- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست و چهار - شنبه ۴ تير ۱۳۸۴ - - Jun 25, 2005
docharkhe
حرفه اي ها
فيلم هاي توليدي هركدام از نامزدهاي انتخاباتي امسال حساب شده تر از دوره هاي گذشته ساخته شده بودند و پشت هر كدام از آن ها ردپاي يك كارگردان باسابقه را مي توانستيد ببينيد
009660.jpg
009663.jpg
009666.jpg
009657.jpg
فرزاد اميري
تاريخچه
اين اتفاق اولين بار در انتخابات رياست جمهوري دو دوره پيش افتاد. تا آن زمان، فيلم تبليغاتي اغلب نامزدهاي رياست جمهوري، ويژگي شاخصي نداشت. اغلب در برابر دوربين مي نشستند و خيلي ساده، حرف ها و عقايدشان را بيان مي كردند. مستقيم و بدون هيچ پيچيدگي، اما از انتخابات سال 1376، براي اولين  بار كانديداها اين فرصت را پيدا كردند تا در كنار انبوه برنامه هاي تبليغاتي يكساني كه مسوولان سيما براي شان طراحي كرده بودند، فيلم تبليغاتي خاص خودشان را بسازند. تماشاي اولين تجربه  ها به شدت دلچسب بود. هر چند كه با توجه به شرايط آن سال ها، نام و مشخصات سازندگان اغلب اين فيلم ها نامشخص و مبهم بود. با اين وجود، تاثير و جذابيت قابل پيش بيني اين فيلم ها بر راي دهنده ها، باعث شد كه مسوولان تلويزيون اين رويه را ادامه دهند و چهار سال بعد، در انتخابات رياست جمهوري 1380، بار ديگر از نامزدها بخواهند تا فيلم تبليغاتي موردپسند خودشان را بسازند و براي پخش در اختيار تلويزيون قرار دهند. فيلم هايي كه اغلب، (به جز مورد مربوط به سيدمحمد خاتمي) ساخت پيش  پاافتاده و ساده انگارانه اي داشتند؛ اما نمايش فيلم خاتمي، چنان تاثيري بر احساسات عمومي داشت كه بار ديگر بحث تاثير تلويزيون بر توده مردم و در نتيجه انتخابات، فراگير شد. شايد نخستين بار از طريق ساخت و نمايش اين فيلم ها بود كه مردم سياستمداران شان را در شرايطي غير از حالت هاي دور از دست رس معمول مشاهده كردند و عمده جذابيت اين فيلم ها شايد از همين جا سرچشمه مي گرفت.
درك رسانه تلويزيون
اما انتخابات اخير، در بسياري موارد تجربه جديدي براي ملت و مسوولان ايران بود. براي اولين بار نامزدهاي گوناگون با آرا و نظرات مختلف كنار يكديگر قرار گرفتند تا تجربه هاي تازه اي در شيوه هاي گوناگون تبليغات آزمايش كنند. فيلم هاي اختصاصي هر كانديدا دو برابر شده بود و هر نامزد مي توانست دو فيلم نيم ساعته ساخته ستاد تبليغاتي اش را از طريق رسانه ملي، به نمايش درآورد. اين بار ساخت فيلم ها تعريف شده تر و رسمي تر بود و سازندگان اين آثار، نه تنها سريع و بي واسطه خودشان را معرفي كردند، بلكه حضور اغلب كارگردان ها در فيلم ها مشخص بود. خيلي زود مشخص شد كه جواد شقمدري فيلم احمدي نژاد را مي سازد، رسول ملاقلي پور فيلم محسن رضايي، احمدرضا درويش فيلم محمدباقر قاليباف، بهروز افخمي فيلم مهدي كروبي، مهدي فخيم زاده و داوود ميرباقري فيلم علي لاريجاني و كمال تبريزي و منوچهر محمدي فيلم هاشمي رفسنجاني را مي سازند. در چنين شرايطي تماشاي فيلم هاي تبليغاتي مربوط به هر نامزد، نه فقط براي هواداران شان كه براي اغلب مردم به تجربه اي جذاب تبديل شده بود. به خصوص كه اين بار اغلب نامزدها براي به ثمر رساندن اين پروژه، از چهره هاي شناخته شده و حرفه اي هاي سينما و تلويزيون دعوت كرده بودند.
تفاوت ها
به غير از ساخت و پرداخت بهتر، فيلم هاي تبليغاتي امسال چند ويژگي مهم ديگر هم داشتند. اين بار كانديداها در اغلب موارد از تبليغ مستقيم و بي واسطه فاصله گرفته  بودند و مي كوشيدند تا از الگوي گفت و گو براي معرفي غيرمستقيم خود و برنامه هايشان استفاده كنند. برخلاف برنامه هاي تلويزيوني سال هاي قبل، پخش تعريف همكاران از نامزدها و صحبت هاي مستقيم و بي واسطه آن ها با دوربين، كم شد، اما بيشتر فيلم ها براساس يك الگو ساخته شده بود: يك گفت و گوي تلويزيوني كه بخش اصلي برنامه را تشكيل مي داد و نمايش صحنه هايي از استقبال مردم از نامزدها يا گفت و گوهاي صميمانه با مردم در ابتدا و انتهاي فيلم. گنجاندن چنين گفت وگويي در اين برنامه ها با اهداف مختلفي صورت مي گرفت. احمدي نژاد، قاليباف، كروبي، لاريجاني و هاشمي رفسنجاني از اين گفت وگو براي انتقال غيرمستقيم برنامه ها و اهداف شان استفاده كردند. در مواردي مثل فيلم تبليغاتي معين و هاشمي، شخصيت و واكنش هاي گفت وگوكننده، اهميت خاص خودش را داشت و براي تاثير در مخاطب رويش حساب شده بود. در فيلم تبليغاتي اول هاشمي رفسنجاني، از گفت وگو براي طرح سوال ها و ابهام هايي كه در جامعه و درباره كانديداي مورد بحث وجود داشت، استفاده شد. به لحاظ فني، گفت وگوي محمدباقر قاليباف و اسماعيل ميرفخرايي، بهترين بود. نورپردازي، صحنه آرايي، تقطيع و كادربندي، از اين گفت وگو، يك فيلم تلويزيوني درجه يك ساخته بود. در عوض سادگي، مشخصه اصلي گفت وگوي احمدي نژاد بود و فيلم تبليغاتي لاريجاني، با صحنه پردازي خوب و استفاده از عناصر مناسب در اتاق برگزاري گفت وگو، مثل تلويزيون بزرگي كه تصاوير مرتبط با موضوع مورد بحث را پخش مي كرد، تروتميز از آب درآمده بود. اما سوال هاي فيلم تبليغاتي كه افخمي براي كروبي ساخته، كمي كنترل نشده به نظر مي رسيد و بخشي از زمان را هدر داده بود.
در دو مورد، طرف گفت وگو جوان ها بودند، اما هر چقدر در فيلم تبليغاتي هاشمي، كوشيده شده بود كه فاصله بين نامزد مورد بحث با جوان ها كم شود، در فيلم معين، جلسه گفت وگو به دادگاه تبديل شد. فاصله حفظ شده بود و كم تر اتفاق افتاد كه نامزد انتخابات با گفت وگو كننده هاي جوان در يك كادر قرار بگيرند.
اما جالب اين جاست كه در شرايطي كه در همه فيلم ها از گفت وگو به عنوان يك عنصر دراماتيك و جذاب استفاده شده بود، احتمالا تاثيرگذارترين فيلم توليدي نامزدها، براساس يك مونولوگ طولاني ساخته شد. دومين فيلم تبليغاتي هاشمي رفسنجاني، تصاويري از زندگي شخصي اين نامزد انتخابات را نشان مي داد كه متني از زبان خود نامزد، همراه تصاوير خوانده مي شد. اين متن به خوبي نوشته شده بود و لحن بيان هاشمي هنگام خواندن اين متن، بسيار كنترل شده به نظر مي رسيد. ضمن اين كه تصويربرداري ساده اما دقيق اثر، كمك فراواني به جذابيت اين فيلم كرده بود.
ختم كلام
اما نكته اساسي قابليت هاي رسانه تلويزيون است. مارشال مك لوهان گفت، رسانه همان پيام است و اقبال عمومي از ساخت اين فيلم ها، ناظر بر اين نكته است كه رسانه تلويزيون، با ساخت و تهيه و توزيع اين قبيل فيلم ها سازگارتر است تا سخنراني هاي طولاني در برابر دوربين و طرح مباحث عميق سياسي و اجتماعي. مخالفان تلويزيون به همين نكته استناد مي كنند و از آن به عنوان رسانه اي تحميق كننده و سطحي نام مي برند. بحث هاي جدي تر با رسانه هاي مكتوب سازگارتر است در حالي  كه وقتي براي تلويزيون فيلم مي سازي، بايد حواست به اين نكته باشد كه بينندگان ات از تصاوير هول هولكي و بحث هاي پر از اشاره هاي نصفه نيمه بيشتر لذت مي برند تا مباحث عميق و كارشناسانه؛ حتي اگر موضوع مهمي مثل انتخابات در پيش باشد.

چه كسي سريال همسفران را نگاه مي كند؟
يعني داريم شليك مي كنيم !
009711.jpg
احسان ناظم بكايي
راستش ما اول مي خواستيم يك خلاصه اي از اين سريال را برايتان بنويسيم، ولي از بروبچ اين  جا، كسي اين شاهكار را از اول دنبال نكرده بود. بعد رفتيم سراغ ضميمه تماشاي جام جم تا بلكه يك چيزهايي سر در بياوريم، اما اوضاع بدتر شد، چون آن بنده هاي خدا هم انگار چيزي از اين سريال عميق دريافت نكرده بودند؛ يعني آن ها هم خلاصه اي را كه قرار بود از قسمت آينده ببينيم، طوري نوشته بودند كه آدم را به ياد متن هاي فلسفي ارسماطيقي مي انداخت.
بعدش رفتيم سراغ چند تا مجله خانوادگي و هنري، تا شايد بتوانيم از مصاحبه بازيگرها يا عوامل سريال، يك چيزهايي بفهميم، ولي جايتان خالي، در بيشتر موارد تا موضوع گفت وگو به همسفران مي رسيد، حضرات ترش مي كردند و با اخم و تخم فراوان از اين جور حرف  ها مي زدند: از اين سريال نپرسيد، چون خيلي سريع كار شد و اصلا با نقش ها ارتباط برقرار نكرديم، اين سريال. اصلا به ما نچسبيد.
خب اين جا هم سرمان، به سنگ خورده بود. خلاصه دردسرتان ندهيم، كلي اين ور و آن ور زديم تا بالاخره يك نفر را در تهران بزرگ پيدا كرديم كه نشسته بود و از اول اين سريال را ديده بود. بنده خدا نشست و شروع كرد به توضيح مو به موي سريال، ما هم همين جور دريچه هاي جديدي جلومان باز مي شد و به ظرفيت عظيم اين مجموعه كه همه ژانرها از قبيل جنگي، تاريخ، جنايي، درام، كمدي و ... را در خود جا داده بود، پي مي برديم و مثل آهو در گل گير كرده بوديم. براي اين كه شما سرگيجه نگيريد، خلاصه اي از سير آفاق و انفس و شهودي را كه در آن چند ساعت كذايي، درباره آن سريال عظيم گفته شد، بدون ذكر اسامي و حواشي برايتان نقل مي كنيم، تا اگر دل تان خواست از اين هفته بنشينيد و حالش را ببريد.
و اما خلاصه داستان:
سه تا دوست هم محل كه در رشته عمران هم با يكديگر همكلاس هستند، با شروع جنگ به جبهه مي روند و هر سه در يك دسته اعزام مي شوند. يكي از اين ها فرمانده مي شود، يك نفر ديگرشان، نفر سوم هم ماجراي شهادت دوست شان را طوري تعريف مي  كند كه همه تقصيرها به گردن فرمانده بيفتد. خواهر شهيد كه دكتر هم هست و اتفاقا علاقه اي هم به فرمانده داشته، از لج فرمانده با نفر سوم ازدواج مي  كند. دوست سوم به خاطر مجروحيت به آلمان مي رود و طلاق مي گيرد، ولي بعد پشيمان مي شود و حالا هم مي خواهد دوباره با خانم دكتر ازدواج كند. از طرفي، خانم دكتر براي آوردن جسد برادرش كه در خط مانده، به اهواز مي آيد و در كنار خانواده رييس بيمارستان اهواز زندگي مي كند. رييس بيمارستان در بمباران كشته مي شود. او دو زنه بوده و زن دومش ا ز آلمان مي آيد تا اموال دكتر را تصاحب كند و پس از ازدواج با وكيلش، به آلمان برگردد.
در محله آن سه دوست، عتيقه فروشي هم هست كه در حال قاچاق عتيقه به كشورهاي عربي است. شاگرد عتيقه فروش در حين حمل عتيقه به جنوب دستگير مي شود، ولي فرمانده به خاطر بچه محل بودن با او، آزادش مي  كند. از طرفي، عتيقه فروش كه به خواهر شاگردش علاقه مند شده، بعد از گرفتن طلاق او از شوهر معتادش، مي خواهد با او ازدواج كند و ...
خوب شد ما براي دادن چند تا تمشك ناقابل توي ستون كناري و شادي شما عزيزان، اين سريال را تعقيب نكرده بوديم، اگر نه معلوم نبود الان سر از كجاها در مي آورديم. بيچاره آهوي ماه نهمي ها هم اگر اين را مي دانستند، طوري سريال مي  ساختند كه نه خودشان بفهمند و نه ما تا اين قدر به آن ها گير ندهيم؛ هي، كجايي آهو كه يادت بخير!
اما اين ها دليل نمي شود كه ما رسالت ابدي مان را فراموش كنيم. براي همين، چند تا صحنه و موضوع جالب اين سريال را كه همين جوري گذري به چشم مان خورده برايتان بازگو مي كنيم.
صحنه اول: جنگ در نيزار
بروبچ دارند حمله مي كنند. وسط نيزار، با تاي اتوي شلوارهاي خاكي، مي شود هندوانه قاچ كرد. موها هم كه همه سشوار كشيده و ژل زده؟ هستند، چفيه ها هم از سفيدي برق مي زنند؛ چه حمله برق آسايي! چند تا از تفنگ ها گلوله مشقي دارند، خيلي ها هم هيچي ندارند و عزيزان بايد آن ها را در دست شان تكان بدهند كه يعني داريم شليك مي كنيم! چه صحنه بديعي! جلوي ها كه دارند تيراندازي مي  كنند، هيچ، پشت سري ها هم كه تفنگ توي دست شان هست، مثلا دارند به كمر و گردن و سرجلويي ها تير مي اندازند! خدا را شكر گلوله ها واقعي نيست، اگرنه بازيگرهاي جلوي از دست مي رفتند!
واقعا اين عراقي ها بار ديگر نشان دادند كه چقدر ببو و پخمه هستند و با اولين پخ فرار مي كنند. تازه اين ها بدون اين كه گلوله اي بخورند و خوبي ازشان بريزيم پخش زمين مي شوند. البته قبل از افتادن، تفنگ هايي را كه در دست شان دارند، آرام روي زمين مي گذارند ـ تا خش نيفتد و صحيح و سالم تحويل تهيه كننده بدهند ـ و بعد، ولو مي شوند. كل عراقي ها تار و مار شده اند، ولي معلوم نيست چرا حمله ادامه پيدا نمي  كند. احتمالا حالت موها به هم ريخته و شلوارها يك كمي خاكي شده؛ واقعا كه اين صحنه چقدر واقعي بود، به خصوص ني زارش كه ما را به ياد تالاب انزلي مي انداخت!
صحنه دوم: ارتباط تلفني با خط مقدم
صحنه دارد حرف زدن رمانتيك بازيگر زن را نشان مي  دهد، در فضايي بسيار شاعرانه در تهران. ناگهان صحنه به خط مقدم كات مي شود. فرمانده با لباسي اتو كشيده، دارد توي بي سيم حرف هاي رمانتيك مي زند و جواب خانم را مي  دهد، در حالي كه صداي انفجار خمپاره مي آيد و گردوخاك بر موهاي سشوار كشيده رزمندگان هيچ اثري ندارد.
راستش ما هيچ جا نديده بوديم كه در خط مقدم به اين راحتي با بي سيم ارتباط مستقيم تلفني برقرار شود؛ آن هم براي حرف هاي خانوادگي. بعيد نبود خانم بگويد: وقتي برمي گردي، سرراهت، 2 تا نون سنگك دورو خشخاشي هم بگير.
صحنه سوم: خمپاره بيهوش كننده
بازيگر معروف دارد راست راست در خط مقدم راه مي رود تا به خط اتوي شلوار و واكس چكمه هاش خدشه اي نخورد. ناگهان خمپاره اي، مثلا در دو قدمي او منفجر مي شود. آيا او پودر شده يا متلاشي؟ خداي من! چيزي اش نشده، فقط يك خرده تلوتلو مي خورد و سالم و سرحال بيهوش مي شود. جل الخالق. اين عراقي ها چه خمپاره هاي پفكي اي داشته  اند.
ما به دليل جريحه دار شدن روح و روان شما عزيزان، از ادامه ماجرا معذوريم!

گوي طلايي تمشك طلايي
Javan-cinema TV @ Hamshahri.org
رييس جمهور بين المللي
مردم انگليس، امروز با حضور خود در پاي صندوق هاي رأي ... دقيقا جمعه شب، 27 خرداد بود كه اين جملات از دهان مبارك خبرنگار تلويزيون در آمد. قرار بود اين خبرنگار با استعداد، حضور ايرانيان مقيم انگليسي را در انتخابات گزارش كند اما ناخودآگاه به ما فهماند مردم مهربان انگلستان! پا به پاي ما در انتخابات رياست جمهوري ايران شركت كرده اند و راي داده اند! اين شد كه تصميم گرفتيم يك كيلو تمشك تر و تازه ايراني پست كنيم به آدرس لندن، واحد مركزي خبر!

فرهاد با تصويرهاي نامربوط
صدايش را كه شنيديم اول باورمان نشد، اما كمي كه گذشت، ديديم بله اين همان فرهاد خودمان است كه به ميمنت حضور مردم در انتخابات دارد مي خواند: عمو يادگار... مستي يا هشيار... به خاطر همين بي خيال همه تمشك هايي شديم كه سياست هاي تمام اين سال هاي صداوسيما در زمينه موسيقي لايقشان بود و علي الحساب يك گوي درشت براي اين حركت شاهكار و دور از ذهن گذاشتيم كنار. و البته راستش يك تمشك هم ته جيبمان بدجور وول مي خورد كه نمي دانيم بعد از اين گوي با چه رويي به همان آدم هاي باهوش و البته كار نا بلد تقديم كنيم. تمشكي به خاطر پخش اين ترانه شاهكار روي تصوير اسكلت بوش و مرد سر مزرعه و كلي تصوير درب و داغون بي ربط و اعصاب خردكن ديگر.

باز هم هخا
خدا اين هخا و بروبچه هايش را براي ما نگه دارد. اين بار صداوسيما برخلاف گذشته به جاي تحليل هاي تكراري آدم هاي عصا قورت داده كه به شان عادت داريم، برنامه هاي تلويزيون  هاي آن طرف آبي را بدون حرف هاي اضافي، آن هم در چند بخش پخش كرد و كلي باعث خنديدن مان شد. اگر بخواهيم از بعضي دستكاري هاي بي مزه شبكه 3 چشم پوشي كنيم مي شود يك گوي نصفه و نيمه خرجشان كرد.

بابا مردم سالاري!
بهروز مقدم را كه مي شناسيد، همان گزارشگر بامزه جدي نگيريد كه هميشه در جشن هاي نيكوكاري سروكله اش پيدا مي شود. آقاي گزارشگر بامزه، پيرمردي را كه تازه راي داده و انگشتش جوهري است، دست انداخته و دارد با او شوخي مي كند. پيرمرد هم كم نمي آورد. همين طور كه مقدم، شناسنامه پيرمرد را باز كرده و از او مي پرسد چند تا زن دارد! در پس زمينه تصوير، يكي از مسوولان مملكتي را رويت مي كنيم كه در صف راي گيري ايستاده است. تا آخر گزارش هم دوربين حضور محترم او را نمي بيند! ما كه نفهميديم بايد به اين قضيه گوي بدهيم يا تمشك! به هرحال تصميم با خودتان.

گوي و تمشك خوانندگان
اين هفته هم يكي ـ دو اي ميل گوي و تمشكي به دست مان رسيد و اميدوارمان كرد كه حلقه گوي و تمشك دهندگان كم كم شكل بگيرد. فقط يك نكته: از اين به بعد گوي و تمشك ها را به نشاني اي ميل بالاي همين ستون بفرستيد تا سريع تر بتوانيم آن ها را كار كنيم؛ اما تمشك اين هفته را احسان امامي برايمان فرستاده است. (با اين جمله به ياد برنامه هاي كودك افتاديم كه نقاشي بچه ها را نشان مي دهند!)

آقاي انتقادپذير
اگر برنامه نقد اول هفته پيش را مي ديديد، متوجه مي شديد كه انتقادپذيري يعني چي و با جملات قصار كارگردان، دندان هايتان مي ريخت. كارگردان محترم، اول از همه، كار خودش را راحت كرد و گفت: كارگردان فقط فيلم مي سازد و وظيفه اش دفاع كردن از فيلم نيست! (قابل توجه كارگردان هاي تلويزيون: ديگر خيال تان راحت باشد و هرچه دل تان مي خواهد بسازيد. كي به كي است بابا!) بعد هم كه با دليل قاطعش براي اثبات محبوبيت اين سريال، مشت محكمي بر دهان مخالفان آهوي ماه نهم زد: دوستانم در اداره ترافيك مي گفتند شنبه ها ترافيك به طور محسوسي كم مي شود! (قابل توجه سازمان ترافيك: مي توانيد با استخدام ايشان و سفارش ساخت چندين سريال شاهكار مثل آهوي ماه نهم ، مشكل ترافيك را حل كنيد. به بقيه كاركنان اين سازمان هم ديگر نيازي نيست.) خسته نباشيد!

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
برره، 50 سال قبل!
تست گريم جمشيد هاشم پور در نقش امام
رويدادهفته
تلويزيون
حرفه اي ها
يعني داريم شليك مي كنيم !
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
آبگوشت نخورده ها مي آيند!
بفرماييد، كشك!
رويداد هفته
بازيكناني براي تمام فصول 
رولان گاروس در دستان گربه وحشي 
آواهايي از جهنم!
از فولاد تا طلا
اجتماعي
كساني را كه در راه خدا كشته شده اند مرده ندانيد، آن ها زنده اند و به آن چه خداوند از بخشش خود به آن ها داده است، شادمانند
گزارش تصويري
سربازان جمعه!
زندگي
تقلب، مرگ و ديگر هيچ
آشنا نداريد ما را سركار بگذارد؟
رويدادهفته
سينما
انجمن خوره هاي فيلم
چگونه در فيلم خانه ملي عضو شويم؟
شبح فيلم خانه
روزها
آن چه اصل است از ديده پنهان است
هميشه وقتي عاشق مي شديم آن جا بود
رويداد ها
هنر روز
فوتبال و تكنولوژي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  سينما  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |