الا ن چند تا كشور اسلا مي آسيا هم از مدل لباس هاي ما كپي كرده اند تا بتوانند دخترانشان را در مسابقات شركت بدهند. با اين ابتكار، مالزي و اندونزي هم در اسكيت دختران آسيا حاضر هستند
اولين روزي كه كفش اسكيت به پا مي كني، زمين نمي خوري، اما همين كه چند روز بگذرد، مدام به زمين مي افتي. دليلش ساده است. روز اول مي ترسي و كاري نمي كني، اما در روزهاي بعد عشق به سرعت، تو را زمين مي زند.
سارا فرشتيان اگر مي خواست نرمال زندگي كند، الان بايد كتاب هاي تست را زير و رو مي كرد. فقط دو ماه به كنكور مانده بود كه او به جاي كلاس كنكور هر روز به پارك پرديسان مي رفت. او و نگين دادخواه كه فقط 15 سال دارد، خودشان را براي مسابقات آسيايي اسكيت دختران آماده مي كردند. سارا مربي نگين بود ولي تيم با اين دو نفر تكميل نمي شد؛ مارال راسخي را هم بايد به اين دو نفر اضافه كرد تا در كنار نگار همايوني، 22 ساله و اهل اصفهان، اعضاي تيم ملي ايران باشند. تيمي كه اين بار اميد زيادي به مقام گرفتن داشت.
در اسكيت، همه كارشان را با يك جعبه كادو شده شروع مي كنند. جعبه اي كه در آن يك جفت كفش اسكيت است. برادر مارال و مادر سارا جزو كساني هستند كه حالا مي توانند به انتخاب خود افتخار كنند.
اما ماجراي نگين متفاوت از دو نفر ديگر است: در اميرآباد تهران زندگي مي كرديم. مجموعه حجاب نزديك بود و من دوست داشتم ورزش كنم. تمام رشته ها را امتحان مي كردم، اما از هيچ كدام خوشم نمي آمد. يكي مانده به آخر ژيمناستيك بود كه باز هم مزه نداد، چاره اي نداشتم جز اسكيت.
البته اين پاستوريزه تر از روشي است كه سارا داشته: براي من كفش خريدند، مدام توي كوچه بالا و پايين مي رفتم. گاهي هم در سربالا يي پشت ماشين ها را مي گرفتم. مارال در حياط خانه بند كفش اسكيت خود را بست.
نگين و سارا در روزهاي اول كاري به پيست و سرعت نداشتند. نمايشي كار مي كردند كه به خاطر مشكلاتش آن را كنار گذاشتند تا ركوردهاي سرعت و استقامت، ساعت به ساعت عوض شود. ركوردهاي بدي نداريم. در 500 متر فقط سه ثانيه از ركورد دنيا عقب هستيم. البته فراموش نكنيد كه ركورد زدن در پيست آسفالت دوچرخه سواري هم آن ها را بيشتر عقب مي اندازد! پارسال كه رفتيم ژاپن، تمام ركوردها 6-5 ثانيه كم شد. و اين، اختلاف بين پيست حرفه اي و وصله پينه هاي آسفالت ايران را ثابت مي كند.
غير از اين آسفالت لعنتي - كه هر چه مي كشند از آن است - تمام ابزاري كه در ايران دارند كاملا حرفه اي است. يك جفت كفش اسكيت دست كم سي صد هزار تومان روي دست خانواده خرج مي گذارد. خرج چرخ، بلبرينگ، كلاه، عينك و لباس را هم به آن اضافه كنيد تا به هزينه هاي سرسام آور اين رشته برسيد.
مارال مي گويد: غير از اين ها، براي تمرين هم بايد به باشگاه پول بدهيم. فقط وقتي تيم اعزام مي شود به ما كمك مي كنند. ابتكار ايران در طراحي لباس براي مسابقات اسكيت دختران را هم نبايد ناديده گرفت. اين لباس كه براي دختران مسلمان طراحي شده، يك شلوار استرچ است كه روي آن را يك گرمكن تا روي زانو مي پوشاند. يك مقنعه و كلاه هم روي سرشان مي گذارند تا هيچ مشكلي باقي نماند. سارا مي گويد: چند كشور اسلامي در آسيا هم از مدل ما كپي كرده اند تا دختران شان بتوانند در مسابقات شركت كنند. با اين ابتكار، حالا اندونزي و مالزي هم در اسكيت دختران آسيا حاضر هستند.
قبول داريد پسرها قويترند؟
سارا: نه، نه اصلا!
مارال: پسرها تو زور بازو قوي هستند، ما تو استعداد!
ولي آن ها سريع تر به خط پايان مي رسند؟
مارال: چون عضلات بيشتري دارند.
پس قوي ترند؟
مارال: نمي دونم.
دخترهاي ورزشكار كم تر احساساتي هستند؟
نگين: من احساساتي ام.
سارا: قبول دارم خيلي كم تر حس و حال رمانتيك دارند.
چرا؟
سارا: وقت ورزشكارها خالي نيست. صبح تا ظهر تمرين مي كنند. ظهر تا عصر مي خوابند و عصر تا شب هم تو فكر مسابقات هستند. جايي براي رمانتيك بازي باقي نمي ماند.
پس احتمالا در ارتباط با دخترهاي عادي مشكل داريد؟
سارا: بيشتر ترجيح مي دهيم با ورزشكارهاي ديگر رابطه داشته باشيم.
اخلاق پسرانه داريد؟
سارا: ما از آن ها سرحال تريم.
چه فرقي با دخترهاي غيرورزشكار داريد؟
مارال: بعضي دخترها هميشه تو فكر تيپ و سر و وضع هستند. هميشه دنبال موقعيت مي گردند و . اما خودم را مثال مي زنم دوست دارم با گرمكن تيم ملي تو خيابان راه بروم.
براي چي؟
مارال: راحت ترم. كفش اسپرت را به پاشنه 7 سانتي ترجيح مي دهم. وقتي بچه بودم لباس خلباني مي پوشيدم. موهايم را هم با نمره دوازده كوتاه مي كردم.
سارا اصلا به اين فكر نمي كند كه مردم چه فكر مي كنند و چه جوابي بايد به آن ها بدهد. كار خودش را مي كند و براي همين حالا بهترين اسكيت باز ايران است. فقط به خاطر اين كه تمام متلك ها را از يك گوش گرفته و از گوش ديگر در كرده. البته نصيحت ها هم چنين سرنوشتي دارند: الان يك سال است كه تمرين مي كنم. كنكور دارم، ولي براي مسابقات آسيايي كره به سمتش هم نرفتم! فكر مي كنم هيچ وقت براي درس خواندن دير نمي شود، اما براي ورزش فقط همين چند سال را فرصت دارم. بعد كه اسكيت را كنار گذاشتم، كتاب مي خوانم. آن قدر كه فيلسوف بشوم!
حتي احتمال مصدوميت هم آن ها را نمي ترساند. نگين مي گويد: اگر يك روز صدمه ديدم، صبر مي كنم خوب شود. بعد دوباره كفش اسكيت مي پوشم، اما اگر خوب نشود، مربي مي شوم. البته اين احساسي است كه سارا پس از دوران قهرماني دارد. او براي روزي كه ديگر هيچ قله فتح نكرده اي نداشته باشد، برنامه دارد.
شاگرد قهرمان داشتن، شيرين تر از قهرماني است. وقتي اين را مي گويد، نگين خودش را جمع و جور مي كند؛ نگين شاگرد ساراست، ولي سارا هنوز خودش هم دنبال قهرماني است.
دو سيخ كباب، يك بشقاب ماكاراني، يك بشقاب برنج، عدسي، ماست، سالاد و بستني؛ البته اين تازه يك ميان وعده است.
اشتهاي دختران اسكيت باز زياد است. مارال مي گويد: دو تا پيتزا مي خورم. ولي در وزن 4 ملي پوش اسكيت ايران حتي يك گرم اضافي هم پيدا نمي شود. سارا مي گويد: همه دخترها شكمو هستند، ولي كساني كه ورزش نمي كنند از ترس اين كه چاق بشوند زياد نمي خورند، اما ما ورزش مي كنيم، پس دليلي ندارد كه نخوريم.
اما وقتي آدم سرعتش به 60 كيلومتر در ساعت مي رسد. مارال مي گويد: ما مثل موتورسوارها نيستيم كه چيزي نفهميم. موتورسوارها چون براي رسيدن به سرعت تلاش نمي كنند، خيلي سريع در لذت سرعت غرق مي شوند. اما ما با تك تك عضلات مان به سرعت مي رسيم. پس عذاب ترشح اسيد لاكتيك جلو لذت سرعت به وجود مي آيد تا تمام حركات ما آگاهانه باشد.
هر چند كه سرعت يك بار كار دست سارا داد: توي پيست آزادي داشتيم سرعت مي گرفتيم كه يك دفعه مارال از پشت خورد به من. نفهميدم چي شد. چند دقيقه بعد فهميدم كه مربي ايتاليايي تيم از دست ما عصباني شده و قهر كرده. درد را فراموش كردم و دنبال مربي رفتم. با هزار و يك مصيبت سرتمرين برگشت. حق داشت. هزار بار گفته بود كه موقع سرعت گرفتن زياد به هم نچسبيم. بالاخره وقتي به خانه برگشتم، فهميدم چه بلايي سرم آمده. البته با سه روز فيزيوتراپي خوب شدم.
آن ها به راحتي مي توانند مستقل زندگي كنند. ما خرج مان را از مربيگري درمي آوريم. البته مستقل يعني اين كه با خانواده باشم، ولي خودم زندگي كنم.
و اين دختران مستقل شيفته قدرت هستند. تو خوابگاه هر وقت بي كار مي شويم مچ مي اندازيم. شنا و شكم هم مي روم. اصلا ميدوني چيه؟ من تا شش ماهگي پسر بودم ولي سه ماه آخر ورق برگشت و دختر به دنيا آمدم. اين را مارال مي گويد. البته فكر نكنيد كه با يك مشت دختر سنگ دل طرف هستيد. سارا مي گويد: پارسال براي انجام مسابقه اي مي خواستيم به ايتاليا برويم. 8 نفر دختر بوديم، اما در دقيقه آخر كارمان به مشكل خورد و نرفتيم. براي چند روز فقط گريه مي كرديم.
اما با وجود تمام اين انرژي و هيجاني كه داشتند، در مسابقات آسيايي كره جنوبي نتوانستند مقام آبرومندانه اي براي خود دست و پا كنند. شايد اين سرنوشتي است كه تمام دختران ورزشكار در ايران دارند. ناكامي در هر مسابقه بين المللي، ديگر كم كم در ورزش دختران به يك عادت تبديل شده. هر چند كه آن ها با اين شكست ها اصلا خودشان را نمي بازند و مثل قبل صبح به صبح كفش اسكيت به پا مي كنند.
پس از رفتن به كره جنوبي، هيچ خبري از نتايج آن ها منتشر نشد تا همه متوجه شوند اسكيت دختران در ايران بيشتر يك تفريح است تا يك ورزش حرفه اي.
شايد چند سال بعد، همين تيم، يا جوان هايي مثل آن ها طلسم را بشكنند و مدال هاي آسيايي را با خود به ايران بياورند. هرچه باشد آن ها پيش از هر چيز ايراني اند و از ايراني ها همه كار برمي آيد.