- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره بيستم - شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴ - - May 28, 2005
docharkhe
تجربه به چه قيمتي؟
007854.jpg
جاي فيلم ها و سريال هايي كه عمليات ها و وقايع تاريخي جنگ ايران را به تصوير بكشند، خيلي خالي است و هنوز كه هنوز است درباره واقعه مهمي چون آزادسازي خرمشهر و يا شخصيت هايي مثل همت و چمران فيلمي ساخته نشده. براي همين وقتي خبر ساخت مجموعه اي را مي شنويم كه قرار است به سال هاي پاياني جنگ از زمان آغاز موشك باران شهرها تا عمليات بيت المقدس 7 و مرصاد بپردازد، بايد خيلي خوش حال شويم، ولي كل خبر را كه مي خوانيم، كمي تا قسمتي دل مان شروع به لرزيدن مي كند و نگران مي شويم.
به  گزارش خبرگزاري فارس، توليد اين مجموعه با نام آتش بس قرار است از خردادماه امسال در تهران آغاز شود. توليد اين سريال يك سال طول خواهد كشيد و بازيگراني چون محمدرضا فروتن، پژمان بازغي، كورش تهامي و مهران غفوريان در آن بازي خواهند كرد، اگر چه هنوز حضور هيچ كدام از آن ها قطعي نيست. اما قسمت نگران كننده ماجرا انتخاب كارگردان اين فيلم است؛ كارگرداني كه تا به حال تنها دو فيلم ناموفق فراري  و منطقه ممنوعه را در كارنامه خود دارد و معلوم نيست روي چه حسابي كارگرداني چنين مجموعه بزرگ و پرهزينه اي را به او سپرده اند. مجموعه اي كه مي تواند جاي خوبي در آرشيو تصاوير جنگي ما براي خود دست و پا كند، ولي با اين اوضاع و احوال به نظر مي رسد كه باز هم بايد شاهد تجربه يك كارگردان با مدد تلويزيون باشيم. وقتي كارگردانان امتحان پس داده اي چون حاتمي كيا، ملاقلي پور و درويش در سينماي جنگ ما حضور دارند، كساني كه مي توانند هم از پس صحنه هاي اكشن و جنگي  كار بربيايند و هم فضاي جبهه و روزهاي جنگ را خوب از كار دربياورند، معلوم نيست چرا تلويزيون در اين ابعاد دست به خطر مي زند. خطري كه صرف نظر از پول و سرمايه هدر رفته، دل زده شدن بينندگان و به خصوص جوان ها را از اين نوع فيلم ها در پي دارد. تا كي بايد در حسرت ساخت فيلم يا سريال تاثيرگذاري درباره تاريخ جنگ و آدم هاي واقعي آن باشيم؟

لوكاس در صدر
007872.jpg
اين جورج لوكاس ديگر دارد كفرمان را درمي آورد. آرزو به دل مان ماند كه يك بار فيلم بسازد و فروش نكند. او دقيقا سليقه مخاطبان را مي داند و موفقيت هايش اصلا تصادفي نيست. همان طور كه مي دانيد، قسمت آخر تريلوژي (سه گانه) جنگ هاي ستاره اي به نام انتقام سيث هفته قبل اكران شد و انگار به قصد تحقير همه رقبا، كمپاني ها و كارگردان هاي ديگر، با فروش باورنكردني 50 ميليون دلار در يك روز، به صدر جدول فروش جهيد. شواليه هاي جداي 34 ميليون دلا ر هم روز بعد به جيب لوكاس و شركت فيلم سازي اش سرازير كردند تا در عرض فقط دو روز فروش اپيزود سوم جنگ هاي ستاره اي از فروش كل بسياري از فيلم هاي امسال و تمام سال هاي قبل بالاتر برود. فروش سه روز اول جنگ هاي ستاره اي۵‎/۱۰۸ ميليون دلار بود كه البته نتوانست ركورد فروش سه روز اول اسپايدرمن۸‎/۱۱۴ را بشكند. راستش با اين اوضاع و احوال و چيزهايي كه كارشناسان اقتصادي مي گويند، اين فيلم به سادگي مي تواند خود را در فهرست 10 فيلم پرفروش كل تاريخ سينما جاي دهد.
حمله كلون ها ، قسمت دوم جنگ هاي ستاره اي ، در سال 2002 در عرض سه روز اول اكران 80 ميليون دلار فروخته بود. تهديد شبح ، قسمت اول اين سري نيز در سال 1999 در همان مدت معادل 8/64 ميليون دلار فروش داشت. تا آخرين لحظاتي كه داشتيم اين خبر را مي نوشتيم و روسا هم غر مي زدند كه زود باشيد، انتقام سيث ۸‎/۱۵۸ ميليون دلار فروش كرده بود. اگر دل تان خواست مي توانيد حساب كنيد كه فروش۴   روز اول اين فيلم به پول ما چقدر مي شود؛ فقط لطفا دچار ياس فلسفي نشويد!
اما جالب تر اين كه دزدان ويديويي در اقدامي تحسين برانگيز(!) همزمان با اكران اين فيلم، كپي هاي غيرقانوني آن را نيز در سراسر جهان توزيع كرده اند. چيني ها همان روز اول اكران فيلم توانستند آن  را در منزل و در كنار اهل و عيال تماشا كنند. احتمالا اين فيلم همين روزها به ايران هم مي رسد.

رويداد هفته
007896.jpg
كاروان
هنرمندان حاجي
 
مهدي هاشمي را تصور كنيد كه لباس احرام پوشيده و زير آفتاب سوزان عربستان در حال طواف است. نه، قرار نيست مهدي هاشمي در نقش جديدي حاضر شود. اين بار همه چيز واقعي است. اگر نخستين ساعات بامداد يك شنبه هفته پيش به فرودگاه مهرآباد مي رفتيد، در سالن حجاج فرودگاه به چهره هاي آشنايي برمي خورديد. چهره هايي كه خيلي از آن ها را در سينما و تلويزيون ديده ايد و از سفر مكه بازگشته بودند. به گزارش خبرگزاري مهر، بنياد آفرينش هاي هنري نياوران با حمايت معاونت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، كاروان حج هنرمندان را راه  انداخته و 100 هنرمند سينما، تئاتر و هنرهاي تجسمي از جمله مهدي هاشمي، گلاب آدينه، حسام الدين سراج، اصغر همت، افسر اسدي، رضا بابك، انوشيروان ارجمند،  دكتر محمود عزيزي و ايرج راد را به مكه و مدينه اعزام كرده است. مثل اين كه اعزام اين كاروان ها قرار است ادامه پيدا كند و هنرمندان بيشتري به زيارت مكه و مدينه بروند. زيارت قبول!
007890.jpg
تهمينه ميلاني 
آتش بس 

اگر هنگام نمايش زن زيادي تهمينه ميلاني در سالن مطبوعات جشنواره فجر از كنار در سالن رد مي شديد، فكر مي كرديد كه يك فيلم كمدي درست و حسابي دارد پخش مي شود. البته زن زيادي فيلم كمدي نبود و فقط يك امين حيايي داشت كه بعضي وقت ها تكه هايي مي انداخت، ولي جماعت مطبوعاتي به صحنه هاي مثلا جدي فيلم مي خنديدند كه حسابي كمدي از كار درآمده بود. شعارها و ديالوگ هاي فيلم هم كه ديگر هيچ. تنها فكري هم كه به ذهن آدم مي رسيد، اين بود كه چرا ميلاني بي خيال ساخت فيلم هاي جدي مثلا براي دفاع از حقوق زنان نمي شود و مثل تجربه ديگه چه خبر؟ ، فيلم كمدي نمي سازد. فكري كه كم كم دارد به واقعيت بدل مي شود و فيلم بعدي ميلاني، آتش بس ، مضمون كمدي خواهد داشت. البته مثل بقيه فيلم هاي ميلاني اين فيلم هم به رابطه ميان يك زن و مرد مي پردازد. بازيگران آتش بس هنوز مشخص نشده اند و احتمالا پرويز پرستويي و هديه تهراني يا امين  حيايي و ماهايا پطروسيان در آن حضور خواهند داشت. راستي زن زيادي هم به زودي اكران مي شود و بعد از مجردها به سينماها خواهد آمد.
اگر خواستيد بخنديد، اين فيلم را ببينيد!
007860.jpg
لبخند
فيلم بردار ارباب حلقه ها در ايران 

تيتر بالا مثل تيترهاي نشريات زرد است كه وقتي اصل خبر را مي خواني، تازه متوجه مي شوي اصل ماجرا چيز ديگري بوده است. مثلا چون قرار بوده هديه تهراني و بهرام رادان در فلان فيلم با هم ازدواج كنند، تيتر مي زنند:  بهرام رادان با هديه تهراني ازدواج مي كند ، ولي اين يكي سركاري نيست و نايجل بلاك، فيلم بردار ارباب حلقه ها به ايران آمده و قرار است كار كوتاهي با نام لبخند را فيلم برداري كند. به گزارش ايسنا، اين فيلم كوتاه بخشي از يك فيلم چند اپيزودي است كه يك شركت فيلم سازي ژاپني با موضوع صلح و دوستي در كشورهايي مثل نيوزيلند، اسپانيا، مسكو و كوبا ساخته و يك قسمت آن هم قرار است در ايران ساخته شود. كارگرداني بخش هاي ايران بر عهده مسعود اطيابي است. خلاصه اگر از طرفداران پروپاقرص ارباب حلقه ها هستيد، مي توانيد يك جوري خودتان را به اين آقاي نايجل برسانيد و عكسي، امضايي، چيزي ازش بگيريد و روي ديوار اتاق تان، كنار پوستر ارباب حلقه ها آويزان كنيد. نايجل بلاك مدير فيلم برداري واحد دوم فيلم برداري ارباب حلقه ها بوده است.
007863.jpg
سرقت فيلم 
مرام داشته باش 

فكر نمي كرديم دزدان ايراني اين قدر بافرهنگ باشند و به جز طلا و چك پول به چيز ديگري هم فكر كنند، ولي با سرقت فيلم جديد علي محمد قاسمي، بايد در افكارمان تجديد نظر كنيم. علي محمد قاسمي سال هاست كه در ساخت فيلم كوتاه و مستند فعاليت دارد. او اولين فيلم بلندش را به هزار زحمت و با كلي اين ور و آن ور رفتن در طول چهار سال ساخته بود. اين فيلم در فرانسه به صورت دالبي صداگذاري شد و خلاصه همه چيز آماده بود تا براي گرفتن مجوز نمايش به اداره نظارت و ارزش يابي وزارت ارشاد برود، ولي يك دزد از همه جا بي خبر (و شايد هم با خبر!) به سراغ ماشين علي محمد  قاسمي رفت و ماشين را دزديد و سه نسخه اين فيلم و كپي ويديويي آن كه داخل ماشين بود دزديده شد. فعلا كه از آقا يا خانم دزد خبري نيست، ولي شايد چند روز ديگر فيلم يادداشت بر زمين را در فهرست فيلم هاي تازه بساطي هاي فيلم فروش كنار خيابان پيدا كنيم. علي محمد قاسمي در گفت وگو با ايلنا از جناب دزد تقاضا كرده: من فقط مي خواهم اين سارق مرام داشته باشد و نسخه فيلم را برگرداند. ما هم اميدواريم اين سارق مرام و معرفت سرش بشود و از فيلم و اين چيزها هم سر دربياورد و فكر نكند نسخه هاي اين فيلم، چيزهاي به درد نخوري هستند و آن ها را دور بيندازد؛ ماشين نوش (بخوانيد زهر) جانش، حداقل فيلم ها را برگرداند.
007884.jpg
جشنواره فيلم كوتاه تهران 
۳۰ هزار دلار جايزه 

اگر به ساخت فيلم كوتاه علاقه داريد و يا اصلا فيلم كوتاه ساخته ايد و جلو فك و فاميل و دوست و آشنا چهره هنري براي خود دست و پا كرده ايد و همه اش از دكوپاژ و تدوين و صداگذاري و اين جور چيزها حرف مي زنيد، جشنواره فيلم كوتاه تهران برايتان نامي آشناست و براي نمايش فيلم تان در اين جشنواره به هر كاري دست مي زنيد، اما بشنويد از تغييرات جديد اين جشنواره كه قرار است از 24 تا 29 آبان امسال برگزار شود. به گزارش ايسنا، بخش غيرحرفه اي مسابقه ملي ب جاي خود را به بخش نگاه نو داده و در اين بخش فيلم سازاني كه كار اول و دوم خود را با فرمت 16 ميلي متري،VHS ، مينيDV،DV و بتاكم ساخته اند، با هم به رقابت خواهند پرداخت. بخش مسابقه سينماي ملي ايران هم به آثار فيلم سازان مطرح سينماي كوتاه ايران تعلق خواهد داشت و جايزه بهترين كليپ و بهترين جلوه هاي ويژه تصويري هم به اين بخش اضافه شده است. بخش بين الملل فيلم كوتاه تهران هم مثل سال قبل در دو بخش مسابقه بين الملل و مسابقه سينماي معناگرا برگزار خواهد شد، اما جذاب ترين بخش تغييرات، افزايش جوايز اين جشنواره است. در بخش سينماي ايران 162 ميليون ريال و در بخش بين الملل 30 هزار دلار به فيلم سازان برتر جشنواره اهدا مي شود. اگر اين جايزه ها وسوسه تان كرده، زود فرم شركت در جشنواره را پر كنيد. تا مردادماه هم وقت داريد آثارتان را به دبيرخانه جشنواره بفرستيد.
007875.jpg
آنتوني هاپكينز
آدم خوار مدال مي گيرد

راستش يك كم ضايع است كه بازيگري مدام فيلم بازي كند، تئاتر بازي كند، هميشه هم خوب بازي كند، اما هيچ كس تحويلش نگيرد. بعد يك دفعه در سن 50 سالگي تازه معروف شود، ولي خب، كاچي به از هيچي؛ حكايت سر آنتوني هاپكينز همين طوري است. تا قبل از سال 91 و بازي در نقش آدم خوار قصي القلب و روان پريش سكوت بره ها كسي به جز دوستانش جواب سلامش را هم نمي دادند، اما يك دفعه دري به تخته خورد و او اسكار گرفت و معروف و پول دار شد و خلاصه يك دفعه شد فوق ستاره، ولي يك فوق ستاره 60 ساله؛ به هر حال اين بازيگر بزرگ انگليسي بعد از سه گانه هانيبال لكتر ( سكوت بره ها ، هانيبال و اژدهاي سرخ ) و بازي در چند فيلم پرفروش و معروف ديگر حالا ديگر حسابي براي خودش برو بيايي دارد. دانشگاه معروفUCLA قصد دارد به خاطر يك عمر فعاليت سينمايي، بالاترين مدال افتخار خود را به هاپكينز تقديم كند. او در دانشگاهUCLA چندين سمينار آموزش بازيگري برگزار و بر طبق آمار تاكنون در حدود صد فيلم سينمايي بازي كرده است. اگرچه هاپكينز در فيلم هاي مهمي چون نيكسون ، بقاياي روز و آميستاد هم بازي كرده، ولي همه او را هنوز با نقش آدم خوار سكوت بره ها به ياد مي آورند.
007866.jpg
تاخرگريس 
تارهاي جديد عنكبوت 

سام ريمي، كارگردان دو فيلم قبلي اسپايدرمن ، دوباره بروبچه هاي قديمي را جمع كرده تا يواش يواش توليد اسپايدرمن۳ آغاز شود. توبي مگواير هم چنان در نقش پيتر پاركر يا مرد عنكبوتي بازي مي كند. كريستين دانست، جيمز فرانكو و توماس هيدن چرچ هم در فيلم حاضر هستند. بازيگر جديد اين جمع نيز تاخر گريس است:بازيگر نه چندان شناخته شده، اما گويا با استعدادي كه احتمالا نقش منفي فيلم را بر عهده خواهد داشت. سام ريمي خيلي به اين آقا اميدوار است و كلي از او تعريف كرده است. لورا زيسكين، تهيه كننده، و كمپاني مارول، صاحب كپي رايت اين اثر، مي خواهند اسپايدرمن۳ ، چهارم ماه مي سال 2007 روي پرده باشد. خود آقاي ريمي  كه حسابي ذوق زده است: بيشتر از اين نمي توانم براي كارگرداني مجموعه جديد ماجراهاي پيتر پاركر صبر كنم. بد نيست بدانيد كه دو فيلم قبلي اسپايدرمن
۵‎/۱ ميليارد دلار در سراسر جهان فروش كرده است و در مقايسه با برخي از اقتباس هاي ديگر از كميك استريپ ها فيلم هاي قابل قبول و دوست داشتني اي بوده اند. عوامل فني و تهيه كننده فيلم در كنار كارگردان، خيلي به حضور تاخر گريس و بازي او در فيلم اميد بسته اند.
007869.jpg
كن 
بچه نخل طلا

جشنواره كن امسال انگار قصد داشت همه را راضي كند؛ البته با حضور امير كوستوريكا به عنوان رييس هيات داوران، قطعا انتظار نمي رفت يك فيلم هاليوودي به عنوان بهترين فيلم انتخاب شود، ولي كسي فكرش را هم نمي كرد كه بچه ساخته برادران داردن، نخل طلاي كن را ببرد، ما كه فيلم را نديده ايم، ولي خدا كند شبيه فيلم پسر نباشد كه دوربين از اول تا آخر فيلم پس گردن بازيگرانش راه مي رفت!
بعضي از منتقدان چندان از هيات داوران راضي نبودند. آن ها معتقد بودند فيلم بچه آن قدر ها هم فيلم خوبي نبود كه بتواند نخل طلا را ببرد. اين دوستان بدجوري از تاريخ خشونت فيلم ساز بزرگ و غيرعادي كانادايي، ديويد كراننبرگ، حمايت كرده بودند. گل هاي شكسته جيم جارموش هم سرش بي كلاه ماند. در اين فيلم بيل  موري بازي مي كرد و كلي هم براي خودش طرف دار جمع كرده بود. اين فيلم فقط جايزه بزرگ كن را از آن خود كرد.
تامي لي جونز، بازيگر معروف هاليوودي، با اولين ساخته خود سه تشييع جنازه براي مكلياس استرادا جايزه بهترين بازيگر مرد را از آن خود كرد و جايزه بهترين فيلم نامه هم به همين فيلم رسيد. از بين جوايز جورواجور كن، چيزي نصيب ايراني ها نشد و حتي حضور عباس كيارستمي به عنوان رييس هيات داوران بخش دوربين طلايي هم تاثيري در جايزه گرفتن يك شب (اولين ساخته نيكي كريمي) و جزيره آهني (محمد رسول اف) نداشت. جشنواره كن امسال با همه اسم هاي معروفي مثل فون تريه، گاس  ون سنت و اتوم آگويان، كم تر از انتظار بود و حضور همه اين آدم هاي كله گنده باز هم نتوانست گرماي دوره هاي قديمي كن را تكرار كند.

ضد گزارش تماشاي فيلم مجردها پرفروش ترين فيلم اين روزها
شاهكار در همه جا
008022.jpg
صداي اين سالن به خودي خود مثل صداي بلندگو دستي هاي سبزي فروش هاي دوره گرد است، حالا نويز هم به اش  اضافه شده 
كاوه مظاهري 
جمعه است و ساعت حدودا 5/2 بعدازظهر. نماز جمعه تازه تمام شده و مردم اطراف ميدان انقلاب پخش و پلا هستند. ماشين ها در هم گره خورده اند و يك افسر جوان وسط خيابان دارد خودش را مي كشد تا ترافيك را كنترل كند. به جلو سينما مي رسم، دو تا فيلم كمدي دارد. سكه را مي اندازم بالا، اگر شير آمد مي روم مجردها و اگر خط آمد مي روم شاخه گلي براي عروس . شير آمد.
گربه سگ 
از اين همه استقبال انگشت به دهن مانده ام، 5 دقيقه به زمان نمايش فيلم مانده، ولي فقط خودم تنهايي توي سالن ام؛ اين همه استقبال، آن هم روز جمعه، واقعا باعث مباهات است! سالن انتظار سينما سپيده با كلي پوستر فيلم هاي قديمي، به خصوص پوستر ديكتاتور بزرگ چارلي چاپلين، يك آپارات 16 ميلي متري، نورپردازي اكسپرسيونيستي سالن و بوفه معركه اش آدم را براي ساعت ها سرگرم مي كند. تازه اگر جلو بوفه بنشيني، فضا جالب تر هم مي شود، چون هم صداي فيلم سالن يك، هم صداي فيلم سالن 2 و هم صداي كارتون گربه سگ تلويزيون بوفه را به طور همزمان و ميكس شده مي شنوي. به اين مي گويند علم آكوستيك و تكنولوژي جديد عايق هاي صوتي!
اتوبوس 
مجردها، سالن 2، بفرماييد. اين جمله را آقايي با صداي بلند داد زد، مي توانست خيلي آرام بيايد به خود من بگويد. لزومي نداشت براي كساني كه نيستند صدايش را بلند كند، ولي عادت كرده است ديگر. سالن دو هم يك چيزي تو مايه هاي سالن 3 عصر جديد است. بيشتر عين اتوبوس است تا سينما. فكر كنم قبلا انباري يا دست شويي بوده. احتمالا با احداث اين سالن ها مي خواهند مشكل كم بود سالن را حل كنند.
چيپس 
باز هم تبليغات اول فيلم: لاستيك بارز، بعد يك تبليغ خفن (با نورپردازي خفن تر) از نوشابه بومبا (تا حالا اسمش را شنيده بوديد؟)، بعد نوبت نخود سبز و سس و پنير پيتزاي بهروز مي شود و آخر سر هم ماشين لباس شويي كن وود. فيلم با آهنگ معروف سيمين بري شروع مي شود، البته بدون ترانه. فروتن، مريلا زارعي، مجيد صالحي و. اصغر هاشمي هم كارگردان است و فرهاد توحيدي هم نويسنده. خدا كند فيلم خوبي باشد. وسط تيتراژ يك خانواده وارد سالن مي شوند. آخر در ورودي كنار پرده است، براي همين مي توان ورود و خروج همه را ديد؛ اين هم از مزاياي اين سالن است. مي آيند و پشت سر من مي نشينند. دختر خانواده معلوم است آدم فرهيخته اي است، چون همان اول كار يك چيپس درآورد و شروع كرد به خوردن.
خرچ خرچ 
داستان فيلم انگار كليشه اي است. باز هم سه تا جوان مي خواهند دنبال آرزويشان بروند. بزرگ تري هم دارد به شان كمك مي كند. كمي بعد هم خانم مهندس زرنگ و خوش سيمايي وارد قضيه مي شود كه يك دستيار دست و پا چلفتي دارد. يكي از پسرها حسابي زن ذليل است و يكي شان دقيقا برعكس، سومي هم احتمالا وضعيت بينا بيني دارد. خانم مهندس و دستيارش هم تضاد خوبي دارند. انگار داستان بدك نيست، ولي صداي خرچ خرچ چيپس اين خانم فرهيخته پشت سرم بدجوري رفته روي اعصابم، شايد هم جزو موسيقي فيلم باشد، مثل فاصله گذاري هاي برشت يا گدار!
فراواني شاهكار
شخصيت زن ذليل اسمش شاهكار است (مجيد صالحي)، ولي برعكس اسمش دائم گند مي زند. هر سه مي خواهند به دوبي بروند، براي همين پول هايشان را به شاهكار مي دهند تا آن ها را به دلار تبديل كند، اما يك موتوري كيف پول شان را مي دزدد و ماجرا شروع مي شود. (البته اين گند اعظم هم از جانب شاهكار بود) هر سه به واسطه عمويشان دوباره به كارگاه برمي گردند تا براي خانم مهندس (مريلا زارعي) كار كنند، اما منوچهر (محمدرضا فروتن) زير بار كار كردن براي يك زن نمي رود. (البته خب هر كور و كچلي مي فهمد كه اين دو تا يعني منوچهر و خانم مهندس، با اين اختلاف اول فيلم بايد در آخر داستان به هم برسند، فقط نمي داند چه جوري!) پشت سري ام چيپسش تمام شده و حالا دارد با داداشش در مورد فيلم حرف مي زنند. فكر كنم اسم برادرش شاهكار است و اسم خودش شاهكارين .
مارلون براندو
هر چي اين مجيد صالحي خوب بازي مي كند، بر عكسش بازي فروتن به دل آدم نمي چسبد. اصلا اين بابا صدايش آن قدر خاص است كه نمي تواند توي چنين نقشي خوب بازي كند. صدا و قيافه اين آدم فقط براي فيلم هايي مثل زير پوست شهر و شب يلدا درست شده. بابا، همه مارلون براندو يا رابرت دنيرو نيستند كه به هر نقشي بيايند. البته اين دو شاهكار پشت سري ظاهرا با نظرم مخالف اند. انگار از طرفدارهاي پر و پا قرص و متعصب فروتن هستند.
زير نور چراغ 
يك موتوري وارد سالن سينما مي شود و چراغش را روي همه صندلي ها مي اندازد (منظورم همان سي چهل صندلي است) و قيافه همه را از نظرش مي گذراند. به انتهاي سالن كه مي رسد چراغش را خاموش مي كند و برمي گردد.
گنج قارون 
فيلم هاي كمدي خوب معمولا از كليشه ها و خصوصيات تيپيك خوب استفاده مي كنند، تيپ ژاله (خانم پشتكار، دستيار مهندس با بازي الناز شاكري دوست) با آن عينك بزرگ فريم مشكي و بند عينكش و آن لباس هاي رنگ وارنگش از آن تيپ هايي است كه بارها براي آدم هاي دست و پا چلفتي جواب داده، قيافه دزد داستان هم همين طور، از آن آدم هاي هفت خط است كه فقط خلاف به شان مي آيد. داستان عشق خانم مهندس و منوچهر هم همين طور: زن تحصيل كرده يا پول دار و مرد بامرام بي پول پايين شهري، همان كليشه گنج قاروني. حتي ماجراي دوستي و عشق شاهكار و ژاله هم بي شباهت به ماجراي دوست علي بي غم در گنج قاورن نيست.
سيخ 
رفته ام توي دل ماجرا كه يك دفعه فيلم قطع مي شود. احتمالا حلقه اول فيلم تمام شده. چند ثانيه بعد حلقه دوم شروع مي شود، با اين تفاوت كه صدايش نويز دارد. نويزش عين سيخ مي رود توي گوش آدم. صداي اين سالن به خودي خود مثل صداي بلندگو دستي هاي سبزي فروش هاي دوره گرد است، حالا نويز هم به اش اضافه شده، كه ديگر نور علي نور است.
اگر اين عشق بگذارد
چند دقيقه اي طول مي كشد تا خودم را به صدا عادت بدهم. دوباره مي روم توي دل فيلم. يك جايي بود كه بالاخره بعد از كلي كشمكش، دزد را پيدا كردند (همان دزد كيف پول). صحنه اي كه شاهكار و دوستش خواستند دنبال دزد بدوند يك دفعه اسلوموشن شد. همه سالن زدند زير خنده. تازه اين موقع بود كه فهميدم احتمالا توي تاريكي سالن چند نفر به جمع تماشاگران اضافه شده اند. خلاصه اين كه دزد را گرفتند و ماجرا بدون اين كه روي چيزهاي اضافي، مثل نحوه گرفتن پول ها، پليس و هزار تا حواشي ديگر مانور دهد، سريع رفت سراغ اصل داستان كه همان خارج رفتن اين پسرها بود، اما از آن جايي كه طبق قواعد اين نوع فيلم ها عشق نبايد بگذارد كسي از كشور خارج شود، اين جا هم نگذاشت و همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد: خانم مهندس با منوچهر، و شاهكار با ژاله عروسي كردند. فقط دوست سوم شان، اميرحسين تنها ماند و البته ناگفته نماند كه براي اميرحسين هم در آخر فيلم يك اتفاق هايي افتاد كه چون خيلي جالب بود، خودتان برويد و ببينيد.
همه چيز مرتب است 
تيتراژ پاياني شروع مي شود و طبق معمول در اين لحظه چراغ هاي سالن روشن مي شود. انگار همه چيز مرتب است. شاهكار و شاهكارين هنوز در حال بحث هستند كه فروتن عجب بازيگر خوبي است. آن آقاي موتوري هم چراغش را خاموش كرده و جلو در خروجي ايستاده. جمعيت داخل سالن حدود سي نفري مي شود كه واقعا جاي اميدواري است.
از سالن خارج مي شوم و دوباره به همان خيابان انقلاب مي رسم. اين دفعه از ترافيك خبري نيست.

ضد گزارش تماشاي سريال آهوي ماه نهم
لطفا يكي مادر آهو را صدا كند!
008085.jpg
احسان ناظم بكايي 
توضيح: اين مطلب پيش از تماشاي آخرين قسمت شاهكار آهوي ماه نهم نوشته شده. تمشك هاي آخرين قسمت را هفته بعد بخوانيد. ببخشيد!
اين تلويزيون نگاه كردن واقعا سرگرمي خيلي مفيدي است؛ براي خودش روشن است تا آهوي ماه نهم شروع شود. توي خانه، هر كس دارد كار خودش را مي كند؛ يك نفر در تلويزيون هم دارد سعي مي كند شبيه شهرام ناظري آواز بخواند.
مادر مي خواهد سفره بيندازد. علامت پيام بازرگاني كه مي آيد، سفره با خيال راحت انداخته مي شود، مطمئنا تا شام را هم بخوريم پخش آگهي ها تمام نمي شود.
با خوردن آخرين لقمه، بالاخره بعد از نيم ساعت پيام بازرگاني چشم مان به جمال تيزر سريال ايراني شبكه يك، با تكه پاره هاي ملاصدرا ، سلطان و شبان و .، روشن مي شود. همه اهالي خانه دور تلويزيون جمع شده  اند تا از اين سريال علمي، فرهنگي، هنري و فلسفي بهره وافي ببرند.
دقيقه 1: اين تيتراژ واقعا خيلي خوب است، چون آدم وقت مي  كند سفره را جمع كند، چند تا چاي بريزد و ميوه بياورد، تازه وقت هم اضافه مي آيد؛ اين ناوارو و پوآرو و پرستاران با آن تيتراژ كوتاه و بي كلاس  شان بايد بروند جلو آهو لنگ بيندازند.
دقيقه۳: همه ساكت اند تا با شنيدن اولين ديالوگ سريال حال كنند. خدا را شكر كه زياد طول نمي كشد. سهراب (رامبد شكرآبي) كه به خاطر كشيدن چك بي محل در زندان بوده، حالا با سند خانواده نرگس (نامزد سهراب) آزاد مي شود و به سراغ قاضي مي رود.
قاضي: اعمال تان شما را به زندان انداخت، نه من.
سهراب: معتمدي، سند گذاشت؟
قاضي: مگر همه آدم هاي بزرگ بايد معتمدي باشند؟ كسي كه سند گذاشت خانه اش كوچك بود ولي دلش بزرگ بود!
دقيقه۵: سهراب، نرگس را در دانشگاه مي بيند و نرگس در لحظاتي اشك بار براي او آرزوي خوش بختي مي كند.
بين خودمان باشد، ما كه نفهميديم روي چه حسابي، نقش نرگس را داده اند به اين بازيگر تا مجبور شوند توي تمام سريال فقط روي او صدا بگذارند؛ نه حسي، نه هيچي! نكنه پارتي بازي يه؟
دقيقه۸: نمايي وسيع از دشتي سرسبز در شمال. آخ جون! آهو و رضا (برادر دوست آهو) دارند به سمت دوربين حركت مي كنند و همه اهل خانه منتظرند تا با شنيدن ديالوگ هاي اين صحنه منفجر شوند.
آهو: چشمه گاهي خودش را نشان مي  دهد ولي گاهي پنهان مي شود.
رضا: ولي ممكن است يكي از چشمه ها واقعي باشد كه مي توان زير سايه درخت كنارش دراز كشيد.
آهو: مادرم مرا در اين زمين به دنيا آورده.
رضا: مادر زمين، زمين مادر!
با اين ديالوگ آخر، خانه منفجر شد. باور كنيد، ترتيب ديالوگ ها همين جوري بود. ارتباط شان را مي توانيد از آقاي فيلم نامه نويس بپرسيد.
دقيقه 12: خانواده سهراب به خانه خانواده نرگس آمده اند. سفره پهن است و همه دارند دلي از عزا در مي آورند. برخلاف بقيه صحنه ها، اين صحنه خيلي طبيعي از آب درآمده؛ همه دارند دو لپي مي خورند و حالا نوبت سهراب است كه وسط اين بخوربخور بتركاند: تربيت زندان، آدم خودش را مي خواهد. خيلي ها مي خواهند عوض شوند، ولي عوضي مي شوند!
دقيقه۱۵: درست سر يك ربع، پيام هاي بازرگاني از راه رسيدند. يكي نيست از سازندگان اين پيام هاي بازرگاني بپرسد كه اين پيرمردها چه ربطي به اين بانك هاي جورواجور دارند. يكي اش كم بود، سروكله، يكي ديگر هم پيدا شده است.
دقيقه۱۷: بالاخره انتظار به سر آمد. همه منتظر ديالوگ هاي رمانتيك رسول (اصغر همت، پدر آهو) بوديم. رسول با قيافه اي كه از آن بدبختي مي بارد، به مادر سهراب و نرگس كه از زندان رفتن سهراب شاكي هستند، مي گويد: حقيقت آن چيزي نيست كه سهراب مي گويد! يكي به ما بگويد داريم سريال آهوي ماه نهم را مي بينيم يا يكي از تئاترهاي شكسپير را؟
دقيقه۲۰: نرگس: مي خواهم با سهراب ازدواج كنم.
رسول: مي دوني داري چي كار مي كني؟
نرگس: بله!
رسول : چرا؟
نرگس: نمي دونم!
توقع داريد بعد از اين ديالوگ   آدم چه بگويد؟
دقيقه۲۳: تو ديگه آن آهوي آشفته نيستي، حالا پناهگاهي براي آشفته ها. واقعا حضور آهو و رضا و گفتن چنين ديالوگ هايي، به همراه بازي درخشان رضا، براي بقيه بازيگرهاي اين سريال فرصت خوبي است تا خودشان را مطرح كنند.
دقيقه۲۵: آقا ما كم آورديم. اين ديالوگ هاي فلسفي را نمي فهميم. همه مات مانده ايم به صفحه تلويزيون با اين ديالوگ مادر آهو: همه خوبي ها و بدي ها مي رود، ولي تماس دو روح كه همديگر را مي شناسند، از بين نمي رود.
دقيقه۳۰: چند دقيقه اي هست كه اين موسيقي دارد روي اعصاب مي رود. چقدر اين رسول طول مي دهد تا وارد روستا شود.
دقيقه۳۱: بابا، يكي بيايد دست اين رسول را بگيرد و ببرد داخل روستا؛ اين موسيقي  ما را كشت.
دقيقه۳۳: بالاخره به خانه رسيد. بابا عجب روستاي طويلي (!) است ها! وقتي رسول وارد روستا شد، روز بود و حالا جلو خانه شب است.
دقيقه 34: آخيش، تا شيرين از خانه بيرون آمد، صدا كم تر شد.
دقيقه۳۵: رسول به شيرين (همسرش): همه حرف ها را به تون زدم، درسته كه نبوديد، ولي همه را حس كرديد. بابا حس ششم.
دقيقه۳۷: بالاخره اين جا يكي از گره هاي سريال توسط دو بازيگر فوق العاده، در حال باز شدن است:
رضا: درست نه ماه و نه روز است كه اين  جايي.
آهو: يعني دوباره متولد شدم.
دقيقه۳۹: بالاخره گره اصلي سريال با اين حركت باز شد:
دوست آهو از كنار رضا و آهو رد مي شود: حالا فهميدم اسمش رو چي بذارم. دفتر را باز مي كند و جلو كلمه آهو مي نويسد: آهوي ماه نهم.
دقيقه۴۰: خدا را شكر! چند دقيقه اي بود ويتامين آگهي مان پايين آمده بود؛ 2دقيقه اي اين مشكل برطرف مي شود.
دقيقه۴۶: باز هم اين آهنگ؛ اگر چنگال را به داخل بشقاب مي كشيدند بهتر از اين بود.
دقيقه۴۹: تمام شد! حيف اين شعر كه گير اين سريال افتاده. حالا تا هفته بعد چه جوري سرگرم شويم؟

گوي طلايي تمشك طلايي
008004.jpg
بابا برنامه ريزي
دهان مان همين جور بازمانده و نمي دانيم چه كار كنيم. اصلا توقع نداشتيم. واقعا سورپريز  مان كردند. انگار داريم خواب مي بينيم. مثلا مگر مي شود مشخص باشد كه سه شنبه دو هفته ديگر چه فيلمي از شبكه 2 پخش مي كنند؟ مگر امكان دارد كه نام فيلم ها و زمان پخش آن ها تا آخر يك ماه از پيش اعلام شود؟ پيش از اين، حتي تا چند ثانيه قبل از زمان پخش فيلم سينمايي هم نمي دانستيم كه قرار است چه فيلمي پخش شود، ولي اعلام فيلم ها و زمان پخش آن ها پيش از عيد نوروز نشان داد كه تلويزيوني ها تكاني خورده اند و مي خواهند كمي به برنامه ريزي  شان سروسامان بدهند. كاري كه در شبكه هاي خارجي، ديگر خيلي معمولي شده است؛ هم چنان كه دهان مان باز مانده، چند گوي درست و حسابي تقديم بروبچه هاي تلويزيون مي كنيم.

وصله جديد
بعد از وصله هاي سبز در هنگام پخش بازي هاي اروپايي و به خصوص ليگ اسپانيا كه دور تا دور صفحه را پر مي كرد و پوشاندن آرم شبكه هاي استاني در بازي هاي ليگ برتر، حالا به هنگام زيرنويس شدن نتايج ليگ، جايي كه كنار اسم تيم ها، آرم شان هم قرار گرفته، وصله هاي جديد سياه رنگي وارد شده و روي آن ها را مي پوشاند. اين كه صباباتري چه هيزم تري به تلويزيون فروخته، ما خبر نداريم، اما بعيد نيست از فردا تبليغات كنار زمين را هم بپوشانند و تصاوير بازي را هم پر از لكه و وصله پينه كنند. البته تمشك هاي ما اصلا وصله پينه قبول نمي كنند.

غفلت و پشيماني 
يك لحظه غفلت، يك عمر پشيماني ؛ فكر مي كنيد اين جمله را چه كسي و درباره چه چيزي گفته است؟
هشدار راهنمايي و رانندگي درباره رانندگي در جاده ها؟ جمله تبليغي ستاد مبارزه با مواد مخدر؟ هر چي حدس بزنيد غلط است. چون اين جمله مشهور را يوسفي گفته است؛ گزارشگر بازي ميلان و آيندهوون وقتي كه ميلان گلش را زد، با گفتن اين جمله همه تماشاگران را در كف آن گذاشت. البته بينندگان پيش از اين هم وقتي بازيكنان بيچاره توپ را درست به هم پاس مي دادند و آقاي گزارشگر آن ها را متهم به لو دادن توپ مي كرد، در كف مانده بودند. چاره اي به جز تمشك دادن باقي مي ماند؟

تكرار و تكرار
به سراغ هر شبكه اي كه مي روي، مي بيني از برنامه اي پر شده كه اسمش براي فردا ست؛ برنامه اي كه مراحل پيشرفت ايران در صنعت انرژي اتمي و تهيه 6UF و . را در چند دقيقه بيان مي كند.
ديدن و دانستن اين پيشرفت هاي بزرگ كه ما را در جمع كشورهاي صاحب نام و صاحب صنعت قرار داده، خيلي خوب است و حسابي هم مي چسبد، اما تكرار و تكرار اين برنامه ، به شكلي كه گاهي به طور همزمان سه تا چهار شبكه در حال پخش آن هستند، آدم را كمي تا قسمتي اذيت مي كند. تكرار بيش از حد، گاهي نتيجه معكوس دارد. يكي از نتايج آن هم، برانگيختن حس تمشك دادن ماست. تقصير خودشان است؛ باور كنيد!

همه حرف بزنند، من دوبله مي كنم 
با تمام سرعت به پيش. چه اتفاقي افتاد سروان؟ كاپيتان، همه در مورتورخانه مرد ه اند.
بازيگران نقش هاي نازي دارند با احساس، ديالوگ هايشان را مي گويند و زير تصوير هم زيرنويس انگليسي نقش مي بندد، ولي يك نفر با صداي يك نواخت و بدون تغيير دارد به جاي همه آلماني ها حرف مي زند و به صلاحديد خودش بي خيال ترجمه چند تا ديالوگ ديگر هم مي شود.
حدود 10 دقيقه از اول فيلم 571 U(كه از برنامه سينما دو پخش شد) و بيشتر دقايق ديگر آن هم اوضاع به همين شكل است. واقعا اين خارجي ها يك چيزي شان مي شود. اين همه به بازيگران شان زبان آلماني ياد مي دهند تا با احساس ديالوگ  بگويند و زيرنويس بزنند، تا بعد تلويزيوني ها مجبور شوند يك نفر را بياورند تا يك جمله در ميان، همه را ترجمه كند و برود پي كارش، آخر سر هم ما مجبور شويم، به دوبله اين فيلم يك تمشك بدهيم. امان از دست اين خارجي ها!

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
تجربه به چه قيمتي؟
لوكاس در صدر
رويداد هفته
شاهكار در همه جا
لطفا يكي مادر آهو را صدا كند!
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
ايران، قهرمان جهاني كليك!
ورزش در تعطيلات
رويداد هفته
انتخابات + فوتبال=زندگي 
زنده باد كاتالونيا
اجتماعي
كلمات قصار حضرت علي(ع) نهج البلا غه 
تحقيقات درباره آقاي رييس جمهور
گزارش تصويري
فستيوال ماشين  و نوستالژي 
زندگي
ادواردو در نماز جمعه تهران
سرگرمي شماره يك: گعده!
رويداد هفته
دانش
مغز پسرها و دخترها با هم فرق مي كند؟
مغزهاي دسته بندي شده 
مدل 4 ربعي تمايلات تفكري هرمان
روزها
فتح قسطنطنيه به دست سلطان محمد فاتح پايان قرون وسطي و شروع عصر رنسانس ۷ خرداد، 29 مي 1453
خاطرات ظلمت 
رويدادها
جهان كوچك
حراج شياطين سرخ 
اين جنگ ممكن است 9 سال طول بكشد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  دانش  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |