- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره نوزدهم - شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ - - May 21, 2005
docharkhe
توجيه ندارم، ببخشيد
007473.jpg
شما چند نفر را مي شناسيد كه وقتي مي بازند، آن هم در فينال، بلافاصله بگويند: ببخشيد، واقعا ببخشيد، هيچ توجيهي براي شكست ندارم، باز هم ببخشيد ؟ اگر هيچ كس را نمي شناسيد كه اين قدر روراست و راحت و بي ادعا باشد و. اين ها، ما يك نفر را مي شناسيم و به شما معرفي مي كنيم. همان كسي است كه گفته: بعد از مسايلي كه در المپيك پيش آمد، طبيعتا مسووليت سنگيني روي دوش خودم احساس مي كردم، اين حال و هوا در مسابقات جهاني دانشجويان هم استرس من را زياد مي كرد و باعث شد نتيجه نگيرم، به علاوه از ناحيه كتف و مچ پا هم آسيب ديدگي جدي داشتم. ولي با اين همه هيچ چيزي را توجيه نمي كنم، من بايد طلا را مي گرفتم، ببخشيد.
آرش ميراسماعيلي براي ما قهرمان المپيك است و اگر تكرار اين جمله استرس قهرمان را از بين مي برد، حاضريم اين را در هر شماره تكرار كنيم.

پسر آذري سپاهان
007437.jpg
شما برويد شماره هاي قبلي ما را ورق بزنيد، ببينيد حرفي كه ما مي زنيم از خودمان درآورده ايم يا مستند داريم مي گوييم. به اين ادعا دقت كنيد: ما با هر كه مصاحبه كنيم، عاقبت به خير مي شود!
شما برويد نگاه كنيد، از همان جواد نكونام كه چند ماه قبل با او حرف زديم و حالا مي گويند دارد به ليگ برتر انگليس مي رود، تا خداداد عزيزي كه حرف هايش را چاپ كرديم و از پاس جدا شد و به آدميرواكر اتريش رفت و تا اين آخري، رسول خطيبي، كه ما مصاحبه اش را چاپ كرديم و حالا دارد مثل بنز گل مي  زند. ان شاءالله كه يك قرارداد توپ هم با پرسپوليس يا استقلال ببندد و يا به يك باشگاه خارجي برود.
آقا از دست ندهيد! اين مصاحبه هاي ما معجزه مي كند. اگر باور نمي كنيد، بپرسيد. همين حالا هم اعلام مي كنيم هر كدام از نامزدهاي انتخابات كه مي خواهند رييس جمهور شوند، مي توانند ثبت نام كنند. ما شرايط شان را بررسي مي كنيم. اگر باور نمي كنيد، از وحيد شمسايي و جواد نكونام بپرسيد. آقا ما دست مان شفاست. اگر باور نمي كنيد، از پرسپوليسي ها بپرسيد. آن ها اين هفته طعم معجزات ما را چشيدند . فقط كافي بود ما با رسول گفت وگو كنيم تا پسر آذري سپاهان، پرسپوليس را به برزخ بفرستد. آن ها يك درصد امكان دارد قهرمان شوند و همه اش تقصير سپاهان و خطيبي و اين گفت  وگوهاي ماست.

رويداد هفته
007431.jpg
گران ترين بازيكن  هانوفر
سه وشش دهم ضرب در ده به توان۹!

در عمرتان چقدر پول را يك جا ديده ايد؟ نه، بگوييد چند هزار تومان. چند صد هزار تومان؟ چند ميليون تومان؟ مطمئنم كه در عمرتان صد ميليون تومان را يك جا نديده ايد. آدمي كه وضعش خيلي خوب است اين قدر سرش گرم است كه نمي آيد مجله بخواند، اما وحيد هاشميان، مهاجم تيم ملي ايران، طبق آخرين برآوردها در عرض 2 سال از باشگاه هانوفر 3 ميليارد و شش صد ميليون تومان خواهد گرفت. يك لحظه تصورش را بكنيد۳,600,000,000؛ يعني 109*6/3 تومان. دوست داشتيد جاي هاشميان بوديد؟ او همان كسي است كه در فصل گذشته صد بار گفتيد نچ نچ، بميرم الهي، طفلك روي نيمكت بايرن چي مي كشد! نه اين كه خيلي به وحيد خوش مي گذشت، نه، ولي همين يك قلم را بگوييم كه او براي جدا شدن از بايرن يك ميليون يورو گرفت تا رضايت بدهد و برود. چون قرارداد داشت و مي توانست نرود و همچنان روي نيمكت بماند. وحيد از تيم هانوفر هم 4/1 ميليون يورو گرفت تا به اين تيم برود. او حالا با اين قرارداد و با درآمد ماهيانه اش، گران ترين بازيكن هانوفر است. اگر فكر مي كنيد اين درآمد ارزشش را دارد كه روي نيمكت  بايرن بنشينيد، مي توانيد به ستاره  شدن فكر بكنيد، اگر نه از بيخ و بن؛ قيدش را بزنيد؛۳ ميليارد و شش صد ميليون؟ من كه حوصله اش را ندارم!
007485.jpg
برنامه هاي ورزشي تلويزيون 
سرچشمه زندگي اين جاست 

خداشانس بدهد. خدا نصيب كند. اگر مي خواهيد خوش بخت شويد، اگر مي خواهيد نسل اندر نسل بچه ها و نوه ها و نتيجه هايتان در خوشي و رفاه زندگي كنند و شما را غرق در دعا كنند، لازم نيست برويد درس بخوانيد يا كارهاي سخت بكنيد. دعا كنيد خدا توفيق تان بدهد و مجري يك برنامه ورزشي شويد. اصلا نگران نباشيد. اين كار نه به اطلاعات جامع ورزشي نياز دارد، نه به خوش قيافه بودن و نه به هيچ چيز ديگر. همان كه گفتيم؛ اگر شانس بياوريد، زده ايد توي خال. اگر بتوانيد خودتان را آويزان كنيد كار تمام است. مي توانيد سال ها آن جا در آن تلويزيون بمانيد، برنامه تان را اجرا كنيد و عشقش را ببريد. فقط كافي است چند تا شگرد كوچك را ياد بگيريد. ياد بگيريد لوس باشيد و لوس بازي در بياوريد. تا جايي كه مي شود، حرف هاي نامربوط بزنيد. ياد بگيريد كه قربان صدقه اين و آن برويد و از همه مهم تر ياد بگيريد گلوگاه هاي طلايي را پيدا كنيد. گلوگاه  طلايي جايي است كه اگر خفتش كنيد، زندگي تان تامين است. يك رييس فدراسيون يا مدير ورزشي را كه عشق شهرت است پيدا كنيد و توي برنامه تان چپ و راست به او ميدان بدهيد. هر چه اين ورزش غريب تر و عجيب تر باشد، بهتر است. بهانه تان هم جور است: چقدر فوتبال؟ چقدر واليبال؟ اين ورزش بدبخت روروك سواري چرا نبايد مطرح شود؟ آن وقت تا جايي كه مي توانيد از مسوول ورزش روروك سواري امتياز بگيريد. سفر، امتيازهاي مختلف و اگر دم مديران رده بالاي ورزش را ببينيد، حتي شايد يك فدراسيون ورزشي را هم به نام تان كنند. خدا را چه ديده ايد؟
ورزش و مردم (از شبكه اول) و ورزش از شبكه۲ جزو برنامه هاي شاخص تلويزيون هستند كه خيلي هم رقابت دارند و يكي از آخرين نمونه هايش اين است؛ آقاي . رييس فدراسيون . مي گويد: همين بازي هفت سنگ يكي از جذاب ترين بازي هاي دنياس. آقاي مجري (در كمال بامزگي): پس من كه خيلي هفت سنگم خوب است و از بچگي هم  بازي مي كردم، مربي اين رشته مي شوم. آقاي رييس فدراسيون: هه هه شما كاپيتان تيم ما بشويد! براي مجري شدن دعا كنيد. اين ديالوگ كه نوشتيم صددرصد حقيقي بود. قسم مي خوريم!
007449.jpg
پگاه غروب كرد
. بوي شير مي دهند

اگر مي خواهيد پول تان را دور بريزيد، مي توانيد از مديران باشگاه پيكان و پگاه بپرسيد. بعله، بالاخره باشگاه همان باشگاه است و فوتبال همان فوتبال ( به قول شاعر؛ دريا همان دريا بود! ) ولي به قول شاعري ديگر؛ هر دو شيرين اند، اما اين كجا و آن  كجا؟ مثلا لبنيات هميشه لبنيات است، اما لاتزيو كجا و پگاه كجا؟ (نكته قابل توجه اين است كه اسپانسر هر دو باشگاه صنايع فرآوري شير و لبنيات است).
راستش پگاه كه به عنوان اولين سقوط كننده امسال به ليگ يك رفت، براي اين سقوط خيلي زحمت كشيد. اين تيم كلي ستاره آورد كه هيچ كدام به دردش نخوردند، عوضش يك زمين داشت كه به لعنت خدا نمي ارزيد و در آن نمي شد راه رفت. دلال ها يك مربي را به باشگاه آوردند كه اسمش يشيچ بود و خودش خيلي آدم خوبي بود و تيم۶   بار در طول فصل مربي عوض كرد و . حالا تيم به دسته اول سقوط كرده و كار تمام شده، ولي اين پگاهي ها كاري نكردند كه وقتي اين شير پگاه را قلپ قلپ مي خوريم، راحت از گلويمان پايين برود. آدم وقتي فكر مي كند كه اين پول ها كجا خرج مي شوند، ترجيح مي دهد شيرخشك بخورد. ترجيح مي  دهد شيرموز بخورد. اي بابا!
007443.jpg
مهرداد ميناوند
مي خوام برات بميرم!

اين مهرداد هم آدم بدشانسي است. او اگر در ايتاليا دنيا مي آمد يا انگليس يا جاي ديگر، حسابي يخش مي گرفت و مي توانست براي خودش شلوغ كاري اي بكند، اما اين  جا ايران است و بالاخره شلوغ كاري كردن زيادي هم خوبيت ندارد، اما ميناوند تا همين جا هم كارهايي كرده كه از هر ستاره ورزشكاري بر نمي آيد. او كه بازي كردن در ليگ قهرمانان اروپا و بازي مقابل منچستريونايتد به عنوان بازيكن اشتورم گراتس را هم در آلبوم افتخاراتش دارد، هم آلبوم ترانه هايش را منتشر كرده و هم هزار بار تغيير قيافه داده. آخرين گلي هم كه ميناوند زده، چاپ سال نامه اي است كه به نام نامي خودش منتشر كرده و ما همين چند روز پيش سعادت پيدا كرديم ببينيمش. در اين سال نامه عكس هاي جورواجور مهرداد را مي توانيد در حالت هاي مختلف و در تريپ هاي هندي و غيرهندي مشاهده كنيد، در حال آب خوردن، با عينك، در گالري اش در ميلاد نور و غيره. براي اين كه كمي محظوظ شويد، يكي از آن عكس ها را برايتان اسكن كرده ايم و گذاشته ايم توي صفحه. اگر اول سال بود مي توانستيم توصيه كنيم يكي از اين سال نامه ها جور كنيد و حالش را ببريد. حيف شد.
007422.jpg
تبريك 
چه گل زنه شا دوماد!

خدا كند خوش اخلاق تر شود. ان شاءالله كه مي  شود. بالاخره همين كه كاپيتان تيم ملي در 36 سالگي رضايت داده كوتاه بيايد و همسر اختيار كند، خودش نشان مي دهد كه او آن قدرها هم كه مي گويند آدم خشك و غيرقابل انعطافي نيست. دعا كنيد اين ازدواج خوش يمن باشد و تيم ملي با كاپيتانش به جام جهاني برود. دعا كنيد دايي بختش باز شود و اين دم آخري موقعيت خراب نكند. خدايا، خدايا كاري كن كه او قبل از خداحافظي اش مصدوم نشود.
خب بعله. همان طور كه خبرش را داريد علي دايي يك شنبه شب هفته گذشته، درست چند ساعت بعد از اين كه پرسپوليسي ها در استاديوم آزادي به سپاهان باختند و با قهرماني خداحافظي كردند، ازدواجش را در باشگاه فرمانيه تهران جشن گرفت. مراسمي كه در آن مقامات مسوول، فوتبالي ها، خبرنگارها و عكاس ها از سر و كول هم بالا مي رفتند و اگر اسم ميهمان ها را بنويسيم خودش يك صفحه كامل جا مي گيرد.
آقاي علي دايي و خانم مونا فرخ آذري، زندگي خوش حالي داشته باشيد!
(اين شماره هم مطالب مان تبريك و تسليت شد؛ پاپاراتزي بازي درآورديم و اسم عروس و داماد را هم افشا كرديم. حال كرديد؟)
007467.jpg
قهرمان لاليگا معلوم شد
رو كم كني در بارسلون 

طاقت نداريم. بايد تبريك بگوييم. بارسلونا قهرمان شده و از كنار اين موضوع نمي شود راحت گذشت. چند هفته مانده به پايان فصل، با برتري مطلق، رئالي ها را سوسك كردند و قهرمان شدند. ريختند وسط زمين و جشن گرفتند. ما چطور مي توانيم نسبت به چنين رويداد عظيمي بي تفاوت باشيم؟ همين كه حق بارسا را در ليگ قهرمانان اروپا قورت قورت خوردند و سرش را بيخ تا بيخ بريدند(؟!) بس نبود كه حالا قهرماني اسپانيا را هم از دست بدهند؟ شب بازي رئال - بارسا ديديد عادل فردوسي پور چه حرصي مي خورد كه رئالي ها براي خودشان هر كاري مي خواستند مي كردند؟ ديديد؟ اصلا متوجه شده ايد كه بعضي از گزارشگران تلويزيون چه عداوتي با اين بارساي بدبخت دارند و چطور مي خواهند به هر طريق كه شده توي كارش بگذارند؟ اما ما حقانيت مان را ثابت كرديم و نشان داديم كه لياقتش را داريم! كاملا با سرهنگ علي فر موافقيم كه در آخرين گزارش بازي رئال مي گفت رئال مثل يك تيم دسته دومي بازي مي كند و زيدان پير شده، بايد كنار برود و بكام يك بازيكن كند و به درد نخور است كه توي زمين راه مي رود. كيف كرديم. در تمام دنيا هيچ كس جرات نمي كند اين طوري رئال را مسخره كند و بهترين بازيكنان جهان را تحقير كند، اما كارشناس بزرگي (!) مثل سرهنگ اين كار را مي كند.
بارسلون قهرمان، تشكر، تشكر!
007461.jpg
فروش سهام قرمز و آبي 
اين سرمايه هاي معنوي 

نفروشيد! خواهش مي كنيم اين استقلال را، اين پرسپوليس را، اين سهام شان را نفروشيد! منچستر يونايتد را ببينيد درس بگيريد! تازه، مي گويند آن جا همه چيز خيلي حرفه اي است و خيلي پيش رفته است، اما آدم پول دار بي همه چيزي به اسم گليزر آمده و مي خواهد بيشتر سهام منچستر را بخرد و صاحب اين باشگاه شود؛ يك امريكايي از خود راضي كه تا حالا حتي يك مسابقه فوتبال را داخل استاديوم تماشا نكرده و به قول فوتبالي هاي خودمان لگد به دم گربه هم نزده است. آن وقت او بيايد و مالك منچستر شود، ببينيد چه فاجعه اي است. همين هم هست كه هواداران منچستر عزا گرفته اند و مي خواهند اعتصاب غذا كنند و تظاهرات راه بيندازند و خودشان را هي زمين مي زنند تا آقاي گليزر بي خيال شود. منچستري ها گفته اند خريد هرگونه جنس با مارك منچستر را تحريم مي كنند و توي ورزشگاه حتي يك پاكت پاپ كورن هم نخواهند خريد و حتي ممكن است ديگر به ورزشگاه نيايند.
آن وقت ما اين جا مي خواهيم پرسپوليس را بفروشيم به ثمن بخس، مفت، 100 ميليارد تومان! خداي نكرده اگر يك گليزري، يك آبراموويچي پيدا شود و بخواهد پرسپوليس يا استقلال را هلپي بالا بكشد، چه خاكي توي سرمان كنيم؟ اين مديريت مشعشعي كه داريم پس چه مي شود؟ آن وقت تكليف سلطان چه مي شود؟ هيچ تضميني هست كه آن آبراموويچ، مثلا آقاي شلغم يا سهراب بوقي را - كه ذخيره هاي معنوي اين باشگاه ها هستند - حفظ كند، يا مي خواهد به اسم تغيير و تحول و اصلاحات، دودمان ما را به باد بدهد؟ شما را به خدا نفروشيد! يك لحظه فكر كنيد!

دختران ملي پوش تيم ايران
ASIAN SPEED SKATE
اين هفته در كره و با لباس مخصوص دختران مسلمان به مصاف حريفان آسيايي مي روند
007674.jpg
الا ن چند تا كشور اسلا مي آسيا هم از مدل لباس هاي ما كپي كرده اند تا بتوانند دخترانشان را در مسابقات شركت بدهند. با اين ابتكار، مالزي و اندونزي هم در اسكيت دختران آسيا حاضر هستند
اولين روزي كه كفش اسكيت به پا مي كني، زمين نمي  خوري، اما همين كه چند روز بگذرد، مدام به زمين مي افتي. دليلش ساده است. روز اول مي  ترسي و كاري نمي كني، اما در روزهاي بعد عشق به سرعت، تو را زمين مي زند.
سارا فرشتيان اگر مي  خواست نرمال زندگي كند، الان بايد كتاب  هاي تست را زير و رو مي كرد. فقط دو ماه به كنكور مانده بود كه او به جاي كلاس كنكور هر روز به پارك پرديسان مي رفت. او و نگين دادخواه كه فقط 15 سال دارد، خودشان را براي مسابقات آسيايي اسكيت دختران آماده مي كردند. سارا مربي نگين بود ولي تيم با اين دو نفر تكميل نمي شد؛ مارال راسخي را هم بايد به اين دو نفر اضافه كرد تا در كنار نگار همايوني، 22 ساله و اهل اصفهان، اعضاي تيم ملي ايران باشند. تيمي كه اين بار اميد زيادي به مقام گرفتن داشت.
در اسكيت، همه كارشان را با يك جعبه كادو شده شروع مي كنند. جعبه اي كه در آن يك جفت كفش اسكيت است. برادر مارال و مادر سارا جزو كساني هستند كه حالا مي توانند به انتخاب خود افتخار كنند.
اما ماجراي نگين متفاوت از دو نفر ديگر است: در اميرآباد تهران زندگي مي كرديم. مجموعه حجاب نزديك بود و من دوست داشتم ورزش كنم. تمام رشته  ها را امتحان مي كردم، اما از هيچ كدام خوشم نمي آمد. يكي مانده به آخر ژيمناستيك بود كه باز هم مزه نداد، چاره اي نداشتم جز اسكيت.
البته اين پاستوريزه تر از روشي است كه سارا داشته: براي من كفش خريدند، مدام توي كوچه بالا و پايين مي رفتم. گاهي هم در سربالا يي پشت ماشين ها را مي گرفتم. مارال در حياط خانه بند كفش اسكيت خود را بست.
نگين و سارا در روزهاي اول كاري به پيست و سرعت نداشتند. نمايشي كار مي كردند كه به خاطر مشكلاتش آن را كنار گذاشتند تا ركوردهاي سرعت و استقامت، ساعت به ساعت عوض شود. ركوردهاي بدي نداريم. در 500 متر فقط سه ثانيه از ركورد دنيا عقب هستيم. البته فراموش نكنيد كه ركورد زدن در پيست آسفالت دوچرخه سواري هم آن ها را بيشتر عقب مي اندازد! پارسال كه رفتيم ژاپن، تمام ركوردها 6-5 ثانيه كم شد. و اين، اختلاف بين پيست حرفه اي و وصله پينه  هاي آسفالت ايران را ثابت مي كند.
غير از اين آسفالت لعنتي - كه هر چه مي كشند از آن است - تمام ابزاري كه در ايران دارند كاملا حرفه اي است. يك جفت كفش اسكيت دست كم سي صد هزار تومان روي دست خانواده خرج مي گذارد. خرج چرخ، بلبرينگ، كلاه، عينك و لباس را هم به آن اضافه كنيد تا به هزينه هاي سرسام آور اين رشته برسيد.
مارال مي گويد: غير از اين ها، براي تمرين هم بايد به باشگاه پول بدهيم. فقط وقتي تيم اعزام مي شود به ما كمك مي كنند. ابتكار ايران در طراحي لباس براي مسابقات اسكيت دختران را هم نبايد ناديده گرفت. اين لباس كه براي دختران مسلمان طراحي شده، يك شلوار استرچ است كه روي آن را يك گرمكن تا روي زانو مي پوشاند. يك مقنعه و كلاه هم روي سرشان مي گذارند تا هيچ مشكلي باقي نماند. سارا مي گويد: چند كشور اسلامي در آسيا هم از مدل ما كپي كرده اند تا دختران شان بتوانند در مسابقات شركت كنند. با اين ابتكار، حالا اندونزي و مالزي هم در اسكيت دختران آسيا حاضر هستند.
007650.jpg
قبول داريد پسرها قويترند؟
سارا: نه، نه اصلا!
مارال: پسرها تو زور بازو قوي هستند، ما تو استعداد!
ولي آن ها سريع تر به خط پايان مي رسند؟
مارال: چون عضلات بيشتري دارند.
پس قوي ترند؟
مارال: نمي دونم.
دخترهاي ورزشكار كم تر احساساتي هستند؟
نگين: من احساساتي ام.
سارا: قبول دارم خيلي كم تر حس و حال رمانتيك دارند.
چرا؟
سارا: وقت ورزشكارها خالي نيست. صبح تا ظهر تمرين مي كنند. ظهر تا عصر مي خوابند و عصر تا شب هم تو فكر مسابقات هستند. جايي براي رمانتيك بازي باقي نمي ماند.
پس احتمالا در ارتباط با دخترهاي عادي مشكل داريد؟
سارا: بيشتر ترجيح مي دهيم با ورزشكارهاي ديگر رابطه داشته باشيم.
اخلاق پسرانه داريد؟
سارا: ما از آن ها سرحال تريم.
چه فرقي با دخترهاي غيرورزشكار داريد؟
مارال: بعضي دخترها هميشه تو فكر تيپ و سر و وضع هستند. هميشه دنبال موقعيت مي گردند و . اما خودم را مثال مي زنم دوست دارم با گرمكن تيم ملي تو خيابان راه بروم.
براي چي؟
مارال: راحت ترم. كفش اسپرت را به پاشنه 7 سانتي ترجيح مي دهم. وقتي بچه بودم لباس خلباني مي پوشيدم. موهايم را هم با نمره دوازده كوتاه مي كردم.
سارا اصلا به اين فكر نمي كند كه مردم چه فكر مي كنند و چه جوابي بايد به آن ها بدهد. كار خودش را مي كند و براي همين حالا بهترين اسكيت باز ايران است. فقط به خاطر اين كه تمام متلك ها را از يك گوش گرفته و از گوش ديگر در كرده. البته نصيحت ها هم  چنين سرنوشتي دارند: الان يك سال است كه تمرين مي كنم. كنكور دارم، ولي براي مسابقات آسيايي كره به سمتش هم نرفتم! فكر مي كنم هيچ وقت براي درس خواندن دير نمي شود، اما براي ورزش فقط همين چند سال را فرصت دارم. بعد كه اسكيت را كنار گذاشتم، كتاب مي خوانم. آن قدر كه فيلسوف بشوم!
حتي احتمال مصدوميت هم آن ها را نمي ترساند. نگين مي گويد: اگر يك روز صدمه ديدم، صبر مي كنم خوب شود. بعد دوباره كفش اسكيت مي پوشم، اما اگر خوب نشود، مربي مي شوم. البته اين احساسي است كه سارا پس از دوران قهرماني دارد. او براي روزي كه ديگر هيچ قله فتح نكرده اي نداشته باشد، برنامه دارد.
شاگرد قهرمان داشتن، شيرين تر از قهرماني است. وقتي اين را مي گويد، نگين خودش را جمع و جور مي كند؛ نگين شاگرد ساراست، ولي سارا هنوز خودش هم دنبال قهرماني است.
دو سيخ كباب، يك بشقاب ماكاراني، يك بشقاب برنج، عدسي، ماست، سالاد و بستني؛ البته اين تازه يك ميان وعده است.
اشتهاي دختران اسكيت باز زياد است. مارال مي گويد: دو تا پيتزا مي خورم. ولي در وزن 4 ملي پوش اسكيت  ايران حتي يك گرم اضافي هم پيدا نمي شود. سارا مي گويد: همه دخترها شكمو هستند، ولي كساني كه ورزش نمي كنند از ترس اين كه چاق بشوند زياد نمي خورند، اما ما ورزش مي كنيم، پس دليلي ندارد كه نخوريم.
اما وقتي آدم سرعتش به 60 كيلومتر در ساعت مي رسد. مارال مي گويد: ما مثل موتورسوارها نيستيم كه چيزي نفهميم. موتورسوارها چون براي رسيدن به سرعت تلاش نمي كنند، خيلي سريع در لذت سرعت غرق مي شوند. اما ما با تك تك عضلات مان به سرعت مي رسيم. پس عذاب ترشح اسيد لاكتيك جلو لذت سرعت به وجود مي آيد تا تمام حركات ما آگاهانه باشد.
هر چند كه سرعت يك بار كار دست سارا داد: توي پيست آزادي داشتيم سرعت مي گرفتيم كه يك دفعه مارال از پشت خورد به من. نفهميدم چي شد. چند دقيقه بعد فهميدم كه مربي ايتاليايي تيم از دست ما عصباني شده و قهر كرده. درد را فراموش كردم و دنبال مربي رفتم. با هزار و يك مصيبت سرتمرين برگشت. حق داشت. هزار بار گفته بود كه موقع سرعت گرفتن زياد به هم نچسبيم. بالاخره وقتي به خانه برگشتم، فهميدم چه بلايي سرم آمده. البته با سه روز فيزيوتراپي خوب شدم.
آن ها به راحتي مي توانند مستقل زندگي كنند. ما خرج مان را از مربيگري درمي آوريم. البته مستقل يعني اين كه با خانواده باشم، ولي خودم زندگي كنم.
و اين دختران مستقل شيفته قدرت هستند. تو خوابگاه هر وقت بي كار مي شويم مچ مي اندازيم. شنا و شكم هم مي روم. اصلا ميدوني چيه؟ من تا شش ماهگي پسر بودم ولي سه ماه آخر ورق برگشت و دختر به دنيا آمدم. اين را مارال مي گويد. البته فكر نكنيد كه با يك مشت دختر سنگ دل طرف هستيد. سارا مي  گويد: پارسال براي انجام مسابقه اي مي خواستيم به ايتاليا برويم. 8 نفر دختر بوديم، اما در دقيقه آخر كارمان به مشكل خورد و نرفتيم. براي چند روز فقط گريه مي كرديم.
اما با وجود تمام اين انرژي و هيجاني كه داشتند، در مسابقات آسيايي كره جنوبي نتوانستند مقام آبرومندانه اي براي خود دست و پا كنند. شايد اين سرنوشتي است كه تمام دختران ورزشكار در ايران دارند. ناكامي در هر مسابقه بين المللي، ديگر كم كم در ورزش دختران به يك عادت تبديل شده. هر چند كه آن ها با اين شكست ها اصلا خودشان را نمي بازند و مثل قبل صبح به صبح كفش اسكيت به پا مي كنند.
پس از رفتن به كره جنوبي، هيچ خبري از نتايج آن ها منتشر نشد تا همه متوجه شوند اسكيت دختران در ايران بيشتر يك تفريح است تا يك ورزش حرفه اي.
شايد چند سال بعد، همين تيم، يا جوان هايي مثل آن ها طلسم را بشكنند و مدال هاي آسيايي را با خود به ايران بياورند. هرچه باشد آن ها پيش از هر چيز ايراني اند و از ايراني ها همه كار برمي آيد.

ديدار در استانبول 
007671.jpg
جدال ليورپول و ميلا ن در فينال ليگ قهرمانان اروپا مهم ترين اتفاق فوتبالي اين هفته است. چهارشنبه شب اروپا قهرمانش را خواهد شناخت 
محمد والايزداني 
اين بار هم ليگ قهرمانان به ايستگاه آخرش رسيد و حالا همه براي فينالش لحظه شماري مي كنند. همه چهارشنبه اين هفته را روي تقويم هايشان علامت زده اند و وقت خود را براي ساعت 15:23 خالي كرده اند تا جلو تلويزيون بنشينند و حساس ترين فينالي را كه فقط يك شب در سال بين غول هاي باشگاهي اروپا انجام مي شود تماشا كنند؛ ديداري كه قرار است بين دو تيم پرافتخار اروپايي برگزار شود. با اين حال خيلي از مردم دعا مي كنند تا جلو تلويزيون خواب شان نبرد و مزدك ميرزايي هم يكي از آن هاست. او اول از همه فلش بكي به فينال 2 سال پيش مي زند تا يادي از يووه خدابيامرزش(!) كرده باشد. مي گويد: ميلان در آن ديدار خواب آور بود و قهرمان شد! بعد هم صحبت را به فينال امسال مي كشاند و ادامه مي دهد: ليورپول تمام فصل خواب آور بوده است! آن موقع كه ليورپول، يوونتوس را حذف كرد هم لابد مزدك ميرزايي همين جواب ها را در ذهنش حك كرده بود! كسي نمي تواند حال رضا جاوداني را در فينال امشب درك كند. آقا رضا بعد از باخت هاي ليورپول صدايش مي گيرد و سعي مي كند مثل يك كاپ واقعي (هواداران دو آتشه ليورپول) خودش را از تك و تا نيندازد. اين كه او و عادل هر دو براي پنجمين قهرماني ليورپول لحظه شماري مي كنند، خيلي هم عجيب نيست. ليورپول اين فصل آن قدر عجيب ظاهر شده كه حتي يك لحظه از بازي اش را هم نمي توان پيش بيني كرد؛ اين كه خود بنيتس هم سر از كار تيمش در نمي آورد، چندان هم بي منطق نيست. آن ها در ليگ قهرمانان چلسي را حذف كردند و درست چند روز بعد در مقابل آرسنال شكست سختي را متحمل شدند. اصلا عجيب نيست كه قرمزهاي شهر مرسي سايد اين قدر فراز و نشيب دارند. شايد ملموس ترين نكته اين باشد كه مرد اسپانيايي هنوز راه و رسم فوتبال انگليس را نمي داند، اما خيلي خوب مي داند كه در فوتبال اروپا و ليگ قهرمانانش چه مي گذرد. شيوه 1 - 5 - 4 دفاعي او، يووه و چلسي را زمين  گير كرد. اين دو تيم در مجموع 360 دقيقه، روي هم رفته فقط يك بار ديوار دفاعي قرمزها را كه در راس آن ها سامي هيپيا و جيمي كاراگر قرار دارند باز كردند. اين كه نمايش اين دو را در كنار نمايش هاي استيون جرارد در يك كفه ترازو قرار دهيم، كار ناسزايي نيست. اگر بخواهيم به نقطه ضعف ليورپول اشاره كنيم، شايد درون دروازه و خط حمله اين تيم در زمره پست هاي كليدي باشند. يرزي  دودك در 3 بازي  آخر (ديدار برگشت در مقابل يووه و دو ديدار در برابر چلسي) درون دروازه قرار داشت و شايد اگر درخشش او نبود،  شوت محكم فرانك لمپارد در ديدار برگشت به تور دروازه مي رسيد. با اين حال اشتباهات نابخشودني او هم كم نيستند. اگر يكي از آن گاف هاي هميشگي اش مقابل ميلان داده شود، كار ليورپول را بايد تمام شده دانست. خط حمله بندرنشينان هم چندان قوي نيست. ميلان باروش تك مهاجم اين تيم است و معمولا جز لوييس گارسيا كه بدون شك بهترين عنصر هجومي ليورپول در ليگ قهرمانان امسال بوده، حمايت فرد ديگري را پشت خود نمي بيند. در بازي با آرسنال كه هفته گذشته برگزار شد، بنيتس نشان داد كه تحت هر شرايطي اول به دفاع از دروازه تيمش فكر مي كند، چون در نيمه دوم، با تغيير آرايش تيم به 1 - 1 - 4 - 4 و قرار گرفتن جرارد در ميانه ميدان خط حمله قرمزها جان تازه اي گرفت. ليورپول يكي از پرافتخارترين تيم هاي جام است؛ قهرمان در سال هاي 77، 78، 81 و 84 نشان دهنده قدرت اين تيم مردمي است. شايد اگر فاجعه هيسل در فينال سال 85 رخ نمي داد و ليورپولي ها و كلا باشگاه هاي انگليسي براي چند سالي از شركت در جام باشگاه هاي اروپا محروم نمي شدند، الان تعداد قهرماني هاي اين تيم با ميلان برابري كرد. ليورپول نقش آمال فروكوفته هوادارانش را دارد و اين كه بايد بعد از شش سال از عنواني كه يونايتد در سال 99 به دست آورده، دفاع كند. اگر هيپيا و كاراگر مثل هميشه بازي كنند و جرارد همان هافبك توپگير با آن پاس هاي عمقي كشنده اش باشد، اگر لوييس گارسيا گلي واقعي بزند كه ديگر هيچ كس صعود تيمش به استانبول را شانسي قلمداد نكند و از همه مهم تر اگر رافا بنيتس شجاعت و جسارتي همپاي فكرهاي ناب تكنيكي اش را در قالب تيمش بريزد، ميلاني ها بايد منتظر شبي سخت باشند. ميلان 5 مهره كليدي دارد كه شنيدن نام شان هم لرزه بر اندام هر تيمي مي اندازد؛ پائولو مالديني، اسطوره باشگاه، الساندر و نستا، ديدا، كاكا و شوچنكو، بهترين مهاجم حال حاضر فوتبال جهان. اگر همين 5 نفر هم در اوج باشند آن وقت ميلان قدرت شكست دادن هر تيمي را خواهد داشت، اما آيندهوون و يوونتوس نشان داده اند كه اين تيم نقاط ضعف و قوت خودش را دارد. آيندهوون در هر دو ديدار رفت و برگشت توانست مشكلات زيادي را براي ميلاني ها ايجاد كند. خط دفاعي ميلان كه با حضور مالديني، نستا، استم، كافو و - پشت سر آن ها - ديدا در درون دروازه، خيلي سخت باز مي شود، روي حركات بازيكنان آيندهوون 3 بار باز شد و اگر مهاجمان هلندي در ديدار رفت در سن سيرو و در خانه روسونري هوشياري بيشتر به خرج مي دادند،
جواد خياباني ميلان را شايسته ترين تيم براي قهرماني مي داند، مزدك ميرزايي براي حفظ سنگر ايتاليايي اش براي ميلان هورا مي كشد و عادل و رضا جاوداني ته دل شان راي به قهرماني ميلان مي دهند
با نتيجه اي كه در بازي برگشت گرفتند،  قطعا حالا در فينال بودند. با اين حال سبك بازي آيندهوون با ليورپول كاملا متفاوت است. آيندهوون تيم جسوري بود و آرايش 3 - 3 - 4 هجومي اش ستون شكن. در ضمن در ديدار برگشت، مالديني 45 دقيقه دوم را از روي نيمكت دنبال كرد وگرنه شايد آيندهوون آن قدر راحت به گل نمي رسيد، اما يوونتوس چي؟ روسونري يك شنبه هفته قبل و در ديداري كه حكم قهرماني غير رسمي سريA را هم داشت، روي يك حركت ديويد ترزه گه و ضربه سرش مغلوب شد و ديگر نتوانست در خانه خودش دروازه بوفون را باز كند. ميلان با يك تك فرصت آيندهوون را حذف كرد و همان تك فرصت در خانه خودش بلاي جانش شد. آريگو ساكي، سرمربي افسانه اي ميلاني ها كه به جز دو قهرماني اين تيم در سال هاي 63 و 69، سه قهرماني اروپايي ديگر را در سال هاي 89، 90 و 95- چه به صورت مستقيم زير نظر خودش و چه به صورت غيرمستقيم تحت هدايت فابيو كاپلو - براي باشگاه قرمز و مشكي ميلان به ارمغان آورد، به رافا بنيتس توصيه كرده بود تا ديدار يووه - ميلان را با دقت نگاه كند، چون يووه همان فوتبالي را بازي مي كند كه ليورپول آن را از بر است. فوتبالي كه به قول خيلي ها ضد فوتبال است. شايد بهترين پاتك به كارلو آنچلوتي، استفاده از تاكتيك خودش باشد: دفاع كاتناچو، استفاده از تك موقعيت ها و بازگشت دوباره به دفاع. همين شيوه در سال 2003 فوتبال دوستان - و نه هواداران ميلان - را از ديدن فينالي زيبا محروم كرد و گرچه آن بازي با پنالتي حساس شوا به قهرماني ميلان منجر شد، اما براي خيلي از هواداران بي طرف فوتبال حكم واليوم 10 را داشت! بنيتس و آنچلوتي دو شطرنج بازي هستند كه هر يك منتظر اولين گاف ديگري است. دو تئوريسيني كه اگر تاكتيك هاي دفاعي شان را كنار بگذارند، دست كم مي توانيم به ديدن فينالي زيبا دل ببنديم. شايد جواد خياباني ميلان را شايسته ترين تيم براي قهرماني بداند، مزدك ميرزايي براي حفظ سنگر ايتاليايي اش براي ميلان هورا بكشد و عادل فردوسي پور و رضا جاوداني هم ته دل شان راي به قهرماني ميلان بدهند، اما هواداران فوتبال يك نكته را نبايد از ياد ببرند: ليورپول آن قدر مهم است كه حتي بنيتس هم نتايجش را درك نمي كند. شايد ليورپول در بين غول هاي جديد اروپايي حرفي براي گفتن نداشته باشد، اما معجزه هم يك بار اتفاق مي افتد. قضاوت با شماست: ميلان 7 مي شود يا ليورپول 5؟

فوتبالي از شن و مه
007668.jpg
برزيل در اين جام جهاني هم حرف اول را مي زند. مسابقاتي كه در آن فوتباليست ها بايد كفش ها را دربياورند و بي خيال زمين چمن شوند
مهدي اميرپور
كفش تان را در بياوريد و فوتبال بازي كنيد! اين قانوني است كه براي احترام به مبتكران فوتبال ساحلي در كتابچه قوانين فيفا آمده؛ ورزش پا برهنه هاي برزيل كه براي ساكنان زير خط فقر، تفريح به حساب مي آمد، حالا يك ورزش بين المللي است. از سال 1992 كه قوانين رسمي اين بازي وضع شد، فوتبال ساحلي ديگر يك سرگرمي در كنار دريا به حساب نمي آيد. دو سال پس از انتشار اين كتابچه، اولين دوره جام جهاني فوتبال ساحلي برگزار شد. در فاصله بين سال هاي 1994 تا 2004 تعداد مسابقات جهاني فوتبال ساحلي به عدد 10 رسيد، اما با وجود اين كه تكنولوژي به فوتبال ساحلي تزريق شده بود، باز هم برزيل حرف اول و آخر را در آن  مي زد. 9 بار قهرماني برزيل در 10 دوره مسابقات جام جهاني و تك قهرماني پرتغال در سالي كه برزيل دوم شد، هنوز شن هاي داغ ساحل ريو دوژانيرو را داغ نگه داشته. در جام جهاني 2005 ريودوژانيرو براي هر مسابقه بيش از 10 هزار تماشاگر به ساحل دريا مي آمدند تا فوتبال ساحلي يكي از هيجان انگيزترين بازي هاي فوتبال ها به حساب بيايد.
تمام وقايع اين ورزش بر روي شن، در زميني با 37 متر طول و 28 متر عرض و در سه وقت 12 دقيقه اي اتفاق مي افتد. هدف 4 بازيكن هر تيم، رد كردن توپ از دروازه اي با 5 متر طول و 2/2 متر ارتفاع است كه دروازه بان جلو آن ايستاده. دو داور مراقب هستند تا بازيكنان از ماسه استفاده ابزاري نكنند. اگر كسي بخواهد با پاشيدن ماسه از سد رقيب بگذرد، با كارت زرد داور مواجه مي شود و اگر اين حركت را تكرار كند، كارت آبي مي گيرد. كارت آبي يعني اخراج بازيكن از زمين به مدت دو دقيقه. البته پس از هر خطا هم كسي حق ندارد جلو توپ بايستد. بدون آن كه كسي بين توپ و دروازه قرار بگيرد، رقيب مي   تواند در دوئل با دروازه بان حريف به گل فكر كند.
البته در فوتبال ساحلي دروازه بان مزايايي هم دارد. او مي تواند در فاصله 9 متري از خط عرضي و تا كنار خط طولي زمين توپ را با دست بگيرد؛ با وجود اين در مسابقات فوتبال ساحلي آمار گل زني بالاست، ميانگين هشت گل زده در هر بازي، تماشاگران را به تماشاي اين ورزش وسوسه مي كند.
به هر حال، تمام اين جذابيت ها باعث شد تا فدراسيون جهاني فوتبال براي حمايت از اين ورزش پا پيش بگذارد. فوتبال ساحلي پيش از اين تحت هدايت انجمن جهاني فوتبال ساحلي(BSWW) بود، اما مدتي است فيفا در شهر بارسلوناي اسپانيا گروهي به نام فوتبال ساحلي فيفا (FBSSL) تاسيس كرده كه وظيفه آن سازمان دهي سالانه جام جهاني فوتبال ساحلي و سرپرستي توسعه جهاني اين ورزش است.
البته توسعه فوتبال ساحلي در كشورهايي كه ساحل دريا ندارند هم در دستور كار اين گروه قرار گرفته. در قوانين فوتبال ساحلي آمده كه زمين اين بازي بايد به عمق 40 سانتي متر از شن پر شده باشد. با اين حساب در هر منطقه اي از كره زمين با چند كاميون شن مي توان زمين مناسبي براي اين ورزش ايجاد كرد. فوتبال ساحلي هنوز هم يك بازي تفريحي به حساب مي آيد. در جام جهاني 2005، روماريوي 39 ساله ستاره تيمش بود و به تنهايي توانست تيم خود را قهرمان كند. اريك كانتوناي پير هم در اين مسابقات پيراهن تيم ملي فرانسه را پوشيد تا براي كشورش يك مربي - بازيكن تمام عيار باشد. او مربي تيم فوتبال ساحلي فرانسه هم هست. پس عجيب نيست كه با اين ستاره هاي مسن، فوتبال ساحلي بيشتر يك بازي تفريحي باشد تا يك مسابقه جدي!
سابقه فوتبال ساحلي در ايران هم كم نيست. مسافراني كه براي تفريح به شمال كشور ايران مي روند، در كنار تمام تفريحات خود، توپ بازي در ساحل دريا را هم فراموش نمي كنند. ورزشي كه فقط پس از گذشت چند ثانيه حتي ورزيده ترين آدم ها را هم خسته مي  كند.
روماريوي 39 ساله ستاره  تيمش بود و به تنهايي توانست  تيم خود را قهرمان كند. اريك كانتوناي پير هم در اين مسابقات پيراهن  تيم ملي فرانسه را پوشيد
علاقه زياد مردم ايران به اين ورزش، پارسال فدراسيون ورزش هاي همگاني را به فكر تاسيس انجمن فوتبال ساحلي انداخت، اما در عرض كم تر از يك سال، فدراسيون فوتبال ايران، اين ورزش را زيرنظر خود فعال كرد. هنوز هيچ فعاليتي در فوتبال ساحلي ايران ديده نشده، ولي احتمالا اولين جرقه هاي اين ورزش به زودي در ساحل درياي خزر زده خواهد شد.
در فوتبال ساحلي يك توپ 440 گرمي و دو تير دروازه كافي است تا 10 نفر در زمين سرگرم شوند. از مزايايي فوتبال ساحلي اين است كه بازيكن هر كاري كه دلش بخواهد، به راحتي روي شن ها انجام مي دهد. حركاتي كه در زمين چمن به بازيكنان آسيب مي رساند، روي شن هيچ مشكلي براي آن ها به وجود نميآورد. شن هاي نرم ساحل ضريب اطمينان بازي را بالا مي برد و از احتمال مصدوميت بازيكنان مي كاهد. در فوتبال ساحلي پوشيدن كفش ممنوع است و اين، از مصدوميت بازيكنان جلوگيري مي كند. تنها مشكلي كه مي تواند به وجود بيايد، رفتن شن توي چشم بازيكنان است و البته آن هم با يك بطري آب معدني برطرف مي شود. هر چند كه در قوانين مسابقه آمده بهتر است همه از عينك محافظ استفاده كنند.
۳۶ دقيقه وقت مفيد، در فوتبال ساحلي، اين ورزش را به يكي از سنگين ترين رشته ها تبديل كرده؛ اما جذابيت هاي مسابقه به قدري زياد است كه همه با آن  كنار مي آيند. ناخن هاي شكسته پا، پوست سوخته در زير آفتاب و هواي شرجي لب دريا اصلا نمي تواند كسي را از انجام اين بازي منصرف كند. كافي است چند دقيقه در شن هاي نرم دريا توپ را با پا حركت دهيد تا خستگي يك دو ماراتن را در بدن تان حس كنيد؛ و همين خستگي، جذابيت اصلي فوتبال ساحلي است.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
لا غر، با صورتي كشيده!
شبكه سه و نيم
رويداد هفته
تلويزيون
فيلم ديدن با خاطره ها
آقاي خندان 
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
توجيه ندارم، ببخشيد
پسر آذري سپاهان
رويداد هفته
دختران ملي پوش تيم ايران
ديدار در استانبول 
فوتبالي از شن و مه
اجتماعي
سوره حج - آيات 39 و 40 (يادمان سوم خرداد، سالروز فتح خرمشهر)
پيدا كردن آقاي رييس جمهور
زندگي
خريد خدمت براي خارج نشين ها
قاچاق است؛ مي گيريم!
رويداد هفته
سينما
پاتوقي براي متفاوت ها
كن يك نمايش  است 
ده سوال و جواب درباره كن
دانش
اينترنت در دستان شما
روزها
آزادي خرمشهر۳ خرداد 1362
روخدادها
قدم به قدم مقاومت يك شهر
جهان كوچك
روزي روزگاري پنجاه قرن ديگر.
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |