|
فريدون زندي
تب خود ايراني بيني
|
|
|
وقتي عادل فرودسي پور در مصاحبه فارسي از فريدون زندي سوالي در مايه هاي به منصه ظهور رساندن و خاطرنشان كردن پرسيد، بازيكن ايراني - آلماني تيم كايزرس لاترن اعتماد به نفسش را از دست داد.
زندي قبل از آن كه پيراهن تيم ملي ايران را بر تن كند، از سوي بعضي از كاسه هاي خوشمزه تر از آش مورد هجوم قرار گرفت. وقتي هم براي اولين بار در تركيب تيم ملي به ميدان رفت، يك سوال فلسفي را در اذهان مطرح كرد. مردم از خود مي پرسيدند: فريدون، فريدون كه مي گفتند، اين بود؟ بعضي ها هم كه فيلم فارسي هاي بيشتري ديده بودند، مي گفتند: اگه نزني، مي زننت خان دايي! يك نفر هم داد مي زد: قيصر كجايي كه داداشت رو كشتن!
زندي چون چشم هاي كمرنگي داشت و تيپش به خارجي ها مي زد، همه از او انتظار داشتند كه چپ و راست بحريني ها را دريبل بزند. اما انتظارات كه برآورده نشد هيچ، انتظارات هم برآورده نشد.
زندي بازيكني نبود كه 8 نفر را روي يك دستمال گردن دريبل بزند و هر 5 دقيقه يك بار هت تريك كند. حتي بعضي ها ادعا كردند كه در استان خوزستان 37 ميليون نفر و 78 هزار و پانصد و بيست و دو نفر وجود دارند كه از فريدون زندي بهتر بازي مي كنند. يك نفر ادعا كرد كه پسر همسايه خاله اش اينا مي تواند با يك چشم بسته 12 بار پشت سر هم روپايي بزند. يك نفر ديگر گفت: همسايه ما وانت دارد! به هر حال غير از برانكو بقيه سرمربيان تيم ملي كه تعدادشان به 65 ميليون نفر مي رسد، از اولين بازي فريدون زندي اظهار نارضايتي كردند. البته در اين روزها تب احساسات خود ايراني بيني بين ايرانيان دورگه بالا گرفته است، از جمله آندره آغاسي كه چندي پيش اعلام كرد ديگر از ايراني بودنش پشيمان نيست.
|
|
|
|
|
حسين رضازاده
اگر رضازاده فوتباليست مي شد
مطمئن نيستم جرثقيل را چه كسي اختراع كرد؛ همين قدر مي دانيم كه مخترع اين ماشين اگر الان زنده بود، با تماشاي نوع وزنه زدن حسين رضازاده هرگز به فكر اختراع نمي افتاد.
رضازاده يك نوع جرثقيل عضلاني و در واقع رقيبي براي اين ماشين غول بلندكن محسوب مي شود. فرق رضازاده با جرثقيل اين است كه جرثقيل هيچ وقت نمي تواند بهترين وزنه بردار سال 2004 شود يا بين تمام وزنه برداران قرن در ميان دوازده نفر برتر قرار بگيرد.
صاحب دو مدال طلاي المپيك علاقه اي به فوتبال ندارد و شخصا خوش حال است از اين كه فوتباليست نشده است: اگر بازي مي كردم، همبازيانم مصدوم مي شدند. فقط تصور كنيد كه او با اين هيبت، نوع بازي اش هم شبيه محمود فكري از آب درمي آمد يا در كنار كاپيتان استقلال در يك تيم عضويت داشت، چه اتفاقي مي افتاد. وقتي براي هد زدن روي هوا بلند مي شد، با قدرت 3/7 ريشتر ضربه مي زد. حتما موقع فرود آمدن به جاي بازوبند كاپيتاني، مثل داداش كايكو دستمال قدرت مي بست. وقتي شوت چرخشي مي زد، حتما واكي باياشي هم نمي توانست ضربه اش را مهار كند. لابد براي دريبل زدن به مساحتي معادل كل زمين فوتبال احتياج داشت و حتما اگر مي خواست چهار نفر را روي يك دستمال (مثل مارادونا) دريبل بزند، بايد دستمالي به اندازه باند فرودگاه را برايش آماده مي كردند.
شايد بعضي فكر كنند اگر رضازاده فوتباليست مي شد، داورها در هر بازي بايد كارت هاي زرد و قرمز را با فرغون به زمين مي آوردند. وقتي براي كنترل خشونت محمود فكري و بهروز رهبري فرد در هر بازي يكي دو تا كارت رنگارنگ لازم مي شود.
البته رضازاده برخلاف هيبتش، خيلي مهربان است و بعضي ها معتقدند كه اگر او فوتباليست مي شد، داوران به جاي كارت زرد و قرمز بايد به او كارت تبريك و عروسي مي دادند. مي گويند او پشت آن كوه عضله و چربي قلبي از طلاي 24 عيار پنهان كرده و اين هيكل براي اين قلب طلا حكم يك صندوق بزرگ را دارد.
خوب شد رضازاده فوتباليست نشد، خيلي خوب شد. اگر رضازاده فوتباليست بود براي كسب مدال طلاي المپيك بايد نصف بيشتر دعاها و نذرهاي ملت را مصرف مي كرد. لابد در بازي با استراليا يك ميليون نفر دچار سكته قلبي مي شدند. بحريني ها هم براي سست كردن او بايد چند پاتيل كشك بادمجان سفارش مي دادند. عرب ها در بازي مقابل او مجبور بودند 450 دقيقه از هر بازي را با وقت كشي و تمارض سپري كنند.
فقط تصور كنيد اگر رضازاده فوتباليست قصد داشت مثل هم شهري اش، علي دايي ركورد بهترين گلزن ملي جهان را بشكند؛ فكر مي كنيد به 100 گل رضايت مي داد؟ اشتباه مي كنيد، رضازاده در ركورد يك ضرب بايد 225 گل مي زد و در دو ضرب هم 275 گل. براي رسيدن به اين ركورد هم حتما به 2 هزار بازي ملي نياز داشت و مثل علي دايي مي گفت تا وقتي بدنش جواب بدهد، در تيم ملي بازي مي كند. شما فكر مي كنيد اين بدن با اين عظمت تا 50 سال هم جواب نمي داد؟ اصلا كسي جرات داشت كه اين بدن به رضازاده جواب ندهد؟
شانس آورديم رضازاده فوتباليست نشد. مي دانيد كه سقف افتخارات فوتبال كجاست؟ چيزي مثل كسب افتخار بهترين تيم شهرستاني در قاره آسيا يا حضور در جام جهاني به فاصله هر 20 سال. آيا اين سقف كوتاه مي توانست قوي ترين مرد جهان را در خود نگه دارد؟
رضازاده فوتباليست نشد، چون قوانين فوتبال براي او تعريف شدني نيست. چون اگر فوتباليست مي شد، رشته وزنه برداري و رقابت هاي المپيك چيزي كم داشت. اگر فوتباليست مي شد، مساوات از بين مي رفت. چون رضازاده براي زدن هر ضربه يك يا اباالفضل مي گفت و دوپينگ روحي مي شد. اين دوپينگ حتي در آزمايش خون هم خودش را نشان نمي داد و به اين مي گفتند يك رقابت ناپاياپاي.
رضازاده فوتباليست نشد؛ چون اگر مي شد، تاريخ ورزش و المپيك چيزي كم داشت.
|
|
|
|
|
علي كريمي
نان شب
علي كريمي مرد سال آسيا شد، اما شما فكر مي كنيد اين جايزه براي او مهم است؟ به پير به پيغمبر، نه. اگر اين چيزها برايش مهم بود، مي رفت در تيمي مثل رئال مادريد بازي مي كرد. به جان خودم اگر بداند افتخار كيلويي چند است. رابطه علي كريمي و فوتبال، يك رابطه ارباب و رعيتي است، او كار مي كند (يعني فوتبال بازي مي كند) و در عوض پول مي گيرد. محل كارش هم بايد حتما نزديك خانه باشد و جاهاي دوري مثل اسپانيا و ايتاليا كه اتوبوس خورش زياد خوب نيست، فايده اي ندارد.
علي كريمي مي رود سركار، كارت ساعت مي زند، كارش را انجام مي دهد و سرشب مثل باباهاي نان آور با دست پر به خانه برمي گردد. جادوگر فوتبال آسيا كه 80 نفر را در هر بازي دريبل مي زند، يك كارگر است و البته يك سركارگر. براي او فرقي نمي كند كه شغلش فوتباليست باشد يا راننده آژانس يا وردست جوشكار. پا بدهد، مي رود مسافركشي هم مي كند. كريمي در شغلي قرار گرفته كه علاقه زيادي به آن ندارد، اما استعدادش را دارد. شايد اگر دست قضا او را به رشته ديگري مثل پينگ پنگ هم پرتاب مي كرد، الان يك علي كريمي تنيس روي ميزور (تو مايه هاي تنيسور روي ميز) داشتيم كه همه را با راكت دريبل مي زد.
آقاي جادوگر يكي از معدود بازيكنان تاريخ فوتبال است كه به تماشاي فوتبال علاقه اي ندارد. انتخاب شدن به عنوان بازيكن سال آسيا مثل آن مي ماند كه او را به عنوان كارگر يا كارمند نمونه سال انتخاب كرده باشند. او قدر خودش را نمي داند و متوجه نيست كه ما براي كسب افتخار و غرور شديدا نياز به گلزني هايش در ليگ هاي اروپايي داريم. علي كريمي درك نمي كند كه ما از اين افتخارات به جاي نان شب استفاده مي كنيم و دوست داريم گل هاي اروپايي علي كريمي را تريد كنيم توي آبگوشت. نمي داند كه گل اروپايي از نان شب هم واجب تر است و گل آسيايي يا اماراتي مثل نان يك شب مانده و بيات است. آيا علي كريمي راضي مي شود كه ما نان بيات و كپك زده توي اين معده نازك نارنجي بريزيم؟
|
|
|
|
|
سيد محمدحسيني
محبوب ترين مجري
در شرايطي كه اغلب مجريان سيما، تمام زورشان را مي زنند تا پيام شان واضح تر و مستقيم تر و روشن تر به مخاطب منتقل شود، موفقيت يك مجري كه اغلب حرف هاي بي معني مي زند و چندان علاقه اي به مفهوم داشتن و شيك بودن حرف هايش ندارد، قابل درك است. محمد حسيني، مجري موفق شبكه پنج، پس از جدا شدن از زوج هميشگي اش احمدزاده، به شبكه سه آمد و موفقيت سال هاي قبل را ادامه داد. او مجري دو برنامه موفق در سال 1383 بود؛ برنامه زنده مهتاب كه با حسين رفيعي اجرايش مي كرد و مسابقه سيمرغ كه در حال پخش است و جذابيتش را به جز اجراي حسيني، از نمايش با مغز زمين خوردن آدم ها و توي آب افتادن شان مي گيرد. اما با وجود ساعت هاي زيادي كه حسيني روي آنتن بود، كمتر پيش آمد تا به كسوت يك مجري معمولي تلويزيون درآيد و با حرف ها و پيام هايش مردم را خسته كند. حسيني، سرعت انتقال و حضور ذهن بالايي دارد، از حس طنز خوبي برخوردار است و به چارچوب هاي معمول مجريان سيما تن نمي دهد. تماشاگران تلويزيون انتظار ديدن او را در هر هيات و حالتي دارند. دراز كشيده روي زمين، غوطه ور در آب، روي كول يك شركت كننده يا با عينك آفتابي تيره زير پروژكتورهاي استوديو. عجيب است كه در مجموعه هاي داستاني بازي نمي كند با توجه به اين كه تنها تجربه او در اين زمينه (يك سريال نوروزي) حاصل نسبتا موفقي داشت. هنوز كسي نمي تواند ادعا كند كه كار حسيني به تكرار كشيده شده است، با اين وجود بد نيست زمينه هاي تازه اي را تجربه كند. استعدادش را كه دارد. ترانه عنوان بندي مجموعه موفق سيمرغ با صداي اوست.
|
|
|
|
|
شهرداري تهران
۴۰۰ ميليارد ريال براي زوج هاي تهراني
|
|
|
ببخشيد، مي خواستم درباره چگونگي اعطاي وام شهرداري و شوراي شهر به زوج هاي جوان تهران بپرسم . ببخشيد، ما يك ماه قبل از آذر 82 ازدواج كرده ايم، آيا مشمول وام مي شويم؟ پرداخت وام كي آغاز مي شود؟ و آيا مي دانيد كه كارمندان روابط عمومي شهرداري تهران در سال جاري چندبار به اين جور سوالات پاسخ داده اند؟
دكتر محمود احمدي نژاد در ارديبهشت ماه سال 83 در ديدار با مردم منطقه هفت تهران براي اولين بار از اعطاي وام تا سقف 10 ميليون ريال به زوج هاي جوان تهراني خبر داد و پيش بيني كرد كه در سال 80، شهرداري تهران اين وام يك ميليون توماني را به 40 هزار زوج تهراني پرداخت كند. اين بدان معنا بود كه شهرداري براي اين كار حداقل 400 ميليارد ريال را بر مبناي مواد 16 و 17 كتاب قطور قانون بودجه شهرداري تهران كنار گذاشته است. در اين بندهاي قانوني به شهرداري اجازه داده شده تا به سازمان ها، نهادها و اشخاص، كمك هايي خاص و عمومي اعطا كند. كمك شهرداري به معلمان تهراني قبل از نوروز 83 و نيز بازسازي كوي دانشگاه تهران در سال 82 نيز از جلمه اقدامات مشابهي بودند كه از سوي شهرداري و بر مبناي همين مواد در دو سال گذشته انجام شده و رضايت بسياري را به خود جلب كرده بود. وام يك ميليون توماني شهرداري تهران به زوج هاي تهراني با كمك صندوق قرض الحسنه انصارالمجاهدين از خرداد ماه آغاز و از همان ابتدا با استقبال بسياري روبه رو شد. فرم هاي پيوندهاي آسماني در همان هفته هاي اول در باجه هاي پستي ناياب شد و بسياري از زوج هاي جوان در صف انتظار دريافت وام قرار گرفتند. از اين رو شهرداري تهران، پرداخت وام در مرحله اول را به حداقل 5 سال سكونت در شهر تهران منوط كرد.
ارايه تسهيلاتي چون اعطاي وام به زوج هاي جوان تهراني و نيز در اختيار گذاشتن سالن هاي عمومي شهرداري براي برگزاري مراسم ازدواج جوانان، تبعات سياسي بسياري نيز براي شهرداري به دنبال داشت. منتقدان بر اين اعتقاد بودند كه طرح هاي اينچنيني خارج از محدوده وظايف شهرداري است. با اين حال شهرداري و اعضاي شوراي شهر تهران حل مشكلات و معضلات جوانان را نيازمند تلاشي همه جانبه از سوي همه سازمان ها و فارغ از ديدگاه هاي سياسي دانسته و تاكيد مي كردند كه اگر چنين مشكلاتي وجود نداشت و سازمان هاي مربوط به جوانان وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دادند، رسيدگي به اين موضوع در شوراي شهر و شهرداري نيز منتفي بود.
|
|
|
|
|
اوركات
دوست من با دوست تو كه .
who is a mmbr of orkut, that prson
can invit
don,t know an orkut mmbr, wait a bit
If you you to join as wll.
and most likly you soon will.
وسوسه نهفته در جمله فوق كه در صفحه نخست اين سايت جديد، با آن اسم غلط اندازش به چشم مي خورد، حتي بي خيال ترين آدم ها را هم تحت تاثير قرار مي داد. راه اندازانorkut ، خوب فكري براي جذب هرچه بيشتر كاربر به كله شان زده بود: صبر كن تا دوستت تو را دعوت كند، آن وقت مي تواني وارد شوي. همين شد كه ايراني ها را حسابي جوگير كرد و در طول سه ماه داغ تابستان، بازارinvit رفقاي ايراني هم حسابي داغ شد.
آن تو هم موضوع براي سرگرم شدن كم نبود: كلي از رفقا و آشناهاي قديمي و جديد، هم كلاسي هاي قديم دانشگاه و دبيرستان و حتي دبستان، بچه محل هاي سابق و بر و بچ باحال فاميل كه خيلي هايشان در يك شهر يا كشور ديگر بودند و خيلي وقت بود خبري ازشان نمي رسيد و. خلاصه همه جمع شان جمع بود؛ آن هم با مشخصات معمولا كامل و عكس هاي معمولا واقعي.
اما جذابيت اصلي را كشف ارتباطات عجيب و غريب و دور از ذهني داشت كه يك نفر بين دوستان و آشنايانش پيدا مي كرد: مي فهميدي كه هم كلاسي دبستانت دوست پسرخاله ات هم هست يا پسر عمه ات سال هاست كه رفيق فابريك تو را مي شناسد. امكان ايجاد آلبوم شخصي، امكان راه انداختن گروه طرف داران يك ستاره يا فارغ التحصيلان يك دانشكده و عضو شدن در گروه هاي ديگر، نوشتن يادگاري يا فرستادن پيام براي دوستان، اعلام طرف داري از يك دوست و نمره دادن به درجه باحال بودن او و خيلي چيزهاي ديگر هم اضافه مي شد، و كاربر را چنان هيپنوتيزم مي كرد كه فقط وقتي كارت اينترنتش تمام مي شد، مي فهميد كه پنج - شش ساعتي را به سير آفاق و انفس مشغول بوده است! جالب اين كه چهره هاي خاص و مشهور هم توي اكثر
Frind List ها خودنمايي مي كردند؛ از معاون سابق رييس جمهور و فرزندان وزرا و مسوولان كشور گرفته تا عادل فردوسي پور، محمدرضا گلزار و لادن مستوفي.
بعد از توفان دو سال قبل وبلاگ، بعيد به نظر مي رسيد كه اينترنت شعبده جديدي در آستين داشته باشد و بتواند جوانان ايراني را هيجان زده كند، اما اوركات ثابت كرد كه گستره اينترنت قابل پيش بيني نيست و آن قدر ظرفيت دارد تا كاربرش را گه گاه حسابي ذوق زده كند.
به همان اندازه كه تابستان 83 داغ ترين روزهاي اوركات بود، در زمستان اين سال هم تب اين سرگرمي جديد به سردي گراييد. دليل اصلي اش هم بدون شك فيلتر شدن اين سايت در كنار سايت هاي سياسي معارض با نظام و سايت هاي غير اخلاقي بود؛ اگر چه وقتي اين سوال پيش آمد كه چه كسي اين سايت - و سايت پرشين بلاگ، بزرگ ترين سرويس دهنده وبلاگ هاي فارسي- را فيلتر كرده، هيچ كس آن را گردن نگرفت: نه شوراي عالي نظارت بر سرويس دهنده هاي اينترنتي، نه وزارت ارتباطات و فن آوري اطلا عات و نه قوه قضاييه. البته پرشين بلاگ بعد از چند روز دوباره در دست رس كاربران ايراني قرار گرفت، اما اوركات در بازي كي بود؟ كي بود؟ من نبودم رفته رفته فراموش شد و هيچ كدام از سايت هاي مشابهش هم نتوانستند جايي در ميان كاربران ايراني باز كنند. تب فرو نشست و كسي احساس نكرد كه چيزي كم دارد.
|
|
|
|
|
بامشاد
وفاداري هاي يك عروسك
|
|
|
چه موافق باشيم و چه از اين شخصيت تلويزيوني دل خوشي نداشته باشيم، نمي توانيم پديده بودنش را انكار كنيم. روزهاي اول شروع مجموعه نقطه چين، همه از تجربه پاورچين مي گفتند و كار تازه مهران مديري را با سريال نود شبي موفق قبلي اش مقايسه مي كردند. مديري در مهلكه وحشتناكي افتاده بود. او بايد با خودش رقابت مي كرد و پاورچين، رقيب قدري براي نقطه چين بود. روزهاي اول كه بي بامشاد كار نگرفت، مخالف ها كلي خوشحال شدند. اين بار جا افتادن برنامه حسابي طول كشيد و صداي آن هايي كه منتظر تمام شدن مديري بودند، بلندتر از هميشه شنيده شد. اما اين فقط اول كار بود. مديري مثل هميشه كارش را با برنامه هاي تازه اي آغاز كرد. مي خواست يك سريال نمايشي - زنده بسازد كه الگوي اصلي اش بسيار شبيه كار قبلي خودش، ببخشيد شما به نظر مي رسيد. بعدا دستور كار عوض شد و مديري خواست در قالب تازه اي نقش يك كارآگاه را ايفا كند. يك كارآگاه دست و پا چلفتي و همدستش، مثلا شبيه شخصيت بازرس كلوزو. اما وقتي اين شيوه هم جواب نداد، او به همان فرمول موفق قديمي برگشت و بامشاد درست در اين نقطه متولد شد. از اين به بعد نقطه چين يك مجموعه آپارتماني شبيه كارهاي قبلي مديري بود و بامشاد نقش داوود در پاورچين را بر عهده داشت. رقابت اين شخصيت با كاراكتري كه مهران مديري نقشش را بازي مي كرد، قرار بود نود شب تماشاگران را پاي جعبه جادو ميخ كوب كند كه كرد. مديري هم اين قدر هوش و شخصيت داشت كه از موفقيت بازيگر مقابل در برابر نقش خودش ناراحت نشود. مي دانست كه استقبال مردم از بامشاد به نفع برنامه است و رضا شفيعي جم، به اين نقش جلوه يكي از اين عروسك هاي نرم و قلمبه و پر از كاه پشت ويترين مغازه ها را داد، با آن پيراهن هاي رنگارنگ و شكمي كه كاملا باسمه اي و قلابي به نظر مي رسيد. مردم اين عروسك را بيشتر از همه آدم هاي ظاهرا واقعي برنامه هاي نمايشي تلويزيون دوست داشتند و بامشاد و تكيه كلام ها و آن اشعار دو خطي و تقريبا بي معني اش، ورد زبان همه شد. وفاداري بامشاد، بيشتر از بي وفايي اش بود.
|
|
|
|
|
همشهري جوان
خود تحويلگيري
|
|
|
از اسمش هم پيداست. همشهري جوان مجله اي است براي همه جوان ها. چه آن هايي كه روزگار دشوارتري را مي گذرانند و بايد براي گذران زندگي سخت تلاش كنند و چه آن هايي كه فراغت بيش تري براي جواني كردن دارند و با شور و شوق به روياهاي بزرگ شان فكر مي كنند. اصلا جواني يعني روياهاي بزرگ و ما دوست داريم آيينه اي باشيم براي روياهاي بزرگ شما.
همشهري جوان، مثل هر مجله ديگري كه براي مخاطبان جوان منتشر مي شود، موضوعات متنوع و متفاوتي را در بر مي گيرد. از ورزش و سينما و تلويزيون و هنرهاي تجسمي بگيريد تا گزارش هاي اجتماعي و فرهنگي، معرفي چهره هاي موفق جوان، ورق زدن تاريخ رخدادهاي جهان و صفحه هاي راهنما كه قرار است به شما كمك كنند تا راحت تر درباره امكانات فرهنگي شهر و انتخاب آن ها تصميم بگيريد. چهره هاي محبوب و معروف سينمايي، تلويزيوني يا ورزشي هم كه تا دلتان بخواهد در مجله مي شود پيدا كرد.
درست است كه آوردن اسم مجله خودمان به عنوان يك پديده، قدري خودتحويل گيري به نظر مي رسد، اما قبول كنيد گاهي آدم بايد خودش، خودش را مطرح كند. به خصوص كه اين تحويل گرفتن توي خود مجله دارد صورت مي گيرد. همشهري جوان در طول همين عمر كوتاه، يعني يك چهارم ساله، سعي كرده هر شماره بهتر شود و خودش را اصلاح كند. اصلا شايد بشود اين طوري گفت كه در اين سه ماهه موتور مجله گرم شده تا بتواند از سال جديد با سرعت بيشتري بهتر شود و از خجالت مخاطبان جوانش دربيايد.
همان طور كه گفتم
ما هم جوانيم. تازه از اول زمستان سالي كه تمام شد به جمع مطبوعات پيوسته ايم. ما هم روياهاي بزرگي در سر داريم و مي خواهيم آن ها را واقعي كنيم. براي پيدا كردن مان كافي است شنبه ها سري به دكه هاي روزنامه فروشي بزنيد.
|
|
|
|
|
يورو 2004
درخشش جوانان ايراني در روبوكاپ 2004
يورو 2004، با شگفتي هاي زيادي همراه بود. يونان قهرمان جام ملت هاي اروپا شد و همه را به شگفتي واداشت، ايران نيز همين طور. تيم هاي ايراني با حضور گسترده خود در هشتمين دوره مسابقات بين المللي روبوكاپ كه هميشه بلافاصله بعد از اتمام مسابقات جام هاي معتبر فوتبال جهان برگزار مي شود، بسياري از عناوين برتر را درو كردند.
در اين مسابقات كه از هفتم تا پانزدهم تير ماه سال 83 در شهر ليسبون پرتقال برگزار شد، 30 تيم ايراني پذيرفته شده بودند و البته برخي تيم ها به دليل عدم صدور رواديد نتوانستند در اين دوره از مسابقات حضور يابند. با اين حال عناوين به دست آمده توسط تيم هاي ايراني دست كمي از شگفتي يونان نداشت.
در اين دوره، تيم هاي روبوكاپ دانشگاه صنعتي اميركبير و دانشكده علوم دانشگاه تهران در ميان 17 تيم شركت كننده به مقام هاي اول و سوم بخش شبيه سازي سه بعدي ربات هاي فوتباليست دست يافتند و تيمي از آلمان دوم شد. در بخش شبيه سازي دو بعدي هم در ميان 34 تيم از 13 كشور جهان، تيم مرصاد از دبيرستان علامه حلي در جايگاه سوم ايستاد.
علاوه بر اين در بخش شبيه سازي مربي فوتبال(coach) نيز تيمMRL از دانشگاه آزاد اسلامي كه به دليل مشكلات تهيه ويزا به صورت اينترنتي در اين مسابقات شركت كرده بود، توانست با شكست تيم هايي از كشورهاي مختلف جهان، مقام نخست اين بخش را به خود اختصاص دهد. در اين بخش، تيم هايي از آلمان و هلند، دوم و سوم شدند. همچنين در بخش روبوت هاي انسان نما نيز تيم دانشگاه صنعتي اصفهان در بخش راه رفتن روبوت مقام پنجم را كسب كرد و در يكي از ديگر بخش هاي تخصصي اين رقابت ها به مقام سوم دست يافت. تيم روبوت فوتباليست سايز متوسط اين دانشگاه نيز در بخش دريبلينگ مقام نخست مسابقات را از آن خود كرد. در بخش جونيور (مسابقه روبوت ها براي نوجوانان زير 18 سال) هم دو تيم از دبيرستان علامه حلي و يك تيم از دبيرستان شهيد اژه اي اصفهان شركت كرده بودند كه تيم دبيرستان شهيد اژه اي اصفهان به مقام دوم و يكي از تيم هاي دبيرستان علامه حلي به مقام چهارم دست يافت.
|
|
|
|
|
هخا
تفريحي كه از چنگمان پريد
اگر دست ما بود، آدم نابغه و فوق العاده اهل حالي را كه اولين بار اين شخصيت را كشف كرد و فهميد چه مايه اي براي سرگرم كردن مردم دارد، پيدا مي كرديم و ترتيبي مي داديم كه طي يك برنامه رسمي از او تجليل شود. اسم برنامه را بايد مي گذاشتيم سركاري سال يا آخر عشق و حال يا همچين چيزي. اگر دست ما بود، همچنين ترتيبي مي داديم كه اين آقايي كه ناگهان نفهميديم از كجا پيدايش شد و در عرض چند هفته توانست اين همه مشتري براي خودش دست و پا كند، واقعا رييس جمهور ايران شود. مي شد برايش شبي يك ساعت برنامه تلويزيوني گذاشت و ملت را سرگرم كرد.
واقعا درك اين كه چرا عده اي عليه اين موجود بامزه موضع گرفتند و احيانا چرا بعضي ها به او زنگ زدند و اهانت كردند قابل فهم نبود. طي چند سال اخير اين خنده دارترين و جالب ترين چهره اي بود كه در تمام برنامه هاي تلويزيوني پيدايش شده بود. حتي خنده دارتر از باباي مهران مديري در نقطه چين، خنده دارتر از مهران غفوريان در سريال هاي اول زير آسمان شهر و حتي بامزه تر از اكبر عبدي.
آقايي كه به اسم دكتر اهورا چي چي يزدي در يكي از شبكه هاي لس آنجلسي برنامه گذاشت و با طرحش براي رسيدن به حكومت در ايران، چند هفته همه را مشغول كرد، واقعا يكIQ ي به تمام معنا بود. كسي كه مي خواست با چند فروند هواپيماي مسافربري كه حامل خودش و دوستانش بود در يكي از روزهاي پاييز توي فرودگاه مهرآباد فرود بيايد، بعد ملت همه بروند ميدان آزادي به استقبالش. بعدهم كل برنامه اش اين بود كه اول صدا و سيما را تسخير كند، بعد نمي دانم كجا را و بعد هم كجا را. همه اين ها هم قرار بود با نيرويي كه طرف اسمش را گذاشته بود هخا صورت بگيرد. آن وقت اين بابا توي برنامه تلويزيوني اش هم انرژي درماني مي كرد، هم جوك مي گفت، هم برنامه اقتصادي مي داد، هم سياست خارجي، هم در مورد فراماسونري صحبت مي كرد، هم در مورد هوا و فضا، هم آشپزي، هم همه چيز. يك عده هم انصافا جوگير شده بودند و دنبال اين بودند كه بليت رزرو كنند با حاجي بيايند تهران. انگار قرار است بروند پارك!
حيف شد. اين شخصيت كميك كه فارسي را كاملا غلط غلوط با لهجه اي عجيب صحبت مي كرد، اگر به ايران مي رسيد، بساط عيش مان تكميل بود و مردم فارغ از مشكلات و نداري ها مي توانستند كلي با او تفريح كنند.
به عقل كسي نرسيد دو تا چارتر بفرستد لس آنجلس هخا و دوستانش را به تهران بياورد كه كمي صفا كنيم؟ چي مي شد واقعا؟!
|
|
|
|