- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره چهاردهم - شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۴ - - Apr 16, 2005
docharkhe
قسمت سوم
پروژه ناتمام
كاري از: سهيل دانش اشراقي 
طرح و داستان: علي قنواتي، سيد جواد رسولي 
مشاور داستان: عليرضا بذرافشان 
آن چه گذشت:
چند روزي بيشتر به پايان سال نمانده است. دانشگاه و خوابگاه خلوت شده و بيشتر دانشجوها به تعطيلات يا شهرستان رفته اند، اما مصطفي جزو معدود دانشجوهايي است كه در خوابگاه مانده تا بتواند پروژه اش را به پايان برساند. در همين روزها اتفاقات عجيب و غريبي شروع مي شود.
ابتدا مصطفي با اتاق به هم ريخته اش در خوابگاه مواجه مي شود و صبح بعد كيفش را در محوطه خوابگاه، در حالي پيدا مي كند كه محتويات آن زيرورو شده است.
صبح روز بعد مصطفي به دانشگاه مي رود، در حالي كه امير، دوست صميمي اش با ديدن نمره  هاي ميان ترم درس دكتر شهرضايي حسابي از او دلخور شده است. دكتر شهرضايي استاد پروژه  مصطفي است و با مصطفي ارتباط بسيار دوستانه اي دارد.
مصطفي به دفتر دانشكده سري مي زند تا سراغ دكتر شهرضايي را از آقاي آجاني، منشي سال خورده دانشكده بگيرد، اما متوجه مي شود كسي كمد ديواري او در دانشكده را جست وجو كرده است. در همين اثنا فرد ناشناسي با او تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه پارامترهاي پروژه اش را در ازاي 10 ميليون تومان در اختيارش قرار دهد. مصطفي به ياد مي آورد كه استاد موقع تعريف پروژه، پارامترها را تا آخرين لحظه به او نداده و بعد هم از او خواسته است آن ها را كه مربوط به يك پروژه اقتصادي بزرگ است پيش خودش حفظ كند. مصطفي با دارابي، دختري كه قرار است در تعطيلات عيد با خانواده به خواستگاري او بروند ديدار مي كند و او را كه راهي شهرستان است تا ترمينال مي رساند، اما از اين ماجرا چيزي به او نمي گويد و موجب دلخوري او مي شود.
امير معتقد است بايد هر چه زودتر پليس را در جريان گذاشت. مصطفي مخالف است و معتقد است قبل از هر چيز بايد با خود دكتر شهرضايي تماس گرفت، اما تلاش مصطفي براي برقراري ارتباط با پليس يا دكتر بي نتيجه مي ماند.
005853.jpg
1
مصطفي با عجله به دانشگاه برمي گردد، شايد بتواند آجاني را از خطر آگاه كند، اما
شب عيدي خودتو نفله نكني بچه!
بدو، بدو پسر
بدو تا دير نشده
دانشجوي ما بود اومد  تو؟
آره   فكر كنم 
زنده است؟
آره، ولي بدجوري سوخته بيچاره.
آه! چه قدر دير رسيدم!

۲
مصطفي كه تمام راه ها را بسته 
مي بيند، به خوابگاه برمي گردد
كجا بودي؟ چرا نيومدي سر قرار؟
خودت كجا بودي؟!
مي بيني كه به چه روزي افتادم. داشتم مي اومدم چند تا از اين لات هاي محل جلومو گرفتن، جيب هامو خالي كردن 
اونا لات هاي محل نبودن، اونا منو هم گير انداختن، اونا دفتر آجاني رو آتيش زدند
اونا تهديد كردن كه دارابي رو مي كشن، اونا همه جا هستن، از همه چي خبر دارن
باورم نمي شه. يعني قضيه اين قدر جديه؟ يواش تر تعريف كن ببينم داره چه اتفاقي مي افته پسر!
005850.jpg
3
من آجاني رو به زحمت راضي كردم در اتاق دكتر شهرضايي رو برام باز كنه: تا تمام ماجرا رو براش تعريف نكردم اجازه نداد برم توي اتاق دكتر
بعدش اون قدر با رايانه دكتر ور رفتم كه تونستم گزارش هاي محرمانه اش رو پيدا كنم 
بابا تو ديگه 
كي هستي 
معلوم شد پروژه من يه قسمت از يه طرح تحقيقاتي بزرگه كه هدفش رسيدن به دانش نيروگاه هاي برق هسته ايه!
قرار شد آجاني از يه ايميل ناشناس براي دكتر پيغام بذاره كه ما تو دردسر افتاديم. من هم تلفني با تو قرار گذاشتم كه با هم بريم پيش پليس. ولي اون ها از همه چيز خبردار بودند. سر راه من و تو رو گرفتند، دفتر آجاني رو هم آتيش زدند
چه طوري فهميدن؟
از كجا بدونم؟ لابد هم تلفن خوابگاه رو كنترل مي كنند، هم ميل باكس دكتر رو!
اين قضيه خانم دارابي چي بود كه گفتي؟
وقتي رفتم دارابي رو رسوندم ترمينال يه پيرزني تو اتوبوس، روي صندلي كناري دارابي نشسته بود كه ساكش رو داد من براش بذارم بالا. من كه روحم خبر نداشت اين ها اين طوري دنبالم اند
تو كوچه كه گيرم انداختن يه چيزهايي گفتن كه يعني پيرزنه همدستشونه و اگه اون برگه پارامترها رو تحويلشون ندم، مي تونن دارابي رو مسمومش كنن..
دارابي چند ساعت ديگه تو راهه؟
۴
فكر كنم تا دو سه ساعت ديگه مي رسه 
پس بايد دو سه ساعت ديگه علافشون كني، بعد يه راست مي ريم پيش پليس 
هي مي گه پليس پليس! اون ها فكر همه چيزو كردن! من فقط يه ساعت وقت دارم. اگه تا يه ساعت ديگه سر قرار نباشم شايد دارابي هيچ وقت به هيچ جا نرسه!
نگهبان خوابگاه براي
سركشي آمده است 
شما كه هنوز اين جايين!
از فردا برق خوابگاه قطع مي شه، گفتم بهتون بگم كه زودتر اسباب تونو جمع كنين برين ديگه ايشالا
كمي پيش از آن، اتوبوس در راه توقف كوتاهي كرده است 
خانم ها، آقايون يه ربع بيست دقيقه توقف دارين، دستشويي نمازخونه سمت راست، سوغاتي،  تنقلات، ساندويچ، آبميوه داخل مغازه بفرمايين، مسافرهاي ساعت هشت ونيم تعاوني سيزده جا نمونين اتوسرويس شما در حال حركته.
خيلي بد باهاش حرف زدم! كاشكي اين قدر اذيتش نمي كردم. حالا نمي دونم چرا اين قدر دلشوره دارم. احساس مي كنم يه اتفاق بدي داره مي افته. كاشكي اين تلفنه درست باشه 
خوابگاه كه نبود، دفتر دانشكده هم كه هرچي زنگ مي زنم اين آقاي آجاني گوشي رو برنمي داره 
بوووق، بوووق 
يعني كجا مي شه پيداش كرد خدا؟ دل تو دلم نيست!
ادامه دارد

فهرست
آقاي رييس جمهور دات كام 
ماجراي ما و تبليغات
فهرست
سينما تلويزيون
فيلم برجسته جشنواره فجر در تابستان
جكي چان بازيگر يا تاجر؟
رويداد هفته
تلويزيون
يك مديري تنها و غمگين 
خوش ركاب تصادفي!
گوي و تمشك هاي نوروزي 
ورزشي
نابغه نفرت انگيز
ساكت باشيد!
رويداد هفته
اجتماعي
به ريسمان خدا چنگ زنيد و پر اكنده نشويد
زندگي
مسوولان در به در به دنبال مقصر مي گردند
BBC وCNN ايران را تبليغ مي كنند
رويداد هفته
سينما
دردسرهاي يك روايت پيچيده 
خفاش ابدي 
دانش
با دستاني پر از افتخار
از كجا شروع كنيم؟
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
رويدادها
مرد گذشته و آينده
سرخ ها دارند مي آيند
جهان كوچك
كشتار در نسخه جديد كلمباين 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |