- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره سيزدهم - يكشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۴ - ۳۰ صفر ۱۴۲۶ - Apr 10, 2005
docharkhe
نردباني براي قهرماني المپيك 
قهرمان پرتاب وزنه جوانان جهان، پديده دووميداني ايران است.احسان حدادي تنها كسي است كه در طول تاريخ براي ما در دو و ميداني مدال جهاني آورده و استعدادي است كه مربي اش مي گويد جان مي دهد براي شكستن ركوردهاي بين المللي 
005259.jpg
سرمربي اش گفته اگر احسان را قهرمان جهان و المپيك نكنم از ايران نمي روم. او مي گويد: احسان فوق العاده است. من تا به حال پرتابگري مثل او نديده ام.
ليلا  خرسند
همه چيز از ايتاليا شروع شد. همان جايي كه احسان حدادي و هم تيمي هايش به خاطر اين كه امريكايي ها و اروپايي ها مسخره شان نكنند،ID  كارت هايشان را پشت ورو مي كردند و كاپشن هايشان را در دست مي  گرفتند. همان جايي كه ايتاليايي ها بدترين جا را به شان داده بودند. هتلي - البته اگر مي شد اسمش را هتل گذاشت - كيلومترها دور از شهر، كه تنها چيزي كه داشت آب بود. احسان و هم تيمي هايش تعريف مي كنند كه حتي صابون هم نداشتند تا دست  هايشان را بشويند و اين قدر اسپاگتي خورده بودند كه ترجيح مي دادند گرسنه بمانند. كي ايران را تحويل مي گرفت؟ تيم جهان سومي كه دار و ندارش در دووميداني به چند چهره خلاصه مي شد. چند سابقه دار كه فقط آسيايي ها آن ها را مي شناختند. احسان و بقيه. چقدر نگاه هاي تحقيرآميز حريفان شان را تحمل كرده بودند، هيچ كدام شان نمي دانستند اين پسري كه با 196 سانتي متر قد و 120كيلوگرم وزن در بين همه غول هاي جهان به چشم نمي آيد، چند هفته پيش قهرمان آسيا شده است. برايشان مهم هم نبود، اما همه آن ها اشتباه كرده بودند و سرانجام وقتي به اشتباه شان پي بردند كه احسان با استرچ آبي اش به درون فنس ها رفت. يك استرچ آبي با پرچمي كه احسان و بقيه در تمام آن روزها مخفي اش كرده بودند. انگار نگهش داشته بودند براي آن لحظه اي كه همه را غافل گير كنند. حالا او جلو فنس ها ايستاده بود و فرياد مي زد، و فقط آن  وقت بود كه همه به اشتباه شان اعتراف كردند. همه آن هايي كه پيش از آن مي گفتند: اين ايراني ها با چه جراتي در مسابقه جهاني شركت مي كنند؟ براي جسارت و قدرت احسان كف زدند. حريفان اروپايي او روي سكوها مبهوت مانده بودند و از خودشان مي پرسيدند: اين ايراني قهرمان شد؟ در يك لحظه همه چيز به نفع احسان و بقيه تمام شده بود. دوربين هاي تلويزيون و عكاسان، خبرنگاراني كه دنبال ورزشكاران دانه درشت مي گشتند، همه و همه روي احسان زوم كرده بودند. چه پسر محبوبي شده بود. او اولين ايراني اي بود كه در تمام تاريخ دو و ميداني در رده هاي جوانان و بزرگ سالا ن، مدال طلا ي جهاني گرفت. بلافاصله پس از پيروزي او مهم ترين شبكه هاي ورزشي اروپا در راس اخبار ورزشي شان، قهرماني يك ايراني را اعلام كردند. روزنامه ها روي همين موضوع مانور داده بودند. چند ساعت بعد، سايت فدراسيون  جهاني دووميداني گزارش بلندي از احسان مخابره كرد و فرداي آن روز، روزنامه هاي ايتاليايي و بقيه روزنامه هاي اروپا، مهم تر از اين اتفاق، سوژه ديگري براي صفحات ورزشي شان پيدا نكرده بودند، اما خود احسان و دوستانش خوش حال تر از همه بودند . سينه سپر كرده بودند و از جلو همه با افتخار رد شده بودند، حالا ديگر آن كاپشن سبز و سفيد را بر تن كرده بودند و آن كارت ها را كه از مليت  ايراني شان حكايت مي كرد با افتخار جلو داده بودند.
چقدر پرچم ايران غرورانگيز شده بود. حتي بيش از موقعي كه در سالن هاي كشتي روسيه و امريكا بالا رفته بود يا فوتباليست ها با آن دور افتخار زده بودند. و چقدر بقيه فرصت طلب بودند. رييس فدراسيون مصر چند دقيقه بعد از بردن مدال طلاي احسان با فرش ابريشمي به سراغ او رفته بود و دور از چشم بقيه كارت ويزيتش را در دست هاي قهرمان جا كرده بود. رييس فدراسيون هاي قطر، انگليس، آلمان و ايتاليا هم خيلي تحويلش گرفته بودند: احسان از همين حالا بيا پيش خودمان. رييس فدراسيون يوگسلاوي هم در گوشي گفته بود: بيا پيش خودم تمرين كن. به اين ورزشكار خنگ ما هم كه در تمرين 66 متر مي اندازد و در مسابقه 55 متر، ياد بده كه چطور پرتاب كند و اين قدر ترسو نباشد.
اما دعوت نامه رسمي را امريكايي ها فرستاده بودند. پايش به ايران نرسيده بود كه يكي از دانشگاه هاي امريكا رسما دعوت كرده بود كه به آن جا برود تا پرتاب وزنه و هم تحصيلاتش را ادامه بدهد. احسان هم ساكش را بسته بود كه برود، اما نگذاشتند. خانواده اش و همه ترسيده بودند احسان برود و ديگر برنگردد. گفته بودند: همين جا بمان. هر چي  خواستي، خودمان به تو مي دهيم. مسوولان فدراسيون گفته بودند و چه وعده هاي توخالي اي. حالا احسان هر جا مي نشيند همين لطيفه را تعريف مي كند. مي گويي 206 را گرفتي؟ مي گويد: شش ماه است در آب بندي است. مي گويي از زمينت چه خبر؟ جواب مي دهد: بگذاريد آقاي كفاشيان (دبير كميته ملي المپيك) از پارالمپيك برگردد، زمين را به اسمم مي كند.
بيش از همه هم از باشگاهش شاكي است، او با وجود قرارداد 7 ميليون توماني، فقط 5/3 ميليون از باشگاه نفت گرفته، تنها به خاطر اين كه پول ندارند. به همين خاطر است كه مي گويد از سال آينده در ليگ ايران شركت نمي كند. مي خواهد برود براي قطر ي ها وزنه پرتاب كند. حداقلش اين است كه پول بيشتري به او مي دهند، اما اگر پيش نهاد خوبي از اروپايي ها برسد، حتما به آن جا مي رود. چرا كه تكنيك اروپايي ها را بيشتر مي پسندد و به نظرش اعتبار آن خيلي بالاتر از ليگ قطر است.
او حالا يك قهرمان شاكي است. در تهران كه هست زمين براي پرتاب پيدا نمي كند و به شهرستان ها پناه مي برد. شايد فقط اين جا باشد كه همه چيز به پايتخت نشين ها تعلق ندارد. در دووميداني و در رشته پرتاب وزنه براي پيدا كردن يك زمين تمرين بايد دور ايران بچرخي؛ اصفهان، بندرعباس، بوشهر و اما هيچ كدام از اين ها دليل نمي شود كه احسان آرزوهاي بزرگ نداشته باشد و بلندپروازي نكند. او يك نردبان براي خودش درست كرده. پله اولش قهرماني در بازي هاي كشورهاي اسلامي است و البته گرفتن ورودي مسابقه هاي جهاني 2005 فنلاند. بعد از آن طلاي مسابقه هاي قهرماني آسيا در بازي هاي آسيايي دوحه قطر. مدال جهاني و آخر سر هم المپيك پكن. رفتن روي سكوي المپيك آخرين پله نردبان است. شايد خيلي ها فكر كنند او يك مدال جهاني جوانان گرفته و حالا مي خواهد خودش را بزرگ كند، اما او واقعا بزرگ است. ويكتور گوتور مربي بلاروسش كه اين را مي گويد. گوتور كه هر روز صبح از ساعت 7 تا 9 صبح با لگد و پارچ آب احسان را از رخت خواب بيرون مي كشد اعتقاد زيادي به توانايي هاي او دارد. گوتور گفته اگر احسان را قهرمان جهان و المپيك نكنم از ايران نمي روم. او مي گويد: احسان فوق العاده است. من تا به حال پرتاب گري مثل او نديده ام. انگيزه بالاي احسان مهم ترين چيزي است كه گوتور را مجبور مي  كند او را براي المپيك آماده كند. احسان مي گويد: به همه گفته ام كه اگر قهرمان جهان نشوم، ول كن نيستم. اما شايد احسان بعد از اين قهرماني ها رشته ديگري را انتخاب كند؛ فوتبال. تعجب نكنيد احسان مدتي فوتباليست  بوده و با داشتن دست هاي قوي، خودش را براي دروازه باني مناسب مي  داند.

با قلبي از طلاي ناب 
محمد تركاشوند به تاييد همه كارشناسان بهترين واليباليست حال حاضر ايران است. بازيكني با قدرت و سرعت بي نظير و البته مصدوميت هاي پياپي. اما از همه اين ها مهم تر اخلاق اوست 
005256.jpg
در اين چند سالي كه در تيم هاي ملي و باشگاهي بازي مي  كند، كسي چيزي از او نديده كه بخواهد ايراد بگيرد. همه تركاشوند را اين طور مي بينند: تركاشوند؛ فني، بااخلاق و هميشه مصدوم 
اگر دنبال يك بازيكن شش دانگ در واليبال مي گرديد سراغ او برويد، خودش است. قدرت دستش حرف ندارد، در سرعت هم نه تنها در ايران كه در آسيا كسي به گرد پايش نمي رسد. پس بهتر است وقتي اسپك مي زند كسي به خودش زحمت ندهد و ژست نگيرد كه مي خواهد توپش را بگيرد. هر تكنيكي را كه بگويي بلد است. از هر كارشناسي كه بپرسي چه نظري درباره محمد تركاشوند داري بدون تعارف مي گويد: او كامل ترين بازيكن ايران است. تا حالا نشده در مسابقه اي باشد، و بهترين بازيكن نشود. همين امسال در ليگ برتر، با اين كه مصدوم بود و خيلي ها مي گفتند تركاشوند، تركاشوند هميشگي نيست، بدون اين كه مخالفتي داشته باشد، بهترين بازيكن ليگ شد و اين براي او كه كمتر از بازيكنان ديگر در مطبوعات و تلويزيون حضور داشته بزرگ ترين افتخار است. البته محمد در مسابقات معتبرتر از اين هم بهترين بوده . در مسابقه هاي مقدماتي المپيك 2004، بازي هاي آسيايي بوسان، در مسابقه هاي باشگاه هاي آسيا كه به عنوان كامل ترين بازيكن انتخاب شد و . او حالا ديگر به بهترين شدن عادت كرده. اگر در يك بازي خوب نباشد بايد تعجب كني. اما مهم ترين ويژگي اي كه محمد دارد همان سرعت دستش است. چيزي كه در بازي با آسيايي ها خيلي خودش را نشان مي دهد. سبك بازي آسياي شرقي ها سرعت است و محمد هميشه در بازي با كره، چين و ژاپن يك ستاره است. حتي در مقابل بازي سرعتي  آن ها يك سر و گردن بالاتر است، اما معلوم است كه در بازي با اروپايي ها به مشكل بر مي خورد. آن ها فيزيك بدني خيلي خوبي دارند، اما محمد قد و قامت بالايي ندارد و در مقابله با آن ها در حمله، همان پيروز هميشگي نيست. اين را مي شد در انتخابي هاي المپيك ديد. محمد در بازي با فرانسه و كانادا همان بازيكني نبود كه كره اي ها و ژاپني ها را بيچاره كرده بود. غير از اين او ضعف ديگري هم دارد. ضعفي كه به خصوص در بازي هاي كوچك تر خيلي به چشم نمي آيد. محمد در مقابل همه داشته هاي فني بالا، در دفاع روي تور و تا حدودي در دريافت مشكل دارد. البته از موقعي كه مربي كره اي به ايران آمده، دريافت هاي محمد هم خيلي بهتر شده اما او در دفاع روي تور هنوز هم مشكل دارد و اين بيشتر به خاطر همان قدش  است. اگر او كمي قدبلندتر بود شايد اين ضعف را هم نداشت. به هر حال هيچ كدام از اين ها دليل نمي شود كه كسي توانايي هاي بالايش را زير سوال ببرد. محمد هميشه در اختيار تيم است، درك بالايي از بازي  گروهي دارد. هيچ وقت نشده كه بهانه بياورد و از زير مسووليت كه به او مي دهند در برود و مثل خيلي ها براي بازي نكردن فيلم بازي كند. اين چيزها اصلا در وجود او نيست. تركاشوند بهانه كه نمي آورد هيچ، مصدوم هم باشد خودش را باندپيچي مي كند و به زمين مي آيد. فشار تمرينات، بازي هاي باشگاهي و ملي اجازه استراحت به او نمي دهد و به همين خاطر است كه هميشه بيشتر قسمت هاي بدنش را با بانداژ و مچ بند و مي پوشاند. با اين كه امسال كمردرد شديدي داشت اما در كمتر بازي اي غايب بود. او براي باشگاه صنام چيزي كم نگذاشت. صنام اول فصل اغلب بازيكنان بزرگش را از دست داده بود و فقط محمد را داشت و چند بازيكن نه چندان مطرح. اما محمد براي قهرماني اين تيم كافي بود. او اعتقاد زيادي به بازي گروهي دارد و هم تيمي هايش را مجبور مي كند مثل او فكر كنند و حالا كه با تيمش به مقام اول ليگ برتر واليبال ايران رسيده، با افتخار مي گويد: اين كار گروهي بود كه صنام را قهرمان كرد. محمد فقط در بازي نيست كه مي درخشد، او از نظر اخلاقي هم حرف ندارد. در اين چند سالي كه در تيم هاي ملي و باشگاهي بازي مي  كند، كسي چيزي از او نديده كه بخواهد ايراد بگيرد. همه تركاشوند را اين طور مي بينند: تركاشوند؛ فني، بااخلاق و هميشه مصدوم. او بازيكن خيلي محبوبي  است و غير از هم تيمي ها و مربيان، خبرنگاران هم از او راضي اند. او هيچ تلفني را بي جواب نمي گذارد و هيچ گاه از مصاحبه فرار نمي  كند؛ فقط ايرادش اين است كه جنجال درست نمي كند و جز بازي هاي عالي اش دليلي براي سوژه شدن ندارد. نه دعوا درست مي  كند و نه درباره كسي حرف مي زند؛ نه اين كه محافظه كار باشد، فقط به خاطر اين كه به مسايل اخلاقي پاي بند است. شايد اين حرف ها براي تعريف او زياده روي به نظر برسد، اما نيست. اگر خصوصيات او را كنار هم بگذاري، تركاشوند مي شود پديده واليبال ايران. او بهترين بازيكن چند سال اخير واليبال بوده، حتي بالاتر از بهترين هاي دوره هاي قبل. جلال شاهسوند، حبيب كوزلي، عبادالله نبي زاده، مصطفي ذوقي، حسن كرد، مسعود صالحيه و بازيكناني هستند كه در تاريخ واليبال ايران نظير نداشته اند، اما آن ها هم در مقايسه با محمد بازيكنان فوق العاده اي به نظر نمي رسند. علي شاكري، كارشناس واليبال مي گويد: از همه همتاهاي قبلي اش كامل تر است. او يك بازيكن استثنايي است. اما چرا اين بازيكن استثنايي آن قدر كه بايد مطرح باشد نيست؟ محمد روابط عمومي ضعيفي دارد. به قول خودش بيش از اين كه به فكر مطرح شدن باشد به بازي هايش فكر مي كند، به اين كه ضعف هايش را برطرف كند و چيزهاي تازه تري ياد بگيرد و .
محمد مي گويد: دوست ندارم من هم مثل بعضي ها براي مطرح شدن به خبرنگاران زنگ بزنم و در زمين واليبال فقط كاري كنم كه در چشم آن ها باشم؛ اين جور رفتار در شان ورزشكار نيست، ورزشكار بايد محجوب و افتاده باشد. اما به نظر مي رسد اين افتادگي به ضررش تمام شده: بعضي ها از اخلاق من سوءاستفاده مي كنند و خيال مي كنند كه چون ساكتم مي توانند هر كاري بكنند. آن ها روابط عمومي قوي اي دارند و مي توانند خودشان را هر جايي كه مي  خواهند مطرح كنند، اما من اين طور نيستم. محمد نمي خواهد به هر قيمتي تو چشم باشد. براي او بازي خوب مهم تر از هر چيز ديگري است، اما بعضي ها معتقدند كه او بايد خودش را با شرايط امروزي تطبيق بدهد. او بايد بيش از اين اجتماعي شود تا كسي حقش را ضايع نكند. تركاشوند امسال با بازي هايي كه در انتخابي المپيك، جام باشگاه هاي آسيا و ليگ، كرد مي توانست يكي از 10 نفر برتر ورزش ايران باشد، اما نشد. خودش هم مي داند اين فقط به خاطر نداشتن روابط لازم با رسانه ها و مراكز تصميم گيرنده است. محمد به خانواده خيلي پاي بند است. او با اين كه سال 83 يك پيش نهاد خوب براي بازي در ليگ اسپانيا داشت اما به خاطر اين كه نمي توانست خانواده اش را تنها بگذارد در ايران ماند. شايد او امسال بتواند در يك تيم سطح بالاي اروپايي بازي كند، اما در هر حال براي محمد تيم ملي ايران مهم تر از هر چيز ديگري است. هنوز مقام دومي بازي هاي آسيايي بوسان را فراموش نكرده، همان جايي كه چين را شكست دادند و براي اولين بار روي سكوي قهرماني آسيا رفتند، جايي كه همراه دوستانش اشك شوق مي ريخت.

قرار نيست اتفاقي بيفتد!
بازيگرنقش سيما درعشق گم شده و كتي در مسافري از هند فكر مي كند اگر با آرامش به جلو برود، زودتر به نتيجه مي رسد بهنوش طباطبايي اصلا هول نمي زند
005262.jpg
نمي خواهم در انتخابم اشتباه كنم. نمي خواهم چهره ام بد جلوه كند. دوست دارم هر كاري كه بازي مي كنم براي مخاطب تازگي داشته باشد
اگر از تماشاگران پر و پاقرص سريال مسافري از هند بوده باشيد، مزه تماشاي جروبحث هاي كتي و فرزاد را چشيده ايد. جروبحث هاي جانانه اي كه انگار بدون آن ها سريال چيزي كم داشت و اگر در قسمتي فرزاد و كتي نقش چنداني نداشتند، حسابي حال خيلي ها گرفته مي شد. بعضي ها هم كه اصلا بي خيال ماجراي اصلي (عشق رامين و سيتا) شده بود ند و ماجراهاي كتي و فرزاد برايشان مهم تر بود. كتي و فرزادي كه بهنوش طباطبايي و حميد گودرزي زنده شان كرد. و نقش هاي اول سريال را كمي تا قسمتي زير سايه خودشان برده بودند.
بهنوش طباطبايي با بازي خيلي خوبش در همين سريال معروف شد. او آن قدر جلو دوربين راحت بود كه آدم اصلا فكر نمي كرد دارد بازي مي كند. همين راحتي و زندگي كردن در مقابل دوربين، شخصيت كتي را خيلي خوب از كار درآورده بود و تماشاگر هم پرخاشگري هايش را به راحتي باور مي كرد و هم احساساتي بودنش را. در آن زمان خيلي ها فكر مي كردند كه مسافري از هند اولين كار بهنوش طباطبايي است، ولي او پيش از آن در دو سريال ديگر هم بازي كرده بود. كوي دامون اولي بود كه از شبكه يك پخش شد و به زندگي تعدادي دانشجو مي پرداخت. سريالي كه به خاطر ساختار خاصش و استفاده نكردن از چهره هاي مشهور، تماشاگر زيادي را جذب خود نكرد و طبيعي بود كه كار طباطبايي هم در اين سريال ديده نشود. سريال بعدي طباطبايي نوعروس بود. سريالي ويژه ماه رمضان به كارگرداني بيژن ميرباقري كه طباطبايي در آن با جهانبخش سلطاني، مهرانه مهين ترابي و امين زندگاني هم بازي شده بود. نوعروس از كوي دامون بيشتر ديده شد، ولي نقش طباطبايي در اين سريال در حدي نبود كه او را چهره كند. او بايد منتظر نقش كليدي اش در مسافري از هند مي ماند.
بعد از مسافري از هند و معروف شدن طباطبايي انتظار داشتيم او را بيشتر در تلويزيون و سينما ببينيم، ولي مدت ها طول كشيد تا سريال عشق گم شده را با بازي او از شبكه سوم ببينيم. تاخيري كه يك علتش به توقع طباطبايي از خودش برمي گشت: بعد از مسافري از هند توقع خودم هم بالا رفته بود و انتخاب بعدي برايم خيلي اهميت داشت. براي همين يك سال و خرده اي هيچ كاري نكردم. البته بعد از مسافري از هند پيشنهادهاي زيادي به طباطبايي شد، ولي فيلم نامه هايي كه پيشنهاد مي شد زياد برايم جالب و جذاب نبود. همين شد كه طباطبايي سريالي بازي نكرد تا اين كه فيلم نامه عشق گم شده به دستش رسيد: احساس كردم بين همه پيشنهادها، مجموعه عشق گم شده مي تواند تجربه متفاوتي باشد؛ بازي كردن در دو نقش، هم بازي بودن با بازيگراني چون جمشيد مشايخي و آتيلا پسياني، كليت فيلم نامه و حرفي كه قصه قرار بود بزند، برايم جالب و جذاب بود. علت اين همه وسواس در انتخاب نقش را هم از زبان خود بهنوش طباطبايي بخوانيد: نمي خواهم در انتخابم اشتباه كنم. نمي خواهم چهره ام بد جلوه كند. دوست دارم هر كاري كه بازي مي كنم براي مخاطب تازگي داشته باشد. فكر مي كنم اگر با آرامش جلو بروم، راحت تر به نتيجه مي رسم. تا اين كه هول بزنم و قرار نيست اتفاقي بيفتد. شايد همين وسواس در انتخاب و آرام به جلو رفتن است كه باعث رضايت او از روند كاري اش در اين سه سال شده است: هم كوي دامون را به عنوان اولين كارم دوست دارم و هم عشق گم شده را به عنوان آخرين كارم تا امروز. فكر مي كنم هر كدام هم براي من يك پله بالاتر از كار قبلي بوده، چه از نظر تجربي و چه از نظر فني. كليت هر كدام از كارها از كار قبلي بالاتر بوده .
بهنوش طباطبايي متولد 1360 است و رشته كامپيوتر هم خوانده و مهندس كامپيوتر است. اين كه دنياي صفر و يك كامپيوتر چه ربطي دارد به دنياي سينما، به علاقه او به سينما برمي گردد. علاقه اي كه از كودكي همراه او بوده است و آخر سر هم او را به كلاس هاي بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران كشاند. كلاسي كه طباطبايي حضور در آن را لازم مي داند. اگر اين كلاس هيچي نداشته باشد، حداقل به خود آدم ثابت مي كند كه اصلا جوهره اين كار را دارد يا نه. اگر هم از او بپرسيد براي وارد شدن به سينما پارتي داشتي يا نه، چنين جوابي را از طباطبايي خواهيد شنيد: خوش حالم كه خيلي سالم وارد اين حرفه شدم و به كلاس بازيگري رفتم.
بهنوش طباطبايي دوست دارد در سينما هم بازي كند. ولي فعلا فيلم نامه خوبي پيشنهاد نشده و دوست دارم اگر كار سينمايي مي كنم با رضايت كامل باشد نه اين كه به هر قيمتي حتما يك كار سينمايي بكنم.
اين روزها اگر هم در تلويزيون و هم در سينما طباطبايي يك پيشنهاد خوب داشته باشد، حتما كار سينمايي را انتخاب مي كند: چون تا به حال كار سينمايي نداشته ام .
اين بازيگر جوان 24 ساله بعد از كوي دامون در دو كليپ هم بازي كرده بود. كليپ هايي كه موضوع آن به حضرت زهرا مربوط مي شد و طباطبايي تجربه خاصي را با حضور در آن پشت سرگذاشت. حس عجيبي بود. خيلي دلهره داشتم، ولي وقتي جلو دوربين رفتم آرامش خاصي پيدا كردم. آرامشي كه در انتخاب هاي او هم مي توانيد ببينيد.

در اين راه، يك سال پشت كنكور ماندم!
005265.jpg
علي بالي، دانشمند جوان ايراني امسال جايزه محيط زيست سازمان يونسكو را به دست آورده است. مي گويد ياد گرفته از شكست ها نترسد
هما كبيري 
جنگل ها، درخت ها، هواي پاكيزه و تميز، منابع طبيعي و حتي تنوع زيستي موجودات زنده، چيزهايي هستند كه ما خواه ناخواه، با آن ها سروكار داريم و اگر بخواهم بهتر بگويم به آن ها نياز داريم. نيازي كه از اول بوده و تا آخر دنيا هم باقي خواهد ماند، اما كاري كه بشر در طول قرن ها نشان داده كه از پس از آن به خوبي بر مي آيد، ويران كردن محيط زيست با استفاده از عوامل مختلف است. به همين دليل، سازمان هاي مختلف و از جمله سازمان تربيتي - علمي و فرهنگي ملل متحد - يونسكو - به منظور اعتلاي دانشمندان جوان و تشويق آنان، به ويژه در كشورهاي در حال توسعه، هر سال به تعدادي از دانشمندان جوان جوايزي اهدا مي كنند.
اين جايزه در سال 2005 ميلادي به نمايندگان كشورهاي برزيل، بلغارستان، چين، كره شمالي، گواتمالا، اردن، تانزانيا، ازبكستان، هندوراس و جمهوري اسلامي ايران تعلق گرفت. مهندس علي بالي، كارشناس ارشد سازمان حفاظت محيط زيست، كارشناس دفتر زيستگاه ها و مسوول واحد سامانه جغرافيايي و سنجش از راه دور محيط زيست، دانشمند 32 ساله ايران در برنامه انسان و كره مسكون است.
اين جايزه تا به حال چند دوره اهدا شده و آيا شما اولين ايراني برنده اين جايزه هستيد؟
دقيقا نمي دانم، ولي فكر مي كنم اهداي اين جايزه از سال 1985 شروع شده باشد. در سال 1999 اين جايزه به يكي از كارشناسان سازمان محيط زيست اهدا شد. در سال 2002 هم به يكي از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس تعلق گرفت. در سال هاي 2003 و 2004 كسي از ايران برنده نشد، تا اين كه امسال براي سومين بار اين اتفاق افتاد.
تعريف يك كارشناس محيط زيست از محيط زيست چيست؟
اگر بخواهم تعريف هاي مختلفي در كتب و مراجع مختلف را در يك جمله خلاصه كنم بايد بگويم: مجموعه اي از محيط اطراف مان، شامل منابع طبيعي، آب، هوا و موجودات زنده - از جمله انسان و فعاليت هاي انساني و حيات وحش و گياهان - كه در تعامل مستقيم يا غيرمستقيم با يكديگر قرار دارند و در يك اكوسيستم پويا در چرخه زندگي به فعاليت مشغولند.
وقتي مي بينيد يك نفر در خيابان يا يك مكان تفريحي مثل پارك آشغال مي ريزد و يا رفتار بدي با گياهان دارد، چه واكنشي از خود نشان مي دهيد؟
به نظر من آدم نمي تواند به طور موردي با كسي برخورد كند كه مثلا شما چرا آشغال مي ريزي يا ماشين شما بيش از حد دود مي كند! اين چيزي است كه نياز به فرهنگ سازي دارد، آن هم از پايه و از سن كودكي. خوش بختانه چند سال اخير، با كارهايي كه سازمان حفاظت محيط زيست انجام داده، سطح آگاهي مردم بالاتر رفته و اين مشكل نسبت به چند سال گذشته، كاهش پيدا كرده است.
به نظر شما با توجه به اين كه بشر نياز زيادي به طبيعت دارد، چرا كاري كند كه اين منابع رو به زوال بروند؟
ما تمدن هاي خيلي بزرگي داشتيم كه به علت بهره برداري ناپايدار از طبيعت و منابع طبيعي اطراف، در يك دوران چندين ساله، دچار زوال و نابودي شدند. حتي در شمال كشور خودمان هم به دليل استفاده بيش از حد از منابع طبيعي، شاهد جاري شدن سيل در استان گلستان بوديم. اگر ما به سوي طبيعت دست دراز كنيم، طبيعت هم پاسخش را به ما مي دهد؛ و اين نياز بشر به طبيعت بر كسي پوشيده نيست.
اما دو بحث وجود دارد: يكي عدم آگاهي بعضي از مسوولان تصميم گيرنده و در مورد منابع طبيعي - به خصوص در دهه هاي گذشته - و ديگري نيازهاي فوري و كوتاه مدت انسان. در خيلي مواقع به خاطر آزادراه ها، جاده ها و مجبور شديم به محيط زيست دست ببريم - محيط زيستي كه متعلق به خود ماست بدون اين كه به عواقب اين كار فكر كنيم!
اگر اين منابع طبيعي نباشند، چه اتفاقي مي افتد؟
نمي توان تصور كرد كه يك كشور منابع طبيعي جنگل و خاك حاصل خيز نداشته باشد. چون در اين صورت نابودي اش قطعي است.
كمي از طرح تان بگوييد.
عنوان اين طرح ، استفاده ناپايدار از جنگل هاي بالا دست حوزه آب خيز پارك ملي گلستان و تاثيرات آن بر جوامع محلي آن منطقه است. در بخش اول كار - كه تقريبا يك سال و نيم روي آن كار كرديم - پيامدهاي ناشي از توسعه ناپايدار در عرصه اراضي جنگل بالادست پارك ملي گلستان بررسي شده است. پارك ملي گلستان يكي از 430 ذخيره گاه زيست كره موجود در دنياست كه از سال 1975 از طريق برنامه انسان و كره مسكون به عنوان يكي از نه ذخيره گاه زيست كره ايران معرفي و به ثبت رسيده است.
در بخش دوم به يك مدل مديريتي مي رسيم كه حفظ و حمايت را با مشاركت مردم اجرا كنيم و اين مهم ترين هدف كار است.
انجام اين طرح چقدر امكان پذير است؟
مطالعات ما در سازمان محيط زيست، در چند سال اخير به خوبي به مرحله اجرا درآمده است. چون اين طرح پشتوانه انسان و كره مسكون يونسكو را هم دارد و نهايتا بايد گزارش آن را براي يونسكو ارسال كنيم، فكر مي كنم پشتوانه اجرايي هم داشته باشد.
آيا در دوره كارشناسي هدفي را مشخص كرده بوديد كه به دنبال آن هدف به اين جا برسيد؟
خيلي دوست داشتم در مورد محيط زيست و منابع طبيعي كار كنم. از قبل مي دانستم كه وارد اين شاخه مي شوم، ولي نه به اين شكل! هم بستگي بين رشته خودم وعلاقه  ام باعث شد اين هدف را نحو خوبي انجام بدهم. برنامه آينده ام اين است كه در مورد اهميت و ارزش خاك و محيط زيست - كه يك بحث جهاني است - كار كنم.
از دوران تحصيل تان بگوييد.
من اهل چالوس هستم و در يك خانواده هفت نفري بزرگ شده ام. در دوران نوجواني يك هدف عمومي بين همه وجود دارد و آن ورود به دانشگاه است. حالا بعد از آن قرار است چه كاري انجام شود، در دوران دانشجويي مشخص مي شود. من ليسانسم را در رشته خاك شناسي از دانشگاه گيلان گرفتم و در مقطع كارشناسي ارشد از دانشگاه شهيد چمران اهواز در همين رشته فارغ التحصيل شدم. خيلي علاقه مندم كه در امتحان دكترا هم شركت كنم كه تا به حال قسمت نشده.
پس شما در راه شمال و جنوب ايران در رفت و آمد بوديد زندگي در شمال كشور و در بين جنگل ها و طبيعت، چقدر در تصميم گيري شما در مورد طرح و حتي انتخاب رشته تان تاثير داشت؟
مگر مي شود آدم در شمال زندگي كند و از جنگل و طبيعت در انجام كارهايش الهام نگيرد!
آيا در دوران دبيرستان فكر مي كرديد كه روزي دانشمند جوان لقب بگيريد؟
خيلي اميدوار بودم، ولي مطمئن نبودم. ضمن اين كه در آن زمان با اين جايزه آشنايي نداشتم، اما در كل دانش آموز خوبي بودم.
فكر مي كنيد چه عاملي باعث شد كه شما در راه موفقيت گام برداريد؟
اول از همه لطف خدا، بعد هم تلاش خودم و نهراسيدن از شكست ها. ياد گرفته بودم در راهي كه وارد مي شوم، نبايد امكانات محدود را بهانه كنم.
آيا در اين راه شكست هم خورديد؟
در اين راه نه، اما يك سال پشت كنكور ماندم.
در زمان بي كاري علاقه منديد چه كتاب هايي را ورق بزنيد؟
بيشتركتاب هايي كه به رشته تحصيلي خودم مربوط است. به مطالب مربوط به علوم سياسي و تاريخ و جغرافيا هم خيلي علاقه مندم.
پس هنر اصلا در زندگي شما جايي ندارد؟
راستش را بخواهيد زياد به هنر علاقه ندارم.
در دوران بچگي چه آرزويي داشتيد؟
دوست داشتم در زمينه علوم سياسي هم ادامه تحصيل بدهم، اما چنين فرصتي برايم مهيا نشد.دوست دارم به اين آرزو هم برسم.
آيا از راهي كه آمديد، پشيمان نيستيد؟
فكر مي كنم اين راه راهي است كه خدا پيش روي من گذاشته، پس راضي ام !

فهرست
مگر يك چه قدر مهم است؟
فهرست
سينما تلويزيون
رويداد هفته
شكست اكران نورزي
شبح اسپيلبرگ
تلويزيون
يك تلويزيون عجيب ولي باوركردني 
جشنواره محبوب 
ورزشي
۷كشته براي 6 امتياز
رضايت نامه براي حماسه ساز
رويداد هفته
كوتاه ورزشي
استانبول - اصفهان با سرعت غيرمجاز!
در انتظار تولد يك هركول ديگر
۱۰ ديوانه منحصر به فرد!
اجتماعي
سال همبستگي ملي - بخشي از آيه 103 سوره آل عمران 
زندگي
۶سال ديگر تهران قفل مي شود
دهم ارديبهشت، پرواز به فرودگاه جديد
رويداد هفته
سينما
عاشقان جهان واقعي
سينما يك در ايتاليا
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
رويدادها
اگر با ما نيستيد تروريستيد
سرخ پوستاني كه با من ايستادند
جهان كوچك
او يك پاپ بود
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  داستان صدا  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |