|
نردباني براي قهرماني المپيك
قهرمان پرتاب وزنه جوانان جهان، پديده دووميداني ايران است.احسان حدادي تنها كسي است كه در طول تاريخ براي ما در دو و ميداني مدال جهاني آورده و استعدادي است كه مربي اش مي گويد جان مي دهد براي شكستن ركوردهاي بين المللي
|
|
|
سرمربي اش گفته اگر احسان را قهرمان جهان و المپيك نكنم از ايران نمي روم. او مي گويد: احسان فوق العاده است. من تا به حال پرتابگري مثل او نديده ام.
ليلا خرسند
همه چيز از ايتاليا شروع شد. همان جايي كه احسان حدادي و هم تيمي هايش به خاطر اين كه امريكايي ها و اروپايي ها مسخره شان نكنند،ID كارت هايشان را پشت ورو مي كردند و كاپشن هايشان را در دست مي گرفتند. همان جايي كه ايتاليايي ها بدترين جا را به شان داده بودند. هتلي - البته اگر مي شد اسمش را هتل گذاشت - كيلومترها دور از شهر، كه تنها چيزي كه داشت آب بود. احسان و هم تيمي هايش تعريف مي كنند كه حتي صابون هم نداشتند تا دست هايشان را بشويند و اين قدر اسپاگتي خورده بودند كه ترجيح مي دادند گرسنه بمانند. كي ايران را تحويل مي گرفت؟ تيم جهان سومي كه دار و ندارش در دووميداني به چند چهره خلاصه مي شد. چند سابقه دار كه فقط آسيايي ها آن ها را مي شناختند. احسان و بقيه. چقدر نگاه هاي تحقيرآميز حريفان شان را تحمل كرده بودند، هيچ كدام شان نمي دانستند اين پسري كه با 196 سانتي متر قد و 120كيلوگرم وزن در بين همه غول هاي جهان به چشم نمي آيد، چند هفته پيش قهرمان آسيا شده است. برايشان مهم هم نبود، اما همه آن ها اشتباه كرده بودند و سرانجام وقتي به اشتباه شان پي بردند كه احسان با استرچ آبي اش به درون فنس ها رفت. يك استرچ آبي با پرچمي كه احسان و بقيه در تمام آن روزها مخفي اش كرده بودند. انگار نگهش داشته بودند براي آن لحظه اي كه همه را غافل گير كنند. حالا او جلو فنس ها ايستاده بود و فرياد مي زد، و فقط آن وقت بود كه همه به اشتباه شان اعتراف كردند. همه آن هايي كه پيش از آن مي گفتند: اين ايراني ها با چه جراتي در مسابقه جهاني شركت مي كنند؟ براي جسارت و قدرت احسان كف زدند. حريفان اروپايي او روي سكوها مبهوت مانده بودند و از خودشان مي پرسيدند: اين ايراني قهرمان شد؟ در يك لحظه همه چيز به نفع احسان و بقيه تمام شده بود. دوربين هاي تلويزيون و عكاسان، خبرنگاراني كه دنبال ورزشكاران دانه درشت مي گشتند، همه و همه روي احسان زوم كرده بودند. چه پسر محبوبي شده بود. او اولين ايراني اي بود كه در تمام تاريخ دو و ميداني در رده هاي جوانان و بزرگ سالا ن، مدال طلا ي جهاني گرفت. بلافاصله پس از پيروزي او مهم ترين شبكه هاي ورزشي اروپا در راس اخبار ورزشي شان، قهرماني يك ايراني را اعلام كردند. روزنامه ها روي همين موضوع مانور داده بودند. چند ساعت بعد، سايت فدراسيون جهاني دووميداني گزارش بلندي از احسان مخابره كرد و فرداي آن روز، روزنامه هاي ايتاليايي و بقيه روزنامه هاي اروپا، مهم تر از اين اتفاق، سوژه ديگري براي صفحات ورزشي شان پيدا نكرده بودند، اما خود احسان و دوستانش خوش حال تر از همه بودند . سينه سپر كرده بودند و از جلو همه با افتخار رد شده بودند، حالا ديگر آن كاپشن سبز و سفيد را بر تن كرده بودند و آن كارت ها را كه از مليت ايراني شان حكايت مي كرد با افتخار جلو داده بودند.
چقدر پرچم ايران غرورانگيز شده بود. حتي بيش از موقعي كه در سالن هاي كشتي روسيه و امريكا بالا رفته بود يا فوتباليست ها با آن دور افتخار زده بودند. و چقدر بقيه فرصت طلب بودند. رييس فدراسيون مصر چند دقيقه بعد از بردن مدال طلاي احسان با فرش ابريشمي به سراغ او رفته بود و دور از چشم بقيه كارت ويزيتش را در دست هاي قهرمان جا كرده بود. رييس فدراسيون هاي قطر، انگليس، آلمان و ايتاليا هم خيلي تحويلش گرفته بودند: احسان از همين حالا بيا پيش خودمان. رييس فدراسيون يوگسلاوي هم در گوشي گفته بود: بيا پيش خودم تمرين كن. به اين ورزشكار خنگ ما هم كه در تمرين 66 متر مي اندازد و در مسابقه 55 متر، ياد بده كه چطور پرتاب كند و اين قدر ترسو نباشد.
اما دعوت نامه رسمي را امريكايي ها فرستاده بودند. پايش به ايران نرسيده بود كه يكي از دانشگاه هاي امريكا رسما دعوت كرده بود كه به آن جا برود تا پرتاب وزنه و هم تحصيلاتش را ادامه بدهد. احسان هم ساكش را بسته بود كه برود، اما نگذاشتند. خانواده اش و همه ترسيده بودند احسان برود و ديگر برنگردد. گفته بودند: همين جا بمان. هر چي خواستي، خودمان به تو مي دهيم. مسوولان فدراسيون گفته بودند و چه وعده هاي توخالي اي. حالا احسان هر جا مي نشيند همين لطيفه را تعريف مي كند. مي گويي 206 را گرفتي؟ مي گويد: شش ماه است در آب بندي است. مي گويي از زمينت چه خبر؟ جواب مي دهد: بگذاريد آقاي كفاشيان (دبير كميته ملي المپيك) از پارالمپيك برگردد، زمين را به اسمم مي كند.
بيش از همه هم از باشگاهش شاكي است، او با وجود قرارداد 7 ميليون توماني، فقط 5/3 ميليون از باشگاه نفت گرفته، تنها به خاطر اين كه پول ندارند. به همين خاطر است كه مي گويد از سال آينده در ليگ ايران شركت نمي كند. مي خواهد برود براي قطر ي ها وزنه پرتاب كند. حداقلش اين است كه پول بيشتري به او مي دهند، اما اگر پيش نهاد خوبي از اروپايي ها برسد، حتما به آن جا مي رود. چرا كه تكنيك اروپايي ها را بيشتر مي پسندد و به نظرش اعتبار آن خيلي بالاتر از ليگ قطر است.
او حالا يك قهرمان شاكي است. در تهران كه هست زمين براي پرتاب پيدا نمي كند و به شهرستان ها پناه مي برد. شايد فقط اين جا باشد كه همه چيز به پايتخت نشين ها تعلق ندارد. در دووميداني و در رشته پرتاب وزنه براي پيدا كردن يك زمين تمرين بايد دور ايران بچرخي؛ اصفهان، بندرعباس، بوشهر و اما هيچ كدام از اين ها دليل نمي شود كه احسان آرزوهاي بزرگ نداشته باشد و بلندپروازي نكند. او يك نردبان براي خودش درست كرده. پله اولش قهرماني در بازي هاي كشورهاي اسلامي است و البته گرفتن ورودي مسابقه هاي جهاني 2005 فنلاند. بعد از آن طلاي مسابقه هاي قهرماني آسيا در بازي هاي آسيايي دوحه قطر. مدال جهاني و آخر سر هم المپيك پكن. رفتن روي سكوي المپيك آخرين پله نردبان است. شايد خيلي ها فكر كنند او يك مدال جهاني جوانان گرفته و حالا مي خواهد خودش را بزرگ كند، اما او واقعا بزرگ است. ويكتور گوتور مربي بلاروسش كه اين را مي گويد. گوتور كه هر روز صبح از ساعت 7 تا 9 صبح با لگد و پارچ آب احسان را از رخت خواب بيرون مي كشد اعتقاد زيادي به توانايي هاي او دارد. گوتور گفته اگر احسان را قهرمان جهان و المپيك نكنم از ايران نمي روم. او مي گويد: احسان فوق العاده است. من تا به حال پرتاب گري مثل او نديده ام. انگيزه بالاي احسان مهم ترين چيزي است كه گوتور را مجبور مي كند او را براي المپيك آماده كند. احسان مي گويد: به همه گفته ام كه اگر قهرمان جهان نشوم، ول كن نيستم. اما شايد احسان بعد از اين قهرماني ها رشته ديگري را انتخاب كند؛ فوتبال. تعجب نكنيد احسان مدتي فوتباليست بوده و با داشتن دست هاي قوي، خودش را براي دروازه باني مناسب مي داند.
|