- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيست و يكم - دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۴ - - Jun 6, 2005
docharkhe
عباس صميمي: من خيلي معمولي ام!
ركورددار پرتاب ديسك ايران و يكي از اميدواركننده ترين قهرمانان دووميداني هنوز خودش را قبول ندارد. او مي گويد فقط يك مدال جهاني است كه ارزش دارد
008301.jpg
ركورددار پرتاب ديسك ايران  چنان عاشق ديسك است كه حاضر نيست آن را با ورزش ديگري عوض كند. حتي اگر يك بار ديگر به دنيا بيايد: خيلي قشنگ است. بايد ديسك پرتاب كني  تا بفهمي من  چه مي گويم.
مهري رنجبر
امسال، سال ديگري است؛ سال قهرماني و ركورد زني در آسيا، آن هم براي عباس صميمي. منتظر باشيد. پلك به هم بزنيد، شهريور آمده و .
او بعد از يك سال، دوباره خودش را پيدا كرد. اين بار در شيراز. مرحله اول ليگ باشگاه هاي دووميداني ايران. با پرتاب 63 متر و 38 سانتي متر، و زدن ركورد ليگ. سه متر و 78 سانتي متر بيشتر از سال۸۲. قهرمان پرتاب ديسك ايران حالا حالا ها هم نمي خواهد خودش را گم كند. اين تازه اول راه است. صميمي از پيله اي كه يك سال در آن گير كرده بود، بيرون آمده، آن هم چه بيرون آمدني! براي او ادامه اين راه به قهرماني و زدن ركورد آسيا و نهايتش گرفتن مدال طلاي المپيك ختم مي شود. البته در المپيك سال 2008 پكن. او در شيراز ثابت كرد، باز هم مرد شماره يك پرتاب ديسك ايران است. عباس كه حالا پرتاب ديسك جزيي از زندگي اش شده، ركوردزني  در شيراز را بهترين شروع براي موفقيت هايش مي داند: در شيراز آمده بودم كه واقعا پرتاب كنم. مثل چهار سال پيش در بوسان. اولين مسابقه اي بود كه براي خوب پرتاب كردن، پشت فنس پرتاب مي رفتم. من از اين به بعد در بدترين شرايطم، ديسك را 463 متر مي اندازم. پس به پرتاب 7 66 متر خودم اميدوارم. قبلا تمرين مي كردم، اما با يك ذهن كاملا مشغول. پرتاب مي كردم، اما بدون تمركز، ولي در شيراز، وقتي داخل دايره ايستادم، ديگر هيچ صدايي نمي شنيدم و هيچ كس را نمي ديدم. اين اولين مسابقه اي بود كه در موقع پرتاب، تمركز كردم. حتي در پرتاب وزنه، هر بار با يك تكنيك پرتاب مي كردم، اما در پرتاب چهارم، دست آخر تكنيكم جواب داد و دوم شدم.
داريوش صميمي اولين مربي عباس هم به شيراز آمده بود تا كار شاگردش را از نزديك ببيند. او به قهرماني عباس در آسيا ايمان دارد. هر چند به نظر او شاگردش حتي مي توانست ركورد آسيا را هم بزند: اگر عباس موقع پرتاب، كمي از بيرون حركت مي  كرد، مي توانست به جاي 63 متر، 67 متر بيندازد. عباس فقط 19 سانتي متر با ركورد آسيا فاصله دارد. او مي تواند. مطمئن باشيد كه راه پرتاب 8 67 متري را همين امسال مي رود. عباس اگر در پرتاب وزنه نصف تكنيك مهدي شاهرخي را داشت در شيراز مي توانست ركورد دار پرتاب وزنه ايران شود.
عباس صميمي به قول خودش حالا ديگر مثل بقيه ورزشكاران حرفه اي شده؛ او هم حرفه اي زندگي مي كند، هم حرفه اي فكر مي كند و هم حرفه اي تمرين مي كند.
شايد اگر داريوش صميمي جلوش را نمي گرفت، همان موقع كه به اردوي بلند قدها دعوت شده بود، به جاي اين كه ركورددار پرتاب ديسك ايران باشد، بايد او را در تيم ملي بسكتبال مي ديديم. عباس صميمي در سال 75 وقتي دور شركت در اردوي تمرين بلند قدها خط كشيد، چهار ماه به صورت جدي پرتاب ديسك تمرين كرد تا در اولين مسابقه رسمي اش در بين جوانان آسيا با ركورد 48 متر و 96 سانتي متر سوم شود و ركورد ايران را بزند. او دو سال بعد، در مسابقه هاي غرب آسيا در تهران به مقام اول رسيد و همان سال در بين پرتابگران بزرگ سال آسيا نفر چهارم شد، اگرچه در بازي هاي آسيايي بانكوك مقامي بهتر از پنجمي به دست نياورد. با اين كه به نظر خيلي ها، عباس صميمي ستاره دووميداني ايران است، اما خودش قبول ندارد: اگر قهرمان بشوم، مي شود گفت كسي هستم، اما حالا، 4 مدال نقره چه افتخاري دارد؟ من خوب نيستم، دووميداني ما ضعيف است. من خيلي عادي ام، اما اميدوارم به علمش برسيم. آن وقت است كه دووميداني ما مي تواند در استقامت، نيمه استقامت، پرش ها و پرتاب ها 10 مدال بگيرد.
ركورددار پرتاب ديسك ايران،  چنان عاشق ديسك است كه حاضر نيست آن را با ورزش ديگري عوض كند. حتي اگر يك بار ديگر به دنيا بيايد: شايد قبلا به خاطر شرايط مالي اين كار را مي كردم، اما حالا نه. حسي كه ديسك موقع پروازش به آدم مي دهد، خيلي قشنگ است. بايد ديسك پرتاب كني تا بفهمي من چه مي گويم. با اين كه در مسابقه ها اسم عباس هميشه از قبل در فهرست مدال آوران دووميداني نوشته مي شود، اما او به رغم آمادگي كامل تا به حال دوبار با بدشانسي مدال را از دست داده است. بار اول در المپيك 2004 آتن بود. او در حالي كه چند ماه قبل از المپيك با پرتاب 64 متر و 98 سانتي متر ي اش ركورد ايران را زده و همه را براي رسيدن به فينال مسابقه ها اميدوار كرده بود، نه تنها به فينال نرسيد، بلكه با 7 متر كم تر از ركورد خودش، همان اول از دور مسابقه ها حذف شد. درست همين اتفاق دو ماه پيش در عربستان هم تكرار شد و عباس اين بار هم به خاطر فشار روحي زياد مدال طلايي را كه از قبل برايش كنار گذاشته بودند، از دست داد. مربي اش در اين باره مي گويد: پرتاب 65 عباس 65 متر بود، اما بيرون از دايره انداخت و خطا شد. به نظر من مصلحتي در اين كار بود. او به يك شوك نياز داشت تا مثل حالا بهتر كار كند.
عباس هنوز هم به صورت تفريحي بسكتبال بازي مي كند. واليبال، شنا و بدمينتون هم از ورزش هاي مورد علاقه او هستند. خودش هم معتقد است كه اگر به سراغ بسكتبال مي رفت، به طور حتم موفق مي شد، آن هم به خاطر سرعتش، اما به خاطر اين كه شوت هايش وارد سبد نمي شد، فقط نمي توانست پرتاب 3 امتيازي انجام دهد.
عباس صميمي عاشق مطالعه است. آن هم زماني كه به سفر مي رود. چرا كه در اصفهان وقتي براي كتاب خواندن ندارد، اما در سفر چرا. او وقت بيكاري اش را با مطالعه غزليات مولانا و كتاب هاي تاريخي و حماسي پر مي  كند.

مهدي كامراني؛ فرصت طلبي تمام عيار
او كه به عقيده بسياري بهترين گارد ر اس بسكتبال ايران است، در همين فصل گذشته چهره شد؛بازيكني كه با وجود قد كوتاهش آسمان خراش ها را در زمين انگشت به دهان مي كند
008304.jpg
عده اي اين بحث را پيش كشيدند كه بازيكنان  خارجي تيم ها جاي بازيكنان وطني  را تنگ كرده اند، اما اگر سطح  بازي بازيكناني مثل مهدي كامراني را نگاه كنيد متوجه مي شويد كه اين بازيكنان  در كنار خارجي ها چقدر تغيير كرده اند
مهين گرجي 
مهدي كامراني با آن جثه ريزش يكي از بي نظيرترين بازيكنان بسكتبال ايران است؛ كسي كه مي شود از بازي اش لذت برد. شوخ است و پرسروصدا. مدام در حال آتش سوزاندن است و هنگام بازي بي رحم.
مهدي 183 سانتي متر قد دارد و از آ ن جا كه در بسكتبال حرف اول را قدبلندها مي زنند، خودش مي گويد نسبتا كوتاه است، اما خيلي خوب مي داند كه از توانايي هايش چطور استفاده كند. مهدي سرعتي است، چابكي اش مثال زدني، و بسيار فرصت طلب و البته نترس است. از بچه شهر ري تهران چه انتظاري مي رود؟ كه آدم محتاطي باشد؟
مثل همه ورزشكاران ديگر، او هم براي اين كه بفهمد به كدام رشته علاقه بيشتري دارد، رشته  هاي زيادي را امتحان كرده است: از هفت هشت سالگي بسكتبال بازي مي كنم. فوتبال و هندبال و واليبال را هم در مدرسه كار مي كردم حتي در سطح مسابقه هاي قهرماني كشور. در واقع غير از فوتبال چمني، هميشه در مدرسه دنبال بازي بودم و به عضويت تيم منتخب شهر ري هم درآمدم.
يكي دو سال بعد از اين كه دوره راهنمايي را گذراندم، ديگر چسبيدم به بسكتبال. به دبيرستان كه رسيدم، به باشگاه الكترا رفتم. 2 سال در آن جا بازي كردم؛ براي سه رده سني نوجوانان و جوانان و اميد، و چون خيلي خوب بازي كردم، باشگاه پيكان براي سال بعد با من قرارداد بست. تقريبا يك سال در پيكان بودم كه سعيد ارمغاني به تيم ملي دعوتم كرد. در كويت خيلي خوب بازي كردم، طوري كه تقريبا جاي ثابتي در تيم ملي به دست آوردم. سال بعد سرباز شدم و به صباباتري آمدم و الان هم 3 سال است كه در اين  جا هستم.
هر چند همه اين تغييرات را مهدي كامراني در چند خط توضيح مي دهد، اما واقعيت اين است وقتي او سال پيش در سوپر ليگ و تيم ملي بازي مي كرد، با سال هاي قبل خيلي تفاوت داشت. آندره پيتز، گارد راس امريكايي صباباتري، تاثير زيادي در پيشرفت اين بازيكن داشته است. كامراني در اين باره مي گويد: قبول دارم. آندره بازيكن خيلي قوي اي است و 3 سال است كه بهترين بازيكن آسيا مي شود. يعني حتي از بقيه بازيكنانNBA كه كشورهاي عربي مي آورند هم بهتر است. آندره باهوش است، بازي خواني خوب بلد است و مي داند در لحظات سخت چه كار كند، البته قبل از آن از جرالد واكر و هنري واشنگتن هم خيلي درس گرفتم. اگرچه سطح بازي آن ها مثل آندره نبود، اما از آن ها هم چيزهايي ياد گرفتم و اين طور نبود كه دست خالي باشم و آندره يك شبه بيايد و همه چيز را يادم بدهد، ولي او خيلي كمكم كرد.
پارسال در بحبوحه ليگ، عده اي اين بحث را پيش كشيدند كه بازيكنان خارجي تيم ها جاي بازيكنان وطني را تنگ كرده اند، اما اگر سطح بازي بازيكناني مثل مهدي كامراني را با آن  ها مقايسه كنيد، متوجه مي شويد كه اين بازيكنان در كنار خارجي ها چقدر تغيير كرده اند. مهدي در جريان بازي هاي صباباتري در غرب آسيا و بازي هاي بين المللي دبي اين را ثابت كرد. حرف سام داگلاس، گارد راس ملي پوش فست لينك اردن كه در ليگ كالج هاي امريكا هم بازي مي كند پيش آمد و مهران شاهين طبع، مربي صبا گفت كه او از دست مهدي نفس نمي توانست بكشد: مهدي كشتش. نمي توانست تكان بخورد. اين اتفاق در بازي هاي بين المللي دبي هم افتاد، شماره 7 بي قرار تيم صبا آن قدر خوب بود كه همه دنبالش بودند. مهدي كامراني در آن مسابقه ها كلي طرفدار داشت. گزارشگر تلويزيون لبنان(LBC) او را به رونالدينيوي بسكتبال تشبيه كرد. پرتاب هاي 3 امتيازي اين بازيكن را تلويزيون هاي عربي مدام نشان مي دادند و با اين جمله كه اين پرتاب يك ميليون دلار مي ارزيد او را تحسين مي كردند.
خود مهدي هم اين را خوب مي داند و منصفانه مي گويد كه بازي در كنار اين خارجي ها چقدر به رشدش كمك كرده است.
قبل از آندره، بازي هاي خيلي خوبي انجام ندادم، چون مدام روي نيمكت بودم و در ايران، بازيكني كه نيمكت نشين باشد، به حاشيه مي رود، اما وقتي با تيم ملي به عربستان رفتم يا حتي در دبي، خودم فهميدم كه چقدر رشد كرده ام. همه چيزهايي را كه ياد گرفته بودم و انگيزه ام را به مربيان نشان دادم، اما بعد از آندره نمي دانم چه پيش مي آيد. به نظرم بستگي به خودم دارد. اگر بتوانم تمريناتم را سخت تر و بدنم را قوي تر كنم، شايد بعدها تا حدودي مثل آندره بشوم.
همه بازيكنان در اجراي يك فن مهارت ويژه دارند و مهدي استاد ضد حمله هاست . سرعت بالاي اين بازيكن و قدرتي كه در انتقال توپ دارد، بلاي جان دفاع حريف است: من خيلي خوب ضدحمله مي زنم و فكر مي كنم كه اين كار را بهتر از همه انجام مي دهم.
در ادامه اين كري خواني، مهدي مي گويد كه در بين گارد راس هاي ايراني رقيب ندارد: من چون جثه ام كوچك تر از آن  هاست، كم تر كسي مي تواند كارم را انجام بدهد، البته به جز جواد داوري كه او هم خيلي خوب ضدحمله را راه مي اندازد بقيه نمي توانند مثل من كار كنند.
خستگي، آخرين حرفي است كه مهدي كامراني مي زند. البته يك جور نق زدن است. كامراني مي گويد كه از بس از اين مسابقه به آن مسابقه رفته اند ديگر خسته شده  است: امسال 3 ماه است كه در مسابقه هستيم؛ عيد، بعد از بازي هاي دبي به اردن رفتيم، حالا هم جام باشگاه هاي آسيا در فيليپين، از اين جا كه برگرديم، بايد برويم لبنان، بعدش هم در شهريورماه، مسابقات آسيايي در قطر است و بلافاصله هم ليگ شروع مي شود. حتي بازيكنانNBA هم اين قدر سفر نمي روند. به نظرم بايد مبلغ قرارداد بازيكنان را بيشتر كنند تا همه فكر و ذكرشان به بسكتبال معطوف بشود و نگراني آينده شان را نداشته باشند.

به دنبال يك اثر انگشت!
بزرگ ترين حسرت زندگي فرزاد حسني اين است كه چرا در سال 1320 به دنيا نيامده است. او دوست داشت الا ن 64 ساله بود
008364.jpg
هرگز سوار ماشين  شخصي نمي شوم  سعي مي كنم در ميان مردم باشم و با آن ها صحبت كنم 
محبوبه رياستي 
فرزاد حسني، هم بازيگر است، هم مجري و هم گوينده. البته گاهي شعر هم مي گويد و به هر حال همه فن حريف يا به قول معروف آچار فرانسه است. او در شهريور ماه به دنيا آمده است، حسابي خودش را قبول دارد و مطمئن است راهي كه تا به امروز آمده، راه مناسب و باب ميلش بوده است. در تمام مدت مصاحبه، دايم به ويترين شيشه اي كه پشت سرمان قرار گرفته بود، نگاه مي كرد و تصويرش را در آن مي ديد. گويا رابطه خوبي با آينه دارد.
چرا دايم در آينه به خودتان نگاه مي كنيد؟
چون هر بار كه در آينه به خودم نگاه مي كنم به چيز تازه اي مي رسم كه قبلا آن را نديده بودم.
معلوم است كه خيلي خودتان را قبول داريد؟
نه، من دوست دارم ديگران قبولم داشته باشند. خودم را آن قدر قبول دارم كه مي دانم حيطه  هايي كه به آن ها وارد مي شوم جاي من است و از اين نظر مطمئن هستم.
يك تصوير روشن از دوران كودكي.
حياط خانه مان كه يك حوض بزرگ داشت و در آن حوض يك ماهي قرمز و تپل ورجه وورجه مي كرد. حياطي كه دور تا دور آن پيرمردها و پيرزن هاي قديمي تهران زندگي مي كردند و اين مساله بزرگ ترين شانس من بود. چون درس زندگي را از تك تك آن ها آموخته ام.
اين پيرمردها و پيرزن ها در خانه شما چه مي كردند؟
وقتي پدر و مادرم با هم ازدواج كردند، در محله خاني آباد، اتاقي از يك خانه ويلايي را اجاره كردند. خانه اي كه دور تا دور آن قديمي هاي تهران زندگي مي كردند.
عجيب ترين شيطنت دوران كودكي؟
مادربزرگم هوويي داشت كه به او مي گفتيم عزيز. من هميشه عزيز را اذيت مي كردم، مثلا كنارش مي خوابيدم و شروع مي كردم به كشيدن موهايش و يا با چوب بادبزن مي زدم توي سرش.
به خانه كودكي هايتان سر مي زنيد؟
نه، چون خرابش كرده اند و اتفاقا وقتي داشتند آن را خراب مي كردند، من آن جا بودم.
چه احساسي داشتيد؟
خيلي تلخ بود.
در آن خانه و آن سال ها چه چيزي را جا گذاشتيد؟
دوست دارم در هيچ سالي، هيچ چيزي را جا نگذارم. دوست دارم سال ها در من چيزي را جا بگذارند و تلاشم بر اين است كه از آن سال ها در اجراها، بازي ها و اشعارم وام بگيرم.
بزرگ ترين حسرت زندگي فرزاد حسني.
اين كه چرا در سال 1320 به دنيا نيامده ام.
چرا 20؟
براي اين كه آن سال ها دوران رونق شعر، بازيگري تئاتر، ادبيات و . بود و از يك نظر هم شايد الان دوست داشتم 64 ساله باشم.
اگر متولد 1320 بوديد، باز هم به اين سمت مي آمديد؟
بله. حتي شايد بيشتر و بهتر اين مسير را ادامه مي دادم.
اولين بار كه صداي راديو را شنيديد.
اولين بار، برنامه صبح جمعه با شما من را جذب كرد. خيلي بچه بودم. آن موقع كه راديو گوش مي كردم، هنوز جنگ بود و من به مدرسه مي رفتم.
چه چيز راديو برايتان جذاب بود؟
اين كه مي توانستم با ذهنيت و روياهايم براي گوينده ها و صداهايي كه مي شنوم تصوير درست كنم.
براي مثال وقتي برنامه هاي خانم عذرا وكيلي را گوش مي كردم، براي چهره ايشان تصويري ساخته بودم كه بعدها وقتي ايشان را در راديو ديدم بسيار متفاوت بود. جالب اين جاست كه الان من گوينده برنامه  اي هستم كه خانم وكيلي تهيه كننده آن هستند؛ اين يعني بارور شدن آرزوهايم.
آن زمان كه شنونده برنامه خانم وكيلي بوديد، فكرش را مي  كرديد كه روزي همكار ايشان بشويد؟
بله، چون از همان كودكي بازيگر شدن جزو دغدغه هايم بود. من تنها كسي بودم كه در مدرسه هميشه مي گفتم مي خواهم بازيگر شوم. دكتر بودن يا مهندس شدن را دوست ندارم. اگرچه امروز يك مهندس بازيگر هستم. (مي خندد)
خودتان را بيشتر در چه زمينه اي موفق  مي  دانيد؟ بازيگري، اجرا يا گويندگي؟
من با هر سه اين ها سرشته هستم، همه آن ها را دوست دارم و با عشق كار مي كنم.
اين سه زمينه تا چه اندازه روي هم تاثير گذاشته اند؟
به هر حال بي تاثير نبوده اند. اصولا رشته  هاي هنري زنجيروار به هم مرتبط هستند.
شما شعر هم مي گوييد. از چه شاعري بيشتر شعر مي خوانيد؟
فرقي نمي كند. از همه شاعران.
شعر چه شاعري بيشتر روي شما اثر مي گذارد؟
هيچ شاعري نبوده كه بخواهم تحت تاثيرش قرار بگيرم، اما به هر حال هر كدام به نوعي ردپايي از خودشان به جا مي گذارند.
شعري بگوييد كه به واسطه آن به اسرار درون تان پي ببريم!
دست بكش رو خواب ابر و/ماهو مهمون كن به بستر‎/
معجزه كن معجزه گر./
آخرين ترانه اي كه گفته  ايد.
اخيرا براي برنامه اكسيژن كه كارگرداني آن را مهدي مظلومي به عهده دارد ترانه اي گفته ام با اين مضمون:
نفس هامو بشمر و، خوابمو اندازه بگير
واسه زنده موندنم بهانه تازه بگير
نفسم در نمي ياد، ماهو از آسمون بكن 
بذار اين روزنه راهي بشه واسه عمر من 
با مخاطبان تان تا چه حد راحت هستيد؟
خيلي زياد.
چه مي كنيد كه هميشه براي آن ها تازگي داشته باشيد و اجرايتان آن ها را درگير كند؟
اول سعي مي كنم زياد بخوانم؛ مخصوصا روزنامه ها و مجلات مختلف را، از جمله مجلات فيلم و طنز. ارتباطم را با دانشجوها هنوز قطع نكرده ام. از بودن در كنار آن ها لذت مي برم. هرگز سوار ماشين شخصي نمي شوم. سعي مي كنم در ميان مردم باشم و با آن ها صحبت كنم و همين طور سعي مي كنم برنامه هاي مختلف دنيا را ببينم.
بزرگ ترين مشكلي كه در اجرايتان داريد.
اين كه يك دفعه يك عالم كار بداهه به سراغم مي آيد كه نمي دانم با آن ها چه كنم.
پرسش همه اين سال. 
از كجا، در كجا و به سوي كجا؟
به چه نتيجه اي رسيده ايد؟
به آن جا كه تويي من نرسيدم!
تا به حال براي خودتان گريه كرده ا يد؟
بله، چند شب پيش، قبل از اين كه وارد خانه شوم، پشت در نشستم و گريه كردم.
چرا؟
احساس كردم براي خودم غريبه شده ام و خودم را گم كرده ام. احساس كردم درونم با خودم غريبه شده و در واقع به گونه اي خودم را در خودم گم كرده ام.
بزرگ ترين كم بود زندگي تان؟
كسي كه حرف آدم را بفهمد.
گشتم نبود. نگرد نيست.
بله، دقيقا حق با شماست.
هر جور كه دوست داريد مصاحبه را تمام كنيد؟
هر كاري كه مي كنيد، سعي كنيد در آن يك طعم، يك رد و يك اثر انگشت ازتان باقي بماند. اين طوري هيچ كس نمي تواند جاي شما را بگيرد.

دو رشته اي؟ حال مي دهد!
دارنده مدال هاي طلاي المپياد رياضي كشور و المپياد رياضي دانشجويان جهان، نتوانسته از خير برق شريف بگذرد و تحصيل همزمان در رشته هاي برق و رياضي را انتخاب كرده است 
008322.jpg
سال اول آن قدر به من فشار آمد كه بي خيال رياضي شدم، اما يك سال بعد رييس دانشكده رياضي دوباره من را به اين سمت كشيد. حالا بين برق و فيزيك تغيير فاز مي دهم؛ تنوع دارد، خوب است
هما كبيري 
محمد دانشجوي سال سوم رياضي و برق دانشگاه صنعتي شريف است و به اصطلاح دو رشته اي درس مي خواند، اما اين ترم فقط درس هاي رياضي گرفته كه تا پايان اين ترم، دوره رياضي اش تمام شود. سال اول دانشجويي اش در مسابقات جهاني دانشجويي روماني شركت كرده و مدال طلا هم كسب كرده است. امسال هم در مسابقات دانشجويي رياضي كشوري حضور داشت و به مقام دوم رسيد. اختلاف امتياز او با نفر اول، تنها 5 امتياز بود. امتيازي معادل يك چهارم نمره يك سوال!
محمد فرج زاده تهراني تمام وقتش به مطالعه رياضي مي گذرد، خودش مي گويد: اين جوري بيشتر حال مي ده!
مسابقات رياضي امسال چطور بود؟
جايش كه خيلي خوب بود. فصل بهار و شمال كشور، خب معلوم است كه خوش مي گذرد!
اصلا چي شد كه به رياضي علاقه مند شدي؟
نمي دانم! از اول رياضي ام خوب بود و باهاش راحت بودم.
اولين باري كه اسم المپياد به گوشتان خورد، به نظرتان يك غول نبود؟
نه! برايم راه دوري بود، اما هميشه براي رسيدن به آن تلاش كردم. فكر نمي كردم نشود بشه!
چي شد كه وارد باشگاه المپيادي ها شديد؟
من متولد محله اتابك تهران هستم. دوران راهنمايي و دبيرستان، مدرسه تيزهوشان شهرري مي  رفتم. بعد، از همين طريق با باشگاه دانش پژوهان جوان آشنا شدم. من از اول به فكر المپياد بودم و اين طور نبود كه يك دفعه چنين تصميمي بگيرم. سال دوم دبيرستان در المپياد شركت كردم و پذيرفته نشدم. سال سوم يكي از هم مدرسه اي هاي قديم خودم كمكم كرد و قبول شدم. دوره تابستان را به شدت درس خواندم. در مقايسه با درس خواندن الانم، كاملا عادي بود. تقريبا بعدازظهرها از ساعت 5 تا 11 شب پيوسته يا گسسته، مشغول بودم!
امتحان را كه داديد، تا جواب ها را اعلام كنند، چه حالي داشتيد؟
براي مرحله دوم خيلي  استرس داشتم. چون سال قبلش قبول نشده بودم، به شدت مي ترسيدم. وحشتناك ترين امتحاني كه در عمرم دادم، همين بود. خيلي خوب امتحان دادم، ولي نمي دانم چه جوري! خدا كمكم كرد.
دوره تابستاني اثرات بدي روي من داشت. بعضي از استرس ها و حالت هايش هنوز هم در وجودم مانده. امتحان كه دادم، فكر مي كردم قبول نمي شوم. رفتم خانه و سه روز خوابيدم و گفتم تا نتايج را دقيق اعلام نكنند، من مدرسه نمي روم. بعد از سه روز يكي از سال بالايي هاي مدرسه زنگ زد و گفت كه طلا گرفتم، آن موقع بود كه زندگي خوب شد.
اولين بار بود كه قبول مي شديد؟
اولين و آخرين بار بود ديگر! طلاي كشوري گرفتم، اما بعد به دلايل مختلف از جمله اين كه مريض شدم و. براي مسابقات جهاني اعزام نشدم. ديگر از اين جا درس هاي رياضي دانشگاه را شروع كردم تا سال بعدش كه دانشجوي سال اول بودم، به روماني رفتم و مدال طلاي مسابقات دانشجويي را به دست آوردم.
براي المپياد دانشجويي چقدر درس مي خوانديد؟
المپياد دانشجويي كه ديگر خواندن ندارد! نياز به يك سري پايه هاي اساسي دارد: آناليز، جبر و توابع مختلط را بايد خوب بلد باشي.
انتخاب اول تان در ميان رشته ها، برق بود. چرا؟
چون برق را دوست داشتم. الان هم دوست دارم. هم برق را و هم رياضي را!
چي شد كه شروع كرديد به دو رشته اي خواندن؟
من بدون كنكور آمده بودم دانشگاه و تصميم داشتم دو رشته را همزمان بخوانم: برق و رياضي، اما سال اول فشار زيادي روي من آمد و جو دانشگاه هم آن طور كه فكر مي كردم نبود و. مشكلات ديگري هم بود و . بالاخره رياضي را بي خيال شدم. نه خود رياضي را، رشته رياضي را، اما آخر سال دوم دكتر محموديان كه رييس دانشكده رياضي بود دوباره من را به اين سمت كشيد كه بيا دو رشته اي بخوان.
كنار هم خواندن اين رشته ها سخت نيست؟ دو رشته مختلف در دو فاز متفاوت.
نه، تقريبا با هم جور هستند. بعضي وقت ها تغيير فاز مي دهم ديگر. تنوع دارد، خوب است.
براي ادامه، كدام رشته را انتخاب مي كنيد؟
رياضي را، چون احساس مي كنم مطمئن تر است. البته اگر بتوانم ليسانس را بگيرم! چون خيلي چيزهايي را كه لازم بوده تا اين جاي كار رعايت نكردم.
جايزه اي كه براي اين مدال ها دريافت كرديد، چي بوده؟
تابستان 83، يك دوره 3 هفته اي براي فرصت مطالعاتي رفتم ايتاليا. در آن جا كلاس مي رفتم، از كتابخانه استفاده مي كردم و.  جايزه مدال طلاي مسابقات داخلي امسال هم يك فرصت مطالعاتي در اكول نرمال سوپريور فرانسه است.
هدف شما در زندگي چيست؟
من يك هدف ندارم. هدف من يك راه به علاوه يك مجموعه شاخه فرعي است كه آن را دوست دارم و به اش مي گويم هدف و خيلي هم پيچيده است. در هر موردي كه فكر كني، من براي خودم ايده آل دارم و آن هدف من است.
براي رسيدن به اين هدف ها چه كارهايي كرده ايد؟
فقط بايد آن قدر قوي بود كه اگر مشكلي پيش بيايد، بتواني با آن كنار بيايي.
بچه كه بوديد، دوست داشتيد چه كاره شويد؟
كار خاصي را آرزو نمي  كردم. دوست داشتم درس بخوانم. مثل همين حالا!
و حالا.؟
الان هم فرقي نمي كند چه كاره بشوم. دوست دارم دنيا را بگردم. يعني كارم طوري باشد كه مدام در سفر باشم. دوست دارم در رصدخانه هاي شيلي كار كنم. چون آن جا بهترين رصدخانه ها را دارد.
ديگر كجاها دوست داريد برويد؟
برزيل، براي ديدن جنگل هاي آمازون. اين هميشه براي من عجيب، جذاب و باحال بوده است.
در بين سفرهايي كه رفته ايد كدام از همه بهتر بوده و چسبيده؟
اولين مسافرتم كه سفر به روماني بود، يك طوري جذاب بود. 6 روز بعد از بازگشت از روماني رفتم سفر حج كه ويژگي هاي خاص خودش را دارد. ايتاليا هم به دليل پيش رفته بودنش خيلي خوب بود. اين سه سفر به علاوه آن سفري كه براي ادامه تحصيل خواهم رفت، بهترين ها خواهند بود.
گفتي به رصد علاقه منديد. تا به حال شده در اين سفرها شب ها بنشينيد و به آسمان نگاه كنيد؟
در ايتاليا كه بودم، بعضي شب ها مي رفتم كنار دريا مي خوابيدم. آسمانش پر از ستاره بود. فقط ستاره ها و دريايش يادم مي آيد. به آن ها فكر مي كردم و كسي كه آن ها را خلق كرده .
هيجان انگيزترين لحظه در زندگي يك رياضي دان چه لحظه اي است؟
لحظه اي است كه يك مساله خفن را حل كند.
بهترين اين لحظه ها براي شما؟
لذت بخش ترينش شايد مساله اي بود كه 6 ساعت در يك روز برايش فكر كردم و بعد هم در مجله رياضي آن را چاپ كردم.
از راهي كه آمدي پشيمان نيستي؟
نه، الان زندگي خوب است. ان شاءالله بعدا هم خوب خواهد بود. زندگي بايد پستي و بلندي داشته باشد، زندگي يكنواخت به هيچ دردي نمي خورد.
چه چيز زندگي بيشتر از همه، براي تو ارزش دارد؟
جوابش سخت است. فكر كنم آدم بودن از همه چيز براي من مهم تر است.
در مسابقات بلغارستان، فكر مي كني چه رتبه اي كسب مي كني؟
نمي دانم، چون آدم غير خطي هستم، معلوم نيست چه كار كنم. كاملا به شرايط آن زمانم بستگي دارد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
رقابت كارگردانان
بازهم فيلم مي سازم
رويداد هفته
بوم بوم خمپاره و يك ماجراي عشقي 
چگونه يك برنامه انتخاباتي بسازيم؟
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
۶ گل مثل هلو
فري بوي ايران مي دهد
رويداد هفته
اون پرنده تو بودي!
يك مشت موجود عجيب و غريب!
ستاره هاي دنباله دار
قرمزهاي ديوانه اروپا
اجتماعي
بگو من فقط يك پند به شما مي دهم كه دوتا دوتا و يكي يكي براي خدا به پاخيزيد
راي اول به آقاي رييس جمهور
زندگي
رسول خادم: گدا نما ها تهران را قرق كرده اند
۲ روايت از مواد مخدر كوي دانشگاه
رويداد هفته
سينما
كو جهان آرا؟
اين جا هنوز يك لوطي نفس مي كشد
روزها
آن مرد ديگر نيامد
تقويم بيماري امام (1368 1358)
رويداد ها
جهان كوچك
گزارشي كه اشتباه نبود
مهاجرت به چهارصد سال پيش 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |  جهان كوچك  |
|  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  رايانه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |