- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره چهاردهم - شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۴ - - Apr 16, 2005
docharkhe
تماشاگرترين ها
005631.jpg
اگر مي خواهيد به وضعيت جامعه اي پي ببريد به فوتبالش نگاه كنيد اين شيوه اي است كه بسياري از جامعه شناسان براي شناخت روحيات و خلق و خوي جوامع پيشنهاد و بر آن پافشاري مي كنند، اما فوتبال از نگاه همين ها هم فقط تيم ملي يك كشور نيست. فوتبال تنها رقابت هاي باشگاهي هم نيست كه آخر هر هفته مردم را به هيجان و لذت دعوت مي كند. بيش و پيش از همه  اين ها فوتبال را مي توان در تماشاگران و هوادرانش معنا كرد. همه آن چند ميليون نفري كه براي تماشاي يك مسابقه حساس پاي گيرنده  هاي تلويزيوني مي نشينند و همه آن چند ده هزار نفري كه ورزشگاه فوتبال را چون مكاني قابل احترام مي نگرند و براي ابراز احساسات جايي بهتر از آن نمي شناسند. ورزشگاه ها و در راس آن ها ورزشگا ه هاي فوتبال محل تشكيل عظيم ترين اجتماعات انساني است. بزرگ تر و رويايي تر از هر اجتماع ديگري. جايي كه نه با سالن هاي كوچك و ساكت سينما قابل مقايسه است و نه با ديگر تجمعاتي كه به بهانه  هاي فرهنگي، سياسي يا اجتماعي گه گاه ممكن است عده  اي را به خيابان ها و سالن ها بكشاند.
اين جا در ورزشگاه هاست كه هر جامعه اي درون خود را بروز مي دهد. آن چه از خشونت ها، بي نظمي ها يا فرهنگ احترام و نظم مي توان ديد، چكيده  اي از روحيات جامعه است كه در مكاني به نام استاديوم بيرون مي ريزد. در تمام سال هاي گذشته، حتي در جوامع پيش رفته اروپايي، بيشترين آشوب ها از مسابقات ورزشي سرچشمه گرفته است و مسوولان هميشه به اين گمان بوده اند كه كنترل كردن اجتماعات ورزشي و حاكم كردن نظم و اخلاق بر ورزشگاه ها به آرامش جامعه خواهد انجاميد و پيش رفت فرهنگي هر جامعه، ورزشگاه هايي با فضاي قابل قبول تر را به دنبال خواهد داشت.
اگر پس از سال ها آشوب گري و بي نظمي امروز ورزشگاه هاي اروپايي آرام تر از هميشه به نظر مي رسند و كم ترين مشكلات را ايجاد مي كنند، اين، نتيجه سال ها تحقيق و برنامه ريزي و كار فرهنگي است. اين تحقيق و برنامه ريزي مي تواند حلقه گم شده اي باشد كه در اوضاع كنوني ميان جوي كه بر ورزشگاه هاي ايران حاكم است با آن چه كه بايد باشد فاصله مي اندازد.
واقعيت غيرقابل انكار اين است كه فرهنگ حاكم بر ورزشگاه ها در كشور كم ترين تطابق را با ارزش هاي اخلاقي جامعه ندارد. با وجود همه شعارهايي كه داده مي شود، اين جو هنوز مناسب حضور خانواده ها نيست و مدام موجب بروز تحركاتي مي شود كه براي مسوولان امنيتي و فرهنگي كشور نگران كننده است. همه اين ها در حالي اتفاق مي افتد كه بنابر اصول اوليه، ورزشگاه ها بايد محل مفرحي براي لذت بردن و تخليه مثبت احساسات باشد. دليل آن چه كه امروز قابل مشاهده است نياز به كنكاش وسيع در زمينه هاي روان شناختي و جامعه شناختي دارد. اين كه جوان ترين قشر جامعه به چه دليل تا اين حد ناآرام اند و اين كه براي حاكم كردن دوباره ارزش ها چه بايد كرد.
آن چه در پرونده اين هفته مجله به آن پرداخته ايم نه زمينه ها و ريشه ها كه نمودهاست. در اين شماره طي چند گزارش، يادداشت و گفت  وگو تلاش كرده ايم تا در صفحاتي محدود منظره اي از اوضاع كنوني ورزشگاه هاي ايران را در مقايسه اي با آن چه در ديگر كشورها ديده مي شود، به نمايش بگذاريم. چند برش كوتاه و نگاهي گذرا از چند زاويه شايد كمكي باشد به همه آن ها كه در جست وجوي پاسخ به اين پرسش هستند كه در ورزشگاه ها چه مي گذرد؟ پاسخ به اين پرسش كه آيا ما بهترين تماشاگران دنيا را داريم و اين كه چرا تماشاگران فوتبال هر روز بيشتر از ورزشگاه ها فراري مي شوند و چگونه مي شود آن ها را برگرداند.
فوتبال سرشار از گرما و جذابيت است و ورزشگاه ها مي توانند مكان هايي مناسب براي گذران وقت و رسيدن به هيجاني سازنده باشند. اتفاقاتي كه در سال جديد در ورزشگاه آزادي افتاد و به از دست رفتن 7 تماشاگر فوتبال انجاميد، بهانه اي بود براي پرداختن به اين موضوع.

درون آن ديگ جوشان چه مي گذرد؟
ورزشگاه پر است از اتفاقات و پديده هايي كه تماشاي بازي را براي تماشاگران به تجربه اي منحصر به فرد تبديل مي كند
005643.jpg
عكس: رضا معطريان 
مهدي اميرپور
استاديوم رفتن هم مثل هر كار دسته جمعي ديگري آيين خودش را دارد. براي حضور در ورزشگاه و تماشاي بازي تيم مورد علا قه تان، قواعدي وجود دارد كه خواه ناخواه بايد به آن ها تن بدهيد. پديده هايي هستند كه بايد از كنارشان چشم بسته عبور كنيد و خاطراتي رقم مي خوريد كه تا سال ها در ذهن  باقي مي ماند.
صف 
در مسابقات مهم، هر كسي كه مي خواهد بازي را از نزديك تماشا كند، بايد چند ساعت را در صف هاي مختلف بگذراند. صف خريد بليت، صف بازرسي بدني و صف پاره شدن بليت. البته صف، نام خوش بينانه اي براي اين شلوغي است؛ قرار گرفتن در جايي كه از چهار جهت جغرافيايي تحت فشار هستي هيچ شباهتي به صف ندارد.
پيش فروش 
هر وقت مشكلي پيش آمد، بحث پيش فروش بليت مسابقه پيش كشيده مي شود. هر چند كه خيلي زود هم از سر همه مي افتد. اگر بليت مسابقات مهم فوتبال پيش فروش شود، ديگر احتياجي نيست كه ملت از ساعت هشت صبح در استاديوم باشند، اما مشكلاتي مثل شماره گذاري نشدن صندلي ها و حتي نبود صندلي در ورزشگاه ها هر كسي را از ادامه بحث منصرف مي كند.
تغذيه 
حتي افرادي هم كه دست شان به دهان شان مي رسد، در ساعاتي كه منتظر شروع مسابقه فوتبال هستند تغذيه سالمي ندارند. هيچ غذايي با كالري مناسب در محيط ورزشگاه وجود ندارد و اين در حالي است كه اگر بخواهيد همراه خود غذا به داخل ورزشگاه ببريد به جرم جاسازي انواع مواد محترقه در آن اول تفتيش مي شود و بعد به سطل زباله مي رود. به هرحال چاره اي جز استفاده از مواد غذايي نگران كننده آن جا به ذهن كسي نمي رسد.
بازگشت 
حتي بدبين ترين تماشاگران فوتبال هم آرزو دارند تا ثانيه آخر بازي را نگاه كنند. گروهي هم دوست دارند كه پس از پايان بازي مدتي را در ورزشگاه باشند، اما اين كارها در فرهنگ تماشاگران فوتبال ايران جايي ندارند. از دقيقه 60 به بعد در هر مسابقه تماشاگران نگران پيدا كردن وسيله اي براي بازگشت به شهر هستند. حتي كساني هم كه با اتومبيل شخصي به آن جا آمده اند براي فرار از ترافيك ديوانه كننده پس از مسابقه، ترجيح مي دهند هر چه سريع تر محيط را ترك كنند. پس با اين حساب شگفت انگيز نيست كه در تمام مسابقات بين المللي تماشاگران نيمه دوم بازي را سرپا نگاه مي كنند و البته بيست دقيقه آخر مسابقه را هم از راديوي اتومبيلي كه با آن برمي گردند پي مي گيرند.
خراب كارها
اما در كنار مشكلات تماشاگران گروهي هم هستند كه مي توان آن ها را تماشاگران مشكل ساز صدا كرد. افرادي كه در استاديوم زندگي را به كام خود و ديگران تلخ مي كنند. براي آن ها تماشاي مسابقه فوتبال در اولويت دوم است. اولويت اول آن ها توليد سوهان روح براي تماشاگران فوتبال است. البته مزاحمت هاي آن ها در چند حركت كليشه اي خلاصه مي شود.
فحاشي 
ساده ترين كار براي ايجاد بي نظمي فحاشي است. حتي يك قطره خون از دماغ كسي سرازير نمي شود، اما تماشاگراني كه در كنار گروه فحاشي بازي را تماشا مي كنند در يك چشم به هم زدن از خجالت آب مي شوند. هر چند كه بيشتر اوقات يك گروه چند هزار نفري دست به اين كار مي زنند و نمي توان گفت كه يك اقليت بي اهميت هستند. همين اتفاقات خيلي از خانه نشين هايي را كه در عطش حضور در استاديوم مي سوزند در خانه نگه مي دارد.
انفجار
هم بايد صدا داشته باشد هم بايد دود زيادي از خودش توليد كند. نارنجك هاي دست سازي كه تا چند سال پيش فقط در شب چهارشنبه سوري استفاده مي شد، حالا در ورزشگاه ها منفجر مي شوند. ماموران امنيتي حتي با بازرسي بدني هم نمي توانند از ورود مواد منفجره به ورزشگاه جلوگيري كنند. صداي وحشتناك ترقه ها پس از هر گل ديگر در استاديوم ها كاملا عادي شده. حتي در مسابقات بي اهميت تعداد ترقه هايي كه تماشاگران يك تيم به پيست تارتان استاديوم مي كوبند از تعداد گل هاي تيم شان هم مهم تر است.
كتك كاري 
اين يكي خيلي كم ديده مي شود. اگر هم وجود داشته باشد در بيرون از ورزشگاه اتفاق مي افتد. وقتي كه تماشاگر تيم بازنده در اتوبوس كنار تماشاگر تيم برنده نشسته و ديگه حوصله مزخرفاتي را كه بغل دستي نثارش مي كند ندارد، در اين صحنه يك گردگيري مفصل مي تواند دوطرف را آرام سر جاشان بنشاند تا براي رسيدن به يك درمانگاه از ته دل دعا كنند.
تخريب 
بعضي ها با كندن صندلي زير خود به جمع خراب كارها مي پيوندند و اگر از فضاي استاديوم خارج شده باشند با خرد كردن شيشه اتوبوس هايي كه تماشاگران را به نزديك ترين نقطه شهر مي رسانند، به اين گروه اضافه مي شوند. بيشتر اين اتفاقات در بين تماشاگران مشكل ساز تيم بازنده ديده مي شود، هر چند كه خوش حالي مفرط برنده ها هم چنين صحنه هايي را به وجود مي آورد. تماشاي كف پوش شيشه اي اتوبان ها پس  از مسابقات هر بيننده اي را از سوار شدن به آن اتوبوس ها منصرف مي كند.
فاجعه ها
فوتبال بازي مرگ و زندگي است و گاهي در اين مسابقه قدرت مرگ بر زندگي مي چربد. قربانيان مسابقات فوتبال كم نيستند. از زير دست و پا له شدگان گرفته تا بينندگان تلويزيوني بازي كه بر اثر گل خوردن تيم محبوب شان سكته كرده اند و ديگر بر نگشته اند. مرور فجايعي كه در سال هاي اخير در ورزشگاه هاي داخلي رقم خورده مي تواند حسابي تكان دهنده باشد.
دربي سال۷۳
ماجرا با دهان به دهان شدن دو بازيكن قرمز و آبي شروع شد. اين دو حسابي به پر و پاي هم پيچيدند تا بقيه بازيكنان زمين هم براي دعوا يار خود را از تيم حريف انتخاب كنند. بازي خيلي راحت تعطيل شد. تماشاگران به وسط زمين ريختند و براي حمايت از بازيكن خودي با يار حريف درگير  شدند. شلوغ ترين نفرات آن روز، هر كدام براي مدتي محروم شدند و بدتر از آن داوران ايراني را براي هميشه از قضاوت اين مسابقه معاف كردند. داور آن مسابقه يكي از مقصران شناخته شده بود. در آن روز آماري از كشته شدگان منتشر نشد، ولي تا دل تان بخواهد استاديوم پر بود از آدم هاي زخمي و چاقو خورده.
ايران ژاپن 
صد هزار نفر، از ساعت يازده صبح يا هشت شب در ورزشگاه بودند و با تمام انرژي خود تيم ملي ايران را تشويق كردند. پاداش تماشاگران ضلع غربي پس از پايان مسابقه فقط يك در خروجي بود! بقيه درهاي خروجي بسته بودند با آن فشار جمعيت فقط كافي بود كه يك نفر به زمين بيفتد تا حداقل سيچهل هزار نفر از رويش بگذرند پياده رو انساني خروجي غربي ورزشگاه آزادي در روز پنجم فروردين، 7 كشته و 40 زخمي به  جا گذاشت. بدون اين كه مقصري از خود به جاي بگذارد يا حتي ردي براي شناسايي مقصران!
شهيد متقي ساري 
فاجعه به دليل سقوط سقف كاذب ورزشگاه شهيد متقي ساري روي داده بود؛ فقط به خاطر اين كه چند صد نفري روي آن سقف نشسته بودند و بازي را تماشا مي كردند. بعد هم كه مسابقه به جاي حساس خود رسيده بود، از جايشان بلند شدند و همراه سقف زيرشان پايين آمدند.
البته تماشاگراني كه زير سقف نشسته بودند، بيشتر از بقيه فاجعه را درك كردند. لمس فشار چند تن آهن پاره فرصت كمي را براي زندگي كردن به آن ها داده بود؛ فقط چند ثانيه و بعد يك نفس عميق تا مرگ.
امنيت 
اما در اين بين ماموران امنيتي هم مي خواهند كه هيچ مشكلي به وجود نيايد. اگر مشكلي پيش بيايد، اولين قشري كه زير تيغ انتقاد قرار مي گيرد، كساني هستند كه امنيت ورزشگاه در روز مسابقه به آن ها سپرده شده است. اين وظيفه در ايران به عهده سه ارگان است:
فدراسيون فوتبال 
البته آن ها فقط برنامه ريزي مي كنند. در روز مسابقه هيچ كس از فدراسيون فوتبال ماموريت ندارد كه امنيت را در ورزشگاه ايجاد كند.
حراست سازمان تربيت بدني 
اين ارگان نقش پر رنگ تري از فدراسيون فوتبال دارد. بليت فروشي تحت نظارت آن هاست، با وجود اين، حراست سازمان هم براي ايجاد امنيت نيروي اصلي به حساب نمي آيد. آن ها مي گويند ما شب قبل از مسابقه كليدها را تحويل نيروي انتظامي مي دهيم و فقط برنامه ها را هماهنگ مي كنيم.
نيروي انتظامي 
۲۴ ساعت پيش از هر مسابقه استاديوم را به نيروي انتظامي تحويل مي دهند و 2 ساعت پس از بازي آن را پس مي گيرند. نيروي انتظامي براي كنترل ورزشگاه غير از فرمانده خود از كسي فرمان نمي گيرد. آن ها وظيفه دارند در حين مسابقه محيطي را به وجود بياورند كه آب توي دل تماشاگران تكان نخورد. حتي پس از پايان بازي نيروي انتظامي است كه تماشاگران را تا خانه هدايت مي كند. با اين حساب آن ها را بايد ماموران اصلي امنيتي ورزشگاه به حساب آورد.
كاهش تماشاگران 
فقط كافي است تعداد تماشاگراني را كه در آخرين بازي هاي ليگ برتر ديده ايد با بيست سال پيش مقايسه كنيد. نتيجه مطمئنا احساس بدي است كه به شما دست مي دهد. حس اين كه تماشاگران فوتبال رو به كاهش هستند. حالا در هر استاديومي سكوهاي خالي از هر سو رشد مي كنند و حتي ممكن است كه روزي آخرين تماشاگر حاضر در ورزشگاه براي پيدا كردن يك هم صحبت جايي غير از استاديوم را انتخاب كند. شايد هيچ راه حلي نتواند روي اين مشكل كارگر باشد، ولي ريز كردن فاكتورهايي كه بين تماشاگر و استاديوم قرار مي گيرد احتمالا موضوع را ملموس تر مي كند.
پخش مستقيم مسابقات اروپايي 
ده سال پيش مردم به زور گذاشتن كبريت لاي پلك هاي چشم شان تا نصف شب بيدار مي ماندند. اين مصايب براي دنبال كردن برنامه ورزش و مردم و ديدن مسابقات بيات ليگ هاي اروپايي بود.
يك شنبه شب ها بينندگان تلويزيوني بازي هاي هفته قبل مسابقات اروپايي را مي ديدند، ولي حتي در آرزوها شان هم نمي توانستند تصور كنند كه در آينده پخش زنده چند ليگ مطرح را دنبال خواهند كرد.
حالا سري آي ايتاليا، ليگ برتر انگليس و لاليگاي اسپانيا هر هفته مرور مي شوند و اين مي تواند تماشاگران فوتبال را اشباع كند. فرهنگ تماشاي فوتبال از تلويزيون جاي رفتن به استاديوم را گرفته و در اين بين تلويزيون بيشترين سهم را دارد. اتفاقي كه خواسته تمام بينندگان است، ولي متاسفانه از اشتهاي مردم براي حضور در ورزشگاه مي كاهد. برخلاف اروپا كه با وجود برنامه هاي تلويزيوني ورزشگاه ها هم چنان پر از تماشاگر است.
بازي در روز غير تعطيل 
تمام مسابقات ليگ هاي اروپايي شنبه و يك شنبه انجام مي شود. روزهايي كه كسي در اروپا دغدغه رفتن سر كلاس دانشگاه يا حضور در محل كار خود را ندارد، اما اين جا در ايران كم تر پيش مي آيد كه بازي هاي ليگ برتر در روزهاي پاياني هفته انجام شود. وقتي دو تيم فوتبال با برنامه فدراسيون فوتبال بايد راس ساعت 15 روز دوشنبه به ميدان بروند، انتظار بي جايي است كه توقع داشته باشيم ورزشگاه پر از تماشاگر باشد. قشر اصلي تماشاچي ها دانش آموزان دبيرستاني هستند. مسلما آن ها با اين برنامه بايد بين استاديوم و دبيرستان يكي را انتخاب كنند.
فاصله ورزشگاه از مركز شهر
تمام ورزشگاه هاي قديمي در مركز شهر ساخته شده اند. استاديوم شيرودي كه براي مسابقات باشگاه هاي تهران هم بيشتر از ده هزار تماشاگر را در خود مي ديد، در مركز تهران است. شك نكنيد اگر اين ورزشگاه را در خارج از شهر بنا مي كردند، مردم تهران اصلا سمت فوتبال نمي رفتند. با اين وجود حالا استاديوم آزادي با 15 كيلومتر فاصله از مركز تهران، براي تماشاي هر بازي فوتبال يك مسافرت طولاني هم در دامن تماشاگران مي گذارد. قيمت پايين زمين در خارج از شهر، مديران ورزشي را براي ساخت ورزشگاه در آن جا قانع مي كند. استاديوم هاي آزادي تهران، نقش جهان اصفهان، يادگار امام تبريز و ثامن مشهد به همين دليل با كيلومتر ها فاصله از تمدن بنا شده اند، اما نبودن ترابري مناسب باعث مي شود خيلي ها عطاي تماشاي فوتبال را به لقايش ببخشند.
تجارت 
كساني كه راه استاديوم را در پيش مي گيرند، براي تفريح مي روند و گروهي هم هستند كه آن جا را محل كار خود مي بينند. البته اين دسته كاركنان مجموعه ورزشي نيستند. شغل شان آزاد است و آزادند هر كاري كه مي خواهند انجام دهند.
دست فروشان 
يكي دو كيلومتري مانده به در ورودي ورزشگاه، بساط دست فروشان در كنار خيابان پهن است. فروش پرچم، تخمه آفتاب گردان و ساندويچ كالباس مارتادلا كسب و كار آن هاست. تجربه ثابت كرده هر چه به استاديوم نزديك شويد قيمت ها بالا مي رود و هر چه از زمان مسابقه بگذرد قيمت ها پايين مي آيد.
رانندگان 
اين قشر نان فاصله ورزشگاه با مركز شهر را مي خورند. كرايه ميني بوس هايي كه مركز شهر را به مقصد استاديوم ترك مي كنند بالاست، اما تقاضا از عرضه هم بيشتر است، شايد براي همين باشد كه ميني بوس ها را تا خرخره پر مي كنند.
هنرمندان 
اما هنرمندان هم در بازارچه كنار استاديوم نقش دارند. كساني كه با انگشت سبابه و يك قوطي گواش بديع ترين طرح ها را روي صورت متقاضيان مي كشند. در بازي هاي ملي سه رنگ سبز، سفيد و قرمز پرمشتري است، ولي در مسابقات باشگاهي فقط رنگ هاي آبي و قرمز مصرف مي شود. خدا مي داند عوارض پوستي اين رنگ هاي غيراستاندارد چه بلايي سر مصرف كنندگان مي آورد.
بوفه داران 
آن ها روي سكوهاي ورزشگاه با يك سيني بوفه خود را مي سازند. مشقتي كه براي آوردن اجناس خود به استاديوم مي كشند، قيمت تمام اقلام را حسابي بالا مي برد. آن قدر كه احساس مي كني سرگردنه هستي. وقتي براي يك ليوان چاي 200 تومان از شما بگيرند، ديگر جاي تعجب ندارد كه ساندويچ كالباس  مارتادلا را 500 تومان بفروشند. قيمت شربت پرتقالي كه فقط چند مولكول اسانس پرتقال در آن معلق است از يك اسكناس 200 توماني پايين تر نمي آيد و تخمه آفتاب گردان در بسته  هاي۵۰ گرمي، 300 تومان قيمت دارد. البته تمام اين اجناس در نازل ترين كيفيت به تماشاگران داده مي شود. يك بار امتحان براي تمام عمر بس است.
شرط  بندان 
البته ديگر كم تر اثري از آن ها ديده مي شود. افراد كم  درآمد در ورزشگاه جايي را براي ول خرجي و شرط بندي باقي نمي گذارند، اما همين چند سال پيش وقتي مسابقات در ورزشگاه شيرودي انجام مي شد، در ضلع شمالي استاديوم زير ساعت، يك عده مي نشستند كه زندگي خود را از حدس زدن برنده مسابقه، اولين كرنر، اولين خطا و اولين اخطار بازي مي گذراندند. بعضي وقت ها هم كه بي كار مي شدند روي شماره گوشه اسكناس ها شرط  بندي مي كردند.

با رضا جلالي، دبير كميته فرهنگي فدراسيون فوتبال
راه هاي مهار خشونت 
مشكلاتي كه در سال هاي اخير بر روي سكوي ورزشگاه ها تمام مسابقه هاي فوتبال را تحت تاثير خود قرار مي داد، بالاخره فدراسيون فوتبال را قانع كرد تا يكي از اتاق هاي ساختمان سئول را براي بخش فرهنگي كنار بگذارد. بخشي كه در ارتباط مستقيم با تماشاگران فوتبال است و شرح وظايف آن ها چيزي جز ارتقاي فرهنگي تماشاگران نيست. رضا جلالي دبير كميته فرهنگي فدراسيون مي گويد: ما در اين جا منشور اخلاقي مسابقه فوتبال را تنظيم كرده ايم. يكي از اضلاع موثر اين منشور تماشاگران هستند. پس نهادينه كردن اين ضلع با اهميت را با سازمان دهي ليدرها آغاز كرديم. در برنامه ريزي ما ليدرهاي پيش كسوت كه 40 30 سال در استاديوم هاي فوتبال تجربه دارند در كمربند اول هستند. لايه مياني ليدرها را هم انتخاب كرده ايم. كساني كه سن و سال كم تري دارند و ما بيشتر مي توانيم در كارهاي اجرايي روي آن ها حساب كنيم. با كمك اين دو قشر موفق شديم فضاي روحي و رواني مناسبي را در مسابقات اخير تيم ملي به وجود بياوريم. روز 5 فروردين در بازي ايران ژاپن هشتاد نفر از اين ليدرها به كمك ما  آمدند. برنامه ما اين است كه محيط ورزشگاه قبل از اين كه كار به نيروهاي حراست و نيروهاي انتظامي بكشد با كمك ليدرها كنترل شود.
البته اين تنها حركت بخش فرهنگي فدراسيون فوتبال نيست. تاسيس كانون هواداران 16 گانه باشگاه ها و انجمن مشوقان تيم ملي از كارهايي است كه تا حالا خيلي در پيش رفت جو ورزشگاه ها تاثير گذاشته. جلالي مي گويد: اين كانون ها مدتي است كه فعاليت خود را شروع كرده اند. البته اين تنها برنامه ما نيست. ويژه نامه كانون هوادران هم از روز سيزدهم خرداد با مسابقه ايران كره شمالي بين تماشاگران پخش مي شود. البته جز اين ها ما در دربي تهران و مسابقات تيم ملي كه از صبح ورزشگاه پر مي شود براي سرگرمي تماشاچي ها دست به ابتكاراتي زده ايم. آن ها را مي ديديم كه براي تماشاي يك بازي فوتبال چند ساعت معطل مي شدند و براي همين تصميم گرفتيم با كنسرت موسيقي سنتي و پاپ، حضور مجريان محبوب تلويزيوني و قاريان برجسته جهان اسلام در ورزشگاه، تماشاگران گذر زمان را حس نكنند. با اين پيشنهاد، ما بزرگ ترين سيستم صوتي كشور را در ورزشگاه آزادي راه اندازي كرديم. البته در روز مسابقه ايران ژاپن علاوه بر اين، پرچم هاي بزرگ پارچه اي ايران بين تماشاگران توزيع شد.
البته فدراسيون توقع ندارد اين برنامه در كوتاه مدت جواب دهد. جلالي مي گويد: با اين ديدگاه نبايد عجول بود. تماشاگران تدريجا به استقبال اين برنامه ها مي آيند و براي همين اميدواريم در آينده نزديك ديگر رفتار خشونت آميزي در ورزشگاه هاي كشورمان مشاهد نشود.

استاديوم هاي خاطره انگيز ما
هواداري در شهرهاي مختلف ايران فرهنگ خاص خود را دارد؛ زردهاي آباداني، سفيدهاي انزلي و بقيه. ورزشگاه هايي كه برخلاف گذشته ديگر پرسپوليس و استقلال را به رسميت نمي شناسند
005718.jpg
مهدي اميرپور
در دهه شصت وقتي مسابقات سراسري وجود نداشت، باشگاه هاي تهران فوتبال ايران را سرپا نگه داشته بودند. زمين هاي چمن در شهرستان ها خاك مي خورند و اين ساكنان شهرهاي ديگر را مجبور مي كرد تا براي زنده نگه داشتن فوتبال در خود، مسابقات باشگاهي تهران را دنبال كنند. اين ماجرا چند سال ادامه پيدا كرد تا اين كه ليگ قدس شروع شد، اما با شروع اين مسابقات ديگر تماشاگران كم تر به باشگاه هاي اصيل وقديمي شهر خود علاقه نشان مي دادند.
هواداران فوتبال در سال هاي تعطيلي عادت كرده بودند تا بازي هاي استقلال و پرسپوليس را دنبال كنند. همين اتفاق پشت تيم هاي شهرستاني را در ليگ خالي كرد. در مسابقاتي كه استقلال يا پرسپوليس در مقابل يك تيم شهرستاني به ميدان مي رفتند، تماشاگران آن شهر، ميهمان را تشويق مي كردند. تا چند سال تيم هاي شهرستاني از نظر هواداري ضعيف و ضعيف تر شدند، ولي بالاخره سرمايه گذاري روي فوتبال چند شهر جواب داد. قهرماني سپاهان در سال 81، مردم شهرهاي ديگر را به اين فكر انداخت كه آن ها هم مي توانند قهرماني را به شهر خودشان بياورند. با اين حساب اهواز، اصفهان، رشت، انزلي و مشهد كه از قديم تيم هايي ريشه دار و پرطرف دار داشتند، تبديل به جهنمي براي دو تيم تهراني مي شدند دو تيمي كه ديگر محبوبيت خود را در شهرهاي ديگر كم تر از قبل مي ديدند.
مشهد: مشكي رنگ عشقه!
يك ساعت پيش از هر مسابقه تماشاگران مشهدي خودشان را به ورزشگاه مي رسانند و تا وقتي كه حسين ناي ناي را نبينند هيچ كاري نمي كنند. ناي ناي كه كارمند شهرداري مشهد است ليدر اصلي تماشاگران ابومسلم به حساب مي آيد. البته در مشهد چند ليدر فرعي هم هستند كه براي آب خوردن هم از ناي ناي اجازه مي گيرند. دو عروسك پاندا روي پيست تارتان استاديوم تختي مشهد جزو ابتكارات روحيه بخش تماشاگران مشهدي هستند. پانداها با رگه هاي مشكي خود نماد ابومسلم اند. البته نقش رنگ مشكي در بين تماشاگران بيش از چيزي است كه تصورش را مي كنيد. ابومسلم مشكي مي پوشد و براي همين وقتي رضا صادقي كاست خود را با آهنگ مشكي رنگ عشقه بيرون فرستاد، اين آهنگ به شعار رسمي باشگاه ابومسلم تبديل شد. در شعارهاي تماشاگران مشهدي توسل به امام رضا (ع) بيشتر از هر فاكتور ديگري به چشم مي خورد و همين گرايش به مذهب باعث مي شود تا آن ها هر هفته سه شنبه ها براي دعاي توسل در استاديوم تختي مشهد جمع شوند.
انزلي: تب تند بندر
در مسابقات ليگ امسال مسافرت به انزلي براي تيم هاي ميهمان چندان خوش حال كننده نيست. پس از اين كه در آغاز بازي ها مجيد جلالي سرمربي بركنار شده پاس به برخورد تماشاگران انزلي با تيم حريف اعتراض كرد، كسي ماجرا را جدي نگرفت، اما وقتي همين دردسر روي سر استقلال و پرسپوليس هم خراب شد، انزلي يك قلعه تسخيرناپذير لقب گرفت.
تماشاگران ملوان به سه دسته تقسيم مي شوند؛ گروهي كه با بوق هاي علي زيتون شعار مي دهند، هميشه در بهترين  جاي ورزشگاه مي نشينند. دسته دوستي هم كه كارش نشستن پشت نيمكت حريف و اذيت كردن نيمكت نشينان ميهمان است، اما با وجود اين، دو گروه از جوانان شهر انزلي كه بيشتر محصلان دبيرستاني هستند، به تيفوسي هاي ملوان شهرت پيدا كرده اند. آن ها در ارزان ترين قسمت سكوهاي ورزشگاه تختي انزلي مي نشينند و بدون هيچ ليدري، به صورت خودجوش تيم خودشان را تشويق مي كنند. اين گروه پيش از هر مسابقه به دنبال موضوع مي گردند تا در روز بازي بي كار نباشند. مثلا از همين حالا براي بازي با صباباتري موضوع مشخص شده: علي دايي ، مطمئنا او روز سختي خواهد داشت. شعرهاي بلندي كه تماشاگران انزلي مي خوانند هم از ويژگي هاي خاص آن هاست.
اين شعارها را يكي از شاعران انزلي مي سرايد تا ليدرها آن ها را بين هواداران پخش كنند.
انزلي چي ها سيروس قايقران را به اسطوره ابدي خود و چيزي شبيه مارادونا در بوينس آيرس تبديل كرده اند و به بازيكنان ملوان تعصبي باورنكردني دارند.
رشت:   آرامش قبل از توفان 
اما برخلاف انزلي، رشت يكي از آرام ترين تماشاگران فوتبال را دارد. براي مردم رشت ديدن يك مسابقه فوتبال با رفتن به سينما هيچ تفاوتي ندارد. آرام روي سكوها مي نشينند و فقط با گل زني بازيكنان پگاه از جايشان بلند مي شوند.
آن ها خيلي دير واكنش نشان مي دهند. وقتي پگاه گل مي خورد، آرامش خود را حفظ مي كنند، اما وقتي كاسه صبرشان لب ريز مي شود، ديگر كسي نمي تواند جلودارشان شود. آن ها آن قدر روي اخراج ميو دراگ ئيسيچ مانور دادند تا بالاخره مديران پگاه ناچار به اخراج او شدند.
رشت يك قشر تماشاگر خانه نشين هم دارد. سپيدرود كه در دهه
۶۰ 50 در ليگ بود، هنوز در دل مردم رشت جاي دارد، اما حالا سپيدرود به دسته هاي پايين سقوط كرده و تماشاگران اين تيم به جاي تشويق پگاه ترجيح مي دهند در خانه بنشينند. آن ها فقط سالي يك بار به ورزشگاه مي آيند. بازي پگاه پرسپوليس. رنگ سرخ پرسپوليس مثل پيراهن هاي قرمز سپيدرود به آن ها آرامش مي دهد و به همين دليل آن ها در اين بازي ها طرف دار پرسپوليس هستند. همان طور كه انزلي چي ها براي جبهه گيري عليه رقيب رشتي ترجيح مي دهند به استقلال آبي پوش روي خوش نشان بدهند.
يزد: موجي كه در راه است 
تا سه سال پيش مردم يزد در آرزوي فوتبال مي سوختند. اين شهر هيچ تيم فوتبالي نداشت، اما سرمايه گذاري يك كارخانه سيم و كابل سازي روي رشته فوتبال مردم را به روياهايشان رساند. شهيد قندي براي سومين سال پياپي در ليگ دسته اول جزو مدعيان به حساب مي آيد و اين در حالي است كه در دو سال گذشته در روز آخر حذف شده. حالا مردم يزد نمي خواهند شهيد قندي اين شانس را از دست بدهد. براي هر بازي اين تيم 25 هزار تماشاگر به استاديوم مي روند. آن ها با اين كه فقط سه سال تجربه تماشاي مسابقات فوتبال را دارند، اما فرهنگ خودشان را پيدا كرده اند. تا ده دقيقه به شروع بازي استاديوم يزد كاملا خالي است، اما در همين ثانيه هاي پاياني و در يك چشم به هم زدن 25 هزار نفر روي سكوها مي نشينند. فاصله كم تماشاگران با زمين چمن و شيب تند سكوهاي اين ورزشگاه را كه كنار فريادهاي تماشاگران يزدي بگذاريم مي فهميم كه چرا حريفان در يزد از پيش باخته هستند.
پس از پايان هر مسابقه همه آن ها كارناوال خودشان را دارند. چند هزار موتور با پرچم هاي سرمه اي نارنجي در شهر مي گردند و پيروزي تيم شان را جشن مي گيرند.
اصفهان: با غرور قهرماني 
تماشاگران اصفهاني به اين افتخار مي كنند كه براي اولين بار پاي عروسك را به ورزشگاه هاي فوتبال باز كردند. دو سال پيش وقتي سپاهان در آستانه قهرماني مسابقات ليگ بود، يك خرس و يك خرگوش به نشانه قدرت و هوش سپاهان در كنار زمين چمن همراه تماشاگران بردهاي تيم را جشن مي گرفتند. هر چند كه مهدي عربي هم در بين سكوها تماشاگران را سر شوق مي آورد. او ليدر اصلي سپاهان است و تا حالا چند بار پس از شكست هاي تيم سكته كرده. تماشاگران ذوب، آماتورتر از سپاهان هستند. در بازي هاي معمولي ذوب آهن فقط 
۵۰۰ 400 نفر به فولاد شهر مي روند و اين آمار به اندازه كافي نااميدكننده است.
هواداران سپاهان هم مثل استقلالي ها و پرسپوليسي ها گرايش هاي مختلفي دارند و به گروه هاي فرعي تقسيم مي شوند كه گاهي اختلاف سليقه هايشان باشگاه را با با مشكلات جدي مواجه مي كند. هواداري از فرهاد كاظمي و مخالفت با او را بايد از آخرين چالش  هاي هواداران سپاهان محسوب كرد.
خوزستان: داغ ترين سكوهاي جهان 
در اهواز مردم از بين آبي و قرمز يكي را انتخاب مي كنند. تمايل بيشتر به سمت رنگ آبي است، ولي قرمز هم طرف داران خودش را دارد. به همين دليل مديران فوتبال خوزستان هم براي استفاده از علاقه تماشاگران به اين دو رنگ، استقلال اهواز و فولاد را علم كردند. اولي با حمايت استقلال تهران و دومي با كمك پرسپوليس. هر چند كه الان هر دو باشگاه از حاميان سابق خود وضعيت بهتري دارند.
فولاد تا قهرماني در مسابقات امسال فاصله زيادي ندارد و اين در كنار نتايج درخشان تيم در سال هاي پيش، رفته رفته به تعداد تماشاگران قرمز مي افزايد. حتي طرف داران استقلال اهواز هم فولاد را تشويق مي كنند تا جام را به شهرشان ببرند. بامزه ترين اتفاقي كه روي سكوهاي استاديوم اهواز مي افتد روز بازي استقلال تهران استقلال اهواز است؛ وقتي كه تماشاگران آبي براي تشويق به دوگانگي مي خورند. براي همين مسابقات آبي آبي تا حالا روي سكوها جذاب از آب درنيامده. اگرچه همين برتري عددي آبي هاي اهواز نسبت به قرمزها، فولاد را به اين صرافت انداخته كه بي طرفي در پيش بگيرد و براي نشان دادن مستقل بودن از پرسپوليس تهران رنگ قرمز را كنار بگذارد و به مشكي و زرد روي بياورد. زردي كه ممكن است از شهر همسايه آمده باشد.
چند كيلومتر آن طرف تر در آبادان، فقط يك رنگ حكم فرمايي مي كند؛ زرد. مردم آبادان كه عشق برزيل هستند، تيمي را تشويق مي كنند كه مثل برزيل لباس مي پوشد. حركت سامباي آن ها پس از پيروزي صنعت نفت ميزان هم ذات پنداري بين آن ها و مردم برزيل را نشان مي دهد. در ايران بي ترديد مي توان هواداران نفت را متعصب ترين هواداران فوتبال به شمار آورد.

فرهنگ تماشاگران
005637.jpg
نادر داودي
مي دانستم كه تماشاگران ژاپني به هر ورزشگاهي كه مي روند و از جمله در ورزشگاه هاي كشور خودشان، پس از اتمام بازي به نظافت سكوها مي پردازند و سپس از ورزشگاه خارج مي شوند. به همين خاطر پس از پايان بازي ايران ژاپن به سمت آن ها رفتم تا شاهد اين رفتار باشم، اما آن ها در آزادي چنين نكردند، چون مجبور بودند از خودشان در برابر ميوه هايي كه از طبقه بالا به سمت شان شليك مي شد محافظت كنند! ظاهرا اين دو رفتار مي تواند نماينده دو فرهنگ از تماشاگران يك قاره باشد.
واقعيت اين است كه آن چه در ورزشگاه ها اتفاق مي افتد، نماينده بخشي از فرهنگ اجتماعي به سرعت در حال تغيير ما ايرانيان است. به همين خاطر است كه بايد نسبت به آن از خود حساسيت نشان دهيم و با روش هايي كه مي توانيم، آن را اندازه گيري كنيم.
نخستين قدم اين است كه فرهنگ شفاهي ورزشگاه ها را مكتوب كنيم و به ثبت و ضبط خاطرات و حوادث ورزشگاه ها از زبان مردم عادي بپردازيم. به كمك روش هايي كه تمام يا بخش عمده اي از رفتار تماشاگران را قابل سنجش مي كند. با تكيه به اين اطلاعات است كه مي توان به مقايسه وضعيت تماشاگران در دوره هاي مختلف تاريخي پرداخت و در صورت لزوم آن را ارزش گذاري كرد.
معتقدم كه اين وظيفه بيش از هركس به عهده روزنامه نگاران است و صرف نظر از اهميت آن، بخش جذابي از مطالب مطبوعات ورزشي را تشكيل خواهد داد. زماني كه نشريه تماشاگران را منتشر مي كرديم، به انجام اين كار اميدوار بوديم، اما هيچ گاه نتوانستيم به آن رنگ واقعيت بدهيم.
بخش مهمي از فرهنگ تماشاگران را شعارهاي آنان تشكيل مي دهد. اين شعارها بازتاب ادبيات عاميانه مردم ما در هر دوره اي است. در عين حال معاني اجتماعي قابل توجهي را نيز با خود حمل مي كند. به طور مثال در دهه 50 هواداران تاج شعار مي دادند: لنگي ها غم دارند، ده تا كچل كم دارند! اين شعار اشاره داشت به يكي از بازيكنان پرسپوليس كه موي كمي داشت، اما معناي اجتماعي آن اين بود كه سر كچل زيبا نيست و از نظر تيپ شناسي نيز جذاب به نظر نمي رسد! پس مي توان با اتكا به قواعد ظاهري بازيكنان، آن را به عدم مزيت ايشان تبديل كرد و به آنان تاخت. اكنون ديگر استقلالي ها نمي توانند نمونه اين شعار را تكرار كنند، چون يكي از محبوب ترين بازيكنان تيم شان رسما با سر تراشيده وارد زمين مي شود و كچلي در دنياي فوتبال امروز خود به يك تيپ غالب و زيبا تبديل شده است.
برخي از شعارها در جا ساخته مي شوند و نمايانگر ناخودآگاه ذهن تماشاگران هستند. در ماه هاي ابتداي جنگ غلام فتح آبادي از تيم استقلال گلي به دروازه رقيب زد كه بلافاصله با شعار اين توپ نبود آر پي جي هفت بود همراهي شد و تماشاگر ظريف ديگري بلافاصله براي آن مصرع دومي به اين مضمون ساخت: دروازه بان چسبيده به سقف بود! . ورود واژه آر پي جي 7 به ادبيات تماشاگران متاثر از وضعيت جنگي آن روزها بود.
بخش مهمي از فرهنگ تماشاگران را مي توان از خلال ثبت و ضبط خاطرات آن ها استخراج كرد. اين خاطرات به آن چه صرفا در ورزشگاه ها و اطراف يك بازي ورزشي اتفاق مي افتد محدود مي شود و يكي از بهترين نمونه هاي آن را ما در شماره هاي نخست دوره اول نشريه تماشاگران از زبان يكي از هواداران قديمي پرسپوليس به نام آقاي ابوالفتحي به چاپ رسانديم. يا در نمونه ديگري، در ضمن گفت وگو با هنرمند ارجمند مرتضي احمدي در شماره 39 تماشاگران به چاپ رسانديم. وقتي مرتضي احمدي اشاره مي كند كه در جريان يك نزاع فرياد برآورده بود كه آهاي پرسپوليسي ها كجاييد كه مرتضي احمدي رو كشتند ، اشاره مي كند به ديالوگ معروف فيلم قيصر كه ادبيات غالب زمان خودش بود.
مهم ترين شيوه جمع آوري اطلاعات فرهنگ تماشاگران مي تواند بر گفت وگو و نوشتن خاطرات هواداران تيم ها استوار باشد. جمع آوري عكس تماشاگران ورزشگاه ها نيز بسيار مهم است. در آخرين بازي تيم ملي ايران در ورزشگاه آزادي پارچه نوشته اي ديديم با مضمون خليج هميشه فارس ايران كه پاسخي است به جعل نام خليج فارس توسط مجله نشنال جئوگرافيك و ادعاهاي امارات متحده عربي و نمايانگر ورود منازعات سياسي به حوزه ورزش.
به عنوان كسي كه از كودكي تا امروز تجربه حضور در ورزشگاه هاي ايران و بسياري از كشورهاي جهان را داشته است، مايلم اين مطلب را گوش زد كنم كه بر اساس تجربه شخصي من فضاي ورزشگاه هاي ايران نسبت به گذشته تغييراتي كرده است كه در مجموع مثبت ارزيابي نمي شود، اما شخصا ترجيح مي دهم در مورد هيچ پديده اي به داوري ننشينم مگر بر اساس يك روش علمي. نيز بر اين گمانم كه يكي از مهم ترين دلايل آن مردانه شدن كامل فضاي ورزشگاه هاي ايران است كه تجربه نادرستي بوده است. آيا اين واقعيت نيز مي تواند بازتاب فضاي غالب اجتماعي ما در بيرون از ورزشگاه ها باشد؟

مروري بر وضعيت ورزشگاه ها و هواداران ليگ هاي معتبر اروپايي
راه ورسم هواداري 
005640.jpg
محمدرضا نصيري 
در اروپا يعني مهد فوتبال دنيا هم تماشاگران روش هاي خاص خودشان را براي تشويق تيم شان دارند. همان طور كه براي خراب كردن روحيه حريف، راه هاي مخصوصي دارند.
انگليس، بهشت تماشاگران 
تماشاگر انگليسي برخلاف شهرت منفي و ترسناكي كه يدك مي كشد، واقعا يك الگو به شمار مي رود. حتما قصه هاي زيادي را از وحشي گري هاي او به خاطر داريد و نمونه هاي بي شماري را به ياد مي آوريد كه انگليسي ها خون به پا كرده اند، اما اين ها فقط خارج از مرزهاي انگليس صدق مي كند. او و همتايانش در ورزشگاه هاي داخلي نقش بچه مثبت هاي با انضباطي را كه مدام جلو اسم شان علامت به علاوه مي خورد، به عهده دارند و كم تر پيش مي آيد كه دست از پا خطا كنند.
فقط كافي است فرض كنيد آزادي هايي كه براي او وجود دارد، به تماشاگر مثلا ايتاليايي يا اسپانيايي اعطا شود. آن گاه هر مسابقه در حكم يك شورش بالقوه خواهد بود و از بازي بعدي مطمئنا يك دقيقه سكوت به احترام قربانيان بازي قبلي در دستور كار داور و بازيكنان تيم هاي حاضر در زمين قرار خواهد گرفت.
بعد از ماجراي ورزشگاه هيسل بروكسل در جريان بازي تيم هاي ليورپول و يوونتوس كه منجر به مرگ 39 نفر شد.
به نظر مي رسد هواداران انگليسي سر به راه تر شده اند. آن ها در رقابت هاي يورو 2004 حتي يك قرباني هم دادند تا از آن پيراهن عثمان درست كنند و به مظلوم نمايي دست بزنند.
در انگليس بازيكن وقتي براي پرتاب اوت به كنار زمين مي رود، مي تواند صداي نفس و تپش قلب تماشاگر را بشنود. فاصله آن قدر نزديك و باور نكردني است كه به سختي در مخيله آدم مي گنجد. دريغ از يك وجب پيست دو و ميداني يا فنس هاي بلند.
حتما به ياد داريد كه اريك كانتونا درست ده سال قبل، با حركتي جكي چان وار با لگد روي سينه تماشاگري كه به او هتاكي كرده بود فرود آمد. او براي تنبيه هوادار بد دهن كريستال پالاس نيازي به پريدن از روي فنس يا پيست دو و ميداني و هزار و يك مانع ديگر نداشت.
تعداد اين بد اخلاقي ها انگشت شمار است. به طور مثال مي توان به توهين دو تماشاگر نژاد پرست به دوايت يورك اشاره كرد، يا پرتاب آب دهان از سوي ال حاجي ديوف مهاجم بد اخلاق سنگالي تيم بولتون به يك تماشاگر كه به محروميت و جريمه وي منجر شد.
روح حاكم بر ورزشگاه هاي انگليس نيز با هيچ كجاي ديگر قابل قياس نيست. فرانك لوبوف، مدافع فرانسوي سابق تيم چلسي وقتي براي اولين بار در ورزشگاه استمفورد بريج گل زد، چيزي نمانده بود كه از تعجب شاخ در بياورد. آن چه در اين ميان تعجب آور به نظر مي رسيد، اين بود كه او زننده تك گل تيمش در يك بازي خانگي بود كه با شكست 5 1 ميزبان به پايان رسيد. لوبوف مي گويد: فكر كردم مسخره ام مي كنند، اما آن ها بلند شدند و به افتخار آن گل بي اهميت برايم كف زدند. تماشاگر انگليسي از يك تكل زيبا هم به وجد مي آيد. براي تماشاگر انگليسي بازي زيبا و هيجان انگيز در درجه اول اهميت قرار دارد. شايد به همين دليل است كه تيم هاي اين كشور هميشه در دفاع لنگ مي زنند. چلسي هم كه به رهبري مورينيوي حساب گر صاحب دفاع مستحكمي شده است، تيم چندان محبوبي نيست. همين كه يكي دو جام با اين سبك فتح شود، احتمالا هواداران تقاضاي واقعي خود را مطرح خواهندكرد.
اسپانيا: تبليغ ممنوع 
در اسپانيا برخلاف انگليس كه ورزشگاه ها حكم مكان هاي پيك نيك خانوادگي را دارد، ورزشگاه در حكم محلي است براي اثبات هويت بومي و محلي و حتي سياسي. ژنرال فرانكو كه به طور آشكارا طرف دار رئال مادريد بود، سعي كرد به مدد فوتبال تنش  هاي جاري در ايالت هاي شورشي و جدايي طلب را تعديل كند، اما در مورد بارسلونا وضعيت فرق مي كرد. در ايالات كاتالونيا احزاب سياسي اجازه فعاليت نداشتند و خبري از حكومت منطقه اي و بومي نبود و مردم حتي اجازه نداشتند از زبان محلي استفاده كنند. ورزشگاه نوكمپ تنها مكاني بود كه مردم اين آزادي را به دست مي آوردند و مي توانستند شعارها و سرودهاي خود را به زبان بومي سردهند.
تماشاگران اسپانيايي به وضوح نژاد پرست هستند و اين خاصيت را در برابر بازيكنان خارجي سياه پوست (ساير تيم ها) بروز مي دهند. چندي پيش به هنگام مسابقه دوستانه تيم هاي ملي اسپانيا و انگليس اين موضوع بيش  از هر زمان ديگري عينيت يافت و هنگامي كه تماشاگران اسپانيايي در ورزشگاه سانتياگو برنابئو به محض پا به توپ شدن بازيكنان سياه  پوستي نظير اشلي كول، داريوس واسل و ريور فرديناند صداي ميمون از خود در مي آوردند، اين چهره زشت در ابعاد بين المللي نمود يافت و از سوي رسانه هاي بريتانيايي بزرگ نمايي شد.
حتي روبرتو كارلوس هم با آن درجه از اعتبار و محبوبيت در برابر اين دست از تماشاگران كاملا خلع سلاح شده است. او بارها و بارها از سوي هواداران تيم هاي رقيب مورد استهزا قرار گرفته است. البته اين خصوصيت فقط به تماشاگران محدود نمي شود. پيش از بازي دوستانه مورد اشاره بين تيم هاي اسپانيا و انگليس، دوربين هاي تلويزيوني در جريان تمرينات تيم ملي اسپانيا صحنه اي را به تصوير كشيدند كه روح  نژاد پرستانه حاكم بر فوتبال اين كشور را به معرض نمايش مي گذاشت.
هواداران اسپانيايي حتي به بازيكنان تيم خودي هم رحم نمي كنند. فردي رينكون هافبك و مهاجم سياه پوست كلمبيايي در دهه 1990 فقط يك فصل در تيم رئال مادريد دوام آورد و به سرعت از اين جو وحشتناك فرار كرد. او نمي توانست استهزاي هواداران خودي را تحمل كند. در عوض، ساموئل اتوئو به اين رفتار خو گرفته است. او گاهي پس از به ثمر رساندن گل براي بارسلونا جشن شادي را با حركاتي شبيه ميمون برپا مي كند و جواب تقليد صداي ميمون از سوي تماشاگران را به اين شكل مي دهد.
در ورزشگاه هاي اسپانيا نكته اي كه جلب توجه مي كند، غيبت پيست هاي دو و ميداني كنار زمين و به تبع آن نزديكي تماشاگران به بازيكنان است. درست همان خاصيتي كه در جام جهاني 1982 موجب اعتراض رسمي و غير رسمي تيم هايي نظير آلمان غربي شد. آلماني ها به اين اعتراض داشتند كه اين نزديكي باعث مي شود بازيكن احساس ناآرامي كند.
بين تيم هاي اسپانيايي از نظر خشونت هواداران بايد تيم هايي مثل سلتاويگو، دپورتيوولا كرونيا و اسپورتينگ خيخون را در رده اول جاي داد. خوش بختانه به جز تيم دوم، بقيه در حال حاضر در دسته هاي پايين تر قرار دارند.
اولتراها (افراطي ها) بيشتر به احزاب و گروه هاي سياسي دست راستي متصل هستند و از سوي آن ها حمايت مي شوند. از معروف ترين آن ها مي توان به گروه اولتراسور اشاره كرد كه صاحب ديدگاه هاي ناسيوناليستي زمان فرانكو است.
تنها نمونه هاي مشهور دنيا را كه هنوز به تبليغات روي خوش نشان نداده اند، مي توان در اسپانيا سراغ گرفت. هواداران تيم هاي بارسلونا و آتلتيك بيلبائو متعلق به دو ايالت كاتالونيا و باسك به پيراهن تيم شان به چشم پرچم مقدس اين دو ايالت نگاه مي كنند و حاضر نيستند ببينند نام تبليغاتي يك شركت تجاري اين پيراهن را لكه داري كند. آن ها حاضرند شخصا پول هنگفتي را كه از اين محل مي تواند به خزانه باشگاه سرازير شود، جبران كنند. چند ماه قبل باشگاه آتلتيك بيلبائو اعلام كرد كه از فصل آينده از نوشته اي روي پيراهن خود استفاده خواهد كرد كه البته ناگفته پيداست اين نوشته قبل از آن كه كار كرد تبليغاتي و تجاري داشته باشد، يك شعار معنوي ناسيوناليستي بومي است.
ايتاليا: پسرعموهاي دعوايي 
در ايتاليا تيفوسي ها وظايف مربوط به القاي حس ناسيوناليستي محلي يا سردادن شعارها و رفتارهاي نژادپرستانه را به عهده دارند. آن ها معجوني از اعتياد به فوتبال و جدايي هاي منطقه اي و هستند. برخورد تند تيفوسي ها با باشگاه هاي رقيب معمولا دامن باشگاه خودي را نيز مي گيرد. كافي است چند نتيجه نامعقول از سوي تيم خودي رقم بخورد.
فرانچسكو توتي در طول فصل اخير دوبار رسما اعلام كرد سال آينده از تيم محبوبش جدا خواهد شد. هواداران آ اس رم كه فصل فلاكت باري را سپري مي كنند، تاكنون به جز بازيكنان كم تر مطرح و بي آزاري مثل دلاس يوناني و كوفره آرژانتيني و البته مونته لاي آقاي گل ، بر سر تمرينات اين تيم همه بازيكنان ريز و درشت از جمله توتي، كاسانو و را به باد انتقاد مي گيرند.
نژاد پرستي نيز بخشي از شخصيت تماشاگران ايتاليايي را تشكيل مي دهد. آن ها برخلاف انگليسي ها و حتي اسپانيايي ها اجازه ندادند فوتبال را در فاصله يك قدمي زمين چمن تماشا كنند و معمولا يك پيست عريض دو و ميداني و ديوارهاي توري آهنين حايل بين آن ها و فوتبال است. تصاوير دود و مه به بخشي از هويت رقابت هاي فوتبال سري A تبديل شده است. آن ها معمولا به جريان بازي كاري ندارند و به نتيجه آن دل خوش مي كنند.
تيفوسي ها القا بي  روي خود مي گذارند كه تركيبي است از رنگ پيراهن تيم شان با واژه هايي نظامي مثل كماندو، بريگاد، تفنگ داران و آن ها بيشتر شبيه مرداني جنگي هستند تا تماشاگراني كه صرفا براي لذت بردن از يك مسابقه فوتبال پا به ورزشگاه مي گذارند. اولتراها بيشتر از ديگران خوش حال مي شوند يا احساس غم مي كنند كه اين خاصيت اولترا و افراطي بودن شان است.
هواداران دو تيم ميلان و اينتر در داربي هاي اين شهر كه به داربي ميلانو شهرت دارد، برخلاف ساير داربي هاي معروف دنيا دشمني چنداني با هم ندارند.
يكي از هواداران ميلان مي گويد: ما با هم دشمن خوني نيستيم و بيشتر به پسر عمو هايي دعوايي شباهت داريم. اينتر نماينده بخش مرفه تر و ثروتمندتر شهر ميلان است، در حالي كه ميلان را طبقه كارگر و متوسط اين شهر حمايت مي كنند. آن ها يك دشمن مشترك دارند به نام يوونتوس.
بين تيم هاي ايتاليايي، طرف داران لاتزيو بيش از ديگران به نژادپرستي شهرت دارند. آن ها از اين كه با چنين لقبي شناخته شوند، باكي ندارند. گروهي از آنان حتي با پرچم هايي با محتواي صليب شكسته كه علامت نازيسم است در ورزشگاه المپيك رم حضور مي يابند: گفته مي شود بنيتو موسوليني رهبر ايتالياي نازي شخصا هوادار لاتزيو بود و مسابقات اين تيم را از نزديك تماشا مي كرد.
اولتراهاي باشگاه آتالانتا به خاطر خشونت افراطي به بربرها شهرت دادند. از همه آرام تر و صلح طلب تر، هواداران پارما و يوونتوس هستند كه گاهي نيز به محافظه كاري و ترسو بودن متهم مي شوند و برخي آن ها را به نام خرگوش ها صدا مي زنند.

آن چه در پايان بايد گفت تفاوت بنياديني است كه ميان هوادران اروپايي فوتبال و طرف داران اين ورزش در ايران وجود دارد. اين تفاوت را مي توان در نظام مند شدن هواداري در كشورهاي صاحب فوتبال و اغتشاش حاكم بر تماشاگران در كشورهايي چون ايران ديد. انجمن هاي رسمي هواداري با ليدرهاي شناخته شده، مرام نامه ها و تشكيلاتي كه آن ها را كاملا قابل شناسايي و كنترل مي كند اتفاقي است كه در سال هاي اخير به كاهش بي نظمي در فوتبال اروپا منجر شده است. اگر از ايتاليا و تيفوسي هايش بگذريم، مي توان گفت كه فضاي استاديوم ها در انگليس، آلمان، اسپانيا و فرانسه بسيار پاكيزه تر از گذشته است و اين تنها از سازمان يافتگي تماشاگران و اجراي سخت گيرانه مقررات و قوانين در داخل و خارج از ورزشگاه بر آن ها ناشي شده است.
تشكيل كانون هاي هواداري براي باشگاه هاي داخلي اتفاقي است كه در سال هاي اخير بحث هاي بسياري بر سر آن در گرفته است و قدم هاي اوليه نيز در جهت آن برداشته شده است، اما به دليل فاصله اي كه باشگاه هاي ايران با معيارهاي حرفه اي دارند، به نظر مي رسد هنوز تا رسيدن به جايي كه هواداران با تشكيلاتي مشخص و رسمي سازمان دهي شوند راه زيادي مانده. خيلي هواداران انبوه باشگاهي به ويژه در شهرستان ها هم چنان سرمايه بزرگ فوتبال ايران است.

عجيب ترين عكس العمل هاي تماشاگران در دنيا
خوك پرنده، موتورسيكلت بال دار
و آسماني كه در آن سكه مي بارد!
محمد والايزداني 
تماشاگران فوتبال همه جاي دنيا با گل تيم خودي شاد مي شوند، به هوا مي پرند، سر از پا نمي شناسند، نمي دانند چه بايد بكنند تا آن شور و شوقي را كه مدتي به صورت انرژي نهفته در وجودشان ذخيره كرده اند خالي كنند. يكي مثل هواداران كلاسيك از جا بلند مي شود و دست مي زند و يكي مثل جيمي جامپ وسط زمين مي دود تا علاوه بر محبوبيت و معروفيت خودش. حس پنهاني را كه دوباره توسط فوتبال بيدار شده است بروز دهد، اما واي به آن روزي كه تيم محبوب از حريف گل بخورد اولتراها در اين شرايط حساس و تحت استرس فراوان اشيايي را به زمين پرتاب مي كنند كه هيچ كس حتي فكرش را هم نمي كند. به همين دليل است كه شما مي توانيد جمله داخل گيومه را با يك جاي خالي به جاي كلمه سوپرمن جلو خودتان بگذاريد و در ديدارهاي حيثيتي جاي خالي را با آن چيزي كه روي چمن ورزشگاه مي بينيد، پركنيد! مجله انگليسFour Four Two انگليس در مطلبي خواندني به چند نمونه انگشت شمار از اين اتفاقات اشاره كرده كه بعضي از آن ها تجديد خاطرات با اتفاقاتي است كه همه از آن با خبرند و بعضي ديگر حاوي اطلاعاتي هستند كه تاكنون نشنيده ايد.
۱ بگيريد قاتلان ماهي!
فوريه 2000، بوداپست، يك ديدار مثلا دوستانه بين مجارستان و استراليا. بازي در فضايي كاملا عجيب با پيش زمينه اي انتقادي آغاز شد. معدني كه بخشي از آن به يك استراليايي تعلق داشت، رودخانه تيژا را با آلوده كردن يكي از انشعاباتش، نابود كرده بود و بسياري از ماهي ها و ديگر آثار زندگي در حيات وحش را از بين برده بود. بعد از اين كه ميهمانان دومين گل از سه گل خود در اين ديدار را به ثمر رساندند، هواداران مجار تكه هايي از ماهي هاي مرده را به سمت آن ها پرتاب كردند. اين كار از هر دو سمت زمين صورت گرفت. بعضي از اين تكه ها وزن شان به يك كيلو هم مي رسيد! بيشترين شعارهاي اعتراض آميزي كه روي پلاكاردها ديده مي شدند، چنين مضموني داشتند: قتل عام ماهي ها ، قاتلان ماهي ها ، تا خانه تان شنا كنيد!
۲ پرتاب كرم!
در ماه آوريل سال 2001، جانلو  كاپاليوكا دروازه بان سابق تيم ملي ايتاليا و باشگاه بولونيا بي خيال بازي تيمش با پارما و شايد شام همان شبش شد! مي دانيد چرا؟ چون هواداران افراطي پارما ليوان هاي پلاستيكي اي را كه داخل شان كرم گذاشته شده بود به سمت او پرتاب كرده بودند. پاليوكا پس از بازي در حالي كه مدام خودش را بو مي كرد، با ناراحتي گفت: افتضاح بود. درون تي شرتم پر از كرم بود. آن هم از آن كرم هايي كه وقتي له شان مي كني، بيشتر حالت به هم مي خورد.
۳ برو توي قوطي 
در جام باشگاه هاي اروپا، فصل 72 71، دو تيم بروسيا مونشن گلادباخ و اينتر به مصاف هم رفتند. روبرتو بوننسينا بازيكن اينتر از سوي تماشاگران آلماني مورد حمله قرار گرفت و طي پرتاب هاي آن ها يك قوطي نوشيدني به سر اسطوره ايتاليايي ها برخورد كرد. قوطي خالي بود، اما با چنان قدرتي پرتاب شده بود كه او به زمين افتاد و با برانكارد از زمين خارج شد. گلادباخ آن بازي را 1  7 با پيروزي پشت سر گذاشت، اما اين اتفاق چنان قابل توجه بود كه باعث تكرارش شود. ديداري تكراري كه در آلمان غربي برگزار شد و با تساوي 1 1 به پايان رسيد تا اينتر در مجموع با نتيجه 2  4به مرحله بعد صعود كند.
۴ امشب، مرغ داريم!
بعد از اين كه تيم ملي آرژانتين در جام جهاني 1958 با نتيجه 1 6 مقابل جمهوري چك (چكسلواكي آن زمان) شكست خورد، هنگام برگشت به خانه در فرودگاه بوينس آيرس با باراني از تخم مرغ و گوجه فرنگي گنديده مورد استقبال قرار گرفت، اما اين مساله هم باعث نشد تا مسوولان فكر عاجلي براي حفظ سلامتي بازيكنان بكنند، تا اين كه يكي از بازيكنان تيم ال سالوادور در اثر اصابت مرغ يخ زده اي كه از سوي هواداران پرتاب شده بود، به بي هوشي كامل فرو رفت. از آن زمان بود كه براي محافظت از بازيكنان به هنگام خروج از زمين تونل هاي بادكنكي در نظر گرفته شد.
5 با طناب در چاه رفتن!
وقتي در جريان جام كنفدراسيون هاي سال پيش و ديدار برزيل با تركيه، يك دوربين فيلم برداري به سمت رونالدينيو پرتاب شد، جادوگر برزيلي خيلي شانس آورد كه با واكنش سريعش طعمه اين شكار نشد. چيزي كه مي شود در مورد آن هوادار ترك گفت اين است كه خيلي زود دستگير شد. وقتي پليس فيلم داخل دوربين را به دست آورد، تصويري از او را پيدا كرد، در حالي كه در اتومبيلش نشسته بود، پرچم تركيه را تكان مي داد و لبخندي احمقانه بر لب داشت. حماقت، كار دست اين مرد ترك داد.
۶كله خوك 
از سال 2000 كه لوييس فيگو ، بارسا را به قصد رئال مادريد ترك كرده، دربي ال كلاسيكو بيشتر به خاطر سلاح هاي هوادارانش شهرت داشته تا خود بازي! در اولين بازگشت فيگو به نوكمپ در اكتبر سال 2000، باران پرتغال، فندك و گوشي هاي موبايل بود كه بر سر او فرود آمد. در نوامبر سال 2002، گروه رسواي پسران ديوانه (BoixosNois) ، بطري هاي نوشيدني و كله خوك را هم به توپ خانه ضد فيگو شان اضافه كردند. همين مساله باعث شد تا اين بازي پس از 13 دقيقه وقفه دوباره از سرگرفته شود، اما به قول خوان گاسپارت رييس احساسي آن زمان بارسا وقوع تمام اين اتفاقات تقصير خود فيگو بود، چون او كه مي خواست تمام كرنرها را از دو جناح چپ و راست بزند هواداران بارسا را جري تر از پيش كرده بود
۷ ماموريت ايتاليايي 
در ماه مه سال 2001 و در شبي كه اينتر با نتيجه 3 بر صفر از آتالانتا پيش بود، هواداران اينتر يك دستگاه موتور سيكلت بله، تعجب نكنيد يك موتور سيكلت كامل را به وسط زمين پرتاب كردند.
۸ برد دست تان را آزمايش كنيد
بعضي مواقع هواداران اشيايي را پرتاب مي كنند و بازيكنان قسر در مي روند. اغلب هم نشانه گيري شان چندان خوب نيست، اما گاهي اوقات هم اتفاقات ناگواري مي افتد. در سال گذشته، در مرحله گروهي ليگ قهرمانان، نيمه اول ديدار رم ديناموكيف، با نتيجه يك بر صفر به نفع دينامو در استاديوم المپيك رم جريان داشت كه به دليل ناآرامي ورزشگاه، آندرس فرسك داور بازي ديدار را قطع كرد و منتظر ماند تا پس از برقراري مجدد آرامش بازي را دنبال كند، اما وقتي خواست به سمت رخت كن حركت كند، سكه اي كه از بين تماشاگران پرتاب شده بود به سرش برخورد كرد و سر مرد سوئدي كه امسال از فوتبال و داوري اش كناره گيري كرد، شكست. يوفا آن بازي را سه بر صفر به سود ديناموكيف اعلا م كرد و رم را واداشت تا چند ديدار خانگي اش را در اروپا بدون حضور تماشاگران برگزار كند.

فهرست
آقاي رييس جمهور دات كام 
ماجراي ما و تبليغات
فهرست
سينما تلويزيون
فيلم برجسته جشنواره فجر در تابستان
جكي چان بازيگر يا تاجر؟
رويداد هفته
تلويزيون
يك مديري تنها و غمگين 
خوش ركاب تصادفي!
گوي و تمشك هاي نوروزي 
ورزشي
نابغه نفرت انگيز
ساكت باشيد!
رويداد هفته
اجتماعي
به ريسمان خدا چنگ زنيد و پر اكنده نشويد
زندگي
مسوولان در به در به دنبال مقصر مي گردند
BBC وCNN ايران را تبليغ مي كنند
رويداد هفته
سينما
دردسرهاي يك روايت پيچيده 
خفاش ابدي 
دانش
با دستاني پر از افتخار
از كجا شروع كنيم؟
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
رويدادها
مرد گذشته و آينده
سرخ ها دارند مي آيند
جهان كوچك
كشتار در نسخه جديد كلمباين 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |