|
كنكور ساده است: مثل يك امتحان معمولي!
صدف علي رضايي و اعظم شقاقي كه در سفر ژنو با هم دوست شدند، نقاط مشترك زيادي دارند از جمله، يك طرح موفق در پشت سر و يك غول بي شاخ و دم در پيش رو: كنكور
|
|
|
صدف: در ژنو طرح من را كه مي ديدند، مي گفتند مگر در زلزله كسي را از دست داده اي؟ مي گفتم هموطن هايم را
اعظم: موفقيت، همان هدف داشتن است. من روي هر چيز كه دست گذاشته ام توانسته ام به آن برسم
هما كبيري
صدف علي رضايي به همراه مادرش به دفتر مجله آمده بود. بعد از اين كه دوستش، اعظم شقاقي هم به آن ها پيوست، كارمان را شروع كرديم، در حالي كه مادرش هم در اتاق مصاحبه حضور داشت. صدف و اعظم از بچه هايي بودند كه در نمايشگاه مبتكران و مخترعان سال 2005 ژنو حضور داشتند و با وجود سن كم شان مدال گرفتند.
صدف علي رضايي، دانش آموز پيش دانشگاهي است و با وجود حجم زياد درس ها و غولي به نام كنكور، به خاطر علاقه به اختراع كردن، كلا بي خيال درس خواندن شده و به دنبال طرحش رفته است. طرح او سيستم هشدار دهنده زلزله براي وسايل نقليه در حال حركت است كه از يك فرستنده و گيرنده درست شده است. فرستنده، امواج را از طريق امواج راديويي دريافت مي كند و به گيرنده اي كه در داخل ماشين در حال حركت نصب شده است، اطلاع مي دهد.
اعظم شقاقي 17 سال دارد و دانش آموز رشته رياضي فيزيك سال سوم متوسطه است. طرح او استفاده از يك روش بيولوژيكي براي كاهش آلودگي سوخت هواپيماست.
روي سيستم سوخت هواپيما كار كردم. آلودگي هاي موجود در آن را مورد بررسي قرار دادم و بعد از چندين ماه، با آزمايش ها و روش هاي مختلف، سوختي را با بازده چند برابر سوخت اول به وجود آوردم كه مصرف سوخت را كاهش مي دهد و به طول عمر موتور جت هم اضافه مي كند.
براي جواب دادن به هر سوال، كلي با هم مشورت مي كنند و اگر چه هم مدرسه اي نيستند، اما پيداست كه حسابي با هم دوست اند. از نحوه آشنايي شان كه مي پرسم؛ به هم نگاه مي كنند، لبخند مي زنند و اعظم مي گويد: ما با هزينه شخصي در اين مسابقات شركت كرده بوديم و از تعداد افرادي كه مي خواستند شركت كنند، آگاهي نداشتيم و حتي تا روز آخر هم، همسفران مان را نمي شناختيم. وقتي براي گرفتن ويزا به سفارت رفته بوديم، توي آن مدت طولاني كه آن جا انتظار مي كشيديم، با هم آشنا شديم. در طول سفر هم كه همه جا با هم بوديم و بعد از آن هم مدام با هم در تماس هستيم.
نكات جالب و در عين حال بي ربطي اين دو نفر را به هم نزديك مي كند و به دوستي شان رنگ بيشتري مي دهد. صدف در رشته علوم انساني تحصيل مي كند و تصميم دارد وكيل بشود. او در دوران كودكي به پزشكي فكر مي كرده و طرحش هم در زمينه فني و الكترونيك است! من به اين دليل رشته انساني را انتخاب كردم كه حفظياتم خيلي خوب بود و رشته هاي دانشگاهي انساني را هم بيشتر دوست داشتم. در كنار اين علايق، كارهاي الكترونيكي را هم دنبال مي كردم. مثلا وقتي لوازم برقي خانه خراب مي شد، درست شان مي كردم!
اولين باري كه به سراغ الكترونيك رفتم، دو سال پيش بود؛ يكي از لوازم خانه مان خراب شده بود و توانستم به كمك پدرم آن را درست كنم. بعد از آن، دل و جرات بيشتري پيدا كردم و بدون ترس به سراغ پيچ و مهره ها مي رفتم.
اعظم مي خندد و مي گويد: هر كس در كودكي آرزوهاي زيادي دارد. اغلب بچه ها دوست دارند دكتر شوند. من هم همين طور بودم! بعد كه قدري بزرگ تر شدم، به نجوم علاقه پيدا كردم و اين علاقه را خيلي جدي گرفتم. از 13 سالگي در رشته نجوم و فيزيك فعاليت مي كنم. هر برنامه اي كه برگزار مي شد، مي رفتم. بعد به رشته هوافضا علاقه مند شدم كه طرح جديدم در همين زمينه است. فعلا دوست دارم براي آينده هم در همين رشته هوا فضا يا نجوم فعاليت كنم، اما همه چيز به قبول شدنم در دانشگاه بستگي دارد.
خيلي جرات مي خواهد كه آدم در سال هاي پاياني دبيرستان باشد و يك كار تحقيقاتي را به درسش ترجيح بدهد، يا مدتي به مدرسه نرود و از درسش عقب بيفتد و خلاصه اين كه معلوم نباشد آخر سر در دانشگاه چه نتيجه اي خواهد گرفت! صدف مي گويد: از تيرماه پارسال كه در پيش دانشگاهي ثبت نام كردم، تا مهرماه، تقريبا دغدغه اي جز درس خواندن نداشتم، اما بعد وقفه هاي كوتاه مدت پيش آمد. سه ماه قبل از سفر، يا به مدرسه نمي رفتم يا دير مي رفتم. وقتي هم درگير و دار رفتن به نمايشگاه ژنو بودم، همه همكلاسي هايم در حال درس خواندن و تست زدن بودند؛ فكر مي كنم امسال از كنكور عقب بمانم. مي پرسم: آيا مي تواني به آن چيزي كه در كنكور مي خواهي، برسي؟ جواب مي دهد: من سعي ام را مي كنم، اما فكر نمي كنم كه ديگر فرصتي باقي مانده باشد!
هر دو مي گويند كه به عنوان اولين تجربه از خودشان راضي اند، اما از كساني كه در اين راه به آن ها كم لطفي كرده اند، نه! و قصد دارند طرح هايشان را در جشنواره خوارزمي امسال شركت دهند
اعظم درباره طرحش مي گويد: 10 ماه است كه به طور مداوم روي طرحم كار مي كنم. 6 ماه دويدم و بي خوابي كشيدم و فشار عصبي داشتم. هيچ كس هم نبود كه بتواند كمكم كند. همه كارها را خودم انجام دادم. يك كار سنگين روي دوشم بود و ديگران هم همين طور بودند؛ چون به كارمان علاقه مند بوديم و هدف مشخصي هم داشتيم. الان كه به اين جا رسيده ايم، وقتي از بالا به زير پايمان نگاه مي كنيم، مي فهميم كه چه سختي هايي را پشت سر گذاشته ايم. تنها چاره كار مان توكل به خدا بود. هر لحظه ممكن بود گرهي در كارمان بيفتد، چرا كه از حمايت دولتي برخوردار نبوديم. تقريبا از اسفند ماه من ديگر به مدرسه نرفتم و خوش بختانه مسوولان مدرسه هم با غيبتم مشكلي نداشتند.
به نظر مي رسد كه اعظم از آن منجم هاي آماتور آينده دار باشد و براي من سوال است كه با اين همه علاقه، چطور در المپياد نجوم شركت نكرده است.
متاسفانه در ايران نبودم تا بتوانم در المپياد شركت كنم. البته يك سال ديگر هم فرصت دارم. سال گذشته در المپياد فيزيك در مدرسه مان اول و در ناحيه چهارم شدم.
اين دو مهمان ما سن كمي دارند و به نظر مي رسد كه اين كارها براي آن ها در حكم شروع بوده است.
صدف و اعظم، هر دو، مي گويند كه به عنوان اولين تجربه از خودشان راضي اند، اما از كساني كه در اين راه به آن ها كم لطفي كرده اند، نه! هر دو قصد دارند طرح هايشان را در جشنواره خوارزمي امسال شركت دهند. به هر حال اين تجربه براي جوان هايي در اين سن و سال يك موفقيت است. اعظم مي گويد: موفقيت در واقع همان هدف داشتن است. همان آرزوست؛ من اگر تلاش كنم، با پشتكار به هدفم مي رسم و اين خودش يعني موفقيت.
صدف هم معتقد است: تعريف موفقيت همان توكل به خدا، تلاش، پشتكار و اراده است. اعظم خودش را موفق مي داند، چرا كه معتقد است براي انجام هر كاري، اولين قدم، كه تلاش است برداشته است و پشتكاري قوي دارد. صدف فعل خواستن را به بهترين شكل صرف مي كند: من روي هر چيزي كه دست گذاشته ام، توانسته ام موفق شوم!
صدف از پشتكار در كاري كه با رشته تحصيلي و آينده اش بي ارتباط است، مي گويد: من قبل از اين ماجرا، خيلي كتاب هاي الكترونيكي مي خواندم. خودم از زلزله خيلي مي ترسم. زلزله بم مرا خيلي ناراحت و افسرده كرد. بعد هم كه زلزله بلده اتفاق افتاد، صحنه هايي كه از آن فاجعه ديدم، تاثير زيادي روي من گذاشت. با خودم فكر كردم، شايد بتوانم به همنوع هايم كمك كنم. در نمايشگاه سويس هم وقتي طرحم را مي ديدند، مي پرسيدند؛ مگر شما كسي را در زلزله از دست داده ايد؟ و من پاسخ مي دادم؛ هموطن هايم را!
اعظم درباره جايزه مسابقات مي گويد: بيشتر افرادي كه در نمايشگاه و مسابقات شركت مي كنند، به خاطر جايزه اش نمي آيند، بلكه به خاطر ارزش و اعتبار علمي آن است كه هر سال منتظرند اين نمايشگاه برگزار شود. ما هم براي اين كه خودمان را در عرصه جهاني مطرح كنيم، راهي مسابقات شديم. در واقع مسايل مادي اش اهميت چنداني نداشت!
آن ها هنوز به زبان انگليسي تسلط كافي ندارند و براي شرح كارشان در نمايشگاه به ايما و اشاره هم متوسل شده اند. اعظم مي گويد: يكي از دلايلي كه باعث شده تا ما به مقامي كه مي خواستيم نرسيم، اين بود كه نتوانستيم مفهوم مورد نظرمان را به درستي به داور منتقل كنيم. اگر تيم ما مترجم فني داشت، حتي مي توانستيم مدال هاي بيشتر و طلاهاي بيشتري بگيريم.
صدف مي گويد: بعد از برگشت هم از ما تقدير شد. همان قرآني كه رهبر به ما دادند، خيلي باارزش بود. حج عمره هم از بهترين جايزه ها بود.
اين دو مخترع جوان هم مثل همه جوان هاي ديگر استرس كنكور دارند، به قبول شدن و نشدنش فكر مي كنند و با اين همه دغدغه مي گويند كه ديگر اوقات فراغتي ندارند: اگر شبانه روز از 24 ساعت بيشتر مي شد، شايد به بخشي از كارهايمان مي رسيديم!
صدف مي گويد: اگر در كنكور قبول نشوم، دنيا كه به آخر نرسيده؛ به دنبال اختراع هاي جديدم هستم و .
اعظم هم مي گويد كه كنكور برايش چندان مهم نيست و اگر درس مي خواند، فقط براي اين است كه ياد بگيرد. او تا به حال براي نمره گرفتن درس نخوانده! اعظم مي گويد: كنكور خيلي ساده است؛ مثل يك امتحان معمولي!
|