تداركاتي تيم ملي
آسيا آفريقا در اروپا
در تمام روزهاي هفته گذشته، از لندن خبرهاي خوب مي رسيد. چند روز بعد از اين كه برانكو ايوانكوويچ، سرمربي تيم ملي به پايتخت هميشه باراني انگليس رفت و از امكاناتي كه قرار است تيم ملي از آن استفاده كند بازديد كرد، از لاي درزهاي اطلاعاتي خبرهايي در رفت كه هر كدامش مي توانست كلي جذابيت داشته باشد و ساعت هاي زيادي ملت را در تاكسي و سلماني سرگرم كند. شايد اولين خبر همان انتخاب كمپ براي اردوي تداركاتي تيم ملي بود. ظاهرا توافق شده تا بروبچز براي برگزاري اردوي تداركاتي شان قبل از ديدارهاي برگشت جام جهاني در همان كمپي اتراق كنند كه معمولا تيم ملي انگليس توي آن تمرين مي كند.
اما خبر جالب تر از اين برگزاري ديدارهاي تداركاتي براي تيم ملي بود. اين طور كه فضول ها مي گويند، شركتي كه كار اردوي ايران در لندن را جور كرده و قبلا هم محمد دادكان را براي مذاكره با بابي رابسون به انگليس كشيده بود، قول داده چند تا حريف دست گرمي گردن كلفت هم براي ما دست و پا كند.
ظاهرا مهم ترين اسمي كه توي قوطي بوده، تيم ملي آفريقاي جنوبي است، چون همان زماني كه ما در لندن هستيم آن ها هم هستند و مي توانيم بزنيم به تيپ هم. خوبي اقامت در لندن برخلاف خيلي از ديگر شهرها و كشورهاي دنيا اين است كه صداوسيما در آن جا حاج آقا صافي، مدير سابق شبكه 3 تلويزيون را دارد كه كلي با فوتبال حال مي كند و مي تواند برنامه ها را حسابي پوشش بدهد.
اغتشاش در بازي ميلا ني ها
جذابيت مرگ بار
انصافا هر طوري كه حساب كنيد عين ما هستند. ايتاليايي ها را مي گوييم. يعني وقتي به شلوغ كاري هاشان نگاه مي كنيم، احساس مي كنيم خود ما هستند، آخر ما! اين قضيه فشفشه پرت كردن در بازي ميلان اينتر از آن اتفاقاتي بود كه فقط در دو جا ممكن بود رخ بدهد؛ ايران و ايتاليا. البته فرقش اين بود كه اگر در ايران اين اتفاق مي افتاد، اولا چهار تا نارنجك اكليل سرنج مي انداختند توي سر چهار تا عكاس بدبخت و چند نفر كشته مي شدند، ثانيا همه شروع مي كردند به كي بود كي بود من نبودم. يعني همان اتفاقي كه بعد از بازي ايران ژاپن و كشته شدن آن 7 نفر طفل معصوم افتاد، اما خب در ايتاليا همه چيز باكلاس تر است. يعني فشفشه ها ضريب ايمني شان بالاست و حتي اگر از طبقه دوم يكي شان را صاف براي مغز ديدا، دروازه بان ميلان حواله كنند و با چند صدم اشتباه به كولش بخورد، چيزي نمي شود. بعدش هم چون ايتاليايي ها خوب بلدند فيلم بازي كنند، اين ماجرا را تبديل به يك برنامه تلويزيوني مي كنند، بعدش هم اين كه آن ها تكليف شان با خودشان و ديگران روشن است. سريع چند تا تماشاگر را از رفتن به استاديوم محروم و تيم خطا كار را جريمه مي كنند، آن وقت هم مانچيني با پررويي تمام مي گويد تقصير داور بوده كه گل درست ما را قبول نكرده و به محروميتي كه فيفا برايشان در نظر گرفته اعتراض مي كند. فقط يك لحظه فكرش را بكنيد، اگر ما بوديم سر اين ماجرا چه الم شنگه اي درست مي كرديم!
|
|
|
مهدي مهدي كيا
لئون!
حالا اگر هر كس ديگري بود، كلي كلاس مي گذاشت و بازارگرمي مي كرد و مي گفت نمي دانم چند ميليون دلار گيرم مي آيد. بعد خودش را با بهترين بازيكنان دنيا كه به عربستان مي روند مقايسه مي كرد و از همين قبيل كارها اما مهدي مهدوي كيا يك بازيكن حرفه اي است. او مثل بازيكنان باشگاه نديده اي نيست كه تا چو مي افتد يك باشگاه يمني از بازي شان خوشش آمده شروع مي كنند به گربه رقصاني و جوري حرف مي زنند كه انگار مدير باشگاه منچستريونايتد برايشان نامه فدايت شوم فرستاده.
وقتي گفتند الاتحاد عربستان با مهدي توافق كرده كه او به ليگ اين كشور برود، مهدي نه گذاشت و نه برداشت، گفت: نه خير. اين ها همه اش دروغ است. من از اروپا هيچ كجا نمي روم!
بالاخره اين جور وقت ها فرق مهدوي كيا با بازيكناني روشن مي شود كه سالي دو بار سينه خيز خودشان را تا ليگ امارات مي كشانند، اما بس كه از تمرين كردن گريزان اند و حاشيه دارند، از آن جا هم به باشگاه هاي قبلي شان ديپورت مي شوند. مهدي آدم را ياد ژان رنو مي اندازد، ياد لئون.
نايب قهرماني تكواندو
قهرمان ساعي و بقيه بروبچه ها
درست برعكس فيلم هايي بود كه اولش با يك انفجار يا يك اتفاق ناجور شروع مي شود. فيلم هايي كه در آن ها قهرمان داستان مجبور است يك ساعت و نيم كتك كاري كند و از هزار جور توطئه و آتش و بمب رد شود، اما آخرش همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود و همه هم ديگر را بغل مي كنند و اشك شوق مي ريزند، بدمن هاشان هم يا كشته مي شوند يا دستگير.
تيم ملي تكواندوي ايران هم جوري شروع كرد كه همه گفتند داريم مي كوبيم براي قهرماني جهان. به خصوص وقتي هادي ساعي با آن پاي دردناك، خودش را تا فينال رساند و يك طلاي ديگر را از چنگ كره اي ها درآورد، خيلي ها جوگير شدند، اما در ادامه هر چه گذشت تيم وا رفت و آخرش ما به همان 5 مدالي كه گرفته بوديم رضايت داديم؛ يك طلا، 3 نقره و يك برنز.
شايد كسب اين مدا ل ها و رسيدن به مقام دوم دنيا در اسپانيا خودش يك كار فوق العاده باشد، اما گرفتن فقط يك طلا با تيمي كه خيلي هاشان لياقت طلا دارند، كمي دلگيركننده بود.
اگرچه بايد يادمان باشد همين مدال ها را هم كه مي گيريم به خاطر غيرت چند تا ورزشكار است، اگرنه چرا ما در هيچ كدام از ورزش هاي تيمي نمي توانيم خودنمايي كنيم؟ فقط كشتي، وزنه برداري، تكواندو. فكر نمي كنيد اين ها دليل دارد؟
تيم ملي ب
چماق ها تكثير مي شوند
برانكو و دوستانش براي انتخاب بازيكنان تيم ملي كم بدبختي داشتند ، حالا تيم ملي ب هم اضافه شده. تا همين جا هم مربيان تيم ملي براي اين كه بتوانند 18 بازيكن تيم ملي را انتخاب كنند، مجبور بودند چند تا را كنار بگذارند كه صداي همه در مي آمد، حالا حساب كنيد كه تيم ملي ب هم چند تا بازي انجام داده و چهار نفر توي اين تيم گل كرده اند و همه به خصوص آن هايي كه براي حمله به برانكو دنبال بهانه مي گردند مي توانند اين چهار تا اسم را هم به چماق هاي قبلي اضافه كنند. يعني اگر قبلا فقط مي شد به غيبت عنايتي، مبعلي و كاظميان بند كرد، حالا مهرداد اولادي، آندرانيك تيموريان، مجتبي جباري و چند تاي ديگر هم به اسم هايي كه بايد توي چشم برانكو كرد اضافه مي شوند. چرا؟ چون ما چند تا تيم درپيت را در عربستان زده ايم و اين ها خوب بوده اند.
شايد بهتر باشد با فيفا صحبت كنيم و بگوييم اجازه دهد فهرست تيم ها را به جاي 18، 20 يا 22 نفر به 40، 50 يا 60 نفر افزايش دهد. اگر نفرات حاضر در زمين بازي ها را هم به جاي 11 11، به 16 16 حتي 22 22 افزايش مي دادند امكان بازي بيشتري به بچه ها مي رسيد.
مسابقات پلي آف
خدايا ليگ برتر
اين اتفاقاتي كه در ليگ يك فوتبال ايران مي افتد در سيسيل هم نمي افتد. ماجراي داوري تيم هايي كه اگر يك شام به بازيكنان شان بدهي حاضرند 4 تا گل بخورند. تيم هايي كه براي سقوط نكردن حاضرند هر جور بالانسي بزنند. تيم هايي كه زورشان مي رسد و براي بازيكنان محروم شان يك ساعت قبل از مسابقه مجوز بازي مي گيرند. تيم هايي كه زورشان مي رسد و بازيكن تيم مقابل را محروم مي كنند. زمين هاي فوتبالي كه بيشتر به درد كاشت نيشكر و چغندر مي خورد و مربي هايي كه در شامورتي بازي دست ديويد كاپرفيلد را از پشت مي بندند، اما همين ليگ يك با همين شعبده ها و مافيابازي ها بالاخره تمام شد و صنعت نفت آبادان، شهيد قندي يزد، راه آهن و پيام ارتباطات خراسان به مرحله پلي آف رسيدند كه طي بازي هاي رفت و برگشت 2 تا از آن ها خوش بخت مي شوند و مي آيند به ليگ برتر.
اين وسط خيلي ها دعا مي كنند كه شهيد قندي و نفت صعود كنند. قضيه پسرخالگي يا مايه رسيدن هم نيست. بالاخره اين دو تا تيم سازمان درست و حسابي تري دارند، تماشاچي دارند و اگر بيايند، آبادان و يزد هيجان بيشتري به فوتبال مي دهند. خودشان هم حال مي كنند. شرايطي كه خيلي از تيم هاي ليگ برتري در حال حاضر هم ندارند. خلاصه خيلي فاز مي دهند. همه شرايط را در نظر بگيريد، اگر موافق بوديد شما هم دعاگوي اين تيم ها باشيد، اگرنه براي هر تيمي كه دل تان خواست دعا كنيد!