- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفدهم - شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ - - May 7, 2005
docharkhe
به فيفاي بي رحم رودست مي زنيم!
006717.jpg
اين خارجي ها و اين فيفا اصلا انسانيت سرشان نمي شود. يك ذره مشدي گري، يك ذره معرفت. خب اشكالي ندارد، حالا مسابقه بوده، تاريك بوده، در بسته بوده، كليد نبوده، مسوول خواب بوده، هلي كوپتر بوده، هرچي بوده گذشته. حالا آن 7 نفر را هم خدا رحمت شان كند. بالاخره قسمت بوده كه اين شكلي از دنيا بروند و زير دست و پا له شوند. قضا و بلا بوده. اجل شان رسيده بوده. اصلا سرنوشت شان اين بوده كه اين طوري به ديار باقي بروند. سرنوشت را كه نمي شود عوض كرد. اين مسوولان فيفا چرا اين چيزها را در نظر نمي گيرند؟ چرا متوجه نيستند؟ بالاخره اتفاقي است كه افتاده! خاك شان بقاي بازماندگان شان باشد! غم آخرشان باشد! چه كار مي شود كرد؟ بالاخره يك وقت زلزله بي پدر و مادر مي آيد و كلي آدم از دست مي روند، يك وقت هم آن سونامي بي همه چيز مي آيد و كرور كرور آدم بي خانمان مي شوند و مي ميرند. حالا اين هم يك بلايي بوده و تمام شده. حالا بايد خدا را شكر كنيم كه 7 نفر بيشتر تلف نشده اند. از 100 هزار نفر آدم، همه اش 7 نفر به رحمت خدا رفته اند. چيزي نيست كه؛ 0000077 /0 جعيتي كه به استاديوم آمده ديگر برنگشته خانه. مي بينيد چه رقم كوچكي است. اصلا ارزشش را دارد كه اين طور با بي رحمي ايران را محروم و چند هزار فرانك سويس جريمه اش مي كنيد؟ آن  هم چه محروميتي! برگزار كردن بازي در استاديومي كه 50 هزار نفر بيشتر جمعيت نبايد به آن راه داد. اين ديگر خيلي توهين آميز است. معني اش اين است كه ما توان اداره كردن 100 هزار جمعيت را نداريم. يعني لياقتش را نداريم. نامردها، معلوم است كه فقط مي خواهند ما را بچزانند. اگر نه چرا حالا كه ديگر چهلم آن مرحوم ها هم گذشته، يادشان افتاده حكم بدهند؟ حالا كه ما داشتيم سر و ته پرونده را هم مي آورديم و همه به خير و خوشي مي خواستند بروند سر زندگي شان چرا؟ آيا حالا سخن گوي فدراسيون حق ندارد بگويد كه ما زير بار اين حكم نمي رويم؟ آيا آقاي همايون شاهرخي، مديرفني سخت كوش و پرتلاش تيم ملي، حق ندارد بگويد كه فيفا در حق ما كم لطفي كرده؟
اما آن ها كور خوانده اند! همان طور كه مسوولان ورزش اعلام كرده اند، ما كاري مي كنيم كه اصلا حسابش را نكرده اند. يعني همان طور كه گفته اند، با 50 هزار نفر استاديوم را پر مي كنيم. حالا بقيه اش را مي توانيم پر از عروسك چرا و كلاه قرمزي و اين ها كنيم تا معلوم نشود استاديوم خالي است. مي توانيم به آن 50 هزار نفر بگوييم به جاي نشستن دراز بكشند تا استاديوم پر شود. يك كار ديگر هم مي شود كرد؛ استاديوم را پر مي كنيم بعد مي گوييم 50 هزار تا بيشتر نيستند! كي مي خواهد اعتراض كند، فيفا؟ مي گوييم باور نمي كني خودت برو بشمر!

معجزه در مونيخ
006669.jpg
هنوز هم مثل يك خبر سركاري است؛ علي كريمي در بايرن مونيخ. نه اين كه پيش از اين كسي حرفش را نزده باشد. حرفش بود. چند بار در كنار اسپانيا، فرانسه و ايتاليا حرف آلمان هم پيش آمده بود. بيشتر از همه هم مي گفتند بايرن مونيخ، اما ما هم مي دانستيم كه رديف كردن اين اسم ها از كجا آب مي خورد؛ آن ها بايرن مونيخ را مطرح مي كنند، براي اين كه از همه باشگاه ها گنده تر است. چون علي كريمي خيلي غول است و مثلا برايش افت دارد كه بخواهند او را به تيمي مثل مونيخ 1860 يا هانزا روستوك بفروشند.
اصولا هم باور اين كه او بالاخره از امارات جا كن بشود سخت است. كجا برود؟ امارات با آن هواي آفتابي، با ايراني هايي كه هر روز به دنبال خبرهايي از او مي دويدند و عرب  هايي كه وقتي او را مي ديدند - انگار برد پيت را ديده باشند - از خود بي خود مي شدند، مگر چه ايرادي دارد؟ براي چي بايد ول  كند؟ با آن قرارداد چند ميليوني و آن بي ام دبليوي سفارشي، آن بازي هاي راحت، تمرينات پفكي، با دمپايي از خانه تا محل تمرين بروي و برگردي، هر وقت هم كه عشقت كشيد بپري توي يكي از پروازهاي امارات اير لاين و يك ساعت بعد در تهران باشي. براي چي بايد ول كند؟ ديگر از اين بهتر چي مي خواهد؟ حالا مردم دل شان مي خواهد او به اروپا برود، خب دل شان بخواهد. مردم خيلي چيزها دل شان مي خواهد! تازه گفتيم از امارات در بيايد، مي رود همان جايي كه گفته بود. مي رود به اسپانياي گرم و آفتابي، به سواحل درياي مديترانه يا حداكثر به فرانسه، به پاري سن ژرمن - كه پاريزين خبرش را داده بود - يا به موناكو. نانت يا يك جاي عجيب و غريب ديگر. جايي كه قبلا هيچ ايراني اي بازي نكرده باشد. خودش گفته بود. گفته بود جايي مي روم كه قبل از من هيچ كس نرفته باشد. لابد فكر مي كرد مي رود به موناكو. رفت با موناكو هم مذاكره كرد، اما انگار در مونيخ همه چيز برايش جورتر بود. لابد به او گفته اند تو مثل وحيد هاشميان نيستي. گفته اند تو فيكس بازي مي كني. چي گفته اند كه جادوگر رضايت داده؟ در تمام اين سال ها هيچ وقت او را روي نيمكت نديده  ايم. جز وقت هايي كه مصدوم بوده؛ و همين طور آن يك سالي كه در تيم المپيك بازي مي كرد و توي شكم داور رفته بود و محرومش كرده بودند و بعد آن چند دقيقه اي كه برانكو از زمين آورده بودش بيرون. تصور اين كه او در بايرن روي نيمكت بنشيند سخت و زجرآور است. چي فكر كرده؟ خب بايرن با ماكاي و پيزارو و گوئررو و بالاك و بقيه گنده بك هايش چه احتياجي به يك بازيكن هجومي ديگر دارد؟ وقتي 2 دقيقه بازي به وحيد نمي رسد، چقدر ممكن است به علي كريمي برسد؟ آلماني ها كه حالي شان نيست او بهترين بازيكن سال آسياست. آن   ها اصلا به اين چيزها اهميت نمي دهند. چه مي فهمند كه ما براي بازي كردن علي در اروپا چقدر خون دل خورده ايم و چه اعصابي از ما خرد مي شود اگر او را بفرستند لاي باقالي ها.
كسي نمي داند كه علي كريمي با چه فكري مي خواهد به بايرن برود. هيچ كس خبر ندارد كه بايرني ها با آوردن او به دنبال چي هستند. اين كه او به بايرن برود هم هنوز باوركردني نيست. اين كه برود و روي نيمكت بنشيند، خودش فاجعه است، اما اين كه او بازيكن ثابت بايرن شود و در چمپيونز ليگ بازي كند واي بهتر است فكرش را هم نكنيم!

رويداد هفته
006660.jpg
ممنوعيت ورود نامزدها به تيم ملي
ضد حال 

پاتك از اين سنگين تر نمي شد زد! اين كه هيات رييسه فدراسيون فوتبال جلسه بگذارد و از بين اين همه مساله ريز و درشت چنين طرحي را تصويب كند، كاملا جاي اي ناقلاها گفتن دارد!
درست در روزهايي كه پيتر ولاپان دبيركلAFC با حرف هايش فوتبال ايران را عصبي كرده بود و همه انتظار يك واكنش سريع از فوتبالي ها را داشتند، آن ها جمع شدند تا در مورد حضور كانديداهاي رياست جمهوري در رخت كن تيم ملي تصميم بگيرند. ولاپان گفته بود ليگ ايران يك ليگ غيرحرفه اي است و دست كمي از ليگ هند ندارد! او كه ادعا كرده بود ايراني ها حاضر نيستند شرايط حرفه اي گري را رعايت كنند و فرصت كمي دارند تا درست شوند، اما عوضش فدراسيون چي جواب داد؟ گفت: نامزدهاي رياست جمهوري حق استفاده تبليغاتي از اردوي تيم ملي را ندارند، و اين يعني چي؟ يعني اين كه اگر ايران دو بازي اش را در مقابل كره و بحرين ببرد و به جام جهاني صعود كند، محسن مهرعلي زاده، رييس سازمان تربيت بدني حق ندارد بيايد كنار تيم بايستد و عكس يادگاري بيندازد. ديگر ضد حال از اين بدتر نمي شد! البته از فدراسيون هم بيشتر از اين نبايد انتظار داشت. سابقه گردگيري هاي فدراسيون با سازمان به خيلي قبل ها برمي گردد. مثلا از همان وقتي كه سازمان  در ماه رمضان فشار مي آورد تا فدراسيون بازي هاي ليگ را در زير نور و پس از افطار برگزار كند و فدراسيون ناگهان ليگ را تعطيل كرد، معلوم بود كه آقايان با هم مشكل دارند. بعد هم وقتي رييس سازمان در روز بازي با ژاپن مي خواست به رخت كن تيم ملي برود و عده اي پلاكاردهايش را به استاديوم آورده بودند، فدراسيوني ها پيش خودشان فكر كردند حالا وقتش است؛ و اين شد كه آن ها سنگين ترين ضربه ممكن را به مهندس وارد كردند. خدا دوره آينده رياست جمهوري را به خير كند!
006672.jpg
اعتراض به محروميت پرسپوليس و خوردبين 
بهتر از من چه كسي؟

۱- حق با كميته انضباطي است. پرسپوليسي ها اصلا متوجه رفتارشان نيستند و هر كاري دل شان بخواهد مي كنند. البته عده اي مي گويند شعاردهنده ها فقط پروينيست ها هستند، اما چه فرقي مي كند؟ آن ها مدام عليه دايي شعار مي دهند و توهين مي كنند، كميته انضباطي فدراسيون هم قبلا تذكر داده بود كه پرسپوليس بايد جلو شلغم خان و بقيه بوقچي هاي پرسپوليس را بگيرد، اما نگرفتند و اين اتفاق در بازي پرسپوليس - صبا هم تكرار شد. وقتي آقاي خوردبين را به كميته انضباطي خواستند هم او نرفت و هر چه دل تنگش خواست درباره دايي و دادكان و رفاقت شان گفت.
خب معلوم است كه جريمه اش مي كنند. معلوم است كه محرومش مي كنند. حق هم دارند؛ شما فحش ندهيد تا آن ها هم جريمه نكنند.
۲- حق با محمود خوردبين و پرسپوليسي  هاست. چطور وقتي به پرسپوليس در تمام شهرستان ها توهين مي شود، كميته انضباطي كسي را احضار نمي كند و نقره داغ نمي كند. چطور است كه فقط شعار دادن عليه علي دايي جرم است، ولي اگر عليه سلطان و بقيه شعار بدهند جرم نيست؟ اصلا مگر در همه ورزشگاه ها همه طرف دارها به همه تيم هاي مقابل حرف نامربوط نمي زنند؟ پس چرا فقط پرسپوليس بايد محروم شود؟ پس آقاي دادكان، ديديد كه دم خروس اين هوا از لاي در فدراسيون زده بيرون؟!
۳- حالا  پيدا كنيد پرتقال فروش را!
006648.jpg
دردسر تازه براي جوان هاي ليگ برتر
آش خورها

طفلك ها داشتند زندگي شان را مي كردند. داشتند فوتبال شان را بازي مي كردند. آخر معلوم نشد كدام شير دام داران خورده اي، كدام شير پگاه خورده اي راه افتاد كه بازيكنان ليگ برتر به صورت كاملا دودره دارند در تيم هايشان فوتبال بازي مي كنند و بعضي هايشان بايد به نظام وظيفه اعزام شوند. ماجرا اول از بازيكنان فولاد شروع شد، اما چون فولادي ها زياد معروف نيستند، كسي به آن ها گير نداد، ولي وقتي پاي ميثم بائو آمد وسط، قضيه داغ شد. مي گويند ميثم همان چند ماه پيش كه پايش ضربه خورد، رفت معافي دايم گرفت و حالا تيم هاي رقيب، به خصوص تيم هاي نظامي كه اصلا از اين راه بازيكن مي گيرند به او كليد كرده اند تا كارت معافيتش را باطل كنند.
بعد از ميثم، نوبت مهرداد اولادي شد كه مي گويند با سني نزديك به سن حضرت نوح هنوز دارد از معافيت تحصيلي استفاده مي كند. گيربده ها مي گويند او شبانه درس مي خواند و تحصيل شبانه هم معافي ندارد.
البته مطمئن باشيد آن ها را به سربازي نمي برند، بالاخره زور پرسپوليس و استقلال آن قدر زياد هست كه بتوانند جلو سربازي رفتن دو تا بازيكن شان را بگيرند. ستاره هاي فوتبال مثل من و شما نيستند كه خودمان را هم بكشيم 2 سال را روي شاخش داريم.
006666.jpg
رضازاده به تمرينات تيم ملي مي آيد
نبودنش فاجعه است 

بالاخره فرق مي كند. اگر ستاره باشيد همه كارهايتان مهم است. اگر عطسه بكنيد، همه نگران مي شوند و اگر بخنديد، همه خوش حال مي شوند.
كافي است انگشت توي بيني تان بكنيد تا سوژه شويد و عكس تان در تيراژ ميليوني به چاپ برسد. فرق مي كنيد با آدمي كه نه خودش ستاره است و نه در هفت آسمان يك ستاره دارد.
براي همين چيز است كه اگر يك نفر مثل رضازاده در تمرينات تيم ملي حاضر نشود، ورزش يك مملكت به هم مي ريزد. آن وقت همه مي روند سراغ ايوانف، سرمربي تيم ملي، تا بپرسند او كه بعد از اين همه من بميرم و تو بميري آمده تا تيم را براي مسابقات جهاني آماده كند، چرا نمي تواند رضازاده را به اردو بكشاند. مي روند سراغ حسين تا بپرسند چي شده كه ترجيح مي دهد تنهايي تمرين كند و به اردو، پيش بقيه نيايد.
خوبي اش اين است كه اين بحران بزرگ زود برطرف شد. حسين گفت به تمرينات مي آيم و بقيه بچه ها، يعني نصيري نيا و باقري و توكلي و ديگران هم مي آيند. ايوانف هم لبخند زد تا معلوم شود نگراني هايش پيش از مسابقات قهرماني آسيا و جهان كم تر شده است. بايد به پرطرف دارترين تپل دنيا سفارش كنيم كمي هم به قلب ضعيف مردم و دوست دارانش فكر كند و اين قدر از اين كارها نكند. بالاخره ستاره بودن كه همه اش ماكسيما و جايزه هاي ميليوني نيست. آدم قدري هم بايد منظم باشد. بايد تمرين كند و بايد حواسش به شهري كه يكهو به هم مي ريزد باشد.
006663.jpg
پخش مسابقات بوكس از تلويزيون 
بگير مشت رو، اومد

چند وقت ديگر، شبي - نصفه شبي اگر عطش كرديد و خواستيد برويد از يخچال آب بخوريد، اگر هوس كرديد تلويزيون را روشن كنيد و ببينيد چه خبر است، اگر خوابآلود بوديد و به جاي كانال هاي مورد نظرتان روي شبكه۳ كليك كرديد، اگر ديديد دارد مسابقه مشت زني رونيز و تايسون را (مثلا) مستقيم پخش مي كند، اصلا تعجب نكنيد و با جيغ و دادتان بقيه را از خواب بيدار نكنيد.
داردعادي مي شود. فعلا تصاوير چند ثانيه اي است و در بخش خبر پخش مي شود. تا چند هفته ديگر قرار است مسابقات قهرماني كشور در اصفهان به خوبي پوشش داده شود.
شايد كارهاي اين مهيار منشي پور هم بي تاثير نبوده باشد. قهرمان بوكس خروس وزن جهان همچنان حريفانش را مي زند و در فرانسه روي جلد اكيپ و در برنامه هاي تلويزيوني مي درخشد. مهيار مي گويد صحبت هايي با او شده تا براي برگزاري مسابقه خيريه در ايران روي رينگ برود. فكر مي كنيد اگر قهرمان بوكس جهان در آزادي مسابقه بدهد، چقدر جمعيت به ورزشگاه مي آيد؟ فكر مي كنيد چنين مسابقه اي را ممكن است از تلويزيون پخش نكنند؟ پس حاضر باشيد!
006723.jpg
پرسپوليس و استقلال به فروش مي رسند
دنبال چند ميليارد چرك كف دست 

پرسپوليس و استقلال را دارند مي فروشند. هر روز خبرهاي تازه اي از واگذاري سهام اين دو باشگاه مي رسد و اسم هاي جديدي مطرح مي شود. يك روز چند تا روزنامه با هم تيتر مي زنند كه سايپا پرسپوليس را خريد! (دقت كنيد كه مي خواهد بخرد هم نه، دارد مذاكره مي كند هم نه، يكهو مي گويند همه چيز تمام شد. كي به كيه؟) روز بعد، از واگذاري استقلال به دانشگاه آزاد خبر مي دهند. يك روز مي گويند متمول اهوازي مي خواهد استقلال را هلپي قورت بدهد، روز بعد اسم يكي ديگر را مي گويند. خلاصه بازار مكاره اي است. البته بعيد نيست در چند ماه آينده سهام اين دو باشگاه كمي تا قسمتي واگذار شود، اما باشگاه هايي كه سالي چند ميليارد خرج دارند و هيچ درآمدي ندارند به درد كي مي خورند؟ يعني براي چي بايد كسي بيايد و هر سال يك عالمه خرج كند تا بگويد من سهام دار باشگاه پرسپوليس يا استقلال هستم؟ البته اگر دانشگاه آزاد يا يك جاي دولتي ديگر اين كار بكند، حرفي نيست. بالاخره آن ها كه پول دارند و با خرج كردن آن مي توانند مشهور شوند، اما اين كه يك نفر فقط به خاطر اين كه شعار مردمي كردن دو باشگاه عملي شود، دارايي هاي شخصي اش را دور بريزد، باوركردني نيست.
يعني واقعا ملت خل شده اند؟ حالا اگر مي گفتند بياييد باشگاه را اداره كنيد، شايد سوپرمني پيدا مي شد كه ادعا كند مي تواند با مديريت درست اين ها را به سوددهي برساند، اما قرار است 51 درصد سهام براي سازمان تربيت بدني بماند؛ اين يعني مردم، شما بياييد پول بدهيد، ما خودمان برايتان مديريت مي كنيم! واقعا چه خبر است؟

ببخشيد، شما رسول خطيبي نيستيد؟
006750.jpg
او برگشته است. يكي از بهترين  هافبك هاي تهاجمي فوتبال ايران در نيمه دوم دهه هفتاد و دهه هشتاد. بازيكني كه همه برايش بزرگ ترين باشگاه هاي دنيا را تصور مي كردند، اما ناگهان در وسط هاي كار او گم شد. رفت و چند سالي طول كشيد تا دوباره مثل امروز بدرخشد؛ بازيكني كه ورزشگاه نقش جهان اصفهان را با استارت هايش به هيجان مي آورد و با گل هاي زيبايش طرف داران تيمش را به آسمان مي برد
مهدي كشوريان 
اگر قرار باشد از چند بازيكن آماده ليگ در نيم فصل دوم و هفته هاي اخير اسم ببريم، بدون ترديد رسول خطيبي هم يكي از  آن هاست؛ جزو اولين ها؛ مهاجم نام آشناي فوتبال ايران در سال هاي اخير كه پس از مدت ها، از سايه درآمده و دوباره هماني شده است كه بايد باشد. با گل هاي نجات بخشي كه براي سپاهان مي زند و با استيل خيره كننده اي كه همه را به ياد همان رسول گذشته مي اندازد. بازيكني كه از تيم ملي نوجوانان به تيم جوانان پيوست و جزو ستاره هاي تيم المپيك بود. اگرچه هيچ وقت نتوانست خودش را به عنوان يكي از بازيكنان تيم ملي ايران توي آرشيو خاطره ها جاودانه كند، اما حالا رسول با بازي هايي كه ارايه مي كند و با گل هايي كه مي زند، مي تواند منتظر اعلام فهرست تيم ملي باشد. او آن قدر آماده و توي چشم است كه اگر اين بار نامش جزو نفرات برگزيده برانكو قرار بگيرد، كسي تعجب نخواهد كرد. او يكي از گل زن هاي دوپاي ليگ است و در ليگ قهرمانان آسيا هم در بالاي جدول گل زن ها قرار دارد.
خطيبي ماشين سازي، خطيبي ذوب آهن، خطيبي پاس، خطيبي استقلال و حالا خطيبي سپاهان؛ در تمام طول اين مسير او هميشه پشت ديوار خوش بختي توقف كرده و يك گام آخر را كم آورده است، اما خودش اميدوار است كه اين يك قدم را در آخرين لحظه بردارد؛ زماني كه ايران به جام جهاني مي رسد و نام او نيز در فهرست 20 نفره كاروان اعزامي به آلمان ديده مي شود.
اين رويا نيست. تيم ملي ايران تا رسيدن به آلمان فقط 40 روز فاصله دارد و رسول خطيبي، اين روزها بدجوري آدم را به ياد رسول خطيبي مي اندازد!
فوتبال را از كجا شروع كردي؟
مثل بقيه، از زمين هاي خاكي، اما در محله خطيب تبريز زندگي مي كرديم و آن جا يك زمين خاكي بزرگ داشت به نام شهداي خطيب. من هم همراه برادرانم در آن جا بازي مي كردم.
بعد هم يك نفر تو را ديد و براي تيم بزرگ سالان انتخابت كرد؟
اين طور نبود. من خودم به دنبال فوتبال حرفه اي رفتم و با زحمت به آن رسيدم. اول به مدرسه فوتبال تراكتورسازي رفتم و به توصيه برادرم فوتبال را به طور كلاسيك ياد گرفتم. بعد از آن هم به تيم نوجوانان ماشين سازي رفتم.
چرا در تيم تراكتورسازي بازي نكردي؟
ماشين سازي و تراكتورسازي، مثل استقلال و پرسپوليس هستند و وقتي در يكي از اين دو تيم بازي كني، حق بازي كردن در تيم رقيب را نداري. به همين خاطر من تيم نوجوانان ماشين سازي را انتخاب كردم و در آن جا ماندگار شدم. البته نه براي هميشه!
چه زماني به تهران آمدي؟
درست در دوران نوجواني. يعني در تيم نوجوانان بازي مي كردم كه به تهران آمدم و عضو تيم  بانك تجارت شدم.
چي شد كه به تهران آمدي؟
برادرم براي حضور در تيم بزرگ سالان بانك تجارت به تهران آمده بود و من هم به دنبال او آمدم و در تيم نوجوانان عضو شدم.
از همان جا بود كه به تيم ملي نوجوانان دعوت شدي؟
بله، و بعد از آن دوباره به شهرمان برگشتم. رفتم و در تيم شهرداري تبريز بازي كردم. وقتي هم به تيم ملي جوانان دعوت شدم، به تيم ذوب آهن اصفهان رفتم.
006744.jpg
درتبريزماشين سازي ي  و تراكتورسازي، مثل استقلال  و پرسپوليس هستند و وقتي در يكي از اين دو تيم بازي كني  حق بازي كردن  در تيم رقيب را نداري 
يعني ديگر كار و زندگي ات شده بود فوتبال!
در محله ما همه فوتبال دوست هستند. تمام برادرانم هم در اين رشته فعاليت مي كنند. من هم كه برادر كوچك تر خانواده ام، همين راه را انتخاب كردم. البته به فوتبال علاقه هم داشتم.
خانواده هيچ وقت برايت مشكل درست نكرد؟
آن ها مشوق من بودند. عظيم، برادرم كه در صنعت نفت تبريز حضور داشت، هميشه مرا با خودش به زمين خاكي مي برد. البته خانواده ام ترجيح مي دادند كه من درس بخوانم، ولي وقتي آقاي گل نوجوانان كشور شدم، فهميدند كه استعدادش را دارم و از آن زمان به بعد مرا تشويق به اين كار كردند.
تحصيلت را تا كجا ادامه دادي؟
تا زماني كه به تيم ملي اميد دعوت شدم، درس مي خواندم، ولي بعد از آن مدتي تحصيل را كنار گذاشتم و الان دوباره شروع كرده ام؛ حالا دانشجوي تربيت بدني هستم.
خيلي ها معتقدند تيم اميدي كه عضوش بودي، بهترين تيم اميد همه دوران فوتبال ايران بود، بهترين بازيكنان ايران در آن تيم حضور داشتند؟
هيچ كس نمي تواند منكر اين قضيه بشود. آن زمان ما بهترين تيم را داشتيم، ولي متاسفانه فدراسيون اشتباه بچگانه اي كرد و يك مربي را كه در سطح مربيان ايراني هم نبود براي آن تيم انتخاب كرد.
منظورت كوردس است؟
او حتي از مربيان معمولي ايران هم بدتر بود. صعود نكردن ما به المپيك دقيقا به خاطر اشتباهات او بود؛ كوردس فرصت كمي داشت، اما در همان فرصت كوتاه هم تيم را بيچاره كرد!
چطور؟
براي مثال، در بازي با لبنان من بهترين بازيكن زمين بودم و او كه مي خواست در بازي بعدي، مقابل بحرين به من لطف كند، به ام گفت: بازو بند كاپيتاني را به بازويت ببند! اما آن زمان مهدوي كيا بازيكن بزرگي بود و با حضور او من به خودم اجازه نمي دادم بازوبند را بگيرم، ولي كوردس آن قدر اصرار كرد تا اين كه خود مهدي بازوبند را به من داد. آن روز من تا دقيقه 90 نتوانستم فوتبال بازي كنم و فقط به فكر بازوبند بودم. به هر حال با همين مسايل بود كه كوردس تيم را وارد حاشيه كرد.
خب اگر يك مربي ايراني هم با شما كار مي كرد، حرف و حديث ديگري به وجود مي آمد.
مربي ايراني حداقل از نيك بخت واحدي به طور فيكس استفاده مي كرد نه اين كه او را نيمكت نشين كند. باور كنيد اگر يك مربي مثل مجيد جلالي با ما كار مي كرد، به المپيك مي رفتيم. آن روزها همه ما در اوج بوديم!
آن زمان در تيم ذوب آهن حضور داشتي و با محمود ياوري كار مي كردي؟
سال 76 بود كه به ذوب آهن رفتم. آقاي ياوري هم سرمربي ما بود. او به من اعتماد كرد و جواب هم گرفت. او در رشد فوتبال من تاثير زيادي داشت.
به عنوان بهترين بازيكن هم شناخته شدي؟
در سال 76، بعد از منصوريان پديده ليگ شناخته شدم، در ضمن جزو يازده بازيكن برتر ليگ هم بودم.
از ذوب آهن به تيم ملي دعوت شدي؟
آن زمان 17 سال بيشتر نداشتم. ايويچ سرمربي تيم ملي بود و من به عنوان جوان ترين بازيكن ليگ به تيم ملي دعوت شدم. بعد از آن كه دوران طلايي ام در ذوب آهن تمام شد به پاس رفتم و چه اشتباهي كردم.
چرا؟
پاس تيم خوبي است و شرايط من در اول كار خيلي خوب بود، ولي دو سال آخر را نبايد در پاس مي ماندم. بايد هر چه زودتر از اين تيم جدا مي شدم. دوران تاريك فوتبال من با دو سال آخر حضورم در پاس شروع مي شود. خدا را شكر مي كنم كه زودتر از اين تيم جدا شدم.
از اين تيم به هامبورگ رفتي، شايد اين شرايط را هيچ باشگاه ديگري نمي توانست برايت فراهم كند! فكر نمي كني خودت كم كار بودي؟
همان زمان هم كه به هامبورگ رفتم، به خاطر شرايط بد قراردادم مجبور شدم به ايران برگردم. در تيم پاس تفكر حرفه اي وجود نداشت و آماتور بودن اين باشگاه به من لطمه زد.
006747.jpg
آن زمان  17 سال بيشتر نداشتم  ايويچ سرمربي تيم ملي بود و من به عنوان جوان ترين بازيكن  ليگ به تيم ملي دعوت شدم آن موقع دوران طلا يي من بود
چند سال با پاس قرارداد داشتي؟
قرارداد من با پاس يك ساله بود. وقتي پاي هامبورگ وسط آمد، آن ها گفتند كه قرارداد جديد امضا كن و من هم سفيد امضا كردم! البته اين قرارداد بعدا به قراردادي پنج ساله تبديل شد. وقتي به آلمان رفتم؛ آن ها دوباره با من قراردادي شش ماهه بستند، به اين دليل كه نكند يك تيم ديگر آلماني از من خوشش بيايد و من را بخواهد. خب، من هم در آلمان سه ماه را با مصدوميت گذراندم و فقط سه ماه براي هامبورگ بازي كردم؛ همين شد كه به ايران برگشتم و دوباره مجبور شدم براي پاس بازي كنم.
رسول خطيبي و هاشميان با هم به آلمان رفتند، ولي خطيبي نتوانست از موقعيتش استفاده كند. چرا؟
وحيد يك سال بعد از من رفت. آن زمان تفكرات تيم پاس تغيير كرده بود. من فرصتي نداشتم كه خودم را نشان بدهم. در مجموع پنج بازي براي هامبورگ انجام دادم و قراردادم تمام شد، آن ها هم نمي خواستند دوباره با من قرارداد ببندند و همين شد كه من به ايران برگشتم.
چرا در پاس موفق نبودي؟
در دو سال اول حضورم در اين تيم، من بهترين دوران فوتبالم را سپري كردم و به جرات مي توانم بگويم كه سال هاي طلايي فوتبالم را در همين دو سال گذراندم، اما باز هم همه چيز به قراردادم برمي گردد؛ در سال اولي كه به پاس رفتم، 17 ميليون تومان گرفتم و آقايان در سال ششم هم قصد داشتند همين مبلغ را به من بدهند! يعني من در آن شش سال واقعا هيچ رشدي نكرده بودم؟ مربي و مدير جديد باشگاه پاس آماتور بودند و بايد بگويم در حق من كم لطفي كردند، من شش سال در پاس بازي كردم و در كل 70 ميليون از اين باشگاه پول گرفتم، ولي زماني كه قصد داشتم به استقلال بروم، آن ها براي رضايت نامه ام 250 ميليون تومان از استقلال پول خواستند.
ولي تو در همان زمان مديريت قبلي پاس به آلمان ترانسفر شده بودي؟
در آن زمان آقاي شفق مدير باشگاه بود كه او هم حرفه اي نبود. اگر حرفه اي بود، وضعيت من الان اين طوري نمي شد؛ آن ها همه بدي ها را در حق من تمام كردند.
هاشميان را هم او به آلمان فرستاد؟
نه، وحيد را ملاحي به آلمان ترانسفر كرد. تقريبا مي توانم بگويم كه ملاحي در آن زمان مديريت حرفه اي تري داشت. او با شناخت از مسايل روز وحيد را به آلمان فرستاد و او در بهترين شرايط توانست جايگاه خودش را تثبيت كند.
اما به نظر مي رسيد كه در خارج از زمين فوتبال هم مشكلاتي گريبان گيرت بوده است؛ صحبت هاي زيادي در مورد تو و زندگي ات مطرح بود.
اصلا چنين چيزي نيست؛ من يك خانواده ساكت و  آرام دارم و در زندگي ام هيچ مشكل حاشيه اي نداشتم، همه اين حرف ها را براي من ساخته اند، آن ها به خاطر اين كه من را خراب كنند، اين حرف ها را مي زدند.
با خداداد چرا مشكل داشتي؟ يعني همه اش به  خاطر درگيري ات با مديريت باشگاه بود؟
همه اش كه نه. بعضي اوقات خودم هم اشتباهاتي داشته ام ، ولي مديريت آماتور، مرا از لحاظ روحي دچار افت كرد و ديگر نتوانستم آن طور كه بايد به فوتبال فكر كنم. فكر كنيد وقتي يك بازيكن در شش سال 70 ميليون بگيرد و در پايان هم 250 ميليون بابت بدهي بدهد، ديگر چه بازيكني مي شود؟
البته من تلاش مي كنم تا به جايگاه واقعي ام برگردم، اگر تلاش نمي كردم ناراحت نبودم، ولي حالا كه تلاش مي كنم دوست دارم به جايگاه خوبي دست پيدا كنم. اگر بتوان به جايي كه لياقتش را دارم برسم، خدا را شكر مي كنم و گذشته را از ياد مي برم، ولي اگر به جايگاه مناسب نرسم، تا آخر عمرم مديريت آن زمان پاس را نمي بخشم.
دوست داري در فوتبال به چه جايگاهي برسي؟ تيم ملي؟
حضور من در تيم ملي به نظر مربيان اين تيم برمي گردد؛ من فقط وظيفه دارم تلاش كنم. يعني اين وظيفه هر انساني است.
اصلا، چرا آن زمان پاس را انتخاب كردي؟
وقتي از ذوب آهن جدا شدم، دو انتخاب داشتم؛ پاس و استقلال. ذوالفقارنسب آن موقع در پاس بود و به خاطر اين كه زماني مربي من در شهرداري تبريز بود، رودربايستي كردم و نتوانستم جواب منفي به او بدهم. همين شد كه به پاس پيوستم و چه اشتباه بزرگي مرتكب شدم!
بعدا به استقلال رفتي، اما در اين تيم هم نماندي!
باز هم به خاطر قرارداد بد نتوانستم در استقلال بمانم. پاسي ها 100 ميليون را اول گرفتند و در تفاهم نامه نوشتند كه اگر چك 150 ميليون توماني باقي مانده - كه دريافت كرده بودند - در يك ماه پاس شد، من استقلالي شوم، ولي اگر نشد، هم 100 ميليون قبلي را نگه دارند و هم من مجددا به پاس برگردم. فتح الله زاده هم كه ديد امكان ضرر وجود دارد، مجبور شد سپاهان را انتخاب كند.
پس همه مشكلات و مسايل تو به پاس برمي گردد؟
تقريبا همين طور است.
نگفتي، چرا با خداداد مشكل داشتي!
من با خداداد هيچ مشكلي نداشتم؛ در سال آخر حضورم در پاس ما بهترين زوج خط حمله بوديم، 9 گل من زدم 8 گل خداداد، پنج پاس گل من به او دادم و پنج پاس گل او به من. همه چيز خوب بود تا اين كه ميانه ما را به هم زدند؛ يك روزنامه كه نمي خواهم نامش را بگويم، صحبت هاي من را برعكس چاپ كرد و خداداد از آن جا با من بد شد. البته بعد از آن متوجه شد كه آن حرف ها حرف هاي من نبوده، ولي ديگر زوج ما به هم خورده بود.
اين ها هم تقصير پاس بود كه اين همه از مديريتش بد گفتي؟
من از پاس بد نگفتم، بلكه واقعيت را گفتم. آن موقع هم به خاطر اين كه واقعيت را مي گفتم با من بد شدند.
006753.jpg
۱۲ گل در نيم فصل  براي سپاهان به ثمر رساندم امسال هم در كل 16 گل براي سپاهان زده ام امسال در ليگ قهرمانان  آسيا سومين دوره حضورم را تجربه مي كنم 
كدام واقعيت؟
سپاهان آن موقع 10 امتياز با تمام تيم ها فاصله داشت و من مي گفتم كه سپاهان قهرمان مي شود، آقايان با فرهاد كاظمي مشكل داشتند و از دست من ناراحت شدند. فرهاد كاظمي مربي من در يك مقطع شش ماهه بود و من او را از لحاظ فني به  طور كامل قبول دارم، اما اين حركت من براي آقايان سنگين بود. من واقعيت را گفتم، ولي آن ها ناراحت شدند.
چرا فقط به فوتبال فكر نمي كردي؟ وقتي از آلمان برگشتي مي توانستي در پاس هم فوتبال بازي كني و به تيم ملي برسي.
سه ماه بعد از برگشتن از آلمان، به تيم ملي دعوت شدم. بهترين شرايط را داشتم، ولي نوع قراردادم خراب بود. در ضمن تشكيلات پاس عوض شد و همين موضوع در روحيه من تاثير گذاشت. حتي وقتي به استقلال هم رفتم، باز هم مشكل قرارداد همراه هم بود.
در استقلال كه خوب كار نكردي، آن ها قصد داشتند در مسابقات آسيايي بازي ات بدهند تا يك تيم برايت پيدا كنند.
اين طور نبود. من در استقلال گل هاي حساسي زدم و آمار خوبي داشتم. در ضمن قانون اجازه نمي داد كه من در استقلال بازي كنم و وقتي بازيكن شش ماه فوتبال بازي نكند، از شرايط دور مي شود. در مسابقات آسيايي هم درخشيدم و تيم هم برايم پيدا شد، اما شرايط مناسبي نداشت. استقلال هم كه مجبور بود پول پاس را پرداخت كند، به اجبار با سپاهان وارد مذاكره شد.
كدام تيم خارجي تو را مي خواست؟
اسمش را فراموش كن! استقلال به خاطر اين كه ضرر نكند مجبور بود در عرض يك ماه مرا ترانسفر كند تا 150 ميليون را بپردازد. من مي دانم كه اگر اين پول را داشتند، هيچ وقت ترانسفرم نمي كردند و من مي توانستم در استقلال بمانم.
از اين كه در استقلال نماندي پشيمان نيستي؟
البته الان نه، چون شرايط سپاهان خوب است، ولي مي دانم اگر به جاي پاس به استقلال يا پرسپوليس مي رفتم، شرايطم خيلي فرق مي كرد؛ چه آن زمان كه در اوج بود و چه الان.
وقتي به سپاهان رفتي، خيلي ها به اين عقيده بودند كه تو يك بازيكن تمام شده هستي.
زماني كه در استقلال حضور داشتم، سايت كنفدراسيون آسيا نوشت كه من موثرترين بازيكن استقلال هستم. بعد از آن نتوانستم در ليگ براي استقلال بازي كنم و حدود هفت ماه از فوتبال دور بودم تا اين كه سپاهان خواهان من شد. بدون شك وقتي يك بازيكن چند ماه از فوتبال دور باشد، مثل يك مهره از كار افتاده مي شود. اما من در سپاهان دوباره زنده شدم!
چه مسايلي در سپاهان باعث احياي تو شد؟
در سپاهان همه چيز مناسب بود. تمرينات به موقع، قرارداد، و بهتر از همه دور بودن از حاشيه. پيش از اين كه به سپاهان بيايم، معلوم نبود بازيكن كجا هستم، پاس يا استقلال؟ كسي اين را نمي دانست و با من قرارداد نمي بست، اما بالاخره در سپاهان توانستم به آن چه كه مستحقش بودم برسم. نيم فصل دوم فصل قبل، بالاخره توانستم در سپاهان خوب كار كنم.
آمار خوبي هم در سپاهان داشتي.
در نيم فصل دوم سال گذشته همه چيز براي من از اول شروع شد؛۲ گل در جام آسيا براي سپاهان زدم، چرا كه تجربه ام در بازي هاي آسيايي بالا رفته بود و در مجموع 12 گل در نيم فصل براي سپاهان به ثمر رساندم. امسال هم در كل 16 گل براي سپاهان زده ام، امسال در ليگ قهرمانان آسيا سومين دوره حضورم را تجربه مي كنم و شما مي توانيد قضاوت كنيد كه من چگونه كار كرده ام.
آيا امكان دارد خطيبي باز هم وارد حاشيه شود؟
هر وقت واقعيت را گفتم، وارد حاشيه شدم. پس ممكن است وقتي دوباره بخواهم واقعيت را بگويم، باز هم بروم داخل حاشيه، اما هيچ وقت از انتقاد فرار نمي كنم. من به زور چيزي را نمي پذيرم. در سپاهان از اين لحاظ در حاشيه امنيت قرار دارم و آن ها به من كمك كردند، برعكس پاس كه به خاطر بازگو كردن واقعيت حاشيه نشين شدم.
فرهاد كاظمي در پيش رفت تو چقدر تاثير داشت؟
كاظمي در مربيگري مديريت قوي دارد، البته او كمكم كرد، ولي بيشتر با تلاش خودم و كمك  هاي خانواده ام توانستم از اين بحران خارج شوم.
استانكو چطور؟
استانكو مدت كمي است كه مربي من شده، او يك مربي حرفه اي است، ولي تنها در يك مورد به من كمك كرد و آن تغيير پستم بود.
الان در پست اصلي ات بازي مي كني؟
البته در دو بازي اخير سپاهان مهاجم بودم، ولي در كل او مرا در پست  هافبك نفوذي قرار داد و توانستم در پست تخصصي ام بازي كنم، همين موضوع از لحاظ فني كمك زيادي به من كرد. در ذوب آهن هم كه دوران اوج خودم را سپري كردم، در پست هافبك نفوذي بازي مي كردم.
اما تو در پست  مهاجم هم مي تواني موثر باشي. چرا كه كاملا تكنيكي هستي. با كدام مهاجمان كنار مي آيي؟
همان طور كه گفتم، من فقط با خداداد كاملا هماهنگ بودم، البته الان با بزيك هم هماهنگ ام در گذشته هم با برادرم حسين خوب كار مي كردم، اما هيچ كدام دوران پاس با خداداد نمي شدند!
اگر همان زوج باقي مي ماند...
اگر همان زوج مي مانديم، حالا پاس هم بهتر بازي مي كرد.
به نظر خودت الان آمادگي كامل داري؟
هميشه در فوتبال طوري تمرين كردم كه بتوانم 100% در اختيار تيم باشم، الان هم در آمادگي كامل به سر مي برم.
ولي برخي عقيده دارند كه خطيبي بازيكن 90 دقيقه اي نيست؟
اصلا اين طور نيست، من مثل بازيكنان ديگر، مثل بزيك نيستم و توان خودم را در بازي تقسيم مي كنم. بزيك متعصب است و از ابتدا با دوندگي زياد انرژي خود را تخليه مي كند و در پايان هم تعويض مي شود، ولي من مي توانم 90 دقيقه بازي كنم. اگر نتوانم بازي كنم، بدون شك به مربي مي گويم و همان طور كه در بازي با الوحده سوريه نتوانستم و خواستم كه تعويضم كنند.
اما در بازي با ذوب آهن و فولاد اين گونه نبود و كاملا سرحال بازي كردم.
آيا شرايط حضور در تيم ملي را داري؟ آيا به اين موضوع فكر مي كني؟
اين موضوع به نظر كارشناسان و مربي تيم ملي بستگي دارد. اميدوارم تيم ملي بدون من يا با من به جام جهاني برود تا هم من بازيكن و هم شماي خبرنگار و هم همه مردم از اين سود ببريم، اما من تلاش مي كنم تا بتوانم در تيم ملي جايي داشته باشم. در سال 98 من جزو 26 بازيكن بودم و بعد خط خوردم. اميدوارم اين بار بتوانم به جام جهاني بروم.
در ضمن با گل هايي كه زده اي، جزو بازيكنان برتر آسيا هم هستي!
از اين موضوع خوش حالم و خوش حالي ديگرم اين است كه نكونام هم در صدر قرار دارد، اگر او در بالاي جدول گل زنان نبود، ناراحت مي شدم، ولي حالا از اين قضيه خوش حال ام. اگر اين موقعيت را حفظ كنيم، به نفع فوتبال ايران هم هست.
آيا به قهرماني در جام حذفي هم فكر مي كنيد؟
يك بازي سخت مقابل پاس داريم. اين تيم الان بهترين تيم ايران است و با آمدن دنيزلي بسيار قوي تر شده، مديرانش هم حرفه اي شده اند و اميدوارم در ليگ قهرمانان آسيا هم موفق باشند. در هر حال ما سال گذشته هم كار راحتي نداشتيم؛ با استقلال تهران و اهواز و فولاد بازي داشتيم و موفق شديم قهرماني را كسب كنيم. امسال هم مي خواهيم در پايان مسابقات جام حذفي و ليگ قهرمانان آسيا حداقل يك قهرماني به افتخارات باشگاه اضافه كنيم.

انفجاري در 5 متر!
مرتضي محصص 
خدا فوتباليست ها را مي سازد، مربيان تيم را.
دتمار كرامر مربي آلماني 
رسول خطيبي تكنيكي متولد شده. من او را از زماني مي شناسم كه در دوره مربيگري كوردس عضو تيم المپيك ايران بود. تمرينات تيم ملي المپيك در يك مجموعه ورزشي در شهريار انجام مي شد. من همان موقع در آن مجموعه، كلاس مربيگري داشتم و در ساعت هاي بي كاري به تمرينات تيم المپيك مي رفتم. او در سرعت تصميم گيري و قدرت استار ت هاي انفجاري از بازيكنان ديگر برتر بود. چند سال بعد كه رسول خطيبي به استقلال آمد، من مشاور باشگاه بودم.
او بازيكن باهوشي است. اگر بخواهيم در ايران 5 بازيكن برتر فوتبال در محوطه جريمه را انتخاب كنيم، رسول يكي از آن هاست. او با جاگيري خوب و ديد عالي اش مي تواند به تنهايي سرنوشت يك بازي را عوض كند. باز هم مي گويم كه خطيبي باهوش است. وقتي با او حرف مي زنيد، مي توانيد واكنشش را در صورتش ببينيد. او منظور شما را از تك تك  كلماتي كه به كار مي بريد، مي فهمد. همين ويژگي در زمين مسابقه هم كمكش مي كند، اما ايرادي كه به رسول مي گيرند، تك روي است. البته قبل از ايراد گرفتن بايد بدانيم كه در زمين به خوبي از او حمايت نمي شود، اگرچه حالا او و بزيك زوج خطرناكي را در سپاهان ساخته اند؛ خطيبي سرعتي است و با سرعتش مي تواند از مدافعان عبور كند، بزيك هم قدرتي است و روي هوا مي تواند براي حريف خطر ساز باشد.
براي پستي كه خطيبي در آن بازي مي  كند، ويژگي هاي زيادي لازم است كه مهم ترين شان، سرعت در تصميم گيري است؛ در بيشتر اوقات مهاجم پشت به دروازه حريف مي ايستد، پس منطقي است كه پيش از رسيدن توپ تصميمش را گرفته باشد. خطيبي در اين ويژگي نمره بالايي مي آورد؛ اما پس از كنترل توپ، عامل دوم به كمك مهاجم مي آيد. در اين جا مهاجم بايد سرعت داشته باشد. خطيبي با استارت هاي انفجاري اش در 5 تا 10 متر مي تواند هر مدافعي را پشت سر بگذارد. در ايران فقط مهدوي كيا، كعبي، خداداد و خطيبي هستند كه مي توانند در اين فاصله كم از مدافع مستقيم خود عبور كنند. آخرين خصيصه اي هم كه يك مهاجم بايد داشته باشد، حس ششم است. رسول در اين مرحله هم نمره قابل قبولي مي گيرد. او بدون اين كه به دروازه نگاه كند، ضرباتش را مي زند. با هوش بالايي كه دارد چارچوب دروازه را خوب مي شناسد و براي زدن ضرباتش از ديد كناري استفاده مي كند.
البته قد و قامت كوتاه خطيبي او را در سرزني ناكام مي گذارد. اگرچه بيشتر بازيكنان آذري ايران قد كوتاه هستند، اما در كنار اين ضعف سرعت زيادي دارند و با تكنيك خوبشان مي توانند اين ضعف را جبران كنند.
به هر حال اگر برانكو ايوانكوويچ با ديد مثبتي به خطيبي نگاه كند، در مسابقاتي كه كار تيم ملي گره مي  خورد، مي تواند از او كمك بگيرد. رسول خطيبي با خصوصياتي كه دارد، مي تواند در 90 دقيقه مسابقه حوادثي را به وجود بياورد كه قابل پيش بيني نيستند. اين حوادث هميشه به نفع تيم تمام مي شوند.

عجيب تر  از اهرام ثلا ثه!
تلاش براي پي بردن به شخصيت مورينيو بيهوده است. او در۲ ۳، سال اخير بيش از هر ستاره فوتبال جلب توجه كرده و شهرتش هر روز بيشتر مي شود. او واقعا كيست؟
006759.jpg
مورينيو مي گويد: زماني كه به چلسي آمدم، مغرور بودم، اما حالا كه جام اتحاديه را برده ام و با ليگ برتر چند قدم بيشتر فاصله ندارم، مغرورتر شده ام!
محمد والايزداني 
واقعا او كيست؟ يك پرتغالي گم نام كه امروز كسي در دنياي فوتبال پيدا نمي شود كه او را نشناسد. دست راست سربابي رابسون در پورتو فقط يك مترجم بود. يك مترجم فوق العاده زبده كه انگليسي را آن قدر خوب بلد بود كه همين سكوي پرتابش شد. شايد اگر سربابي به پرتغال نمي آمد، شغل مورينيو از يك معلم ورزش ساده مدرسه فراتر نمي رفت، اما او آن قدر خوب گوش كرد و آن قدر خوب ياد گرفت كه حتي بعد از رفتن سربابي از پورتو، در بارسا دستيار اول لوييز فان گال هلندي شد، آن هم در باشگاه اول ايالت كاتالونيا. خودتان حساب كنيد كه انگليسي حرف زدن با سرمربي و توضيح دادن به بازيكنان به اسپانيايي چقدر مي تواند براي يك پرتغالي سخت باشد، اما او باز هم از پسش برآمد. حتي زماني كه بازيكنان بارسا اصلا حرف هايش را گوش نمي كردند و به چشم يك مترجم ساده به او نگاه مي كردند، باز هم خودش را نباخت. حمايت هاي لوييز فيگو، كاپيتان آن زمان بارسا در رخت كن تيم را هم نمي توان كوچك قلمداد كرد، اما مورينيو محكم تر از اين حرف ها بود كه بخواهد خودش را ببازد و هدف متعالي اش را رها كند. با رفتن فان گال از بارسا، ديگر براي اين پرتغالي جايي در تيم وجود نداشت. پس اين بار به كشورش بازگشت و هدايت تيم هاي كوچك را برعهده گرفت. گفتن از آن دوران چندان جذابيتي ندارد، اما مهم ترين اتفاق زندگي او همكاري با پورتو بود و باردهي درخت آبي و سفيدها در سال۲۰۰۳. مورينيو تيمش را به فينال جام يوفا رساند و با تيمي كه آن روز كم تر كسي نام ستارگانش را شنيده بود، قهرمان جام يوفا شد. سلتيك نگون بخت قرباني مردي شد كه تيمش بيشتر نتيجه مي گرفت تا خوب فوتبال بازي كند. او در ليگ پرتغال قهرمان شده بود، پورتو را به خاطر قهرماني هاي پياپي اش به تيمي تكراري براي پرتغال ها تبديل كرده بود و حالا بايد دوباره از نو شروع مي كرد. همه چيز براي يك آتش بازي ديگر آماده بود: ليگ قهرمانان سال۲۰۰۴. همه از درخشش ميلان، يونايتد، يوونتوس، بايرن، چلسي و آرسنال مي گفتند، اما پورتوي مورينيو چيز ديگري بود. آن ها اول يونايتد را با گل دقايق انتهايي كاشتينيا در اولدترافورد روي يك ضربه آزاد حذف كردند. عكس صحنه بعد از گل و پرش مورينيو به هوا جزو عكس هاي ماندگار پارسال بود. ليون و دپورتيوولاكرونيا تيم هاي ديگري بودند كه نتوانستند جلو تانك مورينيو بايستند تا در فينال موناكوي دوست داشتني ديديه دشان هم مغلوب شود و پورتو بر بام فوتبال اروپا بايستد؛ اما فقط اين مساله نبود كه باعث شهرت مورينيو شد. اتفاقاتي كه پس از بازي فينال برايش افتاد و بعد از قهرماني در اروپا از سوي خودش بازگو شد، جرقه هاي شهرت او را زدند. همسر و فرزندان مورينيو پيش از آن بازي تهديد به مرگ شده بودند. خودش در كتاب خاطراتي كه امسال با عنوان ساخت پرتغال به بازار عرضه كرده، مي نويسد: من فقط يك موبايل دارم كه شماره اش را همسرم دارد. شب پيش از بازي يكي از كمك هايم به اتاقم آمد، صدايم كرد و گفت كه تلفن با من كار دارد. پشت خط صدايي آشنا به گوشم رسيد كه مرا تهديد كرد كه اگر در ديدار با موناكو پيروز شوم، خانواده ام را مي كشد. به همين خاطر بود كه بعد از پايان بازي، مورينيو حتي در مراسم شادي بازيكنانش هم شركت نكرد و بلافاصله به همراه همسر و فرزندانش كه در استاديوم بودند، تحت محافظت نيروهاي پليس از ورزشگاه گلزن كرشن خارج شد. او خودش مي گويد: با هر گل فقط به همسر و فرزندانش فكر مي كرد و اين كه چقدر دلش مي خواست بعد از پايان بازي كنار بازيكنانش باشد و با آن ها شادي كند. شب ديدار با موناكو، شبي بود كه مورينيو را به آسمان برد و او بدل به ستاره پرتغالي ها شد.
حضور در چلسي، آغاز عصري نو
تابستان سال گذشته خبر حضور او روي 2 نيمكت  بيش از همه به گوش مي رسيد: ليورپول و چلسي، اما اين بار آبي هاي لندن از رقيب مرسي سايدي خود پيشي گرفتند و زودتر با مورينيو وارد مذاكره شدند. پيشنهاد يك قرارداد 2 ساله به ارزش مالي 2/4 ميليون پوند چيزي نبود كه مرد پرتغالي آن را رد كند. او به چلسي آمد و به همراه خودش اعتبار و اهميت را به استمفوردبريج آورد. خرج كردن پول هاي نفتي آبراموويچ از پس كسي چون كلوديو رانيري هم بر مي آمد، اما مورينيو با تاكتيك هاي منحصر به فردش وارد صحنه شد تا جذابيت هاي ديگر مربيان ليگ برتر در حاشيه قرار بگيرد. آرسن  ونگر و سرآلكس فرگوسن كه سال ها پيش از ظهور چلسي، به عنوان قدرت جديد، فوتبال انگليس را تحت الشعاع خود قرار داده بودند، مقابل مرد پرتغالي و خبرسازي هايش كم آوردند و تصميم به سكوت گرفتند تا شايد مورينيو را هم به سكوت وادارند؛ اما سر و صداهاي او در اين فصل هميشه به گوش مي رسيد. شايد مهم ترين و بزرگ ترين جنجالي كه در مورد مورينيو مطرح شد، در ديدار مرحله يك هشتم نهايي ليگ قهرمانان رخ داد. استيو كلارك، دستيار اول او از صحبت هاي فرانك ريكارد، سرمربي بارسا با آندرس فريسك در رخت كن منتهي به ورزشگاه نيوكمپ خبر داد و همين نكته جرقه اي در ذهن ژوزه مورينيو بود. او در كنفرانس مطبوعاتي شركت نكرد و به هيچ كدام از بازيكنانش هم اجازه چنين كاري را نداد تا اعتراض خود را اين گونه به گوش مسوولان يوفا برساند. آن ها هم بعد از برگزاري اين بازي او را از دو ديدار محروم كردند و همين مساله باعث شد تا او باز هم تيتر اول روزنامه ها و موضوع اصلي خبرنگاران شود. وقتي قرار شد دو بازي مرحله يك چهارم نهايي در مقابل بايرن مونيخ بدون حضور او بر روي نيمكت انجام شود، اولين چيزي كه به ذهن خطور مي كرد، اين بود: او بازي تيمش را از كجا نگاه خواهد كرد؟ از روي سكوهاي ورزشگاه، خانه اش يا محل تمرين باشگاه؟ اما هيچ كس نفهميد مرد پرتغالي آخر سر از كجا اين بازي را نگاه كرد. فقط معلوم شد كه او به همراه پدرومندز، مدير برنامه هايش در يك ناكجا آباد بوده است، اما همه چيز به اين جا ختم نشد. اين بار همه مربي بدن سازي چلسي، روي فاريا را زيرنظر گرفتند و او را متهم كردند كه توي گوشش، هدفون كوچكي دارد و به همين طريق حرف هاي مورينيو را مي شنود و با نوشتن آن ها روي كاغذ به استيوكلارك، دستيار اول مرد پرتغالي انتقال مي دهد. جالب است كه مورينيو در اين زمينه جوابي كاملا طنز آميز داده بود. او در مقاله اي كه در روزنامه تايمز به چاپ رسيد، دقايق مهم بازي تيمش در دور رفت مقابل بايرن مونيخ را روي كاغذ آورده بود. او در اين مطلب مي نويسد: دقيقه 44 استيوكلارك پشت خط است. مي خواهم از همين جا به مسوولان يوفا اعلام كنم كه او خودش به من تلفن كرد. او يكي از برگه هايي كه تهيه كرده بودم را پيدا نمي كرد؛ برگه اي كه تيترش اين بود: موثرترين رفتار ممكن وقتي چلسي در پايان نيمه اول يك بر صفر جلو افتاده و دو بازيكنش كارت زرد گرفته اند ! در اين كه قلم او طنزآميز و سرشار از كنايه هاي مختلف است، شكي نيست، اما جمله آخر نشان مي دهد كه او چه آدم حسابگري است. تمام شرايط را در نظر گرفته بود و پيش بيني چنين نتيجه اي را در پايان نيمه اول كرده بود.
حسابگري او نكته اي است كه نمي توان بدون درنگ از كنارش گذشت او روز پيش از بازي رفت خطاب به همه روزنامه ها گفته بود وقت خود را براي پيدا كردن من تلف نكنيد، چون نمي توانيد پيدايم كنيد. توجهي كه او به خودش جلب مي كند به معناي جذابيت رسانه اي اوست. مورينيو خوش تيپ است و با زبان دومش (انگليسي) با خود انگليسي ها به راحتي ارتباط برقرار مي كند و كلا شخصيتي دارد كه براي جلب توجه فوق العاده است. اين كه خيلي ها مي گويند او مغرور يا به عبارت ادبي تر نارسيست است، كاملا با رفتار و حركاتش جور در مي آيد. او اصلا به ديگران و حرف هايشان اهميتي نمي دهد. خودش بارها اعلام كرده كه براي كاهش فشار از روي دوش بازيكنانش هر كاري مي كند، حتي اگر خودش تبديل به موضوعي رسانه اي شود. اين نشان مي دهد كه او تا چه حد متمركز كارش است. محبوبيت او در نزد هواداران تيمش خيلي زياد است. در استمفوردبريج و بازي مقابل بايرن مونيخ روي پلاكاردي خطاب به او نوشته شده بود: ژوزه! ممكن است همه خارج از اين جا از تو متنفر باشند، اما ما عاشقت هستيم.
من هميشه جلوترم!
مورينيو كله شق است و پرشور و در بازي هاي فكري استيل خودش را دارد. او طناز و موقعيت شناس است. ژوزه پيش از بازي با ليورپول در دور رفت مرحله نيمه نهايي ليگ قهرمانان گفته بود: زماني كه به چلسي آمدم، مغرور بودم، اما حالا كه جام اتحاديه را برده ام و با ليگ برتر چند قدم بيشتر فاصله ندارم، مغرورتر شده ام ! در همان فينال جام اتحاديه در مقابل ليورپول، حركاتي را از او ديديم كه شايسته يك مربي فوتبال در سطح حرفه اي نيست.
مورينيو با جيمي كاراگر درگيري لفظي پيدا كرد و چندبار به او گفت: گورت را گم كن ! او بعد از گل مساوي چلسي هم به سمت جايگاه هواداران ليورپول رفت و بدون اين كه به آن ها نگاه كند، انگشت سبابه اش را روي بيني اش گذاشت و آن ها را به سكوت فراخواند و آخر سر هم به خاطر همين حركاتش اخراج شد، اگر چه اين حركات فقط به حضورش در جمع آبي هاي لندن مربوط نمي شود. زماني كه او در پورتو حضور داشت، در يكي از ديدارهاي جام يوفا و مقابل لاتزيو، هنگام پرتاب اوت به دليل اين كه به اين تصميم اعتراض داشت لوكاس كاسترومن را از پشت گرفت و نگذاشت توپ را پرتاب كند! البته او پس از اين دو بازي به سمت كاراگر و كاسترومن رفت و از آن ها عذرخواهي كرد. در بازي برگشت در مقابل بارسلونا هم آن قدر كنار ورودي تونل منتهي به ورزشگاه ايستاد تا با فرانك ريكارد خوش و بش كند. آن  هم بعد از اتفاقاتي كه در بازي رفت افتاده بود. شايد بهترين توصيف براي اين رفتار او، جمله اي از قول خودش باشد: من هميشه يك قدم از قدم بعدي، جلوترم ! اين عين واقعيت است. او يك قدم جلوتر را نگاه مي كرد كه هدايت چلسي را برعهده گرفت و مي دانست كه با پول هاي آبراموويچ شهرتش در چلسي بالا و بالاتر مي رود؛ در حالي كه هيچ وقت در ميلان يا رئال مادريد نمي توانست نقشي اين چنين اساسي را در سياست هاي تيم بازي كند. از همه مهم تر اين كه ميلان و رئال در دنياي فوتبال باشگاه هاي شناخته شده اي هستند و وقوع انقلابي نو در آن ها بعيد است، اما انقلاب روسي آبراموويچ در چلسي، مورينيو را روي موجي قرار داد تا به واسطه شهرت طلبي غول نفتي روسيه، شهرتي دو چندان پيدا كند. در حال حاضر درآمدهاي مورينيو خارج از زمين فوتبال چيزي حدود 500 تا 750 هزار پوند در سال است. او با شركت پوما قرارداد دارد و قرار است عكس رويCD كامپيوتري 2005Total Manager هم خودش باشد. كارشناسان اقتصادي اعتقاد دارند مورينيو قابليت اين را دارد كه جذابيت هاي حاكم بر فوتبال باشگاه چلسي را افزايش دهد.
نيمه پنهان مورينيو
نايجل كري، مدير گروهGEM كه كارش مشاوره دادن به اسپانسر شيپ ها در ورزش است، در مورد مرد پرتغالي مي گويد: اگر اوضاع مورينيو خوب پيش برود، ظرف 18 ماه آينده درآمدهاي خارج از زمين فوتبالش به رقمي حدود 3 ميليون پوند خواهد رسيد. شايد بهترين وسيله براي آزمايش ميزان جذابيت او در بازار، كتاب خاطرات به قلم خودش باشد. كتابي با عنوان ساخت پرتغال كه به تنهايي بيش از 000/20 نسخه در انگليس فروش داشت و در عين حال هواداراني در يونان و صربستان پيدا كرده و ناشراني هم خواهان ترجمه آن شده اند. دوي لويس، ناشر او در مورد كتابش مي گويد: شهرت او مدام در حال گسترش است. اين ها همه در حالي هستند كه او كليه درآمدهاي ناشي از فروش كتابش را به مدرسه اي در پرتغال اختصاص داده است. پشت آن صورت جدي، عبوس و متفكر كه همه فقط غرورش را مي بينند، مردي با قلبي مهربان و خيرخواه نشسته است. از برنامه هاي او مي توان به حمايت از مردم فلسطين و حمايت از برنامه هاي خيريه باشگاه اشاره كرد. ژوزه درباره همكاري چلسي با بزرگ ترين انجمن حمايت از بچه هاي سرطاني در انگليس مي گويد: طرح فوق العاده زيبايي است و در ادامه حرف هايش مطلبي مي گويد كه مورينيويي كاملا متفاوت را به تماشا مي گذارد: مردم فكر مي كنند كه زندگي من فوتبال است. نه! زندگي من بچه هايم هستند. از ديدگاه فرماليست ها، مورينيو اثري بديع را در چلسي خلق كرده است؛ به طوري كه بدون او تصور به وجود آمدنش غير ممكن بود. نقش او در نمايش هاي چلسي كه همه از بازي هاي خسته كننده اش مي گفتند، انكارناپذير است. نگاه كردن به چلسي كافي است تا نقش مورينيو را به عنوان قهرمان قصه بهتر درك كنيم. با اين حال در نقد روان كاوانه رفتارهاي او به يك مشكل بزرگ برمي خوريم؛ اين را باور كنيم كه با قهرماني در انگليس مغرورتر مي شوم يا اين را وقتي قهرمان ليگ برتر شديم، زمان آن است كه من كنار بكشم. مي خواهم آن ها بيشتر لذت ببرند و چهره هايي موفق لقب گيرند و همه اين ها آدم را به پارادوكسي مي رساند كه فقط يك راه باقي مي گذارد: سعي نكنيد شخصيت عجيب و پيچيده مورينيو را درك كنيد. او يك موجود استثنايي است؛ به 4 زبان زنده دنيا مسلط است و مي تواند سال ها در دنياي فوتبال و حتي خارج از آن تاثيرگذار باشد. ژوزه مورينيو را بايد همين طور كه هست پذيرفت؛ كسي كه مي تواند در آن واحد قهرمان و ضد قهرمان باشد. كاري كه فقط از يك نفر ديگر برمي آيد: ژوزه مورينيو!

حرف هاي شگفت انگيز و دعواهاي تمام نشدني
او حالا پر درآمدترين مربي جهان است. حقوق سالانه 2/5 ميليون پوندي، او را ظرف قرارداد 5 ساله اش با چلسي دست نيافتني خواهد كرد.
او مي خواهد مثل سرالكس و آرسن  ونگر تبديل به مهره اي تثبيت شده در فوتبال انگليس شود. بازي متقاعد كردن آبراموويچ به امضاي قرارداد جديد، درامايي بود كه فقط از عهده ژوزه مورينيو بر مي آمد؛ ريسك پذيري در خون اوست. او پس از دو ماه سكوت نصفه و نيمه بالاخره حرفش را در مورد گذشته و اتفاقاتي كه رخ داده و منجر به مجازات او شده بود، زد: مسلم است. من هم اشتباه كردم. اما هر كاري مي كنم براي تيم است. هر روز با يك مساله درگير بودم، تقريبا هر روز در رسانه ها نامي از من بود و مربيان و بازيكنان ديگر از من انتقاد مي كردند، اما چيزي كه اهميت دارد، باشگاه و بازيكنانش هستند. وجهه من آن قدر اهميت ندارد. با خواندن اين جملات چيزي كه به ذهن مي رسد تواضع و فروتني اوست. يعني توجه رسانه هاي گروهي را به خود جلب كرده بود تا به قول خودش بازيكنان با آرامش بيشتري كار كنند. اما جملات بعدي دوباره بازگشت به نقطه صفر هستند: اما بابت كارهايي كه كردم متاسف نيستم (مورينيو حتي به روي خودش هم نمي آورد كه حرف هاي او باعث تحريك هواداران چلسي و بعد از آن حركاتي شد كه فريسك را مجبور به كناره گيري از داوري كرد) شايد گاهي اوقات بايد به انتقاداتي كه از من مي شود توجه نكنم. هر چيزي كه در مورد من، بازيكنان يا باشگاه گفته مي شود نبايد به دعوا ختم شود. نمي خواهم هر هفته با يك نفر جنگ و دعوا داشته باشم. نمي گويم دوست ندارم دعوا كنم! دعواي لفظي در سرشت من است، اما بعضي وقت ها بايد كنترل خود را حفظ كنيد و واكنشي نشان ندهيد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
يكي عليه همه
فروش يك ميلياردي 
رويداد هفته
تلويزيون
سام خون آلود
پكين پا كه بود؟
ميوه خوران!
گوي طلايي تمشك طلايي
همه آن آدم هاي خوب خوب!
يك داستان زنانه
مشق عشقي ها از نگاه نويسنده اش
ورزشي
به فيفاي بي رحم رودست مي زنيم!
معجزه در مونيخ
رويداد هفته
ببخشيد، شما رسول خطيبي نيستيد؟
انفجاري در 5 متر!
عجيب تر  از اهرام ثلا ثه!
حرف هاي شگفت انگيز و دعواهاي تمام نشدني
اجتماعي
كسي كه آرامش خود را در كتا ب ها بجويد هيچ گاه آشفته نخواهد بود
آقاي رييس جمهور با استعداد!
زندگي
دانشجوها ذرت مي كارند
اينترنتي ثبت نام كنيد
رويداد هفته
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
روخدادها
يك نفر چه قدر پول مي خواهد؟
رقص آتش دركتابخانه تاريخ 
جهان كوچك
شركت هيولا ها
رويداد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  داستان صدا  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  كتاب  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |