- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفدهم - شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ - - May 7, 2005
docharkhe
جمعه روز خوبي بود!
006789.jpg
عكس ها: جواد منتظري 
نزديكي هاي ظهر از خواب بيدار مي شوي و بعد از كلي خميازه كشيدن و از اين پهلو به آن پهلو شدن، مي فهمي دليل كسلي و بي انگيزه بودنت براي شروع كردن روز اين است كه امروز جمعه است؛ روز حمام رفتن و لباس شستن و اتو كردن و ناخن گرفتن و كلي كارهاي حوصله سربر ديگر. روزي كه هرچقدر به غروبش نزديك تر مي شوي، بيشتر دلت مي گيرد و دوست داري از خانه بزني بيرون، اما بعد از مرور كلي جاها به اين نتيجه مي رسي كه جاي درست و درماني وجود ندارد و بهتر است بشيني پاي برنامه هاي خسته كننده تلويزيون.
ولي كافي است به جمعه به عنوان يك پايان هفته عالي نگاه كني و با برنامه ريزي سعي كني به جاي تا لنگ ظهر خوابيدن، كمي زودتر بيدار بشوي و يك روز خوب را شروع كني كه به تمام شش روز هفته ات بيرزد.
جمعه بازار، يكي از آن جاهايي است كه ما رفتن به آن جا را نه براي يك بار كه براي حداقل دو بار در ماه پيشنهاد مي كنيم. قبل از هر چيز بهتر است بدانيد كه اين، از آن بازار روزهاي معمولي و از آن سه شنبه بازار ها و پنج شنبه بازارهايي كه از آفتابه لگن تا ادويه و لباس بچه و سيب زميني، پياز در آن پيدا مي شود نيست.

يك روز در جمعه بازار
مزه پرسه زدن در دنياي خرت و پرت ها
چهار راه استانبول را كه به طرف بهارستان پياده بروي، به يك پاساژ مي رسي كه ورودي پاركينگ آن يك كم بيشتر از حد معمول شلوغ است. تازه اين ماشين ها نيستند كه آن جا را شلوغ كرده اند، بلكه يا آدم هايي هستند كه با دست هاي پر از پلاستيك و خريدهاي روزنامه پيچ شده بيرون مي آيند يا آدم هايي كه با عجله مي روند داخل كه از بقيه جا نمانند. همه جمعه بازار خلاصه مي شود در سه طبقه پاركينگ بزرگ پاساژي كه يك درش در خيابان جمهوري است و در ديگرش در كوچه برلن. اين جا يك بازار تمام عيار است كه در آن از شير مرغ تا جان آدمي زاد پيدا مي شود و كافي است فقط يك بار ازش رد بشوي تا بفهمي مي تواني تمام اسباب و لوازم زندگي ات را با يك قيمت مناسب از آن جا بخري.
خريد و فروش وسايل دست دوم كه هنوز چندان اسقاطي نشده اند و هنوز كاملا قابل استفاده و به درد بخورند. در خارج كشور خيلي طبيعي و متداول است. آن ها آخر هفته ها، معمولا گاراژ خانه شان را به بازار كوچكي پر از وسايلي كه احتمالا حوصله شان را سربرده و برايشان تكراري شده دست تبديل مي كنند. اين همان چيزي است كه ما به اش مي گوييم سمساري يا امانت فروشي. مغازه ها و گاهي پاتوق هايي كه در هر محلي حتما يك دانه اش وجود دارد. مخصوصا محله هاي قديمي يا طرف هاي ميدان امام حسين يا همين خيابان منوچهري كه اصلا مركز اين طور مغازه هاست.
البته اين خريد و فروش وسايل دست دوم رفته رفته به شكل ديگري تبديل شده كه نمونه آن جمعه بازار است و اگر كسي از آن جا يا منوچهري و مغازه هاي اين شكلي وسيله اي دست دوم براي چيدن در منزلش بخرد، نه تنها زشت و بد نيست، بلكه نوعي خوش سليقگي هم به حساب مي آيد. اين روزها ديگر هيچ كس با ديدن يك تابلو يا مجسمه دست دوم زيبا صاحب خانه را سرزنش نمي كند و خم به ابر و نمي آورد. اين كه هر كدام از ما اگر ساعت، صندلي يا هر چيز قابل مصرفي داريم كه دل مان را زده، آن را بفروشيم و به جاش يك شكل ديگرش را بخريم واقعا هم بد نيست. به هرحال اين اتفاقي است كه در جمعه بازار افتاده است، البته به شكل مدرن تر و كمي فرهيخته تر. يعني به دست دوم بودن وسايل، كمي هم مايه هاي عتيقه و آنتيك بودن اضافه شده. وسايلي كه همه ما دوست داريم چند تايي از آن ها را براي آراستن خانه مان داشته باشيم.
شهرفرنگ 
هر شكل و قيافه اي كه داشته باشي، جزو هر دار و دسته اي كه به حساس بيايي، اين جا اصلا احساس غربت يا انگشت نما شدن نمي   كني، چون در اين جا همه جور آدمي پيدا مي شود. حتي اگر يك نفر ديگر عين تو نباشد، همان تو يك نفر كافي هستي تا كلكسيون آدم هاي آن جا كامل بشود. اين برايتان وقتي معني مي  دهد كه در يك روز هم امام جماعت محل تان را درجمعه بازار ببيني و هم عصا قورت داده ترين استاد دانشگاه را. آن وقت ديگر روبه روي يك سياه پوست نشستن و ديزي خوردن و يا ديدن يك عده ژاپني و آلماني در صف آش رشته به نظرت عجيب نمي آ يد. تازه اين چيزي است كه در بين فروشنده ها هم صدق مي كند و آن هايي كه وقت يا به احتمال قوي تر مثل  ما پول ايران گردي ندارند، مي توانند در ميان فروشندگان جمعه بازار هم لهجه و چهره و زبان و طرز پوششي را كه دل شان خواست ببينند.
حتي اگر كمي آدم شناس باشيد، مي توانيد تشخيص بدهيد كه كدام شان حوصله دارند، آن وقت به سراغ شان برويد و باهاشان گپي بزنيد و از شهر و كارشان بپرسيد. قول بدهيد اگر به اخلاق طرف شك داشتيد، به سمت شان نرويد كه سروكله زدن با بعضي هاي شان براي خراب كردن يك هفته تان كافي است، ديگر چه برسد به يك روز.
خوب است بدانيد فروشنده ها از ساعت 30/5 صبح مي آيند اين جا تا جا بگيرند. بهترين جاها تا ساعت 6 پر شده است، كم كم هوا روشن مي شود و سروكله مشتري هاي پروپاقرصي كه احتمالا اول صبح يك دست كله پاچه مفصل زده  اند، از ساعت 8 پيدا مي شود. كم كم بازار شلوغ مي شود و هر چي به ظهر و طرف هاي ساعت۲ مي رسيم، ديگر جاي سوزن انداختن نيست.
حضور آدم هاي خارجي خودش مزه ديگري به خريد تان مي دهد. اول از همه بايد سعي كنيد يادتان نرود كه آن ها هم مثل ما آدم اند و نديد - بديد بازي در نياوريد و به شان زل نزنيد. بعد هم اگر ديديد فروشنده اي دارد جلو چشم تان جنس چهار هزار توماني را چهل هزار تومان به آن ها مي فروشد، جوان مرد بازي در نياوريد و داد عدالت سر ندهيد.
خلاصه اين جا پر از چيزهايي است كه اگر چشم و دل آدم به ديدن شان عادت كند، كلي باعث تغيير سليقه و ذايقه آدم مي شود.
خوب است كه آدم حتي اگر قصد خريد ندارد، گاهي براي قدم زدن و خوب گذراندن وقت بيايد اين جا كه هم فال است و هم تماشا. وقتي همه جا را آرام و بدون دغدغه گشتيد، كم كم غروب نزديك مي شود مي بينيد كه از جمعه اي كه گذرانده  ايد راضي هستيد وحتي يك جورهايي دل تان مي گيرد كه بازار دارد تمام مي شود. بازاري كه خيلي بزرگ نيست، فقط دنيايي كه با وسايل و اجناسش براي آدم مي سازد خيلي بزرگ است. آن قدر بزرگ كه آدم دلش نمي  خواهد به اين زودي ها از آن  خلاص بشود.

فوت و فن يك خريد تمام عيار
رك و پوست كنده، بهتر است بدانيد، قرار نيست اين جا همه چيز زير قيمت يا نصف قيمت باشد و ما نمي گوييم كه شما مي توانيد با يك صدم پولي كه براي خريد يك چيز كنار گذاشته ايد، همان چيز را در جمعه بازار پيدا كنيد، ولي چيزي كه مهم است اين است كه با عين همان پول يا كمي كم تر مي توانيد بهترين نوع آن جنس را با سر و شكلي جديد و حال و هوايي تازه پيدا كنيد. اگر اجازه بدهيد اين وسايل وارد زندگي شما و جاي گزين خيلي چيزهاي تكراري و مد روز بشوند، كم كم متوجه مي شويد ذايقه و سليقه تان به طرز عجيبي تغيير كرده و ديگر حاضر نيستيد هر چيزي را كه گوشه خيابان ديديد، برداريد، بياوريد و بگذاريد در خانه تان.
يادتان باشد هر كي زودتر به جمعه بازار برسد، جنس هاي بهتري نصيبش مي شود. ديگر تقريبا تا طرف هاي ظهر جنس هاي تك را برده  اند. پس اگر از آن هايي هستيد كه دوست داريد جنس تان نظير نداشته باشد، تنبلي نكنيد و صبح زود از خواب بيدار شويد. فقط حواس تان باشد كه قيمت هاي صبح گران تر از بعدازظهر است. به هر حال هر كس جنس تك بخواهد بايد پول بيشتري بدهد، ولي آن هايي كه اين مساله چندان برايشان مهم نيست، مي توانند آخر وقت بروند كه نرخ جنس ها پايين تر مي آيد. همه اين حرف ها هم به اين معنا نيست كه آخر سر فقط جنس هاي به درد نخور و بنجل مي ماند، بلكه اگر حسابي اهل گشتن هستيد و چشم هاي تيزي هم داريد، بهترين جنس ها را همان آخر دست مي توانيد پيدا كنيد.
قسمت هايي از بازار را فقط نگاه كنيد و رد شويد. سعي كنيد حتي به اتيكت قيمت ها هم توجه نكنيد، چون هيچ ربطي به جيب شما ندارد. اين قسمت ها را مي توانيد فقط ببينيد و از ديدن اجناسش لذت ببريد.
اصلا ممكن است آخر ماه باشد و مجبور باشيد همه بازار را بدون قصد خريد قدم بزنيد. اين موضوع نه تنها عيبي ندارد، بلكه مي تواند بهترين وقت گذراني روز جمعه هم به حساب آيد. اصلا خيلي وقت ها مي توانيد همين طوري محض تفريح به جمعه بازار برويد و يك روز پرخاطره را به شب برسانيد.
چانه زدن را فراموش نكنيد، چون بعضي از فروشنده ها از نرخي كه گفته اند آن قدر پايين تر مي آيند كه باورتان نمي شود. پس حسابي چانه بزنيد وسعي كنيد با فروشنده ها به زبان خودشان صحبت كنيد؛ آن ها را مطمئن كنيد كه ارزش جنس مورد نظر را مي دانيد و معتقديد كه هيچ قيمتي نمي شود برايش گذاشت، چون اثر هنري و از اين حرف هاست، ولي چون پول زيادي نداريد، نمي توانيد با چنين قيمت گراني كنار بياييد. خلاصه اداي هنرمندهاي اهل درد را در بياوريد و به شيوه بقالي و كاسه - بشقابي چانه نزنيد كه اين جا هر چيزي شيوه خاص خودش را دارد.
جمعه بازار سه طبقه دارد سعي كنيد ديدن هيچ كدام از آن ها را از دست ندهيد و تمام بازار را خوب بگرديد. اگر از جنسي خيلي خوش تان آمد، هول نشويد و در اولين جايي كه آن را ديديد، كيف پول تان را در نياوريد، بلكه جاي آن را به ذهن بسپاريد و بعد سعي كنيد اول يك دور همه جا را خوب ببينيد، شايد ارزان تر و خوشگل تر از آن را پيدا كرديد. پس براي اين كه از خريدتان پشيمان نشويد، بهتر است فرصت ديدن نمونه هاي شبيه به آن را به خودتان بدهيد و كمي دندان روي جگر بگذاريد، تا بعد از خريد، حسابي احساس رضايت كنيد.
از دست دادن آش رشته و ديزي جمعه بازار، بزرگ ترين اشتباهي است كه ممكن است هيچ وقت خودتان را به خاطرش نبخشيد. پس اگر شده فقط يك نوك پا برويد جمعه بازار و يك ديزي، آش رشته اي، چيزي بزنيد. به تان قول مي دهيم مزه اش تا آخر عمر زير زبان تان بماند، مخصوصا اگر يك خريد خوب هم كرده باشيد، خوردن آش و ديزي خيلي بيشتر مي چسبد.
شايد با ديدن جمعه بازار اين فكر به ذهن تان برسد كه شما هم خيلي چيزها داريد كه مي توانيد بياوريدشان براي فروش، اين فكر را بلند هم مي توانيد بگوييد، چون اصلا خنده دار نيست بلكه خيلي هم منطقي به نظر مي رسد. چون لازم نيست همه چيز عتيقه باشد. پس دست به كار شويد و يك بقچه پراز ساعت و انگشتر و مجسمه و خرت و پرت و هر چيزي كه دل تان را زده، آماده كنيد براي جمعه بعد. مي توانيد اين كار را با چند تا از دوست ها يتان انجام دهيد تا بساط پررونق تري دست و پا كنيد و نتيجه بهتري بگيريد. فقط يادتان باشد با آن هايي كه ديگر يك جورهايي سرقفلي آن جا را دارند سر پيدا كردن  جا چانه نزنيد و خودتان در نهايت تواضع يك جايي را آن گوشه كنارها پيدا كنيد.
هيچ وقت پول خيلي زياد يا حتي پول توجيبي يك ماه تان را با خودتان برنداريد. چون اگر جيب تان پر باشد، نمي توانيد بر وسوسه خريد خيلي چيزها كه ممكن است واقعا هم لازم نداشته باشيد، غلبه كنيد. يك جورهايي مي خواهيم بگوييم احتمالا اگر بياييد اين جا تا قران آخر پول تان را خرج مي كنيد و ممكن است براي چيزهايي خرج كنيد كه خريدشان چندان هم ضروري نباشد، پس هر چقدر پول كم تري همراه تان باشد بهتر است، مگر اين كه قصد خريد جنس به خصوصي را داشته باشيد كه آن ديگر تكليفش معلوم است. در ضمن مواظب جيب هايتان هم باشيد، چون اين طور جاها پر است از آدم هايي كه شيطان گول شان مي زند.
سعي كنيد براي رفتن به اين طور جاها خيلي دوست و رفيق و خاله و عمو را دنبال خودتان راه نيندازيد، مگر اين كه بخواهيد به عنوان پارك به اش نگاه كنيد، اگر نه براي خريد، هر كس بايد برود سراغ كار خودش. چون ممكن است شما يك جا بخواهيد معطل كنيد و دوست تان جاي ديگر. به هرحال بهتر است براي خريد يا تنها برويد، يا از همان اول جلو در با بقيه قرار بگذاريد، حال اگر خواستيد باهم همه جا را ببينيد منافاتي ندارد، چون قرار هم گذاشتيد و هر كس خواست خودش را از دست بقيه خلاص كند مي تواند يواشكي جيم بشود و اگر آشنا ها را هم وسط جمعيت ديد، به روي خودش نياورد و سوت بزند.

جمعه بازار
براي گذراندن يك پايان هفته عالي، كافي است ازخانه هايتان بيرون بياييد و خودتان را به جمعه بازار برسانيد. اين جا از شير مرغ تا جان آدميزاد پيدا مي شود
006762.jpg
آفتابه، لگن
به هر آدمي كه مي خواهد براي خودش وسايل آشپزخانه تهيه كند، سفارش مي كنيم كه فرصت ديدن نمونه هاي جمعه بازار را از دست ندهد. چون آن جا مي توانيد بهترين و زيباترين نمونه هاي قاشق چنگال، ظروف مسي و روهي را پيدا كنيد كه همه نوع و همه قيمتش پيدا مي شود. مجمع و هونگ و ديس و سوپ خوري، سرويس هاي غذاخوري نقره و خلاصه همه چيز پيدا مي شود. به همه اين ها سرويس هاي بلور و كريستال را هم اضافه كنيد. البته مي توانيد به خاطر گران بودن كريستال كلا بي خيالش بشويد، ولي مطمئن باشيد ظروف شيشه و بلوري كه هم خيلي خوشگل اند و هم به جيب تان مي خورند حتما پيدا مي كنيد. در كنار اين ها بعضي سرويس هاي چاي خوري هم هستند كه بدجوري آدم را به خريدن شان وسوسه مي كنند.
بد نيست سري هم به فروشندگان لوازم چوبي بزنيد، اصلا شايد تصميم گرفتيد خيلي از ظرف و ظروف تان مثل قندان و كاسه - بشقاب و قاشق و كفگير را چوبي بخريد. راستي ظرف هاي حصيري را هم از دست ندهيد. حتي اگر يك زير ديگي حصيري كوچك براي آشپزخانه تان بگيريد، مي بينيد چقدر سر و شكل آشپزخانه قشنگ تر به نظر مي آيد.
006783.jpg
زنگوله 
لازم نيست حتما يك زورخانه داشته باشيد تا از اين زنگوله هايي كه پهلوان ها با به صدا در آوردن شان رخصت مي خواهند، بخريد. اگر دو - سه تا از اين ها را بخريد و با سليقه به ديوار اتاق يا پذيرايي تان آويزان كنيد، پشيمان نمي شويد. يا مي توانيد يك نوع ديگرش را كه پشت در به سقف آويزان مي كنند، بگيريد. از اين هايي كه با هر بار باز و بسته شدن در صدا مي دهند. از اين جور چيزها نمونه هاي مختلفي را مي توانيد پيدا كنيد.
006765.jpg
خنزر پنزر
چيزهايي هم هستند كه هيچ اسمي غير از خرت و پرت نمي شود رويشان گذاشت. يا به قول قديمي ها خنزر پنزر. خرت و پرت هايي كه بودن شان كلي در سر و شكل ظاهرمان تاثير دارد يا حتي در سر و شكل خانه مان. با شنيدن خنزر پنزر بايد از گوشواره و انگشتر و دست بند و بازو بند در ذهن تان بيايد تا خر مهره و چشم نظر و سنگ هاي مختلف رنگي و تيله و چاقو ضامن دار و غيره. فكرش را بكنيد، وقتي وارد دنيايي پر از اين طور وسايل مي شويد، انتخاب چقدر سخت است، اما بالاخره با رسيدن به يكي از اين بساط ها محال است خم نشويد و قيمت نپرسيد و نهايتا دست خالي برگرديد. چيزي كه جالب است بدانيد اين است كه خيلي از اين زيور آلات و گوي هاي شيشه اي و بقيه چيزها لزوما دست دوم نيستند، ولي به خاطر قرارگرفتن در كنار آن ها و فروخته شدن در جمعه بازار، نسبت به مغازه به قيمت مناسب تري مي توانيد آن ها را بخريد. اصلا هيچ وقت فكرش را كرده ايد كه چرا حتما بايد انگشتر و گوشواره طلا داشته باشيد، يا آقايان چرا بايد براي حلقه ازدواج يك انگشتر نقره  گران قيمت بخرند؟ چه خانم، چه آقا، كافي است كمي خوش سليقه باشيد تا بتوانيد انگشتر مورد علاقه تان را در اين جورجاها پيدا كنيد. چيز هاي ديگري كه اين جا پيدا مي شود، انواع ساعت مچي و ساعت جيبي و كيف پول و اين طور چيزهاست. اگر يك بار، فقط يك دانه از اين ها را بخريد، ديگر هيچ وقت به سراغ نمونه هاي گران قيمت بازار نمي رويد و مشتري پروپا قرص اين بساط ها مي شويد.
006756.jpg
تسبيح 
هيچ كس را نمي شود پيدا كرد كه از تسبيح خوشش نيايد. لااقل همه ايراني ها يك دانه تسبيح دارند. چه تسبيح را براي ذكر گفتن استفاده كني و چه به عنوان يك چيز زيبا دوستش داشته باشي، مي تواني انواع و اقسامش را با هر قيمتي كه بخواهي در اين جا پيدا كني؛ از تسبيح هاي شيشه اي گرفته تا عقيق و سنگ و غيره. مي شود شرط بست كه در جمعه بازار هيچ مدل تسبيحي از قلم نيفتاده و همه جور آن پيدا مي شود. به هر حال اگر به فكر خريد يك تسبيح خوب با قيمت مناسب هستيد، حتما سري به جمعه بازار بزنيد، فقط مواظب باشيد وسواس زياد به خرج ندهيد كه تنوع مدل ها بدتر گيج تان نكند.
006777.jpg
آويز
اگر از مدل هاي پرده هاي تكراري كه ديگر اين روزها همه به پنجره هايشان آويزان مي كنند خسته شده ايد، كافي است نمونه پارچه هاي قديمي جمعه بازار را كه بيشتر به وسايل خانه تان مي آيد انتخاب كنيد و به عنوان پرده به كار ببرد. آن جا ريسه هاي دست بافي هم پيدا مي شوند كه به راحتي جاي گزين يك پرده هستند. از همان هايي كه غطام در سريال امام علي با خشونت كنارشان مي زد و وارد اتاق مي شد. تازه اگر فكر مي كنيد زدن آن ها به پنجره ممكن است خيلي مناسب نباشد، مي توانيد آن ها را به ابتداي راهرو يا هرجاي قابل قبول ديگر خانه بزنيد. اين جا پر از پارچه ها و ترمه هاي زر دوزي شده است كه هم به عنوان روميزي مي توانيد استفاده كنيد و هم روتختي. اگر دل تان خواست خيلي سنتي بشويد، مي توانيد سنتي ترين شان را انتخاب كنيد و اصلا از خانه تان يك چادر عشايري اساسي بسازيد.
ممكن است خيلي اهل مجسمه و تزيينات نباشيد، ولي آدم اگر هميشه يكي - دوتايش را در خانه داشته باشد بد نيست. مخصوصا اگر با حجم عظيمي از مجسمه ها از اندازه هاي مختلف گرفته تا سبك ها و مدل هاي متنوع روبه رو شويد. غير از اين ها در جمعه بازار خيلي چيزهاي آويزان كردني ديگر هم مي شود پيدا كرد كه تابلو متداول ترين آن هاست. تابلوهايي كه از منظره و چهره گرفته تا بازارهاي قديم تهران و كوچه هاي شيراز و تبريز را نشان مي دهند.
006768.jpg
پاپوش 
اين يك پاپوش تمام عيار است و حتما بايد يك بار امتحانش كنيد تا ديگر پوشيدن هر روزش برايتان عادي بشود. مخصوصا اين روزها كه هوا دارد روزبه روز گرم تر مي شود، گيوه و اين طور چيزها جواب مي دهد. اگر گيوه هاي رنگارنگ و خوشگل توجه تان را جلب كرده، بايد با جيب پرتري به سراغ شان برويد، چون اين نوع گيوه  ها دست ساز هستند و هر چي زرق و برق شان بيشتر باشد و جنس الياف شان مرغوب تر، قيمت شان هم بالاتر است. خلاصه اين كه اگر از آوانگارد بودن فرار نمي  كنيد، حتما يك جفت از اين گيوه هاي مناسب بخريد و گاهي اين طرف و آن طرف بپوشيدشان تا هم خودتان به شان عادت كنيد، هم آن هايي كه يك جوري نگاه تان مي كنند.
006771.jpg
شليته 
اين ديگر مخصوص خانم  هاست، البته خانم هاي خوش سليقه اي كه از مانتوهاي اجق وجق بازار خسته شده اند و به دنبال يك مانتو ساده اما زيبا مي گردند. شايد با رد شدن از مقابل دست فروشي هاي لباس محلي اصلا چنين چيزي به فكرتان نرسد، اما اگر كمي دقيق تر نگاه كنيد، مي بينيد خيلي از همين لباس هاي محلي يا حتي دشداشه ها با كمي دست كاري مي توانند تبديل به يك مانتوي راحت بشوند. تازه از اين ها گذشته، چيزهايي كه خيلي به صرفه و متنوع مي شود پيدا كرد، شال هاي بزرگ و پهني هستند كه هم خيلي پوشيده و راحت اند و هم پر از رنگ هاي شاد و باطراوت.
ممكن است بعضي از شال ها هم احتياج به دست كاري داشته باشند. اگر از پولك و جينگول هاي آويزان به روسري خوش تان نمي آيد، چاره اش يك قيچي است، ولي باور كنيد اگر يك بار با يكي از اين شال ها يا لباس هاي محلي بيرون برويد و دود و دم تهران را احساس نكنيد، مي فهميد كه به زحمت كمي دوخت و دوزش مي ارزد.
006786.jpg
جل و پلا س 
اين روزها ديگر خريد يك فرش شش متري معمولي حداقل صد هزار تومان برايتان آب مي خورد. گليم اولين انتخابي است كه مي توانيد به اش فكر كنيد. اگر خوب در جمعه بازار بگرديد، با 30 تا 50 هزار توان مي توانيد يك گليم درست و حسابي پيدا كنيد و اگر وضع مايه تان خيلي خوب باشد، جاجيم هاي دست باف و گبه هاي خيلي خوبي هم پيدا مي شود كه نسبت به مغازه و فروشگاه ها قيمت مناسب تري دارند. اگه در آن جا يك فروشنده با لباس محلي يا عشايري ديديد، اصلا تعجب نكنيد چون آن ها كلي راه را از شهر خودشان آمده اند فقط براي فروش فرش و گليم هايي كه خانم هايشان بافته اند. در ضمن اگر با دقت بيشتري به اطراف تان نگاه كنيد، متوجه مي شويد كه بعضي چيزها دقيقا براي كف زمين انداختن نيستند، مثل كوسن هاي كهنه دوزي بزرگ كه مي توانيد به راحتي و با ده هزار تومن آن ها را بخريد و به عنوان كف پوش اتاق تان از آن ها استفاده كنيد.
006780.jpg
دايره و دمبك 
حق داريد اگر تعجب كنيد، ولي اين حقيقت دارد. از تمبك و عود و تار گرفته تا سنتور و گيتار و سه تار و دف، همه نوع ساز اين جا پيدا مي شود. البته شايد خيلي هم تعجب نداشته باشد، چون در چنين جاهايي تنها چيزهايي كه كمي جايشان خالي به نظر مي رسد، همين سازهاي سنتي ايراني هستند كه آدم با شنيدن صداي شان به ايراني بودنش افتخار مي كند. يك پيشنهاد هم براي اين قسمت بازار داريم، آن هم اين است كه اگر يك وقت سازي ديديد كه اسمش را بلد نبوديد، اول اين كه با صداي بلند اسم آن را از فروشنده نپرسيد، چون ممكن است با نگاه هاي عاقل اندر سفيه بقيه مواجه شويد، دوم اين كه از قيمتش هم نپرسيد، چون اگر بفهميد بعضي ها پول توجيبي يك سال شما را مي دهند و يك ساز مي خرند كه شما حتي اسمش را هم نمي دانيد، واقعا افسرده خواهيد شد. كلا سفارش ما اين است كه اگر چندان اهل ساز زدن حرفه اي نيستيد، بي جهت كلاس نگذاريد و سعي نكنيد چيزي بخريد؛ مي  توانيد فقط لذت بصري ببريد و به قول قديمي ها سير كنيد و رد شويد.

انواع مجسمه از 000/10 ريال تا 000/000/10 ريال
تسبيح 000/10 ريال تا 000/30 ريال 
لباس محلي 000/80 ريال تا 000/500/1 ريال 
گيوه 000/300 ريال تا 000/400 ريال 
شال و روسري 000/5 ريال تا 000/150 ريال 
صندلي لهستاني 000/150 ريال تا 000/400 ريال 
انواع گاو صندوق 000/300 ريال تا 000/000/2 ريال 
پرده و پارچه تكه اي 000/50 ريال تا 000/000/1 ريال 
روميزي و روتختي 000/50 ريال تا 000/000/2 ريال 
انواع ميز 000/300 ريال تا 000/000/4 ريال 
بوفه 000/300 ريال تا۰۰۰‎/۰۰۰‎/۲ ريال 
انگشتر 000/5 ريال تا 000/400 ريال 
زيورآلات 000/5 ريال تا 000/000/1 ريال 
گليم و فرش و ۰۰۰‎/۹۰ ريال تا 000/000/9 ريال 
ظروف كريستال 000/300 ريال تا 000/000/20 ريال 
ظروف چوبي 000/50 ريال تا 000/000/1 ريال 
ظروف نقره 000/200 ريال تا 000/000/2 ريال 
ظروف مسي 000/50 ريال تا 000/500 ريال 
قليان 000/30 ريال تا 000/500/1 ريال 
تابلو 000/10 ريال تا 000/000/10 ريال 

ازسبيل ناصرالدين شاه تا كرسي پدربزرگ 
مريم عبدلي 
باز و بسته كردن در آكاردئوني تلويزيون بزرگ كه باعث غرغرهاي بابا بزرگ مي شد، يكي از بهترين تفريح هاي من و خواهرم بود.
من از بچگي عاشق قليان گل مرغي بابا بزرگ بودم كه براي تزيين، آن را روي كنسول كنار پذيرايي گذاشته بودند. شايد يك چيزي كه خيلي قشنگ ترش مي كرد، ترمه خوش رنگي بود كه زير آن پهن كرده بودند.
هميشه صبح ها عروسك ها يمان را مي برديم اتاق وسطي خانه پدر بزرگ كه يك گليم كار شيراز كف آن پهن بود. آن جا دنياي خوبي براي ما بود. پشتي ها و ميز توالت قديمي و زهوار در رفته  مادر بزرگ، پاتختي و رادوي روي آن براي ساختن خانه عروسك هايمان امكانات زيادي به ما مي داد. غذا خوردن در چيني هاي گل سرخي و آب خوردن با ليوان و پارچ سبز و آبي مادر بزرگ هم كيف ديگري داشت. اصلا در خانه آن ها هر طرف را كه نگاه مي كردي، زندگي طور ديگري بود. آن جا آرامشي را حس مي كردي كه انگار از لابه لاي بته جغه هاي روميزي يا ترنج هاي فرش يا حتي همان سبيل ناصرالدين شاه روي قوري آرام آرام مي آمد و به دلت مي نشست.
بعد از ظهر كه مي شد بابا بزرگ روي ايوان به پشتي تكيه مي داد و چاي مي خورد، تسبيح مي چرخاند و براي ما حرف مي زد. گاهي هم به غروب كه نزديك مي شديم و هوا كم كم تاريك مي شد، من در دل آرزو مي كردم برق برود تا چراغ گردسوز و فانوس روشن كنيم.
حالا كه فكرش را مي كنم، مي بينم من هم از بچگي آرزو داشتم كه وقتي بزرگ شدم خانه ام را پر كنم از همين چيزها. اصلا اين كه در جمعه بازار يا هر جاي ديگري از اين قبيل، مثل بازار وكيل شيراز، دل  آدم پر مي كشد و حس مي  كند دلش مي  خواهد همه چيز را با وجودش ببلعد، همين است؛ همين  آرامشي كه ما با آن بزرگ شده ايم، همين فرهنگ و فضايي كه به اش تعلق داريم. حالا لازم نيست در اين دوره و زمانه حتما موبايل ها و 3mp پليرها و كامپيوترها و هزار و يك چيز اين طوري را بريزيد دور و مثل مامان بزرگ ها و بابا بزرگ ها حتي ساعت خانه تان را سر سال عقب - جلو نكشيد. كافي است بلد باشيد بين اين زندگي جديد و تكنولوژي و يا هر چيز ديگري كه اسمش را مي گذاريد، با آن دنيا ارتباط برقرار كنيد. كافي است يك حد تعادلي را براي خودتان پيدا كنيد تا هم از امكانات سود ببريد، هم اسيرش نشويد و در كنار اين ها نه فقط خانه و اتاق و لباس و ظاهرتان را كه فكر و ذهن تان را صفايي بدهيد. صفايي كه با همين چند تكه شيء به راحتي وارد خانه شما مي شود. اصلا شده فكر كنيد سر سياه زمستان با وجود شوفاژ و بخاري گازي و شومينه و هزار و يك وسيله گرمازاي جديد مي شود يك كرسي كوچك بياوريد كه بگذاريد توي خانه و حتي اگر شده براي تزيين رويش لحاف پهن كنيد و شب ها با بقيه دورش بنشينيد و آجيل بشكنيد. فكرش را بكنيد؛ چه اشكالي دارد اگر به جاي سرويس لومينارك و آركوپال و از همان بشقاب هاي گل گندمي قديمي بگذاريم سر سفره مان.
با اين حال چيزي كه خيلي مهم است همان تعادل است. همين كه نه از آن طرف بام بيفتي و نه از اين طرف. اين كه بتواني زير يك دستگاهDVD يك تكه پارچه زردوزي پهن كني و اصلا به نظرت ناجور نيايد. اين كه بتواني با حجم عظيمي از وسايل جديد و قديم روبه رو شوي و هماهنگي لازم را بين آن ها پيدا كني، آن وقت تو هم صاحب يك سبك جديد زندگي هستي؛ سبكي كه مي تواند مخصوص تو باشد و به هيچ كس ديگر تعلق نداشته باشد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
يكي عليه همه
فروش يك ميلياردي 
رويداد هفته
تلويزيون
همه آن آدم هاي خوب خوب!
يك داستان زنانه
مشق عشقي ها از نگاه نويسنده اش
سام خون آلود
پكين پا كه بود؟
ميوه خوران!
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
به فيفاي بي رحم رودست مي زنيم!
معجزه در مونيخ
رويداد هفته
ببخشيد، شما رسول خطيبي نيستيد؟
انفجاري در 5 متر!
عجيب تر  از اهرام ثلا ثه!
حرف هاي شگفت انگيز و دعواهاي تمام نشدني
اجتماعي
كسي كه آرامش خود را در كتا ب ها بجويد هيچ گاه آشفته نخواهد بود
آقاي رييس جمهور با استعداد!
زندگي
دانشجوها ذرت مي كارند
اينترنتي ثبت نام كنيد
رويداد هفته
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
روخدادها
يك نفر چه قدر پول مي خواهد؟
رقص آتش دركتابخانه تاريخ 
جهان كوچك
شركت هيولا ها
رويداد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  داستان صدا  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  كتاب  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |