يك روز در جمع دختران زيتون: دختراني كه براي عمليات استشهادي در فلسطين ثبت نام كرده اند
زهرا سپيدنامه
فلسطيني ها هيچ چيز ندارند، وقتي ملتي چيزي جز جان خود ندارد چه بايد بكند؟ مطمئن باشيد اگر راه ديگري وجود داشت، هر راهي سخت تر يا آسان تر، آن راه را بي برو برگرد طي مي كرديم
اسراييل را بيرون مي كنيم، به هر قيمتي، حتي اگر لازم باشد، با چند كيلو TNT مي رويم فلسطين، توي دل اسراييلي ها خودمان را منفجر مي كنيم.
اين ها را دختران زيتون مي گويند، سي و پنج هزار دختر جوان ايراني كه براي انجام عمليات شهادت طلبانه در فلسطين و عراق ثبت نام كرده اند. اما اين ظاهر ماجراست. ثبت نام براي عمليات استشهادي بيشتر يك بهانه نمادين است براي آن ها كه بگويند مساله فلسطين را فراموش نمي كنند. آن ها اسم خودشان را دختران زيتون گذاشته اند و مي گويند به هيچ نهادي وابسته نيستند، دفتر كارشان هم زير زمين خانه اي است كه به رييس شاخه زنان نهضت حمايت از مردم فلسطين تعلق دارد.
ما در سايه نيستيم
خانم رجايي فر، مسوول تشكل دختران زيتون است: ما در سايه نيستيم. ما يك انجمن زير زميني ومخفيانه نيستيم كه بخواهيم مخفيانه تروريست پرورش بدهيم، درهاي اين جا به روي خبرنگاران باز است، تا به حال چندين مصاحبه داخلي و خارجي انجام داده ايم. هدف ما فقط فلسطين و عراق نيست. هدف ما نجات تمام مسلمانان جهان است، ما مي خواهيم بگوييم كه هر مسلمان يك نيروي شهادت طلب بالقوه است، يعني اگر روزي باشد كه هيچ سلاحي نداشته باشيم، براي نجات هم كيشانمان از جان مايه مي گذاريم.
يكي به سازمان ملل حالي كند
به نظر رجايي فر اين كه اسراييل و امريكا زور مي گويند از روز هم روشن تر است. فقط هيچ كس پيدا نمي شود كه اين را در جوامع بين المللي فرياد كند: دختران زيتون همين تصميم را دارند، آن ها آمده اند تا بگويند سي و پنج هزار دختر ايراني مي دانند كه امريكا و اسراييل زور مي گويند و براي كوتاه كردن دست آن ها همه كار مي كنند، از تهيه فيلم و بروشور گرفته تا انجام عمليات شهادت طلبانه.
در حال حاضر فعاليت عمده دختران زيتون آموزش هاي عقيدتي است كه به صورت كتاب و بروشور به خانه بچه ها فرستاده مي شود.
رجايي فر مي گويد تاكنون از آموزش هاي نظامي خبري نبوده است، اما از آن جايي كه بچه ها اكثرا بسيجي هستند، خودشان تا حدودي از فنون نظامي باخبرند.
ميان سنگ و سيم هاي خاردار
اشغالي بودن فلسطين هم اين روزها براي خيلي ها شده شبيه نفس كشيدن. اين قدر عادي شده كه ديگر به چشم نمي آيد، مسجدالاقصي با آن گنبد طلايي رنگ و محصور در ميان سيم خاردارش تبديل شده به يك خبر كوتاه كه گاه گاهي ميان اخبار ساعت 9 خود نمايي مي كند و بعد آرام آرام لا به لاي آخرين اكتشافات قرن بيستم و كنفرانس هاي سازمان ملل گم مي شود.
زهرا يكي از دختران زيتون است، دانشجوي ترم چهار رشته حقوق، خودش مي گويد تصميمش براي ثبت نام در عمليات استشهادي آني نبوده و از وقتي خود را شناخته به دنبال راهي براي حل مشكل فلسطيني ها بوده. زهرا مي گويد: كوچك تر كه بودم، عصرها با دوستانم توي حياط مدرسه جمع مي شديم و در همان عوالم كودكي فكر مي كرديم براي ملت فلسطين چه مي توانيم بكنيم، حتي يك بار تصميم گرفتيم تمام پول توجيبي هايمان را جمع كنيم و برايشان بفرستيم، كه به خاطر اين مساله تا چند ماه توي مدرسه خوراكي نمي خريديم و با پاي پياده به مدرسه مي رفتيم!
آن موقع بحث فلسطين خيلي داغ تر از اين حرف ها بود، سال دوم دبيرستان بودم كه انتفاضه شروع شد، آن موقع كلي اين در و آن در زديم تا راهي براي اعزام شدن به فلسطين پيداكنيم، دست آخر هم به برگزاري چند نمايشگاه عكس و كتاب راضي شديم.
فعلا از اعزام نيرو و عمليات شهادت طلبانه واقعي خبري نيست. حداقل تا وقتي اين همه جوان خوب و شهادت طلب در خود فلسطين هست
مي ترسيدم به من نرسد
ماجراي آشنايي زهرا و دختران زيتون بر مي گردد به تظاهرات روز قدس. وقتي قاطي شلوغ -پلوغي ها خيلي تصادفي بچه هاي نهضت حمايت از مردم فلسطين را مي بيند كه فرم هاي ثبت نام براي دختران زيتون را توزيع مي كنند.
او مي گويد: چشم هايم گرد شد، فكرش را هم نمي كردم جايي در ايران باشد كه به طور سازمان يافته از چيزي مثل فكرهاي من حمايت كند، از يك طرف خشكم زده بود و از طرف ديگر مي ترسيدم فرم ها به من نرسد، چون استقبال مردم واقعا عجيب بود.
زهرا مي گويد: اين فرم ها داراي سه گزينه عمليات شهادت طلبانه در فلسطين، عمليات شهادت طلبانه در عراق و ترور سلمان رشدي بوده كه زهرا گزينه اول را انتخاب كرده است.
بهشت از نوع زميني
دفتر كار دختران زيتون، زير زمين خانه رييس تشكل است. يك سالن صد متري كه با ديوار هاي پيش ساخته سه قسمت شده است، مردانه و زنانه هم جداست، هر چند محيط كار بسيار دوستانه است.
رجايي فر مي گويد: به هيچ كس براي كار كردن جايزه نمي دهند، آن چه واقعا ما را حفظ مي كند عشق و هدف مشترك است.
ديوارها پوشيده از پوسترهايي با تصاوير شهداي شهادت طلب است، كه در ميان آن ها پوستر بزرگي از خالد اسلامبولي بيش از بقيه خود نمايي مي كند.
دخترها همه چادري هستند و پسرها ته ريش دارند و ميان آن ها رجايي فر به خاطر سن و سالش توي چشم مي آيد. جواني و اشتياق بچه ها محيط را دلچسب و دوست داشتني كرده است: به خصوص كه خبرنگارها را تحويل مي گيرند و هر چند از آن ها دل خوشي ندارند، با بيسكويت و سن ايچ پذيرايي مي كنند، كولر گازي هم بيست و چهار ساعته روشن است. با همه اين تفاصيل، زير زمين اين خانه براي يك خبرنگار گرمازده در ساعت دو بعدازظهر يك بهشت تمام عيار است!
به هيچ كس نمي گويند برو!
اما اين عمليات واقعا جدي است يا فقط يك حركت سمبليك است؟ اين جا به اين سوال پاسخ درستي نمي دهند و هر چه هم سمج باشي حواله ات مي دهند به حساس بودن ماجرا و مسايل امنيتي و... تا جايي كه از ظواهر ماجرا بر مي آيد فعلا از اعزام نيرو و عمليات شهادت طلبانه واقعي خبري نيست. حداقل تا وقتي اين همه جوان خوب و شهادت طلب در خود فلسطين هست. خود بچه ها هم اين موضوع را مي دانند، چون از اول هم قول اعزام به آن ها داده نشده است. اين جا مي گويند انجمن قرار است مثل يك خواهر يا برادر بزرگ تر افكار جوان آن ها را به سمت يك مسير درست هدايت كند تا خودشان به درك درستي از عمليات شهادت طلبانه برسند.
مريم يكي ديگر از اعضاي انجمن معتقد است اين جا به هيچ كس نمي گويند برو، هر كس خودش مي داند كه چه موقع بايد برود و وقتي به آن درجه از معرفت رسيد آن وقت منتظر فرصت مي شود!
از روي احساسات نيست!
آيا عمليات استشهادي لازم است؟ لازم است يك دختر بيست، بيست و يك ساله خودش را ميان بازار يا پادگان يا هر جاي ديگري منفجر كند؟
پاسخ مريم به تمامي اين سوال ها مثبت است، مريم دانشجوي سال آخر روان شناسي است و جزو اولين اعضاي دختران زيتون. او معتقد است كه هيچ راه ديگري وجود ندارد.
مريم مي گويد: فلسطيني ها هيچ چيز ندارند، وقتي ملتي چيزي جز جان خود ندارد چه بايد بكند؟ مطمئن باشيد اگر راه ديگري وجود داشت، هر راهي سخت تر يا آسان تر، آن راه را بي برو برگرد طي مي كرديم، راهي كه در آن نفرات كم تري از دست بدهيم، هر نيروي شهادت طلب بي شك انسان نازنيني است كه وجودش براي همه بسيار ارزشمند است.
مريم تاكيد مي كند: خيلي مهم است بدانيم كه شهادت طلب مازوخيسم ندارد، اين گونه نيست كه يك جوان فلسطيني يك دفعه قاطي كند، بمب ببندد، برود وسط اسراييلي ها و داد بزند آي من خسته شدم ضامن را بكشد و بعد بنگ!
شهادت طلب فكر كرده، به همه راه هاي ديگر فكر كرده و بعد تصميم گرفته و توانسته از همه چيز بگذرد، زن و بچه و نامزد و مادر و ....
صفر درصد، امكان زندگي
مريم مي گويد: عمليات استشهادي چيز چندان عجيب و غريبي نيست. در جنگ تحميلي خودمان، وقتي كه رزمنده ها عازم جبهه شدند مي دانستند كه ممكن است هرگز برنگردند. عمليات استشهادي هم همين طور است، فقط امكان خطر در آن به صددرصد مي رسد.
اين كه واقعا راه ديگري وجود دارد يا نه، دغدغه هميشگي مريم است. او مي گويد موضوع اصلي فعاليت او مطالعه براي ابداع يك راه حل جديد براي حل مشكل فلسطيني هاست؛ راهي كه در آن هزينه اين قدر زياد نباشد. راهي كه فلسطيني ها را به سرزمين شان برگرداند، اما نيروهاي مبارز از دست نروند.
او مي گويد: فعلا ترجيح مي دهم تا پيدا كردن آن راه حل در آماده باش كامل باشم و براي همين هم براي انجام عمليات شهادت طلبانه داوطلب شده ام!
همه مي خواهند بيايند!
مريم از برخورد خانواده و دوستانش با مساله داوطلب شدنش در عمليات استشهادي هم حكايت جالبي دارد: مادرم آن اوايل به هيچ وجه زير بار نمي رفت، دايم ترس از دست دادن من را بهانه مي كرد و گريه و زاري راه مي انداخت، تا اين كه يك روز من را صدا كرد و عكس دايي ام را كه در جواني شهيد شده بود، به دستم داد و گفت: دايي ات را خيلي دوست داشتم، چون در كودكي مادرمان را از دست داده بوديم، برايش مثل مادر بودم. دوران انقلاب از ترس اين كه بلايي به سرش بيايد نمي گذاشتم پايش را از خانه بيرون بگذارد. از ترس زخمي شدنش شب ها خواب نداشتم، ولي وقتي جنگ شروع شد، ديگر حريفش نشدم. التماس هاي من هيچ فايده اي نداشت و او رفت. هيچ كس جرات نمي كرد خبر شهادتش را به من بدهد. مريم، تو هم مي روي و گريه و زاري فايده اي ندارد، فقط مي گويم برو، انشاء الله خدا پشت و پناهت باشد.
بعد از آن همه خانواده مريم و حتي مادرش براي انجام عمليات استشهادي نام نويسي كرده اند.
دوستان مريم هم واكنش جالبي نشان داده اند، آن ها اكثرا از اين كه نتوانسته اند فرم ثبت نام را پر كنند، ناراحت شده اند. مريم مي گويد: همه شان مي خواستند بيايند فلسطين و كلي از من شاكي بودند كه چرا زودتر به آن ها نگفته ام!
كم ولي جالب
فعاليت هاي دختران زيتون، زياد نيست، ولي تا دل تان بخواهد جالب و به يادماندني است.
مثلا توي بهشت زهرا براي چند تا از شهداي استشهادي سنگ يادبود نصب كرده اند: براي خالد اسلامبولي، اعدام كننده سادات كه امام گفته بود همان فرعون مصر است. براي مصطفي مازح كه مي گويند تيپش خيلي اروپايي بوده و به خاطر همين تيپش توانسته در لندن، در هتل سلمان رشدي اتاق بگيرد، ولي بدشانسي آورده و مواد منفجره زودتر از موقع در دست هاي خودش منفجر شده است. براي خانم ريم صالح الرياشي كه 22 ساله بوده و مادر دو بچه و توي يك عمليات استشهادي 4صهيونيست نظامي را به هلاكت رساند.
خوب است بدانيد كه تصوير ديواري ريم هم در تقاطع خيابان شهيد مطهري و بزرگ راه شهيد مدرس نصب شده است (با تصوير هفت دختر شهيد استشهادي ديگر).
يكي ديگر از كارهاي جالب آن ها نصب يك ستون سنگي در بهشت زهرا است: يادبود شهداي استشهادي مارينز در لبنان كه در عمليات آن ها 241 سرباز امريكايي و 60 سرباز فرانسوي كشته شدند و با عقب نشيني امريكا و فرانسه، نيروهاي اسراييلي هم اشغال جنوب لبنان را پايان دادند.