بروبچز بازار گرمي مي كنند
قد بلندم رو ببين موي كمندم رو ...
خدا شانس بدهد؛ وقتي آدم قدش بلند باشد، قيافه اش خوب باشد و هزار تا كشته ـ مرده هم داشته باشد، خب معلوم است كه همين مي شود. معلوم است كه آدم هر روز يك جور اطوار مي آيد و همه را سركار مي گذارد و براي بازي كردن در يك تيم، كلي كلاس مي گذارد و همه را چند هفته سر كار مي گذارد. يعني اگر شما جاي نيكبخت واحدي بوديد و اين همه طرفدار داشتيد، كار ديگري مي كرديد؟ او كه مي خواهد قراردادش را با استقلال تمديد كند، هر روز يك جور ناز مي كند؛ تا چند وقت پيش مي گفت اسپانيايي ها بس كه به موبايلش زنگ مي زنند و مي خواهند او را به لاليگا ببرند، برايش زندگي نگذاشته اند. حالا هم يك روز در ميان، يا حرف پرسپوليس را مي زند و يا از صباباتري صحبت مي كند. از يك طرف مي گويد فقط به عشق استقلالي ها بازي مي كند و پول برايش يك قران ارزش ندارد، از طرف ديگر مي گويد اگر استقلالي ها خوب سركيسه را شل نكنند يك روپايي هم برايشان نمي زند. از همه بدتر هم اين اواخر بود كه گفتند نيكي ممكن است به استقلال اهواز برود، اما آدمي كه اگر از ميدان ونك پايين تر برود، توي خيابان ها گم مي شود، شما باور مي كنيد برود به اهواز گرم و تب دار؟
تازه، وقتي نيكبختي كه در ماه هاي اخير حتي يك بازي خوب هم نكرده از اين بازي ها در مي آورد، از رضا عنايتي و فرزاد مجيدي چه انتظاري مي شود داشت؟
قهرمانان از چه كسي حمايت كردند؟
مكتب سياسي: فرصت طلب!
اگر زين الدين زيدان مي گفت به لوپن راي ندهيد و به ژاك شيراك راي بدهيد، دست كم مي توانست دو كلمه توضيح بدهد كه دليلش چيست. بالاخره تكليفش روشن بود. مثلا مي گفت لوپن سياست هايش افراطي است و با مهاجرهاي فرانسه بد تا مي كند. خب زيزو هم كه خودش مهاجر است، معلوم است كه ترجيح مي دهد از شيراك دفاع كند تا لوپن، اما شما نگاه كنيد، ببينيد از چند هفته پيش كه شور تبليغاتي بالا گرفته، اين قهرمانان ورزش، اين پهلوانان، اين مربيان و مديران از كي دفاع كرده اند. مساله اصلا اين نيست كه چرا از اين يكي حمايت كرده اند يا چرا به نفع آن يكي امضا داده اند، اما ببينيد هيچ كدام شان توانسته اند در توجيه حمايت شان دو كلمه حرف بزنند. اصلا شما فكر مي كنيد براي آن ها ذره اي فرق مي كند كه چه كسي رييس جمهور خواهد شد؟ بله، اهميت دارد، ولي اهميتش فقط اين است كه اگر كسي شود رييس جمهور، چه چيزي گير او مي آيد. قول مي دهيم اگر به همان كسي كه خودش را درحمايت از آقاي X تكه تكه كرده، قول هاي بيشتري بدهند، مي رود و از آقاي Y دفاع مي كند. پس چي؟ فكر كرديد آن ها هم مثل من و شما هستند كه صاف و ساده از آقاي Z دفاع كنند؟ حالا ببينيد وقتي ماجرا تمام شد هيچ كدام از آن ها براي نتيجه انتخابات تره خرد مي كند؟ البته به شرطي كه چيزي به اش نماسد!
|
|
|
انتخاب مربي تيم اميد
كسي كه مثل هيچ كس نيست
چقدر اين فدراسيون فوتبال طفلكي را اذيت مي كنند. مسوولان اين همه زحمت كشيده اند، اين همه عرق ريخته اند، تيم ملي را رسانده اند به جام جهاني، به جاي تشكر، جاي اين كه بگذارند عزيزان دو ماه مرخصي بروند، از همان فرداي صعود غرغر شروع شد. گير دادند به اين كه تيم هاي پايه چي مي شود. گير دادند به اين كه سرمربي تيم اميد چي شد. مگر قرار نبود يك مربي خارجي خوب برايش جور كنيد؟ از رييس كميته ملي المپيك گرفته تا روزنامه ها همين جور اين قدر يك ريز نوشتند تا طفلكي ها فدراسيوني ها مجبور شدند در اوج خستگي دوباره دست به كار شوند و بيفتند دنبال يك مربي براي تيم اميد. يكي از اعضاي كميته انتخاب مربيان تيم هاي ملي پايه كشور (اسم كميته را حال مي كنيد؟) درباره شرايط اين مربي مي گويد: او بايد معيارهايي مانند بازيگري در دوران فوتبال (!)، مدرك مربيگري، موفقيت در مربيگري، موفقيت در زمان بازيگري از نظر اخلاقي و فني، سن، نوشتن مطالب علمي و ... را داشته باشد.
به اين ترتيب شما مي توانيد مطمئن باشيد كه مورينيو به دليل نداشتن سابقه بازي، بكن بائر به دليل نداشتن مدرك، رودي فولر به دليل نداشتن اخلاق در زمان بازيگري و هيچ كدام از ديگر مربيان بزرگ دنيا اين شرايط را كسب نخواهند كرد. احتمالا دوباره مجبور مي شويم از علي پروين كمك بگيريم كه از نظر نوشتن مطالب علمي و مدرك و اخلاق و همه چيز اوكي است. اگرچه فدراسيوني ها مي گويند يك آقاي پرتغالي را هم مدنظر دارند.
جديدي مي خواهد برگردد
عباس چه بلايي!
بس كه اين جوان ها آدم را نااميد مي كنند، سر پيري هوس مي كني بروي نشان بدهي كه يك كيلو ماست كم چربي چند بسته كره 50 گرمي مي دهد. اين كه عباس جديدي، قهرمان سابق جهان، دوباره اعلام كرده مي خواهد بيايد در مسابقات انتخابي شركت كند و علي رضا رضايي را هم ريز مي بيند، نتيجه همين چيزهاست. البته دلايل ديگري هم دارد. جديدي وقتي مي بيند در عالم سياست بعضي ها بازنشسته بشو نيستند، وقتي مي بيند در عالم مربيگري بعضي ها مي توانند سال ها روي نيمكت بنشينند، آخ هم نگويند و وقتي مي بيند هر مربي اي كه مي خواهد درباره فوتبال حرف بزند مي گويد هنوز كه هنوز است يك پاي فرشاد پيوس به همه اين مهاجم ها مي ارزد، معلوم است كه وسوسه مي شود بيفتد وسط. وقتي مي بيند در ورزش ما پول را دارند با گوني جابه جا مي كنند و علي دايي تا 60 سالگي هم مي تواند فيكس تيم ملي باشد، خوب حق دارد جوگير شود، ركابي بپوشد و بيايد وسط. البته مربي هاي تيم ملي مي گويند عباس شوخي مي كند، ولي كدام شوخي؟ او چند روزي است كار بساز و بفروشي را ول كرده، آمده و دارد بالا و پايين مي پرد و عرق مي ريزد؛ حالا اگر بخواهد دوباره قهرمان جهان شود، كي مي تواند جلو اش را بگيرد؟
|
|
|
مهرعليزاده هم مثل هاشمي طبا شد
صندلي اسرارآميز
معلوم نيست اين صندلي رياست سازمان تربيت بدني چه خاصيتي دارد كه هر كس روي آن مي نشيند، بلافاصله دلش مي خواهد جايش را عوض كند و برود روي آن يكي صندلي، توي دفتر رياست جمهوري بنشيند. البته شايد يك دليلش اين باشد كه رييس سازمان هميشه با ورزشكارها سروكار دارد؛ ورزشكارها چون كارشان گير است، مي آيند آن جا قربان قد و بالاي رييس مي روند، به مشدي گري هم كه معروف اند، هنوز هم بعد از چند قرن كسي باور نكرده كه حرف هاي يك ستاره فوتبال نمي تواند كسي را رييس جمهور بكند، همه هم فكر مي كنند تا يك ستاره بگويد من به فلاني راي مي دهم، ملت هجوم مي آورند تا آرا را بريزند توي صندوق.
بدي اش اين بود كه حتي ستاره ها هم چندان حمايتي از آقاي مهرعليزاده نكردند. البته يك ميليون رايي كه مهرعليزاده از صدقه سر همشهري هايش آورد، خيلي آبرومند تر از چند صد هزار رايي بود كه هاشمي طبا آورد.
ولي ما آخرش متوجه نشديم مهندس روي چه حسابي فكر كرده بود مردم ايران خوش شان مي آيد رييس جمهورشان با لباس ورزشي عكس بيندازد. اگر به كسي برنخورد مي خواهيم بگوييم اگر ناصر حجازي هم تاييد صلاحيت مي شد، بعيد بود بيشتر از بعضي از اين كانديداها راي بياورد.
تعارف به حشمت خان
يك مويز و چهل قلندر
همه اش تعارف الكي است. به هر مغازه اي برويد و چيزي بخريد، طرف اول كلي عزت مي گذارد كه بفرماييد، تو رو خدا قابلي ندارد، مهمان باشيد و از اين حرف ها، شما هم مي گوييد اختيار داريد، خواهش مي كنم و از اين حرف هاي ديگر، ولي موقع حساب كردن 10 بار شما پول را مي شمريد كه يك تومن زياد نداده باشيد، 20 بار هم يارو مي شمرد. اگر يك ذره گران حساب كرده باشد، جورابش را پرچم مي كنيد و براي اين كه دو زار تخفيف بدهد يك ساعت خودتان را خوار و خفيف مي كنيد، آخرش طرف كوتاه نمي آيد. (اولش مي گفت قابل نداردها!) حالا داستان فوتبال ايران هم همين است. هر كس از اين دور و اطراف رد بشود، يك بفرمايي مي زنند و يك پستي، مقامي چيزي تعارفش مي كنند، بس كه تريپ مرام و معرفت است. مثلا شما فكر مي كنيد چرا آقاي همايون شاهرخي سرمربي تيم ملي و بعد هم مدير فني شد؟ چون آقاي دادكان از زمان جواني و موقعي كه آقاي شاهرخي مربي اش بوده، نمك گير شده و حالا هر كاري مي كند جبران نمي شود، اما بدبختي اين است كه مگر ما چند تا تيم ملي داريم. همين است كه وقتي حشمت خان مهاجراني هم آمد و صحبت كرد، يك بفرمايي هم به او زدند. البته حشمت خان كه خودش مي بيند ماشين پر است و اصلا جا نيست سوار شود، مي گويد: نه، من نمي خواهم حالا كه تيم به جام جهاني رفته، بيايم و ميوه حاضر ـ آماده بخورم. كاشكي 100 تا تيم ملي داشتيم تا محمد دادكان از خجالت همه دوست و آشناها درمي آمد.
|
|
|
جريمه هاي بيشتر براي پرسپوليس
علف خرس
چرا بعضي ها غصه مي خورند و نگران هستند و به خاطر اتفاقاتي كه مي افتد مدام عصب مي زنند؟ خودم با همين چشم هاي خودم، چند روز پيش، كساني را ديدم كه چون شنيده بودند فيفا پرسپوليس را محكوم كرده يا مي كند يا خواهد كرد، داشتند دق مي كردند و فكر مي كردند حالا چي مي شود. هيچي. چي مي شود؟ مگر تا حالا چي شده؟ بعد از اين هم همان مي شود. اصلا نبايد نگران بود و نبايد اعصاب خود را خراب كرد. براي سلامتي ضرر دارد. ببينيد، موضوع اين است كه چند تا بازيكن خارجي آورده اند، اين وسط يك پولي به آن بنده هاي خدا رسيده، يك پولي به دلال آشنا، يك پولي هم نصيب بعضي از خودشان شده. حالا اين بازيكنان يا يك دقيقه هم بازي نكرده اند و براي خودشان سوت زده اند و گشته اند، مثل اين دروازه بان، آقاي نيكو لوسكي، يا طرف براي خودش گذاشته و رفته و ديگر هم برنگشته، كسي هم سراغش را نمي گيرد، مثل سامبو چوچي يا جوچي (درستش را بالاخره نفهميديم، بس كه يارو مشهور بود) يا مثل كريستوفر ره كه گفته حقم را نداده ايد، براي همين به فيفا شكايت كرده و پرسپوليسي ها مجبور شده اند هم حق او را دولا پهنا بپردازند، هم يك جريمه اي به فيفا بدهند و تازه بعد از اين هم ممكن است محروم شوند. چه اشكالي دارد؟ مگر ارث پدري ما را دارند مي دهند؟ بالاخره پول بيت المال است، دولت مي دهد، پرسپوليسي ها هم خرجش مي كنند، ما هم داريم عين ابله ها نگاه مي كنيم. تيم گل بزند، خوش حال مي شويم، گل بخورد، حرص مي خوريم. اصولا خرج كردن چنين پول هاي يامفتي چه اهميتي دارد؟ اصلا كي به كي هست؟ اي بابا!
|
|
|
سوبل هم رفت
اعدام با صندلي الكتريكي
بس كه پيش بيني هايمان درست از آب درآمده داريم دچار بيماري خود نوسترآداموس بيني مي شويم. شما فقط يك تورق بكنيد ببينيد ما در همين چند ماهه چند بار نوشتيم كه اين راينر سوبل براي پرسپوليس قوز است و آخر سر عذرش را مي خواهند. خواستند. فرماييد. البته آقاي پروين مي گويد: آقا زبل خودش رفته. ولي چه كسي است كه نداند با نشستن سلطان كنار دست هر كسي كه بيايد، نيمكت پرسپوليس چطور براي هر مربي اي تبديل به صندلي الكتريكي مي شود. حالا ممكن است ناصر ابراهيمي به پرسپوليس بيايد يا شايد يك خارجي بخت برگشته ديگر را بياورند، اما هر كسي آمد شما را به جدتان بگوييد صلاح و مشورتي با سوبل بكند ببينيد او در اثر نشستن روي اين صندلي چقدر آسيب ديده و دچار سوختگي چند درصد شده.