به خصوص در دوران انتخابات نشان مي دهد. تلويزيون كم كم دارد نقش خود را از يك بازيكن خنثي به ميدان دار فضاي رسانه اي كشور ارتقا مي دهد.
010536.jpg
سريال آذري زبان ها
شهريار يك كاريكاتوريست است

كمال تبريزي را اين روزها در بازار قديم قزوين مي  توانيد پيدا كنيد. به گزارش ايسنا او به همراه گروه سازنده سريال شهريار براي ادامه فيلم برداري به قزوين رفته اند. پس از قزوين هم، گروه به روستايي در اراك مي روند تا دوران كودكي شهريار را جلوي دوربين ببرند. البته هنوز بازيگر نقش كودكي شهريار انتخاب نشده و اگر برادر كوچك تان شباهت كوچكي به شهريار دارد، اين فرصت مشهور شدن را از برادرتان دريغ نكنيد! ولي براي خودتان متاسفيم، چون بازيگر نقش شهريار در بزرگ سالي انتخاب شده و فرصتي براي كشف استعداد شما وجود ندارد! اردشير رستمي كاريكاتوريست نام آشنا، براي بازي در نقش شهريار انتخاب شده. هنرمندي كه اين سريال اولين تجربه تصويري او به حساب مي آيد و آن هم در نقش سنگيني مثل شهريار كه خيلي ها به او و شعرهايش دل بسته هستند، به خصوص آذري زبان ها و از جمله همين كمال تبريزي كه همه كارهايش را تعطيل كرده و تنها دل مشغولي اين روزهايش ساخت اين مجموعه تاريخي است. به جز اردشير رستمي، فرهاد قائميان (بازيگر تعدادي از فيلم هاي ملاقلي پور) و رحمان باقريان (بازيگر نقش پيرمرد رزمنده ليلي با من است ) و حسين عابديني (بازيگر نوجوان فيلم باران ) كه اتفاقا هر سه هم آذري زبان هستند در كنار بازيگران ديگري چون پيام دهكردي، مهسا كرامتي و نرگس هاشم پور در اين فيلم حضور دارند.
010530.jpg
خلاقيت ها ادامه دارد
كروكوديل مي آيد!

اين دست اندركاران تبليغات سينماي ما، دست همه را از پشت بسته اند از بس كه هر روز ايده جديدي رو مي كنند. آن از ايده عهد بوق گذاشتن ماكت بازيگران دم در سينما و اين هم از شعار تبليغاتي صددرصد خلاقانه آن ها براي فيلم هشت پا ساخته جديد داوودنژاد: هشت پا مي آيد. اين جمله برايتان آشناست؟ چند وقت پيش هم شنيده  ايد؟ منظورتان جمله تبليغاتي فيلم مارمولك است: عيد جايي نرويد، مارمولك مي آيد ؟ بابا اين دو تا شعار خيلي با هم فرق دارند! طراحان اين شعار تبليغاتي كلي زحمت كشيده اند، ساعت ها فكر كرده  اند و كلي جلوي خودشان را گرفته اند تا ننويسند: تابستان جايي نرويد، هشت پا مي آيد. اين همه خودداري جاي تقدير و تشكر ندارد؟
مارمولك فسقلي با آن شعار تبليغاتي بدون خلاقيت(!) اين همه بفروشد، بعد هشت پا ي به اين گندگي با اين همه خلاقيت حق ندارد كلي بفروشد؟

اسارت در عراق ادامه دارد
وضعيت همچنان نامعلوم

دو فيلم ساز ايراني هنوز در عراق زنداني هستند و امريكايي ها حتي اجازه ملاقات ماموران صليب سرخ را با اين دو نفر نداده اند. سعيد ابوطالب مستندساز و نماينده مجلس كه خودش هم در عراق اسير بود، در اين باره به ايسنا گفته: از منابع غير رسمي خبردار شديم كه اين دو فيلم ساز ايراني به زنداني در نزديكي فرودگاه بغداد منتقل شده اند. وزارت امور خارجه نيز اين مساله را جدي پيگيري مي كنند و اميدوارم هر چه زودتر اين مساله حل شود.
010527.jpg
كلاه پهلوي در اروپا
بابا لوكيشن!

اگر يادتان باشد برايتان نوشتيم كه چشم مان آب نمي خورد اين سريال كلاه پهلوي و يا همان كيف انگليسي۲ ساخته شود. هشت صد سال است كه مرحله پيش توليد را گذرانده و كلي بازيگر عوض كرده و هر دفعه هم خبر مي رسد كه به زودي فيلم برداري شروع خواهد شد و فلان و بهمان، ولي چند هفته بعد دوباره خبر به عقب افتادن ساخت اين سريال به گوش مي رسد.
بهانه اين دفعه، تغيير كشور محل ساخت است. مدير گروه فيلم و سريال شبكه اول به ايسنا گفته كه اين سريال به احتمال قوي در لبنان ساخته نخواهد شد و لوكيشن سريال يك كشور اروپايي خواهد بود. او علت اين تغيير را شرايط خاص كشور لبنان و نظرات خاص كارگردان ذكر كرده است. فعلا كه عوامل سازنده سريال به چند كشور خارجي سفر كرده اند و بازبيني هاي اوليه را براي انتخاب لوكيشن سريال كه احتمالا يك كشور اروپايي خواهد بود، انجام داده اند. فكر مي كنيد بهانه بعدي گروه سازنده براي عقب انداختن توليد اين سريال چيست؟ از ما نشنيده بگيريد، ولي احتمالا پس از چند هفته اين خبر را خواهيم شنيد: لوكيشن سريال قطعي شده، ولي به دليل طولاني شدن زمان پيدا كردن لوكيشن، بازيگران اين سريال در كارهاي ديگر مشغول شده اند و به دنبال انتخاب بازيگران ديگر هستيم! بعد كه بازيگران قطعي شدند، دوباره لوكيشن كار به دل شان نمي چسبد و سفرهاي خارجي براي پيدا كردن لوكيشن شروع مي شود. خسته نباشيد!

داوودنژاد مولانا مي سازد
مصائب شيرين مولوي

علي رضا داوودنژاد كه معرف حضورتان است، همان كارگردان مصائب شيرين و نياز و بچه هاي بد و بهشت از آن تو و هشت پا حتما حال و هواي فيلم هايش را هم مي دانيد ديگر. اين آقاي كارگردان حالا مي خواهد يك فيلم تاريخي درباره مولانا بسازد. كمال تبريزي دارد سريال زندگي شهريار را مي سازد و ابوالفضل جليلي هم فيلمي درباره حافظ دارد مي سازد و داوودنژاد هم كه خيال ساخت فيلم زندگي مولانا را دارد.
فعلا مثل اين كه بازار ساخت فيلم هاي زندگي شاعران داغ است. سال تا سال كسي كار به كار شاعران و نويسندگان مملكت ندارد، بعد انگار يك دفعه همه حس فرهنگي شان گل مي كند و فيلم ساختن درباره شاعران مد مي شود. يك سال همه فيلم كمدي مي سازند، يك سال همه فيلم تلخ اجتماعي مي سازند، يك سال همه فيلم اكشن مي سازند و يك سال همه فيلم دختر پسري مي سازند و حالا هم انگار حس شاعر دوستي شان عود كرده است. خدا به خير كند!
010503.jpg
ركوردزني فيلم نامه پدرخوانده
نامه صد هزار دلاري

هفته قبل برايتان نوشتيم كه تمام وسايل شخصي براندو را به حراج گذاشته اند؛ از گواهينامه رانندگي براندو بگيريد تا نامه هاي دوستانش براي او. يكي از گران قيمت ترين اجناس اين حراج، فيلم نامه فيلم پدرخوانده بوده كه به مبلغ 312800 دلار فروخته شد. اين بيشترين پولي ا ست كه تاكنون براي خريدن يك فيلم نامه در يك حراجي پرداخت شده است. كل اين حراج 3/2 ميليون دلار پول به جيب حراجي هاي نيويورك ريخته است. نامه ضميمه فيلم نامه پدرخوانده، خط ماريو پوزو نويسنده رمان و فيلم نامه نويس هم به مبلغ 132000 دلار به فروش رفت. پوزو در اين نامه نوشته: آقاي براندو عزيز، من كتابي به نام پدرخوانده نوشته ام كه موفقيت هايي به دست آورده و فكر مي كنم شما تنها بازيگري هستيد كه مي توانيد در آن بازي كنيد. مي دانم كه اين كار من گستاخانه است، ولي بايد براي كتابم هر كاري مي توانم انجام دهم. واقعا فكر مي كنم شما در اين فيلم بي نظير خواهيد بود. تا قبل از اين حراج، كپي فيلم نامه بر باد رفته متعلق به كلارك گيبل با 244500 دلار گران قيمت ترين فيلم نامه فروخته شده بود.
010545.jpg
جنگ دنياها در صدر جدول
بقيه فيلم ها در قوطي!

همان طور كه همه حدس مي زدند فيلم جديد استيون اسپيلبرگ جنگ دنياها براساس رمان معروف هربرت جورج ولز خيلي سريع به صدر جدول فروش جهيد و تا زمان تنظيم اين خبر بعد از دو روز اكران 35 ميليون دلار فروخته و تمام فيلم هاي ديگر جدول را كرده توي قوطي! جنگ دنياها روز اول 21 و روز دوم 14 ميليون دلار فروخت. در حالي كه فيلم  دوم جدول يعني بتمن آغاز مي كند در همان روز فقط دو ميليون دلار فروخت تا قبل از پايان سومين هفته اكرانش 135 ميليون دلار فروخته باشد. نكته جالب، افزايش فروش فيلم هربي با بازي ليندسي لوهان است كه برخلاف هفته قبل جهش قابل توجهي داشته و تا قبل از پايان هفته دوم 26 ميليون دلار فروخته است. جادو شده نيكول كيدمن هم تاكنون 29 ميليون دلار فروش داشته كه بعيد است مورد رضايت تهيه كنندگانش باشد. آقا و خانم اسميت هم بعد از حدود 4 هفته اكران 133 ميليون دلار به جيب تهيه كنندگان سرازير كرده است. با توجه به پتانسيل فراوان فروش جنگ دنياها احتمالا به زودي كل جدول فروش در تسخير اين فيلم خواهد بود. اما بد نيست به يك نكته فرعي بامزه اشاره كنيم. راستش داشتيم پيگيري مي كرديم ببينيم اپيزود سوم جنگ هاي ستاره اي در جدول ده فيلم پرفروش تاريخ سينما پيشرفتي داشته يا نه كه با وضعيت غافلگيركننده اي روبه رو شديم. در سايت yahoo در فهرست فيلم هاي پرفروش تاريخ سينما انتقام سيث دهم است با 364 ميليون دلار فروش؛ همان سايت ياهو در جدول فروش هفتگي، فروش كلي فيلم را 358 ميليون دلار و در فروش روزانه 361 ميليون دلار اعلام كرده است! ما كه نفهميديم كدام قسمت تاخير فاز دارد و كدام قسمت تقدم فاز! انگار تنه آن ها به آمارهاي ايراني خورده است.

تروريست هاي اسراييلي عليه فلسطيني ها
اسپيلبرگ مشكوك مي زند

استيون اسپيلبرگ سال 1993 با ساختن فهرست شيند لر همه را غافلگير كرد؛ فيلمي كه به ماجراي كشتار يهوديان توسط نازي ها مي پرداخت. بعد از آن فيلم ديگر همه با شك به اسپيلبرگ يهودي نگاه مي كردند كه او چه علاقه اي به اين قضيه و احتمالا صهيونيست ها دارد. حالا بعد از گذشت 12 سال اسپيلبرگ قصد دارد فيلمي بسازد كه در مقايسه با فهرست شيند لر كمي مشكوك به نظر مي رسد. فيلم ماجراي كشته شدن ورزشكاران اسراييلي در المپيك مونيخ به دست فلسطيني هاست، اما موضوع فيلم برخلاف تصور، انگار چندان به نفع اسراييلي ها نيست. فيلم از ديد تروريستي روايت مي شود كه از جانب موساد مامور مي شود تا از فلسطيني ها انتقام بگيرد، ولي او در جريان اين ماموريت با تناقض هاي فراواني روبه رو مي شود كه گناهكار بودن فلسطيني ها و محق بودن اسراييل را زير سوال مي برد. نقش اين تروريست اسراييلي را اريك بانا بازي مي كند. دانيل كريگ، جفري راش و ماتيو كاساويتس ديگر بازيگران فيلم هستند. گويا در فيلم نامه فيلم نوشته توني كوشز كه اولين فيلم نامه اش است، بزرگ نمايي مساله قتل عام يهوديان به دست هيتلر و سوءاستفاده صهيونيست ها براي غصب فلسطين به طور ضمني بيان شده است. فيلم اسپيلبرگ هنوز نامي ندارد و فيلم برداري اش در مالت آغاز شده است. راستش تا ديدن فيلم نمي توان به طور قطعي نظر داد كه اسپيلبرگ چه در ذهن دارد، ولي قطعا اين فيلم از آثار پر سر و صداي سال آينده خواهد بود.
010515.jpg
برت رتنر
طلسم مردان X شكسته شد

بالاخره طلسم فيلم مردان X ۳شكست و يك نفر حاضر شد كارگرداني آن را بر عهده بگيرد. برت رتنر يكي از كارگردان هاي معروف فيلم هاي تجاري هاليوود كه اژدهاي سرخ و ساعات شلوغي را ساخته به عنوان كارگردان قسمت سوم فيلم  پرطرفدار مردان X انتخاب شد. قسمت اول و دوم به كارگرداني برايان سينگر هر دو آثاري فوق العاده بودند، اما قسمت سوم يك باره دچار مشكل شد. سينگر اندكي بعد از آغاز تداركات پروژه، كمپاني فاكس قرن بيستم را براي كارگرداني فيلمي براي كمپاني برادران وارنر ترك كرد. فرد ديگري هم كه جانشين او شد، يكي دو ماه بعد به دلايلي نامعلوم از كار كناره گيري كرد و به اين ترتيب در شرايطي كه فيلم به زمان توليد نزديك مي شد بدون كارگردان مانده بود. تا اين كه برت رتنر مثل يك مرد شجاع آمد تا سرپرستي بچه هاي تيم را برعهده بگيرد. در قسمت سوم مردان X جدا زا شخصيت هاي قبلي، يك جهش يافته ديگر هم به جمع سايرين اضافه شده كه بر طبق اخبار زني ا ست خطرناك و ترسناك؛ به واسطه كار عالي سينگر در قسمت هاي قبل، برت رتنر براي تكرار موفقيت فيلم هاي قبلي كار سختي پيش رو دارد.

گنج قارونيسم و هنگ چيپس خورها!
شارلاتان دومين ساخته آرش معيريان پس از فيلم پرفروش كما با استفاده از كليشه هاي فيلمفارسي و چند چهره محبوب به پرفروش ترين فيلم اين روزها تبديل شده است
010632.jpg
كاوه مظاهري
هواي گرمي است، افتضاح است. آقا لطفا يك راني هلوي خنك بدهيد. سالن يك سينما فلسطين خيلي ساختارشكن است، شيب سالن برعكس همه سالن هاست. وقتي روي صندلي  مي نشيني حس مي كني پرده سينما دارد سقوط مي كند و هر لحظه امكان دارد سقف سالن خراب شود و بريزد روي سرت!
هنگ وارد مي شود
از در سمت چپ سالن يك خانواده 5 نفري وارد سالن مي شوند، پدر جلوي گروهان است و بقيه اعضا به ترتيب سن پشت سر او، 4۱،۲،۳،. 4۱،۲،۳، به راست راست. مي آيند و رديف جلويي مي نشينند. تبليغ هاي قبل از فيلم شروع مي شود. هنگ كم كم مستقر مي شود. مادر كيسه بزرگ چيپس و پفك را روي پايش مي گذارد و شروع به تقسيم غنايم مي كند. صداي خرچ خوروچ شروع مي شود و با تمام شدن تبليغ ها به اوج خود مي رسد. پدر سالار اشاره مي كند بچه ها ساكت، فيلم مي خواهد شروع شود.
عشق امين  حيايي
جواد رضويان در حالي كه آهنگ جيران را به زبان تركي مي خواند وارد كادر مي شود. همه مي زنند زير خنده. بچه  كوچك خانواده مي گويد: مامان داوود برره. ماماني اين اسمش آقاي رضويان است، داوود نيست. يك دفعه يك راني دست به دست از بالاي سر هنگ به سمت راست حركت مي كند. راني 2 متري پرواز مي كند تا به پدرسالار برسد. داوود برره (جواد) وارد خانه مي شود. مي خواهد صورت خودش را در آينه ببيند كه يك دفعه فيلم بردار فيلم را هم در آينه مي بيند! احتمالا از آن فيلم هاي شوخ و شنگ و ساختارشكن است و ديدنش حال مي دهد. سروكله امين حيايي (حسن) هم پيدا مي شود. بچه مثبت عينكي كه كارش فيلم نامه نويسي است. از آن فيلم نامه هاي غمگين و تلخي كه هيچ كس حاضر نمي شود تهيه كننده اش بشود. البته اگر دختر اين هنگ جلويي تهيه كننده بود، حتما قبول مي كرد فيلم نامه امين حيايي را تهيه كند، ولي به شرط اين كه چشم غره هاي گاه و بي گاه پدرسالار در حين تماشاي فيلم، مجال اين كار را به او بدهد!
آب دوغ خيار
زندگي سگي كه مي گويند زندگي همين دو تا آدم فيلم است. با اين كه عكس كلي نويسنده و فيلسوف معروف بالاي تخت حسن هست، ولي غذايشان نيمرو است، آن هم با سه تا سوسك گنده در وسطش! بچه كوچك هنگ مي پرسد: مامان، مگر سوسك خوردني است؟ ، نه ماماني، اين فيلم است ، پدر هنگ مي خندد و مي گويد: خانم ببين تو را خدا چه چيزهايي نشان مردم مي دهند!
حسن تصميم مي گيرد يك فيلم نامه شاد و آب دوغ خياري به اسم روياي شيرين بنويسد تا پول دار شوند. با خواندن فيلم نامه براي تهيه كننده تازه فيلم شارلاتان شروع مي شود.
قيافه و تيپ و نوع حرف زدن حسن (امين حيايي) يك دفعه 180 درجه عوض مي شود: حسن عاشق دختري به نام مهشيد مي شود، دختر پول دار است و حسن ندار. مهشيد تحت سرپرستي عمويش زندگي مي  كند، عمو ظاهرا مواظب پول هاي زياد مهشيد است. يك لحظه فكر كردم فيلم اشتباهي شده، نكند گنج قارون يا همسفر يا چيزي توي همين مايه ها باشد!
هفتادهزار توماني
اين امين حيايي عجب موجودي است، چه تقليد صدايي مي كند. ناصر ملك مطيعي و بهروز وثوقي و فردين را گذاشته جيب بغلش. دختر هنگ حسابي كيف مي كند، به خصوص وقتي امين حيايي از ديوار راست بالا مي رود! دزدها مهشيد را مي دزدند و حسن و داوود برره به درخواست عموي مهشيد مامور مي شوند تا او را برگردانند، البته اين وسط مثل بهروز فيلم همسفر قرار است يك پول كلاني هم گيرشان بيايد. پدرسالار مي گويد: داره اداي فردين خدا بيامرز رو در مياره.
بابايي، فردين چيه؟
هيچي ماماني، دوست باباست، شما نمي شناسيش.
اين ها فيلم است
حسن و دوستش مي روند بندرعباس دنبال دزدها؛ عين فيلم همسفر . اين شخصيت زن ذليل جواد رضويان هم يك كمي شبيه شخصيت تقي ظهوري فيلمفارسي هاست. گاهي حسن دنبال دزدها و گاهي دزدها دنبال حسن. مهشيد هم اين وسط توپ فوتبال شده، گاهي اين طرف است و گاهي آن طرف.
راه به راه هم كتك كاري و بزن و بزن و درگيري، صداي مشت ها هم مثل صداي مشت هاي فيلمفارسي هاست، كتك كاري هم همان جوري است. به ياد مشت هاي ملك مطيعي و بيك ايمانوردي! پسر جوان هنگ شاكي به خواهرش مي گويد: اين مسخره بازي ها چيه؟
پسر كوچك هنگ: داداش، اين آقاهه خيلي قويه؟
پوريا، اينا فيلمه، الكيه
مادر هنگ پوريا را با اين جمله ساكت مي كند و قسمت دوم غنايم را بين بچه ها تقسيم مي كند.
مامان چرا مي خنديد؟
ظاهرا آبگوشت خوردن گنج قارون وار امين حيايي و شعر بزن بر طبل بي عاري براي اداي دين به فيلمفارسي بس نبود كه يك دفعه در پي اين تعقيب و گريزها حسن و داوود برره در لباس جاهل هاي كلاه مخملي دهه 50 از يك سالن تئاتر سر درمي آورند و در آن جا از يكي از بازيگران زن نمايش (به ياد صحنه هاي مشابه فيلمفارسي!) يك چاقو مي گيرند تا هر وقت هر آرزويي داشتند با توسل به چاقو آرزويشان برآورده شود.
مامان من آب انگور نمي خورم، آب پرتقال به من بده.
چاقو موتور محرك فيلم شده. وسط بندرعباس، يك دفعه فيلم وسترن مي شود. آهنگ معروف خوب، بد، زشت موريكونه پخش مي شود و حتي آهنگ تلفن همراه دزدها هم وسترني شده بود. سالن از خنده منفجر مي شود، هنگ روبه رويي هم از خنده موج مكزيكي مي زند.
مامان چرا مي خنديد؟
چاقو مدام برگ برنده رو مي كند و ملت را مي خنداند. كابوي ها مي شوند آدم خوار، آدم خواران مي شوند خواننده، خواننده مي شود راننده و... پسر جوان هنگ دلش را گرفته و قاه قاه مي خندد، پدر هم گاه گاهي لبخند مي زند. صحنه اي كه رييس دزدها (مهران غفوريان) اداي يكي از خواننده هاي آن ور آبي را درمي آورد واقعا خوب از آب درآمده، خيلي بامزه شده. مادر سانديس آب پرتقال را توي ليوان مي ريزد تا به پوريا بدهد. اي دل غافل، اين تعقيب و گريزها به جاي خوبي نرسيده، عموي مهشيد نامرد از آب درآمد، اتفاقا نقش عمو را هم اصغر سمسارزاده بازي مي  كند (به ياد نقش پدر در فيلم همسفر !) آخر فيلم، آخر فيلمفارسي است ديگر.
معلوم مي شود عمو دزدان را اجير كرده تا پول هاي مهشيد را بالا بكشند. تقريبا 70 درصد سينما از اين پايان غافل گير شده اند. آدم واقعا شاخ درمي آورد. آخر پاياني كه به راحتي قابل حدس زدن بود اين همه غافل گير شدن دارد؟
دختر رمانتيك هنگ مي گويد: اي نامرد.
يك فيلمفارسي تمام عيار
حسن كه يك مرد فرديني تمام عيار است، بي خيال مژدگاني آزادي مهشيد مي شود. داوود برره هم پاسوز مرام رفيق مي شود، اما مگر فيلمفارسي مي گذارد ماجرا به همين راحتي تمام شود. مهشيد از حسن خواستگاري مي كند. بنازم به اين اصالت و اي ول به اين گنج قارونيسم! چراغ هاي سالن روشن مي شوند. دختر هنگ با دستمالي اشك چشم هايش را پاك مي كند؛ ظاهرا صحنه آخر خيلي تاثيرگذار بوده. پسر جوان هنگ رفته جلو در خروجي منتظر هنگ است و پوريا هم با ليوان آب ميوه اش از رديف صندلي ها خارج مي شود. مادر هنگ دولا شده و دارد آشغال ها را داخل پلاستيك مي ريزد و پدر در فكر فرورفته، ظاهرا يكي از طرف داران پروپاقرص امين حيايي شده است.

شارلاتانيزم سينمايي
010704.jpg
فاطمه عبدلي
سينما لب  تا لب پر است. جاي سوزن انداختن نيست. ملت از اول تا آخر مي خندند. (مصداق واقعي اين كه مي گويند به ترك ديوار هم مي خندند) صداي خرچ خرچ چيپس، قه قهه بچه هاي فسقلي كه هيچ ربطي به صحنه هاي فيلم ندارد همراه با پس زمينه چق چق تخمه شكستن، فضاي جالبي را به وجود آورده قيافه ها را كه نگاه مي كني مي بيني غير از خودت هيچ كس ديگري حرص نمي خورد و زير لب غر نمي زند. همه راضي اند. اصلا انگار سينما يعني همين. يك بعدازظهر پنج شنبه با يك سبد خوراكي و يك پيك نيك خانوادگي روي صندلي هاي سينما كه مي تواني بلند بلند با جاري و باجناقت راجع به همه چيز حرف بزني.
باز هم از اين داستان ها
يك دختر سي و چند ساله مال و منال دار (شقايق فراهاني) كه قرار است خيلي هم تو دل برو و جوان و زيبا باشد ـ كه نيست ـ جلو جواهرفروشي حرف هاي فلسفي ـ رمانتيكي مي زند كه يك جوان بي كار و بي پول را متحول مي كند. اين جوان يك دل نه صد دل عاشق خانم مي شود. خانم طي جرياناتي كه قرار است خنده دار باشد ـ و نيست ـ دزديده مي شود. پسر جوان يك لا قبا با يك چاقوي جادويي همراه رفيق دست و پا چلفتي اش (جواد رضويان) كه قرار است بامزه باشد ـ و نيست ـ  دختر را نجات مي دهد و بعد از داستان هاي محير العقولي، اين دو به وصال هم مي رسند و با هم ازدواج مي كنند. البته همه اين ها داستان فيلم نامه يك نويسنده جوان (امين حيايي) است كه آن را پيش تهيه كننده اي (مهران غفوريان) برده تا پول كلاني به جيب بزند و بتواند با دختر مورد علاقه اش ازدواج كند؛ يك جور فيلم در فيلم.
تو را به خدا من را بخندانيد
نزديك 8 ـ 7 بار در فيلم خنجر جادويي كارهايي عجيب مي كند كه انصافا چند تاي آن ها خنده دار است. مهران غفوريان و دار و دسته اش در لباس آدم خوارها با آن حركات سرخ پوستي شان واقعا خنده دار و بامزه اند. سياه پوست شدن و با لب هاي كلفت لولولو كشيدن ها و اين طرف آن طرف پريدن شان را هم نبايد ناديده گرفت. بعد از آن هم ايده كلاه مخملي ها و انسان هاي اوليه با لباس هاي پوست ببري تا حدودي جواب مي دهد، ولي كابوي بازي و قسمت سوپرمن كه تصوير روي تصوير بودنش خيلي ضايع است، كار را خراب مي كند. به هرحال براي اين كه منصف باشيم، مي توانيم بگوييم روي هم رفته يك ربعي مي توانيد بخنديد. (البته نه آن قدر كه اشك تان از خنده دربيايد.) علاوه بر اين ها ديدن امين  حيايي با كلاه گيس و لباس زنانه هم تا حدودي مي تواند باعث لبخند زدن تان بشود. ديگر براي اين كه بخواهيم موي را از ماست بكشيم، صحنه رقص و خوانندگي در كافه را كه 3 دقيقه هم نمي شود بايد بگوييم، ديگر سرتاسر فيلم را كه نگاه كني چيز ديگري براي خنديدن گيرتان نمي آيد. با اين كه انتظار روده بر شدن هم نداشتي، ولي از رضويان و اميرفضلي كه به بعضي كارهايشان در ساعت خوش و پاورچين كلي مي خنديدي، لجت در مي آيد. انگار بود و نبودشان هيچ فرقي نمي كرد و فيلم بدون وجود آن دو هم مي توانست آن قدر بي مزه باشد.
رگ خواب تماشاگران
كارگردان شارلاتان مخاطب خود را خوب مي شناسد و مي داند براي ساختن يك فيلم پرفروش لازم نيست خودت را خيلي به زحمت بيندازي. كافي است چند چهره كمدي محبوب پيدا كني و عكس شان را بزرگ سر در سينما بزني و به همه آن بازيگرها اطمينان بدهي كه قرار نيست براي بازي كردن دردسر زيادي بكشيد. شما مي توانيد همان داوود، بهروز خالي بند و هوخشتره اي كه بوده ايد باشيد يا حتي خيلي معمولي تر از آن ها. مردم به همين هم راضي اند. بعد بايد داستاني كه مي تواند خيلي جديد و تازه نباشد دست و پا كني و اولش با اين حرف كه اين  يك فيلم آبكي است كه يك پسر، فيلم نامه اش را براي پرفروش بودن نوشته، خودت را خلاص كني و بگويي كه من آگاهانه فيلمي اين چنيني ساخته ام! شارلاتان ركورد بيشترين فروش را در اين روزها نصيب خودش كرده، ولي وقتي سراغ فيلم مي روي توي ذوقت مي خورد. چون تنها چيزي كه به نظر تو مي تواند قابل تحسين باشد چهره پردازي و طراحي لباس كار است. آن هم در كم تر از 20 دقيقه كل فيلم. به نظر خيلي دردآور است و بايد كلي نگران آينده سينماي كشور بشوي و غصه وضعيت هنر را بخوري، ولي واقعيت انگار چيز ديگري است. فهرست فروش فيلم ها نشان مي دهند كه فقط توي ناقابل ناراضي هستي. اين است كه ترجيح مي دهي بي خيال شوي و به مردم لبخند بزني. پول را عشق است، سينما را بي خيال!

گوي طلايي تمشك طلايي
Javan-cinemaTV@ Hamshahri.org
009144.jpg
ترك اعتياد سريع با رضايي و ساعي!
پسر با پدرش دعوا مي كند و بعد با حالت قهر بيرون مي آيد. سر كوچه چمباتمه مي زند و آماده است كه خلافكار شود، ولي ناگهان علي رضا رضايي وارد مي شود و دست پسر را مي گيرد و به خانه مي برد و با پدرش آشتي مي دهد. بعد دست او را همين طوري مي گيرد و به باشگاه مي برد تا پسر را كشتي گير كند و با ورزش او را از انحراف و معتاد شدن و اين چيزها نجات دهد. يك جاي ديگر هم، هادي ساعي از داخل تلويزيون دست يك جوان را كه مي خواهد اولين سيگارش را روشن كند مي گيرد و به داخل تلويزيون مي كشد. بعد هم او را مي بينيم كه داخل سالن تمرين دارد تكواندو، كار مي كند. اين روزها، تلويزيون پر شده از اين جور تبليغ ها با پيام هاي اخلاقي گل  درشت كه معلوم نيست قرار است روي چه كسي تاثير بگذارد. اگر پس فردا ما رفتيم و معتاد شديم بدانيد كه تقصير اين تبليغ هاي تمشك دار است!

چه مي كند اين سميعي!
در حالي  كه در شبكه۳ برزيل با آدريانو و رونالدينيو داشتند پدر آرژانتيني ها را در مي آوردند، همزمان پر فسور سميعي يكي از مشهورترين جراح هاي مغز جهان در يكي از جذاب ترين برنامه هاي طلوع ماه داشت با داريوش ارجمند درباره مغز و فلسفه خاطرات گفت وگو مي كرد. راستش توي اين برنامه ريزي تلويزيوني ها مانده ايم. اكثر روزها هيچ چيز دندان گيري پيدا نمي كني، ولي آن وقت توي يكي دو ساعت، چند تا برنامه جاندار و توپ را همزمان پخش مي كنند تا توي خماري ديدن يكي از آن ها بماني. حالا كه نمي توانستيد فينال جام كنفدراسيون ها را جابه جا كنيد. اين همه ساعت خالي، خب اين طلوع ماه را يك موقع ديگر پخش مي كرديد تا مصاحبه ارجمند با پروفسور سميعي كه از آن طرف دنيا براي حضور در طلوع ماه آمده بود، بدون بيننده نباشد. البته تنها ويژگي اين برنامه ريزي عالي اين بود كه ما تمشك مان را به اين عزيزان برنامه ريز هديه بدهيم.

بابايي، رسوب زداييه ديگه
تلفن همراه روي ميز، زنگ مي خورد: بابايي ، بابايي كه در جلسه مهم اداري است، سعي مي كند قضيه را ماست مالي كند كه باز صدا مي آيد: بابايي، رسوب زدايي كردي؟ در يك تبليغ ديگر، مردي كه او را قبل از اين در تبليغ كره اطلس طلايي ديده بوديم و هر بار مي خواست كره را بخورد، يك جوري از دستش مي داد، اين بار در يك جاي شلوغ ايستاده و بالاخره با هزار زحمت، كارتي را مي گيرد و از ميان جمعيت بيرون مي پرد و سوار ماشين مي شود و ادايي شبيه همان تبليغ قديمي را در مي آورد و صدا روي صحنه مي آيد كه: رسوب زداييه ديگه؟! اين جور سركار گذاشتن ملت و بازي با تبليغ هاي آشنا، خيلي مي چسبد. اگرچه به خاطر همان تبليغ اول رسوب زدايي كه اين شعر شاهكار را مي خواندند: طرح رايگان رسوب زدايي، اي همشهري كجايي و... اين گوي را با كمي حس تمشكي به اين تبليغ ها مي دهيم.

رمبو و آرنولد در همسفران
۱۵ تانك با يك كرور سرباز عراقي به همراه يك هلي كوپتر با سرعت به سمت سنگري كه در آن 4 سرباز ايراني و 2 دكتر زن هستند حمله مي كنند. بازيگر معروف كه با سربندش شبيه رمبوست، آرپي جي را بر مي دارد و نعره كشان از داخل سنگر سربسته شليك مي كند و هلي كوپتر را در هوا مي تركاند. بي خيال آتش عقب آرپي جي هم شده اند كه تا چند متر، مي سوزاند! چند دقيقه بعد آدم خوب ها خودشان را جلو گلوله پرت مي كنند تا عراقي هاي راحت بيايند و فرمانده و خانم دكتر را اسير كنند. اما آقاي فرمانده كه يك پا آرنولد است، بعد از سربه نيست كردن چند تا عراقي مسلح، ديوار سنگر را با دست مي شكافد و خانم دكتر را راهي تهران مي كند، ولي خودش خيلي مرام مي گذارد و فرار نمي كند، چون عراقي ها نبايد دست خالي برگردند! به ما بگوييد در برابر اين صحنه، سريال همسفران چه تمشكي بر سر بريزيم؟

دوز بالاي مقدم در شنبه ها
معمولا احتمال اين كه از يك كارگردان، دو تا سريال در يك مقطع زماني پخش شود خيلي كم است و احتمال اين كه دو سريال يك كارگردان در يك شب از دو شبكه و در دو ساعت مختلف پخش بشود، جزو محالات است، ولي چون در تلويزيون ما امر محال، محال نيست، شنبه ها شاهد دو سريال از سيروس مقدم هستيم: ريحانه را كه شبكه سوم ساعت 8 شب پخش مي كند و چيزي در مايه هاچ و آهوي ماه نهم است و شبكه اول هم ساعت 9 شب، مزرعه كوچك را شروع كرده كه چيزي در مايه هاي دريايي ها (به كارگرداني خود سيروس مقدم) و آهوي ماه نهم است! تحمل يك سريال سيروس مقدمي در يك روز كم بود، يكي ديگر هم اضافه شده. واقعا از حد تحمل ما خارج است و همين جوري تمشك مي پرانيم، دست خودمان نيست!
010596.jpg
دو تا گوي و تمشك بيات به دست مان رسيد. البته اين دفعه بياتي اش تقصير خودمان بود. يك تمشك را پيمان يزداني از يزد به فيلم تلويزيوني مسافر داده اند. فيلمي كه روز 27 خرداد پخش شد و خسرو شكيبايي در آن بازي مي كرد. يك تمشك هم h_aghajani (لطفا اسم تان را حتما بنويسيد.) به گزارش بازي پيروزي ـ ذوب آهن داده بودند. ella falah هم يك  اي ميل تمشكي برايمان فرستاده بودند كه باز نشد. فعلا تا بعد!

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مرد دو ميليارد توماني!
فردوسي پور در تئاتر شهر
رويدادهفته
گنج قارونيسم و هنگ چيپس خورها!
شارلاتانيزم سينمايي
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
كوفه؛ سال 1384 هجري شمسي
ورزشي
جادوگر توي ديگ!
جشن بطري در بيروت
رويدادهفته
دريبل هاي ميليون دلاري
پرسپوليس خسته
ما رارونالدينيو كنيد، لطفا!
اجتماعي
نقلي از ابن عمران در كتاب مستدرك الصحيحين
زندگي
ضدخاطرات گروگان هاي امريكايي
دم شما گرم كه ما را
رويدادهفته
پديده جهاني
امواج آشپز!
روزها
خوش بخت بود
يكي مثل خودمان
رويدادها
جهان كوچك
عذاب وجدان يا لذت سرگرمي؟
اميد از دل نوميدي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  پديده جهاني  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |