|
قهرمان جهان در روياي آبادي بم
مهيار منشي پور، قهرمان بوكس جهان، پس از زلزله بم به يادآورد كه يك ايراني است. او حالا با عشق از ايران مي گويد و يك لحظه آرام و قرار ندارد
|
|
|
ورزشكاران زيادي براي كمك به بم رفتند، اما مهيار هدف ديگري داشت: مي خواستم به آن ها نشان بدهم كه زندگي هنوز ادامه دارد. او از خرابه هاي بم تا ارگ را دويد؛ با لباس ورزشي
ليلي خرسند
هميشه از دو چيز فراري بوده؛ از گم نامي و پزشك شدن و حالا هيچ كدام از اين ها نيست. نه يك پزشك ساده كه پدرش مي خواست و نه يك ايراني گم نام در بين فرانسوي ها. او حالا در رينگ ضربه مي زند و ناك اوت مي كند و هزاران فرانسوي فرياد مي زنند: مهيار منشي پور. او همان پسر خجالتي اي است كه 19 سال پيش براي پزشك شدن به فرانسه رفت. مهيار 11 ساله، براي فرانسوي ها يك خارجي بود و هم مدرسه اي هايش كه به زحمت اسمش را تلفظ مي كردند، او را به جمع خودشان راه نمي دادند، اما بدتر از همه خواست پدر بود: بايد پزشك شوي. اين اصرارها تنفر او را از اين رشته بيشتر مي كرد. او دنبال هيجان بود و اين هيجان را سال ها پيش در ورزشگاه شيرودي (امجديه آن روزها) ديده بود؛ در چمن فوتبال و در رينگ بوكس؛ اما بوكس چيز ديگري بود. به خصوص اين كه در همان سال ها شيفته ضربه زدن هاي پدر آندره آغاسي شده بود. او هنوز آن سال ها را فراموش نكرده. با لهجه فرانسوي اش سعي مي كند كلمات فارسي را بدون اشتباه بگويد: در خانواده پدري ام، رفتن به دنبال ورزش آن هم ورزشي مثل بوكس كار وحشتناكي بود، اما من بدون اين كه كسي متوجه شود، تمريناتم را شروع كردم. خيلي طول نكشيد؛ و مهيار خيلي زودتر از آني كه خودش فكر مي كرد، مطرح شد. سال 1996 بود كه حرفه اي شد و شش سال بعد قهرماني فرانسه و اروپا را به دست آورد. هنوز براي فرانسوي ها تلفظ مهيار منشي پور كار سختي بود، اما آن ها مجبور بودند اين اسم را بارها پيش خودشان تكرار كنند. بوكسور خروس وزن شان از سال 2003 از فرانسه و اروپا فراتر رفت. حالا موقع قهرماني جهان بود. ضربه هاي سنگين او به كسي مجال نمي داد. هر بار كه روي رينگ مي رفت، با برد بيرون مي آمد؛ با كمربند طلايي. روزهاي باشكوهي بود. هيچ وقت نمي توانست اين قدر محبوب و معروف باشد. هواداران فرانسوي فقط به خاطر او به سالن مي آمدند و بقيه هم از پاي تلويزيون مسابقه اش را مي ديدند. بعد از گزارش هاي مستقيم كانال پلاس، نوبت روزنامه اكيپ بود كه تيتر يك و عكس يكش را به مهيار اختصاص بدهد؛ و اين همان چيزي بود كه مهيار مي خواست به آن برسد. او ديگر يك مهاجر گم نام ايراني نبود؛ اما ايران . تا قبل از زلزله بم نسبت به ايران حسي نداشت. كشوري كه در آن متولد شده بود، اما از آن خاطره بدي داشت. مادر مهيار از دو سالگي تركش كرده بود و به خاطر همين بود كه مهيار ايران را با بي علاقگي به خاطر مي آورد. اما روزهاي اول سال 2004 ميلادي نظر او را براي هميشه عوض كرد. مهيار، قهرمان جهان، وظيفه خودش مي دانست كه به مردم زلزله زده كمك كند؛ مردمي كه شايد با او پيوند خوني هم داشتند. پدر مهيار كرماني بود و اين او را بيشتر ترغيب مي كرد كه بعد از سال ها دوباره به ايران بيايد. او همان طور كه روي رينگ هيجان زده مي شود و انگار مديون حريفش است كه او را از پا در بياورد، به ايران آمد. به بم رفت تا دينش را به مردمي كه سال ها ازشان دور بود و حتي نسبت به آن ها حسي نداشت، ادا كند: مردم را كه ديدم؛ همه چيز عوض شد. آن ها مهربان بودند و من اين مهرباني را در بم ديدم؛ دختري كه چند ميوه داشت و مي خواست آن را با بقيه تقسيم كند؛ زني كه همه چيزش را از دست داده بود، اما نان و پنيرش را به ما تعارف كرد.
ورزشكاران زيادي براي كمك به بم رفتند، اما مهيار هدف ديگري داشت: مي خواستم به آن ها نشان بدهم كه زندگي هنوز ادامه دارد. او از خرابه هاي بم تا ارگ را دويد؛ با لباس ورزشي و چهره اي جدي. مثل قهرمان دو كه مي خواهد خيلي زود به خط پايان برسد. اين آخرين كار مهيار نبود. او به فرانسه برگشت و اتحاديه همياري فرانسه بم را راه انداخت. خيلي از فرانسوي ها به كمك مهيار رفتند و پول قابل توجهي جمع شد. مهيار دوباره به ايران آمد و موضوع ساخت يك مدرسه در بم را مطرح كرد: مدرسه اي مي سازم با همه تجهيزات و براساس استانداردهاي جهاني. بچه ها بيشتر از هر چيزي مدرسه مي خواهند. مهيار ساخت مدرسه را هنوز شروع نكرده، اما معمارهاي فرانسوي و ايراني او تقريبا همه چيز را آماده كرده اند. او چند روز ديگر با همسر فرانسوي اش، آن، به ايران مي آيد تا ساخت اين مدرسه را شروع كند: زماني آرام مي شوم كه ساخت اين مدرسه تمام شود.
اين همه آرزوي مهيار نيست. او مي خواهد براي يك بار هم كه شده در ايران مسابقه بدهد. اين بار كه به ايران بيايد، درباره همين موضوع هم با مسوولان صحبت مي كند. هر چند دفعه هاي قبل به اين بهانه كه ايران بوكس حرفه اي ندارد، جواب رد داده اند، اما او هنوز اميدوار است كه اين كار بشود. مسابقه ديدني روي چمن هاي ورزشگاه شيرودي كه هزاران ايراني تماشايش مي كنند. مهيار بارها اين را در خواب ديده و حالا مي خواهد قبل از اين كه شكست بخورد و از بوكس خداحافظي كند، اين رويا را تعبير كند.
|