- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست و چهار - شنبه ۴ تير ۱۳۸۴ - - Jun 25, 2005
docharkhe
آبگوشت نخورده ها مي آيند!
009924.jpg
معلوم نيست چرا ما اين جوري هستيم. در مورد هر چيزي يك اظهارنظر آماده در جيب مان داريم. ضرب المثل هايمان هم كسي را خيلي كار درست مي دانند كه تا مي گويي ف، بگويد فرحزاد. در حالي كه شما ممكن است بخواهيد بگوييد فلكه صادقيه. شايد هم بخواهيد بگوييد فاطمي. خلاصه ماجرايي داريم! حالا از لاي خبرها درز كرده كه سرمربي تيم ملي مي خواهد چند تا ايراني دورگه را براي عضويت در تيمش به اردوي انگليس دعوت كند. مي گويند ممكن است به آن ها جلو ژاپن هم بازي بدهد. حالا دعوت نكرده و نديده و نشنيده بعضي ها شروع كرده اند به بامبول درآوردن كه براي چي از ليگ هاي محلات بازيكن دعوت مي كنيد يا براي چي بازيكن درپيت دعوت مي كنيد و غيره. حالا اين را هم داشته باشيد كه از قرار معلوم سه تا از اين بازيكنان اشكان دژاگه، الكساندر نوري و نويد دايانه هستند. اولي در تيم ملي جوانان آلمان كلي گل زده، دومي ستاره تيم اسنابروك آلمان است و سومي هم در تيم ملي جوانان دانمارك عضو بوده، با تيمش قهرمان ليگ دانمارك شده و بازيكن فيكس هم هست. البته ما نمي خواهيم بگوييم اين ها خوب هستند يا بد. موضوع اين است كه همين چند ماه پيش، سر دعوت كردن از فريدون زندي قشقرق راه انداختيم و گفتيم او آبگوشت نخورده است و نبايد بيايد، ولي او آمد و حالا همه حلوا حلوايش مي كنند. نمي شود درباره اين بازيكنان جديد هم تماسي بگيريم و ببينيم آبگوشت خورده اند يا نه؟ نمي شود اين قدر زود نگوييم فرحزاد؟

بفرماييد، كشك!
009963.jpg
من مطمئنم كه در هيچ كجاي دنيا چنين اتفاقي نمي افتد. شايد بعضي ها بگويند روزنامه سان در انگليس اين طوري است و هر چي به گوش شان مي رسد، جيك ثانيه تيتر يك مي كنند، ولي من قسم مي خورم كه سان هم مثل روزنامه هاي ما نيست. فقط در ايران است كه همه چيز مي تواند به اين سرعت تبديل به تيتر يك شود. فقط كافي است كه ته تحريريه يكي به يكي بگويد: شنيدي سهامدار منچستر مي خواهد پرسپوليس را بخرد؟ آن وقت همين، تيتر يك فردا خواهد بود.
اگر كسي بگويد: استقلال مي خواهد پسر پروين را بخرد اين هم تيتر يك خواهد شد. هر كس هر چي بگويد كه بامزه باشد تيتر خواهد شد. آن وقت شما مي رويد مطلب را مي خوانيد مي بينيد نه منبعش مشخص است، نه استدلال دارد، نه هيچي. فقط نوشته اند تا ملت خوش شان بيايد. هفته پيش هم روزنامه هاي ورزشي چند روز سرشان گرم بود كه بايد ژاپن را بزنيم تا در سيدبندي فيفا در سيد D قرار نگيريم و برويم توي سيد B يا C بعد از چند روز هم مشخص شد كه همه اين حرف ها الكي است. معلوم نيست چرا علاقه اي نداريم يك ذره تحقيق كنيم. بچه كه بوديم، به ما مي گفتند: لامصب، به جاي اين كه آن كله چند كيلويي را تكان بدهي و بله يا نه بگويي، زبانت را تكان بده. حالا بايد به رفقا بگويم: به جاي اين كه همين طوري الكي چيزي بنويسي، كله ات را يك ذره به كار بينداز. 2 دقيقه برو منابع را نگاه كن. بي خيال، بذار مردم خوش باشن! ؛ خب باشن.

رويداد هفته
009969.jpg
بروبچز بازار گرمي مي كنند
قد بلندم رو ببين موي كمندم رو ...

خدا شانس بدهد؛ وقتي آدم قدش بلند باشد، قيافه اش خوب باشد و هزار تا كشته ـ مرده هم داشته باشد، خب معلوم است كه همين مي شود. معلوم است كه آدم هر روز يك جور اطوار مي آيد و همه را سركار مي گذارد و براي بازي كردن در يك تيم، كلي كلاس مي گذارد و همه را چند هفته سر كار مي گذارد. يعني اگر شما جاي نيكبخت واحدي بوديد و اين همه طرفدار داشتيد، كار ديگري مي  كرديد؟ او كه مي خواهد قراردادش را با استقلال تمديد كند، هر روز يك جور ناز مي كند؛ تا چند وقت پيش مي گفت اسپانيايي ها بس كه به موبايلش زنگ مي زنند و مي خواهند او را به لاليگا ببرند، برايش زندگي نگذاشته  اند. حالا هم يك روز در ميان، يا حرف پرسپوليس را مي زند و يا از صباباتري صحبت مي كند. از يك طرف مي گويد فقط به عشق استقلالي ها بازي مي  كند و پول برايش يك قران ارزش ندارد، از طرف ديگر مي گويد اگر استقلالي ها خوب سركيسه را شل نكنند يك روپايي هم برايشان نمي زند. از همه بدتر هم اين اواخر بود كه گفتند نيكي ممكن است به استقلال اهواز برود، اما آدمي كه اگر از ميدان ونك پايين تر برود، توي خيابان ها گم مي شود، شما باور مي كنيد برود به اهواز گرم و تب دار؟
تازه، وقتي نيكبختي كه در ماه هاي اخير حتي يك بازي خوب هم نكرده از اين بازي ها در مي آورد، از رضا عنايتي و فرزاد مجيدي چه انتظاري مي شود داشت؟
009981.jpg
قهرمانان از چه كسي حمايت كردند؟
مكتب سياسي: فرصت طلب!

اگر زين الدين زيدان مي گفت به لوپن راي ندهيد و به ژاك شيراك راي بدهيد، دست كم مي توانست دو كلمه توضيح بدهد كه دليلش چيست. بالاخره تكليفش روشن بود. مثلا مي گفت لوپن سياست هايش افراطي است و با مهاجرهاي فرانسه بد تا مي  كند. خب زيزو هم كه خودش مهاجر است، معلوم است كه ترجيح مي  دهد از شيراك دفاع كند تا لوپن، اما شما نگاه كنيد، ببينيد از چند هفته پيش كه شور تبليغاتي بالا گرفته، اين قهرمانان ورزش، اين پهلوانان، اين مربيان و مديران از كي دفاع كرده اند. مساله اصلا اين نيست كه چرا از اين يكي حمايت كرده اند يا چرا به نفع آن يكي امضا داده اند، اما ببينيد هيچ  كدام شان توانسته اند در توجيه حمايت شان دو كلمه حرف بزنند. اصلا شما فكر مي كنيد براي آن ها ذره اي فرق مي كند كه چه كسي رييس جمهور خواهد شد؟ بله، اهميت دارد، ولي اهميتش فقط اين است كه اگر كسي شود رييس جمهور، چه چيزي گير او مي آيد. قول مي دهيم اگر به همان كسي كه خودش را درحمايت از آقاي X تكه تكه كرده، قول هاي بيشتري بدهند، مي رود و از آقاي Y دفاع مي  كند. پس چي؟ فكر كرديد آن ها هم مثل من و شما هستند كه صاف و ساده از آقاي Z دفاع كنند؟ حالا ببينيد وقتي ماجرا تمام شد هيچ كدام از آن ها براي نتيجه انتخابات تره خرد مي كند؟ البته به شرطي كه چيزي به اش نماسد!
009975.jpg
انتخاب مربي تيم اميد
كسي كه مثل هيچ كس نيست

چقدر اين فدراسيون فوتبال طفلكي را اذيت مي كنند. مسوولان اين همه زحمت كشيده اند، اين همه عرق ريخته اند، تيم ملي را رسانده اند به جام جهاني، به جاي تشكر، جاي اين كه بگذارند عزيزان دو ماه مرخصي بروند، از همان فرداي صعود غرغر شروع شد. گير دادند به اين كه تيم هاي پايه چي مي شود. گير دادند به اين كه سرمربي تيم اميد چي شد. مگر قرار نبود يك مربي خارجي خوب برايش جور كنيد؟ از رييس كميته ملي المپيك گرفته تا روزنامه ها همين جور اين قدر يك ريز نوشتند تا طفلكي ها فدراسيوني ها مجبور شدند در اوج خستگي دوباره دست به كار شوند و بيفتند دنبال يك مربي براي تيم اميد. يكي از اعضاي كميته انتخاب مربيان تيم هاي ملي پايه كشور (اسم كميته را حال مي كنيد؟) درباره شرايط اين مربي مي گويد: او بايد معيارهايي مانند بازيگري در دوران فوتبال (!)، مدرك مربيگري، موفقيت در مربيگري، موفقيت در زمان بازيگري از نظر اخلاقي و فني، سن، نوشتن مطالب علمي و ... را داشته باشد.
به اين ترتيب شما مي توانيد مطمئن باشيد كه مورينيو به دليل نداشتن سابقه بازي، بكن بائر به دليل نداشتن مدرك، رودي فولر به دليل نداشتن اخلاق در زمان بازيگري و هيچ كدام از ديگر مربيان بزرگ دنيا اين شرايط را كسب نخواهند كرد. احتمالا دوباره مجبور مي شويم از علي پروين كمك بگيريم كه از نظر نوشتن مطالب علمي و مدرك و اخلاق و همه چيز اوكي است. اگرچه فدراسيوني ها مي گويند يك آقاي پرتغالي را هم مدنظر دارند.
009951.jpg
جديدي مي  خواهد برگردد
عباس چه بلايي!

بس كه اين جوان ها آدم را نااميد مي كنند، سر پيري هوس مي كني بروي نشان بدهي كه يك كيلو ماست كم چربي چند بسته كره 50 گرمي مي دهد. اين كه عباس جديدي، قهرمان سابق جهان، دوباره اعلام كرده مي خواهد بيايد در مسابقات انتخابي شركت كند و علي رضا رضايي را هم ريز مي بيند، نتيجه همين چيزهاست. البته دلايل ديگري هم دارد. جديدي وقتي مي بيند در عالم سياست بعضي ها بازنشسته بشو نيستند، وقتي مي بيند در عالم مربيگري بعضي ها مي توانند سال ها روي نيمكت بنشينند، آخ هم نگويند و وقتي مي بيند هر مربي اي كه مي خواهد درباره فوتبال حرف بزند مي گويد هنوز كه هنوز است يك پاي فرشاد پيوس به همه اين  مهاجم ها مي ارزد، معلوم است كه وسوسه مي شود بيفتد وسط. وقتي مي بيند در ورزش  ما پول را دارند با گوني جابه جا مي كنند و علي دايي تا 60 سالگي هم مي تواند فيكس تيم ملي باشد، خوب حق دارد جوگير شود، ركابي بپوشد و بيايد وسط. البته مربي هاي تيم ملي مي گويند عباس شوخي مي كند، ولي كدام شوخي؟ او چند روزي است كار بساز و بفروشي را ول كرده، آمده و دارد بالا و پايين مي پرد و عرق مي ريزد؛ حالا اگر بخواهد دوباره قهرمان جهان شود، كي مي تواند جلو اش را بگيرد؟
009930.jpg
مهرعليزاده هم مثل هاشمي طبا شد
صندلي اسرارآميز

معلوم نيست اين صندلي رياست سازمان تربيت بدني چه خاصيتي دارد كه هر كس روي آن مي نشيند، بلافاصله دلش مي خواهد جايش را عوض كند و برود روي آن يكي صندلي، توي دفتر رياست جمهوري بنشيند. البته شايد يك دليلش اين باشد كه رييس سازمان هميشه با ورزشكارها سروكار دارد؛ ورزشكارها چون كارشان گير است، مي آيند آن جا قربان قد و بالاي رييس مي روند، به مشدي گري هم كه معروف اند، هنوز هم بعد از چند قرن كسي باور نكرده كه حرف هاي يك ستاره فوتبال نمي تواند كسي را رييس جمهور بكند، همه هم فكر مي كنند تا يك ستاره بگويد من به فلاني راي مي دهم، ملت هجوم مي آورند تا آرا را بريزند توي صندوق.
بدي اش اين بود كه حتي ستاره ها هم چندان حمايتي از آقاي مهرعليزاده نكردند. البته يك ميليون رايي كه مهرعليزاده از صدقه سر همشهري هايش آورد، خيلي آبرومند تر از چند صد هزار رايي بود كه هاشمي طبا آورد.
ولي ما آخرش متوجه نشديم مهندس روي چه حسابي فكر كرده بود مردم ايران خوش شان مي آيد رييس جمهورشان با لباس ورزشي عكس بيندازد. اگر به كسي برنخورد مي خواهيم بگوييم اگر ناصر حجازي هم تاييد صلاحيت مي شد، بعيد بود بيشتر از بعضي از اين كانديداها راي بياورد.
009945.jpg
تعارف به حشمت خان
يك مويز و چهل قلندر

همه اش تعارف الكي است. به هر مغازه اي برويد و چيزي بخريد، طرف اول كلي عزت مي گذارد كه بفرماييد، تو رو خدا قابلي ندارد، مهمان باشيد و از اين حرف  ها، شما هم مي گوييد اختيار داريد، خواهش مي كنم و از اين حرف هاي ديگر، ولي موقع حساب كردن 10 بار شما پول را مي شمريد كه يك تومن زياد نداده باشيد، 20 بار هم يارو مي شمرد. اگر يك ذره گران حساب كرده باشد، جورابش را پرچم مي كنيد و براي اين كه دو زار تخفيف بدهد يك ساعت خودتان را خوار و خفيف مي كنيد، آخرش طرف كوتاه نمي آيد. (اولش مي گفت قابل نداردها!) حالا داستان فوتبال ايران هم همين است. هر كس از اين دور و اطراف رد بشود، يك بفرمايي مي زنند و يك پستي، مقامي چيزي تعارفش مي كنند، بس كه تريپ مرام و معرفت است. مثلا شما فكر مي كنيد چرا آقاي همايون شاهرخي سرمربي تيم ملي و بعد هم مدير فني شد؟ چون آقاي دادكان از زمان جواني و موقعي كه آقاي شاهرخي مربي اش بوده، نمك گير شده و حالا هر كاري مي كند جبران نمي شود، اما بدبختي اين است كه مگر ما چند تا تيم ملي داريم. همين است كه وقتي حشمت خان مهاجراني هم آمد و صحبت كرد، يك بفرمايي هم به او زدند. البته حشمت خان كه خودش مي بيند ماشين پر است و اصلا جا نيست سوار شود، مي گويد: نه، من نمي خواهم حالا كه تيم به جام جهاني رفته، بيايم و ميوه حاضر ـ آماده بخورم. كاشكي 100 تا تيم ملي داشتيم تا محمد دادكان از خجالت همه دوست و آشناها درمي آمد.
009936.jpg
جريمه هاي بيشتر براي پرسپوليس
علف خرس

چرا بعضي ها غصه مي  خورند و نگران هستند و به خاطر اتفاقاتي كه مي افتد مدام عصب مي زنند؟ خودم با همين چشم هاي خودم، چند روز پيش، كساني را ديدم كه چون شنيده بودند فيفا پرسپوليس را محكوم كرده يا مي  كند يا خواهد كرد، داشتند دق مي كردند و فكر مي كردند حالا چي مي شود. هيچي. چي مي شود؟ مگر تا حالا چي شده؟ بعد از اين هم همان مي شود. اصلا نبايد نگران بود و نبايد اعصاب خود را خراب كرد. براي سلامتي ضرر دارد. ببينيد، موضوع اين است كه چند تا بازيكن خارجي آورده  اند، اين وسط يك پولي به آن بنده هاي خدا رسيده، يك پولي به دلال آشنا، يك پولي هم نصيب بعضي از خودشان شده. حالا اين بازيكنان يا يك دقيقه هم بازي نكرده اند و براي خودشان سوت زده اند و گشته اند، مثل اين دروازه بان، آقاي نيكو لوسكي، يا طرف براي خودش گذاشته و رفته و ديگر هم برنگشته، كسي هم سراغش را نمي گيرد، مثل سامبو چوچي يا جوچي (درستش را بالاخره نفهميديم، بس كه يارو مشهور بود) يا مثل كريستوفر ره كه گفته حقم را نداده ايد، براي همين به فيفا شكايت كرده و پرسپوليسي ها مجبور شده اند هم حق او را دولا پهنا بپردازند، هم يك جريمه اي به فيفا بدهند و تازه بعد از اين هم ممكن است محروم شوند. چه اشكالي دارد؟ مگر ارث پدري ما را دارند مي دهند؟ بالاخره پول بيت المال است، دولت مي دهد، پرسپوليسي ها هم خرجش مي كنند، ما هم داريم عين ابله ها نگاه مي كنيم. تيم گل بزند، خوش حال مي شويم، گل بخورد، حرص مي خوريم. اصولا خرج كردن چنين پول هاي يامفتي چه اهميتي دارد؟ اصلا كي به كي هست؟ اي بابا!
009987.jpg
سوبل هم رفت
اعدام با صندلي الكتريكي

بس كه پيش بيني هايمان درست از آب درآمده داريم دچار بيماري خود نوسترآداموس بيني مي شويم. شما فقط يك تورق بكنيد ببينيد ما در همين چند ماهه چند بار نوشتيم كه اين راينر سوبل براي پرسپوليس قوز است و آخر سر عذرش را مي خواهند. خواستند. فرماييد. البته آقاي پروين مي گويد: آقا زبل خودش رفته. ولي چه كسي است كه نداند با نشستن سلطان كنار دست هر كسي كه بيايد، نيمكت پرسپوليس چطور براي هر مربي اي تبديل به صندلي الكتريكي مي شود. حالا ممكن است ناصر ابراهيمي به پرسپوليس بيايد يا شايد يك خارجي بخت برگشته ديگر را بياورند، اما هر كسي آمد شما را به جدتان بگوييد صلاح و مشورتي با سوبل بكند ببينيد او در اثر نشستن روي اين صندلي چقدر آسيب ديده و دچار سوختگي چند درصد شده.

بازيكناني براي تمام فصول 
در جهاني كه ستاره ها هر روز براي چنددلا ر بيشتر پيراهن عوض مي كنند فقط نام هاي انگشت شماري هستند كه يك عمر به باشگاه خود وفادار مي مانند
010017.jpg
محمدوالا  يزداني 
اگر به دنبال گواه  و مدركي براي ثبات  و دوام مالديني مي گرديدكافي است به اين فكر كنيد كه او و كارلو آنچلوتي سرمربي كنوني ميلان، در تيمي  كه سال 90 جام قهرماني  باشگاه هاي اروپا را بالاي سر برد با يك ديگر هم بازي بوده اند!
در فوتبال امروز، پول حرف اول را مي زند. گذشت آن زماني كه همه براي عشق به توپ گرد و بوي زمين چمن با تمام وجود عرق مي ريختند و جان مي كندند و در نهايت پول اندكي مي گرفتند. فوتبال حرفه اي تمام بي پولي ها را با خود شسته و برده. امروز باشگاهي موفق تر است كه پول بيشتري داشته باشد. چلسي هيچ وقت خودش بازيكن توليد نمي كند. جان تري را كنار بگذاريد كه از جمع ميليون ها پسر بچه به تيم راه يافت و كاپيتان آن شد. آبراموويچ هر فوق ستاره اي را كه بخواهد،مي خرد. بدون اين كه بفهمد عشق به پيراهن يعني چه و تعصب و غيرت چه معنايي دارد. با اين حال هنوز هم هستند كساني كه ارزش ها را درك كنند، از اول در تيم شان بازي كنند و در نهايت با همان پيراهن اوليه از تيم كنار روند. مجلهChampins به تحليل چند تن از اين بازيكنان ناياب پرداخته كه هر كدام با پيراهن تن شان تبديل به اسطوره شده اند.
پائولو مالديني 
كلماتي چون كلاس جهاني و افسانه اي براي توصيف او نخ نما شده   اند. اين كلمات به واژه نامه اغراق آميز رسانه ها برمي گردد كه بزرگ ترين بازي ها، گل ها و بازيكنان را ستايش مي كنند. اين كلمات زماني استفاده مي شوند كه كم تر كسي لب به تمجيد از بازيكني مي گشايد، اما پائولو مالديني بدون هيچ سعي و تلاش اضافه اي در اين فهرست قرار مي گيرد؛ به همان راحتي كه در برابر حريفانش مي ايستد و به همان راحتي كه با تكنيكي ذاتي دو دهه است توپ را در زمين به گردش در مي آورد. اين بازيكن پرشكوه در سال 1968 در ميلان به دنيا آمد؛ درست 5 سال بعد از اين كه پدرش، چزاره با پيراهن روسونري، قهرماني اروپا را تجربه كرد. پائولو براي اولين بار در سال 1985 و زماني كه تنها 16 سال داشت در سريA به ميدان رفت. خودش مي گويد: احساسي ترين لحظه زندگي ام به روز بيستم ژانويه 1985 بر مي گردد. آن روز قرار بود در برابر اودنيزه بازي كنم. 20سال بعد و در همان ماه ژانويه، پائولو بيستمين سال حضورش در ميلان را با بازي در برابر همان تيم اودنيزه و با پيروزي 3 بر يك جشن گرفت. اگر به دنبال گواه و مدركي براي ثبات و دوام مالديني مي گرديد، كافي است به اين فكر كنيد كه او و كارلو آنچلوتي، سرمربي كنوني ميلان، در تيمي كه سال 90 جام قهرماني باشگاه هاي اروپا را بالاي سر برد با يك ديگر هم بازي بوده اند! براي مالديني هميشه جوان، هيچ چيزي نمي تواند جاي زماني را بگيرد كه تيمش را 13 سال بعد به فينال ليگ قهرمانان هدايت كرد: بهترين لحظه  زندگي ام زماني بود كه در منچستر جام قهرماني را بالاي سر بردم. هيچ وقت اين لحظه را فراموش نمي كنم. تاثير و نفوذ ايل كاپيتانو روي باشگاه قلبم با مسايل مالي قابل درك نيست. اين مدافع خجالتي كه كم تر در رسانه ها آفتابي مي شود، 7 بار سريA را فتح كرده و 4 بار جام قهرماني ليگ قهرمانان را بالاي سر برده است. او بيشتر از هر بازيكن ديگري براي ميلان و تيم ملي ايتاليا بازي كرده و اصلا جاي تعجب ندارد اگر همانند پيراهن شماره 6 فرانكو باره زي، شماره 3 ميلان را نيز براي هميشه به تاريخ بسپارند.
010011.jpg
رايان گيگز
سرآلكس فرگوسن، جادوگر ولزي و سرمربي يونايتد، اولين باري را كه او صاحب توپ شد، به خوبي به ياد دارد: براي يك معدنچي طلا كه همه نقاط رودخانه و كوهستان را مي گردد تا يك تكه كوچك پيدا كند و بعد با يك تكه بزرگ روبه رو مي شود، چيز ديگري نمي تواند خوش حال كننده باشد. رايان گيگز كه ماه نوامبر 32 ساله مي شود، بعد از اين كه مدتي كوتاه را با منچسترسيتي گذراند، به تيم جوانان يونايتد پيوست. او زير نظر فرگوسن پرورش يافت و به بال جادوگري بدل شد كه بعد از اولين بازي اش براي يونايتد، در 17 سالگي، همه وي را به عنوان يكي از بهترين مهره  هاي اين تيم شناختند. گيگز بيش از 600 بازي براي تيم اول انجام داده و 16 عنوان هم به دست آورده است، و تمام اين اتفاقات در حالي افتاده كه او حتي يك پني هم براي مسوولان يونايتد هزينه نداشته. در شب هاي اروپايي يونايتد بود كه گيگز بهترين فوتبالش را براي يونايتد به نمايش گذاشت و با حركات زيباي خود در گوش چپ مدافعان حريف را مقهور كرد. بردن ليگ قهرمانان، خاطره خوشي را در ذهن او به جا گذاشته است: بردن جام باشگاه هاي اروپا در سال 99 حسي فوق العاده بود و ما هنوز هم در روياي بردن دوباره آن به سر مي بريم.
010014.jpg
رائول 
فوق ستاره اي در امر گل زني. رائول گونزالس از لحاظ آماري، سه بار ليگ قهرمانان را فتح كرده، 4 بار جام قهرماني لاليگا را به چنگ آورده و در حال حاضر نيز بهترين گل زن تاريخ ملي فوتبال اسپانياست. وي 2 بار هم عنوان آقاي گلي ليگ اسپانيا، موسوم به پيچپيچي، را به دست آورده است. رائول در 29 اكتبر سال 94، اولين بازي اش را براي تيم رئال انجام داد و از آن به بعد جانشين اميليو بوتراگينو معروف شد. در همان فصل، 9 گل او به رئال كمك كرد تا لاليگا را از بارسا پس بگيرد. او هوادار واقعي گاوبازي است و به همان ميزان هم غريزه جنگجويانه يك ماتادور را دارد. او تنها كهكشاني رئال است كه در سياست زيدان ها و پاوون هاي فلورنتينو پرس نه با پولي هنگفت به رئال آمده و نه در جمع پاوون ها قرار مي گيرد. رائول محصول سيستم آموزش جوانان باشگاه رئال، موسوم بهCantera است. او با گل زيبايي كه در ديدار با لوركوزن به ثمر رساند، در اروپا 49 گله شد و به ركورد گل زني آلفردو دي استفانو رسيد. خودش دوست ندارد فوق ستاره خطابش كنند: هيچ وقت اين كلمه را دوست نداشته ام. بازيكناني هستند كه اين عنوان را يدك مي كشند و كساني كه با سبك بازي اشان شايستگي بيشتري دارند. هيچ وقت رئال را به خاطر پول ترك نمي كنم. اگر قرار باشد در رئال بازي نكنم، بايد دنبال راه حل ديگري بگردم!

رولان گاروس در دستان گربه وحشي 
نادال، پديده نوظهور تنيس جهان در مسابقات فرانسه همه را شگفت زده كرد. از اين پس مي توانيد مسابقات او را به عنوان قهرمان جهان دنبال كنيد
010008.jpg
علي رضا سعيدي 
اين نخستين  حضور نادال چپ دست  در رقابت هاي اوپن فرانسه بود و تنها ماتس ويلندر تنيسور افسانه اي سوئدي بود كه توانست در نخستين حضورش
در رقابت هاي رولان گاروس  جام قهرماني را بالاي سر ببرد

رافائل روي زمين دراز كشيده بود و گويي قصد بلند شدن هم نداشت. بيش از 15هزار تماشاگر حاضر در زمين مركزي ورزشگاه رولان گاروس پاريس به احترام او به پا خاسته و كف مي زدند، اما جوان 19 ساله اهل مايوركا كه حالا در عين ناباوري و در حضور سرشناس ترين چهره هاي حال حاضر تنيس جهان به عنوان قهرماني دومين گراند اسلم سال دست يافته بود، نمي  خواست شيريني اين لحظه بزرگ را به راحتي از دست بدهد. البته رافائل نادال پس از مغلوب كردن راجر فدرر سويسي، مرد شماره يك تنيس جهان در مرحله نيمه نهايي، و قبل از مصاف با پوئرتاي آرژانتيني در ديدار فينال، خود را كاملا شايسته فتح مسابقات رولان گاروس نشان داده بود. پس از شكست در 2 ست نخست، عاقبت رافائل توانسته بود با پيروزي در 3 ست پياپي و البته يك ست پنجم نفسگير، حريف سرسخت خود را به هر ترتيب ممكن مغلوب كند. اين نخستين حضور نادال چپ دست در رقابت هاي اوپن فرانسه بود و تنها ماتس ويلندر، تنيسور افسانه اي سوئدي بود كه توانست در نخستين حضورش در رقابت هاي رولان گاروس جام قهرماني را بالاي سر ببرد. جوان اسپانيايي ضمن اعتراف به احساس شعف فراواني كه پس از قهرماني داشته، مي گويد: براي اولين بار در دوران فعاليت حرفه اي ام گريه كردم. فكر نمي كردم اين چنين بچگانه گريه كنم، اما وقتي خانواده ام را كه در ورزشگاه حضور داشتند بسيار احساساتي ديدم، ديگر نتوانستم جلو خودم را بگيرم. بدون كوچك ترين ترديدي پديده اي جديد در جهان تنيس ظهور كرده است. نادال با يك نيم نگاه و حتي پشت به توپ قادر به نواختن ظريف ترين ضربات است. انعطاف بدني بي بديل او موجب شده تا برخي از حركاتش را با گربه سانان مقايسه كنند. خلاصه اين كه رافائل، ملبس به پيراهن گردشگران لب ساحل، با آن سربند سرخ پوستي مختص به خودش و البته چهره اي كه يك كولي اسپانيايي را در ذهن تداعي مي كند، در زمين تنيس هر كاري قادر است انجام دهد.
بهت حريفان 
به رغم اين كه ماريانو پوئرتا دشوارترين روز نادال را در اين دوره از رقابت ها رقم زد، اما نحوه بازي اين جوانك مو طلايي، شماره 5 سابق جهان را به شدت شگفت زده كرد: نادال پاهايي بي نظير و قدرتي باورنكردني دارد و به طرز بسيار خاصي در زمين جابه جا مي شود. راجر فدرر هم كه از آغاز سال جديد ميلادي تاكنون عناوين قهرماني فراواني را از آن خود كرده، نادال را اين گونه توصيف مي كند: بسيار دقيق، يك بازيكن كاملا فيزيكي، متمركز روي بازي و بسيار تاثيرگذار بر بازي حريف، تا جايي كه اين من بودم كه مي بايست بازي خودم را با او وفق مي دادم. بدون اغراق بگويم، طي چند سال اخير با چنين چيزي برخورد نكرده ام. و البته از همه جالب تر نظر زين الدين زيدان، ستاره جهان فوتبال است كه روز يك شنبه جام قهرماني را به دست نادال داد. هافبك فرانسوي باشگاه رئال مادريد كه بيشتر اوقات فراغت خود را به تنيس بازي كردن مي گذراند و حتي آرزو كرده كه روزي بتواند اين ورزش مهيج را در سطحي حرفه اي تر دنبال كند، مي گويد: اين جوان واقعا وحشيانه بازي مي كند. به خوبي مي توانيد خشم را در هنگام بازي در چهره اش ببينيد. جديت او در بازي بي همتاست و تماشاي مسابقات او، گاهي من را به ياد مبارزات گلادياتورها مي اندازد. اما اين بازوان هميشه پيروز، آيا بدون شكست باقي خواهند ماند. ماريانو پوئرتا، تنها كسي كه نادال را به شدت به زحمت انداخته، مي گويد: مي توان رافائل را شكست داد؛ همان طور كه من نزديك بود اين كار را بكنم. او خيلي به خارج زمين نگاه مي كند و به نظر مي رسد كه وقتي تحت فشار است، آشفته مي شود.. اما وقتي از رافائل درباره اهميت جام رولان گاروس سوال مي كنند، مي گويد: تمام گرانداسلم ها مهم هستند، اما براي ما اسپانيايي ها اين جام، مهم ترين جام است. البته من خيلي زود عازم جام  هال آلمان مي شوم و ضمنا بايد براي شركت در ويمبلدون هم آماده باشم. اگر چه در آن جا مدعي نيستم، اما سعي مي كنم در بازي روي چمن پيشرفت كنم. بازي روي اين سطح را خيلي دوست دارم. اگر او اين جام را هم ببرد، اولين اسپانيايي فاتح ويمبلدون خواهد شد و بدون شك بر سكوي نخست رده بندي برترين تنيس بازان جهان تكيه خواهد زد.
منابع: لوموند اكيپ 

آواهايي از جهنم!
با وجود صعود تيم ملي به جام جهاني، اغلب نشريات انتقاد از سرمربي تيم ملي را شروع كرده اند او كه دلش مي خواست قهرمان ملي باشد، حالا شديدا احساس خطر مي كند
009870.jpg
سيامك رحماني
زمزمه  هاي شكايت از برانكو هر روز بلندتر مي شود و او اگر نتواند در نحوه كارش تغييري به وجود بياورد، روزهاي سختي را پيش رو خواهد داشت. آيا او مي تواند با همين طرز فكر و همين شيوه، خودش را تا جام جهاني روي نيمكت تيم ملي نگه دارد؟
چهار روز بعد از برد ايران در مقابل بحرين، وقتي برانكو ايوانكوويچ، سرمربي تيم ملي به جلسه مطبوعاتي آمد و مقابل روزنامه نگارها نشست تا به پرسش هايشان جواب بدهد، اصلا انتظار نداشت كه بار ديگر با هجوم انتقادات مواجه شود، او تيمش را به جام جهاني رسانده بود و توقع داشت همه با تحسين و تشكر از او و عمل كردش حرف بزنند، اما آن چه مي شنيد باز هم ايرادهايي بود كه به نحوه بازي تيم ملي وارد مي شد، به نمايش كسالت بار تيم ايران در مقابل كره شمالي و بحرين، به بازي دور از انتظار ستارگان تيم ملي، به تعويض هاي محافظه كارانه برانكو كه نشان مي داد او تا چه حد به يك نتيجه حداقلي و صعود به هر شكل راضي است و به بازيكني كه هم چنان تعويض ناپذير است و علي رغم آن كه بازدهي اش در تيم ملي اما و اگرهاي بسياري به همراه دارد در هر شرايطي تا پايان 90 دقيقه در زمين مي ماند...
انتقادها تند بود و برانكو را شوكه كرد، و پس از پايان جلسه، مي شد ناراحتي را در چهره اش خواند. او در حرف هايش هم بارها مجبور شد با طعنه و ناخرسندي جواب انتقادها را بدهد: شما مي خواستيد 25 گل به بحرين بزنيم ، انگار به جام جهاني صعود نكرده ايم و حرف هايي از اين قبيل. اين اولين بار نبود كه برانكو با چنين واكنشي از طرف رسانه ها مواجه مي شد. اگرچه او منتظر بود به خاطر صعودش به آلمان 2006 اين بار محبت بيشتري نسبت به او به خرج داده شود، اما واقعيت اين است كه او در تمام ماه هاي اخير حتي يك بار هم از گزند انتقادات در امان نبوده. او كه پس از قهرمان كردن تيم اميد ايران در بوسان با تمجيدهاي فراواني روبه رو شده بود و در قامت يك منجي به تهران برگشته بود، براي نشستن روي نيمكت تيم ملي ايران تقريبا همراهي همه را پشت سرش ديد. بازگشت به گذشته نشان مي دهد كه او نه به خاطر تمايل فدراسيون فوتبال كه اصلا در اثر پافشاري و اصرار همين رسانه ها سرمربيگري تيم ملي را در دست گرفت. فدراسيون فوتبال مصرانه خواستار استفاده از سرمربي ايراني براي تيم ملي بود و اگر به محمد دادكان بود و رسانه ها فشار نمي آوردند اصلا همايون شاهرخي از تيم ملي كنار گذاشته نمي شد تا برانكو به جاي او سرمربي شود؛ مربي اي كه حالا مرد پيروز لقب گرفته است و فدراسيون فوتبال حضور او در ايران را يكي از شاهكارهاي خود قلمداد مي كند و مدام تاكيد مي  شود كه او تا جام جهاني سرمربي تيم ملي ايران خواهد ماند و حتي ممكن است پس از جام جهاني نيز قراردادش تمديد شود؛ مردي كه ديگر مثل روزهاي اول آمدنش به تيم ملي خبرنگارها با عشق نگاهش نمي كنند.
شب تاريخي چك – هلند
قصه از كجا شروع شد؟ سال پيش تقريبا در همين ايام از سال بود كه عده اي از خبرنگارها در هتل لاله با سرمربي تيم ملي قرار ملاقاتي ترتيب دادند و طي جلسه اي سعي كردند با اعلام حمايت از تيم ملي، سوء تفاهم ها را حل كنند، قرار اين بود تا در اين جلسه به برانكو گفته شود كه همه از او حمايت خواهند كرد و كارش مورد قبول خواهد بود، ولي او هم بهتر است به انتقاداتي كه وارد مي شود توجه جدي تري كند. در آن جلسه روزنامه نگاراني كه از چند نشريه ورزشي و سياسي آمده بودند به همراه مسوولان چند خبرگزاري از برانكو خواستند كه در انتخاب تيمش و در به ميدان فرستادن بازيكنان فقط به كيفيت تيم ملي فكر كند و هيچ مصلحتي را در نظر نگيرد. به برانكو گفته شد كه براي تقويت كادر فني بهتر است كمك هاي بزرگ تري را درخواست كند تا در هدايت تيم ملي اين همه تنها نباشد. در آن جمع رسانه اي تقريبا همه متفق القول بودند كه گروه همراهان برانكو، يعني شاهرخي، فركي، سجادي و فخرالدين بگوويچ كم ترين بار فني را براي كمك كردن به او دارند و هيچ كدام از وزن لازم براي نشستن روي نيمكت تيم ملي برخوردار نيستند.
اما در پايان اين جلسه مشخص شد كه شور و شوقي كه براي پشتيباني از برانكو وجود دارد، كمي خوش بينانه است. برانكو در پاسخ به تمام پيشنهادها با لج بازي تمام از همه رفتارش دفاع كرد و با بي خيالي محض توصيه  هايي را كه براي به خدمت گرفتن كمك هاي بزرگ تر به او شده بود، رد كرد.
جلسه در روزي برگزار شد كه دو تيم هلند و چك در چارچوب جام ملت هاي اروپا بازي داشتند و در پايان به نظر مي رسيد تنها دست آورد آن نشست اين است كه حاضران تماشاي آن مسابقه هيجان انگيز را از دست داده اند. از صحبت ها هيچ آبي گرم نشده بود و از واكنش هاي پايان جلسه مي شد فهميد كه روزنامه نگارها براي حمايت از سرمربي اي كه حاضر به ديدن نقاط ضعفش نيست و همتي براي برطرف كردن آن ها ندارد، دچار ترديد شده اند.
چند هفته پس از آن جلسه ايران به جام  ملت هاي آسيا رفت و نتايجي كه گرفت و بازي هايي كه انجام داد آن چنان نبود كه مهر تاييدي بر تصميمات برانكو بزند. پس از آن هر چه گذشت جام جهاني و بازي هاي پر دلهره اي بود كه ايران در آن ها جز پيروزي چاره اي نداشت. ايران اين بازي ها را با موفقيت پشت سر گذاشت، اما همه نتايج مويي و به شدت ترسناك بود و اگرچه در نهايت آن چه مي خواستيم به دست مي آمد، اما نه نتايج آن قدر خيره كننده بود كه منتقدان ارضا شوند و نه كيفيت تيم ملي كسي را ارضا مي كرد.
ايران به جام  جهاني صعود كرده بود و با برطرف شدن حساسيت ها حالا انگار وقت آن رسيده بود تا همه كساني كه از طرز بازي تيم ملي دل  خوشي نداشتند سر به اعتراض بردارند. اين عده تقريبا همه فوتبال دوستان ايراني را شامل مي شوند، البته جز معدود افرادي كه برانكو را به خاطر نتايجي كه كسب مي كند يك مربي موفق ارزيابي مي كنند و او را براي نشستن بر روي نيمكت تيم ملي در جام جهاني شايسته مي دانند.
پس از گذشت چند روز از بازي ايران – بحرين و خوابيدن فريادهاي شادي، انتقادها از سرمربي تيم ملي شروع شده است. تيم او بد بازي مي كند. او شجاعت استفاده از تركيبي تهاجمي را ندارد و نمي تواند از بازيكنان موردنظرش - حتي اگر پراشتباه ترين بازي ها را ارايه كنند - چشم پوشي كند. برانكو با حداقل گل و يك بازي كند و بدون خلاقيت و برنامه مسابقات را تمام مي  كند و حتي اگر تا امروز مقابل كره و بحرين نتايج خوبي گرفته، هيچ تضميني وجود ندارد كه بتواند در جام جهاني در مقابل تيم هاي بزرگ دوام بياورد.
زمزمه  هاي شكايت از برانكو هر روز بلندتر مي شود و او اگر نتواند در نحوه كارش تغييري به وجود بياورد، روزهاي سختي را پيش رو خواهد داشت. آيا او مي تواند با همين طرز فكر و همين شيوه، خودش را تا جام جهاني روي نيمكت تيم ملي نگه دارد؟ اين سوالي است كه پاسخ هاي متفاوتي به آن داده مي شود.

از فولاد تا طلا
قهرماني ليگ برتر فوتبال ايران ديگر از يد قدرت تهراني ها خارج شده. اين فصل فولاد اهواز و بازيكنان جوانش بودند كه جام را به خانه بردند
009861.jpg
مهدي اميرپور
فولادي ها يكي از جوان ترين تيم هاي ليگ برترند. آن ها امسال هم چند بازيكن عالي ديگر را به فوتبال ايران عرضه كرده اند. پژمان منتظري، لفته حميدي، عادل كلاه كج، حسن هوري و... در سال هاي آينده باز هم مي توانند فولاد را قهرمان كنند
فولاد، قهرمان ليگ برتر ايران شد. اين تيم به قدري براي قهرماني لياقت داشت كه از چند ماه پيش، همه با ژستي فيلسوفانه اين اتفاق را پيش بيني مي كردند. با اين همه، پيش از آغاز مسابقات ليگ، كم تر كسي به موفقيت فولادي ها اعتقاد داشت. آن ها اگر چه شش نفر از بهترين بازيكنانشان را به همراه تيم ملي به جام ملت هاي آسيا فرستاده بودند، اما همچنان با ملادن فرانچيچ تمرين مي كردند؛ حسين كعبي، ايمان مبعلي، علي بداوي، ابراهيم ميرزاپور، سيدمحمد علوي و جلال كاملي مفرد در فصل استراحت ليگ، به مدت دو ماه همراه تيم ملي بودند و در نهايت، با پايان جام ملت هاي آسيا، فقط ده روز مانده به آغاز ليگ، خودشان را به اهواز رساندند، اما فولادي ها حتي در روزهاي ابتدايي ليگ هم موفق بودند. آن ها از همان چند بازي اول نيز توانسته بودند صدر جدول رده بندي را قبضه كنند، اگر چه مثل هميشه مجموعه اي از مشكلات هم پيش پاي قهرمان سبز شده بود:
۱ـ تيم ملي: تيم ملي در يك سال اخير بيش از ده مسابقه مهم را پشت سر گذاشت. براي هر كدام از بازي ها ملي پوشان دست كم مي بايد از يك هفته قبل دور هم جمع مي شدند، و اين، براي فولاد حكم سم را داشت. ملي پوشان فولاد كه به تعداد انگشتان يك دست بودند، به طور متوسط در هر ماه، ده روز در تمرينات تيم ملي شركت مي كردند. با وجود اين، نمايش تيم در ليگ برتر هيچ افتي پيدا نكرد و فولاد همچنان در صدر جدول ماند. البته غير از ميرزاپور، تمام ملي پوشان اين تيم يا نيمكت نشين بودند و يا روي سكو مي نشستند، پس منطقي بود كه علاوه بر خستگي فيزيكي، روحيه آن ها هم به شدت پايين بيايد. ولي در پايان، عكس اين قضيه اثبات شد.
۲ـ پنالتي: اگر تمام پنالتي هايي كه داوران در اين فصل براي فولاد گرفتند به گل تبديل مي شد، فولاد در پايان ليگ از جهت تعداد امتياز يك ركورد برجا مي گذاشت. در ده بازي ابتدايي فولاد در ليگ برتر، اين تيم پنج پنالتي خراب كرد. ضرباتي كه اگر گل مي شد، فولاد مي توانست بازي را به نفع خود به پايان ببرد. تقصير اين ناموفقيت ها را مي توان به گردن ايمان مبعلي انداخت. او كه در بازي نيمه نهايي جام ملت ها پنالتي تيم ملي را به تير دروازه چين زده بود، پس از آن دچار يك بحران شد. البته ايمان ديگر پنالتي ها را به تير نمي كوبيد، ولي به جاي آن، يا توپ را به بيرون مي زد، يا توي دست دروازه بان. به هر حال پس از ده بازي، فولاد از اين بحران عبور كرد. راه حل آن ها جالب بود، پس از اين كه حسين كعبي از تيم جدا شد، ديگر كسي نبود تا برايشان پنالتي بگيرد، براي همين هم آن ها ديگر مشكل پنالتي زدن نداشتند.
۳ـ تيم منتخب باشگاه ها: دم عيد، گروهي از بازيكنان درجه دو را دعوت كردند تا آن ها را براي شركت در مسابقات همبستگي كشورهاي اسلامي به عربستان ببرند. در توصيف تيم همين بس كه محمد نوازي كاپيتان آن بود و البته يك نكته ديگر هم اين كه فولاد هيچ سهمي در اين تيم نداشت. همين سهميه صفر براي مخالفان فولاد كافي بود تا هنوز كه هنوز است تيم را بكوبند. توهم توطئه در ذهن مخالفان فولاد به اين جا مي رسيد كه آن ها براي اين موضوع با فدراسيون لابي كرده اند، اما آن ها هيچ وقت يك قدم عقب نگذاشتند و به سابقه يك سال اخير فولاد نگاه كردند. غير از تيم ملي ايران كه دم به دقيقه بازيكنان فولاد را از آن ها مي گرفت، تيم اميد و تيم جوانان هم هر كدام در يك مقطع از فصل دست فولاد را خالي كردند. با اين حساب آيا اصلا عقلاني بود كه فولاد در تيم ب ايران هم سهميه داشته باشد؟
۴ـ تباني: سه بازي مانده به پايان ليگ برتر، خبري دهان به دهان  چرخيد؛ اين كه استقلال اهواز به فولاد راه مي دهد تا اين تيم جام قهرماني ليگ برتر را به خوزستان بياورد. جرقه شايعه را هم شفيعي زاده، مدير استقلال اهواز زده بود؛ شفيعي زاده هر سال در روزهاي آخر ليگ، وقتي مي بيند تيمش مقام هيجان انگيزي ندارد، دست به هيجان سازي مي زند تا همه به او و استقلال اهواز توجه كنند. اين بار موضوع، تباني بين دو تيم بود؛ دربي اهواز در حركتي بي سابقه به طور مستقيم از تلويزيون پخش شد و تمام كساني كه سالي يك بار هم به سمت فوتبال نمي رفتند با ذره بين به جان بازي افتادند تا رگه هاي تباني را در آن كشف كنند، اما چيزي كه دست آخر نصيب ملت شد، يك بازي بي روح از دو تيم بود كه براي چند روز همه را از فوتبال دل زده كرد. اگرچه بوي تباني هم به مشام مي رسيد، ولي هيچ كس نمي توانست در اين مورد حرفي بر زبان بياورد؛ در جايي كه تيم هاي صعود كننده به ليگ برتر هم دست به اين كارها مي زنند، اصلا عجيب نيست كه قهرمان هم قدري شك برانگيز باشد!
فولاد با چهل گل زده، سومين تيم تهاجمي ليگ امسال بود. اين تيم در هر بازي به طور متوسط 3/1 گل زد و در عوض 6/0 گل هم  خورد. فولادي ها فقط چهار بار تن به شكست دادند كه البته ديگر تيم هاي مدعي قهرماني بابت اين شكست ها بايد از ذوب آهن ممنون باشند. ذوب در هر دو مسابقه رفت و برگشت، فولاد را شكست داد تا تنها تيمي باشد كه از فولاد يك مغلوب ساخته. شكست ديگر فولاد هم در زمين گل آلود نوشهر رقم خورد كه زمين تا آسمان با زمين هاي استاندارد تفاوت داشت. آن ها با ميانگين بالاي دو امتياز در هر بازي قهرمان شدند و براي رسيدن به قهرماني تمام رقيبان خود ـ غير از ذوب آهن ـ را شكست دادند. دو شكست 1 ـ 3 به پرسپوليس تحميل كردند و در تهران و اهواز، استقلال را هم بردند. غير از احمد مومن زاده كه كم كم دارد دهه سوم زندگي اش را تمام مي كند، سن باقي بازيكنان اين تيم زير 25 سال است. فولادي ها يكي از جوان ترين تيم هاي ليگ برترند. آن ها امسال هم چند بازيكن عالي ديگر را به فوتبال ايران عرضه كرده اند. پژمان منتظري، لفته حميدي، عادل كلاه كج، حسن هوري و... در سال هاي آينده باز هم مي توانند فولاد را قهرمان كنند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
برره، 50 سال قبل!
تست گريم جمشيد هاشم پور در نقش امام
رويدادهفته
تلويزيون
حرفه اي ها
يعني داريم شليك مي كنيم !
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
آبگوشت نخورده ها مي آيند!
بفرماييد، كشك!
رويداد هفته
بازيكناني براي تمام فصول 
رولان گاروس در دستان گربه وحشي 
آواهايي از جهنم!
از فولاد تا طلا
اجتماعي
كساني را كه در راه خدا كشته شده اند مرده ندانيد، آن ها زنده اند و به آن چه خداوند از بخشش خود به آن ها داده است، شادمانند
گزارش تصويري
سربازان جمعه!
زندگي
تقلب، مرگ و ديگر هيچ
آشنا نداريد ما را سركار بگذارد؟
رويدادهفته
سينما
انجمن خوره هاي فيلم
چگونه در فيلم خانه ملي عضو شويم؟
شبح فيلم خانه
روزها
آن چه اصل است از ديده پنهان است
هميشه وقتي عاشق مي شديم آن جا بود
رويداد ها
هنر روز
فوتبال و تكنولوژي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  سينما  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |