- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست و سه - شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۴ - - Jun 18, 2005
docharkhe
در مدرسه، سر توپ  دعوا مي كرديم!
با حسين رضازاده زياد گفت و گو كرده اند، اما شايد كم تر كسي از او پرسيده باشد كه چطور درس مي خواند، چي مي خواند و در دوره تحصيل چه كار مي كرده است 
009318.jpg
عكس : ساتيار امامي
زمان امتحان ميز و صندلي من  مخصوص است. در گوشه اي  از سالن امتحان يك مبل راحتي  برايم مي گذارند و يك  ميز عسلي هم جلو آن. نمي توانم  روي صندلي هاي معمولي بنشينم. اصلا جا نمي شوم 
مهدي كشوريان 
شايد براي او بلند كردن وزنه دويست و شصت و چند كيلوگرمي راحت تر از گذراندن يك ترم با 20 واحد درسي باشد. سنگين وزن ترين مرد جهان، جهان پهلوان حسين رضازاده، اين روزها كه تيم ملي وزنه برداري خود را براي حضور در مسابقات بلغارستان آماده مي كند، كتاب هاي درسي را يكي يكي ورق مي زند تا در آخر ترم بتواند 20 واحد انتخابي خود را پاس كند.
رضازاده در محله شهيد رجايي اردبيل به دنيا آمد و مثل همه بچه هاي هفت ساله به كلاس اول رفت. تصور بچه تپل مپلي كه اسمش حسين رضازاده است و به كلاس اول مي رود فوق العاده است، اما او كه پس از سپري كردن دوران راهنمايي پا به ميدان هاي بين المللي ورزشي گذاشت، بعد از كسب عنوان قوي ترين سنگين وزن جهان دوباره هوس دانشگاه رفتن به سرش زد و درس و مشق را از سر گرفت.
درس را از كدام مدرسه آغاز كردي؟
از دبستان شهيد مطهري كه يك كوچه بالاتر از كوچه شهيد رجايي، محل زندگي مان بود. راهنمايي را در مدرسه شهيد قميسي گذراندم و دوران دبيرستان را در دبيرستان جهان دانش سپري كردم.
شاگرد زرنگ بودي يا تنبل؟
نه تنبل بودم، نه زرنگ؛ شاگرد متوسط بودم. بالاخره نمره قبولي مي گرفتم.
تجديد هم مي آوردي؟
يك بار تجديد آوردم. كلاس اول راهنمايي، آن هم به خاطر دير رسيدن سر جلسه امتحان.
چه درسي؟
فكر كنم جغرافيا بود!
با كدام درس ها رابطه خوبي داشتي؟
هر درسي را به نوعي دوست داشتم، فارسي و ادبيات و مدني را در دبستان و راهنمايي و البته تاريخ را هم دوست داشتم، چون درس حفظ كردني بود.
اهل دعوا كردن هم بودي؟
كم و بيش دعوا هم مي كردم.
حتما همه از شما حساب مي بردند؟
اين طور نبود كه با همه دعوا كنم و زور بگويم. گاهي وقت ها به خاطر بعضي از مسايل در حياط مدرسه دعوا مي كردم. اكثرا سر توپ دعوا مي كرديم.
فوتبال هم بازي مي كردي؟
همه چيز؛ فوتبال، واليبال و بسكتبال. وقتي بعضي از بچه ها توپ را از ما مي گرفتند يا زمين را، آن وقت دعوامان مي شد.
دوست  داشتي ارشد كلاس باشي؟
بودم؛ در كلاس اول راهنمايي مبصر بودم و همه از من حرف شنوي داشتند.
چند بار نام بچه ها را به معلم گزارش كردي؟
معمولا اسم نمي دادم. چون اكثر شاگردها با من هم محله بودند و از دوره ابتدايي تا دبيرستان باهم درس مي خوانديم.
جثه ات از آن ها بزرگ تر بود؟
تقريبا بزرگ بودم. البته از كلاس دوم راهنمايي كه وزنه برداري را شروع كردم، به نسبت جثه ام بزرگ تر هم شد. در سال سوم راهنمايي نفر اول جوانان آسيا شدم.
از مدرسه فرار مي كردي؟
هيچ وقت فرار نكردم. البته در اردبيل برف هاي سنگين مي باريد و اكثر اوقات مدارس به اين خاطر تعطيل مي شدند. ديگر نيازي به فرار كردن نداشتيم، چون به اندازه كافي استراحت مي كرديم.
نام معلم كلاس اولت را به خاطر داري؟
نه! فقط مي دانم خانم بود. در سال دوم هم خانم معلم داشتيم، ولي از كلاس سوم به بعد ديگر معلم هاي مرد به ما درس مي دادند. البته معلم هاي راهنمايي و دبيرستانم را هنوز مي بينم.
فرق بين معلم و استاد دانشگاه چيست؟
هر دو زحمت مي كشند. البته استاد دانشگاه نسبت به معلم درجه علمي بالاتري دارد. با اين حال معلم هم وظيفه سنگيني برعهده دارد، چرا كه بايد از پايه با بچه ها كار كند و آن ها را از پايه بسازد. ياد دادن بابا آب داد به يك كودك مشكل تر از ياد دادن مسايل رياضي به يك دانشجو است.
در دبيرستان چه رشته اي مي خواندي؟
علوم انساني.
نمره هايت در چه حدودي بود؟
بين 14 تا 15. هيچ وقت بيست نگرفتم!
در هيچ درسي؟
فقط ورزش و انضباط.
كدام درس ها مشكل بودند و دوست نداشتي آن ها را بخواني؟
رياضي و فيزيك. هيچ وقت نتوانستم با اين دو درس كنار بيايم.
رشته تربيت بدني را دوست داري؟
خيلي زياد. البته رشته چندان آساني هم نيست.
اگر تربيت بدني نمي خواندي، كدام رشته را انتخاب مي كردي؟
دوست داشتم حقوق بخوانم. خدا را چه ديدي، شايد هم بعد از تربيت بدني، در رشته  حقوق ادامه تحصيل دادم. البته معلوم نيست؛ اول بايد مدرك كارشناسي بگيرم، بعد فكر كنم.
009306.jpg
خرج تحصيل را چطور تهيه مي كني؟
قهرمانان ملي از پرداخت شهريه معاف هستند.
تا به حال پيش آمده كه به خاطر حضور در اردوي تيم ملي درسي را حذف كني؟
من در اردبيل درس مي خوانم. در اين جا استادها به من لطف مي كنند و هميشه هوايم را دارند، براي همين تا به حال درسي را حذف نكرده ام.
امتحانات را چطور؟ تا به حال به خاطر تمرين آن ها را كنسل نكرده اي؟
در جلسه امتحان بايد حضور داشته باشم. تا به حال اتفاق افتاده كه بين امتحان و تمرين تداخل ايجاد شود، ولي من تمرين را كنسل كرده ام. مثلا دو بار به خاطر امتحان اردوي بلغارستان را ترك كردم. نمي توان در همه امتحانات غيبت كرد. البته يكي دو بار غيبت كرده ام، ولي پس از يك هفته دوباره ازمن امتحان گرفته اند.
از درسي عقب نمي افتي؟
بعضي استادها به من لطف دارند. تعدادي از استادها مدير كل چند اداره هستند و اكثر اوقات پيش آن ها مي روم، يا آن ها پيش من مي آيند و درس هاي عقب افتاده را با هم كار مي كنيم.
 قهرمان هاي ديگري را كه در رشته تربيت بدني تحصيل مي كنند، مي شناسي؟
بسياري از قهرمانان ملي در رشته تربيت بدني و همچنين رشته  هاي ديگر تحصيل مي كنند. مثلا علي رضا دبير مديريت مي خواند، علي دايي كارشناسي ارشد تربيت بدني مي خواند، كورش باقري و برخواه هم تربيت بدني مي خوانند.
چه مزيتي دارد كه اين رشته را انتخاب مي كنند؟
فقط موضوع تخفيف در شهريه است. تقريبا هر ترم حدود 600 هزار تومان تخفيف به قهرمان تعلق مي گيرد. در ضمن بايد بورس تحصيلي را هم در نظر بگيريد. دانشجويان قهرمان بورس تحصيلي خارج از كشور هم دارند.
در جلسه امتحان يا در كلاس درس، به خاطر جثه بزرگت مشكلي براي نشستن روي نيمكت هاي دانشگاه پيدا نمي كني؟
اتفاقا مشكل دارم. زمان امتحان ميز و صندلي من مخصوص است. در گوشه اي از سالن امتحان يك مبل راحتي برايم مي گذارند و يك ميز عسلي هم جلو آن. نمي توانم روي صندلي هاي معمولي بنشينم. اصلا جا نمي شوم. البته در كلاس درس فرق مي كند. آن جا نيمكت ها بزرگ هستند و يك  جوري خودم را جا مي كنم.
اول كلاس مي نشيني يا آخر؟
فرقي ندارد. بعضي اوقات آخر و بعضي اوقات هم وسط كلاس مي  نشينم. البته اگر اول كلاس بنشينم پشت سري هايم با مشكل مواجه مي شوند.
پس با اين شرايط اگر قصد داشته باشي تقلب كني، ديگر برايت ميسر نيست؟
در دانشگاه كه هيچ وقت تقلب نكرده ام، چون نيازي نبود. گفتم كه، استادها به من لطف داشتند و معمولا نمره مي دادند، اما در دبيرستان تقلب مي كردم.
چطور؟
ننويسيد، چون بدآموزي دارد!
زمان كنكور هم تقلب كردي؟
احتياجي نداشتم، چون بدون كنكور وارد دانشگاه شدم. قهرمانان ملي از شرايط ويژه برخوردارند و مي توانند بدون كنكور در دانشگاه سراسري شركت كنند. البته فقط در رشته تربيت بدني.
گويا قرار بود در اردبيل يك دانشگاه به نام شما ساخته شود؟ كار اين بنا به كجا كشيد؟
دكتر جاسبي قرار بود يك سالن ورزشي به نام من بنا كند، نه يك دانشگاه، كه اين كار را هم انجام داد. الان دانشگاه آزاد يك سالن ورزشي در اردبيل دارد كه به نام من بنا شده است.
نام كامل اين مجموعه چيست؟
جهان پهلوان رضازاده كه يك ورزشگاه 2هزار نفري و چندمنظوره است.
تا به حال در آن جا تمرين كرده اي؟
نه! فقط در زمان افتتاحش آن جا بودم و اين سالن را از نزديك مشاهده كردم.
با شرايطي كه داري، چه زماني وقت مي  كني درس بخواني؟
بيشتر در خانه درس مي خوانم. در اردو كه باشم، از صبح تا عصر تمرين داريم و وقت درس خواندن پيدا نمي كنم. فرصتي هم اگر باشد، استراحت مي كنم، اما وقتي در خانه هستم، بيشتر اوقات درس مي خوانم.
خانواده  ات اعتراض نمي كنند كه چرا همين وقت كم را هم صرف خواندن مي كني؟
نه! آن ها مي دانند كه درس خواندن تا چه اندازه براي زندگي واجب است. بيشتر اعضاي خانواده ما محصل و تحصيل كرده هستند.
اگر قرار باشد بين تحصيل و ورزش يكي را انتخاب كني، چه كار مي كني؟
ترجيح مي دهم هر دو را انتخاب كنم!
بايد يكي را انتخاب كني.
اول درس را انتخاب مي كنم. بالاخره وقتي بچه بودم، اول درس خواندم و پس از آن وارد ورزش شدم، بنابراين درس واجب تر از ورزش است، اما وقتي وارد ورزش شدم، تازه فهميدم كه تحصيل چه كمكي مي تواند به من بكند.
چه كمكي؟
در تربيت بدني درس هاي مربوط به پزشكي هم داريم و در آن مي خوانيم كه چگونه بدن بايد مداوا يا ترميم شود. به همين خاطر اگر زماني خودم مصدوم شوم، مي دانم چگونه بايد خودم را مداوا كنم.
در دانشگاه چه رابطه اي با بقيه بچه ها داري؟
بيشتر آن ها ورزشكار هستند، بنابراين بيشتر شبيه اردوي تداركاتي است تا دانشگاه.
اگر بخواهي بين قهرمانان زرنگ ترين شاگرد را انتخاب كني، از كدام شان اسم مي بري؟
سوال سختي است! نمي دانم. آخر من كنار قهرمانان نيستم و در محيطي كه درس مي خوانم كم تر با آن ها سروكار دارم. در ضمن، رشته هاي درسي هر كدام شان با هم فرق دارد. من هم كه با آن ها برخورد درسي نداشتم تا بتوانم سطح درس شان را بشناسم. با اين حال فكر كنم دايي و دبير جزو شاگرد زرنگ هاي دانشگاه خودشان باشند.
در مقابل يك شاگرد زرنگ چه احساسي داري؟
چه احساسي مي توانم داشته باشم؟ او زرنگ است، چون براي رسيدن به اين موفقيت تلاش كرده، من هم در ورزش تلاش كرده ام و به اين  جا رسيده ام. بنابراين من آن ها را به خوبي درك مي كنم و مي دانم وقتي نمره خوب مي گيرند چه احساسي دارند.
دوست داري در درس هم نمره بالا بگيري؟
چرا كه نه! من تمام تلاشم را مي كنم تا در درس هم موفق باشم.
بلند كردن وزنه دويست كيلويي مشكل تر است يا گرفتن نمره 20؟
براي شاگردي مثل من، گرفتن نمره 20 خيلي سخت است، اما بدون شك براي يك شاگرد زرنگ هم بلند كردن وزنه مشكل است. هر چيزي جاي خودش را دارد. زماني بايد وزنه بلند كني و زماني هم بايد پشت ميز تحصيل بنشيني.
نمره گرفتن به چه چيزهايي بستگي دارد؟
دقيقا مثل وزنه برداري است. اول بايد درست تمرين كرده باشي، دوم اين كه سرحال باشي و سوم هم اين كه تمركز كني؛ در زمان امتحان هم مثل وزنه برداري بايد تمام حواست به درس باشد.
يك سوال كليشه اي كه بيشتر افراد جواب راست به آن نمي دهند؛ علم بهتر است يا ثروت؟
اگر بشود هر دو را به دست آورد، هر دو!
چرا؟
اگر ثروت داشته باشي، مي تواني در يك مدرسه خوب ادامه تحصيل بدهي و از طرفي اگر علم داشته باشي، مي تواني ثروت خوبي براي خودت فراهم كني.
به نظر شما آخر آخرش كدام بهتر است؟
من به علم و تحصيل بيشتر از ثروت اهميت مي دهم.

از او انتقاد نكنيد
مي گويند تمرين نمي كند. مي گويند هماهنگ نيست، اما او لبخند مي زند و به زودي جواب همه را خواهد داد
009321.jpg
عكس: پيام پارسايي 
چرا رضازاده به  اردو نمي آيد؟ هر وقت اين  سوال مطرح مي شود، رضازاده  فقط مي گويد: من با ايوانف هماهنگ كرده ام. اما واقعيت چيز ديگري است، رضازاده نمي خواهد خيلي  در اين باره حرف بزند، اما او از وضعيت اردو خيلي  راضي نيست 
ليلي خرسند
حسين رضا زاده نيست. در اردبيل است و علاقه اي ندارد در تهران و اردوي تيم ملي باشد. حتي حضور گئورگي يوردان ايوانف مربي بلغاري هم دليلي نشده كه رضازاده ترغيب شود تا با بقيه ملي پوشان تمرين كند. اين فرصت خوبي براي كساني است كه عادت كرده اند، هميشه از او ايراد بگيرند.
حسين رضازاده در هر شرايطي منتقداني داشته، چه زماني كه در المپيك سيدني بعد از سال ها طلاي وزنه برداري را گرفت و چه در المپيك آتن كه اولين ورزشكار ايراني شد كه دومين مدال طلا را به اسم خودش ثبت مي كرد. هميشه بوده اند كساني كه بخواهند تمرينات و حتي قهرماني اش را زير سوال ببرند. بعد از قهرماني در المپيك 2000 سيدني بود كه گروهي مدعي شدند اگر مكمل هاي ايوانف نبود، رضازاده هيچ وقت آن وزنه ها را نمي زد. آن ها با همين بهانه قبل از آتن هم خودشان را آماده كرده بودند تا شكست او را ببينند. رضازاده در آتن ركورد المپيك و جهان را زد، بدون اين كه ايوانف حضور داشته باشد و بخواهد به او مكملي بدهد، اما به نظر مي رسد منتقدان او هنوز دست بردار نيستند.
شايد مقصر اصلي خود ايوانف باشد. سرمربي تيم، اولين روز ارديبهشت ماه در كنفرانس خبري اش از همه پرسيد رضازاده كجاست؟ اين سوال همه را متوجه غيبت او كرد. اردو تشكيل شده بود و رضازاده و ديگر بزرگان وزنه برداري نبودند. هيچ كس به بقيه كاري نداشت، همه مي خواستند بدانند كه چرا او به اردو نيامده. رضازاده جواب منطقي داشت: كسي من را به اردو دعوت نكرده است. چيزي كه خود مسوولان فدراسيون و بقيه وزنه برداران غايب هم تاييد مي كردند، اما او همچنان بايد پاسخ مي داد كه چرا در اردبيل مانده و قبل از اين كه حرفي بزند، ديگران جواب هاي زيادي به اين سوال داشتند: تنبل شده. ديگر تن به تمرين نمي دهد. و بدتر اين كه: اين قدر بزرگ شده كه حتي ايوانف هم نمي تواند به او چيزي بگويد. و رضازاده از خودش دفاع مي كرد: من هر روز صبح و بعدازظهر با برنامه هاي ايوانف تمرين مي كنم و با او هماهنگ هستم.
از همان روزي كه اولين دوره مربيگري ايوانف در ايران تمام شده بود، رضازاده با برنامه هاي او تمرين كرده بود. حتي زماني كه فدراسيون، مربيان ديگري را به جاي ايوانف آورده بود، به تنهايي با تمرينات مربي قبلي اش جلو رفته بود. و حالا دليلي نمي بيند كه از او ايراد بگيرند. منتقدان هميشه هستند. هميشه حرفي براي گفتن دارند. من اين جا تنها تمرين مي كنم، چون راحتم. بگذاريد آن ها عقده هاي دلشان را خالي كنند.
آن ها انتقاد مي كنند و رضازاده خيلي جدي تمرين مي كند. رضازاده مي گويد طلاي المپيك چين را مي خواهم و آن ها مي  گويند او خيلي دوام بياورد تا مسابقه هاي جهاني است، اما شايد قبول ادعاي رضازاده منطقي تر باشد. او هر روز تمرين مي كند، حتي جمعه ها و روزهاي تعطيل: برنامه ريزي ام دقيق است فعلا برنامه، قهرماني جهان 2005 است. شش ماه به مسابقه ها مانده و او به سطحي كه مي خواسته رسيده. رضازاده تحت هيچ شرايطي حاضر نيست تمرين را تعطيل كند. روز دوشنبه 23 خردادماه، قرار بود سفير يونان نشان شهروند افتخاري را به حسين رضازاده و هادي ساعي ورزشكاران ايراني كه در المپيك آتن مدال طلا گرفته  بودند اعطا كند، اما رضازاده حاضر نشد به تهران بيايد: تمرين داشتم. برنامه ام به هم مي ريخت. مي خواهد به همه نشان بدهد كه تنبلي نمي كند و اگر كسي هم حرف هايش را باور ندارد و مي خواهد وضعيت او را ببيند كار سختي نيست، مي تواند سري به او بزند: من هر روز در سالن وزنه برداري اردبيل هستم. صبح ها تنها تمرين مي كنم و بعدازظهرها با چند نفر ديگر .
اما واقعا چرا رضازاده به اردو نمي آيد؟ چرا حاضر نمي شود در تهران با امكانات بهتر زيرنظر ايوانف، مربي اي كه قبولش دارد، تمرين كند؟ هر وقت اين سوال مطرح مي شود، رضازاده فقط مي گويد: من با ايوانف هماهنگ كرده ام.
اما واقعيت چيز ديگري است، رضازاده نمي خواهد خيلي در اين باره حرف بزند، اما او از وضعيت اردو خيلي راضي نيست.
ايوانف حضور دوباره اش در ايران را با استعداديابي شروع كرد. او تعداد زيادي از جوانان و نوجواناني را كه فكر مي كرد، مي توانند وزنه برداران بزرگي شوند، به اردو دعوت كرد. سالن وزنه برداري آزادي، جوابگوي آن ها نبود. با اين كه ايوانف هر روز چند نفري از آن ها را كنار مي گذاشت، اما تعدادشان اين قدر بود كه هنوز هم اين سالن خلوت نشده. رضازاده حاضر نيست در شلوغي تمرين كند: در تنهايي راحت ترم. او منتظر است كه ايوانف نفرات اصلي اش را انتخاب كند: بالاخره از بين همه اين بچه هايي كه آورده، پنج شش نفر را انتخاب مي كند. تعداد آن ها با قديمي ها خيلي زياد نمي شود.
و موضوع ديگر شرايط خوابگاه است. با اين كه بعد از اعتراض ملي پوشان چند ماه مانده به المپيك آتن، خوابگاه سالن وزنه برداري بازسازي شد، اما اين خوابگاه هنوز هم در حدي نيست كه ملي پوشان يك رشته ورزشي را راضي كند. وزنه برداراني كه مجبورند شب ها را در اين خوابگاه سر كنند، مي گويند هنوز هم پشه ها آزارشان مي دهند.
با اين حال رضازاده به اردو مي آيد. سي خردادماه تيم ملي براي اردو به بلغارستان مي رود و او قول داده كه بعد از اين سفر در تهران به بقيه تيم ملحق مي شود، اما مهم تر از آن، تستي است كه ايوانف قرار بوده در بلغارستان از او بگيرد، ايوانف بارها اعلام كرده كه رضازاده بهترين وزنه بردار ايران و جهان است و تاكيد كرده او تنها كسي است كه حضورش در تيم ملي حتمي است.
ايوانف برخلاف همه كساني كه از رضازاده انتقاد مي كنند، بارها گفته  كه او خيلي خوب تمرين مي كند. با اين حال ايوانف مي خواهد در بلغارستان با تست هايي كه مي گيرد وضعيت او را بررسي كند؛آزمايش هاي پزشكي براي مشخص شدن شرايط جسماني اش و تست هاي آمادگي جسماني و كنترل وزنه  هايي كه مي زند. آن جاست كه معلوم مي شود رضازاده در اين مدت چقدر تمرين كرده. هر چند او مطمئن است كه از همه اين تست ها سربلند بيرون مي آيد. همان قدر كه ايوانف با اطمينان از او حرف مي زند.
اما يك ميدان مهم ديگر هم هست. شش ماه ديگر مسابقه هاي قهرماني جهان 2005 در قطر برگزار مي شود و رضازاده اگر ركورد بزند و در آخرين شب مسابقات با چند حركت استثنايي ديگر طلا بگيرد خيلي خوب مي تواند جواب منتقدانش را بدهد.
زمان زيادي نمانده. پاييز كه بيايد او مي تواند يك بار ديگر قدرتش را به همه نشان بدهد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
يك روزمعمولي همراه پن !
جايزه تلويزيوني در يك جشن سينمايي
رويداد هفته
تلويزيون
قصه آدم هايي كه چمدان شان را بسته اند
صورتي رنگ عشقه!
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
به آلمان كانال بزنيد
يك لنگه كفش براي تمام عمر
رويداد هفته
اجتماعي
بخشي از نامه امام علي(ع) به مالك اشتر
زندگي
هري پاترو شاهزاده دو رگه ماه آينده مي آيد
آقاي واترگيت اعتراف كرد
رويداد هفته
پديده جهاني
دستيار ديجيتال؛ در خدمت شما
روزها
چهره اي برتافته  از حقيقت و باد
موضوع: مصطفي چمران ساوه اي 
رويدادها
جهان كوچك
نه ، به شيوه فرانسوي 
اتوبوس جهنمي 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  پديده جهاني  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |